13534
افاضات شخص شخیص جناب گاو در باب اقتصاد و فرهنگ (و شاید کمی سیاست) می توانید نظرات خود را به آدرس ایمیل jenabegav@gmail.com برایم بفرستید. با سپاس!
اقتصاد کشور را امثال اقبالها و فاتح یزدیها و لاجوردیها و خیامیها و خسروشاهیها و ارجمندها و ساعدینیاها و برخوردارها و ثابتها میسازند. نه فقط اینها، بلکه آن بقال و قصاب و قهوهچی و تعمیراتی و آن کارگری که هر روز سر خیابان میایستد و آن راننده تاکسی و آن دلال ملک و بنگاهی و آن دلارفروش سر خیابان و آن فلافلفروش کنار خیابان و ..... هر یک با دنبال کردن نفع شخصی خود اقتصاد را میسازند!
بوروکراتها و کارمندان و اقتصاددانان و اساتید معظم و نخبگان حوزه و دانشگاه (که خیلی ادعای دیگردوستی و حمایت از مردم دارند) معمولاً فقط به اقتصاد گند میزنند.
وقتی شنیدیم که به سفارت آمریکا حمله کردند برای ما خیلی غیرمترقبه بود و تعجب کردیم که چه شده این ماجرا پیش آمده؟ اجمالاً یادم هست که آقای بهشتی و بازرگان به من زنگ زدند که آقا چرا شما نشستهاید؟ نیروهای انتظامی و کمیتهها کجا هستند؟ همان موقع به احمدآقا زنگ زدم و پرسیدم جریان چیست؟ احمدآقا اول میخندید و پاسخ نمیداد. بالاخره بعد از اصرار گفتند: امام راضی هستند، شما هم با آنها کاری نداشته باشید!
و نیز مطلب بسیار خوب زیر از استاد اصغر حکمتیار:
/channel/anti_hypocrisy/1734
در سالروز یومالشیاطین ۱۳ آبان، یادی بکنیم از مطلب زیر:
/channel/jenabegav/1264
/channel/jenabegav/1266
واقعا عجیبه که حرمسرا به لحاظ تاریخی فقط مربوط به قاجاریه است و قبل از قجرها، تمام شاهان ایرانی یک زن لیسانسیه داشتند که حقوق برابر هم داشت تازه. چطور ممکنه چنین جعلیاتی را در مورد هخامنشها بگویند که آنها هم حرمسرا داشتند در حالیکه آن زمان، زنان ایرانی حقوق برابر با مردان ایرانی داشتند و حتی در دانشگاه آزاد زرتشتی استخدام میشدند.
Читать полностью…
🔸آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی بر کُرسیِ حسن البنّا؟! | آغازههای ورود اندیشهی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع | فرستهی ۲ از ۲
🔸نگاهی به یک سند تاریخی از مطبوعات ۱۹۵۱ میلادی مصر در بابِ عمق پیوند فکری و سیاسی سیدابوالقاسم کاشانی با «اخوانالمسلمین»
2️⃣ ارتباطات عمیق و نزدیکی گفتمانی و تشکیلاتی حسن البنا و سیدابوالقاسم کاشانی
نکتهی کلیدیِ این سندِ مطبوعاتی دقیقاً در همینجا نهفته است؛ ارتباطات میانِ حسن البنا و اخوانالمسلمین با سیدابوالقاسم کاشانی بهقدری عمیق بوده و نزدیکی گفتمانی و تشکیلاتی ایشان با هم تا جایی بوده که ولو در حدّ یک احتمال ضعیف یا ایدهای تبلیغاتی -بهمنظورِ فراملّی و جهانی نشان دادن جماعت اخوانالمسلمین- کاشانی به عنوان گزینهای در میان نامزدهای مختلف جانشینی مطرح شده است.
بررسی مستندات تاریخی مختلف نیز نشان میدهد که میان سیدابوالقاسم کاشانی و حسن البنا ارتباطاتی نزدیک و عمیق وجود داشته است. میکوشم تا در آینده و در یادداشتهایی مستقل این مستندات را ارائه کنم. (یکی از مهمترین این مستندات، دیدار سیدابوالقاسم کاشانی و حسن البنا در مکه است)
3️⃣ دروازهی ورود الگوی اخوانی به ایران؟!
احتمالا میتوان گفت همانگونه که در عراقِ دههی ۵۰ میلادی، چهرههایی چون سید طالب الرفاعی پُل انتقال ساختار و زیست اخوانی به درون حوزهی نجف شدند، در ایران نیز مشی سیاسی آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی و پیوند او و گروه موسوم به «فداییان اسلام» یکی از مهمترین مجاری ورود اندیشهیِ اسلام حَرَکی-اخوانی به فضای مذهبی ایران به شمار میرفت؛ ادبیاتی که مفاهیم سنتی شیعه را به سود یک ایدئولوژی سیاسی بازتعریف کرد.
🔹کوتاهسخن آنکه اگرچه آیتالله کاشانی به لحاظ ساختار حقوقی-سیاسی و جغرافیایی هرگز گزینهی رسمی در شورای رهبری اخوانالمسلمین نبود، اما طرح نام و تصویر او در مطبوعات سال ۱۹۵۱ میلادی در مصر به عنوان نامزد جانشینی حسن البنا، سندی گویا از ارتباطات ریشهدار، همسویی فکری و تعلق خاطر متقابل میان اسلامگرایانِ حَرَکی شیعه و جماعت اخوانالمسلمین از همان دهههای نخستین است.
▫️فرستهی اوّل: (اینجا)
▪️مطلبِ مرتبط (۱): آغازههای ورود اندیشهی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع (اینجا)
▪️مطلبِ مرتبط (۲): هژمونیِ اندیشهیِ سیّد قُطب در فضای شیعی و به حاشیه رفتن میراثِ اهلبیت(ع) به روایت آیتالله کورانی (اینجا)
▪️مطلبِ مرتبط (۳): امیرِ مؤمنان(ع) به فدایِ سیّد قطب!/ حَرَکیانِ شیعه چگونه اهلبیت را فدایِ خواستههای حزبی-حَرَکی کردند؟ (اینجا)
🆔 @FarshidSharafi | فرشید شرفی
#گروگان_گیری
یکی از دانشجویان آمد تا به ما بگوید چگونه مسئولیت نگه داری از ما باعث شده دچار فروپاشی عصبی بشود.
تأکید داشت که مسئولیت برآورده کردن نیازهای ما آن قدر بر دوشش سنگینی میکند که او را تا مرز فروپاشی برده.
میگفت باید با او هم دلی کنیم و درک کنیم که بودن ما در آنجا چه بر سر او می آورد.
تاریخ مقاومت (۲)
--پادشاهی آخرالزمانی مونستر؛ بخش۱ پایان جهان و اورشلیم نو (۱۵۳۴–۱۵۳۵ میلادی)،
در اوایل قرن شانزدهم میلادی، اروپا درگیر تحولات عمیق مذهبی بود. جنبش اصلاح دینی، اقتدار کلیسای کاتولیک را به چالش کشیده بود و گروههای گوناگونی از مسیحیان خواهان بازگشت به آن چیزی بودند که مسیحیت اصیل میدانستند. در چنین فضایی، جنبش آناباپتیستها (Anabaptists) شکل گرفت؛ گروههایی که تعمید را فقط در بزرگسالی معتبر میدانستند و تعمید دوران کودکی را نمیپذیرفتند.
در سال ۱۵۳۴، شهر مونستر (در آلمان فعلی) شهری بود با ثروت و رفاهی حاصل آمده از تجارت وکار اصناف مختلف. بیشتر مردم شهر پروتستانهای لوتری بودند. اما این شهر به صحنهٔ یکی از عجیبترین تجربههای مذهبی و سیاسی تاریخ اروپا تبدیل شد و در کمتر از دو سال به فلاکت و بدبختی افتاد.
داستان از آنجا شروع شد که گروهی از آناباپتیستهای رادیکال، تحت تأثیر موعظههای آخرالزمانی، به این باور رسیده بودند که بازگشت مسیح بسیار نزدیک است و باید شهری مقدس برای استقرار حکومت الهی بر زمین ایجاد شود. مونستر قرار بود همان «اورشلیم جدید» باشد، شهری که در آن مؤمنان واقعی برگزیده میشدند و جهان قدیم جای خود را به نظم الهی میداد.
آناباپتیستها از جاهای مختلف به این شهر سرازیر شدند. کمکم قدرت را کاملاً قبضه کردند، و عقاید خود و تعمید دوباره را اجباری کردند (تعمید دوباره در نزد کاتولیکها و لوتریها گناهی بزرگ بود!). مجازات اعدام برای گناهانی که بزرگ شمرده میشد وضع شد، و یکی از این گناهان مخالفت با آناباپتیستها بود. بقیه مسیحیها شهر را ترک کردند یا به اجبار سکوت پیشه کردند و همرنگ بقیه شدند.
اسقف شهر که یک اشرافزاده بود از شهر رانده شد. در بهار ۱۵۳۴، اوبا لشکری برگشت و شهر را محاصره کرد.
پیامبرانی که از پایان قریبالوقوع جهان خبر میدادند.
یکی از چهرههای اصلی این جنبش، یان ماتیس (Jan Matthys)، واعظی هلندی بود که در مونستر نفوذ فراوانی پیدا کرد. او با اطمینان اعلام کرد که عیسی مسیح در عید پاک سال ۱۵۳۴ بازخواهد گشت و دوران تازهای آغاز خواهد شد. این پیشگویی، پیروان بسیاری را از مناطق دیگر به مونستر کشاند؛ مردمی که تصور میکردند در آستانهٔ رویدادی تاریخی و مقدس قرار دارند.
اما عید پاک فرا رسید و خبری از بازگشت مسیح نشد!
ماتیس بهجای پذیرش شکست پیشگویی خود، پیشگویی دیگری کرد مبنی بر اینکه او با یارانی اندک بر دشمنان پیروز خواهد شد. پس در اقدامی خطرناک با جمعی کوچک از شهر خارج شد تا با نیروهای محاصرهکننده شهر بجنگد؛ ظاهراً با این تصور که حمایت الهی او را پیروز خواهد کرد. او کشته شد و سرش را بر چوبی از بیرون دیوارهای شهر به نمایش گذاشتند.
با این حال، مرگ پیامبر و تحقق نیافتن پیشگویی، به پایان جنبش منجر نشد. یکخیاط به نام یان فان لیدن (Jan van Leiden)، که شاگرد و جانشین او بود، جایگاه رهبری را به دست گرفت و تفسیری تازه از وقایع ارائه کرد. به این ترتیب، شکست پیشگویی قبلی بهجای آنکه اساس باورهای جنبش را متزلزل کند، جای خود را به ادعاهای جدید رهبر جدید داد که میگفت تمام آن حوادث به او از قبل الهام شده بود.
از جامعهٔ مؤمنان تا حکومت یک رهبر مقدس و پادشاه همه دنیا
حکومت جدید خیلی سریع چهرهای اقتدارگرا پیدا کرد. مخالفان مذهبی مجبور به ترک شهر شدند و تعمید مجدد به یکی از نشانههای اصلی عضویت در جامعه تبدیل شد. برخی کتابها و آثار مذهبی و هنری نیز نابود شدند، زیرا رهبران جنبش آنها را با نظم مطلوب خود ناسازگار میدانستند.
فان لیدن حکومتی مسیحی-کمونیستی را پایه نهاد و اعلام کرد که تمام اموال و غذاها باید عمومی باشد. بهتدریج، قدرت سیاسی و مذهبی در دست گروه کوچکی متمرکز شد.
فان لیدن در سال ۱۵۳۴، بر اساس ادعای الهامشدگی یکی از پیروانش، خود را پادشاه کل دنیا اعلام کرد و مدعی شد که حکومت او زمینهساز فرمانروایی مسیح بر زمین است. او در اطراف خود درباری تشکیل داد، تعدد زوجات را قانونی کرد و در نهایت خودش شانزده همسر اختیار کرد. این تصمیمها با استناد به نمونههای عهد عتیق توجیه میشدند.
در این نظام، اطاعت از رهبر صرفاً یک الزام سیاسی نبود؛ مخالفت با او میتوانست مخالفت با ارادهٔ خدا تلقی شود. مجازاتهای سخت، از جمله اعدام مخالفان، نیز در همین چارچوب توجیه میشدند. به این ترتیب، آرمان ایجاد جامعهای از مؤمنان برگزیده، به حکومتی انجامید که در آن تشخیص ارادهٔ الهی عملاً در اختیار رهبران قرار گرفته بود.
گرسنگی مردم و شهر در محاصره
اسقف مونستر، فرانتس فون والدک، با نیروهای خود شهر را از همان زمان یان ماتیس محاصره کرده بود. محاصره حدود پانزده ماه ادامه یافت و بهتدریج راه رسیدن مواد غذایی به شهر بسته شد. در سال ۱۵۳۵، گرسنگی و بیماری در میان ساکنان گسترش یافت و وضعیت مردم روزبهروز وخیمتر شد.
ویدئویی از ادای احترام نظامی دانشآموزان با لباسهای متحدالشکل به تصاویر علی و مجتبی خامنهای، در یکی از دبیرستانهای تهران منتشر شده است؛ صحنهای که تداعیکننده کره شمالی و یادآور الگوی فرقهای سازمان مجاهدین خلق در ایران است.
Читать полностью…
💥ما ۲۳ تا تغییر رژیم در جهان داشتهایم!
✍️علی مرادی مراغه ای
تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه قبلا گفته بود «ما ۲۳ تا تغییر رژیم در جهان داشتهایم و هیچکدام از آنها مؤثر نبوده»!
یعنی در همه شان گند زدیم! اینجا ببینید.
اخیرا هم گفته در ایران سه تا تغییر رژیم داشته ایم:
اول. بقدرت رساندن محمدرضاشاه در شهریور ۱۳۲۰.
دوم. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگون مصدق و بازگرداندن شاه.
سوم. سرنگونی و بردن شاه و آوردن (امام)خمینی.
نظر ما:
فقط ادعای دومی یعنی سرنگونی مصدق و بازگرداندن شاه درسته، ادعای اولی و سومی نادرسته:
در مورد اولی یعنی اشغال ایران توسط متفقین، روسیه بدنبال جمهوری بود اینجا نوشته ام.
و بریتانیا نیز بدنبال آوردن فردی از بازماندگان قاجار بود.
چون نتوانستند پس، رضایت به ادامه پهلوی دادند. اینجا نوشته ام.
ادعای سوم یعنی بردن شاه و آوردن امام خمینی نیز نادرسته آنها از شاه حمایت کردند و چون کار از کار گذشت پس، با حکومت انقلاب کنار آمدند. اینجا نوشته ام.
♦️جالبه! رسانه های پهلوی مانند منوتو ادعای اولی و دومی را حذف کرده چسبیدند به بازنشر آن سومی یعنی انقلاب 57 توطئه خارجی بوده برای بردن شاه. ای کلک! اینجا
مرحوم مغفور جناب گاو زمانی این نکته را فرمودند!
ج.ا. اگر فردای روزگار لازم بداند، یک ضریح در پاسارگاد دور مقبره کورش میگذارد و سر جاده پاسارگاد تابلو میزند: «به سمت مزار مطهر حضرت ذوالقرنین کورش کبیر»!
پدیدهای که موجب حیرت است: نوسان بین جهل و خرافات قدیمی و جدید، ولی هرگز راه راست را نپیمودن!Читать полностью…
از یک طرف مرجع تقلید خواب جمکران و گنج می بیند، از آن طرف باید به ۳۰۰۰ سال قبل و تاریخ مدفون بعضاً اغراق شده قومی دیگر برگردد...
قابل توجه روشنفکرهای انبوه،
اندیشه هنوز هم کمیابترین کالای بازاره!
ماجرای نامه عجیب دفتر یکی از مراجع تقلید به وزارت میراث فرهنگی!
وحید خراسانی هم به آن دنیا رفت!
مرتضی مطهری (روشنفکر دینی!) در مورد مراجع شیعه گفته بود که «مقلدِ مقلدهایشان هستند»؛ یعنی عوامزدهاند. در مورد وحید خراسانی این نکته واقعاً درست بود، و ایشان گویی از عوام شیعه تقلید میکرد. یک مثالش: آنقدر که در تلویزیون انواع فیلمها و سریالهای سخیف در مورد پیامبران و ائمه پخش شد (مثلاً سریال امام علی که امام را تا حد یک سوسیالیست پایین آورده بود)، ایشان هیچ اعتراضی نداشت! اما به محض اینکه خواستند در فیلمی صورت کسی که نقش ابوالفضل العباس را بازی کرده بود نشان دهند، وحید اعلام کفنپوشی و جهاد کرد! از نظر ایشان، نشان دادن چهره حضرت ابراهیم و حضرت عیسی مشکلی نداشت، ولی در مورد حضرت ابوالفضل چرا!
با همه اینها که گفتیم، در این امر ایشان یک هزارم، حتی یک میلیونیوم، از آن ضررهایی که آخوند سیاسی و آخوند روشنفکر برای ایران و دین و مذهب داشت را نداشت. گناهش، نه در این عوامبازی، بلکه در همراهیش با آخوند سیاسی (و آن هم البته به تقلید از مقلدانش!) بود.
هرگاه که صحبت از یومالنحاسه ۱۳ آبان میشود، فوری جماعتی که مرضشان یا نادانیشان در حد بیمارستانی حاد است میپرند جلو که: «پس ۲۸ مرداد چی؟» نظامینویس عزیز اینجا خواسته به این بیماران روانی جواب دهد.
ولی باید خیلی محکمتر جلوی این ترهات ایستاد! مگر خود مصدق چگونه دوباره نخستوزیر شد؟ همان مجلسی که مصدق را نخستوزیر کرده بود، همان مجلسی بود که قوام را نخستوزیر کرد. قوام بر اثر فشار جمعیت در خیابان مجبور شد کنار بکشد، و نه با فرایندی دموکراتیک، و آن جماعت حاضر در خیابان به ان تعداد آنجا نبود مگر با برنامهریزی و اعلامیه دادن و تهییج حزب توده! میتوان هزار دلیل تاریخی آورد که سرسپردگی حزب توده به شوروی خیلی بیشتر از سرسپردگی زاهدی به آمریکا بود. اگر دخالت آمریکا در امور ایران این قدر قبیح بود، چطور است که چیزی در مورد دخالت شوروی گفته نمیشود؟!
همچنین چیزهای دیگر چون مساله فلسطین فقط بهانه است. در سال ۱۳۵۸ که گروگانگیری اتفاق افتاد، هنوز آمریکا آن امریکای صددرصد حامی اسرائیل نشده بود. شوروی نقش مهمتری در تشکیل اسرائیل داشت، اگرچه بعداً با عربهای ناسیونال-سوسیالیست مثل عبدالناصر همپیمان شد، و چکسلواکی کمونیست و فرانسه نقش خیلی موثرتری در تسلیح اسرائیل در آن دهههای حیاتی تشکیل اسرائیل داشتند.
میخواهم بگویم که ۱۳ آبان فقط و فقط و فقط حاصل دیوانگی و خباثت جمعی روانی مریض بود، و به هر کسی امروز خواست برایش عذر بتراشد فقط باید گفت: «جمع کن بساطت را روانی مریض!»
در نظرسنجی استاد شرکت کنید:
/channel/anti_hypocrisy/1751
به گزارش شفقنا یک فعال مجازی به نام کاظم عبیس عبد، از سوی دادگاه بابل در عراق به اتهام اهانت به مرجع عالیقدر تشیع به دو سال حبس محکوم گردید، اما دفتر حضرت آیت الله سیستانی پس از اطلاع از این حکم در نامه ای به دادگاه، ضمن مخالفت با حبس این فعال مجازی، خواهان لغو این محکومیت شد.
ترجمه فارسی متن نامه دفتر حضرت آیت الله سیستانی:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای حیدر کطوف علی قاضی محترم دادگاه کیفری الحله
سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
امروز از حکم دو سال حبس دادگاه محترم شما در تاریخ ۵/ ۱۲/ ۲۰۱۹ در حق «کاظم عبیس عبد» شهروند عراقی به اتهام نشر مطالب اهانت آمیز به وجهه و جایگاه مرجعیت عالی سید سیستانی در صفحه شخصی اش اطلاع یافتیم.
به اطلاع شما می رسانیم که حضرت آیت الله سیستانی(دام ظله) هرگز راضی نمی شوند که فردی به دلیل انتشار مطالب حاوی توهین به ایشان مجازات شود.
از همین جا امید می رود در کوتاه ترین زمان ممکن اقدامات قانونی مربوط به آزادی این شهروند اتخاذ شود. با تشکر
۱۹ شعبان / ۱۴۴۱ هـ
دفتر حضرت آیت الله سیستانی (دام ظله)
نجف اشرف
🌐 https://fa.shafaqna.com/news/925063/
#سیستانی #مرجعیت
ملیگرایی، وقتی احساس قدرت میکند: عر و عور و گوز و تهدیدِ همه و رستم و تخت رستم و والریانوس و درب خیبر و گروگانگیری و «قدرت اول منطقه» و «هلال شیعی» و «امپراتوری هخامنشی» و «محور مقاومت» و «زمینهسازی ظهور» و «فرهنگ ایران همه فرهنگها را در خود حل کرد» و «کسی جرات ندارد به ما چپ نگاه کند» و «عرب سوسمارخور» و «غرب وحشی» و «مدیریت جهانی» و «همه دنیا ما را تحسین میکند» و «بلوندها باید از ما مدیریت و مملکتداری را یاد بگیرند» و «جنگ جنگ تا پیروزی» و...
ملیگرایی، وقتی احساس ضعف یا شکست میکند: روضه و سوز و گداز و چسناله و داستان ضحاک و روضه امام حسین و رستم فرخزاد و شهیدان مظلوم و «اسکندر گجسته و آتش زدن نامردانه تختجمشید» و «قفنوس ایران» و «تنهایی استراتژیک تاریخی» و «عرب و مغول و انگلیس به ما ظلم کردند و مشکلات ما تقصیر آنهاست» و «همه از ایران و ایرانی متنفرند» و «همه حامی صدام بودند» و «آمریکا و انگلیس آخوند را آوردند تا ایران را نابود کنند» و «رهبر مظلوم» و «توطئه همه علیه ما» و «همهاش تقصیر افغانیهای جاسوس اسرائیل است» و «حتی چین هم ما را تنها گذاشت» و (برای بارِ دهمیلیاردم) روضهٔ «۲۸ مرداد» و....
از سیزده آبان آدمی چه بنویسد و البته چه فایده که بنویسد؟ مجموعهای از بلاهت و مسخرگی و موجسواری و تقلید از کمونیستها به ضرر کلیّت ایران، سیاست خارجی ایران، اقتصاد ایران، و حیثیت و اعتبار دولت ایران. اگر کشوری میخواست در یک روز، تمام حیثیت و اعتبار خود را به آسانی بر باد دهد، شاید با چنین کیفیتی قادر به انجام آن نبود. گذشت سالهای متمادی نیز نه از شدت این حماقت کم کرد و نه راه علاجی باقی گذاشت. شاید و شاید تنها مسئله مثبت عاقل شدن عامه باشد که دیگر آن تب و تاب جاهلانه را ندارد.
صفحهٔ ۳۰
🔴سدسازی؛ توسعه ناپایدار که به تخریب جبرانناپذیر طبیعت منجر میشود/ ماجرای سدهایی در ایران که پشتش هیچ وقت آب جمع نشد! یا منجر به شوری بیشتر آب شد! 🔴
🟢محمد درویش، فعال محیطزیست، با نگاهی انتقادی به پیامدهای سدسازی، بر ضرورت بازنگری در سیاستهای مدیریت منابع آب و توجه به تبعات زیستمحیطی این پروژهها تأکید میکند.
🟢وی همچنین گفت دو هزار و اندی سد در آمریکا طی دو دهه اخیر برای بهبود وضعیت رودخانهها تخریب شدند.
🟢چرا شرکتهای مهندسی مشاور روی تصفیه خانهها سرمایهگذاری نمیکنند؟!
🔸آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی بر کُرسیِ حسن البنّا؟! | آغازههای ورود اندیشهی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع | فرستهی ۱ از ۲
🔸نگاهی به یک سند تاریخی از مطبوعات ۱۹۵۱ میلادی مصر در بابِ عمق پیوند فکری و سیاسی سیدابوالقاسم کاشانی با «اخوانالمسلمین»
🔹در موضوع بررسی «آغازههای ورود اندیشهی «حَرَکی» و «اخوانی» به جهان تشیع»، بازخوانیِ تیزبینانه، انتقادی و غیرِکلیشهایِ پروندهی ارتباطات فشردهی برخی چهرههای سیاسی-مذهبیِ ایران در دههی ۲۰ و ۳۰ خورشیدی با جماعت «اخوانالمسلمین مصر» اهمیت فراوانی دارد؛ بهشکلی که میتوان گفت در کنار شاخهیِ شیعیِ ساکنِ عراق، شاخهی شیعیِ ساکنِ ایران نیز اگر سابقهی بیشتر و نقشِ مهمتری در وارد ساختن اندیشهی حَرَکی-اخوانی به جهان تشیع نداشته، بیتردید سابقه و نقشِ کمتری هم نداشته است.
🔹درحالیکه بدنهی سنتی حوزههای علمیه در قم و نجف از تحزّب و اندیشهیِ اسلامِ حَرَکی فاصله میگرفتند، چهرههایی چون آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی و گروه موسوم به «فداییان اسلام»، پیوندهایی عمیق با «اخوانالمسلمین» برقرار کرده بودند.
🔹سندی که تصویر آن به این فرسته پیوست شده، بریدهای از یکی از مجلات مصوّر قاهره در تابستان ۱۹۵۱ میلادی (۱۳۳۰ خورشیدی) و دورانِ پس از کشته شدنِ حسن البنا و پیش از اعلام رسمی نام حسن الهضیبی به عنوان مرشدِ جدیدِ اخوانالمسلمین است که با تیتر درشتِ «أحد هؤلاء سيكون: رئيس الإخوان المسلمين» (یکی از این افراد، رییس اخوانالمسلمین خواهد بود)، هفت نامزد احتمالی را برای رهبری این جماعت معرفی میکند.
🔹در کنار شش چهرهی برجستهی مصری (حسن الهضیبی، صالح عشماوی، عبدالحکیم عابدین، عبدالرحمن الساعاتی، صالح حرب پاشا و محمد علی علوبه پاشا)، تصویر و نام «آیتالله کاشانی» نیز به چشم میخورد! در متن این گزارش مطبوعاتی چنین میخوانیم:
یکی از این افراد رییس اخوانالمسلمین خواهد بود
«اخوانالمسلمین» بار دیگر ساماندهی صفوف خود را آغاز کردهاند. آنان در حال بازگشایی و تأسیس مجدد «شعبهها» در سراسر کشور هستند؛ اما همچنان بدون رییس باقی ماندهاند. آنان بر این امر اجماع دارند که هرگز مردی را نخواهند یافت که همتای شیخ حسن البنا باشد یا خلأ ناشی از فقدان او را پر کند؛ ازاینرو توافق کردهاند که لقب «مرشد عام» برای بزرگداشت او، منحصراً وقف نام وی باقی بماند. و اکنون در اندیشهی انتخاب «رییسی» هستند که پیرامون او گرد آیند، و اینان نامزدها هستند:...
آیتالله کاشانی:
برخی از اعضای اخوان او را برای ریاست نامزد کردهاند تا دعوت از محدودهی محلی خود خارج شده و به دعوتی جهانی تبدیل گردد که تمامی سرزمینهای اسلامی را در بر گیرد، همانگونه که «مرشد عام» فقید آن را اراده کرده بود. اما چگونه وی میتواند رییس «جماعت اخوان» در مصر باشد در حالی که از مصر دور است و اهل مصر نیست؟!
تاریخ مقاومت (۲)
--پادشاهی آخرالزمانی مونستر، بخش۲
شهری که قرار بود اورشلیم نو و مرکز جهان باشد، اکنون در چنگال قحطی گرفتار شده بود؛ مردمی که به امید نجات الهی به آنجا آمده بودند، با گرسنگی و مرگ روبهرو بودند، درحالیکه یان فان لیدن همچنان در مقام پادشاه و با تشریفات درباری حکومت میکرد.
در شهری که بنا بود با اشتراکی کردن همه چیز، همه مساوی باشند در عمل سلسلهمراتبی تازه ایجاد شده بود، و در حالی که بسیاری از گرسنگی به علفخواری افتاده بودند، پادشاه جهان و دربار و زنانش چیزی کم نداشتند.
وقتی پیشگوییها جای خود را به پیشگوییهای تازه میدهند!
با ادامهٔ محاصره، وعدهٔ نجات نیز همچنان بخشی از امید پیروان بود. اگر مسیح قرار بود بازگردد و حکومت الهی را برقرار کند، چرا شهر در حال سقوط بود؟ چرا گرسنگی پایان نمییافت؟ و چرا دشمنان همچنان مقاومت میکردند؟
پیشگویی ناکام ماتیس، نمونهای روشن از چگونگی برخورد یک جنبش آخرالزمانی با واقعیت بود. هنگامی که رویداد موعود رخ نداد، رهبر جدید توانست با تفسیر دوبارهٔ وقایع و معرفی خود بهعنوان پیامبری تازه، جنبش را حفظ کند. چنین سازوکاری به رهبران امکان میداد که بهجای کنار گذاشتن باور اصلی، زمانبندی یا معنای رویدادهای پیشبینیشده را تغییر دهند.
البته که همهٔ پیروان بدون تردید باقی نماندند؛ شواهد تاریخی نشان میدهد که مقاومت داخلی، نارضایتی و اختلاف نیز وجود داشت. اما کسی اگر جرات ابراز تردید میکرد با خطر اعدام یا مجازاتهای بسیار خشن دیگر مواجه میشد.
تعدادی مردم از شهر خارج شدند. ولی نیروهای محاصرهکننده به آنها اجازه خارج شدن از خط محاصره را ندادند و آنها به شهر نیز نمیتوانستند برگردند. اینها در برزخی میان دوگیر افتاده بودند! بسیاری از گرسنگی مردند و سربازان محاصرهکننده به زنان زیادی در آن جمع تجاوز کردند.
با همه اینها، یان فان لیدن و طرفدارانش حاضر به تسلیم نبودند!
پایان اورشلیم جدید
سرانجام یکی از نگهبانان شهر که ایمان خود را به مذهب جدید از دست داده بود و از بدبختی مردم به تنگ آمده بود از شهر گریخت و به نیروهای محاصرهکننده نقاط ضعف دفاعی شهر را لوداد. حاصل آنکه در ۲۵ ژوئن ۱۵۳۵، نیروهای اسقف وارد مونستر شدند و حکومت آناباپتیستها سقوط کرد. بسیاری از مدافعان شهر کشته شدند و رهبران اصلی آن، از جمله یان فان لیدن، دستگیر شدند. آنان در ژانویهٔ ۱۵۳۶ اعدام شدند و اجسادشان را در قفسهای آهنی از برج کلیسای سنت لامبرت آویختند؛ قفسهایی که هنوز نیز بر برج دیده میشوند.
پینوشت: بسیاری از گروههای آناباپتیست، از جمله جریانهایی که بعدها با منونیتها و آمیشها شناخته شدند، از خشونت و اجبار مذهبی فاصله کامل گرفتند.
مرادی مراغهای در مورد سال ۱۳۲۰ و سال ۱۳۵۷ درست گفته، ولی حتی ادعای بردن مصدق و آوردن شاه توسط آمریکاییها هم خیلی درست نیست. بر عکس تصورات رایج، نقش آمریکاییها در آن واقعه چندان بزرگ نبود! یا بهتر بگوییم: نقش صفبندیهای داخلی، اشتباهات مصدق و نابسامانی که به تبع آن روی داد بسیار بارزتر بود. یعنی بدون آمریکا هم احتمالا همین اتفاق میافتاد، فقط شاید با ظاهری کمی متفاوت.
Читать полностью…
عقل نظامینویس!
چیزی که نظامینویسان عزیز و خیلیهای دیگر نمیفهمند آن است که بدبختی درجات دارد. جنگ زیرساختی ممکن است با دو تا پالایشگاه و سه تا نیروگاه به صورت تخریبهای جزئی و موقت تمام شود (که خودش به اندازه کافی بد است)، یا به از دست رفتن همه چیز منتهی شود. ایشان دارند آرزوی دومی را میکنند!
متاسفانه سیاستمدار و بوروکرات ایرانی همیشه در تحمیل بار و هزینهی تصمیمیاتش به ضعیفترین شهروندان ایران موفّق بوده است و به این پیروزیِ دائمی عادت کرده است.
کسی که بتواند تحمّل پیامدهای خطاهایش را به تعویق بیندازد خوهناخواه مرتباً قمار بزرگتری تدارک خواهد دید تا رسیدن لحظهی مینسکی!
در ایران، بمدت چندین سال، دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای مهندسی از رادیکالترین مجموعههای دانشگاهی بودند. در میان کمونیستهای ایرانی، مهندسی رایجترین شغل بود.
نخستین ارتباطات روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر
مقدمه
اسلام سیاسی و اسلام حَرَکی، مفاهیمی گستردهتر از سازمان اخوانالمسلمیناند. در ایران و عراق، اندیشهها و جنبشهای ضد استعماری و ضد سلطنت با بارقههایی از اسلامگرایی و متفکران اسلامگرا مانند جمال الدین افغانی و اسدالله خرقانی پیش از ارتباطات شناختهشده با اخوان وجود داشتند؛ چنانکه در هند و پاکستان نیز متفکرانی چون ابوالاعلی مودودی مسیر مشابهی برای سیاست اسلامی پدید آورده بودند. بنابراین، آغاز ارتباط با اخوان نه به معنای آغاز اسلام سیاسی و انقلابی در محیط شیعه است و نه با پیدایش تشکلهای اسلامی شیعی همزمان است. آنچه در این مقاله بررسی میشود، نخستین تماسها و پیوندهای فکری، سیاسی و سازمانی روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر و شخصیتهایی چون حسنالبنا و سید قطب است.
از تقریب مذهبی تا ارتباط مستقیم
در ژانویهٔ ۱۹۴۷، جمعیت تقریب بین مذاهب اسلامی در قاهره با نقش محوری محمدتقی قمی، روحانی ایرانی مقیم مصر، و حمایت آیتالله سید حسین بروجردی فعالیت خود را آغاز کرد. طبق برخی گزارشات حسنالبنا، بنیانگذار اخوانالمسلمین، نیز در جلسات این محفل حضور داشت.
در سال ۱۹۴۸، دیدار ابوالقاسم کاشانی، با حسنالبنا در جریان حج گزارش شده است. این دیدار از نخستین نمونههای شناختهشده تماس مستقیم میان یک روحانی برجسته شیعه و رهبر اخوان به شمار میرود؛ هرچند جزئیات مذاکرات و نتایج عملی آن نیازمند بررسی است.
فدائیان اسلام و سید قطب
در دههٔ ۱۹۴۰، فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی با اندیشهها و فعالیتهای اخوان آشنا بودند. نواب از حسنالبنّا تمجید میکرد و نوشتههای او را در مطبوعات فارسی معرفی و ترجمه میکرد. در مقابل، سید قطب در نامهای منتشرشده در نشریهٔ الرسالة در ۲۵ سپتامبر ۱۹۵۱، از مبارزهٔ فدائیان اسلام حمایت کرد.
نواب صفوی در سالهای ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴ به اردن و مصر سفر کرد و با محیط و رهبران اخوان ارتباط یافت. این تماسها از پیوند مستقیم میان اسلامگرایان شیعهٔ ایرانی و اخوان حکایت دارند.
ترجمهٔ آثار و انتقال اندیشه
انتقال اندیشههای اخوان به ایران، همزمان از مسیر ترجمه نیز پیش رفت. در سال ۱۹۵۴، احمد آرام دو جلد نخست تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب را با عنوان در سایهٔ قرآن به فارسی ترجمه کرد. در سال ۱۹۵۹ نیز هادی خسروشاهی کتاب العدالة الاجتماعیة فی الإسلام قطب را با عنوان عدالت اجتماعی در اسلام ترجمه کرد. این آثار، در کنار نوشتههای حسنالبنّا و دیگر اسلامگرایان، از مجاری مهم گسترش ادبیات اسلامگرایانه در ایران بودند. آثار ابوالاعلی مودودی و دیگر متفکران اسلامی شبهقاره نیز در شکلگیری این فضای فکری سهم داشتند.
عراق و حوزهٔ نجف
اثار متفکران اخوان به دلیل اشتراک در زبان عربی سریعتر به فضای فکری و علمی عراق منتقل میشد و عراق شاخهٔ عراقی اخوان از سال ۱۹۴۸ فعالیت داشت؛ اما وجود این شاخه یا آثار بهتنهایی اثباتکنندهٔ ارتباط آن با حوزه و روحانیت شیعه در همان تاریخ نیست. ارتباطات فکری و سازمانی در محیط اسلامگرای شیعه، بهویژه در آستانهٔ شکلگیری حزب الدعوه، روشنتر میشود.
جلسات مقدماتی حزب الدعوه از اواخر سال ۱۹۵۶ آغاز شد و تشکیل آن به اکتبر ۱۹۵۷ بازمیگردد. محمدباقر صدر از چهرههای اصلی شکلدهندهٔ مبانی فکری آن بود. پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که صدر آثار حسنالبنّا و سید قطب را مطالعه کرده بود و برخی از اعضای اولیهٔ الدعوه پیشتر با اخوان یا حزبالتحریر ارتباط عضویتی داشتند. ازاینرو، تأثیر اخوان بر محیط فکری و سازمانی اسلامگرایی شیعی عراق مستند است.
در اوت ۱۹۶۶، پس از صدور حکم اعدام سید قطب در مصر، آیتالله سید محسن حکیم، مرجع برجستهٔ نجف، برای جمال عبدالناصر تلگراف فرستاد و خواستار جلوگیری از اعدام او شد. گزارشهای تاریخی از نقش شماری از فعالان اسلامی عراق، از جمله اعضای حزب الدعوه، در جلب حمایت حکیم حکایت دارند. این واقعه از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا نشان میدهد ارتباط حوزهٔ نجف با اخوان و سید قطب، بخاطر اشتراک در جو سیاسی مصر و عراق در آن دوره، افزون بر تأثیرپذیری فکری، در مقطعی به اقدام سیاسی علنی انجامید.
نتیجه گیری
سیر تاریخی شواهد نشان میدهد که ارتباط روحانیت شیعه با اخوانالمسلمین مصر، پیش از شکلگیری حزب الدعوه در عراق آغاز شده بود. دارالتقریب قاهره در سال ۱۹۴۷، دیدار گزارششدهٔ کاشانی و حسنالبنّا در ۱۹۴۸، حمایت سید قطب از فدائیان اسلام در ۱۹۵۱، سفر نواب صفوی به محیط اخوان در ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴، و ترجمهٔ آثار قطب به فارسی از سال ۱۹۵۴، از مهمترین حلقههای این روندند. در عراق، تأثیر آثار اخوان بر موسسان و اعضای اولیهٔ الدعوه و سپس تلگراف آیتالله حکیم در اعتراض به اعدام قطب در ۱۹۶۶، ابعاد دیگری از این ارتباط را آشکار میکنند.
#اخوانیگری #تاریخ
@Imamiya_identity