15043
پژوهشگر جامعهشناسی، فعال سیاسی و مدنی و علاقمند به دینپژوهی، ادبیات و سینما https://instagram.com/m.jalaeipour آیدیِ ارتباط با نویسنده @jalaeipourm لینک ارسال نقد «ناشناس» به نویسنده: https://bitu.ir/6MBqTv
⭕️ در مسألهٔ پیچیدهٔ تفاهم/جنگ کنونی که در زمینهای آشوبناک و دائما تغییریابنده، عوامل و ملاحظات پرشمار و با عدم قطعیت بالا دخیلند، مواضع و پاسخهای قاطع و ساده رهزناند. انصاف و اقتضائات گفتوگوی سازنده و مبتنی بر حُسن تعبیرِ مدعای طرفِ دیگر ایجاب میکند که طرفین بپذیرند ماجرا اختلاف بین «صلحطلبی» و «جنگطلبی» نیست و در واقع اختلافِ طرفین بر سر مسیر بهتر برای رسیدن به امنیت و بالندگیِ بلندمدت ایران است. پاسخ واقعا ساده و روشن نیست. به رسمیتشناسی پیچیدگی مسأله و گفتوگوی جمعی زاینده و حل مسالهای و بدون برچسبزنی و حیدری-نعمتیسازی از لوازم کشف مسیر بهتر است.
@jalaeipour
در این روزها در نحوه مقابله با آمریکا با دو روایت ظاهرا متضاد روبهرو هستیم: روایتی که بر «خویشتنداری» تاکید می کند و روایتی دیگر که شعار «جنگ تا پیروزی» را سر میدهد. اما تامل در ماهیت این دو گفتمان، پرده از یک حقیقت مشترک برمیدارد، هر دو، اسیر نگاه خطی و تکبعدی به جنگ هستند و از درک ماهیت شبکهای، سیال و لایهلایه نبرد غافلماندهاند. این دو رویکرد، درست مانند دو روی یک سکه، تصور میکنند که میدان نبرد، یا میدان تسلیم است یا میدان جنگ بی امان؛ غافل از اینکه راهبرد هوشمندانه، نه در تداوم جنگ بینتیجه و نه در عقبنشینی، بلکه در مدیریت هوشمندانه تنش و بازتعریف پیوسته قواعد بازی معنا مییابد.
در واقع در نگاه اول، یعنی خویشتنداری، در پوششی از عقلانیت تکنوکراتیک، تقابل با آمریکا را بمثابه یک بازی از پیش باخته میبیند که در آن هر گونه واکنشی به زیاده خواهی های آمریکا، هزینههایی گزاف به کشور تحمیل میکند. از این منظر، فایده راهبردی با حداقلرساندن اصطکاک از طریق همراهی بی قید و شرط با واشنگتن حاصل می شود . اما اشکال اساسی این رویکرد، در کوتهنگری ساختاری آن نهفته است؛ زیرا خویشتنداری بیضابطه، در نظام بینالمللی که مبتنی بر آنارشی است نه به عنوان دوراندیشی، بلکه به عنوان نماد ضعف و آمادگی برای امتیازدهی تفسیر میشود. زیرا ترامپ که به غلط خود را در اوج هژمونی میبیند، همواره به دنبال نشانههایی از اراده حریف برای ایجاد فشار بیشتر است تا آن را بستری برای تعمیق نفوذ و تسلیم قرار دهد. بنابراین خویشتنداری یک طرفه، نه تنها فضا را برای ابتکار عمل تنگ میکند، بلکه بتدریج کشور را در موقعیت وادادگی محض قرار میدهد.
در نقطه مقابل، گفتمان «جنگ تا پیروزی» با زبانی رادیکال و ظاهرا قاطع، وعده شکست قریبالوقوع دشمن را میدهد. این نگاه، برخاسته از یک آرمانگرایی سادهانگارانه است که تصور میکند با انباشت فشار و تشدید تقابل، میتوان دشمن را به زانو درآورد. اما این رویکرد نیز از همان نقص بنیادین رنج میبرد، که چیزی نیست جز نادیده گرفتن ماهیت پیچیده قدرت در عصر کنونی. در واقع جنگ امروز، میدان فتحالفتوح های جمشید هاشم پور در فیلمهای دهه شصت و هفتادش نیست؛ بلکه ترکیبی از نبرد نظامی،اقتصادی، شناختی، سایبری، دیپلماتیک و اطلاعاتی است که هر یک از آنها، افق زمانی و ابزارهای خاص خود را میطلبد. در چنین شرایطی شعار جنگ تا پیروزی، در غیاب درک درست از میدان و تعریف دقیق از پیروزی و نقطه پایان، به سرعت به سرخوردگی، فرسایش منابع و انزوای هر چه بیشتر میانجامد. در این میان این رویکرد، همچون رویکرد خویشتنداری، اسیر ظاهرنگری است؛ زیرا پیروزی را نه در یک فرایند، بلکه در یک پایان کارتوتی جستجو میکند که در ساختار فعلی جهان، نه تنها دستنیافتنی، بلکه خودعاملی برای تشدید فرسایش است.
در مجموع آسیبشناسی عمیقتر این دو گفتمان، ما را به این نتیجه میرساند که ریشه دوگانگی آنها اختلاف بر سر نحوه خوانش واقعیت است. بطوریکه گفتمان خویشتنداری، واقعیت را از منظر قدرت هژمونیک آمریکا در دهه نود میلادی میبیند و ایران را بازیگری حاشیهای فرض میکند که چارهای جز همراهی با واشنگتن ندارد. در مقابل، گفتمان جنگ تا پیروزی، واقعیت را از منظر اراده محض بازنمایی میکند و بر این باور است که میتوان با نادیده گرفتن محدودیتهای مادی و بینالمللی، به طور معجزهآسایی توازن را برهم زد. اما هر دو، از یک حقیقت غفلت میکنند، آمریکا، با تمام توانمندیهایش، امروز بیش از هر زمان دیگری درگیر محدودیتهای ساختاری است. اما این وضعیت، نه فرصتی برای تسلیم است و نه بهانهای برای رودررویی بی پایان؛ بلکه بستری برای «دیپلماسی هوشمندانه » و «جنگ نامتقارن» فراهم میکند، به عبارتی تا نبود یک افق روشن برای توافق، بازیگر در فضایی حرکت می کند که در آن ضربآهنگ رویداد ها مسیر را مشخص می کند، فضایی که در آن نه تنش غیر قابل کنترل است و نه وضعیت گل و بلبل؛ بلکه میدان مانور بازیگری است که قواعد را میشناسد، بیآنکه اسیر آنها شود؛ فشار را تا حد امکان تحمل میکند بدون آنکه بشکند یا از واقعیات فرار کند، مذاکره را تا پیدا کردن نقطه بهینه ادامه می دهد بی آنکه سند تسلیم را امضا کند و می جنگد بدون آنکه از عِده و عُده خود و دشمن غافل شود. در واقع نه سریع القلمی به منازعه می اندیشد و نه ثابتی طور به نبرد می نگرد.
@katechon6
تصاویر شهدای حملهٔ آمریکا به پادگان ارتش در بمپور
چه جوانانی اسماعیل…
چه جوانانی…
#به_نام_ایران
@benameiran404
با توجه به شرایط جنگی، در صورت نیاز، امکان اسکان موقت یک خانواده از استانهای عزیز جنوبی کشور در شهر کرج فراهم است.
اولویت با خانوادههایی است که از بیمار، سالمند و یا کودک نگهداری میکنند.
در صورت نیاز جهت هماهنگی با شماره ۰۹۳۳۱۳۱۷۳۷۱ تماس بگیرید.
👆ادامه از فرستهٔ قبل
🔷 برآیندِ جامعهٔ چهارکوهانی
جامعهٔ چهارکوهانی امروز ایران جامعهٔ «واجد اکثریت سیاسی» نیست، و برآیندش «حامی حفظ وضعیت موجود» یا «دیگهتمومهای» و «برانداز» و «از همگسیخته» و «در آستانهٔ فروپاشی اجتماعی یا سیاسی یا اقتصادی» و حتی «گذارطلب» نیست. برآیند این جامعهٔ چهارکوهانی با میانهٔ اجتماعی بزرگ و اصلاحگرا هم امنیت و تقویت مولفههای قدرت ملی را میطلبد و از نیروهای مسلح و مقاومت و دفاع در برابر متجاوز دفاع میکند و هم از دیپلماسی مقتدرانه و صلح شرافتمندانه حمایت میکند و در داخل و منطقه و جهان توافقگرا است، اما تسلیم را نمیپذیرد. اکثریت بزرگی از ایرانیان به ایرانی بودنشان افتخار میکنند، در برابر متجاوز همبستهتر میشوند و حتی در خیابان برای حفاظت از ایران حاضر میشوند و در عین حال از نظر اقتصادی زیر فشار شدید و نگران اند و اعتماد بالایی به ظرفیت حل مساله و کارآمدی نهادهای عمومی ندارند.
در این جامعه صحبت از «مردم» بدون توجه به این چهارکوهانی بودن جامعه معنادار نیست. در چنین جامعهای نیرو و راهبردی که تکثر و اقلیتبودگی همه را به رسمیت نشناسد و اهل توافقها و ائتلافهای حل مسالهای نباشد، تا اطلاع ثانوی بیآینده است. این جامعه تابآوری قابل اعتنایی نشان میدهد ولی زیر فشار غم و خشم و معیشت است و در عین حال حس اعتماد به نفس و افتخار ملیاش افزایش یافته است و دوست دارد بهانههایی برای امیدواری به آینده و اصلاحات کارساز بیاید، گرچه هنوز افقی نمیبیند. آیا نهادهای عمومی و نیروهای سیاسی میتوانند افق بهتری در برابر چشمان منتظر این جامعهٔ چهارکوهانی زخمخورده ولی ایستاده و تابآورده بسازند؟
@jalaeipour
یا رب ز باد فتنه نگهدار خاک پارس
چندان که خاک را بود و باد را بقا
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
تفاوت ایران و آمریکا؛
-ما انبار سلاح میزنیم، آنها مدرسه #میناب
-ما کشتی نظامی میزنیم برای بازدارندگی، آنها کشتی غرق میکنند برای تفریح #دنا
-ما پایگاه میزنیم، آنها خوابگاه #بمپور
https://x.com/i/status/2077282265218851036
@AliNasriTelegram
بخش مهمی از جریان سیاسی مدافع «مقاومت» و افزایش توان بازدارندگی در ایران، متأسفانه این مفاهیم را نه در چارچوب عقلانیت راهبردی، منافع ملی و الزامات توسعه، بلکه با نگاهی ایدئولوژیک، هویتی و گاه آخرالزمانی صورتبندی میکند. در این رویکرد، امنیت به هدفی مستقل از رفاه، توسعه اقتصادی و رضایت اجتماعی تبدیل میشود؛ گویی میتوان کشوری ضعیف از نظر اقتصادی، فرسوده از نظر اجتماعی و منزوی در نظام بینالملل داشت، اما همچنان از بازدارندگی پایدار سخن گفت.
مخالفت این طیف با قراردادها، مذاکرات و تفاهمهای بینالمللی نیز همواره حاصل ارزیابی فنی هزینهها و منافع نیست، بلکه در بسیاری از موارد تابع رقابتهای جناحی و ملاحظات سیاست داخلی است. همان توافقی که از سوی رقیب سیاسی «تسلیم» خوانده میشود، ممکن است در شرایطی دیگر و به دست نیروهای همسو، بهعنوان «پیروزی راهبردی» معرفی شود. این استاندارد دوگانه، اعتبار بحث امنیت ملی را بهشدت آسیب زده است.
افزون بر این، سابقه دوگانهسازی میان «خودی» و «غیرخودی»، محدودسازی تنوع اجتماعی و تلاش برای تحمیل یک سبک زندگی خاص، سبب شده است که بخش قابلتوجهی از جامعه، مفهوم مقاومت را نه با استقلال و امنیت ملی، بلکه با سرکوب داخلی، انزوای خارجی و بیاعتنایی به توسعه پیوند دهد. نتیجه این وضعیت آن است که حتی بحث ضروری و عقلانی درباره بازدارندگی نیز در افکار عمومی با تندروی، جمود فکری و ماجراجویی ایدئولوژیک یکسان پنداشته میشود.
حال آنکه بازدارندگی، در معنای علمی و راهبردی آن، نه دشمن دیپلماسی است و نه جایگزین توسعه. بازدارندگی پایدار تنها زمانی شکل میگیرد که قدرت نظامی با مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی، اقتصاد توانمند، فناوری پیشرفته و روابط خارجی سنجیده همراه باشد. کشوری که مردمش از آینده ناامیدند و اقتصادش توان بازتولید قدرت ندارد، حتی با برخورداری از ابزارهای نظامی نیز نمیتواند امنیتی پایدار ایجاد کند.
ازاینرو، ضروری است مفهوم بازدارندگی از انحصار گفتمانهای ایدئولوژیک خارج شود و بار دیگر در چهارچوب منافع ملی، توسعه و عقلانیت راهبردی تعریف گردد. دفاع از ایران نباید به معنای فداکردن ایران در راه آرمانهای انتزاعی باشد. سیاست امنیتی مسئولانه، پیش از هر چیز باید حافظ جان، رفاه، کرامت و آینده مردم ایران باشد.
🌲سرو: ایستادن، وقتی جهان میلرزد
📝 نخستین رویداد Elite Talk
🎙روایتی از تابآوری، معنا و ساختن در روزگار عدم قطعیت
💠سخنرانان:
👤محمد خلج
🔹مدیرعامل و عضو هیئتمدیره اسنپ
👤محمد فاضلی
🔹جامعهشناس و پژوهشگر حکمرانی
👤گیو شریفی
🔹جراح مغز و اعصاب
👤هاله حامدیفر
🔹مدیر گروه دارویی سیناژن
👤سعید لیلاز
🔹اقتصاددان و تحلیلگر مسائل ایران
👤مهدی فیروزان
🔹مؤسس شهر کتاب و همبنیانگذار فیدیبو
👤صمد سلیمانزاده
🔹مؤسس گروه ساختمانی ویو، سازنده برج پارس
👤سوده حیدرینسب
🔹همبنیانگذار صندوق نقدینه
📌به صورت حضوری و مجازی
🗓 پنجشنبه ۲۵ تیر ماه | ساعت ۱۶ الی ۲۰ | برج همراه اول
🔗جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام با پشتیبانی در ارتباط باشید:⬇️
🆔 @EliteTalk_Admin
📃 Instagram | Bale | Rubika
😀 @EliteTalk_Official
ترجمه:
جنگ میتواند خیلی زود پایان یابد، اگر دولتهای عربی شجاعت سیاسی لازم را برای اخراج نیروهای ایالات متحده از سرزمین خود پیدا کنند.
هیچ کشوری نمیتواند هم اتاقی مذاکره باشد و هم سکویی که از آن یک طرف علیه طرف دیگر یک جنگ تجاوزکارانه را پیش میبرد. با این حال، این دقیقاً همان وضعیتی است که امروز برخی دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس خود را در آن قرار دادهاند. برخی از این کشورها تقریباً میزبان همه کانالهای جدی ارتباطی میان واشنگتن و تهران بودهاند. اما همزمان، سرزمین آنها باندهای پرواز، هواپیماهای سوخترسان، تجهیزات و ادوات از پیش استقرار یافته، مراکز فرماندهی و اسکلههای آبعمیقی را در اختیار نیروهای آمریکایی قرار میدهد که بدون آنها ادامه کارزار تجاوزکارانه نظامی علیه ایران ممکن نیست. میز میانجیگری و سکوی پرتاب جنگ همزمان در یک کشور قرار گرفتهاند.
بیطرفی یک بیانیه سیاسی نیست، بلکه یک وضعیت حقوقی است و با رفتار دولتها سنجیده میشود. کنوانسیون پنجم لاهه مصوب ۱۹۰۷ به صراحت دولت بیطرف را از اجازه دادن به عبور نیروهای نظامی یا تجهیزات و ملزومات جنگی دولتهای متخاصم از قلمرو خود منع میکند. دولتهای عربی اصرار دارند هیچ نقشی در عملیات تهاجمی ندارند. ادعایی که نه در تهران باور میشود و نه در هیچ نقطهای قابل راستیآزمایی است. سوخترسانی هوایی، عملیات شناسایی و پشتیبانی لجستیکی صرفاً با ادعای یک وزارت امور خارجه مببنی بر اینکه ماهیت «دفاعی» دارند، ماهیت دفاعی پیدا نمیکند. موشکهای ایران به واقعیت موجود در میدان پاسخ دادهاند، نه به اسناد اداری و کاغذبازیهای دیپلماتیک.
راهحل وجود دارد و کاملاً منطبق با حقوق بینالملل است.
هیچ نیروی خارجی نسبت به سرزمین یک کشور حق یا مالکیت حقوقی ندارد. حضور آن تنها بر پایه رضایت دولت میزبان است و این رضایت نیز هر زمان قابل پس گرفتن است. معنای حاکمیت دقیقاً همین است. بر اساس اطلاعات عمومی، موافقتنامه دفاعی کویت در سال ۱۹۹۱ تنها تا زمانی معتبر است که هیچیک از طرفین با اعلام کتبی یکساله آن را فسخ نکنند. عمان هرگز مجوز استقرار دائمی نیروهای خارجی را صادر نکرده است، بلکه دسترسی را به صورت موردی اعطا میکند و با خودداری از اعطای مجوز، آن را منتفی میسازد. ترتیبات عربستان سعودی نیز بر اسناد اجرایی استوار است که هیچگاه به تصویب سنای ایالات متحده نرسیدهاند. ریاض در سال ۲۰۰۳ صرفاً با درخواست خود، نیروهای آمریکایی را از پایگاه هوایی شاهزاده سلطان خارج کرد. هر جا متون توافقها ساکت باشند، کنوانسیون وین درباره حقوق معاهدات قواعد تکمیلی را فراهم میکند: دولتها میتوانند در صورت نقض اساسی معاهده، هنگامی که تأسیسات فراتر از هدف مورد توافق مورد استفاده قرار گیرند، به استناد ماده ۶۰ آن را خاتمه دهند و همچنین در صورت وقوع تغییر بنیادین اوضاع و احوال، مطابق ماده ۶۲، به آن پایان دهند. هیچ تغییری بنیادینتر از فروپاشی الگوی امنیتیای نیست که رضایت اولیه بر مبنای آن شکل گرفته بود.
موضوع از این هم فراتر میرود و مسئولیت حقوقی سنگینتری را در بر میگیرد. بر اساس رأی دیوان بینالمللی دادگستری در قضیه «تنگه کورفو»، هیچ دولتی نمیتواند آگاهانه اجازه دهد از قلمرو آن برای ارتکاب اعمالی برخلاف حقوق سایر دولتها استفاده شود. دولتی که برای استفاده غیرقانونی دولت دیگر از زور، سوخت، پایگاه نظامی و اطلاعات فراهم میکند، نسبت به کمکی که ارائه داده است مسئولیت بینالمللی دارد. قانون اساسی کویت جنگ تهاجمی را به طور مطلق ممنوع میداند و مفاد محرمانه معاهدات را فاقد اعتبار میشمارد. قانون اساسی بحرین نیز مقرر میکند توافقهایی که بر حاکمیت کشور اثر میگذارند باید به موجب قانون تصویب شوند، حال آنکه موافقتنامه مربوط به استقرار نیروهای خارجی هرگز منتشر نشده است. بنابراین، اخراج نیروهای خارجی صرفاً حقی نیست که این دولتها بتوانند از آن استفاده کنند، بلکه تعهدی است که در حال حاضر در نقض آن به سر میبرند.
سوابق تاریخی نیز کاملاً روشن هستند: فیلیپین در سال ۱۹۹۱، خود عربستان سعودی در سال ۲۰۰۳، ازبکستان در سال ۲۰۰۵، و همچنین عراق، فرانسه و نیجر. دولتهای دارای حاکمیت از ارتشهای خارجی میخواهند خاک آنها را ترک کنند و آن ارتشها نیز کشور را ترک میکنند.
این سادهترین راه برای پایان دادن به جنگ است. انتظار اینکه ایران از حق ذاتی خود برای دفاع مشروع صرفنظر کند، در حالی که دولتهای عربی همچنان زیرساختهای نظامی ایالات متحده را که ادامه این کارزار علیه ایران را ممکن میسازند در اختیار آن قرار میدهند، اساساً قابل تصور نیست. چنین انتظاری از منظر حقوقی غیرقابل دفاع، از نظر سیاسی نامعقول، و از حیث اخلاقی و سیاسی عمیقاً ریاکارانه است.
https://x.com/i/status/2076402508017115561
ادامه مطلب پیشین👇🏼
دیپلماسی واقعی یعنی دستگاه دیپلماسی فقط مجری نباشد، فقط سیبل حمله مخالفین مذاکره در فرایندی که فقط مجریِ تصمیم نهادهای بالادستی است، نباشد و در سطحی بالاتر کشور فقط منتظر نباشد دیگران پیشنهادی بدهند تا او واکنش نشان دهد.
کشوری که همیشه در موقعیت پاسخگویی باشد، حتی اگر قوی باشد، بخشی از ابتکار عمل را از دست داده است.
ایران باید بتواند درباره آیندهای که میخواهد، هم، فکر کند و فقط مشغول تهدیدهای روزمره نباشد. یک سیاست خارجی موفق فقط نمیگوید «چه چیزی را نمیپذیریم»؛ میگوید «چه نظمی را در چه محدوده زمانی و با چه حدود و ثغوری میخواهیم بسازیم».
مهمتر از همه اینها، مسئله داخلی کشور است. هیچ راهبرد خارجی بدون انسجام داخلی دوام نمیآورد انسجام هم با یکدست کردن جامعه به دست نمیآید. تاریخ نشان داده کشورهایی که تلاش کردهاند همه اختلافها را با حذف صداهای متفاوت حل کنند، در نهایت نه وحدت، بلکه سکوت موقت ساختهاند و سکوت، وحدت نیست.
وحدت زمانی شکل میگیرد که بخشهای مختلف یک جامعه احساس کنند در یک مسیر مشترک و برای پروژههای مشترک حرکت میکنند، حتی اگر درباره روشها اختلاف داشته باشند اما برای رسیدن به این نقطه، یک تغییر مهم لازم است و تصمیمگیری باید از ترس واکنشها آزاد شود. مرادم از این سخن این نیست که نباید به افکار عمومی موافق یا مخالف بیاعتنا بود اتفاقا افکار عمومی یکی از مهمترین عوامل قدرت ملی است.اما اگر هر تصمیمی فقط با این معیار سنجیده شود که چه گروهی ممکن است خشمگین شود، نتیجه چیزی جز ادامه وضعیت موجود نخواهد بود. تصمیمهای بزرگ همیشه مخالف دارند، صلح، مخالف دارد.جنگ، مخالف دارد. اصلاح و حتی سکوت هم مخالف دارد اما تصمیمگیر یا تصمیمگیرانی که منتظر لحظهای باشند که هیچکس از تصمیمشان ناراضی نباشد، عملا تصمیمهای بزرگ را غیرممکن میکنند.
شجاعت سیاسی یعنی توانایی انتخاب میان گزینههای دشوار، نه انتخاب گزینهای که برای مدتی کوتاه همه را آرام کند و البته که این شجاعت یک شرط دارد و آن این است که تصمیم باید بر پایه تحلیل باشد، نه واکنش.
کشور باید ابتدا در یک فضای واقعی و بدون فشار رسانهای، همه سناریوها را بررسی کند؛ از بدترین پیامدهای ادامه مسیر تا فرصتهای احتمالی تغییر مسیر اما پس از آن، وقتی تصمیم گرفته شد، باید یک صدای روشن وجود داشته باشد نه چندین مرکز پیامرسانی که هر کدام تصویری متفاوت از مقصد ارائه دهند زیرا دشمن فقط قدرت نظامی را ارزیابی نمیکند؛ انسجام تصمیمگیری را هم میسنجد و اگر تفرق را رصد کند خودش برای چیدن نیروها دست به مهره میشود.
با درنظر داشتن همه آنچه گفته شد جوهر سخن آن است که نیاز امروز کشور عبور از «مدیریت بحران» به «طراحی پایان بحران» است تا امروز بخش بزرگی از تصمیمها واکنشی بوده است؛ واکنش به تحریم، واکنش به حمله، واکنش به فشار یا واکنش به پیشنهاد مذاکره اما هیچ بحرانی فقط با واکنش پایان پیدا نمیکند. کشور زمانی ابتکار عمل را به دست میآورد که نه فقط بداند امروز چگونه پاسخ دهد، بلکه از همین امروز تصویر روشنی از روزی داشته باشد که میخواهد این بحران در آن به پایان برسد. بدون چنین تصویری، حتی موفقترین عملیات نظامی یا موفقترین مذاکره نیز ممکن است فقط مقدمه دور بعدی همان بحران باشد در چنین وضعیتی زندگی در سایه جنگ و تعلیق تبدیل به عادت میشود و کشوری که همیشه منتظر ضربه بعدی است، آرامآرام و شاید بدون وقوع جنگ بعدی فرو میریزد و شاید هدف اصلی حریف نه تکرار جنگ که همین تعلیق باشد.
@sahandiranmehr
✔️چه باید کرد؟
✍🏻سهند ایرانمهر
آیا بدتر از جنگ هم وجود دارد؟ بله، «وضعیت تعلیق»یعنی نه جنگی که تکلیف همه چیز را روشن کرده باشد، نه صلحی که بتوان در سایه آن زندگی را از نو ساخت. شاید به همین دلیل است که فیلمهای آلفرد هیچکاک هنوز اینقدر تأثیرگذارند. او میدانست ترسناکترین لحظه، لحظه انفجار یا قتل نیست. لحظهای است که تماشاگر میداند اتفاقی در راه است، اما نمیداند چه زمانی رخ خواهد داد. ذهن انسان با انتظار طولانی گاهی بیشتر از خود حادثه آسیب میبیند. مشکل تعلیق همین است؛ انرژی یک جامعه را مصرف میکند، بدون اینکه حتی حادثهای رخ داده باشد.
وضعیت امروز ایران را نمیتوان فقط با دو واژه «جنگ» و «توافق» توضیح داد. مسئله اصلی شاید همین وضعیت میان این دو باشد؛ وضعیتی که در آن نه توافقی وجود دارد که بتوان به آن تکیه کرد و نه اطمینانی که جامعه احساس کند خطر از آن عبور کرده است.
درست است که بخش عمده وضعیت به تصمیم آمریکا برمیگردد اما کشورها منجمله ایران فقط با تصمیم دشمنانشان تعریف نمیشوند. بخشی از سرنوشت آنها به این بستگی دارد که خودشان چقدر میتوانند فشار بیرونی را به یک راهبرد داخلی تبدیل کنند.
مهمترین سوال در این وضعیت این است که آیا ما فقط در حال واکنش نشان دادن به بحران هستیم یا برای پایان دادن به آن طرحی هم داریم؟
این پرسش ساده به نظر میرسد، اما بسیاری از بحرانهای طولانی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشوند؛ از جایی که همه درباره ضربه بعدی فکر میکنند، اما کمتر کسی درباره روز بعد از آن حرف میزند.جامعه ایران امروز یکدست نیست و نباید هم باشد. در یک جامعه زنده، مردم بر اساس تجربههای متفاوت خود قضاوت میکنند. کسی که سالها تورم، تحریم و کاهش قدرت خرید را تحمل کرده، طبیعی است که از هر مسیری که احتمال جنگ طولانی را افزایش دهد نگران باشد. او جنگ را فقط در تحلیلهای نظامی نمیبیند؛ جنگ برای او یعنی آیندهای که ممکن است باز هم تیرهتر شود.
اما در سوی دیگر، کسانی هستند که تجربه تاریخی دیگری دارند. آنها معتقدند کشوری که پس از ضربه، توان پاسخ نداشته باشد، طرف مقابل را به فشار بیشتر تشویق میکند. از نگاه آنها، امنیت بدون قدرت بازدارنده دوام نمیآورد. هر دو نگرانی واقعی است و ما باید یاد بگیریم همه نگرانیها را ببینیم. مشکل امروز ما اینجاست که این دو نگرانی به جای آنکه در یک سیاست ملی کنار هم قرار بگیرند، به دو جبهه مقابل هم تبدیل میشوند در حالی که سیاست واقعی دقیقاً در همین نقطه متعارض شکل میگیرد؛ جایی که باید هم قدرت داشت و هم فهمید قدرت برای چه هدفی استفاده میشود.
ما باید یاد بگیریم بجای بیخطا و محبوب شدن، جرات «حل مساله» را پیدا کنیم، وانهادن حل مساله از ترس خطا، مشکلات را دوچندان میکند. یکی از دشوارترین مسائل در بحرانهای بزرگ، خود تصمیم نیست؛ هزینهای است که تصمیمگیر باید بابت تصمیم خود بپردازد. بسیاری از کشورها اتفاقا به این دلیل که از هزینه انتخاب میترسند، مدتها در وضعیت بینابینی باقی میمانند. وضعیتی که در ظاهر هیچ اشتباهی در آن رخ نداده، اما در عمل هر روز هزینه بیشتری تولید میکند .
امنیت ملی وقتی وارد فضای رقابتهای سیاسی و رسانهای روزمره میشود، خطری پنهان ایجاد میکند، اینکه هر اختلاف نظری درباره روش، به اختلاف درباره اصل هدف تعبیر شود. در چنین فضایی، کسی که درباره هزینههای یک اقدام سوال میکند، ممکن است متهم شود که اراده کافی ندارد و کسی که بر پاسخ جسورانه تأکید میکند، ممکن است متهم شود که به پیامدهای تصمیم فکر نمیکند.
نتیجه این میشود که کشور به جای آنکه درباره بهترین تصمیم بحث کند، وارد نزاعی میشود که در آن هر طرف تلاش میکند طرف مقابل را از دایره «دلسوزی برای منافع ملی» خارج کند و مداح و منبری و اینفلوئنسر و مجری تلویزیون برای آینده کشور تقریبا۹۰ میلیونی نسخه بپیچند.این همان نقطهای است که یک جامعه، به جای حل مسئله، گرفتار جنگ بر سر تفسیر مسئله میشود.
ادامه در مطلب بعد👇🏼
🔻#قدس_مدیا | قدرت ملی و استقلال راهبردی که رهبر شهید به ایران داد به روایت محمدرضا جلائیپور
#آقای_شهید_ایران
@QudsOnline
انسجام ملی، مهمترین دستاورد روزهای سخت ماست. هر تلاشی که افکار عمومی را از دفاع ملی و مطالبه حق ایران منحرف و بهسوی درگیریهای داخلی سوق دهد، در عمل به فرسایش همبستگی اجتماعی کمک میکند. امروز حفظ وحدت و هوشیاری در برابر پروژههای شکافآفرین، یک مسئولیت ملی است.
تخریب پزشکیان و قالیباف در این مقطع، فقط یک خطای سیاسی نیست؛ انحراف جهت مبارزه از دشمن متجاوز به داخل کشور است. یکبار با نظریه «دشمن قریب و دشمن بعید»، داعش را به جان مسلمانان انداختند؛ بار دیگر سازمان مجاهدین با شعار «بهشتی دشمن نزدیک، آمریکا دشمن دور» ترور را به قلب ایران کشاند. دال مرکزی این پروژه همیشه یکی است: تبدیل مقاومت ملی به حذف، تقابل و جنگ داخلی. امروز هرکس مدیران درگیرِ مقاومت، معیشت و دیپلماسی را هدف میگیرد، آگاهانه یا ناآگاهانه همان انسجامی را میزند که دشمن نتوانست در میدان بشکند.
@alirabiei_ir
⭕️ نتایج و جلوههای قدرت معنایی تازهیافتهٔ ایران
🔹 ۱۳۰ شب تجمع مستمر درصد قابل اعتنایی از ایرانیان در صدها شهر و دهها میدان پایتخت ایران؛
🔹 بزرگترین تشییع تاریخ جهان در تهران؛
🔹 تشییع میلیونی بیسابقه در قم؛
🔹 برای اولین بار در تاریخ سیاسی جهان، تشیبع میلیونی و گرم یک رهبر سیاسی در دو شهرِ کشور همسایهٔ سابقا متخاصم (نجف و کربلای عراق)، که قابلیت تکرار میلیونی در یمن و پاکستان هم داشت؛
🔹 تشییع و خاکسپاری میلیونی بیسابقه در مشهد؛
🔹 رشد معنادار محبوبیت و پایهٔ اجتماعیِ رهبر شهید و نظام سیاسی ایران در میان ایرانیان در نظرسنجیهای معتبر؛
🔹 و رشد مرئی محبوبیت ایران در منطقه و جنوب جهانی و در میان عدالتخواهانِ شمال جهانی در نظرسنجیهای معتبر؛
همه نتایج و نشانههای مهم سطح جدیدی از قدرت معنایی و نرم ایران است که به برکت خون گرم شهدای دفاع میهنی و مقاومت سخت و استقامت و همبستگیِ ایرانیان در ۱۳۰ روز گذشته زیر پرچم ایران و امام حسین حاصل شده است.
آیا حکمرانان و نیروهای سیاسی و مدنی ایران این سرمایهٔ جدیدِ ازدستندادنی را قدر میدانند، حفظ میکنند، میپرورند و پایه و مایهٔ ارتقا و توسعه و قدرتافزایی ایران و رضایت و امید طیف وسیعتری از ایرانیان و دفع خطرهای بزرگ از سر ایران میکنند؟ پاسخ مثبت یا منفی به این پرسش سرنوشت ایرانمان را در روزها، هفتهها، ماهها و سالهای پیش رو تعیبن میکند.
@jalaeipour
ترجمه:
ترامپ میتواند از مدار زمین، نام روی کارت شناسایی یک تکنسین را بخواند؛ اما ظاهراً نمیتواند تشخیص دهد چه کسی یک مدرسه ابتدایی را در میناب بمباران کرده است.
او همزمان بر دو ادعایی پافشاری میکند که جمع میان آنها ناممکن است.
ادعای نخست این است که سامانههای اطلاعاتی و شناسایی آمریکا آنقدر دقیق و پیشرفتهاند که میتوانند از فضا، نام روی کارت شناسایی نصبشده بر سینه یک تکنسین را در داخل یک تأسیسات فوقامنیتی ایران بخوانند. او بارها با افتخار گفته است که آمریکا میداند چه زمانی «محمدِ فلانی» با یک بیل در نقطهای ممنوعه ایستاده است و میتواند همان لحظه که حرکت کند، او را هدف قرار دهد. ترامپ در سال ۲۰۱۹ نیز تصویری ماهوارهای از یک پایگاه پرتاب ایران منتشر کرد که وضوح آن، به گفته کارشناسان، حدود سه برابر بهتر از بالاترین کیفیت تصاویر ماهوارهای تجاری موجود بود.
ادعای دوم این است که همین دستگاه اطلاعاتی و شناسایی قادر نیست مشخص کند چه کسی در ۲۸ فوریه مدرسه ابتدایی دخترانهای را در میناب بمباران کرد و ۱۶۸ کودک را به قتل رساند؛ اینکه تصاویر «شاید با هوش مصنوعی تولید شده باشند» و «هیچ گزارش قطعی» در اینباره امکانپذیر نباشد.
این دو ادعا نمیتوانند همزمان درست باشند. همان دقتی که ترامپ هنگام نمایش قدرت آمریکا به آن میبالد، همان دقتی است که وقتی علیه او به کار میرود، مسئولیتش را اثبات میکند.
در ماجرای میناب هیچ ابهامی وجود ندارد. تصاویر ماهوارهای نشان دادند که هفت ساختمان در حملهای که به نظر میرسید کاملاً دقیق و هدایتشده باشد، هدف قرار گرفتهاند. تحلیلگران نوع مهمات بهکاررفته را موشک تاماهاوک تشخیص دادند؛ سلاحی که در این جنگ، تنها ایالات متحده از آن استفاده میکند. رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا نیز تأیید کرد که نخستین موشکهای تاماهاوک توسط نیروی دریایی آمریکا شلیک شدهاند. شبکه سیانان گزارش داد که مقامهای آمریکایی ظرف چند روز، عامل احتمالی حمله را شناسایی کرده بودند؛ فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که تحقیقات تا ماه مه تقریباً تکمیل شده بود؛ و بازرسان آمریکایی نیز در محافل غیرعلنی مسئولیت ایالات متحده را پذیرفتهاند. بنابراین، هنگامی که ترامپ میگوید هیچکس هرگز نمیتواند حقیقت را بداند، او از محدودیت توان اطلاعاتی سخن نمیگوید؛ بلکه از تصمیم به عدم افشای حقیقت سخن میگوید.
ادعای «ساختهشدن تصاویر با هوش مصنوعی» نیز آشکارا بیاساس است. نهادهای مستقل راستیآزمایی اصالت تصاویر را تأیید کردهاند و این تصاویر فاقد خطاهای مکانی و ناهنجاریهای فیزیکیای هستند که معمولاً تصاویر جعلی را افشا میکنند.
همین طفره رفتن، خود گواه ماجراست: «کار ما نبود؛ شاید ایران هم تاماهاوک داشته باشد؛ مدتها از آن گذشته؛ اشتباه پیش میآید؛ از هگست بپرسید؛ تصاویر جعلیاند؛ هیچ گزارش قطعی ممکن نیست.» و هنگامی که از ترامپ در برابر دوربین پرسیده شد آیا نتایج تحقیقات منتشر خواهد شد یا نه، تنها سکوت پاسخ او بود. دولتی که بتواند بیگناهی خود را اثبات کند، گزارش را منتشر میکند؛ اما دولتی که از انجام این کار ناتوان باشد، آن را پنهان میکند؛ همانگونه که به نظر میرسد سنتکام چنین کرده است.
از این مجموعه، دو نتیجه حقوقی به دست میآید:
۱. نخست، مسئولیت: تمامی رشتههای شواهد به یک عامل واحد اشاره دارند.
۲. دوم، عدم تمایل: گزارش مسکوتمانده، فرافکنیهای مکرر، و یافته بازرس کل وزارت دفاع آمریکا مبنی بر اینکه این وزارتخانه تدابیر حفاظتی خود برای کاهش آسیب به غیرنظامیان را اجرا نکرده است، نه ناتوانی، بلکه امتناع از انجام تکلیف را ثابت میکند.
این امتناع، پیامدهای حقوقی مشخصی دارد. حمله مضاعف («دابلتپ») به مدرسهای مملو از کودکان هفتساله، نقض فاحش کنوانسیونهای ژنو و جنایت جنگی موضوع ماده ۸ اساسنامه رم محسوب میشود. تعهد به تحقیق، در وهله نخست بر عهده دولت مسئول است. اما هرگاه آن دولت «واقعاً مایل» به انجام تحقیق یا تعقیب کیفری نباشد، معیار «تکمیلی بودن» مندرج در ماده ۱۷ اساسنامه رم محقق میشود. در چنین شرایطی، دولتهایی که صلاحیت قضایی جهانی را به رسمیت میشناسند ــ از جمله بسیاری از کشورهای اروپایی که به استقلال دستگاه قضایی خود میبالند ــ میتوانند تحقیقات کیفری را آغاز کرده و برای مقامهای آمریکایی که دستور اجرای عملیات میناب را صادر یا فرماندهی کردهاند، قرار جلب یا حکم بازداشت صادر کنند.
هیچیک از این موارد، یک استثنا یا حادثهای منفرد نیست؛ بلکه بخشی از یک الگوی رفتاری است.
🎭 برگزاری رویداد بزرگ هنری «مشق ناتمام» با روایت حسین پارسایی از امشب روی پل طبیعت
▪️این رویداد، یادنامه بیش از ۴۰۰ کودک ایرانی است که جنگ، دفتر رؤیاهای کودکانهشان را ناتمام گذاشت.
▪️ «مشق ناتمام» با اجرای نمایش، موسیقی، برنامههای تعاملی ویژه کودکان، نوجوانان و خانوادهها و نیز آیین شمعافروزی به یاد کودکان شهید جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، در کنار نمایش تصاویر بیش از ۴۰۰ کودک شهید، انجام میشود.
▪️ این رویداد جمعی به روایت حسین پارسایی و با همیاری جمعی از هنرمندان حوزههای تجسمی، نمایش و موسیقی، و به تهیهکنندگی محمدصادق میرکریمی، در سراسر پل طبیعت برگزار میشود.
▪️ حضور در این رویداد بزرگ فرهنگی و هنری برای عموم مردم آزاد و رایگان است.
▪️ چهارشنبه ۲۴ تیر تا یکشنبه ۲۸ تیر، هر شب از ساعت ۲۰ تا ۲۳، در پل طبیعت تهران
#به_نام_ایران
@benameiran404
♦️ قطعه جدید وحید تاج روی پل B1
#به_نام_ایران
@benameiran404
میشود ویدیوی این سرباز خوشلبخند هموطن که دیشب با تجاوز آمریکا به خاک ایران شهید شد را دید و اشک نریخت؟
لعنت به تجاوزگر؛ لعنت به همهٔ سفیدشویان جنایت؛ آرزوی صبر برای مادر و نزدیکانش و آرزوی سلامت برای سربازان وطن و پایداری و استقامت برای ایران در نبرد هرمز
@jalaeipour
⭕️ جامعهٔ چهارکوهانی با میانهٔ اجتماعی بزرگ
✍️ محمدرضا جلائیپور
ایرانوایر یک گزارش غیرعمومیِ دستیار اجتماعی رئیس جمهور از افکارسنجی آراء را منتشر کرده است. کاش نتایج چنین افکارسنجیهای معتبر و روشمندی که با منابع عمومی انجام میشوند عمومی منتشر شوند که هم مورد استفادهٔ طیف وسیعتری از کارشناسان قرار گیرد و هم سوژهٔ رسانههای وابسته به منابع مالی متجاوزان به ایران نشود. از قضا تحلیل محتوای کارشناسانهٔ این افکارسنجی با آنچه همین رسانههای وابسته تبلیغ میکنند فاصلهٔ زیادی دارد. در ادامه برای نمونه به چند نکتهٔ برآمده از این افکارسنجی که با نتایج افکارسنجیهای معتبر دیگری که بعد از جنگ انجام شده هم سازگار است اشاره میکنم:
🔷 جامعهٔ چهارکوهانی و نه دوقطبی
بر خلاف تصور دوقطبیای که در بسیاری از رسانهها و توسط بخشی از نیروهای سیاسی برساخته میشود، دادههای نظرسنجیهای معتبر نشان میدهد که طیفِ سیاسی جامعهٔ ایران دوقطبی و U شکل نیست، بلکه تقریبا به چهار کوهان مساوی ۲۵ درصدی تقسیم میشود: وفاداران سرسخت نظام، حامیان منتقد نظام، منتقدان اصلاحگرای نظام و بریدگان از نظام. به تعبیر دیگر دو کوهان میانی و اصلاحگرای نظام که حامی تغییر اصلاحی/رفورمیستی (تدریجی و قانونی و خشونتپرهیز) هستند بزرگترین گروه را تشکیل میدهند و البته بر خلاف دو گروه ۲۵ درصدیِ دو سر طیف، رسانهٔ بزرگ ندارند، و بخش بزرگیشان نمایندهٔ سیاسی ندارند و کمتر از دو سر طیف در فضای عمومی و شبکههای اجتماعیِ مرئی هستند.
اعداد افکارسنجیهای معتبر وقتی معنادار میشود که جهت تغییرشان مورد توجه قرار گیرد و در مقایسه با سایر کشورها و/یا در مقایسه با قبل از جنگ تحلیل شود. بسیاری از اعداد نگرانکننده در سطح جهانی رو به افزایش بودهاند و قبل از جنگ هم بالا بود. آنچه در اثر تجربهٔ دیماه و جنگ بالاتر یا پایینتر آمده است شایستهٔ تحلیل بیشتری است:
🔷 ریزش معنادار امیدواران به براندازی و رشد حامیان اصلاحات معنادار
در نظرسنجی آراء ۱۹ درصد جمعیت فقط «تغییر نظام» را چارهساز میدانند. اما این اقلیت قبل از جنگ حدود ۳۰ درصد شده بود. به تعبیر دیگر، امیدواران به براندازی و انواع انقلاب آرام و ناآرام در اثر تجربهٔ دیماه و جنگ ریزش تندی داشتهاند. در مقابل کسانی که خود را حامی و امیدروار به اصلاحات اساسی یا محدود در چارچوب جمهوری اسلامی معرفی میکنند (روی هم حدود ۶۶ درصد) به نسبت قبل از جنگ رشد بیش از ۱۵ درصدی کردهاند.
🔷 آنچه در جامعهٔ چهارکوهانی ایران به نسبت قبل بیشتر شده است:
افتخار به ایرانی بودن (به ۸۵ درصد رسیده است که هم در مقایسه با سایر جوامع و هم در مقایسه با سالهای قبل چشمگیر است)؛ حس همبستگی ملی، احساس تعلق به هویت ایرانی یا ایرانی-اسلامی؛ میل به ماندن در ایران (که برای اولین بار در سالهای اخیر افزایش یافته است)؛ محبوبیت رئیس جمهور (به نسبت قبل از جنگ ۶ درصد رشد کرده)؛ اعتماد به قوای سهگانه و نهادهای حکومتی (که البته علیرغم افزایش نسبت به قبل جنگ هنوز پایین و بین ۲۳ تا ۳۳ درصد است)؛ مقبولیت نظام (که به ۵۸ درصد رسیده است؛ ۱۲ درصد بیشتر از ۱۴۰۳)؛ درصد ایرانیانی که برای تامین نیازهای اولیه زیر فشار اقتصادی شدیدند و خشم و غم را زیاد تجربه میکنند (که به سطح نگرانکنندهای رسیده است)؛ امید به تغییر معنادار در دورهٔ رهبری سوم انقلاب؛ حمایت از تقویت رابطه با چین؛ و بیاعتمادی به آمریکا.
🔷 آنچه در جامعهٔ چهارکوهانی ایران به نسبت قبل کمتر شده است:
میل به مهاجرت (بعد از سالها که همواره رو به افزایش بود کاهش یافته است و البته همچنان بالا است)؛ بدبینی اقتصادی به آینده (علیرغم جنگ و تحریم و محاصره، کسانی که آیندهٔ اقتصادی را بدتر میبینند از ۷۰ درصد در ۱۴۰۲ به ۶۳ درصد امروز رسیده است)؛ ناامیدان مطلق از امکان بهبود در چارچوب نظام (به ۹ درصد رسیده است)؛ و حمایت از افزایش رابطه با آمریکا.
ادامه 👇
مثل هر اجرای زندهٔ موسیقی/آواز در مترو دقایقی عادت و روزمرگی مسافرها رو شکست و زمان و مکان رو خم کرد و اشکِ یواشکیِ بغلدستیام و من و چند نفر دیگه رو درآورد. بعدش که اجازه گرفتم چند لحظهاش را فیلم بگیرم گفتم شماره کارت لطف میکنید؟ گفت پول نمیگیرم و فقط برای دل مردم میخونم که چند لحظهای در مسیر، اخبار جنگ و فشارها رو فراموش کنن. مردم نازنینی داریم. با همین بخششهای کوچک و بزرگ کشور و جامعه رو حفظ و تابآور میکنن.
@jalaeipour
در نوشتههایمان مراقب باشیم که «جنوب» را از ایران جدا نکنیم. آمریکا به «جنوب» حمله نکرده، به «ایران» حمله کرده است. این تفکیک زبانی، حساسیت افکار عمومی را نسبت به تجاوز به ایران کاهش میدهد و دشمنان را به ادامه چنین رویکردی جسورتر میکند. قدرت ایران در «یکپارچگی» است؛ حتی در زبان
https://x.com/i/status/2077080697764811221
@AliNasriTelegram
نبرد هرمز
جنگی که از امشب بعد از صحبتهای بیشرمانه، استعمارگرانه و آشفتهٔ ترامپ و بیش از هر چیز بر سر تنگهٔ هرمز درگرفتهاست را باید «نبرد هرمز» نامید. ایران در نبرد هرمز هم مشابه جنگهای ۱۲ روزه و رمضان زانو نمیزند و مثل آن دو جنگ آغازش از بزرگترین اشتباهات و شکستهای راهبردی آمریکا میشود.
خدایا به سربازان وطن توان دفاع از ایرانمان و به رهبران و حکمرانان ایران توفیق حفاظت از ایران با سنجیدهترین تصمیمها عطا کن و یکایک هموطنانمان را سلامت و از گزند دشمنان دور بدار.
پاینده باد ایران
@jalaeipour
https://share.google/C2i42mM98xxQzPQS0
Читать полностью…
🔹 گفته بود سال ۲۰۲۶ فرصت پایان منازعهٔ ۲۰۰۰ ساله با ایران (نابودی ایران) است.
🔹 از موثرترین رایزنیکنندگانِ مدام برای تشدید تحریمهای اقتصادی علیه ایران بود.
🔹 عملا عروسک نتانیاهو برای ایرانستیزی در سنای آمریکا و جلسات کاخ سفید بود.
🔹 بلندترین صدای مشوق حملهٔ نظامی به ایران در جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه در سنا و حلقهٔ مشاوران ترامپ بود.
🔹 حامی استفاده از بمب اتم علیه اهالی غزه و از صداهای گوشخراش مشوق و توجیهگر نسلکشی بود.
🔹 فعالترین حامی مجاهدین خلق و سلطنتطلبان وابسته و تجزیهطلبان ضد ایران در سیاست آمریکا و سخنران مجامع رسوایشان بود.
🔹 گفته بود فاجعه است اگر معلوم شود اجداد ایرانی دارد.
🔹 «عمو»ی ایرانیتبارانِ ایرانستیزی بود که دعوتکنندهٔ حملهٔ نظامی اسراییل و آمریکا به ایران بودند.
🔹 چند دهه خواب ایران ضعیف فروپاشیده دید.
🔹 گفته بود ایران را از هستی ساقط میکنیم.
امروز خودش بعد از چند دهه رذالت سیاسی و تمهید جنایت و ایرانستیزی از هستی ساقط شد و آرزوی فروپاشی ایران را به گور برد؛ در حالیکه ایران ایستاده و قویتر شده است.
@jalaeipour
ادامه مطلب پیشین👇🏼
اگر پاسخ نظامی نتواند بخشی از یک هدف بزرگتر باشد، ممکن است به جای تغییر معادله، فقط چرخهای تازه ایجاد کند؛ چرخهای که در آن هر طرف، اقدام خود را واکنش به اقدام دیگری معرفی میکند و در نهایت، هزینه آن را جامعهای میپردازد که در اتاق تصمیمگیری حضور نداشته است.
اما در طرف مقابل هم باید یک خطای دیگر را کنار گذاشت، اینکه هر گونه سخن گفتن از مذاکره، کاهش تنش یا محاسبه هزینهها را به معنای خیانت و ضعف بدانیم. هیچ کشور قدرتمندی با حذف عقل نقاد قدرتمند نشده است.اتفاقا کشورهایی که در بحرانهای بزرگ موفق عمل کردهاند، یک ویژگی مشترک داشتهاند یعنی قبل از تصمیم، اجازه دادهاند سناریوها بررسی شوند؛ اما بعد از تصمیم، توانستهاند یک مسیر روشن را دنبال کنند.
وحدت به معنای آن نیست که همه یک حرف بزنند، یک فکر کنند و هیچ صدای متفاوتی شنیده نشود. جامعهای که قبل از تصمیم از ترس اختلاف، نقد را حذف کند، ممکن است تصمیم اشتباه بگیرد اما جامعهای که بعد از تصمیم، به دلیل اختلافات داخلی نتواند تصمیم گرفتهشده را اجرا کند، حتی تصمیم درست را هم بیاثر میکند. مشکل امروز کشور این است که مرحله تصمیمسازی و مرحله تصمیمگیری را با هم اشتباه میگیریم.در مرحله اول، باید پرسید. باید مخالفت کرد. باید خطرها را دید. باید حتی بدترین سناریوها را روی میز گذاشت اما در مرحله دوم، وقتی تصمیم گرفته شد، کشور نمیتواند با چندین صدای متناقض حرکت کند.
کشتیای که هرکس خود را ناخدای آن میداند، الزاما به این دلیل غرق نمیشود که ناخداها ناتواناند؛ گاهی به این دلیل غرق میشود که مسیرهای متفاوتی را همزمان دنبال میکنند و این همان جایی است که مسئله فرماندهی راهبردی اهمیت پیدا میکند.
فرماندهی فقط به معنای ساختار نظامی نیست. یک کشور در بحران نیازمند مرکز ثقلی است که بتواند میان امنیت، اقتصاد، دیپلماسی و جامعه ارتباط برقرار کند. مرکزی که یک سوال ساده اما حیاتی را پاسخ دهد که قرار است این مسیر به کجا برسد؟
زیرا یکی از مشکلات بزرگ بحرانهای طولانی این است که ابزارها گاهی جای هدف را میگیرند.
مقاومت، مذاکره و پاسخ همه ابزارند و نه هدف چون هدف باید چیزی فراتر باشد، هدف باید ساختن شرایطی که ملت بتواند با امنیت بیشتر و هزینه کمتر زندگی کند به همین دلیل، شاید نخستین کاری که باید انجام شود، تعریف یک مقصد روشن است.
کشورها معمولا برای آغاز درگیریها برنامه دارند؛ برای حمله، دفاع، تحریم، فشار و پاسخ. اما کمتر درباره پایان بحرانها برنامهریزی میکنند. گویی آغاز یک رویارویی نیازمند استراتژی است، اما پایان دادن به آن صرفا به گذشت زمان واگذار میشود در حالی که هنر سیاست دقیقا در همین نقطه آشکار میشود یعنی اینکه بدانی چه زمانی باید وارد یک میدان شوی، اما مهمتر از آن، بدانی تحت چه شرایطی باید از آن خارج شوی؟ به عبارتی پیروزی فقط در جنگ کافی نیست و این پیروزی باید در توافق و خروج از بحران هم اتفاق بیفتد .
ایران در وضعیت کنونی خود بیش از هرچیز نیازمند چیزی شبیه یک «نقشه پایان بحران» است تصمیمی واقعی درباره اینکه پنج سال دیگر قرار است در چه وضعیتی باشیم؟این نقشه راه باید به چند سؤال دشوار پاسخ دهد.
امنیت مطلوب ما چیست؟
چه چیزهایی قابل مذاکره نیست؟
در چه حوزههایی امکان انعطاف وجود دارد؟
موفقیت دقیقاً چگونه سنجیده میشود؟
و از همه مهمتر اینکه نقطهای که در آن میتوان گفت این بحران پایان یافته، کجاست؟
کشوری که پاسخ این پرسشها را نداند، ممکن است در هر مرحلهای از مسیر احساس پیروزی کند، اما همچنان در همان بحران باقی بماند. اگر کسی میگوید بحران باید خاتمه یابد، چشم را بر تهدید نبسته است، هیچ کشوری در شرایطی که احساس میکند امنیتش تضمین نشده، نمیتواند تصمیمی پایدار بگیرد و آمادگی وحفظ بازدارندگی لازمه مذاکره است اما باید دانست که بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ است، نه برای ماندن در وضعیت جنگی بنابراین تقویت امنیت داخلی، مقابله با نفوذ، ترمیم ضعفهای اطلاعاتی، افزایش هزینه هرگونه اقدام علیه ایران و بازسازی اعتماد در ساختار تصمیمگیری، ضروری است اما کافی نیست چون اگر تمام توان کشور صرف آمادگی برای درگیری بعدی شود، دقیقا در همان زمینی بازی خواهیم کرد که رقیب میخواهد؛ زمینی که در آن اقتصاد فرسوده میشود، جامعه خسته و جامعه دوباره شاهد فعال شدن گسلهای خود میشود.
فهم این نکته مهم است که قدرتی که فقط برای دوام آوردن استفاده شود، پس از مدتی معنای خود را از دست میدهد و بالمآل قدرت باید امکان انتخاب ایجاد کند همین واقعیت است که باعث اهمیت دیپلماسی میشود.
👇🏼ادامه مطلب
دامِ «هم جنگ، هم صلح»
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله سنجید و ایران نیز نشان داد ابزارهای لازم برای جلوگیری از تحمیل، پاسخگویی و ایجاد قدرت چانهزنی را در اختیار دارد. بااینحال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این قدرت میتواند به دستاوردی سیاسی و توافقی پایدار تبدیل شود؟
رابطه تهران و واشنگتن از «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی رسیده که میتوان آن را «هم جنگ، هم صلح» نامید. این عبارت را نخستینبار از دکتر علی عربمازار شنیدم؛ وضعیتی که در آن نه منازعه پایان یافته، نه مسیر سیاسی به نتیجه رسیده و نه قواعدی پایدار برای مهار خشونت شکل گرفته است. مسئله این است که آیا ایران میتواند از این تعلیق پرهزینه خارج شود؟
تجربه کشورهای منطقه نشان میدهد که ماندن طولانیمدت در چنین تعلیقی الزاماً به حفظ موازنه منجر نمیشود. مصر پس از جنگ ۱۹۷۳ توانست آتشبس را به مرحلهای برای مذاکره، بازپسگیری سینا و خروج از چرخه جنگ تبدیل کند. سوریه اما پس از توافق «جداسازی نیروها»، بدون دستیابی به راهحل سیاسی، بخشی از قدرت چانهزنی خود را از دست داد. لبنان نشان داد که اگر دولت مرکزی تنها مرجع تصمیمگیری درباره جنگ و صلح نباشد، کشور میتواند به میدان تقابل بازیگران غیردولتی و قدرتهای خارجی تبدیل شود. در فلسطین نیز راهحلی که قرار بود موقت باشد، دائمی شد و گذشت زمان موازنه را بیش از پیش به سود طرف برخوردار از قدرت و کنترل تغییر داد.
ایران هیچیک از این کشورها نیست. ایران از انسجام سرزمینی، دولت مرکزی، عمق جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت اثرگذاری منطقهای برخوردار است. بااینحال، از منطق فرسایشی تعلیق مصون نیست. کشوری که همزمان هزینه جنگ، تحریم و نااطمینانی را میپردازد، اما از منافع صلح برخوردار نمیشود، بهتدریج توان اقتصادی، ظرفیت نهادی و قدرت تصمیمگیری خود را فرسوده میکند.
این وضعیت برای اسرائیل نامطلوب نیست؛ ایرانی که نه فرصت بازسازی کامل داشته باشد، نه از فشار تحریم خارج شود و نه بتواند روابط عادی اقتصادی و سیاسی با جهان برقرار کند. حملات دورهای میتواند ایران را همواره در فاصله کوتاهی با جنگ بعدی نگه دارد، بیآنکه هزینه جنگی تمامعیار بر اسرائیل تحمیل شود.
خروج از این دام نه به معنای تسلیم است و نه پذیرش صلح به هر قیمت. ایران به ترکیب بازدارندگی مؤثر و دیپلماسی نتیجهمحور نیاز دارد. بازدارندگی باید مانع تحمیل و تکرار حمله شود و دیپلماسی باید این توان را به دستاوردی سیاسی، اقتصادی و پایدار تبدیل کند.
هدف روشن باید این باشد که علاوه بر جلوگیری از حملات مجدد، کاهش واقعی تحریمها، تعیین تکلیف اختلافات هستهای، حفظ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همراه با امنیت کشتیرانی و بازگشت ایران به اقتصاد و سیاست جهانی رقم بخورد. این مسیر میتواند با گامهایی محدود اما قابلسنجش آغاز شود؛ از آتشبس قابل نظارت و خط تماس بحران تا توقف حمله به زیرساختها و توافق مرحلهای هستهای.
مسئله فقط جلوگیری از جنگ بعدی نیست. تداوم تعلیق، دولت را در وضعیت اضطراری نگه میدارد، رابطه دولت و ملت را فرسوده میکند و امکان برنامهریزی را از جامعه میگیرد. آتشبس زمانی ارزش دارد که از یک وقفه موقت، به مسیری برای حل مسئله و بازگرداندن امکان ساختن آینده تبدیل شود.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1114292
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran
فایل صوتی نشست نقد و بررسی کتاب «هوای دوستی»- پردیس کتاب مشهد
جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
اقتصاد جنگ با اقتصاد توسعه تفاوت دارد. در شرایط عادی، همه ما باید به دنبال رشد اقتصادی، سرمایهگذاری و توسعه پایدار باشیم. اما در دوران جنگ، اولویتها تغییر میکنند: حفظ تابآوری جامعه، تأمین امنیت و دسترسی مردم به مواد غذایی و کالاهای اساسی، و صیانت از انسجام و بنیه اجتماعی، مقدم بر هر برنامه توسعهای است.
هر ایده یا پیشنهادی که این واقعیت را نادیده بگیرد و با وعده راهحلهای سریع یا جراحیهای بزرگ اقتصادی مطرح شود، حتی اگر از روی حسن نیت باشد، ممکن است در عمل به تضعیف ظرفیت ملی و تأمین منافع دشمن بینجامد. در شرایط جنگی، عقلانیت یعنی شناخت درست اولویتها.
در روایت امثال سریع القلم، چین اول ثروتمند شد و بعد مستقل، هویتمند و قدرتمند. تاریخ اما اینقدر خطی، ساده و اتاقبازرگانیپسند نیست. مسئله این نیست که اقتصاد مهم نیست. مسئله این است که اقتصاد را به یک کلید جادویی تبدیل کنیم و بعد با همان کلید، تاریخ جنگ سرد، دولت توسعهگرا، حزب کمونیست، سلاح هستهای، ژئوپلیتیک آمریکا و شوروی، نیروی کار ارزان، سرکوب دستمزد، سیاست صنعتی، کنترل مالی و انضباط حزبی را از صحنه حذف کنیم.
نخستین خطای این تحلیل، عددی است. چین در «بیست سال» از درآمد سرانه ۲۰۰ دلار به بالای ۱۰ هزار دلار نرسید. روایت دقیقتر این است که چین از اواخر دهه ۱۹۷۰ مسیر اصلاح و گشایش را آغاز کرد؛ بانک جهانی میگوید درآمد سرانه چین از حدود ۳۰۰ دلار در ۱۹۷۸ به ۷۳۰۰ دلار در ۲۰۱۷ رسید، یعنی طی حدود چهار دهه، نه دو دهه. تازه دادههای بانک جهانی نشان میدهد درآمد سرانه جاری چین در ۲۰۲۵ حدود ۱۳۸۶۲ دلار بوده است. بنابراین همان گزاره آغازین، که ستون استدلال است، با واقعیت زمانی و آماری نمیخواند.
دومین خطا، تفسیر غلط از اصلاحات چین است. چین «تولید و خدمات را به بخش خصوصی واگذار نکرد» به آن معنایی که در ادبیات لیبرال ایرانی تبلیغ میشود. چین نه روسیه یلتسین شد، نه شیلی پینوشه، نه نسخه بانک جهانی را بیکموکاست اجرا کرد. مدل چین، سرمایهداری دولتی با بازار کنترلشده بود: اجازه به مالکیت خصوصی، جذب سرمایه خارجی، مناطق ویژه اقتصادی، رقابت صادراتی و ورود تدریجی به بازار جهانی، اما همزمان حفظ بانکها، زمین، اعتبارات، شرکتهای راهبردی، زیرساخت، حزب و سیاست صنعتی در دست دولت. حتی امروز هم بخش خصوصی چین بسیار مهم است، اما درون معماری قدرت حزب-دولت عمل میکند؛ از سوی دیگر، اصلاح شرکتهای دولتی از ۱۹۷۸ به بعد نه حذف دولت، بلکه بازآرایی رابطه دولت، بنگاه و بازار بود.
سومین خطا این است که «پذیرش رقابت جهانی» در چین را با «تسلیم به جهانیسازی» یکی میگیرد. چین به سازمان تجارت جهانی پیوست، اما در ۲۰۰۱ و پس از پانزده سال مذاکره سخت، نه با رها کردن دولت و نه با کنار گذاشتن سیاست صنعتی. پیوستن چین به WTO بخشی از یک استراتژی بود: استفاده از بازار جهانی برای انباشت سرمایه، فناوری، اشتغال و صادرات، در حالی که حاکمیت سیاسی، کنترل مالی و نقش حزب حفظ میشد. این یعنی چین جهانی شد، اما بیدولت نشد؛ وارد بازار شد، اما دولت را منحل نکرد؛ رقابت را پذیرفت، اما رقابت را درون راهبرد ملی مهندسی کرد.
چهارمین خطا، وارونهخوانی مسئله استقلال سیاسی است. چینِ فقیرِ مائو هم از نظر ژئوپلیتیک یک بازیگر مستقل بود. چین پیش از ثروتمند شدن، در ۱۹۶۴ نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد. یعنی توان بازدارندگی هستهای چین محصول درآمد سرانه دههزار دلاری نبود؛ محصول دولت انقلابی، بسیج امنیتی، تهدیدات جنگ سرد و تصمیم سیاسی برای بقا بود. چین در ۱۹۷۱ کرسی خود را در سازمان ملل بازیافت و عضو دائم شورای امنیت شد، باز هم پیش از جهش بزرگ درآمدی. نزدیکی آمریکا و چین نیز در بستر شکاف چین و شوروی و محاسبات جنگ سرد رخ داد، نه به این دلیل که چین ثروتمند شده بود.
از همینجا میتوان دید که جمله «چون اقتصاد اصل است، چین امروز استقلال سیاسی و هویت ملی بیشتری دارد» بیشتر شعار است تا تحلیل. استقلال سیاسی چین فقط از کارخانه و صادرات بیرون نیامد. از انقلاب، جنگ داخلی، جنگ کره، شکاف با شوروی، پروژه اتمی، کرسی شورای امنیت، تمرکز حزبی، سرکوب داخلی، ایدئولوژی ملی، سیاست آموزشی، ارتش، دیپلماسی و سپس رشد اقتصادی بیرون آمد. اقتصاد در این میان نقش عظیم داشت، اما علت یگانه نبود. در علوم اجتماعی، وقتی یک پدیده چندعلتی را به یک علت تقلیل میدهیم، تحلیل را ساده نکردهایم؛ آن را مخدوش کردهایم.
از این حیث، سخن مشاور رئیسجمهور سابق، در سطح مضمون، تفاوت چندانی با همان روایت سادهسازانهای ندارد که در مصاحبه ها و پادکستهای آقازادههای تجدیدنظرطلب ، تکرار میشود: این روایت جذاب است، چون ساده است. اما خطرناک است، چون تاریخ را تخت میکند. چین نه با «بازار آزاد» بزرگ شد، نه با «اقتصاد بسته مائویی» میتوانست ادامه دهد. چین با ترکیبی از گشایش کنترلشده، دولت قدرتمند، سیاست صنعتی، سرمایه خارجی، صادرات، انضباط حزبی، نیروی کار عظیم، سرکوب سیاسی، موقعیت ژئوپلیتیک و فرصتهای ساختاری نظام جهانی رشد کرد.
چین دقیقاً چیز دیگری را نشان میدهد: بازار وقتی برای قدرت ملی کار میکند که درون یک دولت دارای ظرفیت، راهبرد، نظم بوروکراتیک، سیاست صنعتی و فهم ژئوپلیتیک قرار گیرد. بدون دولت، بازار کشور نمیسازد؛ فقط رانت، واردات، مصرف و وابستگی تولید میکند.