27645
به کانال خاکستر هنر خوش اومدید . . . هنر داریم تا حقیقت ما را نابود نکند ف.ن
با ما در اینستاگرام هم همراه باشید:
https://instagram.com/_u/grayartt
من باده خورم ولیک مستی نکنم
الا به قدح دراز دستی نکنم
دانی غرضم ز می پرستی چه بود
تا همچو تو خویشتن پرستی نکنم
خیام
@grayart
مثل همیشه از داخل شدن در اتاقش دچار تردید می شد ، با این وصف به خوبی می دانست که مجبور است با این زندگی بسازد. او به اتاق خویش علاقه مند بود ، چند لحظه با کنجکاوی به اطراف اتاق نظر انداخت و پا به پا کرد ، تا شهامت خویش را بازیابد. با خود فکر کرد انگار اتاق انتظار یک دندانپزشک است.
ژان پل سارتر
@grayart
حال با توام!
با تو که همواره میگریی
چه کردی؟
ای تو!
با من بگو آخر
با جوانیات چه کردی؟
پل ورلن
@grayart
دهانش را خشک میکند، حوله را جلو دهانش میگیرد، با دو دستش آن را میگیرد و فریاد میکشد: خوشبخت مردههایی که میمیرند!
مِرسیه و کامیه
ساموئل بکت
@grayart
من در زمان زیستم. من به آغاز و انجام فکر کردم. من به خود فکر کردم. من به دیگران فکر کردم. من از طبیعت بیرون شدم. من شدم. من غیرطبیعی شدم. من صاحب سرگذشت شدم. من فهمیدم که تو نیستم. من توانستم سرگذشت خود را بیان کنم. من توانستم سرگذشت خود را سکوت کنم..
پیتر هانتکه
@grayart
سرچشمهی همهی جنبشها در جهان خودخواهی است. هر زندهای تنها خويش را میخواهد، و همه چيز را از بهر خويش میخواهد، و در اين راه است كه میجنبد و میكوشد. زندگی جز نبرد زندگان نمیباشد، و در جهان جز كشاكش و زور چيزی نيست.
جهان همچون اراده و تصور
شوپنهاور
@grayart
میکوشم بخشی از زندگیام را ببخشم، تلاشی بیهوده، زندگی فقط مال خودش است، پشیزی نمیارزد... میگفت زندگی فقط همین نیست، اما بود، هنوز هم هست، همانند سابق، هنوز در درونش هستم، همانند سابق، بر سرش صورتهایی میگذارم، نامهایی، جاهایی، همه را بههم میآمیزم...
ساموئل بکت
@grayart
نمیدانم چرا باید اینقدر افسرده باشم،
همان حس شرمآور و دلگیرِ" کسی دوستم ندارد" به سراغم آمده..
سیلویا پلات
@grayart
دور و برم را ضعیفها گرفته بودند بجای قویها، زشتها بجای زیباها، بازندهها بجای برندهها. انگار این سرنوشتم بود که در طول زندگی با این جماعت همنشین باشم. راستش اینکه من از نظر این احمقهای کندذهن، قوی و جذابم آزارم نمیداد. عوض اینکه گُلی باشم که زنبورها و پروانهها میپسندند، بیشتر مثل پشگلی بودم که مگسها را دور خودش جمع میکند. دلم میخواست تنها زندگی کنم، وقتی تنها بودم حالم خیلی بهتر بود. اما آنقدر زورم نمیرسید که بتوانم خودم را از شرشان خلاص کنم. شاید آنها اربابهای من بودند: پدرهایی به شکلی دیگر.
ساندویچ ژامبون
چارلز بوکوفسکی
@grayart
این بیچارگانی که خود را نیک می پندارند، بسیار به خنده ام وا میدارند، زیرا پنجه هایشان مفلوج است و توانی ندارند.
چنین گفت زرتشت
فردریش نیچه
@grayart
که میتواند به من بگوید
زندگانیم تا کجا میرود؟
آیا من وزشی در میان طوفانم
یا موجی در مردابی؟
یا شاید که خود من است
این ساقهی بیرنگ و سفید
که در بهاران میسوزد.
راینر ماریا ریلکه
@grayart
ما بسیار میگوییم بیآنکه چیزی به هم گفته باشیم.
شب یک شب دو
بهمن فرسی
@grayart
سایه ام همراهیام میکند
گاهی از پیش
گاهی در کنار
گاهی از پس.
چه خوب است روزهای ابری!
عباس کیارستمی
@grayart
عدالت با من چنین میگوید:
انسانها برابر نیستند و برابر نیز نخواهند شد!
فردریش نیچه
@grayart
شماها هنوز عذاب گذرانیدن وقت را نمیدانید، شکنجه فکری را نمیتوانید بدانید. هنوز نمیدانید که بدبختی چیست.
آفرینگان
صادق هدایت
@grayart
دلم میخواست میتوانستم
عشق را تکهتکه کنم!
نرم و چسبنده بود،
کش میآمد
آنچنان که به دستهایم پیچید!
اینک دستانم به عشق بسته شده است
و آنها میپرسند
من زندانی چه کسی هستم؟
هالینا پوشویاتوسکا
@grayart
از کرده های خود هیچ گریزان نباش و بی سرپرستشان نگذار،
پشیمانی کار پسندیده ای نیست.
فریدریش نیچه
@grayart
وقتی آدم بخواهد چیزی را بفهمد با آن رو در رو میشود، تک و تنها، بدون کمک.
تمام گذشته جهان به هیچ دردی نمیخورد.
ژان پل سارتر
@grayart
من همانطور که همیشه کارها را انجام دادهام، کارها را انجام میدهم. به بهترین شکل ممکن. من برای همیشه ساکت میشوم که البته باورش برای خودم سخت است.
نام ناپذیر
ساموئل بکت
@grayart
پیالهام را پر کن، شرابم بده، بیکار ننشین، پیالهام را پر کن. آنقدر شرابم بده که این سر پرشور از شانههایم فروافتد. جانم به خواب رود. بعد به بسترم ببر و بخوابانم برای یک شب دراز، شبی که صبحی در پی ندارد و یادش برای همیشه پاک میشود.
بانوی میزبان
داستایفسکی
@grayart
یک بار کسی، با انصاف کامل، به من خاطر نشان کرد که همهی انسانها هم چیزی بسیار نیک و بشری در سرشت خود دارند و هم چیزی بسیار شرّ و خطرآفرین؛ و این که او کدام یک را به حرکت در میآورد آن چیز را نمایان میسازد. منظرهی رنج دیگران نه فقط در افراد متفاوت بلکه در یک انسان واحد نیز زمانی موجب دلسوزی زیاد میشود و زمانی دیگر موجب نوعی خرسندی؛ و این خرسندی میتواند افزایش پیدا کند تا تبدیل به بیرحمانه ترین لذّت از درد دیگران شود. من خودم را میبینم که زمانی همهی بشر را با ترحم عمیق مینگرم و وقتی دیگر با حداکثر بیاعتنایی، و گاه با نفرت و حتی لذّتی حقیقی از دردشان.
در باب طبیعت انسان
آرتور شوپنهاور
@grayart
آه، هیچ گاه، هیچ گاه، مردم بدون ما نمی توانند خود را سیر کنند! تا آن زمان که آزاد بمانند، هیچ علمی نانشان نخواهد داد. در پایان آزادیشان را به پای ما خواهند ریخت و به ما خواهند گفت :(( ما را بنده خود کنید، اما سیرمان کنید)) عاقبت خودشان در خواهند یافت که آزادی و نان کافی با هم برای همگان تصور ناشدنی است، چون هیچ گاه، هیچ گاه نخواهند توانست آنها را بین خود قسمت کنند.
برادران کارامازوف
داستایفسکی
@grayart
گاهی دقایقی را تجربه می کنم که خوشحالم از تنها بودن، تنها بودن و غصه خوردن، تنها بودن و اندوهگین بودن بی هیچ شریکی وچنین دقایقی دارند بیشتر و بیشتر به سراغم می آیند. در خاطراتم چیزی وجود دارد که نمی شود توضیحش داد، خاطره ناخودآگاه چنان قدرتمند مرا به خود سرگرم می کنند که ساعتها به تمام محیط اطرافم بی حس می شوم و هرچیز واقعی را فراموش میکنم. هیچ احساسی در زندگی کنونی ام نیست، زندگی هیچ حسی، چه خوشی چه دشواری یا غم، به من نمی دهد...
بیچارگان
داستایوفسکی
@grayart
به من گفتی که فراموشت نخواهم کرد. من سخنت را باور میکنم و از این پس بدین وعده زنده خواهم ماند. باید از هم جدا شویم، ساعت جدایی ما فرا رسیده است. من از مدتها پیش این نکته را میدانستم ولی فقط امروز آن را فهمیدم. در تمام مدتی که تو مرا با وجود عشقت دوست میداشتی لحظهای نبوده است که دلم شور نزند و درد و رنج نکشد. من بخاطر عشقمان چنان رنج و مذلت کشیدهام که اگر باور کنی اکنون احساس سبکباری میکنم. من از مدتها پیش میدانستم که این کار پایانی دارد و ما از آغاز محکوم به این پایان شدهایم.
فئودور داستایفسکی
@grayart
«اُتیلیه فرصت یافت در تنهایی خود خون گریه کند. تا آن زمان هیچ درد خوفناکی را تجربه نکرده بود که با رنج آگاهی از این وضعیت برابری کند و اینک میخواست آگاهتر شود، مثل زمانی که آدم گمان دارد عذاب در کمینش نشسته و درست به همین خاطر به استقبال عذاب میرود.»
گوته
@grayart
وقتی که در کابوس هراسناک و چندشآوری به ترسناکترین لحظه میرسیم از خواب میپریم : و همهی اشکال وحشتزای شبانگاهی از ما دور میشوند. زندگی یک خواب است : هنگامی که وحشتزاترین لحظه ما را وادار میکند که آن را متوقف نماییم همان چیزی اتفاق میافتد که در پریدن از خواب پر کابوس نیمه شب روی میدهد.
در باب خودکشی
آرتور شوپنهاور
@grayart
پاول برخاست و به آرامی پرسید:
آیا فقط میخواهیم شکمهامون سیر باشه؟ و در حالی که با نگاهی تند و غضب آلود آن سه نفر را نگاه میکرد، به سئوال خود پاسخ داد: نه! ما باید به کسانی که دو دستی گلویمان را چسبیدهاند و چشمانمان را بستهاند نشان بدهیم که همه چیز را میبینیم و حیوان نیستیم و هدفمان هم فقط این نیست که فقط بخوریم! بلکه میخواهیم به شیوهای که شایسته یک انسان هست، زندگی کنیم.
ماکسیم گورکی
@grayart
یک اثر بزرگ و فوق العاده و اصیل فقط آن گاه خلق می شود که مؤلفش افکار و روش و عقاید معاصرانش را نادیده بگیرد و به آرامی کار خود را پی گرفته و آنچه را که ایشان ستایش می کنند او خوار بشمارد. هیچ کس بدون چنین غرور و خودبینی به جایی نمی رسد.
جهان و تأملات فیلسوف
آرتور شوپنهاور
@grayart
اگر اختیار بر زادن خود میداشتم حتما با چنین شرایط مضحکی زیر بار بودن نمی رفتم.
ولی خوب، اختیار مردن را کسی از من نگرفته است، گر چه روزهایی معدود را پس میدهم.
"قدرت که زیاد نیست سرکشی نیز حقیر است!"
ابله
فئودور داستایفسکی
@grayart