ای بی تکرارترین نگاه ِ هر روزم
ای نور پالایش دهنده قلب بی تابم
ای آنکه به بیداری
مرا بارها می خوانی
و بر هشیاریم، اصرار نداری
در گذر از هر تمنایی
تو را یافتم
تویی که در پی هدایتم نیستی
ولی در تاریکی ام می درخشی
نه پاداش می دهی
نه مجازاتم میکنی
در امورم مداخله نمیکنی
و از آنچه هستم
حمایت میکنی
تو آن حامی ِ بی انتظاری
که مرا به معصومیت ام
مبتلا میکنی
@helepetgar
تمرین کن
ساده ترین حس ها را بنویس
در بند وزن و قافیه و ردیف نباش
مگر آنچه اطراف ما می گذرد
ردیف است؟
مگر "میزان سنجش داد و ستد های
روزگار" موزون است؟
مگر قافیه جور باید باشد تا باران ببارد
پرنده بخواند ، ماه بتابد؟
با این ساز ناکوک،
که نامش زندگی است
بساز.....
ساختن این گونه است :
تو ساز خود را بساز
شعر خود را بخوان
نقش خود را بازی کن
با یک تکه کاغذ و یک قلم
جویبار حس ات را جاری کن
@helepetgar
عشق
توجه و نوازشی است
که محاسبه نمی شود
معشوق
چون خاک باران دیده
عطرش همه جا
هست و وقتی نیست
یادش .....
@helepetgar
بعضی ترانه ها
تاریخ مصرف ندارند
چون مهم نیست
مخاطب شان کیست
مهم لمس ِ قلب ِ توست
بعد از این تماس
نوری به دلت می تابه
و تو کمی بیشتر از قبل
عشق رو می شناسی
@helepetgar
به آنچه گذشت و رفت
چنان با اقتدار بگو :
بدرود
که گویی
به هر آنچه هست
می گویی :
درود
@helepetgar
همه ستاره ها
در تو می درخشند
نترس
گنج هایت
در نقطه ای امن
قرار دارند
@helepetgar
بهترین فرصت برای
تحول و خودشناسی
امروز است
آشفتگی سرزمین های
به ظاهر متمدن و در باطن
متوحش را ببین
نشانی آشکار برای
تقویت ِ ایمان ما
برای مهرورزی است
به یادآر، بذر انسان
چگونه با مهر کاشته و با
مهر ، متولد شد و به ثمر رسید
اگر در هر فرکانسی که هستی
مهربان بمانی و هر روز
یک قدم ، در مسیر حمایت
و دستگیری از خودت و
دیگران برداری
امواج مهرگستر ِ خرد
هاله ایی امن، به دور زمین
خلق می کند و موجودات زمین
در محور ِ امن ِ یگانگی و همدلی
یکی خواهند شد
یکی شدن ،یعنی :
او......نه من......
و اینجاست که عشق
حرفی تازه، برای همه دوران ها
خواهد بود
اولین فعل عاشقانه ات امروز
این باشد :
خودت را در آغوش بگیر
و توجه کن، به خودت
آسیب نزنی
با مسمومیت اخبار روز
دامن زدن به شایعات سایه ساز
ترسیدن و متوحش شدن
از فقر گفتن و بینش کمبود را
تکثیر کردن
با عزیزانت در جدال و ستیز بودن
این نشانه ها از ما نیست
بیماری است
با بار دیگر عاشق ِ بودن
و خالق ِ خلاق ِ وجودت، شدن
درمان شو !
@helepetgar
تو روزای سخت.
سخت نگرفتن
در تنگدستی
گشاده دست بودن
وقت دلتنگی
کسی رو شاد کردن
در تلخ کامی
کام کسی رو شیرین کردن
درقهر و دلگیری
به محاسن هم توجه کردن
در آشوب و دلهره. و تشویش
به مادر هستی
اعتماد کردن
هنر کیمیاگری است
@helepetgar
به موسیقی مانوس شدن
و با حوصله شنیدن
هنر غواصان دریای معناست
سه ماه به موسیقی ناب
با توجه گوش کنی
پس از آن نود روز
عمیق تر از قبل
به هر چیزی نگاه
و به هر موضوعی
فکر میکنی
واکنش هایت
با مکث
و گاه...
بی هیچ کنشی است
@helepetgar
بعضی نغمه ها
به یادت می آورد
که کیستی و
از کجا آمده ایی
انگار همه اصوات
از ازل تا به ابد
تو را به خموشی
دعوت می کنند
و کلمات....
بی هیچ درنگی
در سکوت ِ حیرت
ذوب می شوند
تا لذت هیچ بودن را
بچشی!
@helepetgar
وقت آن شدکه زخورشید ضیایی برسد
سوی زنگی شب از روم ، لوایی برسد
به برهنه شده عشق ، قبایی بدهند
و ز شکر خانه آن دوست ، نوایی برسد
این همه کاسه زرین ز بر خوان ِ فلک
بهر آنست که از دوست صدایی برسد
بره و خوشه گردون ز برای خورش است
تا ز خرمنگه آن ماه ، عطایی برسد
عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست
کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد
نو خرانی که رسیدند ز بازار کهن
کهنه ی کاسه ایشان به بهایی برسد
مه پرستان که ستاره همه شب می شمرند
آخر این کوشش و امید به جایی برسد
رو ترش کرده چو ابری که ببارید جفا
از وفا رفت، جفا هم به وفایی برسد
آنک دانست که یقین مادر گلها خار است
همچو گل، خندد چون خار ِ جفایی برسد
خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات
تا به گوش دل ما ، طبل بقایی برسد
گر ز یاران گِل آلود بریدی مگری
چون ز گِل ،دور شود آب ِ صفایی برسد
دل خود زین دو دلان سرد کن و پاک بشوی
دل خم، شسته شود چون به سقایی برسد
ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجب است
ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد
یار چون سنگ دلان، خانه ما را بشکست
تا که هر خانه شکسته به سرایی برسد
مولانا
@helepetgar
وقتی چشم
بر هر آنچه هست می بندی
هر آنچه نیست در خموشی
در اعماق جان" هست" می شود
برکت در " نبودت"
عشق افشانی می کند
و عاشق......
آن حضور جاری در بی زمانی
از هیچ ، متولد می شود
و به آرامی
در تاریکی نفوذ می کند
تا تو فقط " باشی"
@helepetgar
استادان حقیقی
نامریی اند
از بس که نزدیک اند
مثل آسمان ، آفتاب ، مهتاب
کوه ، دریا ، دشت
ابر ، باد ، باران
و آن بسیاران
که پنهان اند در دل و
از دیده ها
@helepetgar
ابرها می دانند
باران
محصول ِ بی وزنی است
ببخش و عبور کن
@helepetgar
من و تو
آنقدر نزدیک به هم ایم
که هیچ فاصله ایی
هنوز.......
مجال نیافته
میان درود و بدرود
راهی به خلوت مان
باز کند
ماه ...
ای ماه
ای ماه
@helepetgar
اگر برای حال و صفای دلت
کاری رو بکنی
مثل این می مونه
وسط یه بیابون
چاه بزنی
تا به آب برسی
آب که جوشید
فقط تو سیراب نمیشی
پرنده ها میان
بذرها سیز میشن
و درختان ،
سایه می سازند
تا تو در آرامش باشی
آبادی، آبادی میاره
پس ، آباد شو
تا جهان، آبادان بشه
برای دلت کار کن
بی هیچ انتظاری از
فهمیده شدن
این نغمه ها رو
برای دلم میزارم
دل ِ تو هم
روش .....
@helepetgar
هم اینک
بدون تقلا
بدون ترس
با آرامشی ژرف
" فراوانی" در زندگی ام
جاری می شود
انرژی فراوانی
مجذوب ِ آرامش ِ من است
هر جا می روم
هر تصمیمی می گیرم
هر اقدامی انجام می دهم
هر سخنی که بر زبان می آورم
فراوانی مرا دنبال می کند
عشق به زندگی
در وجودم فوران می کند
جوشش هایم به
منبع فراوانی متصل است
نگاهم به سوی طلوع ِ فراوانی
ابرهای فراوانی
باران فراوانی
و چشمه ساران فراوانی است
من آگاهی هستم
و آنچه بخواهم را
خلق می کنم
@helepetgar