42163
ادمین، درخواست تبلیغات و فیلم : @g_rahimimanesh @cafe_honar_ads : تعرفه تبلیغات آدرس فیلم های ارائه شده: @List_Adres 🎞️ سفارش و درخواست فیلم پذیرفته می شود. اینستاگرام : instagram.com/_u/honar7modiran
نه، من هیچوقت شاد نبودم، هیچوقت نبودم، اما آرزو می کردم که هیچوقت شب به پایان نرسد. و هیچوقت صبح نیاید تا انسان ها بیدار شوند و بگویند، ما به زودی می میریم. بگذارید بیشترین بهره را ببریم. اما چه فرقی می کند که من به دنیا آمده باشم یا نه، زندگی کرده ام یا نه، مرده ام یا در حال احتضار، هر آنچه که همیشه انجام داده ام می کنم، بی آنکه بدانم چه می کنم یا حتی چه کسی هستم؟ کجا هستم، یا آیا خودم هستم.
📖 مالون می میرد
ساموئل بکت
🎥 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
----
در من چیزی کم بود
و این زندگانی هم چیزی کج بود
میان ما و این زندگانی یک چیزی گنگ ماند
ما دیر آمدیم یا زود؟!
هرچه بود، به موقع نیامدیم
----
✍ محمود دولت آبادی
🎥 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
گفتیم که در دشت گریان، اگر بخواهیم سینماتیک - یعنی برمبنای میزانفرم و الفبای سینما - فیلم را ببینیم، از قضا برخلاف ادعایی که میکند از اینکه فیلم تاریخی است به زبان تصویر ابدا نمیتوان فیلم را تاریخی دانست. گفتیم تاریخ رجعت کردن، بر زمان ایستادن و درنگ کردن بر یک زمانه است - و نه آنان را درهم محو کردن. فیلم بازه دو دهه را درهم محو میکند. حال آنکه تصویر سینمایی متعین و اثباتکننده است؛ روان و جاری است اما فیکس میکند. اما در فیلم قابهایی داریم که در تضاد با روایت راوی عمل میکنند. یعنی تصویر آن چیزی را که راوی ادعا میکند نمیسازد. یک جا راوی تاریخ میگوید «جزایر کرامایِ ژاپن، ۳۱ مارس، ۱۹۴۵» آنهم روی تصویر رودخانهای که نمیدانیم ژاپن است یا یونان - و قطعا یونان. یا روی نمای خانه ویران و لباس زنانه سپید میآید میگوید: «آستوریا، نیویورک، مورخ اکتبر ۱۹۴۰» آیا این نقل راوی منفک از تصویر است؟ سوبژکتیو سرباز است؟ تداعی صدای اوست و تصویر بیان مجازگونه از کلام او؟ خاطره است؟ دارد نامهاش را میخواند؟ اگر بله - برای که؟ هیچ مشخص نیست.
✍ #آریا_باقری
🎬 The Weeping Meadow(2004)
🎥 @honar7modiran
🎥 @FORMANDFILM
«دشت گریان» ثمره چیزی نیست که نشان میدهد، بلکه ثمره آن چیزیست که در ذهن مخاطب میکارد. فیلم حفاری هوشمندانهای از جانب فیلمسازیست که به زعم و تلاش خودش خواهان آن بوده که تاریخ یونان را درون اثرش بکاود.
اگر بخواهیم واقعبین باشیم و انتقادی نگاه کنیم، یقینا چنین نیست. زیرا تصاویر فیلم چیزی جز آنچه نشان میدهند، نمیسازند و تصویری که آنگلوپولوس میسازد - اگر آن را بیصدا (یعنی بدون آگاهی از بیان راوی و موسیقی مسحورکننده النی کاریندرو) درنظر بگیریم، به راستی چه پیشرو داریم؟
جمعی و جماعتی از انسانها که رمق حرکت در نماهای هرچه بستهتر را ندارند، در عوض شبهتیپیکال و ماکتمانند، مانند حیوانی بیروح و کارکرد، بیتفرد و تشخص، نمونه وار و تلویحی در نماهای سرباز مسترشات برای خود میچرخند، درنگ میکنند، شیون میکنند، زندگی حشرهای خودرا ادامه میدهند و هیچ نسبتی با میزان-فرم برقرار نمیکنند.
اینجاست که اگر بخواهیم صادق باشیم متوجه میشویم آنگلوپولوس چهسان هوشمند راوی را به کار گرفته تا از عیب کار خود فرار کند. باید این نکته را یادآور بود که فیلمساز عیبش را درست نمیکند، بلکه با رندی عیبش را به بازی میگیرد و از آن به نفع خود سود میبرد.
اگر داستانگویی را صرفا نقل روایتی بدانیم که از گوش وارد جان ما شده و زندگی مخاطب را رنگ میدهد، باید بگوییم که آنگلوپولوس داستانسرای قهار و خوبی است. چرا که داستان دشت گریانش در دلِ نقطهای از جانمان لانه میکند که مخاطب عمده قصه را بصورت شنیداری و نقلی برای خود ساخته است، آنهم به مدد توصیفاتی که راوی و موسیقی - و بعد تصویر فیلم - از ماجرا ارائه دادهاند.
اما، اگر سهمی مستقل برای داستانگویی بصری در سینما قائل باشیم. آنطور که هر نما یک نکته فرمیِ بصری را دارا باشد و هر نما قرار باشد داستان را جلو ببرد و حسیات ما را گرتهبرداری کند و در آن عمیقتر شود؛ باید اعتراف کنیم که آنگلوپولوس نمره خوبی از داستانگویی بصری نمیگیرد. چرا که داستانِ او - و اساسا همه سینمایش - متکی به شکلی از روایتی است که داستان را تلویحی و تصویر را تلمیحی پیش میبرد. این یعنی آنگلوپولوس مصداق نمیسازد، نمونه میسازد. توصیف میکند نمایش نمیدهد. داستانش را مصداقی جلو نمیبرد که تاریخ را با بصریت یکی، زنده و شخصیسازی کند، بلکه تصاویر را چنان جورچین میکند که تصاویر همچو ردی جزئی بیانگریِ یک ماجرای کلی را میکنند. مثل زمانی که پیرزن میگوید "پارتیزانهایی که زنده ماندند در مرز ناپدید شدند." خب؛ این خیلی نکته مهمی است که بدانیم سر برادر آنسوی جبهه چه آمد. حین گفتن این جمله چه میبینیم؟ (تصویر زیر) تلی خاک. و چه میشنویم؟ ردی جزئی از یک ماجرایِ کلیِ تاریخی را که خود فیلمساز اینطور با تصاویری تلمیحی، آنرا گواه تاریخ گرفته است.
در خلاصه فیلم آمده که در فیلم ما شاهد پیروزی فاشیستها؛ حمله نازیها؛ جنگهای داخلی یونان؛ ارتش سرخ؛ اشغال یونان در جنگ جهانی دوم؛ جنگ داخلی و مخالفین و موافقین رژیم حاکم هستیم. واقعا؟ براستی چطور ممکن است؟ هرکدام از این سوژهها به تنهایی یک فیلم مستقل و جداگانهاند. اما آنگلوپولوس با شیوهی رودخانهای و گذرای خود، به هرکدام ناخنکی میزند، از هر موضوع کمی برمیدارد و بافت روایت خود را پیچیدهتر و پرطنینتر میکند، تا صرفا نزدیک شخصیت النی نشود مگر در زمان سوگ و ضجهاش.
نسبت آنگلوپولوس با هرکدام از رخدادها دور و پسینی است. کنونی نیست. او هم دوست دارد هرچیزی نگوید هم دوست دارد همه چیز بگوید و از طرفی ترس موضع و بیان دارد. درحالیکه عرصه تاریخ عرصه موضع هاست. باید یک روز مشخص کرد که آدمی در چه جبههای ایستاده. آنگلوپولوس پشت هیچ جبههای نمیایستد. تاریخ یونانش را هم دوست ندارد. جغرافیای مردمیِ وطنش را دوست دارد و نه زیست هموطنانش را. همین سبب ميشود فاصله میان خودش با جهان و شخصیتهایش را با نوعی آلترناتیو شاعرانه و نمادین پر کند.
وگرنه آیا این تاریخ است؟ و یا این شکل از روایت تاریخی ساختن است؟ قطعا نه؛ اما شاعرانه و در نوع خود بکر و بدیع است. و با تمام نقصها، حتی در ساحت روایت مدرنِ خود سوبژکتیو الکنی از تاریخ و فرجام شخصیتها ارائه میدهد. باید اذعان کرد که شکل اینگونه قصهگویی تاثیرگذار و حزنآور است و کار هرکسی نیست. چون فیلم با گوش و ذهنِ مخاطب سروکار دارد و رکن اصلی (تصویر) را به شکلی رندانه وتو و ثانوی میکند.
اما، مدیوم سینما اول از همه مدیوم چشم است و سینما اساسا مدیومی بصری است. به همین خاطر نقل روایت تاریخی در آثار آنگلوپولوس، - گاه حتی باستانی و ازلی باشد - به ذات سینماتیک آثارش نقد وارد است. چون داستانگوی بصری خوبی نیست. حتی اگر بتوان ساعتها از ذکاوت و زیرکی او در تلویح روایی و تلمیح بصریِ این فیلمساز سخن گفت.
✍ #آریا_باقری
🎬The Weeping Meadow (2004)
join: @honar7modiran
نه چراغی برای ماندن و
نه چمدانی که سهم سفر
تنها می دانم
که سپيده دم
از تحمل تاريکی زاده می شود
بخشی از #شعر
#سید_علی_صالحی
🎞 برشی از #فیلم #دشت_گریان
#تئو_آنجلوپولوس
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
علفزار گریان اولین قسمت از روایت تلخ زندگی زنی در یونان است که به قول کارگردان موفق می شود از قرن بیستم جان به در برد.
آنجلوپولوس که بارها هومر سینما خوانده شده، چشم انداز طبیعی را طوری قاب می گیرد که تبدیل به یک چشم انداز عاطفی بیکران شود.
این فیلم خوانش تازه ای از تراژدی یونانی ست و نوعی خشم را نسبت به جنگ در درون خویش جا داده. قهرمان داستان آلنی از این زندان به آن زندان و از این غربت به آن غربت می رود و به قول خودش تنها رنگ یونیفرم ها عوض می شود.
سرنوشت غمناک و مشابه مردم امپراطوری های گذشته یونان و ایران
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
فیلم دست گریان از حیث درون مایه و قدرت کارگردانی در چنان مرتبهای به سر میبرد که آنجلوپلوس عنوان تریلوژی یا سهگانه را بر آن نهاد، چراکه معتقد بود که اثرش ساختهای است که در آن واحد در بردارنده هر سه عنصر یک سهگانه یعنی فاجعه، تهوع و تحول است.
"دشت گریان" دورنمایی از ۳۰ سال وقایعی چون هجرت، برادرکشی، نسلکشی، غربت و مانند اینها که در آن سالها بر سر مردم آن منطقه آمد.
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
معرفی و نقد فیلم دشت گریان
#نیما_ولی_بیگی
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
النی کارایندرو - آهنگساز یونانی
🎥 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
چمنزار گریان (دشت گریان) رو حتما ببینید. شعری بلند از تصویر و دیالوگ و موسیقی از شاعر سینمای یونان تئو انجلوپولوس.
من اب ندارم من صابون ندارم من کاغذی ندارم که برای بچه هایم نامه بنویسیم یونیفورم ها عوض میشن اسم من النی است.
تصویری از فقر اقتصادی و فرهنگی ; جنگ و برادرکشی و مهاجرت ; وچه قرابت عجیبی دارد با تاریخ پر درد سرزمین مادری ام; نام من یونان است نام من ایران است...
" ازطرف مهرادومهرآوه "
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
نمی دانم ما گریه می کنیم که فراموش کنیم یا اینکه چون نمی تونیم فراموش کنیم گریه می کنیم.
اسکله و آسمون خاکستری و صدای سکوت جدایی!
آلکسی برای پیدا کردن کار به همراه یک گروه موسیقی قصد سفر دارد. آلنی و دو کودکش کنار اسکله ایستاده اند و آلکسی رو در روی آنها پشت به دریاست. دو کودک گریه نمی کنند و همچون دو جسم بی حرکت زمین را نگاه می کنند و آلنی بافتنی ناتمامی را به طرف آلکسی می گیرد. نرسیدم تمومش کنم آلکسی بافه ی کاموا را می گیرد و بافتنی در دست زن می ماند. آلکسی به طرف قایق می رود، بافتنی با دور شدن قایق، رخ به رخ شکافته می شود و حالا کاموایی شکافته شده در دست آلنب و آلکسی است اما قایق می رود.
بوتان نزدیک ترین کلمه آب است که مرا یاد سرزمینم می اندازد سرزمینی ماسیده بر تاریخ، تاریخی دستچین شده از نور و روشنایی...
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
در تراژدی مدرن، لحظه وداع تنها جدایی اجتناب ناپذیر تن های بی پناه و جدا شده از هم به رسم جبر روزگار نیست. بلکه شکوه ی به غایت زیبا انگارانه ی روان های عاشقی ست که میدانند دیدار بعدی شان شاید در زندگی بعدی باشد! حیاتی نامعلوم که هنوز کسی را یارای پذیرش آن نیست! تنها آنانکه در تعشق به یکدیگر، از مرز تنانگی وجودی هم گذشته باشند، به زندگی بعدی و پیوند دوباره شأن باور دارند.
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
🛎 آموزشگاه سینمایی مجازی واریاسیون ورتوف تقدیم میکند:
✍ کارگاه آنلاین تاریخ سینمای جهان
✅ پیدایش و اختراع دوربین
✅تولید نخستین فیلمها در ابتدای ۱۹۰۰
✅ شکلگیری کمپانیهای فیلمسازی
✅ تاسیس هالیوود در سینمای آمریکا
✅ تولد سینمای هنری و تجربی اروپا
✅ پیدایش اولین مکتب سینمایصامت: اکسپرسونیسم آلمان
✅ زایش ژانر در سینمای صامت هالیوود
✅ مکتب سینمای امپرسیونیستی فرانسه
✅ سینمای انقلابی: فرمالیسم و جنبش مونتاژ شوروی
✅ سینمای آوانگارد: دادائیسم و ناتورالیسم و کامراشپیل
✅ تولد سینمای ناطق: فرم کلاسیک هالیوود
✅ سینمای رئالیسم شاعرانه فرانسه دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰
✅ سینمای گمشده: رئالیسمفاشیستی آلمان و ایتالیا دهه ۱۹۳۰
✅ پدرخوانده سینمای مدرن: نئورئالیسم ایتالیا در پس خاکستر جنگجهانی دوم
✅ سینمای کارگری: رئالیسمسوسیالیستی شوروی
✅ سینمای کلاسیک هالیوود در اوج
✅ زایش سینمای مولف و موجنو فرانسه
✅ انقلاب عصیانگر: سینمای مدرنیستی
✅سینمای پست مدرن و متاخر امروز
📣 تعداد جلسات؛ ۲۰ عدد
چهارشنبهها: ۲۰:۳۰
✍ شهریه:: ۴ میلیون تومان
📽 کلاس آنلاین
در پلتفرم گوگل میت
🎥 برای ثبتنام به آیدی پیام دهید
@pezhmankhalilzadeh
تئو آنگلوپولوس:
• درباره دشت گریان
• کرگ تیلولا، ۱۶ ژانویه (۲۰۰۵)
« دشت گریان، داستان بسیار سادهای دارد. یک نفر، سعی میکند از مرزهای نظم تثبیت شدهی عرفی فراتر رو، و قواعد و هنجارهای این نظام را واژگون سازد. در چنین موقعیتی است که تراژدی زاده میشود. سپس تاریخ به میان میآید و با اسطوره بهم میآمیزد. در نتیجه تراژدی برجستهتر و عیانتر میشود. هیچکس نمیتواند بگوید من خارج از تاریخ زندگی میکنم، مرا رها کنید، کاری به کار من نداشته باشید چون من سهمی در تاریخ ندارم. »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒆𝒆𝒑𝒊𝒏𝒈 𝑴𝒆𝒂𝒅𝒐𝒘 (𝟐𝟎𝟎𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑻𝒉𝒆𝒐 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒑𝒐𝒖𝒍𝒐𝒔
👤| #Angelopoulos
🌀| @Perspective_7
🎥| @honar7modiran
فیلم دست گریان از حیث درون مایه و قدرت کارگردانی در چنان مرتبهای به سر میبرد که آنجلوپلوس عنوان تریلوژی یا سهگانه را بر آن نهاد، چراکه معتقد بود که اثرش ساختهای است که در آن واحد در بردارنده هر سه عنصر یک سهگانه یعنی فاجعه، تهوع و تحول است.
"دشت گریان" دورنمایی از ۳۰ سال وقایعی چون هجرت، برادرکشی، نسلکشی، غربت و مانند اینها که در آن سالها بر سر مردم آن منطقه آمد.
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
🎬🎬🎬
قسمتی از جلسه ی نقد و بررسی
فیلم: «در حضور یک دلقک» از اینگمار برگمان.
با هدایت #یاشار_یوسفی
Join👉 @honar7modiran
در عوض، آنگلوپولوس سوگ را دوست دارد. او برای اشکهای مردمانش اشک میریزد. اندوه دارد. او رنج جانفرسا مردمش را تا آنجایی درک میکند که درون غم زیستی جغرافیایش باشد. وگرنه رنج تاریخی مردمش را مستقلا و شخصی تاریخی درک نمیکند. دوربینش نیز گواه این مساله است. به همین دلیل با کژفهمی از مفهوم "تاریخ" از آن شاعرانه استفاده میکند. واژه تاریخ، اساسا در زمان ایستادن و در زمانه نظر انداختن به زندگی گذشتگان است. فیلمساز اما تاریخ را بیزمان مینگرد. از تعین فرار میکند. به همین علت میان چند بازه زمانی جست میزند. گویند او تاریخ را به پسزمینه زندگی مردم جاری کرده درحالیکه تاریخ را به پسزمینه قابهایش، به شکلی استعاری و تلویحی جاری کرده، نه به پس زمینه زندگی مردم. مردم او درون لانگشات و قابهای بازش، کوچک، نمونهوار و آدمک هستند. تاریخ هيچگاه به موضوع اصلیِ تصویر آنگلوپولوس بدل نمیگیرد بلکه به استعارهها، نمایهها، نشانههایی انضمامی مثل "رودخانه" تبدیل میشود تا بصورت تلویحی و تلمیحی تنها این سوگ باشد که جبر جغرافیایی ملتش را بازتاب میدهد.
✍ #آریا_باقری
🎬 The Weeping Meadow(2004)
🎥 @honar7modiran
🎥 @FORMANDFILM
🎬 برنامه نشست در " کرج "
گفتگویی عصرانه با موضوع نمایش و نقد فیلم "قصههای عامهپسند" از دیدگاه فرم و محتوا
🎞 "پالپ فیکشن" از ساختههای جاودان تاریخ سینما و تارانتینوی بزرگ است. این فیلم به مرور زمان بهعنوان شاهکار تارانتینو شناخته شد و فیلمنامهٔ آن مورد تحسین گسترده قرار گرفت. در ردهبندیهای مختلف، این فیلم معمولاً در بین بهترینهای تاریخ قرار داشته و اکثر منتقدان آن را ستایش کردهاند. پالپ فیکشن نامزد دریافت هفت جایزهٔ اسکار، شامل بهترین فیلم شد که تارانتینو و آوری، فیلمنامهنویسان فیلم، توانستند جایزه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را از آنِ خود کنند.
"در این برنامه با افتخار میزبان عباس نصرالهی ، منتقد ارزشمند سینما هستیم تا از نقطه نظرات ایشان در بررسی مفاهیم فیلم استفاده کنیم"
ارائه تحلیل : محمد مهدی حسینی (روانشناس و رواندرمانگر)
🗓 پنجشنبه ۲۵ تیرماه ساعت ۱۶
🏠 آدرس :
کرج سه راه گوهردشت ، کوچه یاس دوم پلاک ۳۳ کافه راه سالک
هماهنگی برای حضور از طریق
تماس با :
📱02632707361
یا مکاتبه با پروفایل های :
🔖 واتساپ :
Https://wa.me/989213026539
🔖 تلگرام :
@yekroo
سخت است نوشتن برای یکی از بهترین فیلم های عمر.سخت است نوشتن برای مادر،برای وطن،برای رنج.نوشتن از عشق جدا افتاده،از برادرانی که در خط مقدم یک دیگر را به آغوش کشیدند و سپس بر یکدیگر تیغ کشیدند.از پرچم های سیاه در مراسم تدفین پیرمرد. از گوسفندان سربریده واژگون.دشت گریان شاهکاری است نه فقط برای تماشا کردن.برای زندگی کردن،برای اشک ریختن و برای مردن،چرا که به یقین تا همیشه در گوش هایمان پیرمردی فریاد خواهد زد "النی".
🎥 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
«Poetic & Cinematic Musics»
موسیقیهایی که روایتی سینماگونه یا رویکردی شاعرانه دارند.
برای من تمام جهان یا شعر است یا سینمای شاعرانه!
🆔 شناسه کانال در تلگرام:
/channel/HanifShamimMusics
🆔 شناسه کانال در بله:
https://ble.ir/HanifShamimMusics
تاریخْ در سینمای آنگلوپولوس همواره در سکوت به سر می برد. گویی در بالاترین حد انتظار است. در جغرافیای انسانیِ زمانه، محصور میان مرزهای مستحکم دودمانی، به آرامی میکاود و وارسی می کند. از ذات جعلیاش در گریز است تا آن هویت نژاده را به دست آورد. در تبعید و حصر زادگاهش را میجوید و عزیمت کرده است تا آزادی را بازبیابد. همچون دشتی گریان است که در انعکاس اشکهایش موقعیت بشری، اروپای معاصر و یونان قرن بیستم به وضوح نمایانند. "النی" (که از واژهای یونانی مشتق شده و ـ هم در معنا و هم در مقام استعاره ـ معادل خود یونان است) در جستوجوی خویشتن و خانهاش مدام در سفر است. اصل و نسبی نامعلوم دارد، وطنش به تاراج رفته و تناش باردار تعرضی تاریخی است.
✍ #منصور_دلریش
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
🎹 🎼 🎞
این درام پر احساس آنجلوپولوس(فیلم دشت گریان)، بدون موسیقی سحرانگیز النی کاریندرو اعجاز خود را از دست می دهد.
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
.
.
علفزار گریان،
مرثیه ای برای درد و رنج دوری
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
داستان واقعی همیشه از جایی آغاز می شود که داستان عاشقانه به پایان می رسد.
در باب عشق و زیبایی- اوسامودازای
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
نگهبان
من آب ندارم
من صابون ندارم
من کاغذی ندارم که برای بچه هام نامه بنویسم
تنها رنگ یونیفرم ها عوض میشن!
تو خاکستری بپوش نگهبان
نگهبان تو مشکی بپوش
اسم من النیه
من برای پناه دادن به یک شورشی زخمی اینجام
من رو کجا می برین؟
نگهبان
من تبعید شدم
من یک مهاجرم که از همه جا تبعید شدم
قیمت یک گلوله چنده؟
قیمت خون چقدره؟
همه ی یونیفرم ها شبیه هم ...
من آب ندارم
من برای پناه دادن به یک شورشی زخمی اینجام
اسم من
النی...
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
سکانس باز شدن بافته ی کاموایی در زمان جدایی آلنی و مرد جوان مفهومی نمادین از نابودی عشق و تعلقات کاراکتر اصلی فیلم دارد.
متعلقین به آلنی در تمام طول این سه گانه یکی یکی جان می سپارند و از صحنه روزگار محو می گردند.
این متعلقین شاید قومیت ها و باشند و شاید احزاب سیاسی شاید ثروت های ملی باشند و ممکن است فرهنگ و تمدن را فریاد بزنند. هرچه بیشتر باشند، در کمال بهت و ناباوری آلنی به تاراج می روند و او را در کنار دریا تنها می گذارند...
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
۸/۸
سکانس پایانی از فیلم دشت گریان
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
دکتر استرنجلاو؛ فتح جهان توسط نازیها کمی پس از سقوط برلین
شاید بتوان این ادعا را کرد که تنها زمانی یک فرد نقدنویس سینما است که بین دیدن ده فیلم برتر تاریخ کل سینما و نقد نوشتن برایشان و یا ده بار دیدن و ده نقد نوشتن برای یکی از شاهکارهای استنلی کوبریک دومی را انتخاب کند.
تاریخ بشر در قرن حاضر به نحوی جلو میرود که حتی اگر عاشق فیلمهای کوبریک هم باشید و بارها آثارش را دیده بودید باز یک جایی در زندگیتان خواهید گفت:《 پس این جای فیلم معنیش این بود چرا زودتر نفهمیدم!》
یکی ازین دست آثار فیلم دکتر استرنج لاو است. باورش سخت است بپذیریم کوبریک فیلم کمدی سیاسی سیاه بسازد. یک فیلم که شاید خیلی سر راست و ساده به نظر برسد که برای دوره جنگ سرد است.
داستان روایتی ساده و خطی دارد. یک ژنرال تندرو و متوهم امریکایی با سو استفاده از قانونها و اختیارت ویژه خود حمله اتمی پیش دستانه به شوروی میکند اما غافل از اینکه شوروی بدون اعلام عمومی سلاحی به نام روز قیامت ساخته که با حمله اتمی به شوروی فعال میشود و بشریت را نابود میکند در همین حال حین فرایند دستور این اقدام هم با وجود آگاهی مقامات و اقدام سریع آنها به علت بروکراسی و عدم دیپلماسی سازنده و از همه مهمتر جنون جمعی نیروهای مسلح امریکا در جنگ طلبی و عشق به یک جنگ جهانی دیگر بدون توجه به پیامدهایش منجر به عمیقتر شدن فاجعه شد. اوج این نمادسازی در دو سکانس خود را نشان میدهد در جایی که خلبان جنگنده حامل بمب با دریافت دستور کلاه کابوی بر سر میگذارد و در جایی که با وجود همراهی تقدیر برای نجات بشر و بسته شدن در خروجی بمب او با تلاش آن را باز کرده و همراه بمب یا بهتر است بگوییم سوار آن همچون یک گاو چران نعره زنان میتازد و به طرف ویرانی میرود.
هر بینندهای در دوره معاصر فیلم رقابت تسلیحاتی دیوانهوار شرق و غرب، پنهانکاری دیوانهوارتر دولتها، جاسوسی روانپریشانه حتی در حالت نابودی بشریت و بروکراسی مخرب در شرایط بحرانی در این فیلم را میفهمید. نمادهای فیلم هم فراوان است مانند رابطه بین میل جنسی و مردانگی و بحرانش با جنگ طلبی یا فرهنگ گاوچرانی و کابوی ارتش امریکا که درونمایه فیلم در بخش کمدی آن است.
تا اینجای کار را مخاطبان فیلم در زمان نمایش یعنی دهه شصت امریکا و غرب درگیر بحران اتمی کوبا به راحتی میفهمند. اما چه برای ما دارد؟ کجای فیلم را اگر ببینیم میگوییم برایمان تازه است؟ داستان بازمیگردد به کاراکتر دکتر استرنج لاو آلمانی که بعد از شکست هیتلر جزو دانشمندانی بود که به امریکا آورده شد. از اینجا به بعد باید پیش از این یک سریال را دیده باشید تا متوجه ماجرا شوید که برای ما این فیلم در زمان حال چه دارد!
سریال fallout نمایش داده شده در سال ۲۰۲۴ داستانش به نحوی انگار دنباله فیلم دکتر استرنج لاو است. داستان درباره طرح نخبگان غربی برای پاکسازی زمین و ساخت تمدن جدید در میانه بحرانهای بی راه حل تنازعات بینالمللی است که بنا به انگیزههای مختلف ایدئولوژیک و تجاری قصد ساخت جایگاهی با عنوان پناهگاه برای خودشان در اعماق زمین دارند تا از تشعشعات در امان بمانند. اما نتیجه این فرایند پس از دو سده مطابق خواستشان نیست. مدینه فاضله تبدیل به یک سیرک انسانی با موجوداتی ابله و فاقد درک جمعی و قدرت مقاومت و مورد سو استفاده و سو تدبیر فرصت طلبان کوته فکر شده است. یعنی همه زحمت خلق جهان نو و آن میزان نسل کشی برای هیچ بوده است. این رویکرد یک طرح جذاب برای برخی نخبگان غربی است که این سریال نقد میکند.
در فیلم اوج داستان انتهایش است که شخصیت دکتر استرنج لاو وارد میدان میشود هر چند از ابتدا هم او در میز تصمیمگیری امریکا حضور دارد و وقتی متوجه میشود حمله اتمی امریکا صورت پذیرفته و همزمان سلاح روز قیامت توقف ناپذیر است ناگهان به وجد میآید و طرحی را مطرح میکند مبنی بر اسکان نخبگان اجتماع در اعماق زمین جایی در دل معادن امریکا تا در امان بمانند و یک نسل قوی بسازند دقیقا مشابه fallout. این فیلم کنایه عمیقی میزند که برندگان جنگ جهانی دوم با روحیات خود فرایندی را درست کردند که انگار تفکر نازیسم برنده جنگ شده و آنها در نهایت شکست خوردند! استرنج لاو در حالی این طرح را ارائه میداد که به وجد آمده بود و جلوی سلام نازی دادن خود را میگرفت و مشکل حرکتیاش هم برطرف شد کنایهای به این که رایش زمین افتاده برمیخیزد. همه این اثر زیبا را یک کارگردان یهودی خلق کرده است که وطن ساختگی هم تبارانش هم در همان دهه اتمی شده بود و البته بحرانی بزرگ را خلق میکردند.
✍ #شایان_اویسی
🎬 Dr. Strangelove 1964
Join 👉 @honar7modiran
موسیقی متن فیلم دشت گریان از آن دسته راهکارهایی است که انسان خلق می کند. انسانی که به ماوراءالطبیعه برای برداشت بلند از یک اتفاق هنری که توسط مخلوق خویش اراده می شود نیازی ندارد.
✍ #علی_رفیعی_وردنجانی
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran
🔶سکانسی از فیلم علفزار گریان ساخته "تئو آنجلوپولوس" با موسیقی متن معرکه ای از "النی کاریندرو".
این فیلم بدون موسیقی کاریندرو قابل تصور نیست...
سکانس ملافههای آویزان از فیلم «علفزار گریان»
تئو آنجلوپلوس
موسیقی متن: النی کاریندرو
#فیلم
@Roshanfkrane
🎬 The Weeping Meadow 2004
join 👉 @honar7modiran