2930
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأسَاً و ناوِلْها که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها #حافظ https://t.me/joinchat/a1uTJAivC18yYWEx
این یک گروه تخصصی و ادبی است
لینک گروه:
https://eitaa.com/joinchat/96665629C56c9528f28
هرگونه تبلیغ بدون هماهنگی
فروراد از کانالها و ارسال لینک⛔
ارتباط با مدیر تبلیغ و تبادلات :
@mohammadi_R_4
**شب یلدا
#دکترمیلادعظیمی
خانم دکتر ژاله آموزگار تأویل و تفسیری دارد از شب یلدا که خیلی دلنشین است. بخوانید:
«در شب یلدا که شب کارزار روشنایی و تاریکی است، کسی نمیخوابد؛ ایرانیان گرد هم میآیند تا به نیروی عشق و نیروی مهر، به نور دل بدهند تا به جنگ سیاهترین و شومترین شب سال برود. خوراکیهای شبچره را بر سفرهی کرسی میگسترانند و تا صبح شعر میخوانند، قصه میگویند، فال حافظ میگیرند و بیدارمیمانند تا بیداری آنها کمکی باشد هرچند اندک به فرشتهی پیمان، فرشتهی راستی، فرشتهی نظم. همه نگران و منتظرند تا نتیجهی این کارزار را با دمیدن صبح و دیده شدن نخستین فروغ، جشن بگیرند». ( سخن شفاهی استاد آموزگار در مقاله خانم سیما سلطانی نقل شده است: بخارا، ش۵۷ ٬صص۲۷۹-۲۷۸).
شب در فرهنگ و ادب ما یک نماد کهن است برای سیطرهی ظلم و ظلمت بر آفاق زندگی ایرانی. وقتی شکست میخوریم، سرودمان این است: چرا شب ما سحر ندارد؟ یلدا هم دیرندهترین شب است و آغازی بر سرمای سوزندهی زمستان.
اما از دل این شب سیاه برای مردم ما خورشید میزاید... این یعنی به نیروی عشق و امید یلدای دیجور تبدیل میشود به شبی روشن؛ شبی شاد و چراغان. پس در اعماق درازترین شب سال، امید به پیروزی خورشید و نور و گرما را عشق است!... مهمانی و شیرینی و شعر و شادی و شادخواری را عشق است!... سرخی انار و هندوانه را عشق است!... نوید آمدن نوروز را عشق است!...
از فردا شبها کمکمک کوتاه میشود...این یعنی فواره چون بلند شود، سرنگون شود و بگذرد این روزگار تلختر از زهر... این حکمت بالغهی ملت ایران است. ملّت ما زمستانهای تاریخی خود را با این حکمت سرکرده: «شب یلدا اگرچه دراز بود زایل شود و صبح جهانافروز روی نماید» (ذیل نفثةالمصدور، ص۵۰).
حافظ میگفت: صحبت حکّام ظلمت شب یلداست. صحبت یعنی مصاحبت یعنی زیستن. ملّت ما در درازنای زمان، ظلم و ظلمت شب یلدای صحبت با حکّام را تاب آورده است؛ آنها را گذرانده و راه خود را نرمکنرمک به سوی آستانهی صبح و خورشید پیموده است. زمین خورده و برخاسته. در اقصای سردترین زمستانها زیسته اما یخ نبسته است. زنده مانده است. یخ نبسته و زنده مانده چون هر سال در شب یلدایش امید به برآمدن خورشید زاییده شده است :
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
این بیت سعدی بیت نیست. اقلیم است . چکیدهی تاریخ مردم ایران است. میگوید درد هست٬ تاریکی هست٬ سرمای ناجوانمرد هست اما امید درمان هم هست.
امید درمان هست تا تأویل روشن ملت ایران از یلدا هست. امید درمان هست تا امید و شادی و دوستی هست. تا خورشید هست. تا نوروز هست . تا ایران هست...
فال امشب حافظ برای کشور ما و ملّت ما این است:
غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار
پس به قول استاد ژاله آموزگار امشب را با شعر و شادی و مهر و آشتی بیدارمیمانیم تا بیداری ما کمکی باشد "هرچند اندک" به فرشتهی پیمان، فرشتهی راستی، فرشتهی نظم...
تا بیداری ما کمکی باشد "هرچند اندک" به فرشتهای که نگهبان ایران است...
🍁🍂
C᭄❁࿇༅═════┅─
@hafezpajohi
┄┅✿░⃟♥️❃─═༅࿇࿇༅═─
با حافظ
حافظخوانی دکتر محمود عابدی
نشست هفتم: چهارشنبه، ۲۶ آذرماه ۱۴۰۴
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
C᭄❁࿇༅═════┅─
@hafezpajohi
┄┅✿░⃟♥️❃─═༅࿇࿇༅═─
.فقط امشب | دسترسی رایگان به کانالهای V.I.P
#مخصوص علاقهمندان به آموزشهای کاربردی و تخصصی در زمینههای: #درسی_ادبی_کنکور_مشاوره و ...
⏳ فرصت محدود برای استفاده رایگان
کافیه روی لینک زیر زده و گزینه( add یا افزودن )رو بزنید تا منتخبی از بهترین کانالها رو داشته باشی👇
/channel/addlist/9LLriAQ6T20xNjg8
کانال های ویژه امشب :👇
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀 آزمونهای رایگان دیماه فارسی متوسطهٔ اول ✨📚
🆔 @adabiat_ghasemizade
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀خانه محیط زیست ایران
🆔@Iran_Eco_House
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
ارتباط با ادمین⏬
🔻@Rahaii_moha
با حافظ
حافظخوانی دکتر محمود عابدی
نشست پنجم: چهارشنبه، ۱۲ آذرماه ۱۴۰۴
C᭄❁࿇༅═════┅─
@hafezpajohi
┄┅✿░⃟♥️❃─═༅࿇࿇༅═─
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود .
در این بیت محور عمودی شعر به نظر تغییر میکند.
تا اینجا محور سخن ،فلک ستیزی ،خرد گرایی و باده گرایی بود .در این بیت بینش جویی دقیق بینی و عمیق بینی .محور است .
چیزی را نگاه کن که ( یدرک ولا یوصف ) است .
ظاهر بینی کار تو نیست آن را بجوی ،این آن دانش مخصوص می خواهد .دانش اش در دست عالمان نظر است .
این( نظر )سعادت بخش است .
(دارم امید بر این اشک چو باران که دگر/
برق دولت که برفت از نظرم بازآید)
اگر در محور عمودی دنبال زنجیر اتصال موضوع باشیم میشود به گونه ای ببنش و علم نظر را تالی و ثمره ی همان خرد ابیات قبل محسوب کرد .
به هر روی محور و تکیه ی موضوع این بیت راه جویی و تقلید از عالمان علم نظر است .
که عرفا آن را ( علم مشاهده ی پدیده با چشم دل ) گفته اند .
اما فقط دل صرف نیست .
دقت ،غور ،عمق، ریز بینی ،موشکافی و و را میشود از آن گرفت .
درک و کشف (آن )جایزه ی آن کسی است که دانش نظر را از ورزیدهی این دانش بیاموزند .
و حافظ در خارج این تلاش، دانای کل داستان است خود دانشمند نظر است که مخاطب را به سمت آن میکشاند.
درود
استاد کاکائی بزرگوار
برداشت شما که حافظ را بیشتر شاعر زمینی و آزاداندیش میدانید ، با شواهد فراوان در دیوان او سازگار است.
در عین حال، همین امکان برداشتهای متفاوت حافظ را به آیینهای چندوجهی بدل کرده که هر نسل و هر خواننده تصویری تازه در آن میبیند.
حافظ ادامه ی خیام است با بیانی رمز آمیز و زبانی بسیار استوار و هندسه ی محکم ساختار و آذین هنر مندانه ای شدید و جاذب .
Читать полностью…
قطعا قصور در لفظ است واین جملات از سخنرانی من چون با هوش مصنوعی تبدیل به متن می شود گهگاه رسا نیست
کهپوزش می خواهم
زنده باشید.🌸
منظور من این کلام شما در یکی از پیامهایتان بود بانو جان:
«در دیوان خواجه بیش از پانصد بار از این واژه و مشتقاتش استفاده شده
و منظور از آن جذبه های عشق حق در طول مسیر سلوک است
همان مسیر رسیدن خود به خدا»
درود وارادت احتمالا دریافت شما از بیان من اینگونه بوده
بنده عرض کردم در این غزل والبته هر شارجی وقتی غزلی از خواجه را از دیدکاه مورد نظر خود شرح می دهد این واژه می را نیز بر اساس معنایی که از آن مد نظرش است تفسیر می کند
همانطور که شما اگر این غزل را لز دیدگاه دیگری تفسیر کنید واژه می را به گونه دیگری تفسیر خواهید کرد وتفسیر واژه با معنای مورد نظر مطابق است
و این همانویژگی سورئال بودن است
درود خانم لشکری گرامی.
قبل از هر چیز بابت التفاتتان و زحماتتان در خصوص غزلهای حافظ سپاسگزارم و خسته نباشید.🌷
چند بخش از توضیحات شما رو خواندم و بهرمند شدم. با توجه به پارهای اشارات شما به می و عرفان و.... اجازه میخوام دیدگاه کلی خودم رو در خصوص حافظ و اشعار او به طور بسیار مختصر بیان کنم.
همانطور که به درستی اشارت به اختلافات بین دیدگاههای مختلف کردید، در خصوص شراب طهور و شراب زمینی و.... بین شارحان اختلافات بسیار است.
اما بنده بعد از حدود ۳، تا ۴ دهه همنشینی صمیمی با حافظ در جستجوی حقیقت به کندوکاو و جستجو پرداختم. نهایتا با خرده دانسته هایی که دارم، بر این باورم و به این نتیجه رسیدم که شعر حافظ کاملا زمینی است و بیش از نود درصد شرابهای دیوان، حقیقی و یا همان "می انگوری" هستند. لذا کمتر از چند درصد میها نیز موهوم و خیالی و عرفانی هستند.
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقهٔ زاهد "می انگوری" کرد
حافظ
حافظ اگرچه عرفان را به خوبی میشناخت اما عارف به معنایی که عرفا بودند، هرگز نبود. مگر عرفان حافظ را در کرامت و شرافت زمینی او معنا کنیم که بتوان گفت انسانی کامل بود که هیچ عارف و صوفی به این شهامت و بیخیالی که حافظ داشت نائل نشد.
حافظ عارفان را که مدعی سیر و سلوک بودند به چشم طنز و به طعنه خطاب قرار میدهد و حرف موهوم آنها را "سر مگو" به سخره میگیرد و باده فروش را در قیاس به آنها برتری میدهد و باورشان را به سخره میگیرد.
"سر خدا" که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
همان
رنالدنیکلسون، محقق بزرگی که همه عمر خودش را در خصوص صوفیان و عرفا صرف کرد، نهایتا در خصوص "اسرار مگوی صوفیان و عرفا" چنین میگوید: اسرار مگوی عرفا و صوفیان این است که هیچ سری نیست.
حدیث از مطرب و میگو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
همان
حافظ شاعریست که از قید تعلق رها شد و به رهایی رسید.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ "تعلق" پذیرد آزاد است
به زعم من حافظ به نتایجی رسید و به همان راهی رفت که افرادی چون "خیام" و "ابوالعلا معری" و "اپیکور" یا "اِپیکیورِس" یا "ابیقور" رسیدند و رفتند.
باری.
چون دیر متوجه کارگاهتان شدم و فقط خواستم با یک پیام کوتاه هم از زحمت شما بابت شرح و توضیح تشکر کنم و زین سبب مشارکت نیز کرده باشم.
سپاسگزارم🌷
پس از ملازمت و عیش و عشق مهرویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
ترس حافظ از رفتار فلک پوشیدنی نیست از این عجوزه ی دانا ستیز و هیبت زشت خرد سوزش ترسیده .لذا تجربه اش به او نهیب می زند که تمام این بهانه ی ارجمند را از دست این زشت پیر فرتوت ،بستاند و این کار فقط با مدد باده شدنی است .
Читать полностью…
در بیت سوم
شستن نوشته یعنی پاک کردن مسوده های لوح .
شستن اما در موارد مشابه پاک کردن و زدودن آلودگی را هم افاده دارد .
اینجا با ایهامی طنز آمیز هر دو را میشود در نظر داشت .
شاید شراب دانایی ما را خالص تر بی آلایش تر صیقلی تر جلوه ببخشد .
یا
شاید شراب ، دانایی ما را از ذهن ما بزداید بشوید و از دست این دانستن رنج آور رها شویم .
در هر حالت این ابزار، ناجی است .
در بیت سوم به قتل آگاهی و خرد و دانایی ویرانگر یک هوشمند ی چون خود می پردازد .این دشنه چیزی جز صهبا نیست .تا او را از این قانون دائمی( پیشتازی جاهل) و سروری جهل برهاند .
Читать полностью…
این یک گروه تخصصی و ادبی است
لینک گروه:
https://eitaa.com/joinchat/96665629C56c9528f28
هرگونه تبلیغ بدون هماهنگی
فروراد از کانالها و ارسال لینک⛔
ارتباط با مدیر تبلیغ و تبادلات :
@mohammadi_R_4
اا═..🌸..═════════╔
ستایش جوانمردی و انسانیت
در شاهنامه
اا═════════..🌸..═╚
🔶 دکتر علیرضا قیامتی
🎧🌸🌸
C᭄❁࿇༅══════┅─
/channel/ganjineyadab
┄┅✿░⃟♥️❃─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═
دَردا که از آن آهویِ مُشکینِ سیهچَشم
چون نافه، بسی خونِ دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاکِ سرِ کویِ شما بود
هر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد
مژگانِ تو تا تیغِ جهانگیر برآوُرد
بس کُشتهیِ دلزنده، که بر یکدِگر افتاد
شعر: #حافظ
C᭄❁࿇༅═════┅─
@hafezpajohi
┄┅✿░⃟♥️❃─═༅࿇࿇༅═─
با حافظ
حافظخوانی دکتر محمود عابدی
نشست ششم: چهارشنبه، ۱۹ آذرماه ۱۴۰۴
C᭄❁࿇༅═════┅─
@hafezpajohi
┄┅✿░⃟♥️❃─═༅࿇࿇༅═─
درود بر جناب نقیپور نازنین.
صد البته در بیان کلی شعر و پیچیدگی زبان خیال چنین است که اشارت کردید.
من خوب میدانم که بسیاری از شاعران و حتی چند غزل حافظ و ابیات بسیاری در دیوان حافظ کاملا با نگاه عرفانی سروده شدهاند.
ما زمانی میتوانیم به حقیقت برسیم که: تعصب را کنار بگذاریم و هر چیزی که واقعیت است را بدون جانبداری بیان کنیم حتی اگر حقیقت نداشته باشد.( قاعدتا تفاوت واقعیت و حقیقت را میدانید)
شعر حافظ را باید با تاریخ دوران حافظ و با فشارهای منبریان و زاهدان و صوفیانی که بر سر منبرها کرشمه میکردند و نفوذ داشتند و چاقوکش و نوچه ( مقلدان بی عقل که کورکورانه و بدون لحظهای تامل فقط تقلید میکنند ) داشتند سنجید.
اگر شعری در حیطهی خیالات موهوم باشد، چه از حافظ چه از هر کسی باشد، اساس کار آن بر آب است. چرا که برای دانستن فضیلت یک باور و دیدگاه باید نتیجهی عملی رهروان آن راه را بررسی کرد، اگر به سعادت رسیده بودند و جامعهای سعادتمند حاصل تفکراتشان بود، پس سرچشمه صحیح است. اگر نتیجه گدایی و ضلالت و جبر و وهم و خرافات بود و زبانها را میبریدند و قلم ها را میشکشتند و نتیجهای جز ویرانی و ترویج دروغ و گدایی نداشتند، سرچشمه از آب عفن است.
دستاورد صوفیان و زاهدان و عرفا و سالکان و....برای سعادت بشر چیست و به چه میزان تاثیر در آرامش و زندگی بشر گذاشته است؟ آیا یک هزارم کشف پنیسیلین میارزد؟! آیا جنید و شبلی به اندازهی یکهزارم "ماری کوری" به درد بشریت خوردهاند؟
در زمان قضاوت باید نگاه کلی داشت.
به زعم بنده، حافظ و سعدی و فردوسی به صورت اخص با توجه به پختگی و خردمندی که به دست آوردند، دانستند که حاصل تفکرات صوفیان، ساختن جهنم در حال و وعدهی خیالی است که کسی بهرهای از آن نبرده است و کس ندید و نچشید.
در نتیجه حافظ واعظان و..... بیهوده گویان خیال فروش را به واسطهی تفکراتشان، مزور، دروغگو، خرافاتی و سالوس و..... میداند.
حافظ شاعری بود که در عین شاعری که لازمهی آن داشتن رقص خیال در شاعر است، از مضامین مصادره شده از انسان زمینی توسط صوفیان و عرفا، برای بیان حقایقی که به تحقیق به آنها رسیده بود بهرمند شد.
از آنجایی که شعر کلام عاطفیست و کلام ارجاعی نیست، پس مبتنی به صدق و کذب است و حافظ از این بخش کلام با بلاغت در شعر خود بهرمند شد.
حافظ شاعریست که عقلش به تعصبات عرف جامعه چربید و در میان خیل عظیم موهومان تنها بود.
تصور کنید حافظ چنین بود: یک انسان مدرن دگر اندیش را در جامعهای بیسواد و خرافه زده مانند افغانستان تنها متصور شوید، جامعهای که برای درمان بیماری پیش رمال و دعا نویس و شیخ میروند و به پزشکی اعتقاد ندارند، جامعهای که کاهلند و بر این باورند که دستی از غیب برون آید و روزی برساند و...... خیل طفلان گدا و بیسواد را مانند دواب تولید میکنند و به جهل افزونند و از خرد تهی، حافظ در چنین جامعهای مدرن میاندیشید. حافظ شاعر امروز نه، شاعر هزار سال بعد است. او دو هزار سال زودتر به دنیا آمد. این شکل حافظ واقعیست.
آیا چنین شخصی میتواند اباطیل صوفیان و عرفا را بر بتابد!؟ حاشا
پیر مغان حکایت معقول میکند
معذورم ار محال تو باور نمیکنم
حافظ
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی
به سیب بوستان و شهد و شیرم
همان
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
همان
گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود
همان
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
همان
رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ
که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم
همان
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم
همان
و.......
به نظر من
حافظ بیش از هر چیز شاعر زمینی است؛ شعرش از تجربه واقعی زندگی، عشق، شراب و طنز نسبت به مدعیان عرفان سرچشمه میگیرد. اما چون ذهن و زبان او سرشار از چندلایگی و ایهام است، گاه همان «می انگوری» را به سطحی عرفانی و نمادین میبرد. به همین دلیل، میتوان گفت غالبِ میها زمینیاند، و اقلیتی از آنها عرفانی یا نمادین.
به همین خاطر است که حافظ همزمان در کنار خیام قرار میگیرد و در کنار عارفان هم خوانده میشود؛ آیینهای چندوجهی که هر کس به قدر نگاه خود تصویری از آن میبیند.
درود بر شما جناب استاد کاکایی عزیز
اصطلاحات زمینی و مجازی ، همیشه بیانگر مجازی و زمینی بودن کلام نیست . مثلا با اینکه اشعار سعدی عمدتا زمینی است ، برداشت زمینی از واژه های مجازی شعر زیر ، درست نمی نماید ، حافظ که جای خود دارد
غره مشو که مرکب مردان مرد را
در سنگلاخ بادیه ، پی ها بریده اند.
نومید هم مباش که رندان جرعه نوش
ناگه به یک ترانه به مقصد رسیده امد
جناب استاد کاکایی گرامی همیشه از بهره کلام ارزشمندتان اموخته ام
درود بیکرانوارادت
بنده هم بارها عرض کر ه ام حافظ هرگز عارف به معنایی که مد نظر است نیست اگر سخنرانیهای قبل مرا گوش کرده باشید بارها به این مطلب اشاره کر ه ام
در تفسیر این غزل منظور تفسیر عرفانی از شعر حافظ است نه اینکه حافظ عارف باشد.
از شعر حافظ تفاسیر عرفانی تاریخی اجتماعی دینی وحتی روانشناسانه داریم واینها هرگز به منزله این نیست که حافظ روانشناس یا مورخ یا روحانی دینی و یا عارف است بلکه به منزله این است که شعر حافظ معانی گسترده ای دارد و قابلیت تفسیر به وجوه گوناگون
تو خود که جان و جهانی شراب مینایی
معلمی به ادب افسری ز دانایی
تو اوجِ موجِ محیط، من محیطِ تنهایی
که بوالعلای زمانم تو پور سینایی
چراغ دل، دیوژن گرد شهر کی گردی!
به رهگذر بنشستم چه شد که مینایی؟
به شعر دلکش حافظ کشیدهام زین پیش
کشان کشان تن خاکیِ رندِ بینایی
"چه لطف بود که ناگاه رشحهی قلمت"
بخواند راز نهان را عیان به کاکایی
زیر بنا و زیر ساخت و لایه ی پوشیده و جوهر اصلی این شراب ،دانایی و خرد والا است .
با آگاهی انتخاب شده انگیزه ی حضورش خاموشی دانایی زیاد و تسکین درد دانایی است .دانایی که اگر استمرار داشته باشد برای حافظ ها خطر آفرین است باید در یک جایی و با کمک چیزی کم نور و گاه خاموش شود .این همان خردی است که حکمت زندگی را میداند و اگر به دست حکیمی بیفتد ناراستی های حیات انسان را به حد اقل می کشاند ولی افسوس بی خردی نه با حکمت و درستی که با بازوی قوی و جمجمه ی خالی جایگاهش را تسخیر کرده
درود و ارادت مهربانو لشکری گرامی.
خداقوت و سپاس از برگزاری این جلسات پربار.
ضمن مطالبی که به شرح در ارتباط با سورئال بودن اشعار حافظ عنوان فرمودید؛ بیان داشتید که برداشتها از می در دیوان حافظ متفاوت است.
پس چگونه با قطعیت در کلام بالا عنوان میکنید که منظور خواجه از بیان بیش از پانصد بار واژهی می در غزلیاتش همان جذبههای عشق حق در طول مسیر سلوک است؟!
در مورد این ابیات "می" را چگونه میتوان توجیه و معنا کرد:
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوی
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
..........
میوزد از چمن نسیم بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب
.......
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
........
میوزد از چمن نسیم بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب
.........
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بییار مهیا نشود یار کجاست
.........
ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
و بسیاری ابیات دیگر.
تعبیر شما هم زیبا ونقشی دیگر از کلک جادویی خواجه شیراز است
تعبیری که بنده عرض کردم از بیان دکتر حمیدیان در شرح شوق بود وهمچنین چندین مفسر دیگر که ان همجلوه ای دیگر از معانی شعر لسان الغیب است وهر دو تعبیر زیباست
دقیقا همینطور است
شعر حافظ همانند گلزاری از غنچه های معطر است که با هر تفسیر و مکاشفه ای گلبرگی زیبا با رایحه ای معطرروی به هستی می گشاید و عطر وجلوه ای دیگر از ان را برملا می سازد
در عین اینکه جلوه وعطر دیگری دارد اما بر زیبایی گلزار می افزاید
هیچیک از این جلوه ها شکننده جلوه دیگر نیست واین گلزار هزار جلوه نامش شعر حافظ است
این مستی نجات بخش است این مستی بخشش پیر مغان است این مستی هدیه ی آسمانیست که با کرامت و بخشش و نیکی پیر مغان نصیب حافظ میشود این مستی تمام رفتار حافظ، کنش حافظ و ذهن و دل حافظ را برای مربی خرد و دانایی یعنی پیر مغان پذیرفتنی و مقبول میسازد.
مربی او یعنی پیر مغان بد مستی حافظ را خطا نمیداند. بلکه تمام کنش او که نتیجه ی تاثیر نشئه ی می است در آینه ی خطاپوش چشم پیر زیبا است .
این مستی برای درمان درد بی درمان آگاهی است پس رفتار حافظ سزاوار وقیعت نیست بل ستودنی است .راهی برای گریز از آگاهی ویران کننده .