39177
دغدغه های احدی از رعیت مملکت محروسه ایران ارتباط با ادمین: @sahandiranmehrr
دوست عزیز
در آغازین روزهای سال نو، به شوق دیدار دوستان و گفتوگویی فرهنگی، بر آن شدیم به مدت ده روز از ساعت ۱۷ تا ۲۰ با دعوت از اهالی فرهنگ، هنر و اندیشه در کتابخانهی وزندنیا میزبان شما باشیم.
مهمانان دوشنبه ۲۴ فروردین:
هادی حیدری، سهند ایرانمهر و نوید کلهرودی
✔️مهمانان سهشنبه ۲۵ فروردین:
یاشار سلطانی، زینب کاظمخواه و آرش تنهایی
آدرس: خ طالقانی، بین وصال و نادری، مجموعه تئاتر لبخند
چشمبهراه حضورتان
کتابخانهی نشر وزندنیا
✔️چه نتایجی برای مذاکرات اسلام آباد متصور است؟
✍🏻سهند ایرانمهر
(بخش اول)
بعد از خوابیدن غبار و بوی باروت، حالا چشمها به مذاکرات اسلامآباد دوخته شده است. به جز عدهای که از آغاز خواهان جنگ و حامی متجاوزان بوده و اکنون از نتیجه آن ناخرسند و خواستار ادامه آن هستند، برخی در ایران اصل مذاکرات را تکرار اشتباه گذشته میدانند و به قول مجری برنامه «به وقت ایران» سیما با این فرض که بسیاری خواهان ادامه پیروزی هستند، اطمینان میدهند «بازی هنوز تمام نشده» برخی دیگر اما این جنگ را «بازی» نمیدانند و با نگرانی از گسترده و ادامهدار شدن جنگ که ماهیتی ویرانگر دارند خواهان فیصله آن هستند اما واقعیت این است که نتیجه مذاکرات اسلامآباد را نباید بهعنوان پایان اختلافهای ایران و آمریکا دید.
مذاکرات اسلامآباد محصول این واقعیت ساده است که اگرچه نفْس مقاومت ایران در برابر دو ارتش قدرتمند جهان و ناکامی آنان در اهداف اعلامی، موفقیتی قابل تامل است اما آنچه در این مقطع شکل گرفته، محصول مستقیم یک بنبست پرهزینه پس از جنگ ۳۹روزه است؛ وضعیتی که در آن نه امکان پیروزی قاطع برای هیچیک از طرفین وجود داشت و نه ظرفیت ادامه جنگ بدون ورود به سطوح غیرقابلمدیریت هزینه. بنابراین، مذاکره نه از دل تغییر اهداف، بلکه از رَحِمِ محدودیت توان ادامه درگیری زاده شده است.
در چنین شرایطی، ساختار رابطه ایران و آمریکا به یک وضعیت «بازدارندگی متقابل ناقص» رسیده است؛ وضعیتی که در آن هر طرف قادر است برای طرف مقابل هزینههای سنگین ایجاد کند، اما هیچیک نمیتواند هدف نهایی خود را بهطور کامل تحمیل کند. آمریکا از برتری نظامی کلاسیک، توان ضربه دقیق و شبکه پایگاههای منطقهای برخوردار است، اما این برتری در جنگهای فرسایشی و غیرمتقارن لزوما ابزار پیروزی سیاسی تبدیل نمیشود. در مقابل، ایران فاقد برتری نظامی متعارف است، اما از ظرفیتهای اخلالگر در سطح منطقهای و بهویژه در حوزه انرژی برخوردار است که میتواند هزینههای اقتصادی سیستماتیک ایجاد کند.
نقطه کانونی این اهرمها، کنترل یا تهدید نسبت به یک گلوگاه حیاتی انرژی است که از طریق تنگه هرمز تعریف میشود. این موقعیت به ایران امکان میدهد که سطح بحران را از چارچوب منطقهای به سطح اقتصاد جهانی منتقل کند، و همین ویژگی باعث میشود قدرت ایران در کوتاهمدت بهعنوان یک قدرت اخلالگر اثرگذارتر از ظرفیتهای متعارف اقتصادی تلقی شود. در مقابل، آمریکا قدرت مدیریت نظم بلندمدت و اعمال فشار فرسایشی از طریق تحریمها را در اختیار دارد، اما این ابزارها در برابر اقتصادهایی که پیشتر به شوکهای مزمن خوگرفتهاند، اثرگذاری خطی و تضمینشده ندارند.
در کنار این توازن، متغیر سیاست داخلی نقش تعیینکنندهای دارد. در آمریکا، حساسیت افکار عمومی نسبت به هزینههای جنگ، قیمت انرژی و چرخههای انتخاباتی، دامنه مانور سیاست خارجی را محدود میکند. در سوی مقابل، ساختار سیاسی ایران با روش خاص خود، امکان تحمل هزینههای کوتاهمدت بالاتر را فراهم میکند، حتی اگر این هزینهها سنگین باشند. نتیجه این عدم تقارن آن است که در شرایط بحران، طرفی که توان تحمل فشار بیشتری دارد، در میز مذاکره موقعیت چانهزنی قویتری پیدا میکند.
بر این اساس، مذاکرات اسلامآباد را باید نه بهعنوان یک نقطه پایان، بلکه بهعنوان انتقال تعارض از میدان نظامی به میدان کنترلشده دیپلماتیک فهم کرد. این انتقال، بهطور طبیعی به تولید یک توافق جامع منجر نمیشود، بلکه تنها میتواند به یک سازوکار حداقلی برای مدیریت بحران منتهی شود.
در چنین چارچوبی، اگرچه در رسانهها و از قول مسئولان تاکید میشود که باید راه را بر تکرار خطر بست اما اگر پا در زمین « امکان و واقعیت» بگذاریم، محتوای توافق احتمالی نیز ماهیتی تقلیلیافته و غیرنهایی خواهد داشت.
در حوزه هستهای، محتملترین الگو نه حذف کامل برنامه، بلکه محدودسازی و نظارت شدید بر آن است. این دقیقاً در امتداد تجربه توافق هستهای پیشین قرار میگیرد، که در آن برنامه هستهای ایران متوقف نشد، بلکه در چارچوبی قابل کنترل تعریف شد. بنابراین، هر توافقی که غنیسازی محدود را بپذیرد، عملاً نشاندهنده حفظ ظرفیت استراتژیک ایران و عقبنشینی از هدف حداکثری طرف مقابل است.
در حوزه تحریمها، تفاوت میان لغو واقعی و تعلیق موقت تعیینکننده است. اگر تحریمها صرفاً در قالب معافیتهای قابل بازگشت تعلیق شوند، ابزار فشار همچنان در اختیار آمریکا باقی میماند و توافق ماهیت شکننده پیدا میکند. اما اگر به لغو ساختاری و پایدار منجر شود، آنگاه انتقال واقعی امتیاز به ایران رخ داده است؛ امری که با توجه به تجربه خروج یکجانبه از توافق قبلی، از نظر ساختاری بسیار دشوار به نظر میرسد.
در حوزه ژئوپلیتیک منطقهای نیز توافق ناگزیر به ابهام تکیه خواهد کرد.
پایان بخش اولЧитать полностью…
✔️پاینده ایران
و
درود بر ملت بزرگ آن
✍🏻سهند ایرانمهر
بیتردید لقب «ملت سرافراز و پیروز» زیبنده ملت بزرگ ایران و تکتک ایرانیان است. ملتی که بر همه دردها، قهرمانانه صبوری کرد و غرور و توهم متجاوزان را به ریشخند گرفت. اگرچه راه طولانی و مسیر نامطمئن است اما این ملت آینده را با اتکا به غرور و قدرت خود خواهد ساخت.
هرچند برای اظهارنظر در آغاز مسیری که پیشتر با بدعهدی خاطره تلخی برجای گذاشته، زود است اما این ایستادگی مستحق امیدواری به خاتمه این هفتههای سخت و طاقتفرساست.
در درون این ملت متنوع انواع دیدگاهها وجود دارد اما «ایران» نقطه مشترک همه آنها و خط قرمز است. این جمع غرورآفرین با چالشها، مشکلات و کاستیها پنجه میاندازد و اینکار را با پذیرش یکدیگر از هر عقیده و نگاه و اتکا به خودشان و نه بیگانه انجام خواهد داد .
این ایام، پردهای که امیدی به برانداختن آن نبود به یکباره از چهره زشت خائنان روسیاه که لجوجانه به حمایت از متجاوزان پرداختند، برداشت و تاریخ و خاطره جمعی ملت ایران، این قوم سیاهکار را فراموش نخواهد کرد و به توهم سادهاندیشانه آنان تا ابد خواهد خندید.
ملت ایران در مطالبات خود محق است و مسئولیت متصدیان امر در احیاء و نگاهداری اعتماد و سرمایه اجتماعی صدچندان و آزمون پیشرو که تازه شروع شده، سخت و نفسگیر است.
@sahandiranmehr
✔️بازار هذیان
✍🏻سهند ایرانمهر
حمله به ایران با حمله به جمهوری اسلامی فرق داره، حمله به مدرسه میناب و پل کرج و کارخانه فولاد حمله به جمهوری اسلامیه و با حمله به مردم ایران فرق داره، مردم ایران دلشون میخواد بمباران بشن،قبول نداری؟ راهحل بده!
راهحل نداری؟ خونشوری و مزدور! پس اگه طرف درست تاریخ ایستادی، اگه سواد داری ومیدونی مداخله بشردوستانه یعنی چی، اگه از جمهوری اسلامی خسته شدی، اگه سمت مردمی و ایرانی اصیلی چه نشستهای که ترامپ گفته :« امشب تمام تمدن ایران خواهد مرد».
پس به جای اینکه حرف آخوندا رو تکرار کنی مثل رضاشاه دومبگو :« خدا آمریکا را حفظ کند».
(راستی:اگه حمله نکرد یا حمله کرد و دیدی اوضاع خیلی خیطه، بگو ما عاملیت نداشتیم، هرچی نوشتی رو دیلیت کن و یه روضهی: «ای داد ملت پرپرم» بخون کسی هم حرف زیادی زد فحشش بده مردک مزدور و خونشور رو ).
✔️نکته: متن بالا هذیان و مالیخولیا نیست، خلاصه استدلال و به اصطلاح گفتمانی چندساله است که در آن از مجری اتوکشیده اینترنشنالی، تحلیلگر کلابهاوسی، فوتبالیست تئوریسین، پناهجوی درگیر پروسه پناهندگی، ایدهپرداز بریده از حکومت سابق در رایزنی فرهنگی، ستاد امر به معروف یا صداوسیما و کیهان، روشنفکر حامی افکار کانت و دکارت و گاندی و رپر، لولهکش، فارغالتحصیل هاروارد،... تا بچههای گاراژ شرکت داشتند و اثبات بدیهیترین گزارههای عقلانی را به کاری ناممکن تبدیل کردند.
@sahandiranmehr
✔️خیرهمانده به ملکوت هیروشیما
✍🏻سهند ایرانمهر
گه از آلمان بَرو خواندم گه از روم
ولی مطلب از اوّل بود معلوم
تمام آن صغری کبری چیدنشان که:
این حمله به جمهوری اسلامی است نه ایران،
این زدن پل جمهوری اسلامی است نه ایران،
این زدن بچه هوادار جمهوری اسلامی است نه بچه ایرانی.
بازهم برای سبکمغزانی جذاب مینمود تا این جمله قصار اخیر یکی از اقطابشان که معروف است به اینکه در یکدهه اخیر تقریبا هر روز وعده وقوع آزادی ونجات در «آخر این هفته» میدهد و حالا در آخرین وحی منزل به او تکلیف شده که به بندهای از بندگان خدا در کاخسفید امر کند که چاره ملت ایران و تحقق آزادی در ترکاندن«بمباتم» است، لابد چون تشعشعات وانفجار آن علیه جمهوری اسلامی است نه ایران و ایرانی.
بلاهت و دنائت این جماعت هم شاید این روزها و با این دخیلی که به تکرار هیروشیما بستهاند برای برخی تازه آشکار شده باشد اما به قول ایرجمیرزا با وجود آن همه رودهدرازی از آلمان و رومِ آزادی و نجات،«مطلب از اول بود معلوم».
با این همه مبادا فکر کنید که در پی هر رسوایی و شکست، این پیامبرانِ «نجات» از رو میروند، حاشا و کلا! مَثَل اینها مثل آن مدعی لوچ پیامبری است که وقتی پیش خلیفه بردند و او از پیروان ابله این مدعی دروغین پرسید چرا چشم پیامبرتان چنین است؟ پاسخ دادند: لوچ نیست به ملکوت خیره مانده است!
اینتوصیه به بمب اتم هم یکی از آثار این خیرهماندنهاست.
خیرهماندن به ملکوت هیروشیما!
@sahandiranmehr
نه قصد مجادله دارم و نه ملامت و سرزنش، انتخاب خودتان است و مختارید اما فقط اگر دوست داشتید در آینده نگاه واقعی به مسایل داشته باشید، صرفنظر اینکه واقعیت تلخ بود یا شیرین، با آرزوهای شما منطبق بود یا نه، سر فرصت بروید مصاحبهها، نوشتهها و تحلیلهای آنهایی را مرور کنید که موقعیت رسانهای یا عنوانهای دهانپرکنی دارند و در این یکسال برای شما جنگ «باشکوه»، «رهایی بخش»، «بشردوستانه» و از همه مهمتر واکنش «مردم» را توصیف و پیشبینی میکردند. بعد از مرور آنها، تصمیم بگیرید که آنها را همچنان جدی بگیرید یا منبعد جهان پیرامونتان را آنگونه که هست ببینید.
@sahandiranmehr
✔️انتشار رمان
«صرف فعل مجهول»
اثرِ سهند ایرانمهر
نشر « وزن دنیا »
«صرف فعل مجهول» داستان آدمهایی است که از سکوت خستهاند؛ از اینکه زندگیشان بهجای آنکه به دست خودشان نوشته شود، انگار در قالبی از پیشتعیینشده پیش میرود. قهرمان رمان نویسندهای است که مقابل صفحهای سفید نشسته و کمکم میفهمد مسئله فقط نوشتن یک رمان نیست؛ مسئله پس گرفتن ارادهای است که سالها زیر ترس، تردید و عادت دفن شده. در رمان با شخصیتهایی روبهرو میشویم که هرکدام به شکلی با جبر، ناامیدی و حس نادیدهگرفتهشدن درگیرند؛ اما در دل همین درگیری، جرقهای از برخاستن و میل به تغییر روشن میشود.
«صرف فعل مجهول» داستانی درباره ایستادن مقابل ترس و نوشتن است ،حتی اگر فقط یک جمله ساده اما نخستین قدم برای تغییر سرنوشت باشد.
«صرف فعل مجهول» روایت لحظهای است که تردید به زبان تبدیل میشود و نوشتن، نه برای خلق یک شاهکار، که پایان یک سکوت فرساینده است.
کتابی برای مخاطبانی است که میخواهند در ادبیات، بازتاب دغدغههای انسان امروز و امید به بازپسگیری اختیار را ببینند.
🔸لینک خرید آنلاین
@sahandiranmehr
✔️اپوزیسیون و حکومت ایران در برابر واقعیتهاینظم جدید جهان
✍🏻سهند ایرانمهر
(بخش اول)
یکی از نکات کمتر توجه شده در ایران چه از نگاه حکومت و چه اپوزیسیون ، تغییرات بنیادین در «نظم جهانی جدید» است. اگر این تغییرات درست درک نشوند، برداشتها و محاسبههای سیاسی با خطاهای جدی همراه میشوند. امروز آنچه در سیاست خارجی آمریکا و دیگر قدرتهای بزرگ مشاهده میکنیم، بازگشت به آرمانگرایی دهههای گذشته و تلاش منسجم برای صادر کردن دموکراسی نیست. محور اصلی رقابت قدرتها، کاهش تعهدات پرهزینه و تمرکز بر منافع مستقیم امنیتی و اقتصادی است. در این شرایط، هیچ کشوری، از جمله ایران و مردم آن، موضوعی اخلاقی یا احساسی نیست؛ همه چیز به محاسبه هزینه و فایده محدود میشود. هم بخشی از اپوزیسیون و هم حکومت، این واقعیت را بهدرستی درک نکردهاند.
خطای اپوزیسیون
بخش مهمی از اپوزیسیون طی ماههای اخیر این تصور را داشته که هر حمایت لفظی مقامهای آمریکایی، هر تحریم تصویبشده و هر دیدار سیاسی با برخی چهرهها، نشانه تصمیم قطعی برای جایگزینی حکومت ایران و قطعیت اتکا به اپوزیسیون است. این برداشت با منطق سیاست خارجی آمریکا سازگار نیست. تحریم ابزاری برای فشار و گرفتن امتیاز است، نه وعده مداخله. بیانیههای حقوق بشری، ابزار مشروعیتسازی سیاسی برای تحت فشارگذاشتن هستند نه نقشه انتقال قدرت یا دادن جایگاه به حقانیت معترضین بنابراین گفتوگو با مخالفان حکومت به معنای سرمایهگذاری روی آنها بهعنوان جایگزین نیست.
در سیاست بینالملل، تغییر رژیم گرانترین گزینه است و در صورتبندی غرب هر دلمشغولی هزینهزای جدید به منزله دادن امتیاز به جبهه چین و روسیه است. تجربه افغانستان، عراق و لیبی نشان داده که فروپاشی ساختار قدرت بدون برنامه روشن، به بیثباتی منطقهای و هزینههای غیرقابل پیشبینی میانجامد. از منظر واشنگتن، فشار بر ایران میتواند مفید باشد، اما فروپاشی ناگهانی آن لزوما مطلوب نیست. در نظم کنونی که بر محاسبه هزینه–فایده و ثبات سیستماتیک مبتنی است، دولت موجود، حتی اگر خصمانه باشد، ترجیح دارد.
دلیل این ترجیح ایدئولوژیک نیست، بلکه کارکردی است بدین معنا که از نظر آمریکا، دولت موجود دارای ساختار فرماندهی، زنجیره تصمیمگیری و ظرفیت اعمال اقتدار است، در حالی که اپوزیسیون فاقد حاکمیت مؤثر و توان مدیریت پیامدهای انتقال قدرت است. جایگزینی بازیگر شناختهشده با کنشگری نامتعین، ریسک بیثباتی، خلأ قدرت و رقابت نیروهای مسلح غیر دولتی را افزایش میدهد. بنابراین، اولویت همیشه مدیریت و مهار دولت موجود با استفاده از اهرمها منجمله اهرم اپوزیسیون است، نه سرمایهگذاری روی بدیلی که هنوز ظرفیت حکمرانی ندارد و به همین دلیل برای آمریکا، دولتهای متخاصم که با تحریم یا اهرمفشار کردن اپوزیسیون میتوان از آنها امتیاز گرفت، گزینهای قابل پیشبینیتر از خلأ قدرتاند.
مشکل دیگر اپوزیسیون نادیده گرفتن اولویتهای واقعی آمریکا است. رقابت با چین و مدیریت بحرانهای بزرگ امنیتی اولویت بالاتری از تغییر ساختار سیاسی ایران دارد. ایران بیشتر بهعنوان پروندهای مرتبط با برنامه هستهای، امنیت منطقهای و بازدارندگی دیده میشود و بنابراین برای آمریکا پروژهای برای بازسازی سیاسی نیست.
خطای حکومت
اگر اپوزیسیون دچار «توهم حمایت خارجی» است، قدرت حاکم در ایران هم دچار خطای محاسباتی فاحش در «افول بیقید آمریکا» شده است. چندقطبی شدن جهان و به چالش گرفتن نسبی قدرت آمریکا به معنای از بین رفتن ابزارهای آن نیست. نظام مالی جهانی، تحریمهای ثانویه و نفوذ در نهادهای بینالمللی همچنان در اختیار واشنگتن است. تصور اینکه نزدیکی به چین و روسیه این اهرمها را خنثی میکند، با واقعیت اقتصاد جهانی سازگار نیست.
باور اینکه فاصلهها و شکافها در نظم جهانی لیبرال بهطور خودکار فرصت آسان و کمهزینهای برای پروژههای سیاسی ایران ایجاد میکند، اشتباه است. واقعیت این است که سه محدودیت مهم وجود دارد: اول، اهرمها و نفوذ غرب همچنان فعالند؛ دوم، اقتصاد تحت تحریم شکننده و آسیبپذیر است؛ و سوم، شرکای شرقی ایران ثبات را در اولویت میگذارند و حاضر نیستند ریسکهای بزرگ را بپذیرند. سیاست رسمی ایران ترکیبی از واقعگرایی و ایدهآلیسم است، اما مشکل اصلی، اغراق در برآورد میزان فرصت و سادگی مسیر است، نه فهم غلط از تغییرات نظم جهانی.
اشتباه دیگر این است که اثر تحریمها دستکم گرفته شود، فقط به این دلیل که حکومت همچنان سرپا است و تصور میشود میتواند اعتراضها را کنترل کند. حتی اگر تحریمها به تغییر فوری سیاسی منجر نشوند، تاثیر تجمعی آنها روی سرمایهگذاری، رشد اقتصادی و مهاجرت نیروی انسانی قابل چشمپوشی نیست.
پایان بخش اول
@sahandiranmehr
ظاهرا آقای ترامپ اطلاعات ایراناینترنشنال و ستارگان آن آقایان مرادویسی و علیحسینقاضیزاده و مابقی آگاهان به جنگ را درباره فواید این جنگ برای ایران و مردمش ندارد و معتقداست: «برای کشور(ایران)» و «مردم (ایران)»، «روز بسیار بد» خواهد بود. روز بسیار بد برای کشور و مردم!
اگر میخواهید بگویید باعثش که بود؟ میپرسم چطور شما در این جنگ با به قول خودتان باعثش موافق بودید و منتظر جنگ؟!
اگر میخواهید بگویید مردم میخواهند، بفرمایید با چه سازوکار سنجشپذیر و در چه مقیاسی چنین خواستی را ابراز کردهاند و اصلا کدام مردم و چه تعداد و اگر به فرض آنها چنین چیزی را که خود ترامپ مصیبتبار میداند میخواهند شما چه نقشی باید ایفا میکردید؟
اگر میخواهید بگویید هزاران نفر را کشتند میگویم تعابیر بکاررفته در سخن ترامپ یعنی جبران آن یا افزایش آن عدد با ضریب بیشتر؟ چگونه افزایش کشتهها و ویرانیها قرار است جبرانکننده کشتهها و ویرانیهای پیشین باشد؟
تاریخ ورای همه غوغاهای امروز در قضاوت خود هیچکدام از مسببان این روزها را مستثنی نخواهد کرد چه در قدرت چه در خارج از قدرت .
@sahandiranmehr
✔️چرا در میدان دوقطبی باید نوشت؟
(دفاعی از مسئولیت در عصر تخریب آنلاین)
✍🏻سهند ایرانمهر
(بخش اول)
چند روز پیش یکی از استادان دانشگاه را دیدم که از وضعیت کنونی در فضای مجازی گلایهمند بود و به نقل از یکی دیگر از استادان برجسته و پیشکسوت میگفت که در این فضای تهمت و فحاشی صلاح این است که سکوت کنیم، همان جمله تاریخی در تاریخ جهانگشای جوینی:« سامان سخن گفتن نیست!».
از این جالبتر سیل پیامهای همرایی و همسویی است که در دایرکتها و پس از انتشار مطالبم دریافت میکنم و وقتی میپرسم که جرا همین نظر را در کامنتها نمینویسید با این پاسخ روبرو میشوم که « تحمل حمله و فحاشی» را نداریم. ایننمونه و امثال آن به خوبی ثابت میکند در دورههای بحران اجتماعی، بسیاری از نویسندگان و تحلیلگران و حتی مردم عادی با یک پرسش جدی روبهرو میشوند: وقتی فضای مجازی بهشدت دوقطبی است، هر جملهای میتواند بهانه حمله شود، هر توضیح دقیقی میتواند تحریف شود، و هر موضعی ممکن است به تخریب شخصی بینجامد، بنابراین آیا اصلاً نوشتن کار معقولی است؟ آیا سکوت، در چنین فضایی، نشانه عقلانیت و احتیاط نیست؟ این یادداشت میکوشد به همین پرسش پاسخ دهد: چرا با وجود قطبیبودن ساختاری فضای مجازی و امکان بالای سوءبرداشت و قلدری مجازی، عقبنشینیوسکوت راهحل مناسبی نیست؟
برای پاسخ، نخست باید مسئله را دقیق فهم کرد. فضای مجازی محیطی ناهمگن است؛ متنی که منتشر میشود، نه برای یک جامعه همسطح از نظر دانش و تجربه، بلکه برای طیفی بسیار متنوع از مخاطبان نوشته میشود. برخی خوانندگان زمینه نظری دارند، برخی ندارند؛ برخی با پیشفرضهای ایدئولوژیک تثبیتشده میخوانند، برخی هنوز در حال شکلدادن به داوری خود هستند و برخی هم از اساس نمیخوانند. بنابراین، تعدد برداشتها نه استثناست و نه الزاماً ناشی از ضعف نویسنده. هر متن در شبکهای از پیشداوریها، هیجانها و سوگیریهای شناختی خوانده میشود. افزون بر این، سازوکار پلتفرمها به گونهای است که محتوای هیجانی و برانگیزاننده بیشتر دیده میشود. خشم، اضطراب و ترس، تعامل تولید میکنند و تعامل بیشتر به معنای دیدهشدن بیشتر است. در چنین سازوکاری، طبیعی است که صداهای تندتر برجسته شوند و میدان به سمت قطبیشدن میل کند.
از سوی دیگر، هزینه حمله در فضای آنلاین پایین است. فاصله فیزیکی، نبود مواجهه رودررو و امکان پنهانماندن هویت، بازدارندگی اخلاقی را کاهش میدهد. در نتیجه، تهمت، تحقیر و بولی به امری رایج بدل میشود. با کنار هم گذاشتن این عوامل، این نتیجه اولیه به ذهن میآید که شاید سکوت عقلانیتر باشد زیرا وقتی احتمال سوءبرداشت بالاست و هزینه تخریب کم، چرا باید خود را در معرض حمله قرار داد؟
این نتیجهگیری، اگرچه از نظر روانی قابل فهم است، از نظر تحلیلی کامل نیست. نخست باید روشن کرد که نوشتن برای چه کسی است؟ تصور رایج آن است که هدف، قانعکردن مخالفان سرسخت است؛ کسانی که در اوج خشم یا تعهد هویتی قرار دارند. اما تجربه و مطالعات روانشناختی نشان میدهد تغییر نگرش در چنین موقعیتهایی دشوار است. اگر معیار موفقیت را تغییر فوری نظر مخالفان بدانیم، نوشتن در بحران اغلب بیثمر جلوه خواهد کرد. با این حال، این تعریف از مخاطب ناقص است. در هر بحران، گروه بزرگی وجود دارد که پرصدا نیست، اما ناظر است. این گروه ممکن است هنوز موضع قطعی نداشته باشد یا دستکم در پی ارزیابی استدلالها باشد. اگر میدان عمومی تنها با صداهای افراطی و هیجانی پر شود، این تصور شکل میگیرد که گویی افراط، نظر غالب جامعه است. چنین تصوری میتواند به واقعیت اجتماعی تبدیل شود، زیرا افراد تمایل دارند در برابر آنچه اکثریت میپندارند سکوت کنند.
در اینجا سکوت دیگر بیطرف نیست. وقتی صداهای تحلیلی کنار میروند، توازن گفتمانی به سود روایتهای سادهانگارانه و سطحی تغییر میکند. توجه عمومی منبعی محدود است؛ حذف یک صدا به تقویت صدای دیگر میانجامد. اگر روایتهای هیجانی بیچالش بمانند، به تدریج به چارچوب غالب فهم بحران تبدیل میشوند. بنابراین، عقبنشینی تحلیلگران میتواند ناخواسته به تثبیت همان فضایی کمک کند که از آن ناراضیاند.
اعتراض مهم دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه حتی اگر نوشتن لازم باشد، مگر سوءبرداشت و تحریف اجتنابناپذیر نیست؟ پاسخ این است که بله، تحریف محتمل است. اما از احتمال تحریف، نمیتوان به بیهودگی دقت رسید. دقت، استناد و تفکیک روشن میان داده و داوری ارزشی، دو کارکرد اساسی دارند. نخست آنکه بالمآل امکان دفاع عقلانی را فراهم میکنند زیرا متن مستند قابل بررسی است، حتی اگر مورد حمله قرار گیرد. دوم آنکه در بلندمدت سرمایه اعتماد میسازد. مخاطب مردد، در مواجهه مکرر با تحلیلهای سنجیده، میان زبان هیجانی و زبان مستند تمایز میگذارد. این تمایز فوراً اثر نمیگذارد، اما در طول زمان اهمیت مییابد.
پایان بخش اول
بخش دوم
ساختار را که ناگهان برداری، الزاماً ساختار کارآمدتری جایش نمینشیند؛ گاهی فقط بیسامانی میآید، مخصوصاً اگر پیش از واقعه انسجام اجتماعی و ساختار مدنی را از دست داده باشی، شهرت را با مشروعیت و برنامهریزی اشتباه گرفته باشی و تنها سرمایهات رسانه و خشم باشد.
به همین دلیل، برای حامی مداخله نظامی هم بار اثبات و قبول مسئولیتِ گزینه پرخطر برقرار است. حتی اگر در اتاق جنگ ننشسته باشد، باید در اتاق انتظار جنگ نشان دهد جامعه ظرفیت بازسازی سریع دارد؛ نیروهای جایگزین انسجام و مشروعیت کافی دارند؛ بازیگران خارجی کشور را نیمهراه رها نمیکنند؛ و شکافهای درونی به خشونت فراگیر بدل نمیشود. بیپاسخ به این پرسشها، گفتن اینکه «کفه بهبود با مداخله نظامی سنگینتر است» بیشتر بیان ترجیح سیاسی است تا تحلیل دقیق.
پس حتی اگر حکومت سهم بزرگی در بحران دارد، این واقعیت سهم دیگران را منتفی نمیکند. مسئولیت در جنگ صفر و یکی نیست. هر کس در شکل دادن به شرایطی که امکان فاجعه را بالا میبرد نقش داشته، به همان اندازه پاسخگوست؛ نه فقط آنکه دکمه آخر را فشار داده باشد. در چنین بزنگاهی، مقایسه باید میان انسداد و بحران موجود و «بهتر محتمل» با محاسبه دقیق ریسک باشد، نه با قطعی جلوه دادن یک سو و خوشبینی به سوی دیگر. وگرنه سخن از «ناگزیر بودن جنگ» بیش از تحلیل، انعکاس انتخاب سیاسی است که لباس استدلال پوشیده است.
سخن آخر اینکه اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، اگر نگوییم اکنون قطعی است اما احتمالش کم نیست و این یعنی زنجیره عواملی که منجر به جنگ میشود، کامل شده است و از اینجا به بعد تا آن لحظه دیگر موافقت یا مخالفت با آن از سوی مردم تفاوتی در ماجرا نمیکند اما ذکر بیان مسئولیت هر کدام از زنجیرههای این فرآیند مهم بود به ۲ دلیل:
اول: قضاوت تاریخ و سندی برای آنهایی که به هر ترتیب در آینده نقش خود در این زنجیره را انکار میکنند و دوم برای دوران پس از جنگ زیرا صرفنظر از اینکه آن دوران چه شمایلی دارد این برای حافظه تاریخی ما مهم است که بدانیم حوادث چگونه زنجیروار بهم متصلند و هرکدام از ما کوچک یا بزرگ، چه نقشی در تکمیل فرایندها داریم.
@sahandiranmehr
✔️پیشنهادی عملی و ممکن به نخبگان وکنشگران مجازی
✍🏻سهند ایرانمهر
سیاست را نه میتوان به تمامی در فضای مجازی شکل داد و نه میتوان آن را از آن برکنار داشت. قدرت سخت در جایی دیگر متمرکز است و در دست نهادهایی است که ابزار الزام و اجرا دارند؛ اما صورتبندی سیاست، یعنی تعیین اینکه مسائل چگونه فهم شوند، نزاعها با چه واژگانی توصیف شوند و افقهای امکان چگونه ترسیم گردند، در عرصه عمومی و در متن گفتوگوهای عمومی بیقدرتان شکل میگیرد.
آنکه از قدرت رسمی بیبهره است، از قدرت زبان بینصیب نیست. زبان صرفاً ظرف معنا نیست؛ خالق نسبتها و ساماندهنده ادراک جمعی است. هر واژهای که برمیگزینیم، نه فقط خبری میدهد، بلکه مرزی مینهد و امکانی را میگشاید یا مسدود میکند. از این رو، میدان مجازی بیش از آنکه صحنه اِعمال قدرت باشد، صحنه تکوین تفسیر و مشروعیت است.
چون پیام از قالب بیان اثر میپذیرد و ابزار انتقال بر مضمون سایه میافکند، آغاز هر تغییری نیز باید از اصلاح زبان باشد. راهحل عملی برای گشودن دریچهای نو و برکنار از فضای آلوده مجازی که مردم را به قول سعدی «پراکندگانِ مجموع» کرده آن است که کنشگران هر جناح وجریان به جای دعوا بر سر صلاحیت زید و عمرو یا مرزبندی بر اساس گزینه مطلوب خود، بر چهار اصل حداقلی در ساحت زبان توافق کنند:
نقد گزاره به جای تخریب شخصیت
پرهیز از برچسبهای هویتی تحقیرآمیز
التزام به ذکر منبع در ادعاهای تجربی
و تفکیک داوری ارزشی از گزارش واقع.
✔️چه نتایجی برای مذاکرات اسلام آباد متصور است؟
✍🏻سهند ایرانمهر
بخش دوم
ايران در نظر من، چونان سنگ خارايی است كه موجهای دريا آن را به اعماق راندهاند، انقلابها جوی آن را به خشكی انداخته، رودی آن را با خود برده و فرسوده كرده است؛ تيزیهای آن را گرفته و خراشهای بسياری بر آن وارد آورده، اما سنگ خارا كه پيوسته همان است كه بود، اينك، در وسط درهای باير آرميده است. زمانی كه اوضاع بر وفق مراد باشد، آن سنگ خارا گردش از سر خواهد گرفت. اهميتی ندارد كه كدام عنصر طبيعی پيروز شده يا چه حوادثی رخ داده باشد؛ تا زمانی كه او از ميان نرفته باشد، همان سنگ خارا خواهد بود و به جای نيرويی كه بخواهد در درازای يك سده اندك آسيبی بر او وارد كند، او بر هزار نيروی مشابه چيره خواهد شد.
✍️کنت آرتور دوگوبینو ، خاورشناس، شاعر، مورخ، محقق و دیپلمات فرانسوی
@sahandiranmehr
✔️تقلا برای پنهان کردن رسوایی
✍🏻سهند ایرانمهر
🔸عبارت ultimate solution که برای دعوت به نابودی نهایی ایران با بمب اتم از آن استفاده کرده ترجمه انگلیسی عبارت آلمانی Endlösung der Judenfrage بود که از قضا فاشیستهای نازی علیه عليه يهوديان استفاده میکردند.
به جز سبکمغزان که هنوز هذیان این بیوطن را هجی میکند، خود همپالگیهایش در اینترنشنال در تقلای اعلام ریاکارانه برائت از اویند و خودش هم با حذف توییت، گربهصفتانه بر نجاستی که صادر کرد خاک ریخت غافل از آنکه فضاحت و سفاهت و بیوطنیشان چنان به عالم سمر شده که رفو و خاک پاشیدن و انکار و توجیه، جملگی بجای آنچه پنهان کنند، رسواتر میکنند و این تازه آغاز کار تاریخ است.
🔸راغب اصفهانی در محاضرات الادباء مینویسد: خلیفه را به زاویهای از مجلس نشاندند که ستونی داشت. خلیفه چون به ستون تکیه زد، دید که بر آن این آیه قرآن حک شده است:
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ اَلْفاحِشَةَ ما سَبَقَکمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعالَمِینَ
و(به خاطر آورید) لوط را، هنگامی که به قوم خود گفت: «آیا عمل بسیار زشتی را انجام می دهید که هیچیک از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است؟!
خلیفه که زیر آیه نشسته بود با اشاره دست، امر کرد که ندیمش پارچهای بر آن بکشد. پارچه کوتاه بود و «لوط» بیرون ماند.
پس برگردن ندیم سیلی زد و گفت:«خدا تو را بکشد، مقصودم پنهان کردن همان یک کلمه بود که حالا بیرون مانده!».
@sahandiranmehr
✔️عبرت تاریخی فراموش شده
✍🏻سهند ایرانمهر
ملت ایران وطنش را با تمام وجود دوست دارد و از آن دفاع میکند و این خصیصه ذاتی و تاریخی اوست اما آنها که فقط در شمایل متوقف ماندهاند، و اکنون بود و نبودشان در اراده مصمم ملت برای دفاع از کشورشان تاثیری هم ندارد اگر خواستند اینویدیو را دوباره ببینند:
محمدرضا شاه هم میدانست حتی اگر محمدرضا شاه باشی و در «قفس طلایی بیطرفی»، منطق زور به چیزی جز ویرانی برای ایران رضا نمیدهد. به جای جنگ اول جهانی بگذارید جنگ۱۲ روزه و به جای جنگ دوم جهانی، جنگ اخیر بعد ببینید که طایفه «ما را بمباران کنید» که به حمله نظامی دعوت میکردند و برای تخریب زیرساختها هورا میکشند یا پیشنهاد استفاده از بمب اتم میدهند با خودشان چند چندند!
@sahandiranmehr
✔️گردن دیگری ننداز
✍🏻سهند ایرانمهر
اصطلاح pass the buck از میزهای قمار قرن نوزدهم بیرون آمد؛ آنهم وقتی که بازیکنها با رد کردن یک علامت، نوبت و مسئولیت را به نفر بعدی میدادند. بعدها هریترومن این قاعده را برعکس کرد و گفت: The buck stops here.
منظورش هم این بود که «گردن دیگری ننداز» مسئولیت همینجا مشخص و تمام میشود. میگویند او حتی یک تابلو با همین جمله روی میز کارش گذاشت تا یادآوری کند رئیس بودن یعنی جایی برای فرار از مسئولیت وجود ندارد.
حالا اما انگار همان «نشان» دوباره روی میز افتاده اما اینبار در بازی آغاز جنگ و تجاوز علیه ایران. دونالد ترامپ ترجیح میدهد بازی را به سبک قدیمی ادامه دهد، وقتی تصمیمی هزینهدار میشود، «توپ را به زمین پیت هگست بیانداز» با این تفاوت که ترومن میگفت «اینجا متوقف میشود»، اما در این روایت جدید، قاعده انگار این است: «تا میشود، بنداز گردن دیگری» البته جای گلهوشکایت نیست این عاقبت همه آنهایی است که میخواهند با زور یکی دیگر پهلوان میدان شوند، همان شعر معروف « من آنم که رستم بود پهلوان!».
@sahandiranmehr
✔️بماند یادگار در جریده روزگار
✍🏻سهند ایرانمهر
اکنون که پس از یک ماه دوری و قطع ارتباط، فرصتی کوتاه و مستعجل پدید آمده و نزدیک است دوباره مجال سخن نباشد، این چند خط را مینویسم تا در تاریخ و خطاب به بیوطنان به یادگار بماند:
گفتم «بیوطنان»، زیرا وطنفروش چیزی به نام «وطن» داشته است، اما بیوطن حتی آن را هم نداشته، مرتبهای پایینتر از وطنفروش است؛ چیزی شبیه نسبت فیل و خر در تمثیل مولانا: فیل خواب هندستان میبیند، زیرا زمانی در آنجا بوده، و خر حتی رویای آن را هم ندارد، چون هیچ نسبتی با آن نداشته است:
«پیل باید تا چو خسپد او ستان
خواب بیند خطهٔ هندوستان
خر نبیند هیچ هندستان به خواب
خر ز هندستان نکردست اغتراب!»
و اما خطاب به این جماعت: چنان به کارتان گرفتند و دستآموزتان کردند به جادو و شعبده، که چاره را جز در ارادهٔ لوطی خود ندیدید و جای دوست و دشمن را نشناختید. بر چیزی که باید سوگوار باشید، هلهله کردید؛ و بر چیزی که باید مفتخر باشید، سیاهروی شدید. ندانستید که ایران، جان است؛ و اگر جان نباشد، هیچ چیز برجا نمیماند و صورت نمیبندد.
هر که «بیدارباش!» گفت، چون رندان زرخرید، سنگش و هر که زنهارتان داد، چون مار غاشیه، نیشش زدید. سر و ته این قبای بیآبرویتان یک کرباس بود:
یکی نقش تاج و تخت داشت، دیگری لچک سرخ خواهر مریم؛
یکی با خون و تبار آریایی و سلام هیتلری، دیگری با نقلقول جملات قصار جانلاک؛
یکی با فیگور مجسمهٔ آزادی، دیگری با لولهٔ اگزوز؛
یکی در شمایل مجری یا تحلیلگر رسانهٔ به اصطلاح آزاد که هر روز وعدهٔ قطعی «این هفته» میداد، و یکی که چون نوسترآداموس، با برچسب عالم سیاست، از «تهاجم باشکوه» میگفت؛ و آن دیگری، دکان نفی خشونت خود را با شمایل گاندی آنقدر باز نگه داشت تا حمایت از تهاجم و جنگ را به ثمنبخس بفروشد.
جملگی این تباهکاران در عاقبت، شبیه شغالیاند که در خم رنگرزی افتاده و به توهم طاووس شدن گفت:
«این منم، طاووس علیِّن شده!»
حاشا که از شما باشم، ویحک که عابری باشم در کویی که بوی شما در آن پیچیده باشد. شرمم باد اگر واژهای، حتی هجایی کوتاه از آنچه لقلقه زبان شماست زمزمه خیال نهانم باشد.
خدای را صدهزار بار شاکرم که اگرچه به خون جگر، شاهد این روزها بودم و به چشم دیدم که ماجرای حیلهٔ سامری با صوت دلفریب، آن هم از حنجرهٔ گاو زراندود، جماعتی را فریفت، نسبت نزدیکی به واقعیت دارد و چون زهر مکرر است. و خدای را شاکرم که منتهای تجلی این طایفه را دیدم:
چون طبل پرصدا بودند، اما درون تهی، مدعی اما طفیلی، و اَلمِنّة لله که اکنون تَشتْ از بامشان چنان افتاده که یا در تقلای اخفای هذیانهای دیروزند یا در پی اِمحای تردامنی امروز و یا صد وصلهی با شعبده به خرقه آلودهشان در فردا.
ایران عزیز – برخلاف هرزهگوییها و بدخواهیها – به لطف سینههای سپر و جانهای پاک، تاکنون مانده و باز هم خواهد ماند. خداوندگاران ذوالاکتاف این بردگان، فاش میگویند:
«این کینهای دوهزارساله است»، «ملتی را از ملت بودن میاندازیم»، «به عصر حجر باز میگردانیمتان»؛
و ننگ این جملاتِ قرن بیستویکمی(!) که نسب از یاسای چنگیزی میبرد در قضاوت آیندگان، بر پیشانی آنان داغ خواهد شد.
مردمان این سرزمین که دستشان به تاول تقلای آزادی مجروح و امانشان به گردنکشی تتاران بریده شده، بدون یاری شما و با وجود ریشخندها، نشانهدادنها و بوسههای یهوداوار شما، به نام یا ننگ، بر زخم نمکسود یا جگرِ پارهشان صبورند و آنچه میخواهند را به قوت بازوی خود و نه تقلای بوسه بر اسافل دیگری یا مویه بر نعش متجاوز، بدست خواهند آورد؛ زیرا میدانند:
از آن پرنده که بر شاخسار لانه کرده، تا آن درخت که ریشه دوانده، تا آن زمین که حیات را پرورانده، از آن پل تا کارخانهٔ فولاد، از کودک معصوم مینابی تا لر برنو به دست بختیاری،
همه ایرانند و ایرانیاند.
ایران اینهمه است، و اینهمه که باشد، فردا هم هست؛
به خشتِ افتاده و درد در استخوان مانده، یا خون دلمهبسته، یا خاطرهٔ تلخ خیانتها و وقاحتها، یا شیرینی عبرتها و شناختها، اما هست.
ایران… هست و خواهد بود.
@sahandiranmehr
✔️اتحاد ششگانه اسراییل
✍🏻سهند ایرانمهر
راهبرد جدید اسرائیل که از آن بهعنوان «اتحاد ششگانه» یاد میشود، در واقع تلاشی برای بازتعریف همان دکترین قدیمی «پیرامون» است؛ دکترینی که در دهههای نخست تأسیس اسرائیل، با ابتکار دیوید بنگورین طراحی شد تا با برقراری اتحاد با کشورهای غیرعربِ پیرامون جهان عرب مانند ایرانِ پیش از ۱۹۷۹ و ترکیه، موازنهای علیه دشمنان عرب ایجاد کند. (آن اتحاد در اواخر دوران شاه تضعیف و با انقلاب به پایان رسید، اتیوپی با کودتای مارکسیستی وسقوط هایله سلاسی از ائتلاف خارج شد).
اکنون نتانیاهو از نسخه جدید این ایده پردهبرداری کرده است، ایدهای که به جای تمرکز صرف بر «پیرامون جهان عرب»، به سراغ «پیرامونِ پیرامون» رفته است: یعنی شبکهای گستردهتر شامل هند، آذربایجان، یونان، قبرس و برخی کشورهای عربی و آفریقایی(سومالیلند، جیبوتی). هدف اعلامی، ایجاد یک بلوک همسو در برابر جبهه تندروی شیعی و جبهه در حال شکلگیری سنی است (ایران، ترکیه و بازیگران مسلح وابسته)؛ اما در سطح عمیقتر، این طرح کوششی برای شکستن انزوای ژئوپلیتیکی و بازآرایی موازنه قدرت منطقهای پس از تحولات غزه و تغییر اولویتهای آمریکا است.
تفاوت بنیادین این طرح با گذشته در این است که اسرائیل دیگر صرفاً به دنبال «ائتلافهای دوجانبه پنهان» نیست، بلکه میکوشد یک چارچوب نیمهعلنی چندلایه بسازد که امنیت، انرژی، فناوری و کریدورهای تجاری را به هم پیوند دهد. همکاریهای سهجانبه اسرائیل–یونان–قبرس در مدیترانه شرقی، یا نزدیکی راهبردی با هند، نمونههایی از این رویکرد شبکهایاند.
این مدل بیشتر شبیه یک معماری انعطافپذیر است تا یک پیمان دفاع جمعی الزامآور؛ یعنی کشورها میتوانند در حوزههای خاص همکاری کنند بیآنکه متعهد به ورود به جنگی مشترک شوند. به بیان ساده، اسرائیل در حال تبدیل سیاست مهار مستقیم به سیاست «درهمتنیدن منافع» است تا هزینه تقابل با خود را برای رقبا بالا ببرد.
@sahandiranmehr
✔️مخالفت با تجزیهطلبی، از حرف تا عمل
✍🏻سهند ایرانمهر
🔸ضرورت حفظ تمامیت ارضی ایران قابل تردید نیست اما ادعای مخالفت با تجزیهطلبی زمانی رنگ ریا به خود میگیرد که همان کسانی که امروز با صدای بلند علیه گروههای رقیب تجزیهطلب فریاد میزنند و تا دیروز « هشدار خطر تجزیهطلبی» را بهانه توجیه و استمرار نظم حاکم میدانستند، در عمل با جریانها یا افرادی هممسیر میشوند که پیشتر از شکافهای قومی و سناریوهای تجزیه حرف زدهاند. همین تناقض است که ماجرا را از یک دغدغه ملی خارج میکند و بیشتر به منازعهای موسمی بر سر قدرت شبیه میسازد. نمونه آن را میتوان هم در برخی مراودات مدعیان حساسیت نسبت به تجزیهطلبی با حامیان این ایده دید و هم در رویکردهای شبکهای مانند ایراناینترنشنال که عملاً رسانه جریان سلطنتطلب محسوب میشود.
🔸برای مثال، در این ویدیو مجری این شبکه میگوید ما و اسرائیل اهداف مشترکی داریم و همزمان تلاش میکند چنین القا کند که موضوع ربطی به «ایران» ندارد و صرفاً به شکل حکومت مربوط است. مهمان برنامه،تحلیلگر اسرائیلیای است و این سخنان را تأیید میکند. در ادامه این ویدیو، بخشی از گفتوگوی پیشین همین مهمان را به ویدیوی اول اضافه کردهام؛ جایی که مهمانِ ایران اینترنشنال حالا در یک کانال تلویزیونی اسرائیلی، پس از اشاره به زمینههای تفرقه قومی و تجزیه ایران، تلویحا توضیح میدهد چرا اکنون با افرادی مانند زراعتی همکلام و همراه میشود تا اهداف مشترک را پیش ببرد. او صریح میگوید: «باید با آنها همکلام و همسفره شد در این صورت آنها را خریدهای این فراتر از پیشنهاد پول است!» و سپس با هیجان اضافه میکند که باید به این افراد گفت: «ای ول داداش! الان لحظه مهمی است».
@sahandiranmehr
بخش دوم...
مدیریت کوتاهمدت ممکن است ساده به نظر برسد، اما در میانمدت اقتصاد را تضعیف میکند و احتمال وقوع موجهای شدیدتری از اعتراضها، مثل دیماه گذشته، را افزایش میدهد.
همچنین تصور اینکه صرف مذاکره با آمریکا، کاهش بخشی از تحریمها یا ناکامی اپوزیسیون به معنای پایان اعتراضها و فروکش کردن فشارهای داخلی است، نادرست است. اعتراضها و نارضایتیها محدود به سطح دیپلماسی یا تعامل با دولت خارجی نیستند و هیچ مذاکرهای نمیتواند جایگزین واقعیتهای اجتماعی و سیاسی درون کشور شود. نگاه صرفاً به سطوح بالا و فرض اینکه همه چیز با مذاکره و کاهش تحریمها تمام شده، باعث میشود حکومت واقعیتها و مطالبات مردم را اشتباه درک کند.
مخلص کلام این است که نظم جهانی امروز معاملهمحور و مبتنی بر محاسبه است. اپوزیسیون، تاکنون با تکیه صرف بر حمایت خارجی تعریف شده و بیشتر به ابزار فشار و چانهزنی تبدیل شده است؛ از این منظر، شکلگیری جدی مذاکرات پس از اعتراضها قابل توجه است. از سوی دیگر، اگر حکومت گمان کند چندقطبی شدن جهان و نظم جدید در هیچمرحلهای به محاسبات جدیدتر با عزم تغییر رژیم و یافتن منطق سود در صورتبندی جدید منجر نمیشود یا کاهش تنشها از طریق مذاکره به معنای رهایی کامل از فشارها و نادیده گرفتن مطالبات عمومی است، دچار خطا شده است.
@sahandiranmehr
✔️سیاستِ خاطره خونین و بازتولید نفرت برای قدرت
✍🏻سهند ایرانمهر
اگرچه هیچ توضیحی مغالطهکاران و غوغاسالاران را از تقطیع و تحریف و توهین باز نمیدارد اما روشنگری نه مریدپروری است و نه بوقلمون صفتی و همرنگی با موجهای دستساز بنابراین پیش از هر چیز باید روشن بگویم:
محکومکردن صریح کشتار و همدلی با قربانیان، یک اصل اخلاقی غیرقابل چانهزنی است. هیچ تحلیلی درباره نحوه بهرهبرداری سیاسی از یک فاجعه، بهمعنای توجیه آن فاجعه نیست. تفکیک میان «محکومیت جنایت» و «نقد نحوه استفاده از آن جنایت» ضروری است؛ خلط این دو، یک مغلطه رایج در بازار بدست آوردن قدرت با هر وسیله ممکن است. بنابراین همانگونه که نادیده گرفتن حرمت خون با هیچ توجیهی قابل دفاع نیست و صریحا محکوم است سخن گفتن درباره سوءاستفاده احتمالی از خون قربانیان، نه انکار رنج است و نه تطهیر عاملان.
با این تفکیک روشن، میتوان به تجربههای تاریخی نگاه کرد و دید چگونه «خاطره خون» با اتهام «خونشور»چگونه الگوی تکراری فاشیسم برای همراه کردن جمعیت و سپس عمل کردن علیه خود آنان بوده است و با همین فضا خود را مدافع خون و خونخواه قربانیان معرفی میکند.
🔸پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول، روایت «خیانت داخلی» یا «خنجر از پشت»شکل گرفت و گفته شد خون سربازان آلمانی با خنجر سیاستمداران از پشت ریخته شده است؛ روایتی که بعدها به سرمایه سیاسی آدولف هیتلر تبدیل شد.
🔸در ایتالیا نیز ادعای «پیروزی ناقص» و هدررفتن خون سربازان، فضای خشم و انتقام را تقویت کرد و به قدرتگیری بنیتو موسولینی انجامید.
🔸در دهه ۱۹۹۰ و هنگام فروپاشی یوگسلاوی هم زندهکردن یکجانبه خاطرات کشتارهای قدیمی بالکان، حس قربانیبودن تاریخی را به توجیه خشونت و سرکوب و کشتارهای بعدی بدل کرد.
در همه این نمونهها، مسئله این نبود که خون بیگناهان مهم نیست و مقصران چه کسانی هستند؛ مسئله این بود که چگونه میتوان از همان خون، برای ساختن دوگانههای تازه و ادامه جنگ و بدست آوردن قدرت از خشم و نفرت و تداوم سرکوب استفاده کرد. تفکیک این دو سطح بحث، شرط پرهیز از مغلطه و شرط وفاداری به عدالت و اعتنا به قضاوت تاریخ است.
به تعبیر ای.بی. وایت، نویسنده آمریکایی نویسنده مجله نیویورکر که درباره استقلال فکری و حساسیت اخلاقی در برابر هیاهوی اینچنینی بسیار نوشت و به آن شهره است: نویسنده بایدآنجا که هیاهو جای اندیشه را میگیرد، در برابر موج بایستد.
کسانی که این سوءاستفاده را افشا میکنند، معمولاً از دو سو آماج حمله قرار میگیرند وبه تعبیر «هنری ایبسن» به عنوان «دشمن مردم» معرفی میشوند، هم از سوی صاحبان قدرت که از التهاب و تحریف سود میبرند، و هم از سوی تندروهای مخالف که سیاستشان بر تداوم نفرت و افزودن هزینه و در نهایت کسب قدرت بر هیزم نفرت و خشم استوار است ، در این فرایند یکی هیزم میگذارد و آتش میافکند و دیگری دیگ نفرت را برای خوراک خود بر سر آن میگذارد و بنابراین سکوت در برابر این چرخه و بازیخوردن از دو سوی معادله، خدمت به مردم نیست که خیانت به آنان است که سوگ و درد چنان گریبانشان را چاک کرده که مجالی برای معرکه هیزم و دیگ ندارند.
وقتی افشای بهرهبرداری از خون قربانیان با چماق «خونشور» سرکوب میشود، میدان برای همان منطقی باز میماند که از رنج تغذیه میکند.در چنین وضعی، خاموشکردن صدای نقد، عملاً به تقویت همان چرخهای میانجامد که به زیان بیشتر مردم است.
@sahandiranmehr
وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمیآید؟
✍🏻سهند ایرانمهر
در دورههایی بحرانی از تاریخ هر کشور، ممکن است وضعیتی پیش آید که پرسش اصلی دیگر این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «جامعه چگونه از هم نپاشد». وقتی بحران سیاسی تشدید میشود، دوقطبی شکل میگیرد، فشار اقتصادی زندگی روزمره را فرسوده میکند و سایه تهدید نظامی بر سر جامعه میافتد، طبیعی است که بسیاری از شهروندان -بهویژه آنان که مستقیماً در دل این وضعیت زندگی میکنند-احساس کنند نقشی در شکلگیری این شرایط نداشتهاند و بنابراین نقشی هم در تغییر آن ندارند. این احساس بیاثری، پدیدهای شناختهشده در جامعهشناسی است؛ اما خطا آنجاست که از «نداشتن قدرت رسمی» نتیجه بگیریم که «هیچ عاملیتی وجود ندارد».
قدرت سیاسی متمرکز ممکن است در دست شهروندان نباشد، اما حیات اجتماعی فقط از مسیر نهادهای رسمی عبور نمیکند. جامعه چیزی فراتر از دولت است؛ شبکهای از روابط، اعتمادها، گفتوگوها و پیوندهای افقی است که اگر تضعیف شوند، حتی در غیاب جنگ رسمی نیز جامعه وارد فرسایش میشود و آنچه در شرایط بحران بیش از هر چیز آسیب میبیند، همین بافت نامرئی است.
در وضعیت دوقطبی، نخستین قربانی «دیگری» است. انسانها دیگر نه بهعنوان شهروند، بلکه بهعنوان برچسبهای سیاسی دیده میشوند. همدلی جای خود را به سوءظن میدهد و اختلاف نظر به دشمنی اخلاقی تبدیل میشود. اینجا دقیقاً نقطهای است که مفهوم همدلی از یک فضیلت اخلاقی شخصی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل میشود. همدلی به معنای همعقیده شدن نیست؛ به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگری -حتی اگر عمیقاً با او مخالف باشیم -در همان وضعیت ناامن و ناپایدار زندگی میکند که ما زندگی میکنیم. جامعهای که توانایی دیدن رنج مشترک و خصوصیت انسانی دیگری را از دست بدهد، پیش از هر فروپاشی سیاسی، دچار فروپاشی اخلاقی میشود.
همبستگی نیز بهسادگی به معنای وحدت ایدئولوژیک نیست. در جوامع پیچیده و متکثر، همبستگی پایدار نه بر شباهت، بلکه بر وابستگی متقابل بنا میشود. ما حتی در شدیدترین اختلافات از نظر اقتصادی، حرفهای، فرهنگی و روانی و زیستی به یکدیگر وابستهایم. راننده تاکسی، پزشک، معلم، کارگر، کارآفرین، دانشجو؛ هیچکدام در خلأ زندگی نمیکنند. هنگامی که بحران اقتصادی و سیاسی شدت میگیرد، این وابستگیها آشکارتر میشوند. اگر اعتماد افقی فروبریزد، هزینه بحران چند برابر میشود.
پژوهشهای سرمایه اجتماعی نشان دادهاند که جوامعی که شبکههای اعتماد و همکاری در سطح خرد را حفظ میکنند، در برابر شوکهای بزرگ -از تحریم تا جنگ- تابآورترند. این تابآوری صرفا محصول تصمیمات کلان نیست؛ محصول کنشهای روزمره فرد فرد جامعه است. نحوه سخن گفتن ما درباره یکدیگر، میزان مشارکت ما در شبکههای کمک متقابل، رفتار حرفهای منصفانه در شرایط کمبود، و حتی خودداری از بازتولید نفرت، همگی بخشی از سازوکار حفظ بافت اجتماعیاند.
در شرایط تهدید، هیجان جمعی افزایش مییابد. ترس، خشم و ناامیدی طبیعیاند. اما تاریخ نشان میدهد جوامعی که نتوانستهاند این هیجانات را مهار کنند، دچار چرخه خشونت درونی شدهاند، چرخهای که گاه خسارتش از فشار خارجی یا داخلی بیشتر بوده است. بنابراین خویشتنداری فردی در برابر یکدیگر یک فضیلت صرفا اخلاقی نیست؛ بلکه رفتاری کارکردی برای بقای جمعی است.
اشتباه رایج این است که کنش را فقط در مقیاس بزرگ تصور کنیم یعنی در تغییر کلی وضعیت، تغییر مسیر ساختار، تحول ژئوپلیتیک. وقتی اینها در دسترس نباشد، فرد نتیجه میگیرد که «هیچ کاری از دستم برنمیآید»، « من هیچکارهام» و فکر میکند راهحل برنامهای خطی است که کسی باید ارایه کند و جمعی اجرا، اما جامعه نه فقط در سطح تغییرات پررنگ و راهحلها و انقلابها، بلکه در سطح روابط عادی روزمره ساخته و ویران میشود. اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود، حتی بهترین سناریوی سیاسی آینده نیز بر زمینی سست بنا خواهد شد. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی در سختترین شرایط نیز امکان بازسازی باقی میماند.
پرسش «در وضعیتی که نقشی در شکلگیری آن نداشتهایم چه میتوانیم بکنیم؟» پاسخی ساده و شعاری ندارد. پاسخ آن نیز لزوما قهرمانانه نیست. اما دقیق است: نگاه به یکدیگر به عنوان فرد انسانی گرفتار ناامنی و اضطراب، جلوگیری از فروپاشی اعتماد، حفظ پیوندهای افقی، و بازتولید حداقلی از همدلی در زیست روزمره. این اقدامات شاید تیترساز نباشند، اما زیرساخت هر تحول پایدار آیندهاند.
در نهایت، جامعه پیش از آنکه با بمب و تحریم و سوگ جمعی از پا بیفتد، با بیاعتمادی و انزوای متقابل فرسوده میشود. اگر قرار است کاری از دست شهروندان برآید، آن کار پیش از هر چیز حفظ همین بافت همدلانه و نامرئی است؛ بافتی که اگر گسسته شود، هیچ پیروزی سیاسیای توان جبرانش را نخواهد داشت.
@sahandiranmehr
بخش دوم
...بُعد اخلاقی مسئله نیز قابل چشمپوشی نیست. اگر فردی به دلیل دانش یا تجربه خود میتواند تحلیلی دقیقتر ارائه دهد و بداند که غلبه روایتهای نادرست پیامدهای اجتماعی پرهزینه دارد، کنارهگیری او صرفاً تصمیمی شخصی نیست. سکوت در چنین وضعی میتواند به گسترش خطا کمک کند. البته این حکم مطلق نیست؛ در شرایطی که خطر جدی امنیتی یا جانی وجود دارد، ملاحظه اولویت دارد. اما در سطح منازعات معمول دیجیتال، صرف احتمال تخریب آنلاین نمیتواند بهتنهایی توجیهکننده خروج کامل از میدان باشد.
در نهایت، باید پرسش آغازین را دوباره طرح کرد: آیا در فضای دوقطبی و مستعد تخریب باید نوشت؟ اگر انتظار داشته باشیم که همه دقیق بفهمند و مخالفتی شکل نگیرد، پاسخ منفی است؛ چنین انتظاری واقعبینانه نیست. اما اگر هدف را حفظ امکان استدلال عقلانی در عرصه عمومی بدانیم، پاسخ مثبت است. نوشتن در بحران نه تضمین اقناع است و نه مصونیت از حمله؛ بلکه تلاشی است برای آنکه سطح گفتوگو به رقابت صرفِ هیجانها تقلیل نیابد. حتی حضور اقلیتی از صداهای مستند و سنجیده میتواند مانع از آن شود که افراط، بیرقیب و بدیل جلوه کند. پرسش اصلی در نهایت این نیست که آیا همه خواهند پذیرفت، بلکه این است که آیا میدان عمومی بدون حضور تحلیل عقلانی به وضع بهتری خواهد رسید یا نه و طبیعتا پاسخ یک «نه» قاطع است.
@sahandiranmehr
✔️آینده جنگ آمریکا و ایران
در یک نگاه
✍🏻سهند ایرانمهر
جنگ دوازده روزه با وجود ابعاد وسیع و غافلگیرکنندهاش تصور جنگ را برای بسیاری به عملیاتی کنترلپذیر و کوتاهمدت تقلیل داد.
در جنگ دوازدهروزه هدف اصلی اسرائیل مهار تهدید و بازگرداندن بازدارندگی بود. حملات عمدتاً نقطهای، مبتنی بر اطلاعات دقیق، و محدود به زیرساختهای نظامی، موشکی یا تأسیسات خاص بودند. منطق عملیات، «تنبیه محدود برای بازتنظیم موازنه» بود، نه فروپاشی ساختار حاکمیت و نه اشغال. اقتصاد کشور در آن چند روز دچار آسیب شد اما فلج نشد. ساختار سیاسی هم تغییر نکرد و بحران در سطح منطقهای باقی ماند و به یک شوک جهانی تبدیل نشد.
ماجرای ورود مستقیم آمریکا اما از نظر راهبردی معنایی کاملاً متفاوت دارد. آمریکا یک بازیگر منطقهای نیست؛ ابرقدرتی با شبکه پایگاههای جهانی، ناوهای هواپیمابر، بمبافکنهای راهبردی و توان حمله چندلایه است لاجرم اگر چنین بازیگری وارد جنگ شود، ماجرا به یک «حمله نمایشی محدود» ختم نمیشود. به همین دلیل، حتی محتملترین سناریو یعنی حمله محدود تنبیهی نیز در مقیاسی بزرگتر از عملیات اسرائیل تعریف میشود.
از منظر اهداف سیاسی هم تفاوتها قابل تامل است. اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه دنبال مدیریت تهدید بود؛ آمریکا اگر وارد شود اما به احتمال زیاد در پی بازتعریف معادله خواهد بود. این بازتعریف میتواند شامل تخریب گستردهتر زیرساختهای نظامی، هدف قرار دادن شبکه منطقهای ایران، فشار برای تغییر رفتار هستهای، یا حتی ایجاد بیثباتی ساختاری باشد در عین حال با توجه به تجربه جنگ عراق و افغانستان بعید است که تغییر حکومت و اشغال زمینی در برنامهکار باشد اما این بدان معنا نیست که بیثباتسازی غیرمستقیم از دایره پیامدهای محتمل این جنگ حذف شود.
نگاه به این دو جنگ در منطق نظامی نیز تفاوتهایی را نشان میدهد. عملیات اسرائیل محدود، سریع و عمدتاً هوایی بود. اما عملیات آمریکا میتواند موجی، چندمرحلهای و از چند جغرافیا اجرا شود. در چنین سناریویی، علاوه بر پایگاههای نظامی، احتمال هدف قرار گرفتن شبکههای فرماندهی، زیرساختهای لجستیکی، بنادر، تأسیسات انرژی و حتی زیرساختهای حیاتی مانند ترابری، آب و برق افزایش مییابد. معنی اینسخن آن است که گذار از «ضربه نقطهای» به «فلجسازی ساختاری» امری محتمل است.
با این توضیحات حال ببینیم که پاسخ ایران چه تفاوتهایی با جنگ پیشین خواهد داشت.در جنگ دوازدهروزه، پاسخ ایران در سطح منطقهای و نسبتا کنترلشده بود. اما اگر آمریکا مستقیماً وارد شود، دامنه واکنش احتمالا چندلایه و به مثابه « تهدیدی وجودی» میشود یعنی هدفگیری پایگاههای آمریکا در منطقه، فعال شدن نیروهای همسو در لبنان، عراق، سوریه یا یمن، و حتی تهدید خطوط انرژی در خلیج فارس. در آن نقطه، جنگ دیگر صرفاً دوجانبه نخواهد بود و عملا به یک بحران ژئوپولیتیکی جهانی تغییر ماهیت خواهد داد.
با آنچه گفته شد در صورت وقوع جنگ، محتملترین سناریو حمله محدود تنبیهی است؛ زیرا کمهزینهترین گزینه برای نمایش قدرت آمریکا خواهد بود. کارزار گسترده چندمرحلهای در مرحله بعدی احتمالات وبه شدت بسته به شرایط تصاعدی جنگ است. جنگ فرسایشی منطقهای گرچه مطلوب هیچیک از طرفین نیست، اما در صورت خطای محاسباتی میتواند شکل بگیرد بر همین مبنا و به طریق اولی سناریوی تغییر ساختار از طریق اشغال مستقیم، در شرایط فعلی کماحتمالترین گزینه است.
هزینه انسانی و اجتماعی نیز موضوعی است که تابع همین مقیاس است. در حمله محدود، تلفات عمدتاً نظامی خواهد بود و زندگی شهری بهطور کامل مختل نمیشود اما در کارزار گسترده، تخریب زیرساختها میتواند خدمات عمومی، بیمارستانها، حملونقل و اقتصاد شهری را تحت تأثیر قرار دهد. در جنگ فرسایشی، حتی اگر بمباران گسترده رخ ندهد، مهاجرت، سقوط ارزش پول، تورم شدید و فرار سرمایه میتواند جامعه را فرسوده کند. این نوع هزینه، آرام و تدریجی است، اما عمیقتر از تلفات مستقیم جنگ کلاسیک عمل میکند.
جنگ دوازدهروزه علیرغم آغاز غافلگیرانهاش یک بحران منطقهای با اهداف مهارکننده بود اینبار اما ورود مستقیم آمریکا، حتی اگر محدود آغاز شود، ظرفیت تبدیل شدن به بحرانی با دامنه جهانی را دارد.
با اینتوصیف، مسئله اصلی در چنین سناریویی نه آغاز جنگ، بلکه کنترل تصاعد آن است. تاریخ نشان داده بسیاری از جنگها با نیت محدود شروع شدهاند، اما با زنجیرهای از واکنشها به نقطهای رسیدهاند که هیچیک از طرفین در آغاز تصورش را نمیکردند و این الگو در وضعیت پیشرو نیز منتفی نیست.
@sahandiranmehr
از دعوت تا انکار:
مسئولیت اخلاقی در سایه جنگ
✍🏻سهند ایرانمهر
(بخش اول)
این روزها جماعتی که بیشترشان هم در ایران نیستند و دیروز و پریروز، بیپروا یا با تعارف، نسخه مداخله نظامی خارجی را میپیچیدند، وقتی ازشان میپرسی اگر این آتش از کنترل خارج شود و دودش در چشم مردم و کشور برود، یا لحظهای که شبکهها تصویر ایرانیان آواره در مرزها را نشان میدهد و شما فقط ناظر هستید، سهم و مسئولیت شما در آنچه پیش آمده چقدر است؟ شانه بالا میاندازند و میگویند: «ما حامی مداخلهایم، اما قدرت دست ما نیست؛ فرمان حمله را ما امضا نمیکنیم، تصمیم را واشنگتن میگیرد و تقصیر هم گردن همان حاکمیتی است که کار را به اینجا رسانده».
حتی اگر سالها از حمله گفته باشند، میگویند کسی از ما اجازه نمیگیرد، پس مسئولیت با ما نیست. (دانی سیترینویچ، تحلیلگر نظامی اسرائیلی، کنایه زده بود که نگاه اینها به ناوگان آمریکا مثل لیموزین سلطنتی است که قرار است آنها را به کاخ ببرد.)
اکنون باید پرسید آیا کسی که سالها از یک کار پرهزینه و پرخطر دفاع کرده، فقط به این دلیل که دکمه آخر را فشار نمیدهد، از پیامدهای قابل پیشبینی آن تبرئه میشود؟
جنگ، مثل دعوای دو بچه در کوچه نیست که یکی هل دهد و دیگری بیفتد و بگوییم مقصر فقط همان بود که هل داد یا زمین خورد. جنگ رشتهای است از کنشها و واکنشها؛ از فشار و تبلیغ و مشروعیتبخشی گرفته تا محاسبات پشت پرده. وقتی فضا را با دعوت به مداخله، تحریم یا شرایط هزینهزا چنان آماده کنید که حمله در گوش بخشی از افکار عمومی معقول و لازم جلوه کند، در همان زنجیره جا گرفتهاید. به خوب یا بد مداخله کاری نداریم؛ صحبت از نقش تسهیلکنندهای است که بعدها انکار خواهد شد. اینکه بگوییم چون فرمان رسمی جای دیگری صادر میشود، ما سهمی نداریم، یعنی همه علل را در یک علت خلاصه کردهایم. دعوتهای مکرر به حمله احتمال وقوع جنگ را بالا میبرد یا هزینه اخلاقی آن را پایین میآورد و نمیتوان گفت اثری نداشتهاند.
اینکه «جنگ علیه نظام است نه علیه ایران» روی کاغذ راحت نوشته میشود اما در میدان عمل اینچنین نیست. تجربه کشورهایی مثل عراق، افغانستان، لیبی و سوریه نشان میدهد مداخله با شعار مهار یا تغییر رژیم آغاز شد، اما آنچه زیر آوار رفت فقط ساختمان دولت نبود؛ زیرساختها، جان و مال مردم، روان جمعی و کلیت سرزمین و آدمیانش هم زیر همان آوار رفت. در جنگ مدرن، مرز میان حکومت و سرزمین خطی نیست که با گچ دورش بکشند. زیرساختها که لرزید، زندگی مردم هم میلرزد.
مسئولیت هم فقط متعلق به لحظه شلیک نیست. اگر سالها گفتهاید راهی جز حمله نیست، یعنی پذیرفتهاید که این راه با همه هزینههایش ارزش رفتن دارد. نمیتوان تا وقتی حمله در حد شعار است از آن دفاع کرد و وقتی بوی باروت جدی شد گفت ما فقط نظر دادیم. اگر آن دعوت درست بوده، باید تبعاتش را پذیرفت؛ اگر امروز ترسناک است، باید توضیح داد چرا دیروز دیده نمیشد.
وقتی این را میگویید، خواهند گفت: «نگران جان مردم شدهاید؟ کم کشته دادهاند؟» بله، کشتهشدن معترضان تلخ و محکوم است، اما این واقعیت بهطور خودکار نشان نمیدهد که جنگ خارجی گزینه کمهزینهتر یا انسانیتر است. مقایسه باید میان دامنه و پیامد خشونتها باشد، نه بر پایه خشم اخلاقی. تجربه نشان داده مداخله نظامی معمولاً خشونت را محدود نمیکند، بلکه آن را گسترده و پایدار میکند و زیرساخت و امنیت عمومی را هم درگیر میسازد. پرسش اصلی این نیست که «آیا ملت ایران قبلاً کشته داده یا نه؟» بلکه این است که آیا جنگ احتمالاً خشونت را کمتر میکند یا آن را تعمیم میدهد. بدون پاسخ روشن، ارجاع به قربانیان بیشتر بیان خشم است تا استدلال.
استدلال دیگر این است که «مداخله نظامی تنها راه تغییر است» و حتی اگر پرهزینه باشد، کفه بهبود بعد از آن از تداوم وضع موجود سنگینتر است. ظاهر حسابگرانه دارد، اما چند مغالطه پنهان در آن است. اول، وضع موجود را با قطعیت رو به وخامت تصویر میکنند، اما نتیجه جنگ را با احتمال بهبود. یک سوی ترازو را قطعی میگیرند و سوی دیگر را امیدوارانه. حال آنکه جنگ ذاتاً پر از عدم قطعیت است؛ دامنه پیامدهایش باز و پیشبینیناپذیر. مقایسه «بد قطعی» با «خوب احتمالی» بدون محاسبه ریسک، بیشتر شیدایی است تا محاسبه منطقی.
تجربه نشان داده فروپاشی یا تضعیف ناگهانی قدرت مرکزی خودبهخود به نظم بهتر نمیانجامد. همان کشورها بعد از سقوط یا تضعیف حکومت، با خلأ قدرت، درگیری داخلی، رقابت بازیگران منطقهای و فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه شدند. آنچه پیش از مداخله کماهمیت جلوه میکرد ـ انسجام نهادی، شکافهای قومی و مذهبی، ظرفیت اداره کشور ـ پس از فروپاشی به مسئله اصلی بدل شد.
پایان بخش اول
@sahandiranmehr
✔️با فحش و فضیحت کار پیش نمیرود
✍🏻سهند ایرانمهر
یکی از آشنایان ما علیهالرحمه، در کرج دکانی باز کرده بود؛ دکانی نه چندان بزرگ، اما با تابلویی چنان درشت که گویی میخواست کسادی دخل را با فراخی خط و رنگ و لعاب تابلو جبران کند. همشهریها را هم دعوت میکرد به دکانش که خلوت کسب را با تراکم آدمهای آشنا در دکان جبران کند.
روزی یکی از همشهریان به دیدارش میرود. هنوز سلام و علیک تمام نشده بوده که صاحب دکان، انگشت اشارت را مثل میرشکاری که سر شکار را میخواهد نشان دهد بالابرده بود و هر رهگذری را که از برابر مغازه عبور میکرده، نشان میداده و شرح فتوحات خود را میخوانده:
— این لندهور را میبینی؟ پریروز چنان جوابش را دادم که موتورش را خواباند .
— آن دوزاری را میبینی؟هفته پیش جلو زن و بچهاش لکه حیضاش کردم.
— آن پیرسگ را هم دیروز چنان به باد فحش گرفتم که اول و آخرش یکی شد!
همشهری ما میگفت قریب دو ساعتی آنجا نشستم و در این مدت، هفت هشت نفر بیچاره را نشانم داد و با آبوتاب از به قول خودش «اصول سگ» که با ملت در پیش گرفته بود گفت وحسابی رودهدرازی کرد؛ انگار که از اول قصد مردمداری و کسب نداشته و دنبال موضوعی بوده که دق ِدلی یک عمر ناکامی را با انبان فحشی که زیر زبان دارد جبران کند.
نزدیک غروب، دیدم رنگ از رخسارش پریده، مگسکش را چنان بر پیشخوان کوبید که گرد از دخل بلند شد و با عصبانیت گفت: «حرومزادهها، نمیگن طرف، مغازه زده بریم یه دو قلمجنس ازش بخریم مثل گاومیش از جلو من رد میشن».
اینهمشهری ما هم از سر دلسوزی به او گفته بود «پدر آمرزیده! تو که از صبح هر که را دیدی، نشان دادی که کاسه گوه را نذر خودش و امواتش کردم! حالا چطور انتظار داری بیایند و مشتریات شوند، آدمیزاد مرض ندارد که بیاید و هزینه کند و لیچار و بدوبیراه تحویل بگیرد».
غرض از این حکایت، ذکر احوال همین جماعتی است که این روزها زبان را به جای تیغ به کار گرفتهاند؛ هر که از کنارشان میگذرد یا نمیگذرد، نصیبی از تیغ کلامشان میبرد و با تهمتی و اخیرا تیغی و تیزی بدرقه میشود، آنگاه با کمال تعجب میپرسند :«چرا هربار دست از پا درازتر به خانه اول برگشتهایم» و یا «مردم نمیفهمند» و کار به جایی رسیده که همه زانی و زنا زادهاند و مستحق اینکه عمود عالم سیاست و قدرت را در فیهاخالدونشان کاشت و جالبتر حالا هم به جای مردم، دست به دامان «عمو»و «عمه»فرنگی شدهاند و فکر میکنند با این طایفه یا دسته چماق مُطلا یا اثبات اینکه «ما از اینا بدتریم»کار پیش میرود.
نه برادرجان! پیش نمیرود، حالا وعده فحش و جیرهای که برای هرکس کنار گذاشتی را بده و امروزت را شب کن اما اینطور پیش نمیرود و زمین گرد است و آدمیزاد به حکم آدمیزادگی با چنین زبانی کنار نمیآید که اگر کنار میآمد این نمیشد که تو خیال کنی این عاصیشدههای زبان و کردار ناشُسته در تقلای خودشان برای خلاصی، منتظرند ببینند تو چندجور فحش چارواداری بهتر بلدی که مشتری دکان تو شوند!
@sahandiranmehr