8561
تخصص همداستان "سواد زندگی" ست باهم کتاب میخونیم📖 و زندگی کردن رو آموزش میبینیم🌱 📱همداستان رو کجاها میتونین پیدا کنین؟👇🏻 https://hamdaastan.yek.link ☎️ تلفن تماس: 09306113676 📱ارتباط با پشتیبان: @hamdaastan_admin
سلام همداستانیها🧡🌱
این یک هفته با هم از چیزهایی گفتیم که خیلیهامون این روزها باهاشون زندگی میکنیم. یادتون هست؟
🔸خستگیای که فقط با خوابیدن رفع نمیشه.
🔸نگرانیهایی که نمیذارن ذهنمون یکلحظه آرام بگیره.
🔸بلاتکلیفیای که نمیدونیم از کجا باید جمعش کنیم.
🔸تنهاییای که گاهی حتی میون آدمها هم همراهمونه.
🔸از مراقبت از خودمون هم گفتیم؛
البته نه اون فهرستهای طولانی و سختی که آدم رو بیشتر خسته میکنه.
گاهی مراقبت از خود فقط اینه که بپذیریم امروز توانِ حلکردنِ همهچیز رو نداریم.
یعنی اینکه کمی از فشار اضافهای که داریم با خودمون حمل میکنیم کم کنیم.
مثلا به یک درخواست اضافه «نه» بگیم.
یا اگر لازم شد، دنبال یک راهِ ممکن برای کمک بگردیم.
و اینکه قرار نبود این هفته جوابِ همهی سؤالهامون رو پیدا کنیم.
فقط خواستیم کمی مکث کنیم و ببینیم چه چیزی داره ازمون انرژی میگیره؛
و یادمون بیاد لازم نیست همهی بارهای زندگی رو تنهایی حمل کنیم.
همداستان قرار نیست برای زندگی شما نسخهی آماده داشته باشه.
فقط میخواد جایی باشه که بتونیم کنار هم کمی صادقانهتر به خودمون و زندگیمون نگاه کنیم.
💬 از این هفتهای که گذشت چه کلمهای بیشتر با شما مونده؟ اگر دوست داشتید زیر همین پست برامون بنویسین:
خستگی، نگرانی، بلاتکلیفی، تنهایی، مراقبت از خود، کمکگرفتن و ...
برای اینکه بدونیم این روزها، کدوم بخش از زندگیمون بیشتر از همه نیاز داره دیده بشه.
همداستان این روزها بیشتر از قبل کنار شماست🧡
@hamdaastan_group
سلام همداستانیها🧡🌱
تا اینجا دربارهی چیزهایی حرف زدیم که آدم رو آرومآروم خسته میکنن؛
نگرانیها، اضطراب، بلاتکلیفی، تنها موندن و تلاش برای اینکه وسطِ همهی این فشارها، خودش رو کامل رها نکنه.
اما شاید بعد از همهی این حرفها، یک سؤال مهم مونده باشه:
از کجا بفهمیم یک مسئله دیگه فقط با صبرکردن، تحملکردن و جمعوجورکردنِ خودمون پیش نمیره؟
بعضی بارها واقعاً برای یک نفر زیادی سنگینان.
نه چون اون آدم ضعیفه؛
چون مدت زیادیه تنها با اون بارها راه رفته.
بعضی وقتها آدم مدتی با خودش میگه:
«خودم حلش میکنم.»
«چیزی نیست، میگذره.»
«الان وقتش نیست.»
«نمیخوام کسی رو درگیر کنم.»
«بقیه هم مشکلات خودشون رو دارن.»
و راستش، خیلی وقتها این جملهها از سرِ بیخیالی نیست.
از سرِ اینه که کمکگرفتن همیشه ساده و در دسترس نیست.
یکی از ما نمیدونه باید سراغ چه کسی بره.
یکی از تجربهی بدِ قبلی میترسه.
یکی هزینهاش رو نداره.
یکی میترسه قضاوت بشه.
و یکی هم هنوز نمیتونه برای خودش توضیح بده که دقیقاً چه اتفاقی داره براش میافته.
اینها بهانه نیستن؛
واقعیتهای مختلف زندگیان!
برای همین، قرار نیست الان به شما بگیم:
«خب، پس برو درمان.»
یا بگیم:
«اگر حالت خوب نیست، فقط کمک بگیر.»
اما شاید بد نباشه یکجا با خودمون صادق باشیم و بپرسیم:
آیا این مسئله، بیشتر از توان و انرژی من داره ازم میگیره؟
اگر جوابش «آره» است، شاید معنیش این نباشه که ما ضعیفیم.
شاید فقط یعنی مدت زیادیه داریم یک بارِ سنگین رو تنهایی حمل میکنیم.
کمکگرفتن هم همیشه با یک تصمیم بزرگ شروع نمیشه.
گاهی با این شروع میشه که بگیم:
«من دیگه مطمئن نیستم از پسِ این تنهایی برمیام.»
یا:
«فکر میکنم لازم دارم با کسی حرف بزنم که کمکم کنه بهتر بفهمم چه اتفاقی داره برای من میافته.»
گاهی هم، قدم اول فقط اینه که اطلاعات جمع کنیم.
بپرسیم کجا میشه مشاوره گرفت.
ببینیم چه کسی میتونه قابلاعتماد باشه.
یا فکر کنیم چه راهی با شرایط، زمان و توانِ امروزِ ما جور درمیاد.
قرار نیست همهچیز رو یکباره حل کنیم.
و قرار نیست برای کمکخواستن، اول به آخر خط برسیم.
فقط شاید بد نباشه گاهی از خودمون بپرسیم:
این مسئله رو تا کِی قراره تنهایی حمل کنم؟
و یک چیز دیگه…
اگر این روزها جایی رسیدید که احساس کردید ممکنه به خودتون آسیب بزنید، یا واقعاً دیگه از پسِ کارهای معمولِ زندگی برنمیاید، لطفاً با این حال تنها نمونید.پشتیبان های هَمداستان، کنار شما، هَم دل و هَم سخن شما هستند
لازم نیست همهچیز رو بهتنهایی جمعوجور کنید.
همون لحظه به یک نفر که میتونید بهش تکیه کنید خبر بدید، یا از یک جای تخصصی و فوری کمک بگیرید.
بعضی وقتها مهمترین کاری که آدم برای خودش میکنه، همین است که تنها نمیمونه.
سلام همداستانیها🧡🌱
تا اینجا دربارهی خستگی، اضطراب، بلاتکلیفی و تنهایی حرف زدیم.
و شاید بعد از همه این حرفها، یک سؤال برای بعضیهامون باقی مونده باشه:
خب حالا با این همه فشار، آدم چهکار میتونه بکنه؟
ببینید واقعیت اینه که خیلی از چیزهایی که ما رو خسته و نگران میکنن، با یک تصمیم ساده حل نمیشن.
نمیشه همیشه از شرایط سخت فاصله گرفت.
نمیشه هر نگرانیای رو خاموش کرد.
نمیشه با چند ساعت استراحت، فشارِ چند ماه یا چند سال رو از تن و ذهنمون بیرون کرد.
بیاین روانشناسی های زرد رو بندازیم دور!
برای همینه وقتی از «مراقبت از خود» حرف میزنیم، منظورمون این نیست که همهچیز رو درست کنیم.
منظورمون این هم نیست که یک فهرست تازه به کارهای نیمهتماممون اضافه کنیم؛
واویلا ازین برنامه ریزی های زورخانه ای 😒
ورزش کن، مدیتیشن کن، مثبت فکر کن، کتاب بخون، آب کافی بخور، زود بخواب…
آخه آدمی که همین حالا زیر فشار زندگی داره نفس میکشه، گاهی با شنیدن این توصیهها فقط بیشتر احساس میکنه از پسِ زندگیاش برنمیاد.
خب راهکار؟
شاید مراقبت از خود، از جای سادهتری شروع بشه.
از اینجا که از خودمون بپرسیم:
این روزها، چه چیزی بیشتر از همه داره من رو فرسوده میکنه؟
و بعد:
چه کار کوچک و ممکنی میتونه کمی از فشارِ اون کم کنه؟
شاید برای یک نفر، مراقبت از خودش این باشه که یک گفتوگوی فرساینده رو کمی کوتاهتر کنه.
برای یک نفر دیگه، اینکه یک ساعت گوشیاش رو کنار بذاره و به ذهنش فرصت نفسکشیدن بده.
برای یکی، اینکه به خودش اجازه بده امروز همهچیز رو حل نکنه.
برای یکی دیگه، اینکه بالاخره بگه: «من از پسِ این بخشش تنها برنمیام.»
مراقبت از خود همیشه کار بزرگ، زیبا یا حتی لذتبخشی نیست.
گاهی یعنی یک مرز کوچک.
گاهی یعنی یک نه گفتن.
گاهی یعنی یک وعده غذای ساده، کمی خواب، چند دقیقه سکوت یا عقبانداختنِ کاری که واقعاً امروز توانش رو نداریم.
این کارها مشکلات زندگی رو ناپدید نمیکنن.
اما شاید کمک کنن در دلِ این مشکلات، خودمون رو کامل گم نکنیم.
پس قرار نیست از خودمون یک پروژه بینقص بسازیم.
قرار نیست با مراقبت از خود، ثابت کنیم آدمِ قویتری هستیم.
فقط میخوایم کمی کمتر از خودمون جا بمونیم.
سلام همداستانیها🌱
تا اینجا سه روز دربارهی حالهایی حرف زدیم که خیلی وقتها بیسروصدا با ما زندگی میکنند؛
خستگی، نگرانی، ذهن شلوغ، اضطراب و اون «نمیدونم»ی که گاهی آدم رو وسطِ راه نگه میداره.
اما یک بخش دیگه هم هست که شاید لازم باشه کمی بیشتر دربارهاش حرف بزنیم:
اینکه آدم گاهی با همهی اینها تنها میمونه.
ممکنه دوروبرمون آدم باشه.
خانواده باشه، دوست باشه، همکار باشه، پیامها و تماسها باشه.
ممکنه هر روز با چند نفرهم حرف بزنیم و حتی یکی ازمون بپرسه: «خوبی؟»
اما باز نتونیم بگیم واقعاً چه خبره.
آخ آخ ازین وضعیت!
نمیتونیم بگیم،نه لزوماً چون کسی نیست؛
گاهی چون نمیدونیم از کجا شروع کنیم.
گاهی چون میترسیم حرفمون کوچک شمرده بشه.
بگن: «بیخیال، همه همین مشکل رو دارن.»
یا فوری بخوان نصیحتمون کنن، مقایسهمون کنن، راهحل بدن.
و گاهی هم از بس خودمون دقیق نمیدونیم چه حالی داریم، فکر میکنیم اصلاً گفتنش فایدهای نداره.
اما شاید تنهایی فقط این نباشه که آدمی دوروبرمون نیست.
گاهی تنهایی یعنی جایی، کسی یا رابطهای نداریم که بتونیم توی اون، تجربهی واقعیمون رو بیدفاع و بیتوضیحِ زیاد بگیم.اینکه بتونیم بگیم:
راستی همداستان هم قرار نیست جایِ رابطه امن یا درمان رو بگیره؛اگر دوست داشتید، لازم نیست اینجا همهچیز رو توضیح بدید.
قراره کمک کنه تا شما، واقعیت و نیاز خودتون رو دقیقتر ببینید و در پیداکردن راههای ممکن تنها نمونید.
سلام همداستانیها🌱
دیروز در ارتباط با خستگی باهم صحبت کردیم.
الان میخوام بگم ریشه ی این نوع از خستگی در کجاست؟
بعضی وقتها خستگی فقط از کارهای زیاد نمیاد.
از این میاد که ذهن مدام مشغولِ چیزی هست که هنوز اتفاق نیفتاده.
اینکه چه میشه؟
چه تصمیمی باید بگیرم؟
اگر انتخابم اشتباه باشه چه؟
اگر اوضاع بدتر بشه چه؟
اگر نتونم از پسش بربیام چه؟
اسم این ها رو اضطراب میگذاریم؛
اما خیلی وقتها اضطراب، خودش رو با یک جملهی سادهتر هم نشون میده:
«نمیدونم چهکار کنم.»
شاید لازمه اول بفهمیم دقیقاً چه چیزی را نمیدونیم.
|روبراه|
-عازم حرکت و سفر!
-رجوع به روبراه شدن و روبراه کردن شود.
-آماده و مهیا و حاضر برای کار.
-مرتب و منظم و آراسته.
-شخص مطیع امین مشغول به کار خود.
-برگشته از رفتار نادرست و خلاف.
#نوکتورن
@hamdaastan_group
❗️اگر بخش اول این متن رو نخوندی از اینجا مطالعه کن❗️
ارزشها به ما یادآوری میکنن که میخواهیم در این زندگی چه جور آدمی باشیم و چه چیزهایی برامون مهمه.
شاید رابطه، رشد، یادگیری، مسئولیتپذیری، دوستی، خانواده یا کمک به دیگران برای ما مهم باشه.
حالا جای اینکه منتظر بمونیم احساسات دشوار کاملاً ناپدید بشه میپرسیم:
با وجود این ترس، کوچکترین کاری که میتونم امروز در جهت چیزی که برام مهمه (ارزش منه) انجام بدم چیه؟
📣 ثبتنام جلسه دوم از فصل دوم نشستهای باهمخوانی کتاب «ذهن آزاد شده» شروع شد.
در این جلسه، به یکی از مهارتهای مهم در رویکرد ACT میپردازیم: گسلش شناختی؛ یعنی یاد بگیریم بین خودمان و افکارمان کمی فاصله ایجاد کنیم؛ فکر را ببینیم، بدون اینکه مجبور باشیم با آن بجنگیم یا از آن اطاعت کنیم.
🔸 در این جلسه چه تجربهای خواهیم داشت؟
آشنایی با مفهوم آمیختگی و گسلش شناختی
تجربه چند تمرین ساده و کاربردی برای فاصله گرفتن از افکار
بررسی اینکه چطور افکارمان میتوانند رفتار و انتخابهای ما را تحت تأثیر قرار دهند
گفتوگو درباره تفاوت گسلش با مثبتاندیشی و سرکوب افکار
پیدا کردن راههایی برای انتخاب یک قدم کوچک، حتی وقتی ذهنمان پر از تردید و نگرانی است
👤 تسهیلگر: سید محمد فرجادی
🗓 3 مهرماه | ساعت 11 تا 13
📍 مشهد، چهارراه ابوطالب، شهر کتاب، سالن سه سویه
💳 هزینه ثبتنام: 398 هزار تومان
‼️ ظرفیت باقی مانده: 15 نفر
🔸 اگر برای اولینبار میخواهید در نشستهای «ذهن آزاد شده» شرکت کنید:
حضور شما امکانپذیر است، اما برای اینکه بتوانید با مسیر بحث همراه شوید، لازم است ویسهای جلسات قبلی را پیش از جلسه تهیه و گوش کنید.
✅ برای ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر، از طریق تلگرام یا بله با ادمین همداستان در ارتباط باشید:
👉🏻 @hamdaastan_admin
#همداستان_مشهد
@hamdaastan_group
👆از کجا شروع کنیم؟
گاهی آدم میداند که حالش خوب نیست، اما نمیتواند دقیق بگوید چه چیزی او را آزار میدهد.
میداند در زندگیاش چیزی درست پیش نمیرود، اما هنوز نمیتواند مسئله را بهروشنی نامگذاری کند.
گاهی هم مسئله را میشناسد؛ میداند این رابطه، این تصمیم یا این وضعیت دیگر برایش مناسب نیست، اما نمیداند قدم بعدی چه باید باشد.
بماند؟
حرف بزند؟
فاصله بگیرد؟
کمک بگیرد؟
یا فقط مدتی دیگر دوام بیاورد؟
بعضی وقتها حتی میدانیم چه کاری لازم است انجام دهیم، اما توان شروع کردن نداریم.
این ناتوانی همیشه از تنبلی یا بیارادهگی نمیآید. گاهی آدم آنقدر خسته، ترسیده یا تحت فشار بوده که حتی یک قدم کوچک هم برایش سنگین شده است.از طرفی، مسائل مختلف زندگی معمولاً جدا از هم اتفاق نمیافتند.
گاهی نخستین قدم، پیدا کردن راهحل نیست؛ این است که بتوانیم گنگی و سردرگمی خودمان را ببینیم و با صداقت بگوییم:
«من هنوز نمیدانم مسئلهی اصلیام چیست.»
همین دیدن، میتواند آغازِ روشنتر شدن مسیر باشد.
📖در متن کتاب، ردپای تجربههای بالینی او دیده میشود؛
همراهی با آدمهایی که بیماری، سوگ، اضطراب و فشارهای شغلی و اجتماعی و اقتصادی را تجربه کردهاند.
به همین دلیل، کتاب بوی زندگی میدهد؛ نه بوی تئوری.
💡ایده اصلی کتاب ساده و در عین حال عمیق است:
_تابآوری ویژگی دور از دسترس یا مخصوص گروهی خاص نیست.
« تابآوری ظرفیتی درونی است که میتوان آن را شناخت، تقویت کرد و در موقعیتهای دشوار به کار گرفت».
در این نگاه، تابآوری حذف رنج نیست؛ شیوهی پاسخدادن به رنج است.
یک جملهای که میتواند عصارهی کتاب باشد:
«تابآوری حذف رنج نیست؛ یادگیریِ پاسخدادنِ هوشمندانه به رنج است.»
دکتر عزیز، روزت مبارک
پزشکی یعنی علم، و بالای سرِ آن اخلاق و همدلی;
یعنی دیدنِ انسان پشتِ درد و شنیدنِ قصهای که گاهی از اضطراب و تنهایی پر است.
به همین دلیل، تلاش کردهام در این نوشته از زاویهای متفاوت به «موگای» نگاه کنم؛ نه صرفاً بهعنوان فیلمی ترسناک، بلکه بهعنوان روایتی از ترسها، تنهاییها و فشارهای پنهانی که ممکن است در تجربهٔ مادرشدن حضور داشته باشند.در لایههای زیرین این روایت ترسناک، میتوان تنهایی، فرسودگی، ترس، احساس ناتوانی و فشارهای پنهانی را دید؛ تجربههایی که گاهی در زندگی زنان وجود دارند، اما کمتر دربارهشان حرف زده میشود. «موگای» ترس را تنها در هیئت یک موجود فراطبیعی نشان نمیدهد؛ بلکه آن را به سایهای تبدیل میکند که میتواند از گذشته، از زخمهای خانوادگی و از تجربههای ناگفتهٔ زنان بر حال بیفتد.
سلام هم داستانی ها 🌱🧡
این روزهای گرم و داغ تابستان را چه می کنید؟
اگر به خاطر دارید چند روز پیش از سابقه ی هم داستان باهم گفت و گو کردیم...
ادامه ی یاداشت های این روزها بسیار مهم هست و با من همراهی کنید.
در بافت اجتماعی امروز ایران، مسئله فقط «انتخاب کردن» نیست؛ خیلی وقتها خودِ امکان انتخاب زیر فشارهای اقتصادی، نااطمینانی اجتماعی، فرسودگی روانی و محدودیتهای ساختاری تنگ میشوددر چنین شرایطی، اگر یک رویکرد درمانی یا آموزشی را به شکل نسخهای و جهانشمول عرضه کنیم، از زندگی واقعی مردم فاصله گرفتهایم.
شاید یادتان باشد چرا به همداستان آمدید
مدتی است که همداستان کمتر با شما حرف زده است.
در این فاصله، شاید زندگی آنقدر پر از خبر، فشار، نگرانی و خستگی بوده که ارتباطمان با هم کمرنگ شده باشد.
اما امروز میخواهیم پیش از شروع دوباره، به یک سؤال برگردیم؛
به همان روزی که برای اولینبار همداستان را دنبال کردید.
شاید آن روز دنبال یک جمله انگیزشیِ زودگذر نبودید.
شاید میخواستید درباره رابطه، ازدواج، خانواده، اضطراب و خستگی، کمی دقیقتر و انسانیتر بشنوید؛ بدون شعار، بدون سادهسازی افراطی و بدون نسخههایی که قرار است برای همه یکسان عمل کنند.
شاید میخواستید بفهمید چرا با وجود دوستداشتن، رابطهها گاهی سخت و فرساینده میشوند.
چرا با وجود دانستن، باز هم همان رفتارهای قبلی را تکرار میکنیم.
چرا گاهی میدانیم چه چیزی برایمان مهم است، اما در میان فشارها و نگرانیهای زندگی، از آن فاصله میگیریم.
یا شاید به دنبال جایی بودید که تجربههای پیچیده و دشوار انسانی را بفهمد؛ جایی که هم زبانش صمیمی باشد و هم پشتوانه علمی داشته باشد.
جایی که قرار نباشد برای رنجهایتان پاسخهای فوری و سادهانگارانه ارائه کند، اما کمک کند مسائل را روشنتر ببینید و راههای ممکن را بهتر بشناسید.
و شاید، بیش از هر چیز، میخواستید احساس کنید در تجربهها و دشواریهایتان تنها نیستید.
نمیدانیم شما دقیقاً با کدام انگیزه به همداستان پیوستید.
اما دوست داریم دوباره از خودتان بشنویم:
شما آن روز چرا همداستان را دنبال کردید؟
کدام موضوع یا کدام نوشته باعث شد با ما همراه شوید؟
پاسخ شما فقط یک نظر ساده نیست؛ به ما کمک میکند بفهمیم امروز باید درباره چه چیزهایی بیشتر و دقیقتر با شما حرف بزنیم.
هم داستانی جان،ممکنه این چند روز ارتباطمون رو اینجا از دست بدیم.
در بله ما رو داشته باشید،تا کنار هم باشیم 🌱🌱
آدرس کانال هم داستان در بله 📥
https://ble.ir/hamdaastan_group
📱ارتباط با پشتیبان:
@hamdaastan_admin
هفتهی سلامت روان
همداستان، کنارِ داستانِ زندگی شما
🧡🌱
هفتهی سلامت روان
همداستان، کنارِ داستانِ زندگی شما
🧡🌱
سلام همداستانیها🌱
دیروز از شما پرسیدم این روزها حالتون بیشتر شبیه چه کلمهای هست؟
و خیلی از جوابها دوروبر همین کلمهها بود و اون هایی که جواب ندادند هم همین کلمه ها میتونه باشه:
خستگی، نگرانی، گیجی، بیحوصلگی، دلگیری، فشار، بلاتکلیفی…
خستگـی
میخوام امروز کمی دقیقتر دربارهاش حرف بزنم.
نه اون خستگیِ سادهای که بعد از یک روز شلوغ با کمی خواب و استراحت کمتر میشه ها!
از اون خستگیای حرف میزنم که آدم صبح بیدار میشه و انگار از اولِ روز درونش خالیه.
کارهاش رو انجام میده.
با آدمها حرف میزنه.
شاید مجبوره مسئولیتهاش رو هم پیش ببره.
شاید حتی لبخند میزنه.
اما تهِ دلش حس میکنه انرژیِ زندگیکردنش، داره آرومآروم ازش گرفته میشه و ته میکشه.
و بعد از خودش میپرسه؟
«مگه من چه کاری کردم؟ چرا اینقدر خستهام؟»
«چرا من اینقدر خستهام؟»
«این روزها چه چیزهایی داره انرژی من را میگیره؟»
«بگذار ببینم این روزها چه چیزهایی روی دوشم هست.»
همداستانیها سلام🌱
مثل قبلترها میخوام کمی دربارهی حالمون با هم حرف بزنیم.
البته نه از اون حرفهایی که آخرش به چند تا توصیه ساده ختم میشه.
نمیدونم مثلا اینکه بیشتر بخوابیم، کمتر فکر کنیم، مثبت باشیم، پیادهروی برویم و مراقب خودمون باشیم. البته که من قبلترها هم از این توصیهها نمیکردم....😄
همین ها هم شاید گاهی کمککننده باشند اما نکته مهم اینه که خیلی وقتها مسئله آدم به این سادگیها نیست.⚠️
بعضی وقتها آدم از بیرون داره زندگیش رو پیش میبره. سر کار میره، درس میخونه، از خانوادهاش مراقبت میکنه، به پیامها جواب میده، شاید حتی میخنده و با بقیه هم حرف میزنه.
مسئله میدونی کجاست؟
اینکه درون خودش چه خبره؟
آیا واقعاً حالش خوبه؟
آیا ذهنش جایی برای آرامشدن داره؟
یا اینقدر خسته شده که دیگه حتی نمیتونه توضیح بده از چه چیزی خسته است؟
کسی هست که بتونه بدون ترس از قضاوت، کمی از چیزی که در دلش میگذره رو براش بگه؟
سلامت روان برای ما دقیقاً یعنی چه؟
آیا فقط یعنی اینکه بیمار نباشیم؟
یا یعنی بتونیم روزهایی رو که مضطرب و خسته، غمگین، عصبانی یا بلاتکلیفیم، کمی مهربانتر نسبت به خودم و آگاهتر زندگی کنم؟
چطور کنار کسی باشیم که به خودکشی فکر میکنه؟
گاهی ممکنه کسی که دوستش داریم، بیشتر از همیشه به حمایت ما نیاز داشته باشه، اما ندونیم چطور سر صحبت رو باهاش باز کنیم.
به مناسبت روز جهانی سلامت روان، بیاین یاد بگیریم چطور بدون قضاوت، گفتوگو درباره افکار خودکشی رو شروع کنیم و کنار کسی باشیم که روزهای سختی رو میگذرونه.
🔸 ۱. گفتوگو رو شروع کنیم.
🔸 ۲. گوش بدیم، نه اینکه قضاوت کنیم.
🔸 ۳. بپرسیم چه کمکی از دستمون برمیاد.
🔸 ۴. نگرانیمون درباره امنیتش رو جدی بگیریم.
🔸 ۵. یادمون باشه قرار نیست همهچیز رو بهتنهایی حل کنیم.
خیلی وقتا فکر میکنیم اگر بتونیم افکار و احساسات ناخوشایندمون رو از بین ببریم، بالاخره میتونیم زندگیمون رو شروع کنیم.
اگر اضطرابم کمتر بشه،
اگر این فکرها دست از سرم بردارن،
اگر دیگه نترسم،
اگر مطمئن بشم که اشتباه نمیکنم...
الان میترسم اما میتونم قدم کوچیکی بردارم.
الان ذهنم پر از تردیده، اما میتونم ببینم چه چیزی برام مهمه.
با شروع فصل پاییز در مجموعه نشستهای "ذهن آزاد شده" دوباره کنار هم خواهیم بود🫂
یک وقفه ۳ هفتهای لازم بود تا کمی مکث کنیم، نفس بکشیم، از شتاب زندگی بکاهیم و ببینیم چه چیزهایی درونمون گذشته؛ چه فکرهایی حضور دارن، چه احساساتی موندن و چه چیزهایی هنوز برامون ناتمومه.
جمعه، ۳ مهرماه، کنار هم مینشینیم تا ادامهی مسیر «ذهن آزادشده» را با هم پیش ببریم. 🌱
مسیری که قرار نیست در اون یاد بگیریم چطور افکارمون رو خاموش یا احساسات دشوارمون رو از خودمان دور کنیم.
قراره یاد بگیریم چطور با آنچه درونمون میگذره، زندگی کنیم؛ بدون اینکه هر فکر و احساسی، مسیر زندگی ما رو تعیین کنه.
در نشستهای پاییزه، دوباره به خودمون و تجربههامون برمیگردیم؛
به پذیرش، به تعهد، به ارزشها و به انتخابهایی که میتونه ما رو به زندگی معنادارتری نزدیک کنه.
جایی میان خستگی، ابهام و ندانستنِ نقطهی شروع!
نتیجهی یک نظرسنجی ساده، گاهی بیشتر از چیزی که فکر میکنیم با ما حرف میزند.
پرسیده بودیم:
کدام عبارت به حال امروز شما نزدیکتر است؟
۱-نمیدانم چه میخواهم؟
۲-نمیدانم از کجا شروع کنم؟
📊۴۵ درصد گزینهی اول را انتخاب کردند و ۵۵ درصد گزینهی دوم را.
در نگاه اول شاید بهنظر برسد گزینهی دوم کمی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ اما فاصلهی میان دو پاسخ آنقدر زیاد نیست که بتوانیم بگوییم مخاطبان یکی را بهطور مشخص ترجیح دادهاند.
برای من، معنای مهمتر این نظرسنجی در خودِ این جمله است:
نمیدانم از کجا شروع کنم.
این جمله فقط به معنای نداشتن اطلاعات یا ندانستن یک راهحل نیست!
در ادامه بخوانیم📖👇
#مجله_زندگی
امشب در «همداستان» میخواهم شما را به سفری کوتاه اما عمیق دعوت کنم؛
سفری به دلِ روزهای سخت، جایی که تابآوری نه یک شعار، بلکه یک مهارتِ زنده و قابلتمرین است.
آیا تابهحال کسی را در زندگیتان داشتهاید که عکسش را باز کرده
و تا ریزترین جزئیات صورتش
را با دقت نگاه کنید؟
روایت سایه
انتشار معرفی یک فیلم در ژانر وحشت از سوی همداستان، بهویژه در روز جمعه که آن را «روز خانواده» مینامیم، شاید برای بسیاری نامأنوس باشد؛ اما گاهی درست در دل همین تضادهاست که گفتوگوهای مهم آغاز میشوند.
فیلم «موگای» (The Moogai)، محصول ۲۰۲۴ استرالیا، در قالب یک فیلم ترسناکِ روانشناختی و فراطبیعی، به تجربههای درونی زنان و لایههای پنهان افسردگی پس از زایمان میپردازد.
داستان دربارهٔ سارا، مادری بومی استرالیایی است که پس از تولد دومین فرزندش با موجودی مرموز و کودکربا روبهرو میشود؛
موجودی که بهتدریج مرز میان افسانه، تروما، اضطراب و واقعیت را محو میکند.
این متن، تحلیل شخصی من از فیلم است؛ تحلیلی که حاصل تأمل و خوانش من از این اثر و موضوع آن است. در جستوجو دربارهٔ تجربههای درونی زنان در افسردگی پس از زایمان و بازنمایی آن در سینما، کمتر به مطالبی برخوردم که بتواند این موضوع را به شکلی قابلتأمل، کاربردی و نزدیک به تجربهٔ زیسته بررسی کند.
ادامه 👇
#روانکاوی_برای_همه
#روایت_سایه
#جمعه_با_هم_داستان
@hamdaastan_group
این خاطرات تا کدام دفترچه طول می کشد؟
#نوکتورن
#یک_عاشقانه_آرام
این قطعه ی امشب از پالت/این ماجرا...
برای دل خودم و خاطرات
راستی نوکتورن را از جایی کپی برداری نکردم برای هم داستان...
گرفته شده از واژه فرانسوی noturnal به (معنی شبانه) قطعهای موسیقی است که بر پایه سنت اروپایی برای نواختن در شب ساخته شدهاست،حال و هوای شبانه دارد.
البته به معنای نقاشی از منظره شب، قطعه موسیقی دل انگیز و رویایی هم هست.
راستی،شما هم برای دلتان و خاطرات، موزیک ها رو به ادمین های محترم ارسال کنید تا برای شما نوکتورن بشود 🦋
سلام هم داستانی ها 🌱🧡
اول این ویدئو یک دقیقه ای رو لطف کنید و تماشا کنید.
بعد در پست پایین میخواهم با شما صحبت کنم.
#همداستان_این_روزها
@hamdaastan_group