4291
کاغذ، رسانۀ کتاب دربارهٔ کتاب و خواندنیهای دیگر Kaaqaz.com لینک کاغذ در شبکههای اجتماعی دیگر: Instagram.com/kaaqaz Twitter.com/kaaqaz
آنچه در طلبش هستیم اغلب از دست میگریزد، و این بیش از همه در نویدبخشترینِ اوقات رخ میدهد؛ آرزوهامان اغلب آنگاه به بار مینشینند که هیچ امیدی بدانها نیست و یأس بیش از پیش در دلها خانه کرده است.
از شکسپیر
▪️ All's well that ends well, act 2, scene 1
#نقل_قول
@kaaghaz
شعر معروف «عقاب» از آلفرد لرد تنیسن، به ترجمهٔ علی اسدالهی (شاعر) که او نیز در بازداشت است – یکی از هزاران...
فشارد به چنگ آنک او پارهسنگ،
در آفاقِ خالی، به نزدیکِ خورشیدِ زرینهرنگ،
بـاِستاده و در کبودآسمان گشته غرق.
ز تیغِ قلل بنگرد با دو دیده،
خروشیدهدریا به زیرش خزیده،
فرود آید او همچو یک رعدوبرق.
دل رؤیا گرفته؛ چه کابوسی، مگه نه!
نه خورجینی، نه اسبی، نه فانوسی، مگه نه!
نه گلدسته، نه محراب، نه ناقوسی، مگه نه!
بر این تخت شکنجه، نه طاووسی، مگه نه!
در این خواب بدِ بد، من و تو خوب خوبیم.
من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم.
چه تصویر غریبی؛ همه بیسر، مگه نه!
یکی شده با زمین، بال کفتر، مگه نه!
گل قالی سرِ دار پلاسیده، مگه نه!
سر چلگیس قصه تراشیده، مگه نه!
نترس از این سیاهی
تو شبتابی، مگه نه!
نترس از مرگ دریا
خود آبی، مگه نه!
در این خواب بد بد، من و تو خوب خوبیم.
من و تو شرق و غربیم، شمالیم و جنوبیم.
هنوز دست تو تنها خودِ سازه، مگه نه!
با تو جمعهٔ دلگیر چه دلبازه، مگه نه!
صدای تو بیپایان، سرآغازه، مگه نه!
خواب این شرم شرقی چقدر نازه، مگه نه!
– شهیار قنبری
بریدهای از گفتوگوی محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو و فرزند عبدالرحیم جعفری (بنیانگذار نشر امیرکبیر)، با پژمان موسوی.
لینک گفتوگو در یوتیوب
#مصاحبه #سانسور
@kaaghaz
شاید اگر آینده چنان وجود ملموس و منفردی داشت که ذهنی تواناتر میتوانست آن را تصور کند، آن گاه گذشته اینقدر اغواگر نمیبود.
از ولادیمیر نابوکوف
▪️Transparent things
#نقل_قول
@kaaghaz
آنچه را مکر پنهان میدارد گذر زمان آشکار خواهد کرد؛ و آنکس که گناهانش را کتمان میکند عاقبت به مضحکهٔ شرم گرفتار خواهد شد.
از شکسپیر
▪️King Lear, Act I, Scene I
#نقل_قول
@kaaghaz
اخلاق حرفهای (ethics) یا اخلاق فردی (morality)
سرمقالهنویس روزنامهی شرق از کدام اخلاق حرف میزند؟
---
در شمارهی ۱۰ آبان روزنامهی شرق، سردبیر سابق این روزنامه، جناب احمد غلامی یادداشت کوتاهی نوشتهاند با عنوان «هراس ماکس وبر» و در انتها اشاره کردهاند که «برای نوشتن این یادداشت از مقالهی Max Weber’s Lessons for Democracies Under Siege نوشتهی انریکه کراوزه استفاده شده است.» (تلفظ درست نام خانوادگی نویسنده در اسپانیایی کراوسه است.) از قضا در شمارهی ۹۸ اندیشهپویا که حدود دو هفته پیش منتشر شده این مقاله با اندکی تلخیص به ترجمهی من چاپ شده است و خیلی عجیب مینماید اگر آقای غلامی اتفاقاً مطلبی را که ۵ سپتامبر در «پراجکت سیندیکت» منتشر شده بود تازه دو ماه بعد و پس از انتشار ترجمهی فارسی آن، به انگلیسی، خوانده باشند و یادداشتشان را از روی متن اصلی انگلیسی نوشته باشند، بهویژه که این نشریه بسیار پرکار است و هیچ مطلبی را در پیشخوان آن نمیتوان دید که برای بیش از دو سه هفته پیش باشد. از طرفی دیگر، باورش سخت است که آقای غلامی با این سابقهی مطبوعاتی از انتشار این ترجمه در اندیشهپویا اطلاع نداشته باشند. گزینهی محتملتر برای من این است که ایشان به دلایلی دوست نداشتهاند زحمت گروه دیگری را در مطبوعات کشور لایق اعتبار و ارجاع بدانند و حداقل اشارهای به آن کنند تا خوانندهی علاقمند بتواند کل متن را به فارسی بخواند.
این به کنار، از خواندن یادداشت مزبور بهنظرم رسید این یادداشت برای توضیح موضوع بیشازحد کوتاه و سادهکننده است. در بخشهایی از یادداشت ایشان میخوانیم: «وبر خواهان نوعی سیاست اخلاقمحور اما عملگرایانه بود که میان احساس و عقل تعادل ایجاد کند»، یا «او بیش از هرچیز میخواست سیاست را «اخلاقی» کند، همان رویکردی که آن را اخلاق مسئولیت مینامید.»
با توجه به اینکه جناب احمد غلامی در پایان یادداشتشان رئیسجمهورهای پیشین ایران را خیلی عجولانه با عناوین «اخلاق باور» و «اخلاق مسئولیت» برچسبگذاری کردهاند بهنظرم رسید ایشان یا از ابتدا قصد مصادره به مطلوب داشتهاند یا مقصودشان از اخلاق را روشن بیان نکردهاند، نقصی که باعث خلط دو مفهوم متفاوت و گمراهی خواننده میشود: اخلاقیات (ethics) اصول یا نظام عقلانیایست که بهشکلی سیستماتیک و بیرونی شیوهی رفتار انسان را هدایت میکند و میتوان آن را به اخلاق حرفهای نیز تعبیر کرد، و اخلاق (morality) یکجور وجدان فردیست که بر اساس احساس و باورهای ارزشی و بهشکل درونی عمل میکند. وبر مشخصاً از ethics حرف میزد و «اخلاقیات باور» را از این رو مذموم میدانست که به احساسات افراد چنگ میزند و خود را در باورهای اخلاقی (moral) افراد جای میدهد و یقین آنها را برمیانگیزد، درحالی که «اخلاقیات مسئولیت» گرچه شورمند است اما با خویشتنداری و استقلال رأی و مسئولیتپذیری همراه است.
بنابراین واضح است که وبر بههیچوجه نمیخواست سیاست را آنطور که ما از این واژه میفهمیم «اخلاقی» (moral) کند یا «تعادلی بین عقل و احساس» برقرار کند. برعکس معتقد بود کسانی که تلاش میکنند باورهای اخلاقی را وارد سیاست کنند، باورهایی مثل «از نیکی جز نیکی برنمیخیزد و از بدی جز بدی»، سادهلوح و از نظر سیاسی خردسالاند. اما اگر منظور آقای غلامی از نوشتن این یادداشت این بوده که به درستی به سیاستمداران توصیه کنند به اخلاق حرفهای (ethics) پایبند باشند مطمئناً نباید روزنامهنگاری را از این قاعده مستثنا بدانند.
---
@sang_o_sokhan
این با ما نیست که بگوییم زنده خواهیم ماند یا خواهیم مرد. آدم برای این زنده است که به زندگی ادامه دهد. زندگی مثل کار میماند، پس بهتر این که آن را به انجام رساند نه این که هر جا مشکل شد نیمهکاره ولش کرد.
...
قلعه مالویل نوشتهی روبر مرل ترجمهی محمد قاضی
گفتوگو با دکتر علیاشرف صادقی،
دربارهٔ تاریخ زبان فارسی
«زبان فارسی از کجای تاریخ آغاز می شود؟
چرا زبان فارسی یک زبان ملی است؟
در این گفتوگو با دکتر علیاشرف صادقی همراه شدیم و به سفری در دل تاریخ ایران رفتیم. از میان بابلیان، عیلامیان، پارسیان و پارتیان گذشتیم و در دل شاهنشاهیهای هخامنشی و اشکانی و ساسانی به گشتوگذار پرداختیم و رشتهٔ تداوم زبان فارسی را دنبال کردیم. از شما نیز میخواهیم در این سفر جالب و حیرتانگیز با ما همراه شوید.
راستی نظر شما چیست؟ آیا زبان فارسی زبان ملی ایرانیان است؟»
نسخهٔ صوتی در تلگرام:
/channel/aliashrafsadeqi/621
نسخهٔ تصویری در تلگرام:
/channel/aliashrafsadeqi/622
نسخهٔ تصویری در یوتیوب:
https://youtu.be/jP4qj7nXA8g?si=KnRKYQtvf59u_oja
@kaaghaz
معرفی و پیشنهاد کتاب تازه: نظریههای منفیباف
محمدرضا مردانیان
کتاب نظریههای منفیباف با عنوان فرعی «چگونه پژوهش- کنشگری همهچیز را به نژاد، جنسیت و هویت ربط میدهد و چرا این مسئله به ضرر همه است»، یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین آثار منتشرشدهٔ دههٔ اخیر در حوزهٔ کنشگری است. نویسندگان که خودشان اهل آکادمی، فعال فرهنگی و کنشگر اجتماعی هستند، با شجاعت و وضوحی تحسینبرانگیز، نشان میدهند چگونه اندیشههای پستمدرن، که روزی فقط در فضای محدود دانشکدههای علوم انسانی جریان داشت، امروز به نیرویی فرهنگی بدل شده که بسیاری از بحثهای اخلاقی و سیاسی زمانهٔ ما را شکل میدهد.
پلاکروز و لینزی ریشههای این جریان را از فلسفهٔ شکگرایانه و منفیبافانهٔ متفکرانی چون میشل فوکو، ژاک دریدا و فرانسوا لیوتار تا نظریههای مدرنِ نژاد، جنسیت و هویت دنبال میکنند. از نظر آنان، نقد قدرت و دانش که در بدو ماجرا، ابزاری برای فهم بهتر و درستتر نابرابریها بود، به ایدئولوژیای بدل شده که قدرت را تنها معیار حقیقت میداند و عقل، شواهد و مدارک و ارزشهای جهانشمول انسانی را چیزهایی بهمثابهٔ ابزار سرکوب معرفی میکند.
یکی از نقاط قوت اصلی کتاب، وضوح و سادگی بیان آن است. نویسندگانْ مفاهیم دشوار و انتزاعی را به زبانی روشن و قابلفهم توضیح میدهند، بیآنکه دست به ذبح معانی و مفاهیم عمیق بزنند. هر فصل شاخهای از «پستمدرنیسم کاربردی» را معرفی و نقد کرده و نشان میدهد چگونه نیتهای نخستین عدالتخواهانه در مسیرشان در نهایت به نتایج معکوس منجر شدهاند.
در دل این کتاب، دفاعی قاطعانه از لیبرالیسم کلاسیک قرار دارد؛ نه بهعنوان برچسبی سیاسی بلکه بهعنوان سنتی فکری و اخلاقی که بر خرد، حقوق فردی و گفتوگوی آزاد استوار است. نویسندگان هشدار میدهند که این سنت که زیربنای پیشرفت علمی و تکوین جامعهٔ مدرن بوده، اکنون زیر فشار و ضرب ایدئولوژیهایی قرار گرفته که هویت را جایگزین حقیقت و احساس را جایگزین منطق و عقلانیت کردهاند.
پیام نویسندگان ساده اما ژرف است: اگر حقیقت به مسئلهای از جنس قدرت تبدیل شود، عدالت حقیقی دیگر میسر نخواهد بود. این هشدار، نهفقط برای غرب، بلکه برای کشورهایی مثل ایران نیز اهمیت دارد؛ جایی که ایدئولوژی و «حق انحصاری در تفسیر حقیقت» سالهاست مانع گفتوگوی آزادانه شده است. این کتاب یادآور میشود که حتی در جوامع بهاصطلاح آزاد هم، دگماتیسم فکری میتواند از دل «عدالتخواهی» سر بیرون برآورد.
نویسندگان با وجود انتقادهای تند به ایدئولوژیهای اینچنینی، اما منصفانه برخورد میکنند. آنان اذعان دارند که نظریههای نژاد و جنسیت به بیعدالتیهای حقیقی اشاره کردهاند، اما تأکید میکنند که طرد و نفی خردگرایی و عینیت، تحت لوای هواداری از عدالت، در نهایت به زیان همان هدفهاست. نقد آنها علیه موضوع و هدف عدالت نیست، بلکه علیه نظریههایی است که عدالت را تحریف میکنند.
گرچه برخی منتقدان میگویند کتاب در سادهسازی اندیشههای پیچیده اغراق کرده، اما به نظرم همین سادگی نقطهٔ قوت آن است. نظریههای منفیباف دریچههای گفتوگویی ضروری را در باب معنای حقیقت، آزادی و برابری در دنیای امروز میگشاید.
در پایان باید این را اضافه کنم که این کتاب دفاعیهای متهورانه از آزادی فکری است. یادآوری میکند که جستوجوی حقیقت، محتاج تواضع، شجاعت و آمادگی برای گفتوگو با دیدگاههای مخالف است. نظریههای منفیباف برای هرکسی که دلنگران افول خرد و گفتوگو در سپهر عمومی است و برای کسانی که اشکال دیگری از همین تعصب را تجربه کردهاند، هم راهنماست و هم الهامبخش.
▪️نظریههای منفیباف: چگونه پژوهش–کنشگری همهچیز را به نژاد، جنسیت و هویت ربط میدهد – و چرا این مسئله به ضرر همه است | هلن پلاکرز، جیمز لینزی | ترجمهٔ مسعود یوسفحصیرچین | نشر کتاب پارسه | ۴۵۵ صفحه، رقعی | ۵۹۵,۰۰۰ تومان
▪️ Original title:
Cynical theories (2020), Helen Pluckrose & James Lindsay
#معرفی_کتاب_تازه
@kaaqaz
نیویورکر برای صدمین سال انتشار مجله ۷۸ تا داستان کوتاه از ۱۰۰ سال اخیر منتشر کرد (نسخهٔ کتاب صوتی هم داره). حتی اگر همهٔ داستانها رو نخوندین، یه نگاه به لیست کارهای انتخابشده و مقدمهای که دبرا تریسمن (ویراستار ادبی نیویورکر و کیوریتر آنتولوژی) نوشته به هیچ وجه خالی از لطف نیست.
https://drive.google.com/drive/folders/13PyDVUwiDLff13tt_prFfnDfaCB0zWkf
Anderson
@kaaghaz
هنر سنگر است
میلاد روشنی پایان
هنر و ادبیات خط مقدم آزادی هستند؛ درست همان جایی که در فقدان امر متعال، همه چیز مجاز است؛ از رکیکترین الفاظ تا توهینهای جنسی، قومی، نژادی و تمام آن تابوهایی که جامعهی مدنی امروز لحظهای آنها را برنمیتابد. از این نظر تا آنجا که به هنر و ادبیات مربوط است، رادیکالترین ایدههای تبعیضآمیز، فاشیستی، لیبرتارینی، مارکسیستی و چه و چه، تا هولناکترین تابوشکنیهای جنسی و هتّاکانهترین الفاظ به مفاخر ملّی مادامی که زیر سپر هنر و ادبیات هستند، باید مجاز باشند.
ممکن است تلاش کنید تا با آوردن نمونههای تاریخی نشان دهید که مثلاً چگونه جوانههای فاشیستی در ادبیات آلمانی قرن نوزدهم راه را برای نازیسم گشود، و یا چگونه ادبیات قرن نوزدهم آمریکا با تاکید بر عناصر نژادپرستانه راه را برای بدویانگاری غیرسفیدپوستان گشود، و چگونه ادبیات لیبرتارینی متاثر از مارکیدوساد خشونت جنسی را توجیه میکرد و یا اصلاً چرا راه دور برویم میتوانیم نشان دهیم که چگونه شاعران و نویسندگان چپِ پیش از انقلاب ما را بدبخت کردند. اما در عمل، چه بخواهید و چه نخواهید، هر نوعی از سانسور در هنر و ادبیات، صرفاً به قدرتگرفتن اثر سانسورشده در سایهی مظلومنمایی و شهیدانگاری میانجامد.
در یک جامعهی مدنی پیشرفته، مردم خودشان میدانند چگونه با چنین آثاری برخورد کنند. آنها میتوانند نادیده بگیرند، نقد کنند، حمله کنند و حتا به این آثار توهین کنند (و به این ترتیب نوعی تنبیه همگانی برای چنین هنرمند یا نویسندهای تدارک میبینند) اما هرگز نباید قدرتی برای جلوگیری از انتشار آنها داشته باشند. چنین قدرتی همواره قدرتی مبتنی بر تفسیر است، و هر تفسیری نوعی مصادرهست.
ممکن است نویسندگان و شاعران چپ قبل انقلاب روشنفکران ضدروشنگری و ضددوراندیشی بوده باشند (که حقیقتاً هم بودند) و یا حتا اگر اصرار داشته باشید آدمهای نادان و فریبکار و چه و چه بودند، با این حال شعر و داستان آنها مسئول افتادن این سرزمین به چاه ویل انقلاب نبود. اینکه ما نتوانستیم آلترناتیوهایی با همان جذابیت داشته باشیم، یا مردمی داناتر داشته باشیم، یا به جای بهبه و چهچه به سراغ تنبیههای همگانی برویم، باختی تاریخی بود، با این حال همانطور که ازرا پاوند و سلین و دانونتسیو مسئول فاشیسم اروپایی نبودند، دیاچ لارنس و نورمن میلر مسئول سلطهگری جنسی مردانه نبودند، و مارک تواین و کنراد و لاوکرافت مسئول تبعیض نژادی نبودند، آن چپهای هپروتی نیز مسئول بدبختی ما نبودند. چرا؟ به این دلیل ساده و شاید گاهی منزجرکننده که هنر سنگر است.
https://www.instagram.com/p/DOOnBeKDHue/?igsh=Mm50cWh0dzNwc202
#یادداشت
@kaaghaz
سالینه برگزار میکند:
کارگاهِ شاهنامهخوانی
پیشزمینهها، روایت و تحلیلِ دراماتیک
(دورهی اول: از آغاز تا پادشاهی منوچهر)
مدرس: علیرضا اسماعیلپور
مباحث اصلی:
خاستگاه قوم ایرانی (هندواروپاییان؛ هندوایرانیان یا آریاییان؛ و ایرانیان)؛ پیشینهی روایات شبهتاریخی پادشاهان؛ پیدایش خداینامه؛ ترجمهی خداینامه و شاهنامهی منثور و روایات منظوم؛ شرح چگونگی سرایش شاهنامهی فردوسی؛
نقل داستانها همراه با شرح ابیات و نیز مباحثی تحلیلی در باب شخصیتپردازی و موقعیتسازی رویدادها در بستر جهان حماسی آریایی و هندواروپایی؛ و ذکر نکاتی در حوزهی حماسهشناسی تطبیقی به اقتضای موضوع.
جهتِ دریافتِ اطلاعات ثبتنام، در تلگرام به شمارهی ۰۹۱۱۳۱۸۱۹۹۰ پیام ارسال کنید.
🔸کنارزدنِ پردهها، کنارزدنِ پردههای کنارزده، کنارزدنِ کنارزدهپردههای کنارزده
دربارۀ توماس برنهارت و سه نمایشنامهای که از او به فارسی ترجمه شده
بعد از هفتهها به تئاتر نرفتن، دیروز تصمیم گرفتم به تئاتر بروم. اما دو ساعت پیش از شروع نمایش، در همان حال که هنوز سرگرم کار علمیام بودم، همانجا تو اتاق، درست نفهمیدم در پیش یا پسِ آن کار پزشکی که بالاخره یک روزی باید تمامش کنم ــ کمتر بهخاطر پدر و مادرم و بیشتر بهخاطر مغز خستۀ خودم ــ فکر کردم بهتر نیست از رفتن به تئاتر منصرف شوم؟
فکر کردم هشت یا ده هفته است که به تئاتر نرفتهام و خودم خوب میدانم که چرا به تئاتر نرفتهام. چون از تئاتر بیزارم، از هنرپیشهها متنفرم. تئاتر یک هرزۀ کریه است، تئاتر یک کریه هرزه است. پس حالا چه شده که میبایست باز به تئاتر بروم؟
به یاد اسکندر فیروز، کتاب «پردیسان: طرح جامع پارک طبیعت در تهران» رو اینجا بصورت رایگان برای دانلود گذاشتیم. پیشنهاد میکنم برید ببینید چی قرار بود اجرا بشه و نشد و الآن چطور از وسطش بزرگراه رد شده!
سروش
به مناسبت «روز جهانی محیط زیست» پروژهی بیسرانجام پارک پردیسان (آرزوی دستنیافتنی اسکندر فیروز) اثر شرکت "والاس، مکهارگ، رابرتس و تاد" از آمریکا و "مهندسین مشاور ماندالا" از تهران را با شما به اشتراک میگذاریم.
/channel/CalqueStudio/244
استودیو کالک
#کتاب_رایگان
@kaaghaz
بلشویکها به انترناسیونالیسم مارکسیستی پایبند بودند و ناسیونالیسم را آگاهی کاذبی میدانستند. با وجود این از جاذبهاش برای مردم آگاه بودند و میدانستند که اگر در صدد نابودی آن برآیند، گرایش به رشد نشان میدهد. از این رو میکوشیدند مرتکب این اشتباه نشوند. راهبردشان ناسیونالیسمهای غیرروس بود، نهتنها با استفادهٔ اداری از زبانهای بومی و کمک به فرهنگهای ملی، بلکه همچنین با تأسیس ادارات جداگانهٔ منطقهای، که از سطح جمهوری (مثل اوکراین) آغاز میشد و تا شوراهای روستایی پیش میرفت (تعدادی ناحیهٔ خودمختار یهودی، بلاروسی، روسی لتونیایی، یونانی و غیره در دل جمهوری اوکراین شکل گرفت). این یکی از تناقضنماهای شوروی بود که ساختارهای اداریاش نهتنها از هویتهای ملی حمایت میکردند، بلکه به ایجاد آنها کمک هم میکردند.
▪️تاریخ فشردهٔ اتحاد شوروی | شیلا فیتسپاتریک | ترجمهٔ حسن افشار | نشر مرکز | ۲۲۴ ص. رقعی، شومیز
#بریده_کتاب
@kaaghaz
مسعود یوسف حصیرچین، مترجم خوشفکر، چند روزی است که در بازداشت به سر میبرد – یکی از هزاران...
Читать полностью…
ابیات بحثبرانگیز شاهنامه
ابیات بحثبرانگیز شاهنامه از پژوهشهای مهمی است که در سالیان اخیر دربارهٔ شاهنامه منتشر شده است؛ اثری مرجع و سودمند برای شاهنامهپژوهی. پژوهشگری که بهطور جدی با شاهنامه سروکار دارد، برای آشنایی دقیقتر و آسانتر با پیشینهٔ مباحث و پژوهشها، ناچار از مراجعه به این کتاب است.
در این کتاب مجموعهٔ مباحث مربوط به ابیات بحثبرانگیز شاهنامه، که تا پایان سال ۱۳۸۵، در نشریات ادواری، مجموعههای مقالات و جشننامهها منتشر شده، فهرست و موضوعات آن با اختصار مشخص شده است. روش کار و شیوهٔ عرضهٔ اطلاعات در این اثر سنجیده، منظم و موجز است و زحمت زیادی برای تدوین آن کشیده شده است.
مؤلفان این کتاب را غمی نباید بود اگر برخی پژوهشگرانِ ناانصاف، به مدد کار آنان، در وقت خود صرفهجویی کنند و بر رونق تحقیقشان بیفزایند و حتی اشارهای به کتابشان نکنند؛ چراکه این اثر، فارغ از این رفتارها، در زمرهٔ آثار مهم شاهنامهپژوهی جای دارد. نام مؤلفان بیتردید در شمار خادمان شاهنامه در صحیفهٔ ایام ثبت خواهد شد و این کتاب را میتوان از جملهٔ باقیاتالصالحاتِ مرکز نشر میراث مکتوب دانست.
/channel/n00re30yah
.
چند سطر دربارهٔ ابنسینا و زبان پارسی
احسان شواربی
... باید که مر خادمان مجلس بزرگ وی را کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندر وی اصلها و نکتهای پنج علم از علمهای حکمت پیشینگان گرد آورم به غایت مختصر– ابنسینا، مقدمهٔ دانشنامهٔ علائی
نویسندهٔ آرژانتینی و سنّت
خورخه لوئیس بورخس
ترجمهٔ امین هاشمی
متن حاضر مکتوب یک سخنرانی است که بورخس آن را به سال ۱۹۵۱ در دانشگاه آزاد تحصیلات تکمیلی در بوئنوس آیرس ایراد کرد. بورخس در این سخنرانی موضع خود را در مسئلۀ رابطۀ نویسندگان آرژانتینی و سنّت تعریف کرده و در جبهۀ مقابل ناسیونالیستهای محافظهکار میایستد. او این باور که نویسنده میبایست در آثار خود تصویرسازیها و علائم بومیِ کشورش را به کار ببرد رد کرده و تعلق اثری ادبی به یک فرهنگ را در اموری بهمراتب ظریفتر، همچون «احتیاط» و «کمگوییِ» خاص آرژانتینی میجوید.
#جستارومقاله
@kaaghaz
سالینه برگزار میکند:
کارگاه شاهنامهخوانی – دورهی دوم
«از ظهور فریدون تا آغاز پادشاهی منوچهر»
(دسترسی به درسگفتارهای دورهی نخست نیز فراهم است)
مدرس: دکتر علیرضا اسماعیلپور
زمان
پنجشنبهها
ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰:۳۰
شروع دوره از ۲۹ آبان
مدت دوره:
۱۰ جلسه
حضوری و آنلاین
هزینهی دوره:
۵ میلیون
ثبتنام از طریق پیام به ادمین سالینه
کتاب کورش بزرگ: زندگی و جهانداری بنیادگذار شاهنشاهی ایران به قلم زندهیاد دکتر علیرضا شاپور شهبازی (انتشارات دانشگاه پهلوی شیراز، ۱۳۴۹) هنوز یکی از بهترین کتابهای تحقیقی موجود به زبان فارسی دربارهٔ کورش بزرگ است. به جای کتابهای بازاری، این کتاب خوب و عالمانه را بخوانید.
احسان شواربی
این کتاب در سال ۱۳۴۹ منتشر شده و جایزهٔ بهترین کتاب سال سلطنتی را هم برده (بر اساس صفحهٔ ویکیپدیای کتاب). چاپ فعلی آن ظاهراً این کتاب است. نمیدانم با اجازهٔ مالک یا مالکان اثر چاپ شده یا نه، و احیاناً دخل و تصرفی در متن شده یا نه:
▪️کورش بزرگ: زندگی و جهانداری | پروفسور علیرضا شاپور شهبازی | انتشارات کتابسرای میردشتی | ۳۹۲ ص. رقعی تمام گلاسه | ۵۹۰,۰۰۰ تومان
#پیشنهاد_دیگران
@kaaghaz
مؤلف در برابر ناشر
جولین بارنز
نویسندگان، خوب یا بد، به ناشران نیاز دارند (همچنین بالعکس) و رابطهٔ این دو، در گیرودار سلیقه و دوستی و پول، ممکن است، نه کمتر از رابطهٔ زن و شوهری، که درست به همان اندازه پیچیده و بادوام و نامتقارن باشد، چرا که نویسنده بیدرنگ درمییابد ناشرش نه فقط آثار او، که آثار نویسندگان دیگر را هم منتشر میکند. این مسئله میتواند خیلی راحت به همچشمی و حسادت بینجامد. تام ماشلر سالیان سال بود که آثار رماننویس ایرلندی، برایان مور، را در انتشارات جاناتان کیپ به چاپ میرساند. همچنین نشر آثار فیلیپ راث هم در دست او بود. همسر مور، جین، به شوخی میگفت ماشلر مثل زنش با مور رفتار میکند و با راث مثل معشوقش. البته اینها تنها نقشهای موجود نیستند.
سه رمانِ نخست فلوبر –مادام بوواری، سالامبو و تربیت احساساتی– را میشل لِوی منتشر کرد و میان این دو نفر از شوخی زن و معشوق خبری نبود. رابطهای که فلوبر بنا کرد کاملاً مشخص و سرراست بود: او در جایگاه هنرمند قرار داشت و ناشرش در جایگاه کاسب. این سؤال هم هرگز به وجود نیامد که ناشر باید از کدام در وارد خانهٔ فلوبر در کرواسه بشود، چون فلوبر هیچوقت او را به خانهاش دعوت نکرد.
▪️از تازهترین جستار جولین بارنز دربارهٔ رابطه فلوبر و ناشرش در نشریهٔ نقد کتاب لندن، ترجمهٔ مهرداد اصیل
@kaaghaz
برای من، قدرتِ کلمه تنها راه نزدیکشدن به یک واقعیت پنهان است. هر آدمی نهفقط شخصیتی واقعی، که در آن واحد شخصیتی خیالی هم هست. من هم به جهان خیال تعلق دارم و هم به جهان واقعیت. در هر دو قلمرو حضور دارم. شما هم همینطور.
▪️لاسلو کراسناهورکایی
لاسلو کراسناهورکایی، نویسندهٔ مجارستانی، برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد.
نشریهٔ پاریس ریویو، که مصاحبههای ادبیاش مشهور است، در تابستان ۲۰۱۸ با کراسناهورکایی هم گفتوگویی داشته. امروز، به مناسبت بردن جایزهٔ نوبل، دسترسی به این گفتوگو را آزاد و رایگان کرده که میتوانید در این لینک بخوانید.
#خبر
@kaaghaz
ایوان کلیما، نویسندهٔ ضدکمونیست اهل چک، در ۹۴ سالگی درگذشت.
کلیما متولد ۱۹۳۱ بود و زندگی تحت نظامهای توتالیتر زمان خودش را تجربه کرده بود. خانوادهٔ یهودی او در دوران نازیسم به اردوگاه فرستاده شدند و در اتفاقی غیرمنتظره، همگی جان سالم به در بردند.
کلیما در ۱۹۵۳ به حزب کمونیسم پیوست، اما مانند بسیاری از همدورهایهایش، طولی نکشید که دچار سرخوردگی شد و سرانجام در ۱۹۶۷ به خاطر انتقاد از رژیم کمونیستی از حزب اخراج شد.
کلیما در ایران نویسندهٔ شناختهشده و محبوبی است. روح پراگ، نه فرشته، نه قدیس، قرن دیوانهٔ من، قرب جوار، قاضی و در انتظار تاریکی در انتظار روشنایی از جمله آثار اوست که به فارسی در آمده و بسیار خوانده شده.
#خبر
@kaaghaz
علیه ناداستان
یا وقتی از ناداستان حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم
محمدحسین واقف
واژهٔ non-fiction را کتابداری از بوستون در سال ۱۸۶۷ برای دستهبندی نوشتههای مبتنی بر واقعیت و تفکیکشان از نوشتههای برساختهٔ خیال ابداع کرد و اصحاب نشر و کتابخانهها هم فوراً از آن استقبال کردند. اما non-fiction نام قلمرویی مشخص نیست؛ اسم یک حاشیه است. انگار ادبیاتْ کشور قصهها باشد و هر چیزی که قصه نیست «خارجی» به حساب بیاید. از همینجا کجفهمی ادبیات آغاز میشود: چرا باید قصهٔ خیالی را کانونِ ثقل بگیریم و باقیِ نثرها را در قیاس با این کانون تعریف کنیم؟
وقتی این منطقِ منفی وارد فارسی میشود، ناگهان عیبی مضاعف پیدا میکند. پیشوندِ «نا» در فارسی، هرچند در واژههای دیگری چون «ناخشنود»، «نادان»، «نارسا» زنده است، در ترکیب با اسمی مانند «داستان» خوشنشین نیست. انگار «ناداستان» وصلهای است که بر تنِ این زبان نمینشیند. گذشته از اینکه دستکم به گوش من از نظر آوایی بدآهنگ است، معنای تحتاللفظیاش ـ چیزی که داستان نیست ـ بلافاصله بدفهمی میآورد: مگر جستارِ خوب بیداستان است؟ مگر خاطرهنویسی و تاریخنگاری روایی بیداستاناند؟ اتفاقاً بسیاری از نوشتههایی که «ناداستان» مینامیم با اتکایِ کامل به روایت، شخصیت، صحنهپردازی و زمان پیش میروند، یعنی با اتکا به همان ابزارهای داستان. مسئله داستان بودن یا نبودن نیست. مسئله دعویِ حقیقت و نسبتِ متن با امر واقع است.
▪️این بریدهها حق مطلب را دربارهٔ این متن ادا نمیکند. پیشنهاد میکنم متن کامل را بخوانید.
#یادداشت
@kaaghaz
باب روز شده که هر که از سواد کمتر بهره دارد و کمتر درس خوانده لگدی هم به زبان فارسی بزند. اخیراً شنیده شد که یک مدعی جامعهشناسی گفته چه کسی گفته فارسی زبان مشترک اقوام ایرانی بوده؟ فارسی را در دورهٔ جدید زبان مراودات اقوام ایرانی کردهاند (نقل به مضمون).
گفتهاند فارسی هزار سال است یا کمی بیشتر که زبان مشترک میان اقوام ایرانی است. احتمالاً در این گفته هم تقصیری هست و شاید حدود پنج قرن دیگر نیز به این هزار سال باید افزود، به این معنی که فارسی از حدود قرن پنجم میلادی رفته رفته زبان دیوانی و اداری (اعم از اسناد درباری و قبالجات و اسناد مردمی) و زبان تجاری مشترک اقوام فرهنگآموختهٔ ایرانی از آموی تا دجله شده بوده است. فارسی دری از قرن سوم هجری (اگر نه پیشتر) به مرور زبان ادبی ایران نیز شده و در قرن ششم و هفتم دیگر تمامی نواحی ایران و بسیاری نواحی قفقاز تا دربند و آسیای صغیر و آنچه امروز آسیای میانه میگویند در حکم او بوده است و کمی بعد همین شأن را در هند به دست آورده. این چیزی است که از روشنی خورشید هم واضحتر است و اگر شبپرهای آن را نبیند، عیب آن روشنی نباید کرد. (نوشتهٔ بالا از استاد بو اوتاس است.)
دان زینتونگ یانگ، تصویرساز امریکایی، برندهی جایزهٔ تصویرسازی کتاب فولیو شد.
انتشارات فولیو که بهصورت تخصصی به انتشار کتاب مصور میپردازد، هرسال جایزهای در این زمینه برگزار میکند. در این جایزه، تصویرسازان براساس داستانی که فولیو انتخاب کرده طرحهایی ارائه میدهند که درنهایت یک طرح بهعنوان برنده انتخاب میشود.
برای رقابت امسال، داستان «راپونزل» انتخاب شده بود، داستان فولکلور آلمانی که برادران گریم مشهورترین نسخهٔ آن را مکتوب کردهاند.
حدود هشتصد تصویرساز از ۷۱ کشور در رقابت امسال شرکت کردند. سیزده اثر به فهرست اولیه و شش اثر به فهرست نهایی رسیدند.
بین آثار فهرست اولیه، دو نام ایرانی هم به چشم میخورد: فاطمه حقنژاد و فرشته کریمی (دو تصویر آخر).
آثار هر دو فهرست را در این لینک ببینید.
#هنر_تصویرسازی #خبر
@kaaghaz
معرفی و پیشنهاد کتاب: یخبندان
مهرداد اصیل
یخبندان از هر نظر برعکس سقوط کاموست. در سقوط، یک قاضی تائب تکگوییاش را غرق در اندوه و احساس گناه آغاز میکند و لب به اعتراف میگشاید، اما در یخبندان، یک نقاش آشفته و ملول با تلخی بیمانندی به بازخواست انسان میپردازد و علیه جهان هستی دادخواستی تند اقامه میکند. هم یخبندان و هم سقوط پس از جنگ جهانی دوم نوشته شدهاند، اما در نگاه کامو میتوان امید به یک زندگی اخلاقی را جستوجو کرد، در حالی که نیهیلیسمِ برنهارت جز از سرشت تلخ بشر و آشوب سخن نمیگوید.
رمان طرح پیچیدهای ندارد؛ روایت انترن جوانی است که پزشکی به نام اشتراخ او را به روستایی میفرستد تا وضعیت برادرش را زیر نظر بگیرد، برادری به تعبیر او «درگیر حس گناه، شرم، وحشت، تحقیر و امثال آن – تندخو و مردمگریز هم هست.» اشتراخِ نقاش در روستایی به نام ونگ در یک مسافرخانه زندگی میکند، جایی که سرما و یخبندان یکسره آن را فرا گرفته است. راوی بیستوهفت روز را با این مرد سر میکند و حرفهای او را میشنود، حرفهایی سرشار از یأس و بدبینی و انزجار نسبت به جهان اطراف، و با اینحال چنان گیرا که حتی او هم متأثر میشود. اشتراخ میگوید: «هیچوقت زمان و زمانهام را نمیخواستم ... کمکم میدیدم تمام افکارم اشتباه و بیارزش بوده، چیزها یکی پس از دیگری بهتبع هم پوچ و بیمعنی شدند... و فهمیدم محیط اطرافم نمیخواهد کسی تفسیر و معنایش کند.»
برنهارت این اولین رمانش را در سال ۱۹۶۳ منتشر کرد و طبعاً میتوان ناامیدی حاصل از جنگ را در آن دید، اما این تلخی صرفاً ناشی از زمانه نیست؛ این نیهیلیسم برآمده از جهانبینی خود برنهارت است و نمود آن تمام رمان را فراگرفته. فضای داستان سراسر آکنده از جهانبینی بلز پاسکال است، فیلسوفی که خواندن کتابی از او تنها سرگرمی نقاش منزوی محسوب میشود. در اندیشهٔ پاسکال، آدمی گرچه همهچیز را فدای «من» میکند، باز میکوشد با سرگرمیهای گوناگون خودش را از این «من» برهاند و در تنهایی جز ملالی تحملناپذیر چیزی نمیبیند. این خلاصهای از نگاه اشتراخ به زندگی است.
اما بهوضوح این خود برنهارت است که از زبان اشتراخ سخن میگوید. راوی رمان درواقع تمهیدی است برای اثربخشکردن تکگویی اشتراخ و البته واسطهٔ انتقال دیدگاههای او به خواننده. خواننده هم غریبهای است که انگار حرفهای اشتراخ/برنهارت را شنود میکند و از پس پرده حرفهای مردی را میشنود که بهندرت همصحبتی میپذیرد. و البته که با شنیدن این صحبتها ما هم متوجه آشفتگی جهانی که در آن زندگی میکنیم میشویم، و نیز متوجه ملال تحملناپذیر خودمان.
(این یادداشت ابتدا در شمارهٔ نوروزی اندیشه پویا منتشر شده است)
▪️دوست عزیزم، امیر خضراییمنش هم مطلب مفصلی دربارهٔ جهان نمایشی توماس برنهارت نوشته که پیشنهاد میکنم در کانال خودش بخوانید.
▪️یخبندان | توماس برنهارت | ترجمهٔ زینب آرمند | نشر بیدکل | ۳۶۰ ص. رقعی | شومیز | ۳۹۸,۰۰۰ تومان
▪️ Original title:
Frost (1963), Thomas Bernhard
#پیشنهاد_کتاب
@kaaghaz
یک داستان غیرمعمولی
دربارهٔ کنستانس گارنت
علیرضا اکبری
ما در زبان فارسی خوشاقبال بودیم که پروژهی بزرگ ترجمهی ادبیات قرن نوزدهمی روس را چند مترجم تراز اول مثل مهری آهی، عبدالحسین نوشین، سروژ استپانیان و سروش حبیبی در طی چنددهه به پیش بردند اما در دنیای انگلیسیزبان این پروژهی عظیم را تا دههها تنها و تنها یک مترجم بریتانیایی یعنی کنستانس گارنت به عهده داشت.
پدر کنستانس مهندس نیروی دریایی بود و به تزار خدمت کرده بود و گنستانس با اینکه در برایتن متولد شد، اما روسی را در کودکی در روسیه فرا گرفت. کنستانس گارنت بین سالهای ۱۸۹۴ تا ۱۹۲۸، بیش از ۶۰ اثر از آثار کلاسیک رئالیسم روسی را به انگلیسی ترجمه کرد.
حلقهی اطراف گارنت شامل روشنفکران مهمی از جمله دی. ایچ. لارنس، جوزف کنراد، فورد مادکس فورد و آنارشیست مشهور روس، سرگئی استپنیاک، میشد. اولین ترجمهی گارنت، یک داستان معمولی، اثر گنچاروف بود که در سال ۱۸۹۴ توسط انتشارات هاینمن منتشر شد. او سپس به سراغ مجموعه آثار تورگنیف، داستایفسکی و در نهایت تالستوی رفت. سالها بعد وقتی جنگ و صلح منتشر شد و پول کلانی نصیب گارنت کرد بینایی او که پیشتر ضعیف شده بود به کلی از بین رفت و از آن به بعد گارنت ترجمههایش را برای منشی تقریر میکرد.
در سال ۱۹۲۱ هاینمن با بیمیلی انتشار ترجمهی برادران کارامازوف را تقبل کرد اما گارنت که از موفقیت این ترجمه مطمئن بود، حتی با دستمزدی کمتر از عرفِ دستمزد خودش با ناشر کنار آمد و پیشبینیاش از موفقیت کتاب هم درست از آب درآمد. با انتشار برادران کارامازوف موجی در میان کتابخوانان بریتانیایی راه افتاد که به «جنون روسی» مشهور شد و باعث شد گارنت تمام آثار مهم داستایفسکی را هم بعداً ترجمه کند.
گارنت برای ترجمهی مجموعه آثار چخوف هم با هاینمن به مشکل خورد چون ناشر، مجموعه داستان کوتاه را به قدر کافی جذاب نمیدانست! اما مجموعه آثار کامل چخوف به ترجمهی گارنت هم که توسط شاتواندویندوز منتشر شد، به موفقیتی تمامعیار دست یافت و درنهایت گارنت کارش را با ترجمهی شش جلد آثار گوگول و شش جلد خاطرات هرتزن به پایان برد!
کنستانس گارنت را بهخاطر جرح و تعدیلهایی که در متن ترجمه - بخصوص در مورد داستایفسکی - میکرد و بهخاطر یکسانسازی سبک نویسندگان مختلف، مورد نقد قرار دادهاند، اما برای مطمئن شدن از تأثیر عظیم او کافیست به همین یک جمله از جوزف کنراد بسنده کنیم که جایی نوشته بود «تورگنیف برای من یعنی کنستانس گارنت و گارنت یعنی تورگنیف!»
*
توضیح: این متن بر اساس ترجمهٔ مقالهای است که خود نگارنده سالها پیش در مجلهٔ مترجم به انتشار رسانده بود.
#یادداشت
@kaaghaz