hamdaastan_group | Unsorted

Telegram-канал hamdaastan_group - هَم‌داستان | Hamdaastan

8561

تخصص هم‌داستان "سواد زندگی‌" ست باهم کتاب می‌خونیم📖 و زندگی کردن رو آموزش می‌بینیم🌱 📱هم‌داستان رو کجا‌ها میتونین پیدا کنین؟👇🏻 https://hamdaastan.yek.link ☎️ تلفن تماس: 09306113676 📱ارتباط با پشتیبان: @hamdaastan_admin

Subscribe to a channel

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم‌داستانی‌ها🧡🌱

این یک هفته با هم از چیزهایی گفتیم که خیلی‌هامون این روزها باهاشون زندگی می‌کنیم. یادتون هست؟

🔸خستگی‌ای که فقط با خوابیدن رفع نمی‌شه.
🔸نگرانی‌هایی که نمی‌ذارن ذهن‌مون یک‌لحظه آرام بگیره.
🔸بلاتکلیفی‌ای که نمی‌دونیم از کجا باید جمعش کنیم.
🔸تنهایی‌ای که گاهی حتی میون آدم‌ها هم همراهمونه.
🔸از مراقبت از خودمون هم گفتیم؛

البته نه اون فهرست‌های طولانی و سختی که آدم رو بیشتر خسته می‌کنه.
گاهی مراقبت از خود فقط اینه که بپذیریم امروز توانِ حل‌کردنِ همه‌چیز رو نداریم.

یعنی اینکه کمی از فشار اضافه‌ای که داریم با خودمون حمل میکنیم کم کنیم.
مثلا به یک درخواست اضافه «نه» بگیم.
یا اگر لازم شد، دنبال یک راهِ ممکن برای کمک بگردیم.

و اینکه قرار نبود این هفته جوابِ همه‌ی سؤال‌هامون رو پیدا کنیم.
فقط خواستیم کمی مکث کنیم و ببینیم چه چیزی داره ازمون انرژی می‌گیره؛
و یادمون بیاد لازم نیست همه‌ی بارهای زندگی رو تنهایی حمل کنیم.

هم‌داستان قرار نیست برای زندگی شما نسخه‌ی آماده داشته باشه.
فقط می‌خواد جایی باشه که بتونیم کنار هم کمی صادقانه‌تر به خودمون و زندگی‌مون نگاه کنیم.

💬 از این هفته‌ای که گذشت چه کلمه‌ای بیشتر با شما مونده؟ اگر دوست داشتید زیر همین پست برامون بنویسین:
خستگی، نگرانی، بلاتکلیفی، تنهایی، مراقبت از خود، کمک‌گرفتن و ...

برای اینکه بدونیم این روزها، کدوم بخش از زندگی‌مون بیشتر از همه نیاز داره دیده بشه.

هم‌داستان این روزها بیشتر از قبل کنار شماست🧡

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم‌داستانی‌ها🧡🌱

تا اینجا درباره‌ی چیزهایی حرف زدیم که آدم رو آروم‌آروم خسته می‌کنن؛

نگرانی‌ها، اضطراب، بلاتکلیفی، تنها موندن و تلاش برای اینکه وسطِ همه‌ی این فشارها، خودش رو کامل رها نکنه.

اما شاید بعد از همه‌ی این حرف‌ها، یک سؤال مهم مونده باشه:

از کجا بفهمیم یک مسئله دیگه فقط با صبرکردن، تحمل‌کردن و جمع‌وجورکردنِ خودمون پیش نمی‌ره؟

بعضی بارها واقعاً برای یک نفر زیادی سنگین‌ان.
نه چون اون آدم ضعیفه؛
چون مدت زیادیه تنها با اون بارها راه رفته.
بعضی وقت‌ها آدم مدتی با خودش می‌گه:

«خودم حلش می‌کنم.»
«چیزی نیست، می‌گذره.»
«الان وقتش نیست.»
«نمی‌خوام کسی رو درگیر کنم.»
«بقیه هم مشکلات خودشون رو دارن.»
و راستش، خیلی وقت‌ها این جمله‌ها از سرِ بی‌خیالی نیست.
از سرِ اینه که کمک‌گرفتن همیشه ساده و در دسترس نیست.
یکی از ما نمی‌دونه باید سراغ چه کسی بره.
یکی از تجربه‌ی بدِ قبلی می‌ترسه.
یکی هزینه‌اش رو نداره.
یکی می‌ترسه قضاوت بشه.
و یکی هم هنوز نمی‌تونه برای خودش توضیح بده که دقیقاً چه اتفاقی داره براش می‌افته.
این‌ها بهانه نیستن؛
واقعیت‌های مختلف زندگی‌ان!

برای همین، قرار نیست الان به شما بگیم:
«خب، پس برو درمان.»
یا بگیم:
«اگر حالت خوب نیست، فقط کمک بگیر.»
اما شاید بد نباشه یک‌جا با خودمون صادق باشیم و بپرسیم:

آیا این مسئله، بیشتر از توان و انرژی من داره ازم می‌گیره؟
اگر جوابش «آره» است، شاید معنیش این نباشه که ما ضعیفیم.

شاید فقط یعنی مدت زیادیه داریم یک بارِ سنگین رو تنهایی حمل می‌کنیم.
کمک‌گرفتن هم همیشه با یک تصمیم بزرگ شروع نمی‌شه.

گاهی با این شروع می‌شه که بگیم:
«من دیگه مطمئن نیستم از پسِ این تنهایی برمیام.»
یا:
«فکر می‌کنم لازم دارم با کسی حرف بزنم که کمکم کنه بهتر بفهمم چه اتفاقی داره برای من می‌افته.»

گاهی هم، قدم اول فقط اینه که اطلاعات جمع کنیم.
بپرسیم کجا می‌شه مشاوره گرفت.
ببینیم چه کسی می‌تونه قابل‌اعتماد باشه.
یا فکر کنیم چه راهی با شرایط، زمان و توانِ امروزِ ما جور درمیاد.

قرار نیست همه‌چیز رو یک‌باره حل کنیم.
و قرار نیست برای کمک‌خواستن، اول به آخر خط برسیم.
فقط شاید بد نباشه گاهی از خودمون بپرسیم:
این مسئله رو تا کِی قراره تنهایی حمل کنم؟

و یک چیز دیگه…

اگر این روزها جایی رسیدید که احساس کردید ممکنه به خودتون آسیب بزنید، یا واقعاً دیگه از پسِ کارهای معمولِ زندگی برنمیاید، لطفاً با این حال تنها نمونید.
لازم نیست همه‌چیز رو به‌تنهایی جمع‌وجور کنید.
همون لحظه به یک نفر که می‌تونید بهش تکیه کنید خبر بدید، یا از یک جای تخصصی و فوری کمک بگیرید.
بعضی وقت‌ها مهم‌ترین کاری که آدم برای خودش می‌کنه، همین است که تنها نمی‌مونه.
پشتیبان های هَمداستان، کنار شما، هَم دل و هَم سخن شما هستند
@hamdaastan_admin

این روزها بیشتر از قبل هم داستان کنار شماست.🧡
@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم‌داستانی‌ها🧡🌱


تا اینجا درباره‌ی خستگی، اضطراب، بلاتکلیفی و تنهایی حرف زدیم.

و شاید بعد از همه این حرف‌ها، یک سؤال برای بعضی‌هامون باقی مونده باشه:

خب حالا با این همه فشار، آدم چه‌کار می‌تونه بکنه؟

ببینید واقعیت اینه که خیلی از چیزهایی که ما رو خسته و نگران می‌کنن، با یک تصمیم ساده حل نمی‌شن.

نمی‌شه همیشه از شرایط سخت فاصله گرفت.
نمی‌شه هر نگرانی‌ای رو خاموش کرد.
نمی‌شه با چند ساعت استراحت، فشارِ چند ماه یا چند سال رو از تن و ذهنمون بیرون کرد.
بیاین روانشناسی های زرد رو بندازیم دور!

برای همینه وقتی از «مراقبت از خود» حرف می‌زنیم، منظورمون این نیست که همه‌چیز رو درست کنیم.
منظورمون این هم نیست که یک فهرست تازه به کارهای نیمه‌تماممون اضافه کنیم؛
واویلا ازین برنامه ریزی های زورخانه ای 😒

ورزش کن، مدیتیشن کن، مثبت فکر کن، کتاب بخون، آب کافی بخور، زود بخواب…
آخه آدمی که همین حالا زیر فشار زندگی داره نفس می‌کشه، گاهی با شنیدن این توصیه‌ها فقط بیشتر احساس می‌کنه از پسِ زندگی‌اش برنمیاد.
خب راهکار؟
شاید مراقبت از خود، از جای ساده‌تری شروع بشه.

از اینجا که از خودمون بپرسیم:

این روزها، چه چیزی بیشتر از همه داره من رو فرسوده می‌کنه؟
و بعد:
چه کار کوچک و ممکنی می‌تونه کمی از فشارِ اون کم کنه؟

شاید برای یک نفر، مراقبت از خودش این باشه که یک گفت‌وگوی فرساینده رو کمی کوتاه‌تر کنه.
برای یک نفر دیگه، اینکه یک ساعت گوشی‌اش رو کنار بذاره و به ذهنش فرصت نفس‌کشیدن بده.
برای یکی، اینکه به خودش اجازه بده امروز همه‌چیز رو حل نکنه.
برای یکی دیگه، اینکه بالاخره بگه: «من از پسِ این بخشش تنها برنمیام.»


مراقبت از خود همیشه کار بزرگ، زیبا یا حتی لذت‌بخشی نیست.
گاهی یعنی یک مرز کوچک.
گاهی یعنی یک نه گفتن.
گاهی یعنی یک وعده غذای ساده، کمی خواب، چند دقیقه سکوت یا عقب‌انداختنِ کاری که واقعاً امروز توانش رو نداریم.

این کارها مشکلات زندگی رو ناپدید نمی‌کنن.
اما شاید کمک کنن در دلِ این مشکلات، خودمون رو کامل گم نکنیم.

پس قرار نیست از خودمون یک پروژه بی‌نقص بسازیم.
قرار نیست با مراقبت از خود، ثابت کنیم آدمِ قوی‌تری هستیم.

فقط می‌خوایم کمی کمتر از خودمون جا بمونیم.


اگر دوست داشتید،الان لازم نیست جواب سؤالی رو برای کسی بنویسید.

شاید فقط بد نباشه امشب یا فردا، یک‌بار از خودتون بپرسید:
«الان چه چیزی می‌تونه ذره‌ای از فشارِ من کم کنه؟»

و اگر این یادداشت برای شما هم آشنا بود، فقط یک «🌱» زیر همین پست بگذارید؛
که بدونیم اینجا، آدم‌هایی هستند که دارند در دلِ روزهای سخت شون، تلاش می‌کنند خودشون رو کامل رها نکنند.

این روزها بیشتر از قبل هم داستان کنار شماست.🧡
@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم‌داستانی‌ها🌱

تا اینجا سه روز درباره‌ی حال‌هایی حرف زدیم که خیلی وقت‌ها بی‌سروصدا با ما زندگی می‌کنند؛

خستگی، نگرانی، ذهن شلوغ، اضطراب و اون «نمی‌دونم»ی که گاهی آدم رو وسطِ راه نگه می‌داره.

اما یک بخش دیگه هم هست که شاید لازم باشه کمی بیشتر درباره‌اش حرف بزنیم:

اینکه آدم گاهی با همه‌ی این‌ها تنها می‌مونه.

ممکنه دوروبرمون آدم باشه.
خانواده باشه، دوست باشه، همکار باشه، پیام‌ها و تماس‌ها باشه.
ممکنه هر روز با چند نفرهم حرف بزنیم و حتی یکی ازمون بپرسه: «خوبی؟»
اما باز نتونیم بگیم واقعاً چه خبره.
آخ آخ ازین وضعیت!
نمی‌تونیم بگیم،نه لزوماً چون کسی نیست؛

گاهی چون نمی‌دونیم از کجا شروع کنیم.
گاهی چون می‌ترسیم حرفمون کوچک شمرده بشه.
بگن: «بی‌خیال، همه همین مشکل رو دارن.»
یا فوری بخوان نصیحتمون کنن، مقایسه‌مون کنن، راه‌حل بدن.
و گاهی هم از بس خودمون دقیق نمی‌دونیم چه حالی داریم، فکر می‌کنیم اصلاً گفتنش فایده‌ای نداره.
اما شاید تنهایی فقط این نباشه که آدمی دوروبرمون نیست.

گاهی تنهایی یعنی جایی، کسی یا رابطه‌ای نداریم که بتونیم توی اون، تجربه‌ی واقعی‌مون رو بی‌دفاع و بی‌توضیحِ زیاد بگیم.
اینکه بتونیم بگیم:
«راستش من این روزها خوب نیستم.»
یا:
«نمی‌دونم دقیقاً چی‌مه، اما یک‌جای من خسته و درگیره.»
بدون اینکه مجبور باشیم همان لحظه همه‌چیز رو مرتب، قابل‌فهم و حل‌شده تحویل بدیم.
آدم همیشه به کسی نیاز نداره که جواب همه‌چیز رو بدونه.
گاهی فقط به یک نفر نیاز داره که کمی بمونه.
عجله نکنه.
نخواد فوری حالِ ما رو درست کنه.
قضاوت نکنه.
و کمک کنه مجبور نباشیم همه‌ی ترس، خستگی و سردرگمی‌مون رو در تنهایی حمل کنیم.
حرف‌زدن با یک آدم امن، لزوماً مسئله رو حل نمی‌کنه.
اما می‌تونه کمک کنه چیزی که درونمون مبهم و سنگین شده، کمی واضح‌تر دیده بشه.
شاید بتونیم براش کلمه پیدا کنیم.
شاید بفهمیم واقعاً چه چیزی آزارمون می‌ده.
و شاید متوجه بشیم به چه نوع همراهی یا کمکی نیاز داریم.
آدم امن، الزاماً کسی نیست که جواب همه‌ی سؤال‌های ما رو بلده.
بیشتر کسیه که حرفمون رو علیه‌مون استفاده نمی‌کنه؛
قضاوت نمی‌کنه، ما رو کوچک نمی‌شماره و اجازه می‌ده کنارش خودِ واقعی‌مون باشیم.
و اگر این روزها جواب این سؤال که «آیا آدم امنی در زندگی من هست؟» براتون «نه» هست، این هم چیزیه که ارزش داره جدی گرفته بشه.
نه به این معنا که مشکلی در شما وجود داره.
چونکه هر آدمی به یک رابطه‌ی امن و به جایی برای شنیده‌شدن نیاز داره.

گاهی این همراه، یک دوست قابل‌اعتماده؛ گاهی یکی از اعضای خانواده؛ و گاهی یک متخصص که می‌تونه کنارمون بمونه تا گره‌ها رو آروم‌آروم ببینیم.

شاید سؤال امروز این نباشه که:
«چه کسی می‌تونه زندگی من رو حل کنه؟»

شاید سؤال این باشه:
«توی این روزهای سخت، چه کسی می‌تونه کمی کنار من بمونه تا من تنها نمونم؟»

شاید امروز هیچ‌کس در زندگی‌ شما نباشه که بتونید همه‌ی حرفتون را بهش بگید.

اگر این طور هست،این واقعیت، سخت و دردناکه؛ اما لازم نیست وانمود کنیم که وجود نداره.

شاید فعلاً قرار نیست یک آدم امن از هیچ‌جا پیدا بشه.
شاید هم قدم اول، فقط این باشه که از خودمون بپرسیم:
من برای اینکه کنار یک نفر احساس امنیت کنم، به چه چیزی نیاز دارم؟
به شنیده‌شدن؟ به رازدار بودن؟ به قضاوت‌نشدن؟ به اینکه مجبور نباشم فوراً حالم را توضیح بدهم یا درستش کنم؟

حواس ما در هم داستان به متن های راهبردی که منتشر می کنیم هست

دقت کنید:
شاید با جواب این سؤال، هنوز تنهایی تمام نشه؛
اما حداقل می‌فهمیم دنبال چه رابطه‌ای هستیم و چه چیزهایی حقِ ما در یک رابطه انسانی هست.
این طوریه که نه وعده‌ای به شما میدیم که محقق‌کردنش از توان خیلی هاتون ممکنه بیرون باشه، نه شما رو در تنهایی‌ هاتون مقصر می‌کنیم.*

راستی هم‌داستان هم قرار نیست جایِ رابطه امن یا درمان رو بگیره؛
قراره کمک کنه تا شما، واقعیت و نیاز خودتون رو دقیق‌تر ببینید و در پیدا‌کردن راه‌های ممکن تنها نمونید.
اگر دوست داشتید، لازم نیست اینجا همه‌چیز رو توضیح بدید.

فقط برای خودتون کمی فکر کنید:
آیا کسی توی زندگی من هست که بتونم حتی یک جمله‌ی واقعی از حالم رو باهاش در میون بذارم؟

این روزها بیشتر از قبل هم داستان کنار شماست.🧡

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم‌داستانی‌ها🌱

دیروز در ارتباط با خستگی باهم صحبت کردیم.
الان می‌خوام بگم ریشه ی این نوع از خستگی در کجاست؟

بعضی وقت‌ها خستگی فقط از کارهای زیاد نمیاد.
از این میاد که ذهن مدام مشغولِ چیزی هست که هنوز اتفاق نیفتاده.
اینکه چه می‌شه؟
چه تصمیمی باید بگیرم؟
اگر انتخابم اشتباه باشه چه؟
اگر اوضاع بدتر بشه چه؟
اگر نتونم از پسش بربیام چه؟

اسم این ها رو اضطراب می‌گذاریم؛

اما خیلی وقت‌ها اضطراب، خودش رو با یک جمله‌ی ساده‌تر هم نشون می‌ده:

«نمی‌دونم چه‌کار کنم.»


بلاتکلیفی برای آدم سخته.
چون نه می‌شه با خیال راحت در جایی که هستیم بمونیم، نه می‌دونیم که قدم بعدی‌مون کجاست!

انگار یک پای ما در امروز هست و پای دیگرمون مدام داره فردا را امتحان می‌کنه.
شکنجه ازین بدتر؟!

ذهن جلوتر میره، سناریو می‌سازه، خطرها رو مرور می‌کنه و دنبال یک جواب قطعی می‌گرده؛
جوابی که خیالش رو راحت کنه😮‍💨

اما واقعیت اینه که خیلی از بخش‌های زندگی، جواب قطعی ندارند.
ببخشید ها، ولی واقعا ندارن...

و شاید اضطراب، درست همین جا بیشتر خودش رو نشون میده؛
وقتی دلمون می‌خواد قبل از حرکت، از همه‌چیز مطمئن باشیم.

شاید شما هم این روزها درگیر تصمیمی هستید که مدام عقب می‌افته.
برای من که همین طوریه☺️

شاید میان ماندن و رفتن، گفتن و نگفتن، شروع‌کردن و صبرکردن گیر کردید.
یا شاید اصلاً نمی دونید دقیقاً مسئله چی هست؛ فقط حس می‌کنید ذهن تون آرام نمی‌گیره.

اما امروز نمی‌خواهیم از شما بخوایم که فوراً تصمیم بگیرید.
نمی‌خواهیم بگوییم «فقط شجاع باش» یا «زیاد فکر نکن.»
می‌خوایم کمی دقیق‌تر ببینیم وقتی می‌ گید «نمی‌دونم»، منظورتون چی هست.

چون «نمی‌دونم» همیشه یک معنی نداره.

گاهی واقعاً نمی‌دونیم مسئله‌ی اصلی‌ ما چی هست.
فقط می‌دونیم یک‌جای زندگی، رابطه یا حالِ خودمون خوب پیش نمی‌ره.
گاهی مسئله رو می‌دونیم، اما نمی‌دونیم با اون چه‌کار کنیم.
می‌دونیم از چیزی ناراحتیم، می‌دونیم یک تصمیم باید گرفته بشه...
می‌دونیم یک رابطه یا شرایطی برای ما سخت شده؛ اما راهِ بعدی رو نمی‌بینیم.
گاهی هم می‌دونیم چه کاری لازمه، اما از نتیجه‌اش می‌ترسیم.

یا این قدر خسته‌ایم که توان شروع‌کردن نداریم.

و گاهی چند مسئله با هم گره خوردند؛
نگرانی‌های شخصی، مسائل رابطه، فشارهای مالی، آینده‌ای نامعلوم، مسئولیت‌هایی که تمام نمی‌شه…
و آدم نمی‌دونه اول باید به کدام‌ برسه‌.

شاید این روزها مسئله‌ی ما فقط این نیست که راه را نمی‌دونیم.

شاید لازمه اول بفهمیم دقیقاً چه چیزی را نمی‌دونیم.


قرار نیست امروز همه‌ی ابهام‌ها رو از بین ببریم.
قرار نیست برای همه‌ی سؤال‌های زندگی جواب فوری پیدا کنیم.
اما شاید بتونیم کمی آرام‌تر بایستیم و از خودمون بپرسیم:

❓من واقعاً در کدام بخش گیر کرده‌ام؟
❓مسئله‌ام رو نمی‌فهمم؟
❓راهِ عمل رو نمی‌دونم؟
❓یا می‌دونم، اما از انتخاب و پیامدش می‌ترسم؟

گاهی مسیر از جایی روشن‌تر می‌شه که نمی‌خواهیم همه‌ی آینده رو حل کنیم؛
فقط می‌خوایم تابفهمیم الان، دقیقاً کجای راه ایستاده‌ایم.

اگر دوست داشتید، امروز با هم از همین‌جا حرف بزنیم:

💬 این روزها بیشتر درگیر کدام «نمی‌دانم» هستید؟

این روزها بیشتر از قبل هم داستان کنار شماست.🧡

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

|روبراه|

-عازم حرکت و سفر!
-رجوع به روبراه شدن و روبراه کردن شود.
-آماده و مهیا و حاضر برای کار.
-مرتب و منظم و آراسته.
-شخص مطیع امین مشغول به کار خود.
-برگشته از رفتار نادرست و خلاف.

#نوکتورن

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

حالت چه‌طوره هم‌داستانی؟

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

❗️اگر بخش اول این متن رو نخوندی از اینجا مطالعه کن❗️

ارزش‌ها به ما یادآوری میکنن که میخواهیم در این زندگی چه جور آدمی باشیم و چه چیزهایی برامون مهمه.

شاید رابطه، رشد، یادگیری، مسئولیت‌پذیری، دوستی، خانواده یا کمک به دیگران برای ما مهم باشه.

حالا جای اینکه منتظر بمونیم احساسات دشوار کاملاً ناپدید بشه می‌پرسیم:

با وجود این ترس، کوچک‌ترین کاری که میتونم امروز در جهت چیزی که برام مهمه (ارزش منه) انجام بدم چیه؟


شاید فقط یک پیام باشه.
یک تماس کوتاه.
پنج دقیقه مطالعه.
شروع یک کار عقب‌افتاده.
یا حتی برداشتن اولین قدم برای مسئله‌ای که مدت‌هاست از آن فرار می‌کنیم.

هدف ما حذف ترس و فکرهای ناخوشایند نیست.
هدف اینه که زندگیمون رو فقط بر اساس ترس‌هامون تنظیم نکنیم.❌


این نگاه و رویکرد در روزهای پرالتهابی که میگذرونیم به کمکمون میاد، توی رابطه‌هامون، والدگری، مسیر شغلی و ...

در مجموعه نشست‌های «ذهن آزادشده» کنار هم این مسیر رو بررسی و تمرین می‌کنیم؛ تا با وجود همه سختی‌ها زندگی کنیم.🌱

✅ اگر دوست دارین در نشست‌های «ذهن آزادشده» همراه ما باشین، برای اطلاعات و ثبت‌نام به پشتیبان هم‌داستان پیام بدین.

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

📣 ثبت‌نام جلسه دوم از فصل دوم نشست‌های باهم‌خوانی کتاب «ذهن آزاد شده» شروع شد.

در این جلسه، به یکی از مهارت‌های مهم در رویکرد ACT می‌پردازیم: گسلش شناختی؛ یعنی یاد بگیریم بین خودمان و افکارمان کمی فاصله ایجاد کنیم؛ فکر را ببینیم، بدون اینکه مجبور باشیم با آن بجنگیم یا از آن اطاعت کنیم.

🔸 در این جلسه چه تجربه‌ای خواهیم داشت؟
آشنایی با مفهوم آمیختگی و گسلش شناختی
تجربه چند تمرین ساده و کاربردی برای فاصله گرفتن از افکار
بررسی اینکه چطور افکارمان می‌توانند رفتار و انتخاب‌های ما را تحت تأثیر قرار دهند
گفت‌وگو درباره تفاوت گسلش با مثبت‌اندیشی و سرکوب افکار
پیدا کردن راه‌هایی برای انتخاب یک قدم کوچک، حتی وقتی ذهنمان پر از تردید و نگرانی است


👤 تسهیل‌گر: سید محمد فرجادی
🗓 3 مهرماه | ساعت 11 تا 13
📍 مشهد، چهارراه ابوطالب، شهر کتاب، سالن سه سویه
💳 هزینه ثبت‌نام: 398 هزار تومان
‼️ ظرفیت باقی مانده: 15 نفر

🔸 اگر برای اولین‌بار می‌خواهید در نشست‌های «ذهن آزاد شده» شرکت کنید:
حضور شما امکان‌پذیر است، اما برای اینکه بتوانید با مسیر بحث همراه شوید، لازم است ویس‌های جلسات قبلی را پیش از جلسه تهیه و گوش کنید.

✅ برای ثبت‌نام و دریافت اطلاعات بیشتر، از طریق تلگرام یا بله با ادمین هم‌داستان در ارتباط باشید:
👉🏻 @hamdaastan_admin

#همداستان_مشهد

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

👆از کجا شروع کنیم؟

گاهی آدم می‌داند که حالش خوب نیست، اما نمی‌تواند دقیق بگوید چه چیزی او را آزار می‌دهد.
می‌داند در زندگی‌اش چیزی درست پیش نمی‌رود، اما هنوز نمی‌تواند مسئله را به‌روشنی نام‌گذاری کند.
گاهی هم مسئله را می‌شناسد؛ می‌داند این رابطه، این تصمیم یا این وضعیت دیگر برایش مناسب نیست، اما نمی‌داند قدم بعدی چه باید باشد.

بماند؟
حرف بزند؟
فاصله بگیرد؟
کمک بگیرد؟
یا فقط مدتی دیگر دوام بیاورد؟

بعضی وقت‌ها حتی می‌دانیم چه کاری لازم است انجام دهیم، اما توان شروع کردن نداریم.

این ناتوانی همیشه از تنبلی یا بی‌اراده‌گی نمی‌آید. گاهی آدم آن‌قدر خسته، ترسیده یا تحت فشار بوده که حتی یک قدم کوچک هم برایش سنگین شده است.
از طرفی، مسائل مختلف زندگی معمولاً جدا از هم اتفاق نمی‌افتند.
حالِ خودمان،
رابطه‌مان،
مسائل خانوادگی،
نگرانی‌های مالی،
و شرایطی که بیرون از ما جریان دارد، به هم گره می‌خورند.

بعد دیگر سخت می‌شود تشخیص داد مسئله‌ی اصلی کجاست و از کدام بخش باید شروع کرد.

شاید برای همین است که خیلی‌ها نمی‌گویند:
«من راه‌حل می‌خواهم.»
بلکه می‌گویند:
«من نمی‌دانم از کجا شروع کنم.»

و شاید در چنین موقعیتی، اولین کار این نباشد که همه‌چیز را حل کنیم.

اول باید کمی مکث کنیم و ببینیم:
کدام بخش از زندگی‌ام بیشتر از همه ذهن و انرژی مرا گرفته است؟

خودم؟
رابطه‌ام؟
یا شرایطی که در آن زندگی می‌کنم؟

اگر فعلاً پاسخ روشنی ندارید، اشکالی ندارد.

گاهی نخستین قدم، پیدا کردن راه‌حل نیست؛ این است که بتوانیم گنگی و سردرگمی خودمان را ببینیم و با صداقت بگوییم:
«من هنوز نمی‌دانم مسئله‌ی اصلی‌ام چیست.»
همین دیدن، می‌تواند آغازِ روشن‌تر شدن مسیر باشد.

ما در همداستان قرار نیست برای
تجربه‌های پیچیده‌ی شما جواب‌های فوری و آماده داشته باشیم.
قرار است کمی کنار هم بمانیم، مسئله را آرام‌تر ببینیم و اگر لازم بود، آستین بالا بزنیم و از همان جایی شروع کنیم که برای شما ممکن‌تر است.


#مجله_زندگی
#هم‌داستان_این_روزها

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

📖در متن کتاب، ردپای تجربه‌های بالینی او دیده می‌شود؛
همراهی با آدم‌هایی که بیماری، سوگ، اضطراب و فشارهای شغلی و اجتماعی و اقتصادی را تجربه کرده‌اند.

به همین دلیل، کتاب بوی زندگی می‌دهد؛ نه بوی تئوری.

💡ایده اصلی کتاب ساده و در عین حال عمیق است:

_تاب‌آوری ویژگی دور از دسترس یا مخصوص گروهی خاص نیست.
« تاب‌آوری ظرفیتی درونی است که می‌توان آن را شناخت، تقویت کرد و در موقعیت‌های دشوار به کار گرفت».



در این نگاه، تاب‌آوری حذف رنج نیست؛ شیوه‌ی پاسخ‌دادن به رنج است.


در طول فصل‌ها، با چند محور اصلی روبرو می‌شویم که هر کدام بخشی از این توان درونی را روشن می‌کنند: پاسخ ستیز، گریز و بی‌حسی؛ شکل‌پذیری مغز؛ ذهن‌آگاهی؛ خودشفقتی؛
و نقش تفسیرهای ذهنی در تشدید رنج.
در کنار این مباحث، نمونه‌های واقعی از زندگی افراد آمده تا روشن شود تاب‌آوری در عمل چگونه خود را نشان می‌دهد.

اما کتاب فقط به توضیح مفهوم‌ها بسنده نمی‌کند.
در پایان بسیاری از بخش‌ها، تمرین‌هایی برای تأمل، نوشتن، مراقبه و بازبینی روابط پیشنهاد می‌شود. به همین دلیل، فضای کتاب صرفاً نظری نیست؛

خواننده را به درگیرشدن با تجربه‌های شخصی، الگوهای رفتاری و شیوه‌ی نگاه‌کردن به بحران‌ها دعوت می‌کند.


درون‌مایه‌ی اصلی اثر بر این نکته استوار است که انسان می‌تواند بدون انکار درد، راهی برای بازیابی تعادل، معنا و پیوند با خود و دیگران پیدا کند.

این کتاب برای کسانی است که در فشار شغلی، خانوادگی یا‌یا اقتصادی و اجتماعی وتحصیلی‌اند؛
برای افرادی که با سوگ، بیماری یا اضطراب دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛

برای همه کسانی که می‌خواهند سبک زندگی‌شان را تاب‌آورتر کنند.


یک جمله‌ای که می‌تواند عصاره‌ی کتاب باشد:
«تاب‌آوری حذف رنج نیست؛ یادگیریِ پاسخ‌دادنِ هوشمندانه به رنج است.»

نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید کنید.

#کتابخونه_هم‌داستان
#جمعه_با_هم_داستان

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

دکتر عزیز، روزت مبارک
پزشکی یعنی علم، و بالای سرِ آن اخلاق و همدلی;


یعنی دیدنِ انسان پشتِ درد و شنیدنِ قصه‌ای که گاهی از اضطراب و تنهایی پر است.

شما نه تنها درد را درمان می‌کنید، بلکه با مهربانی‌تان به دل‌ها آرامش می‌بخشید، کرامت را حفظ می‌کنید و با رفتارِ اخلاق‌مند، اعتماد می‌سازید.

با تفسیر علائم و تشخیص‌های دقیق، چشم و گوشِ مهربانِ دردمندانید.

وقتی دست می‌گذارید بر درد جسم، پیش‌تر دستِ دل به قصه‌ها و اضطراب‌ها می‌کشید؛ قصه‌هایی که پشت هر علامت نهفته‌اند — زندگی‌هایی با نام‌ها، روابط، عاشق و معشوق،همسر،دختر و پسر، مادر و پدر، خانواده‌ای که چشم‌انتظارِ سلامت‌اند.
پزشکیِ شما ترکیبی است از دانش و هنر، از علم و عاطفه؛

توانایی دیدن انسانِ کامل در کنار بیمار، شنیدنِ ترس‌ها، و به رسمیت شناختن دردِ نهانِ او.
امروز به پاس همین همدلی، همراهی و مسئولیتی که نسبت به آدم‌ها می‌پذیرید، از شما سپاسگزاریم. باشد که هر اقدام‌تان همواره درمانگرِ درد و مرهمِ قلب باشد.

هم داستان.....
اول شهریور ماه روز پزشک


@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

به همین دلیل، تلاش کرده‌ام در این نوشته از زاویه‌ای متفاوت به «موگای» نگاه کنم؛ نه صرفاً به‌عنوان فیلمی ترسناک، بلکه به‌عنوان روایتی از ترس‌ها، تنهایی‌ها و فشارهای پنهانی که ممکن است در تجربهٔ مادرشدن حضور داشته باشند.
در لایه‌های زیرین این روایت ترسناک، می‌توان تنهایی، فرسودگی، ترس، احساس ناتوانی و فشارهای پنهانی را دید؛ تجربه‌هایی که گاهی در زندگی زنان وجود دارند، اما کمتر درباره‌شان حرف زده می‌شود. «موگای» ترس را تنها در هیئت یک موجود فراطبیعی نشان نمی‌دهد؛ بلکه آن را به سایه‌ای تبدیل می‌کند که می‌تواند از گذشته، از زخم‌های خانوادگی و از تجربه‌های ناگفتهٔ زنان بر حال بیفتد.

هم‌داستان شما را دعوت می‌کند فیلم را در کنار خانواده یا همراه با کسانی که دوستشان دارید تماشا کنید و پس از آن، زمانی را به گفت‌وگو دربارهٔ تجربهٔ تماشای خود اختصاص دهید:

چه چیزی شما را لرزاند؟
کدام تصویر یا لحظه، بخشی از تجربهٔ زنانهٔ مادرشدن را برایتان زنده کرد؟
چه احساس‌ها، خاطره‌ها یا نگرانی‌هایی زیر پوست داستان پنهان بودند؟

هدف از این معرفی، صرفاً نشان‌دادن فیلمی ترسناک نیست؛ بلکه دعوتی است برای دیدن لایه‌های پنهان یک روایت، نزدیک‌شدن به تجربه‌های کمترشنیده‌شدهٔ زنان و گشودن راهی برای گفت‌وگویی امن، همدلانه و انسانی.

اگر سایه‌های پنهانِ مادرشدن زبان داشتند، از چه چیزی برای ما می‌گفتند؟


#مجله_زنان
#روایت_سایه
#جمعه_با_هم_داستان

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم داستانی ها 🌱🧡

این روزهای گرم و داغ تابستان را چه می کنید؟
اگر به خاطر دارید چند روز پیش از سابقه ی هم داستان باهم گفت و گو کردیم...
ادامه ی یاداشت های این روزها بسیار مهم هست و با من همراهی کنید.


در بافت اجتماعی امروز ایران، مسئله فقط «انتخاب کردن» نیست؛ خیلی وقت‌ها خودِ امکان انتخاب زیر فشارهای اقتصادی، نااطمینانی اجتماعی، فرسودگی روانی و محدودیت‌های ساختاری تنگ می‌شود
در چنین شرایطی، اگر یک رویکرد درمانی یا آموزشی را به شکل نسخه‌ای و جهان‌شمول عرضه کنیم، از زندگی واقعی مردم فاصله گرفته‌ایم.

🔍دقت داشته باشید که «تئوری انتخاب همچنان برای فهم مسئولیت شخصی، رابطه و سهم فرد در رفتار خودش ارزشمند است»؛ اما وقتی هزینه‌ی تصمیم‌گیری بالا می‌رود و آدم‌ها زیر بار تورم، فشار معیشت، تعارض‌های خانوادگی و بی‌ثباتی مزمن زندگی می‌کنند، دیگر نمی‌شود فقط گفت: «انتخاب درست را انجام بده.»

شاید اینجا بپرسید: پس چه چیزهایی بیشتر به کار می‌آیند؟ 🔑
شاید بپرسید:
در چنین شرایطی، آدم اصلاً چگونه می‌تواند از هم نپاشد؟

پاسخ این است که انسان بیش از هر چیز به پذیرش، انعطاف‌پذیری روان‌شناختی، معنا و تاب‌آوری نیاز دارد
.

بگذارید برای شما گام به گام توضیح بدهم:

۱-پذیرش یعنی چه؟
یعنی واقعیت سخت را همان‌طور که هست ببینیم، بدون اینکه فوراً بخواهیم آن را انکار کنیم یا با آن بجنگیم.
پذیرش به این معنا نیست که رنج را دوست داریم؛
یعنی انرژی‌مان را صرف جنگی نکنیم که فقط فرسوده‌ترمان می‌کند.

۲-انعطاف‌پذیری روان‌شناختی یعنی چه؟
یعنی آدم بتواند در حضور درد، اضطراب، خشم یا فشار، از ارزش‌هایش جدا نشود. یعنی احساس سخت وجود دارد، اما آن احساس تمام زندگی من نیست.

انسانِ انعطاف‌پذیر می‌تواند هم‌زمان که تحت فشار است، باز هم به سمت چیزی که برایش مهم است حرکت کند.

۳-معنا یعنی چه؟
یعنی آدم بداند برای چه دارد ادامه می‌دهد. اگر معنا نباشد، فشارها فقط فشار می‌مانند؛ اما وقتی چیزی برای انسان ارزشمند باشد، همان چیز می‌تواند او را در دل بحران نگه دارد.

۴-و تاب‌آوری یعنی چه؟
یعنی توان دوباره بلند شدن بعد از ضربه، فرسودگی، ناکامی یا بی‌ثباتی. تاب‌آوری یعنی آدم آسیب می‌بیند، اما متوقف نمی‌شود. یعنی زمین می‌خورد، اما می‌تواند خودش را جمع کند و دوباره حرکت را شروع کند.
در جامعه‌ای که فشارها کم نیست، این‌ها شعار نیستند؛ مهارت‌های حیاتی زندگی‌اند.
خب این ها تا اینجا روشن شد.

اما شما همراهانِ هم‌داستان، برای ما مهم‌ترینید..
بنابراین
شما در مواجهه با فشارهای امروز، بیشتر به کدام‌یک نیاز دارید:
پذیرش؟
معنا؟
تاب‌آوری؟
یا انعطاف‌پذیری؟

#اکت
#سید_محمد_فرجادی
#هم‌داستان_این_روزها

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

شاید یادتان باشد چرا به هم‌داستان آمدید

مدتی است که هم‌داستان کمتر با شما حرف زده است.
در این فاصله، شاید زندگی آن‌قدر پر از خبر، فشار، نگرانی و خستگی بوده که ارتباطمان با هم کم‌رنگ شده باشد.

اما امروز می‌خواهیم پیش از شروع دوباره، به یک سؤال برگردیم؛
به همان روزی که برای اولین‌بار هم‌داستان را دنبال کردید.

شاید آن روز دنبال یک جمله انگیزشیِ زودگذر نبودید.
شاید می‌خواستید درباره رابطه، ازدواج، خانواده، اضطراب و خستگی، کمی دقیق‌تر و انسانی‌تر بشنوید؛ بدون شعار، بدون ساده‌سازی افراطی و بدون نسخه‌هایی که قرار است برای همه یکسان عمل کنند.
شاید می‌خواستید بفهمید چرا با وجود دوست‌داشتن، رابطه‌ها گاهی سخت و فرساینده می‌شوند.

چرا با وجود دانستن، باز هم همان رفتارهای قبلی را تکرار می‌کنیم.
چرا گاهی می‌دانیم چه چیزی برایمان مهم است، اما در میان فشارها و نگرانی‌های زندگی، از آن فاصله می‌گیریم.

یا شاید به دنبال جایی بودید که تجربه‌های پیچیده و دشوار انسانی را بفهمد؛ جایی که هم زبانش صمیمی باشد و هم پشتوانه علمی داشته باشد.
جایی که قرار نباشد برای رنج‌هایتان پاسخ‌های فوری و ساده‌انگارانه ارائه کند، اما کمک کند مسائل را روشن‌تر ببینید و راه‌های ممکن را بهتر بشناسید.

و شاید، بیش از هر چیز، می‌خواستید احساس کنید در تجربه‌ها و دشواری‌هایتان تنها نیستید.

نمی‌دانیم شما دقیقاً با کدام انگیزه به هم‌داستان پیوستید.

اما دوست داریم دوباره از خودتان بشنویم:
شما آن روز چرا هم‌داستان را دنبال کردید؟

کدام موضوع یا کدام نوشته باعث شد با ما همراه شوید؟

پاسخ شما فقط یک نظر ساده نیست؛ به ما کمک می‌کند بفهمیم امروز باید درباره چه چیزهایی بیشتر و دقیق‌تر با شما حرف بزنیم.


#هم‌داستان_این_روزها


@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

هم داستانی جان‌،ممکنه این چند روز ارتباطمون رو اینجا از دست بدیم.

در بله ‌ما رو داشته باشید،تا کنار هم باشیم 🌱🌱

آدرس کانال هم داستان در بله 📥
https://ble.ir/hamdaastan_group

📱ارتباط با پشتیبان:
@hamdaastan_admin

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

هفته‌ی سلامت روان
همداستان، کنارِ داستانِ زندگی شما
🧡🌱

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

هفته‌ی سلامت روان
همداستان، کنارِ داستانِ زندگی شما
🧡🌱

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

جایگاه من در مسیر هفته

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم‌داستانی‌ها🌱

دیروز از شما پرسیدم این روزها حالتون بیشتر شبیه چه کلمه‌ای هست؟
و خیلی از جواب‌ها دوروبر همین کلمه‌ها بود و اون هایی که جواب ندادند هم همین کلمه ها می‌تونه باشه:
خستگی، نگرانی، گیجی، بی‌حوصلگی، دلگیری، فشار، بلاتکلیفی…

خستگـی

می‌خوام امروز کمی دقیق‌تر درباره‌اش حرف بزنم.
نه اون خستگیِ ساده‌ای که بعد از یک روز شلوغ با کمی خواب و استراحت کمتر می‌شه ها!

از اون خستگی‌ای حرف می‌زنم که آدم صبح بیدار می‌شه و انگار از اولِ روز درونش خالیه.
کارهاش رو انجام می‌ده.
با آدم‌ها حرف می‌زنه.
شاید مجبوره مسئولیت‌هاش رو هم پیش ببره.
شاید حتی لبخند می‌زنه.
اما تهِ دلش حس می‌کنه انرژیِ زندگی‌کردنش، داره آروم‌آروم ازش گرفته می‌شه و ته میکشه.

و بعد از خودش می‌پرسه؟

«مگه من چه ‌کاری کردم؟ چرا این‌قدر خسته‌ام؟»


❓اما واقعاً همیشه خستگی فقط از زیاد کار کردن می‌آد؟

🔸گاهی آدم از نگران بودن خسته می‌شه.
از اینکه مدام باید حواسش به همه‌چیز باشه.
از خبرها، از نامعلوم بودن فردا، از تصمیم‌هایی که عقب افتادند، از فکرهایی که دست از سرش برنمی‌دارند.
فکر فکر فکر.....

🔸گاهی از مراقبت کردن از دیگران خسته می‌شیم؛
از اینکه باید محکم بمونیم، جواب بدیم، پیگیر باشیم و نگذاریم چیزی از دستمون در برود.
دائم مثل برج مراقبت!

🔸گاهی هم خستگی از همون حرف‌هایی میاد که نگفتیم.
از دلخوری‌هایی که قورت دادیم.
از نگرانی‌هایی که با خودمون حمل کردیم.
از اینکه مدت‌هاست فرصت نکردیم واقعاً خودمون باشیم...
حواستون باشه که الکی کلمات بلغور نمی کنم!

این خستگی، لزوماً تنبلی نیست.
بی‌عرضگی هم نیست.
و با این جمله که «باید مثبت فکر کنی» هم همیشه حل نمی‌شه!

خب بیاین یک کم جسورانه تر بریم جلو...
شاید مسئله فقط این نیست که:
«چرا من این‌قدر خسته‌ام؟»

هان؟
شاید لازمه یک سؤال دیگه هم از خودمون بپرسیم:
«این روزها چه چیزهایی داره انرژی من را می‌گیره؟»


نگرانیِ فردا؟
مسئولیت‌هایی که تمامی ندارن؟
تلاش برای محکم‌موندن؟
مراقبت از همه؟
فشارِ اینکه باید همه‌چیز را به‌تنهایی جمع کنم؟


قرار نیست همین امروز همه‌ی این بارها رو زمین بذاریم.
اما شاید بد نباشه امروز مشاهدشون کنیم.
چون وقتی نمی‌دونیم چه چیزی رو داریم با خودمون حمل می‌کنیم، خیلی راحت خودمون رو بابت خستگی‌ هامون سرزنش می‌کنیم.
صدای سرزنش گری که فقط خودمون می‌شنویم...😞


و گاهی مراقبت از خود، از همین‌جا شروع می‌شه:

از اینکه به‌جای گفتنِ «چرا نمی‌تونم؟» با خودم بگم:
«بگذار ببینم این روزها چه چیزهایی روی دوشم هست.»


💬اگه دوست داشتید امروز با هم از همین‌جا حرف بزنیم:
این روزها بیشتر از چه چیزی خسته‌اید؟

اگه خسته نیستید جواب منو بدید😂

کامنت بگذارید
شاید هم اموجی خسته...

این روزها بیشتر از قبل هم داستان کنار شماست🧡🫂

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

هم‌داستانی‌ها سلام🌱
مثل قبل‌ترها می‌خوام کمی درباره‌ی حالمون با هم حرف بزنیم.
البته نه از اون حرف‌هایی که آخرش به چند تا توصیه ساده ختم می‌شه.
نمی‌دونم مثلا اینکه بیشتر بخوابیم، کمتر فکر کنیم، مثبت باشیم، پیاده‌روی برویم و مراقب خودمون باشیم. البته که من قبل‌ترها هم از این توصیه‌ها نمی‌کردم....😄

همین ها هم شاید گاهی کمک‌کننده باشند اما نکته مهم اینه که خیلی وقت‌ها مسئله آدم به این سادگی‌ها نیست.⚠️
بعضی وقت‌ها آدم از بیرون داره زندگیش رو پیش می‌بره. سر کار می‌ره، درس می‌خونه، از خانواده‌اش مراقبت می‌کنه، به پیام‌ها جواب میده، شاید حتی می‌خنده و با بقیه هم حرف می‌زنه.

مسئله می‌دونی کجاست؟

اینکه درون خودش چه خبره؟
آیا واقعاً حالش خوبه؟
آیا ذهنش جایی برای آرام‌شدن داره؟
یا این‌قدر خسته شده که دیگه حتی نمی‌تونه توضیح بده از چه چیزی خسته است؟
کسی هست که بتونه بدون ترس از قضاوت، کمی از چیزی که در دلش می‌گذره رو براش بگه؟


🗓امروز دومین روز از هفته‌ی جهانی سلامت روان هست.
و بهانه خوبیه که از خودمون بپرسیم:

سلامت روان برای ما دقیقاً یعنی چه؟
آیا فقط یعنی اینکه بیمار نباشیم؟
یا یعنی بتونیم روزهایی رو که مضطرب و خسته، غمگین، عصبانی یا بلاتکلیفیم، کمی مهربان‌تر نسبت به خودم و آگاه‌تر زندگی کنم؟


شاید بعضی از ما در همین روزها اصلاً حالِ خوبی نداریم.
شاید بعضی‌هامون فقط داریم دووم میاریم
شاید هم حالمون این‌قدر مبهم شده که اگه کسی بپرسه: «چه‌ات شده؟» بگیم: «نمی‌ دونم چیزی نیست فقط خسته‌ام.»🙌🏻

و امان از همین چیزی نیست ها...
و البته که لازم نیست همیشه پاسخ روشن و دقیقی هم داشته باشیم.

بعضی وقتا اولین قدم همینه که با خودمون صادق باشیم و بگیم:

«این روزها یک‌جایِ حال من خوب نیست.»
نمیخوایم خودمون رو ضعیف بدونیم؛ اما از طرفی خودمون رو هم نباید نادیده بگیریم.🫂

✅ این هفته در هم‌داستان، می‌خوایم درباره همین چیزها با هم حرف بزنیم:

درباره خستگی، اضطراب، تنهایی، فشارِ دوام‌آوردن، مراقبت از خود و کمک‌گرفتن.
نه با جواب‌های آماده.
نه با این انتظار که همه باید زودتر حالشون خوب بشه.
فقط می‌خوایم کمی دقیق‌تر به تجربه انسانی خودمون نگاه کنیم و ببینیم در این روزها چه چیزی بر ما می‌گذره.

اگه دوست داشتید، برای شروع فقط یک کلمه برای من و هم داستان بنویسید:

💬این روزها حالِ شما بیشتر شبیه چیه؟

هم داستان این روزها بیشتر از قبل کنارت هست.🧡

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

چطور کنار کسی باشیم که به خودکشی فکر می‌کنه؟

گاهی ممکنه کسی که دوستش داریم، بیشتر از همیشه به حمایت ما نیاز داشته باشه، اما ندونیم چطور سر صحبت رو باهاش باز کنیم.

به مناسبت روز جهانی سلامت روان، بیاین یاد بگیریم چطور بدون قضاوت، گفت‌وگو درباره افکار خودکشی رو شروع کنیم و کنار کسی باشیم که روزهای سختی رو می‌گذرونه.

🔸 ۱. گفت‌وگو رو شروع کنیم.


بعضی آدم‌ها از ترس قضاوت‌شدن،
طردشدن یا نگران‌کردن دیگران، درباره افکارشون حرف نمی‌زنن. پس اگر نگران کسی هستیم، منتظر نمونیم تا خودش سر صحبت رو باز کنه.
می‌تونیم بپرسیم:
«این روزها انگار خیلی تحت فشاری. دوست داری درباره‌ش حرف بزنیم؟»

اگر نگرانیم که فرد به خودکشی فکر می‌کنه، می‌تونیم مستقیم بپرسیم:
«تا حالا به خودکشی یا تموم کردن زندگیت فکر کردی؟»

پرسیدن مستقیم درباره خودکشی، باعث ایجاد این افکار نمی‌شه؛ بلکه می‌تونه فرصتی برای حرف زدن درباره موضوعی فراهم کنه که گفتنش آسون نیست.

🔸 ۲. گوش بدیم، نه اینکه قضاوت کنیم.


اگر فرد از احساسات یا افکارش حرف زد، به‌جای نصیحت‌کردن یا کوچک‌شمردن رنجش، بهش گوش بدیم.
لازم نیست برای هر چیزی راه‌حل داشته باشیم. گاهی گفتنِ این جمله‌ها کافیه:

«ممنونم که این رو باهام در میون گذاشتی.»
«می‌فهمم که چقدر برات سخته.»
«من اینجام که به حرف‌هات گوش بدم.»

🔸 ۳. بپرسیم چه کمکی از دستمون برمیاد.


به‌جای اینکه حدس بزنیم فرد به چی نیاز داره، از خودش بپرسیم:
«الان چی می‌تونه کمکت کنه؟»
«چطور می‌تونم کنارت باشم؟»

می‌تونیم کمکش کنیم به روان‌شناس، روان‌پزشک یا پزشک مراجعه کنه و برای دریافت حمایت تخصصی همراهش باشیم.

🔸 ۴. نگرانی‌مون درباره امنیتش رو جدی بگیریم.


اگر فرد از قصد یا برنامه مشخص برای خودکشی حرف می‌زنه یا فکر می‌کنیم ممکنه به‌زودی به خودش آسیب بزنه، باید کمک فوری بگیریم. در صورت وجود خطر فوری، با خدمات اورژانسی تماس بگیریم و تا رسیدن کمک، در صورت امکان و بدون به خطر انداختن خودمون، کنارش بمونیم.

🔸 ۵. یادمون باشه قرار نیست همه‌چیز رو به‌تنهایی حل کنیم.


حمایت از کسی که به خودکشی فکر می‌کنه، مسئولیت سنگینیه؛ اما قرار نیست به‌تنهایی همه مشکلاتش رو حل کنیم. می‌تونیم کنارش باشیم، به حرف‌هاش گوش بدیم و کمکش کنیم به حمایت تخصصی دسترسی پیدا کنه.

گاهی مهم‌ترین کاری که می‌تونیم انجام بدیم، اینه که اجازه ندیم کسی در رنجش احساس تنهایی کنه.

📌 این مطلب با ترجمه و تدوین هم‌داستان، بر اساس مقاله‌ای از دکتر دیوید جان هالفورد، روان‌شناس بالینی و مدرس ارشد دانشگاه دیکین استرالیا، منتشرشده در وب‌سایت The Conversation در آوریل ۲۰۲۳، تهیه شده است.

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

خیلی وقتا فکر می‌کنیم اگر بتونیم افکار و احساسات ناخوشایندمون رو از بین ببریم، بالاخره می‌تونیم زندگی‌مون رو شروع کنیم.

اگر اضطرابم کمتر بشه،

اگر این فکرها دست از سرم بردارن،

اگر دیگه نترسم،

اگر مطمئن بشم که اشتباه نمی‌کنم...


👈🏻اون‌ وقت تصمیم می‌گیرم.
👈🏻اون وقت شروع می‌کنم.
👈🏻اون وقت به سمت چیزی که برام مهمه حرکت میکنم.

اما مسئله دقیقاً همین‌جاست!

قرار نیست برای حرکت کردن، اول احساس خوبی پیدا کنیم.

در رویکرد مبتی بر پذیرش و تعهد(ACT)، به جای اینکه تمام انرژی‌مون رو صرف جنگیدن با افکار و احساسات ناخوشایند کنیم، یاد می‌گیریم اون‌ها رو ببینیم و بپذیریم؛ بدون اینکه اجازه بدیم تمام تصمیم‌های ما رو به جامون بگیرن.

شاید بپرسی پذیرش یعنی چی؟
یعنی تسلیم هر آنچه که برامون پیش اومده بشیم؟ نه!
پذیرش به معنی تسلیم شدن نیست.

معنی پذیرش اینه:
الان می‌ترسم اما میتونم قدم کوچیکی بردارم.

الان ذهنم پر از تردیده، اما میتونم ببینم چه چیزی برام مهمه.


و اینجاست که پای ارزش‌ها به میون میاد...

برامون بنویس که ارزش، زندگی بر اساس ارزش برای تو چه معنی‌ای داره؟
میخوایم در موردش بیشتر صحبت کنیم.

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

با شروع فصل پاییز در مجموعه نشست‌های "ذهن آزاد شده" دوباره کنار هم خواهیم بود🫂

یک وقفه ۳ هفته‌ای لازم بود تا کمی مکث کنیم، نفس بکشیم، از شتاب زندگی بکاهیم و ببینیم چه چیزهایی درونمون گذشته؛ چه فکرهایی حضور دارن، چه احساساتی موندن و چه چیزهایی هنوز برامون ناتمومه.

جمعه، ۳ مهرماه، کنار هم می‌نشینیم تا ادامه‌ی مسیر «ذهن آزادشده» را با هم پیش ببریم. 🌱

مسیری که قرار نیست در اون یاد بگیریم چطور افکارمون رو خاموش یا احساسات دشوارمون رو از خودمان دور کنیم.

قراره یاد بگیریم چطور با آنچه درونمون می‌گذره، زندگی کنیم؛ بدون اینکه هر فکر و احساسی، مسیر زندگی‌ ما رو تعیین کنه.

در نشست‌های پاییزه، دوباره به خودمون و تجربه‌هامون برمی‌گردیم؛
به پذیرش، به تعهد، به ارزش‌ها و به انتخاب‌هایی که میتونه ما رو به زندگی معنادارتری نزدیک کنه.

خوشحالیم که دوباره کنار هم هستیم.
برای ادامه‌ی راه، برای گفت‌وگو، برای مکث کردن و برای قدم بعدی. 🤍

🗓 جمعه، ۳ مهرماه ۱۴۰۵

منتظر دیدار دوباره‌ی شما هستیم. 🌱

#همداستان_مشهد

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

جایی میان خستگی، ابهام و ندانستنِ نقطه‌ی شروع!

نتیجه‌ی یک نظرسنجی ساده، گاهی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم با ما حرف می‌زند.

پرسیده بودیم:
کدام عبارت به حال امروز شما نزدیک‌تر است؟
۱-نمی‌دانم چه می‌خواهم؟
۲-نمی‌دانم از کجا شروع کنم؟

📊۴۵ درصد گزینه‌ی اول را انتخاب کردند و ۵۵ درصد گزینه‌ی دوم را.

در نگاه اول شاید به‌نظر برسد گزینه‌ی دوم کمی بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ اما فاصله‌ی میان دو پاسخ آن‌قدر زیاد نیست که بتوانیم بگوییم مخاطبان یکی را به‌طور مشخص ترجیح داده‌اند.

برای من، معنای مهم‌تر این نظرسنجی در خودِ این جمله است:

نمی‌دانم از کجا شروع کنم.

این جمله فقط به معنای نداشتن اطلاعات یا ندانستن یک راه‌حل نیست!

در ادامه بخوانیم📖👇

#مجله_زندگی

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

امشب در «هم‌داستان» می‌خواهم شما را به سفری کوتاه اما عمیق دعوت کنم؛


سفری به دلِ روزهای سخت، جایی که تاب‌آوری نه یک شعار، بلکه یک مهارتِ زنده و قابل‌تمرین است.

کتابی که امشب همراه ماست، «تاب‌آوری روزانه» نوشته گیل گزل است؛

راهنمایی برای شناخت و پرورش نیرویی که در دل فشارها، فقدان‌ها و آشفتگی‌های زندگی شکل می‌گیرد.

گیل گزل فقط از کلیات حرف نمی‌زند.
او تاب‌آوری را از زاویه‌ی ذهن‌آگاهی، ارتباط، خودتنظیمی، انعطاف‌پذیری و حتی یافته‌های علوم اعصاب بررسی می‌کند.

#کتابخونه_هم‌داستان
#جمعه_با_هم_داستان

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

آیا تا‌به‌حال کسی را در زندگی‌تان داشته‌اید که عکسش را باز کرده
و تا ریزترین جزئیات صورتش
را با دقت نگاه کنید؟


این ترانه به معنای «یک روز می‌خندی، یک روز گریه می‌کنی»، از خولیو ایگلسیاس (Julio Iglesias)است. این نسخهٔ فرانسویِ قطعه با عنوان/ارجاع اسپانیاییِ «No Soy de Aquí» نیز شناخته می‌شود.

خوانش روان شناختی ترانه:

این ترانه بیش از آن‌که افسرده یا ناامید باشد، یک موضع پذیرش‌محور دارد.
پیام ضمنی آن شبیه این است:

هیجان‌ها گذرا هستند؛ گریه و خنده، دلتنگی و امید، همگی می‌آیند و می‌روند. چنین نگاهی می‌تواند با مفهوم «اجازه‌دادن به تجربهٔ هیجان بدون یکی‌شدن با آن»
در رویکردهای مبتنی بر پذیرش هم‌خوان باشد—هرچند ترانه الزاماً یک متن درمانی نیست.

اگر بخواهم در یک جمله بگویم: این آهنگ، سوگِ یک عشق را با نرمی و بلوغ روایت می‌کند و یادآور می‌شود که پس از فقدان نیز امکانِ ادامه‌دادن، دوست‌داشتن و ساختنِ فصل تازه وجود دارد.


#نوکتورن
#یک_عاشقانه_آرام


این ترانه برای دلم و خاطرات انتخاب شد.
شما هم برای دلتان و خاطرات انتخاب کنید و به ما بگویید.

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

روایت سایه

انتشار معرفی یک فیلم در ژانر وحشت از سوی هم‌داستان، به‌ویژه در روز جمعه که آن را «روز خانواده» می‌نامیم، شاید برای بسیاری نامأنوس باشد؛ اما گاهی درست در دل همین تضادهاست که گفت‌وگوهای مهم آغاز می‌شوند.

فیلم «موگای» (The Moogai)، محصول ۲۰۲۴ استرالیا، در قالب یک فیلم ترسناکِ روان‌شناختی و فراطبیعی، به تجربه‌های درونی زنان و لایه‌های پنهان افسردگی پس از زایمان می‌پردازد.
داستان دربارهٔ سارا، مادری بومی استرالیایی است که پس از تولد دومین فرزندش با موجودی مرموز و کودک‌ربا روبه‌رو می‌شود؛
موجودی که به‌تدریج مرز میان افسانه، تروما، اضطراب و واقعیت را محو می‌کند.

این متن، تحلیل شخصی من از فیلم است؛ تحلیلی که حاصل تأمل و خوانش من از این اثر و موضوع آن است. در جست‌وجو دربارهٔ تجربه‌های درونی زنان در افسردگی پس از زایمان و بازنمایی آن در سینما، کمتر به مطالبی برخوردم که بتواند این موضوع را به شکلی قابل‌تأمل، کاربردی و نزدیک به تجربهٔ زیسته بررسی کند.
ادامه 👇

#روانکاوی_برای_همه
#روایت_سایه
#جمعه_با_هم_داستان

@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

این خاطرات تا کدام دفترچه طول می کشد؟

#نوکتورن
#یک_عاشقانه_آرام

این قطعه ی امشب از پالت/این ماجرا...
برای دل خودم و خاطرات

راستی نوکتورن را از جایی کپی برداری نکردم برای هم داستان.‌..
گرفته شده از واژه فرانسوی noturnal به (معنی شبانه) قطعه‌ای موسیقی است که بر پایه سنت اروپایی برای نواختن در شب ساخته شده‌است،حال و هوای شبانه دارد.
البته به معنای نقاشی از منظره شب، قطعه موسیقی دل انگیز و رویایی هم هست.

راستی،شما هم برای دلتان و خاطرات، موزیک ها رو به ادمین های محترم ارسال کنید تا برای شما نوکتورن بشود 🦋


@hamdaastan_group

Читать полностью…

هَم‌داستان | Hamdaastan

سلام هم داستانی ها 🌱🧡

اول این ویدئو یک دقیقه ای رو لطف کنید و‌ تماشا کنید.
بعد در پست پایین می‌خواهم با شما صحبت کنم.

#هم‌داستان_این_روزها

@hamdaastan_group

Читать полностью…
Subscribe to a channel