27645
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید . . . هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند ف.ن
تمام روز تمام روز
رها شده، رها شده، چون لاشه ای بر آب
به سوی سهمناک ترین صخره پیش می رفتم
به سوی ژرف ترین غارهای دریایی
و گوشتخوارترین ماهیان
و مهره های نازک پشتم
از حس مرگ تیر کشیدند
نمی توانستم ، دیگر نمی توانستم
صدای پایم از انکار راه بر می خاست
و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت ، با دلم می گفت:
«نگاه کن
تو هیچ گاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی...»
وهم سبز/ فروغ فرخزاد
سودای گُم و گور شدن و دست از همهچیز شستن، شبیه هیچ چیز نشدن، و از بن ویران کردن هر آن چیزی که ما را آن کرده که هستیم، و برنامهی حال حاضر را فقط تنهایی و هیچ بودن قرار دادن و بازگشت به یگانه برنامهای که میتواند سرنوشت ما را ناگهان از نو بسازد. این وسوسهای همیشگی است. باید در برابرش مقاومت کرد یا خود را به آن واداد؟ آیا میتوان زندگی یکنواخت و تکراری را زیست و دائما در تسخیر اندیشهی اثری بود که باید آفرید، یا باید زندگی ِ خود را با این اثر هماهنگ کرد و برق صاعقه را دنبال کرد؟ دلبستگی من به زیبایی و به آزادی است که بیش از همه مایهی عذابم میشود..»
یادداشتها/ آلبر کامو
عشق اروتیک چه چیز را عزیز میشمارد؟
بینهایت را.
اما این عشق اروتیک از چه چیز هراس دارد؟ محدودیتها.
مفهوم اضطراب/ سورن کیرکگور
تنها چیزی که میخواستم این بود که هرچه زودتر راه بیفتم و دیگر گوشم چیزی نشنود. مهم این نیست که آدم بداند حق با اوست یا نه... واقعا اهمیتی ندارد. چیزی که مهم است این است که کاری کند که هر کسی دلش نخواهد توی کارش دخالت کند... بقیهش هرچه هست مهمل است.
مرگ قسطی/ لویی فردینان سلین
غم سنگین سمجی تمام ذهنم و حتی حس میکنم خون و استخوانم را اشغال کرده است. و عمیقاً نمیدانم چه غمی. اما حس میکنم؛ غم جدایی. غم دوری. نه جدایی من از یک خاک معلوم. نه جدایی من از تو. و نه جدایی تن از تن. جدایی انسان از انسان. دوری انسان از خودش.
بهمن فرسی
درود دوستان 🤍
همونطور که اطلاع دارید، بهدلیل مشکلاتی که برامون پیش اومده، ناچاریم کانال کتابیسم رو بفروشیم. کتابیسم یکی از قدیمیترین کانالهای کتاب در تلگرامه، اما متأسفانه بیشتر خریداران قصد تغییر موضوع کانال و حذف تمام پستها رو داشتن و به همین دلیل، فرایند فروش رو به تعویق انداختیم.
ما برای فایلهای کتاب یک کانال آرشیو داریم که دوستان علاقهمند میتونن با پرداخت ۳۰۰ هزار تومان، بهصورت دائمی عضو اون بشن.
راستش بابت فروش کانالی که سالها براش وقت گذاشتم، واقعاً ناراحتم؛ اما در هر صورت مجبورم این تصمیم رو بگیرم. خوشحال میشم دوستانی که واقعاً به کتاب و ادبیات علاقه دارن، در حفظ این آرشیو همراه ما باشن.
ممنونم از همراهیتون 🤍
آیدی هماهنگی: @book_adds
#فوری
دلار و بیتکوین دارن آرامش قبل طوفان رو تجربه میکنه و ممکنه بزودی حرکت بزرگش رو آغاز کنه
رفقایی که نمیدونن دلار میریزه یا رشد میکنه عضو کانال تحلیلمون بشن بهتون میگیم: @Dolar_daramad
«آن بوسههای شیرینی که در رؤیا میدیدم و سالها در آرزویشان بودم و دیگر امیدی بدانها نداشتم... اگر تصمیمی بگیرم، تصمیمی ابدی خواهد بود. در باب عشق و دلبستگیهایم نیز جز این نیست _ قلبم بیش از حد بزرگ است، چنانکه مرا میبلعد...»
آلکساندرا فیودرُونا به تزار نیکالای رُمانُف
بله، دلم گرفته بود و احساس اندوه میکردم. حتی نسبت به همنوعانم ترحمی احساس نمیکردم: همهی احساساتم، در تنها حسی که به جرأت باید آن را حس انزجار بنامم، جمع بودند و بیش از همه نسبت به خودم احساس انزجار میکردم.
اشباح/ تورگنیف
قیمت لحظه ای طلا و دلار رو اینجا ببینید @dolar_arz دقیقِ دقیق
Читать полностью…
«و من دیدهام تو را که فرو میریختی و به وَجد میآمدی از مُرده بودنت.»
ایو بونفوآ
چرا کسی در آن زمان در گوشم نگفت: «اشتباه میکنی عزیز من! برای آیندهٔ تو سرنوشتی کاملاً متفاوت مقدر شده است. تو تکوتنها در یک خانهٔ کوچک و فکسنی با غرغرهای غیرقابلتحمل زنی پیر خواهی مُرد که بیصبرانه، انتظارِ مرگت را میکشد تا پوتینهایت را در ازای چند پول سیاه بفروشد...».
یادداشتهای روزانهٔ یک آدم زیادی/ تورگنیف
زمانی که بی وقفه دود میکردم، سیگار، پس از یک شب بیخوابی، طعمِ جنازهی سوزانی پیدا میکرد که مرا به خاطر همه چیز تسلی میداد.
امیل چوران
درود وقت بخیر، کانال @ketab_iism فروشیه، جهت دریافت اطلاعات بیشتر با این آیدی در ارتباط باشید: @toranj_am
Читать полностью…
The Agony and The Ecstasy by Bob Carlos Clarke, 1994
Читать полностью…
اندوه بر تو باد که خانههایِ ما را به اندوه آکَندی!
اژدهاک/ بهرام بیضایی
#فوری
دلار و بیتکوین دارن آرامش قبل طوفان رو تجربه میکنه و ممکنه بزودی حرکت بزرگش رو آغاز کنه
رفقایی که نمیدونن دلار میریزه یا رشد میکنه عضو کانال تحلیلمون بشن بهتون میگیم: @Dolar_daramad
جزئی از خودم را دادم تا پیداش کنم.
جزئی از من برای شناخت اون از یاد رفت.
جزئی از من برای عشق اون تحقیر شد. این تنِ بیپناه.
این ذهن بیخبر. این دستهای تهی. این قلب تهی.
وات/ ساموئل بکت
میخوابد و چهرهاش خسته و رنگپریده است؛ چشمش گودافتاده و دستهای لاغر و دخترانهاش بسیار ضعیف شده و بر لبانش لبخندی نقش بستهاست. فردا، زمانی که خورشید طلوع کند، آن چهرهٔ انسانی به شکلکی غیرانسانی بدل شده، مغزش مملو از خونِ لخته است و چشمهای بیفروغش از حدقه بیرون خواهدزد. اما حالا او آرام خوابیده است و دارد به جاودانگی عظیم خود لبخند میزند.
داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند/ آندرییف
✨دور چهارم نمایش تحسین شده کمدی موزیکال دریم لند
از ۱۶ مهرماه
خانه تئاتر و موسیقی مستقل تهران🪄🎩
🥇بهترین اجرای بیستودومین جشنوارهی بینالمللی تئاتر دانشگاهی
•با حمایت مدرسه دلقک لس آنجلس(دیوید برایدل)•🤹🏻♀️
نویسنده:صبا نجاتی
کارگردان: مرتضی جلیلی دوست
☆خرید بلیت از تیوال
https://www.tiwall.com/p/dreamland9
🏆تندیس بهترین اجرا
🏆تندیس بهترین کارگردانی
🎖️تقدیر متن
🎖️تقدیر طراحی لباس
🎖️بهترین نمایش برگزیده برای اجرای عمومی
از بیست و دومین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی
🥇برندهی جایزهی "بازیگری گروهی"از نخستین جشن "هنر زنده است"
🎖️کاندید استعداد برتر از نخستین جشن تئاتر حافظ
درود دوستان 🌱
ما یک کانال آرشیو کتاب برای فایلهای کانال و ربات @ketabiism_bot داریم. اگر با عضویت در ربات و کانالهای مختلف مشکل دارید، میتوانید فایلها را بهصورت یکجا در این کانال دریافت کنید.
هزینه عضویت دائمی حدود ۲۵۰ هزار تومان است." این هزینه صرفا به خاطر زمانی هست که صرف جمعآوری و اپدیت فایلها شده"
در صورت تمایل به عضویت، به این آیدی پیام دهید: @book_adds
لطفاً اگر قصد عضویت ندارید پیام ندهید تا برای وقت یکدیگر ارزش قائل باشیم. 🌱
کلمات را غلط تلفظ میکنم... جابهجا بهکار میبرم، انگار دور کلمهی اصلی میچرخم، بهش نزدیک میشوم و... حتی نام سادهترین وسیله را فراموش میکنم. بعد از اینکه به خاطرش میآورم، باز تردید میکنم که درست بوده یا نه... مثلاً تکرار میکنم: لامپ، لامپ و لامپ، و ناگهان به نظرم میرسد که اصلاً چنین کلمهای وجود ندارد، کسی هم نیست که کمکم کند. اگر هم باشد، نمیشود چیزی گفت. طرف فکر میکند حتماً دیوانه شدهام....
پترزبورگ/ آندری بِلی