620
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود. درباره ی ما: https://kaargaah.net/?page_id=2 نشانی تماس: info@kaargaah.net
تشدید وضعیت اضطراری فاشیستی بنام جنگ
با تصویب قانون زیر، جمهوری اسلامی چهرهی واقعیاش را بیش از پیش به نمایش گذاشته است.
🚩 مصوبات امروز مجلس:
📢 ۶ ماه تا ۲ سال زندان برای هرگونه همکاری علمی با دانشگاه ها، موسسات و سازمانهای خارجی که وزارت اطلاعات تایید نکند.
📢 ۵ تا ۱۰ سال زندان برای برگزارکنندگان دورهها، کلاسها یا کارگاههای آموزشی حضوری یا مجازی که با فرهنگ ایرانی ناسازگارند؛ ۶ ماه تا ۲ سال زندان هم برای شرکت در این دورهها.
📢 محرومیت مادام العمر برای تولید یا کارگردانی فیلم، مستند، تئاتر، موسیقی و کتابی که مروج فرهنگ ضد اسلامی باشد یا چهره سیاه از کشور نشان دهد.
📢 ۳۰ سال زندان برای پیشنهادات سیاستی یا تقنینی یا اجرایی به نهادهای حاکمیتی و دولتی که برخلاف مصالح اساسی نظام است یا آرای مردم را به نفع گروه یا جریان خاصی جهتدهی کند.
📢 ۶ ماه تا ۲ سال زندان برای مصاحبه، شرکت در گفتوگو یا هرگونه ارتباط با رسانههای آمریکایی یا رسانههایی که آمریکا آنها را تأمین مالی میکند.
(مصاحبه با رسانههای خارجی منوط به اطلاعرسانی به وزارت اطلاعات است.)
📢 ۶ ماه تا ۲ سال زندان برای ارتباط با سفارتخانهها و نهادهای غیر ایرانی در داخل یا خارج، بدون اخذ مجوز کتبی از وزارت خارجه.
یاد مانایِ بهروز معظمی
برنامهی هماندیشی چپ
ــ پارهای از بخش نخست
گفتوگو با اردشیر مهرداد
۱۸ مرداد ۱۴۰۵(۹ اوت ۲۰۲۶)
https://www.youtube.com/watch?v=yZWiFJLBNy0
در پایان بخش نخستِ بزرگداشت رفیق بهروز معظمی، اندیشهپرداز و متفکر سوسیالیست و از پایهگذاران هماندیشی چپ، گفتوگویی با رفیق اردشیر مهرداد دربارهی جنبههای مختلف زندگی فکری، فرهنگی، سیاسی و نظری #بهروزـمعظمی برگزار شد.
* * * * *
کانال hamandishichap">یوتیوب و کانال تلگرام #هماندیشی_چپ
/channel/left_forum/305
#تلویزیون_برابری
#Barabari_Tv
https://www.youtube.com/watch?v=ew99VQoU9mE
تعدد نیروهای کمونیست، تفرق فعالین منفرد، چاره چیست؟ - میزگرد اول
فایل پی.دی.اف
#ترجمه
دولت قانونمدار برای چه کسی؟
(نگاهی به خاستگاههای تاریخی فاشیسم)
نویسنده: رائول زلیک
ترجمه: امین حصوری
۸ مرداد ۱۴۰۵
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1751
------------------
@kdialectic
پیام دولت به ستمدیدگان از طریق اعدام معترضان دیماه در ملاء عام
اینکه جمهوری اسلامی برای لشکرکشی داخلی علیه مردمان تحتستم و مصیبتدیده وقفهای نمیشناسد، گواهیست بر اینکه از دید حاکمان «دشمن» اصلی در خانه است. بر حاکمان روشن است که با دشمن خارجی، که خویشاوند آنان است، دیر یا زود به مصالحه خواهند رسید؛ برای آنان - چنانکه دیدهایم - مطلقا اهمیتی ندارد که تا زمان حصول آن «مصالحهی مطلوبِ» طرفین، شالودهی زندگی مردمان ایران ویرانتر شود. ولی بهخوبی بر ماهیت آنتاگونیستی تقابلشان با مردمان ستمدیدهی این سرزمین واقفاند. اکنون برای نخستینبار دو معترض دیماه را در ملاء عام اعدام کردهاند تا مرزهای ارعاب عمومی را - متناسب با افزایش خشم و نارضایتی عمومی - جابجا کنند و همزمان، آمادگی جنگیشان در نبرد دایمی علیه ستمدیدگان را به رخ بکشند.
بههمین اعتبار، اکنون مبارزه علیه اعدام، در خط مقدم پیکار طبقاتی علیه نظم زندگیستیزِ برپاشده توسط جمهوری اسلامی قرار دارد؛ فارغ از اینکه همپیوندی درونیِ این مبارزه با پیکارهای طبقاتی تا چه حد بازشناسی شود یا تا چه حد در سطح آگاهی طبقاتی وزن و صراحت بیابد.
از مبارزات جاری علیه اعدام حمایت کنیم.
کلکتیو رود
۶ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
/channel/No_To_Execution_Tuesdays/251
-------------------------
@roudcollective
#ترجمه
فاشیسم بهسان یک مفهوم فراتاریخی
جستاری از انزو تراورسو
ترجمه: امین حصوری
۳ مرداد ۱۴۰۵
یادداشت مترجم:
امروزه، با نظر به رشد سریع سازوکارها و گرایشهای انسانستیز در ساحتهای داخلی و جهانی، باید دربارهی فاشیسم بازاندیشی کرد، تا گامی باشد برای چارهاندیشی/پیکار علیه روند تاریخیِ برآمدن آن. ترجمهی پیش رو، فشردهایست از رویکرد انزو تراورسو به تجلیهای فاشیسم معاصر (یا «پسافاشیسم» در واژگان او)، که خود وی در قالب یک سخنرانی (۲۰۲۰) و سپس در قالب یک مقاله (۲۰۲۴) بیان کرده است. تراورسو، مورخ ایتالیایی، از پژوهشگران سرشناس در حوزهی مطالعات فاشیسم، نظریهی انتقادی، و تاریخ فکری و سیاسی اروپای قرن بیستم است. از میان آثار او در زمینهی فاشیسم میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد: «خاستگاه خشونت نازی: یک تبارشناسی اروپایی» (۲۰۰۳)، «آتش و خون: جنگ داخلی اروپایی در فاصلهي ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵» (۲۰۰۷)، و «چهرههای جدید فاشیسم: پوپولیسم و راست افراطی» (۲۰۱۷).
توضیح جانبی: دربارهی برخی اسامی خاصْ اطلاعات مقدماتیِ فشردهای را در پانویس صفحات آوردهام تا دنبالکردن رشتهی بحث برای خوانندگان سادهتر شود.
ا. ح. – ۳ مرداد ۱۴۰۵
———————————
چکیده:
فاشیسم در سرآغاز قرن بیستویک به چه معناست؟ این واژه چشمانداز تاریکی از سالهای میان دو جنگ، که سرشار از خشونت، دیکتاتوری و نسلکشی بود را تداعی میکند. با مشاهدهی دوبارهی صعود راست افراطی در مقیاسی جهانی، از اروپا تا ایالات متحده و برزیل، چنین تصاویری خودبهخود به افکار ما بازمیگردند. با این حال، فاشیسم پوست انداخته است. این جریانْ ویژگیهای فاشیستیِ متداول را بهطور نمایانی عرضه میکند: رهبری اقتدارگرا و کاریزماتیک، نفرت از دمکراسی، تحقیر قانون، ریشخندِ حقوق بشر، نژادپرستیِ علنی (بهویژه علیه سیاهپوستان، لاتینتبارها و مسلمانان)، زنستیزی (misogynism) و همجنسگراهراسی (homophobia)؛ ولی درعین حال، بلاغت (rhetoric) فاشیستیِ قدیمی را کنار گذاشته است. جنبشهای پسافاشیستی خود را بهعنوان مدافعان هویتهای ملی تصویر میکنند که از سوی جهانیشدن، مهاجرت تودهای و بنیادگرایی اسلامی مورد تهدید قرار گرفتهاند. این «پسافاشیسم» (post-fascism) بهسانِ پدیدهای ترکیبی (hybrid phenomenon)، نه بازتولید فاشیسمِ قدیمیست، و نه چیزی کاملاً جدید؛ این جریانْ میان آیندهای ناشناخته و گذشتهای کابوسوار و گریبانگیرْ معلق باقی میماند.
کلیدواژهها: فاشیسم، پسافاشیسم، خشونت، پوپولیسم، بیگانههراسی (xenophobia)، کمونیسمستیزی.
———————————
لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1742
نسخهی پی.دی.اف
———————
@kdialectic
۲. مصاحبه با یکی از کارگران عضو اتحادیهی ای.گ.متال در کارگران فولکسواگن
مصاحبه رونیا مورگنتالر در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶ در روزنامهی تاتس (taz) با نامق ساریکایا، کارگر فولکسواگن در کاسل. ساریکایا ۲۷ سال سابقهی کار دارد و نمایندهی اتحادیهی IG Metall است. او همچنین در فدراسیون انجمنهای کارگری دمکراتیک (DIDF) فعالیت میکند – سازمانی کارگری که مبارزه مشترک کارگران آلمانی و خارجی را سازماندهی میکند. نامق ساریکایا میگوید در میان پرسنل، افراد زیادی موافق ورود به صنعت تسلیحات هستند. اما او علیه این اقدام فعالیت میکند.
https://taz.de/Gewerkschafter-ueber-VW-Ruestungsplaene/!6197839/
روزنامه تاتس: آقای ساریکایا، شما عضو ابتکارعملی از سوی کارگران فولکسواگن هستید که مخالف ورود کارفرمایتان به صنعت تسلیحات هستند. این موضوع کی وارد دستور کار شما شد؟
نامق ساریکایا: در جریان آخرین مذاکرات پیمان دستهجمعی کار، زمانی که گفته شد ما دیگر نمیتوانیم پس از سال ۲۰۲۷ برای کارخانهی اُزنابروک سفارش تأمین کنیم. مدت کوتاهی پس از آن، این خبر منتشر شد که شرکت تسلیحاتی راینمتال (Rheinmetall) برای همکاری با فولکسواگن ابراز تمایل کرده است. از همان زمان ما شروع به فکر کردن کردیم. زیرا طبق بررسیهایی که همکاران در واحد توسعهی اتحادیه در اُزنابروک انجام دادهاند، در آن کارخانه میتوان اتوبوس و قطار شهری نیز تولید کرد. (...)
اولیویر بلومه، مدیرعامل فولکسواگن بهوضوح اعلام کرده است که آنها بازدهی ۸ تا ۱۰ درصدی میخواهند، در حالی که این بازدهی در بخش خودرو در حال حاضر ۲ تا ۳ درصد است. این مقدار برای آنها کافی نیست. بههمین دلیل، فولکسواگن میخواهد وارد صنعت تسلیحات شود و این موضوع فقط محدود به کارخانهی اُزنابروک نیست. در ولفسبورگ یک "دفتر دفاع گروهی" (Group Defence Office) تأسیس شده تا بررسی کند چه چیزی در کدام کارخانه قابل تولید است. پورشه دو میلیارد یورو در بخش نظامی سرمایهگذاری کرده، در استارتآپها مشارکت دارد و وارد حوزهی نظارت ماهوارهای و لجستیک شده است. فولکسواگن نیز تلاش میکند حضور خود را در این زمینه گسترش دهد.
تاتس: شما در حال جمعآوری امضا علیه این اقدام هستید و اکنون با کارگرانی از سایتهای مختلف فولکسواگن مانند ولفسبورگ، زالتسگیتر، برانشوایگ، تسویکاو و درسدن شبکهای برپا کردهاید. فضای عمومی در میان پرسنل چگونه است؟
ساریکایا: توأم با احتیاط. هنگام جمعآوری امضا بلافاصله این پرسش مطرح میشود که: پس همکاران ما چه کار دیگری باید بکنند؟ اگر تجهیزات نظامی تولید نکنند، دیگر اصلاً شغلی نخواهند داشت. یا اینکه: اگر روسیه حمله کند، ما باید بتوانیم از خودمان دفاع کنیم. اینها دلایلی است که چرا خیلیها بیشتر موافق این اقدام (تبدیل خط تولید) هستند. اما در گفتگوهای فردی، وقتی توضیح میدهیم که بررسیهای امنیتی وجود دارد و افراد تنها پس از قبولی در آن مجاز به کار خواهند بود، نظر همکاران تغییر میکند. زیرا این خطر بزرگ وجود دارد که آنها باز هم بیکار شوند.
تاتس: چرا شما مخالف این بازسازی و تغییر کاربری هستید؟
ساریکایا: چون ما خطراتی را متوجه همکاران میبینیم. از یک سو، فشارهای اخلاقی و روانی برای کسانی که نمیخواهند سلاح تولید کنند و تحت فشار هستند. از سوی دیگر: سایتی که در آن سلاح تولید میشود، در صورت بروز مناقشه، یک هدف اولیه محسوب میشود. در دو جنگ جهانی گذشته، شهر کاسل به ویرانه تبدیل شد.
ما معتقدیم که - در این روند - حق مشارکت و تصمیمگیری شورای کارگری محدود خواهد شد. ما بر این باوریم که در جریان بررسیهای امنیتی توسط سازمان اطلاعات و امنیت داخلی (Verfassungsschutz)، اطلاعات شخصی و سیاسی بسیار زیادی از افراد جمعآوری میشود. و در جایی که یک کارخانه بهطور کامل تغییر کاربری دهد، تعدیل نیرو و اخراج رخ خواهد داد. (...)
تاتس: اما استدلال مقابل این است: ساخت تسلیحات، مشاغل را تضمین میکند.
ساریکایا: ولی این چطور میتواند کارساز باشد؟ اگر جنگی نباشد یا اگر انبارها به دلیل کمبودن جنگها پر شوند، چه کار خواهیم کرد؟ آیا این بدان معناست که ما باید درگیر جنگها شویم تا همچنان شاغل بمانیم؟ این محصولات پس از تولید نابود میشوند؛ آنها هیچ شغل دیگری ایجاد نمیکنند و وارد هیچ چرخه ارزشآفرینی نمیشوند…»
-------------------------
@roudcollective
سود جنگ میان ایران و آمریکا؛ چه کسانی از تداوم آن سود میبرند؟
سیاوش شهابی ـ در هر جنگ، همه بازنده نیستند. از کاسبان تحریم در ایران تا پیمانکاران صنایع نظامی و بازیگران بازارهای مالی، گروههایی هستند که تداوم بحران برایشان سودآور است. این مقاله با مرور تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا، میپرسد اقتصاد جنگ چگونه بر تصمیمهای سیاسی سایه میاندازد و چه کسانی بهای این سودآوری را با جان، معیشت و آینده خود میپردازند.
/channel/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/895137/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
نه به جنگ و تجاوز امپریالیستی ـ صهیونیستی؛ نه به فریب صلح دولتها
رکسانا تلارمی ـ صلح دولتها اگر تنها به معنای توافق میان دولتها، تقسیم منافع، بازسازی قدرت حاکمان و حفظ نظم سرکوب باشد، نفع مردم نیست. این صلحی است که در آن دولتها با یکدیگر معامله میکنند، اما مردم همچنان زیر فشار فقر اقتصادی، زندان، بیکاری، تحقیر، سانسور، تبعیض و سرکوب باقی میمانند.
https://www.radiozamaneh.com/893348/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
https://tinyurl.com/5743b6bz
پایان جنگ و ورود به فضای پیشاجنگ
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
۲۸ خرداد ۱۴۰۵
اول از همه باید بگوییم، ما بهسهم خود خوشحالیم که با امضای این «تفاهمنامه» خطر ادامهی جنگ موقتا برطرف شده است. چون - گفتن ندارد که - کارکرد اصلی جنگی که از آخر فوریه تا چند روز گذشته جریان داشت، کمابیش مثل هر جنگی، همانند این بود که دو وحشی بیرحم بر روی پیکر مردمان پیکار میکردند. و اکنون به نظر میرسد بهواسطهی این تفاهمنامه و با عقبنشستن موقتی آنها، مردم فرصتی دارند تا قدری نفس بکشند (برای مثال، کاهش نسبی قیمت دلار خود فرصتی برای تنفس است). اما همزمان با این ابراز رضایت، متاسفانه باید اذعان کنیم که وجه نگرانکنندهی این رویداد، همان موقتیبودن خاتمهی جنگ است. کما اینکه این تفاهمنامه همانطور که دولتهای مربوطه اعلام کردهاند، صرفا تمهیدیست تا در روند ادامهی مذاکرات بر سر مسالهی هستهای ایران (و احتمالا مسایل دیگر) نوعی ترک مخاصمه یا آتشبس برقرار بماند. و فراموش نکنیم که جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ هم با یک توافقنامهی آتشبس خاتمه یافت؛ ولی این مانع از شروع جنگی وسیعتر و مصیبتبارتر (در اسفند ۱۴۰۴) نبود. پس، مهم نیست که جنگ بعدی در ایران و خاورمیانه با چه بهانهای و چطور آغاز میشود و چه بازیگرانی خواهد داشت؛ مهم این است که بهواسطهی آنچه در این جنگ گذشت، جنگطلبی و نظامیگری در خاورمیانه تکانه و مسیرهای تازهای یافته است.
اکنون - برای مثال - به واسطهی تبعات این جنگ، تمامی کشورهای منطقه بر پدال تجهیز تسلیحاتیِ هرچه وسیعتر با آهنگی هرچه سریعتر میفشارند. یعنی خاورمیانه بهمراتب بیش از گذشته به یک انبار باروت شباهت یافته است که جرقهی لازم برای انفجار بعدیاش دیریازود از راه خواهد رسید. اسراییل ضمن تلاشهای موذیانه برای جلوگیری از آتشبس، پیش و پس از امضای تفاهمنامه رسما اعلام کرد که تا جایی که به راهبردهای نظامیاش در منطقه مربوط است، استقلال عملیاتی خود را مستقل از مفاد قرارداد صلح آمریکا و ایران حفظ خواهد کرد. کما اینکه حملات نظامیاش به لبنان حتی پس از رسمیتیافتن تفاهمنامه نیز کماکان ادامه داشته است. یعنی اسراییل همچنان منبعی از تنش و جنگافروزی در منطقه باقی خواهد ماند.
از سوی دیگر، عالیترین مقام دولتی-نظامی ایران (قالیباف) اعلام کرده است که «پیروز این جنگ آن طرفیست که بلافاصله پس از قرارداد آتشبس یا پایان مخاصمهی نظامی، خود را برای جنگ بعدی آماده کند.»؛ و مقامات دیگر نیز اظهارات مشابهی داشتهاند. حاکمان ایران از هم اکنون طرح افزایش آمادگی جنگی را آغاز کردهاند. یعنی در کنار راهبرد قدیمی توسعهی شهرهای زیرزمینی موشکی، و نیز خریدهای تسلیحاتی جدید از چین و روسیه، طرحی را برای به زیر زمین بردن پایگاهها و مراکز نظامی کلید زدهاند. چون جمهوری اسلامی بنا به تجربهی دو جنگ اخیر واقف است که ضعف نیروی هوایی و پدافند هوایی پاشنهی آشیل آن است؛ و مهمتر اینکه واقف است که اصل نزاع همچنان ادامه دارد. اسراییل هم ضمن رونمایی از برخی تسلیحات جدید طی این جنگ، شروع به فروش سیستم پدافندیاش به کشورهای متطقه کرده است. یعنی این تفاهمنامه، اگرچه موقتا آتشبارها را خاموش میکند، اما موتور کسبکار تسلیحاتی و توسعهی تسلیحاتی تازه روشن شده است. کشورهای منطقه هم بهدلایل واضحی خیز جدی برای تشدید مسابقهی تسلیحاتی در منطقه برداشتهاند.
ادامهی مطلب 👇🏾
https://kaargaah.net/?p=1734
فایل پیدیاف
------------------
@kdialectic
مبارزهای فوری علیه جنگ و امپریالیسم، و پیشروان مردد
کلکتیو عصیان ـ به خاطر ترس از تصاحب شدن مبارزهتان توسط حکومت، به اهمیت مقابله با تجاوز امریکا، امروز و به طور فوری شک نکنید و متزلزلانه در حاشیه نایستید. آنگونه که ما به مقابله با حملات امریکا بر می خیزیم – یعنی محتوا و افق مبارزه ما - هم ما را از حکومت متمایز می کند و هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی ما را در موقعیت بهتری قرار خواهد داد. امپریالیست ها این جنگ را شروع کردهاند و جمهوری اسلامی در حال بازآرایی خود و امتیاز گرفتن از آن است، اما ما باید متوقفش کنیم. مردم را نباید برای مقاومت بطور خودبخودی در برابر این جنایات رها کرد. احساسات خودبخودی مردم قطعا توسط حکومت تصاحب می شود، اما شما نقش پیشروی خود را ایفا کنید و برای بلند کردن مردم در مبارزه ای واقعا ضد امپریالیستی (که جمهوری اسلامی الزاما بخشی از آن است) سازماندهی کنید.
https://www.radiozamaneh.com/891785/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
نوشتههای دریافتی
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
تأملی بر سوژهی سیاسی پسافاجعه
الهه سروشنیا مادرِ یارا
4 یونی 2026
نوشتنِ این متن در شبی پساکشتار دیماه شروع شد. شبی از شبهای زمستان در برلین در خانهای که با کودکم در آن زندگی میکنم، به چهره کودکم در خواب نگاه میکردم که ناگهان و برای اولین بار احساس کردم چهره کودکم، زیباییِ چهرهی یک مرده را دارد. او بسان یک مرده، بسیار زیبا بود. شباهتی به نوجوانان کشتهشده بلوچی داشت که عکسهایشان را دیده بودم.
نوشتن این متن در دیدن چهره کودکانِ کشته شده در جنگ و بازگشت دوباره به آن عکس، ادامه پیدا کرد. و همچنان در تلنبار چهره مردگان در چهره کودکانِ ما و مردهگون شدن زیبایی آنها در خواب، ادامه مییابد.
پیش از این لحظهی دیدنِ زیباییِ کشتهشدگان در کودکم و فکرکردن به کشتهشدن او، بارها به تنهاییِ کودکم در جهان فکر کرده بودم، به شرایطی که او در صورت مرگ من خواهد داشت. پیش ازین لحظهی مردهگونشدنِ چهره او، آنکس که قرار بود بمیرد همواره من بودم و آنکس که قرار بود در جهان بماند، همواره او بود. نگرانی از تنهاشدنِ او در جهان بهعنوان یک کودک، مرا متوجه مرگ خود میکرد. من ازین مرگ وصل میشدم به تمام مادران مرده که همیشه در عکسهایشان زیبایی مرموزی پنهان بود.
این متنْ طولانی است... میخواهم حول تمام چیزهاییکه در مورد وضعیت حال حاضر میدانم، نمیدانم ... حول تمام ناامیدیها و امیدهای مشترکی که حس کردهام، منظومهای خلق کنم، و از اینطریق، وضعیت حال حاضر را بفهمم. بیشترین چیزیکه در اینجا اهمیت دارد پیداکردن فرم، زبان و خط رواییِ مناسبی است که بتوانیم بفهمیم.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5CK
#الهه_سروشنیا #گفتار_دادخواهانه #کنشگران_سیاسی #همدلی_و_همبستگی #پراتیک_انقلابی
⭕️ تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدوبیستوسوم در ۵۶ زندان مختلف
🔴 بسیاری از زندانیان، از جمله آنان که اسامیشان منتشر نشده، در معرض خطر جدی اعدام قرار دارند.
همچنان که پیداست، وضعیت اقتصادی جامعه روز به روز وخیمتر میشود و حکومت در بنبست بحرانهای لاعلاج و برای جلوگیری از انفجار خشم عمومی و جرقه هرگونه قیام و خیزش دست از سرکوب و اعدام بر نمیدارد؛ و در رسانههای خود قیامِ در تقدیر را پیشاپیش به کشورهای خارجی نسبت میدهند تا سرکوب و کشتار مردم را توجیه کنند، و این سناریوی نظام در مواجهه با هر قیام از جمله دی ماه گذشته است.
متاسفانه در هفته گذشته دو برادر هموطن کُرد از جامعه «یارسان» به نامهای مجتبی و میثم ویسی، در اثر حمله پاسداران به محل اختفایشان جان باختند. آنها در جریان قیام دی ماه تحت تعقیب نیروهای سرکوبگر قرار گرفته و به ناگزیر به زندگی مخفی روی آورده بودند.
اخیراً نیز وزارت بدنام اطلاعات بسیاری از خانوادههای زندانیان سیاسی و مخالفان اعدام را با تهدید و توهین و تطمیع احضار و بازداشت کرده تا آنها را به سکوت وادارد.
روز گذشته نیز دو زندانی سیاسی قیام دیماه ۱۴۰۴ به نامهای اشکان مالکی و مهرداد محمدینیا در زندان قزلحصار به دار آویخته شدند و به صفی از سربداران و آزادیخواهانی که جانشان را فدای آزادی کردند، پیوستند.
در این هفته حکم اعدام زهرا طبری زندانی سیاسی محبوس در زندان لاکان رشت مجددا تایید شد، دو زندانی سیاسی اهل بوکان به نامهای رئوف شیخ معروفی و محمد فرجی نیز به اعدام محکوم شده و برای بنیامین نقدی از بازداشت شدگان قیام دیماه ۴۰۴ و همچنین دو زندانی و برادر با اسامی حسن و حسین امیری توسط شعبه ۲۶ قاضی افشاری حکم اعدام صادر شده است. همه این عزیزان و بسیاری دیگر از زندانیان که اسامی آنها منتشر نشده در خطر جدی اعدام قرار دارند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» دیگر بار از تمامی زندانیان در سراسر کشور، از مردم شریف و آگاه ایران و از وجدانهای بیدار بشری میخواهیم که در مقابل اعدامهای فراقضائی و سبعانه حکومت دیکتاتور ایران که بدون حق دادرسی عادلانه صادر و اجرا میشود صدای اعتراضشان را بلند کرده و از ارگانهای حقوق بشری بینالمللی میخواهیم که برای جلوگیری از کشتار بیشتر زندانیان، دست به اقدامات موثر بزنند.
کارزار «سهشنبههای نهبه اعدام» سهشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوبیستوسوم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذاست:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرّمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدوبیست و سوم
۱۲ خرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
/channel/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
https://tinyurl.com/36ys7j5w
#بازنشر
دربارهی سوژه و امکان
خالد رسولپور
بازنشر از کانال ادبیات دیگر
تاریخ، مسیری قطعی به سوی «رهایی» نیست، بلکه میدان گشودهای از امکانهاست که میتواند هم به «سلطه» و هم به «رهایی» منتهی شود. در نتیجه، سیاست دیگر تحقق وعدهای مقدس یا ایفای رسالت تاریخی این یا آن طبقه یا آئین نیست، بلکه مداخلهای استراتژیک در میدان متغیر «قدرت» و «امکان» است.
«سوژهی انقلابی» کلاسیک، بر ایمان تاریخی، یقین ایدئولوژیک و تصور رسالت جمعی استوار بود. اما در جهان معاصر که ساختارهای قدرت پنهانتر، پراکندهتر، اطلاعاتیتر و بسیار پیچیدهتر شدهاند، سیاست بیش از آنکه به شور ایدئولوژیک نیاز داشته باشد، به شناخت، تحلیل، انعطاف و توانایی حفظ استقلال فکری نیازمند است. به همین دلیل، مسئلهی اصلی دیگر صرفاً تصرف قدرت سیاسی نیست، بلکه دفاع از امکان اندیشیدن و حفظ ظرفیت خودآیینی در برابر ساختارهای سلطهی اقتصادی، رسانهای و اطلاعاتی است. شاید بهتر باشد به جای «سوژهی انقلابی» دنبال «سوژهی استراتژیک» باشیم.
در این چارچوب، مفهوم «امکان» اهمیت محوری پیدا میکند. در سنتهای غایتباور، آینده به عنوان مقصدی «از پیش تعیینشده» فهم میشد. حتی زمانی که انسانها نقش فعالی در تاریخ ایفا میکردند، این فعالیت در نهایت درون منطقی کلی و ضروری قرار داشت. اما تجربهی تاریخی نشان داد که هیچ ضرورتی تضمین نمیکند که تضادهای اجتماعی به آزادی و رهایی بیشتر منتهی شوند. همان نیروهایی که میتوانند امکان رهایی را ایجاد کنند، میتوانند به اشکال تازهای از سلطه نیز منجر شوند. فناوری میتواند ابزار گسترش آگاهی باشد یا ابزار کنترل؛ سازمان سیاسی میتواند وسیلهی مقاومت باشد یا دستگاه تمرکز قدرت؛ و حتی «انقلاب» میتواند به بازتولید قدرت سلطهگر منتهی شود. به همین دلیل، سیاست باید نه بر اساس یقین تاریخی، بلکه بر اساس تحلیل مداومِ امکانها، خطرها و محدودیتها فهمیده شود. از همینجا، مسئلهی «شناخت» به مرکز سیاست منتقل میشود. در جهان معاصر، سلطه صرفاً از طریق مالکیت ابزار تولید یا کنترل مستقیم دولت اعمال نمیشود. بخش مهمی از قدرت در کنترل جریان اطلاعات، شکلدهی ادراک عمومی، تولید روایت، هدایت میلها و مدیریت سلیقه عمل میکند. در چنین وضعیتی، حفظ توانایی تفکر انتقادی و استقلال «شناختی»، خود به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود: یعنی حفاظت از ظرفیت فهم، قضاوت و تحلیل در برابر سازوکارهای پیچیدهی دستکاری اطلاعات، ایدئولوژی رسانهای و مهندسی ادراک. این جابهجایی، پیامد مستقیمی برای مفهوم سوژهی سیاسی نیز دارد. اگر در سنت انقلابی کلاسیک، سوژه عمدتاً بر اساس تعهد ایدئولوژیک و ایمان به «ضرورت تاریخی» تعریف میشد، در شرایط جدید، سوژهی سیاسی باید بیش از هرچیز توانایی تحلیل، یادگیری، بازنگری و مقاومت شناختشناسانه داشته باشد. این سوژه دیگر ادعای حمل رسالت مقدس تاریخی ندارد، بلکه کنشگری محدود، خطاپذیر و درگیر در میدان پیچیدهای از نیروهاست. در این وضعیت، سیاست، به معنای تلاشی دائمی برای گسترش امکانهای زیست آزادانهتر انسانی و نیز جلوگیری از تمرکز قدرت در فرمهای غیرقابل نقد و غیرقابل نظارت است.
انسانها ممکن است از وضعیتِ موجود ناراضی باشند، اما همزمان نتوانند جایگزین و بدیلی پایدار و قابل تصور برای آن ببینند. این «بحرانِ افق» به معنای فرسایشِ تدریجیِ خودِ «امکانِ تصورِ رهایی» است. و دقیقاً به همین دلیل، ممکنکردن پروژهی رهایی، هنوز ضروری است. اما اکنون این پروژه باید بر بنیانی کاملاً متفاوت از سنتهای متافیزیکیِ گذشته استوار شود. سیاستِ رهاییبخش دیگر نمیتواند بر وعدهی نجاتِ نهایی بنا شود؛ زیرا هرگاه سیاست خود را تجسمِ پایانِ تاریخ بداند، میل دارد که خود را فراتر از نقد قرار دهد، خشونت را به نامِ ضرورت توجیه کند و انسانهای واقعی را قربانیِ آیندهی انتزاعی سازد. عبور از این منطق، به معنای کنارگذاشتنِ سیاستِ رهاییبخش نیست. کاملاً به عکس، شاید اکنون برای نخستین بار بتوان سیاست را بدون توهمِ نجات فهمید. برای بیش از یک قرن، بخش بزرگی از اندیشهی سیاسیِ رهاییطلبِ مدرن، ساختاری شبه الهیاتی داشت که در آن، تاریخ جای خدا را گرفته بود؛ انقلاب جای رستگاری را؛ و طبقه یا حزب جای حاملانِ حقیقت را. اما اکنون آن افق فروپاشیده است. در نتیجه، سیاست دیگر نمیتواند وعدهی رهاییِ کامل بدهد. جامعهی انسانی هرگز (یا دست کم در افقی قابل تصور) نمیتواند کاملاً هماهنگ، فاقدِ تعارض، یا حتی مصون از سلطه باشد. پس اگر جامعهی کامل وجود ندارد، آنگاه هیچ قدرتی هم حق ندارد خود را نمایندهی کمالِ تاریخ بداند؛ هیچ ایدئولوژیای نقدناپذیر نخواهدبود و هیچ رهبری مقدسی وجود نخواهد داشت.
ادامهی مطلب 👇🏾
------------------
@kdialectic
#حاشیهنویسی
فارغ از اینکه این جنگ مصیبتبار چگونه آغاز شد و چگونه ادامه یافت، و حتی فارغ از اینکه چگونه - موقتا - پایان بیابد، تنها خط راهنمای قابل اتکا برای موضعگیری و مواجهه با آن، درک تاثیرات آن بر حیات فعلی و آتی پرولتاریاست. خط راهنمایی که میتوان آن را «منظر پرولتاریا» نامید.
از همین منظر، اگر به تازهترین افاضات مقام عالیرتبهی حاکمیت بنگریم، بند سوم آن بهروشنی حاکی از آن است که تداوم حیات جمهوری اسلامی پیوندی جدانشدنی با بسط نظامیگری دارد. اینکه در محاسبات بقای حاکمانِ ایران حیات پرولتاریا هیچ جایی ندارد، همچنین پرتوی بر مسیر گذشتهی جمهوری اسلامی و نسبت آن با پرولتاریا میاندازد: چون فرآیند طولانیِ کسب توان موشکی، و پیشبرد پروژهی هستهای و راهبرد «محور مقاومت»، که با فربهشدن مستمر سپاه پاسداران عجین بودهاند، مستلزم محرومترشدن پرولتاریا از نان و معیشت و حق زندگی بوده است؛ همچنان که مستلزم خفقان و سرکوب و کشتار و شکنجه و اعدام.
اگر مبارزهی کنونی پرولتاریای ایران مبارزه برای زندگیست، این پیکار طبقاتی نمیتواند بدون مبارزه علیه نظامیگری پیشروی کند.
--
#نه_به_جنگ
#برای_زندگی
@roudcollective
هماندیشی چپ:
نسلکشی در غزه و پیامدهای آن در خاورمیانه
گفتار: حماد شیبانی*
گفتوگوگردان: سعید افشار
۱۵ تیر ۱۴۰۵ (۶ ژوئیه ۲۰۲۶)
روایت شنیداری
محورهای گفتار:
🔷 استعفای دولت حماس
🔷 اپوزیسیون در اسرائیل
🔷 سندهایی از سازمانهای مترقی و حقوق بشری اسرائیلی
🔷 وضع داخلی #اسرائیل
🔷 مستندسازی جنایتها
🔷 شهرکهای صهیونیستی و اشغالگری اسکانی
🔷 ارتباط آمریکاییها با فلسطینیان و حکومت فلسطین
🔷 سناریوهایی برای غزه
🔷 مهاجرت معکوس از اسرائیل
🔷 نگاهی به انتخابات آیندهی کِنِسِت و نامزدهای مترقی
🔷 فضای سازمانهای سیاسی فلسطینی و انتخابات
🔷 سازمانهای چپ فلسطینی.
* کنشگر و تحلیلگر چپ
#نسلکشی
#غزه
#فلسطین
#آپارتایدـاسرائیل
* * * * * * * * *
گفتوگوهای قبلی در کانال hamandishichap">یوتیوب و کانال تلگرام #هماندیشیـچپ.
#ترجمه
بهسوی یک انترناسیونالیسم جدید در عصر جنگ
نویسندگان:
مایکل هارت و سندرو متزادرا
نشریهی پُرتُلَن (Portlan) | ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶
ترجمه: کارگاه دیالکتیک | مرداد ۱۴۰۵
یادداشت مترجمان: اینکه جنگهای مصیبتبارِ سالهای اخیر خصلتی مزمن و ماندگار یافتهاند، نه برآمده از یک تصادف شوم، بلکه بازتابیست از ناتوانی نظام سرمایهداری در غلبه بر بحران فراگیر و چندوجهیِ معاصر. از آنجا که غلبه بر این بحران مستلزم عبور از سرشت تضادمند مناسبات سرمایه است – و بههمان نسبتْ برای پاسداران نظام سرمایهداریْ گامی تصورناپذیر و محال است–، تداوم جنگها و گسترش نظامیگری صرفا پیامدی از این بحران نیست، بلکه توامانْ پاسخی سرمایهدارانه برای بهرهبرداری از آن است. مواجهه با این واقعیت که حاکمان سرمایهداری نه توان و نه ارادهای برای کاهش مصیبتهای جاری دارند، پرسش از جایگاه کنونیِ فاعلیت ستمدیدگان و چشمانداز ممکن برای ارتقای آن را برجسته میکند. متن/ترجمهی پیشِ رو بهسهم خود نشان میدهد که پاسخ مؤثر به موقعیت جهانی–تاریخیِ حاضر تنها در چارچوب انترناسیونالیسم ستمدیدگان (انترناسیونالیسم از پایین) قابلتصور است؛ چارچوبی که پیش از هر چیز بر فرایند بازیابی/پرورش فاعلیت جمعیِ ستمدیدگان تکیه میکند و در سطوحی چندگانه جریان مییابد.
در این موقعیت تاریخیِ بحرانزده و آشوبناک، بیگمان عینیت و فراگیریِ ستم–رنجهای برآمده از گسترش «رژیم جهانیِ جنگ» میتواند عزیمتگاهی برای پرورش این انترناسیونالیسم جدید باشد. چون هر چه جنگها – بهسان بازتابی از قساوتها و مصیبتهای سرمایهداری متاخر – فراگیرتر و ماندگارتر میشوند، ضرورت پیکارهای فراگیر و انترناسیونالیستی علیه نظم تاریخی مسلط عیانتر میشود، و همزمانْ پتانسیلهای مادی بیشتری برای برپاییِ آنها سر بر میآورند. انترناسیونالیسم از پایین چارچوبیست برای مفصلبندی مبارزات علیه بنیانهای نظم مسلط در سراسر جهان، تا جنبشهای اجتماعی و پیکارگران در نقاط مختلف جغرافیای جهانی ستم بتوانند بهرغم تفاوتهای زبانی–فرهنگی–تاریخی، فاصلهها و مرزهای جداکننده، و نیز حوزههای متفاوت پیکارشان، رنجها و مبارزات یکدیگر را بازبشناسند، با هم پیوند بگیرند، همافزا شوند، و نهایتاً چشمانداز مشترکی برای رهایی و نیروی مادیِ بدیلی علیه کلیتِ نظم مسلط پرورش دهند. خلق چنین چارچوبی هم نیازمند نظریه و روایتِ بدیل است، و هم پراتیک و سازماندهی/سازمانیابی مستمر.
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
مرداد ۱۴۰۵
————————————
لینک مقاله در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1761
نسخهی پیدیاف
-------------------
@kdialectic
▫️ده درس از ایران دربارهی آنتیامپریالیسم
ملاحظاتی در مورد جنگ امپریالیستی و سرکوب داخلی، کمپیسم و انترناسیونالیسم از پایین
اوت 2026
کلکتیو روژا
گسترش جنگها فقط بدنها، سرزمینها، خانهها و امکانهای زندگی جمعی را تکهپاره نمیکند؛ به درون سازمانها و کلکتیوهای سیاسی، دوستیها وخانوادهها نفوذ میکند و گاه حتی افقهای مشترک مبارزه را نیز چندپاره میسازد.در دل این ویرانی، شکافهای سیاسی و نظری نیز عمیقتر شدهاند: بر سر معنای امپریالیسم و پیوند آن با بازتولید سرمایهی جهانی، نسبت جنگ خارجی و سرکوب داخلی، امکانهمبستگی میان مبارزات ناهمگون و شرایط شکلگیری سیاستی رهاییبخش که نه به اردوگاههایقدرت تن دهد و نه مبارزه را تا «زمانی مناسبتر» به تعلیق درآورد. پرسشهای پایهایدربارهی معنای مبارزهی ضدامپریالیستی، سیاست ضدجنگ و همبستگی انترناسیونالیستی به قلب منازعات سیاسی بازگشتهاند.
دفاع از زیستگاه، و به طور کلی دفاع و حفاظت از زیست جمعی، حق بدیهی مردم است؛ اما فرق است میان این حق با آنچه «دفاع میهنی» نام میگیرد واسم رمزی میشود برای دفاع از حاکمان جمهوری اسلامی. حق حاکمیت از منظر منافع مردمیعنی حق تعیین سرنوشت، خودآیینی و توان مردمان برای تصمیمگیری دربارهی شکل زندگی مشترک خویش. هنگامی که حق حاکمیت و حق دفاع از خود از این همبستهی اساسی منتزعشود، به آسانی در زبان امنیت و اقتدا که زبان حقوقی قدرت دولتی است جذب میشود، ازمفهوم تهی میشود و دفاع از جامعه جای خود را به دفاع از دستگاه سرکوب طبقاتی یعنی ماشین سیاسی و اداری و نظامی حاکم میدهد.
انترناسیونالیسم رهاییبخش نیز نه برنامهای کامل و ازپیشساخته،بلکه فرایندی در حال شکلگیری است: پیوند میان کسانی که سلطه را در صورتهایمتفاوت و درهمتنیدهی آن به چالش میکشند. آنان که زیر بمب، در زندان، در تبعید،در میانهی وضعیتهای اضطراری و در تقاطع ستمها، تخیل آزادی و برابری را زنده نگهمیدارند؛ آنان که با اعتصاب و شورش، دادخواهی و مراقبت، همبستگی و خلق جهانهای دیگر،رهایی خویش را به «زمانی مناسبتر» موکول نمیکنند و زیر فشار منطق «الان وقتش نیست»، مبارزهی خود را پشت دروازهی تاریخ به تعلیق درنمیآورند.
روژا یک کلکتیو مستقل، چپ و فمینیستی مستقر در پاریس است.روژا پس از زنکشی ژینا امینی، و همزمان با آغاز خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» درسپتامبر ۲۰۲۲/ مهر۱۴۰۱ متولد شد. این کلکتیو متشکل از فعالان سیاسی از ملیتهای گوناگون و جغرافیای سیاسی ایران است: کورد، هزاره، فارس و… این کلکتیو نه فقط درنسبت با جنبشهای اجتماعی در ایران و منطقه خاورمیانه، بلکه همچنین در مبارزاتمحلی در پاریس، همگام با جنبشهای انترناسیونالیستی، از جمله در حمایت از فلسطین، فعالیت میکند. نام «روژا» ملهم از دلالتهای چندکلمه نزدیک به آن در چند زبان مختلف است: به اسپانیایی، روژا یعنی «قرمز»؛ در کُردی، روژ به معنای «روشنایی» و«روز» است؛ در مازندرانی، روجا به معنای «ستاره صبح» یا «ناهید» است که شب هنگامدرخشانترین جرم آسمانی محسوب میشود. این نوشتهی چند زبانه از جایگاه دیاسپورا وبیش از همه خطاب به همرزمان و همرنجان جهانی، دیگر فعالان انترناسیونالیست ومردمان در بیرون از ایران نوشته شده، هرچند بخشهایی از آن نیز میتواند گفتوگوییبا فعالان داخل کشور باشد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5JR
# کلکتیو_روژا، # انترناسیونالیسم،#همبستگی، #سرمایه_چهانی، #فلسطین، #کمپیسم
#ترجمه
دولت قانونمدار برای چه کسی؟
(نگاهی به خاستگاههای تاریخی فاشیسم)
نویسنده: رائول زلیک
ترجمه: امین حصوری
۸ مرداد ۱۴۰۵
از منظر سنت رادیکال سیاه، فاشیسم تداوم همان پروژهی استعماریِ جامعه بورژوا–لیبرال است.
در سال ۱۹۶۶ «جیلو پونتهکوروُ»، کارگردان ایتالیایی، با ساخت فیلم سینمایی «نبرد الجزایر» اثری را به سینما آورد که تا به امروز همچون جستاری دربارهی مسالهی استعمار بهشمار میرود. در یکی از صحنههای کلیدی فیلم، که روایتیست – بر اساس رویدادهای واقعی – از داستان سرکوب قیام الجزایر توسط فرانسویها، سرهنگ ماتیو، از کهنهسربازان مقاومت فرانسه علیه ناسیونالسوسیالیسم [فاشیسم آلمان]، «دکترین فرانسوی» [در جنگ الجزایر] را برای سربازاناش چنین تشریح میکند:
«از آنجا که جنبش مقاومت الجزایر بهشیوهای غیرمنظم میجنگد، قدرت استعماری نیز باید غیرمنظم عمل کند.»
شکنجه، اعدام، اخراج و بازداشت اجباری غیرنظامیان، همگی از نظر این افسر فرانسوی، ابزارهایی ضروری در مبارزه با شورش هستند. بهبیانی دیگر: این کهنهسرباز آنتیفاشیست فرانسوی به سربازاناش آموزش میدهد که چگونه میتوان برتری سفیدپوستان را با روشهای فاشیستی حفظ کرد. الگوی واقعی این شخصیت (سرهنگ ماتیو)، ژاک ماسو، فرماندهی کل منطقهی الجزیره بود. هرچند او در سرکوب قیام الجزایر به اندازهی برخی از همرزمانش افراطکاری نشان نداد؛ ژنرال رائول سالان که او نیز مانند ماسو [در مقاومت ضدفاشیستیِِ فرانسه] علیه آلمان نازی جنگیده بود، در سال ۱۹۶۲ یک کودتای راست افراطی را برای دفاع از سلطهی استعماری فرانسه بر الجزایر سازماندهی کرد. سالان حتی یک سازمان تروریستی [جوخهی مرگ] بهنام «سازمان ارتش سری» (OAS) پایهگذاری کرد که مرتکب قتل [ترور]های متعددی شد.
در چهرههایی چون ماسو و سالان تجربهای متبلور میشود که جنبشهای سیاهپوست و ضداستعماری در قرن بیستم بارها و بارها با آن مواجه شدهاند. فاشیسم برای آنها نه تهاجمی به ارکان جامعهی لیبرال اروپایی، بلکه بهنوعی تعمیق و بسط ارکان همان جامعه بود. بر همین اساس، از دیدگاه جنبشهای سیاهپوست و ضداستعماری، مرز میان حاکمیت قانون و فاشیسم، مرزی همواره سیال و لغزنده بوده است. همان نظامیان بورژوایی که با ناسیونالسوسیالیسم [نازیسم] جنگیده بودند، اکنون در آسیا و آفریقا بقای حاکمیت نژادپرستانه را تضمین میکردند. مردمان الجزایر این واقعیت را به دردناکترین شکل ممکن تجربه کردند: در ۸ مه ۱۹۴۵، درست زمانی که اروپا پایان جنگ جهانی دوم را جشن میگرفت، نیروهای فرانسوی در شهرهای سطیف، قالمه و خراطه، هزاران نفر را که خواستار آزادی الجزایر بودند، قتلعام کردند.
.......
ادامهی متن در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1751
نسخهی پی.دی.اف.
------------------
@kdialectic
نسخهی پیدیاف ☝️🏿
فاشیسم بهسان یک مفهوم فراتاریخی
جستاری از انزو تراورسو
ترجمه: امین حصوری
۳ مرداد ۱۴۰۵
———————————
لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1742
———————
@kdialectic
آخرین انفجار، پایان جنگ نیست؛ میراث محیط زیستی حملات آمریکا و اسرائیل به ایران
روزبه اسکندری ـ جنگ تنها با شمار کشتهها و ویرانی ساختمانها سنجیده نمیشود؛ بخشی از خسارتهای آن سالها بعد، در آلودگی آب و خاک، تخریب زیستبومها و تهدید سلامت عمومی آشکار میشود. حمله به زیرساختهای نفتی، صنعتی و آبی میتواند بحرانهای زیستمحیطی موجود ایران را عمیقتر کند و امنیت غذایی و آبی را به خطر اندازد. تجربه عراق، سوریه و لبنان نیز نشان میدهد که پیامدهای محیط زیستی جنگ، بسیار فراتر از پایان درگیریهای نظامی ادامه مییابد. بازسازی واقعی تنها با احیای آب، خاک، هوا و زیستبومهای آسیبدیده ممکن خواهد بود.
/channel/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/895706/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶
ابتکارعمل فعالان اتحادیهای علیه تسلیحات و جنگ
کارگران، نمایندگان اتحادیه و اعضای شورای کارگری IG Metall از کارخانههای مختلف فولکسواگن از ماه مه ۲۰۲۶ کارزاری را بهنام: «نه به تغییر کاربری در جهت اقتصاد جنگی!» آغاز کردهاند.
ترجمهی گزارشی که تلویزیون labornet.tv
در این رابطه منتشر کرده است در ادامه میآید 👇🏾
۱. طومار جمعآوری امضا علیه بازسازی و تغییر کاربری صنایع خودروسازی بهسمت اقتصاد جنگی:
ما، کارکنان حقوقبگیر و کارگران عضو اتحادیهی «ای.گ.متال» (IGM) در فولکسواگن، با نگرانی شدید به روند نظامیسازی مجدد در سراسر جهان و افزایش روزافزون جنگها مینگریم. در آلمان از همین حالا جستجو برای یافتن نخستین کارخانهها جهت تغییر کاربری به تولیدات نظامی آغاز شده است.
کسانی که با این اقدام به ما وعدهی شغل میدهند، بهطرز فریبکارانهای تلاش میکنند از نگرانیهای معیشتی و شغلیِ کارگران صنعت خودرو سوءاستفاده کنند. افزایش تسلیحات، تضمینکنندهی صلح نیست، بلکه زمینهساز جنگهاست. اگر دولت «وضعیت اضطراری» اعلام کند، حق اعتصاب محدود میشود، کار اجباری به میان میآید و دستوراتی برای افزایش بیرویهی ساعت کاری صادر خواهد شد.
در صورت وقوع جنگ، طبق «قانون تامین نیروی کار» (ASG)، انجام کار اجباری تحت تهدیدِ زندان برای شاغلان تمامی مشاغل اضافه میشود. در سنگرهای سراسر جهان، انسانهایی مثل ما و شما نه برای ارزشهای والاتر، بلکه برای منافع سرمایهداران بزرگ جان میبازند.
صنعت تسلیحات از سودهای سرسامآور خود غرق در شادی است. احیای مجدد سربازی اجباری در دست آمادهسازی است تا در آینده ما و فرزندانمان را به جنگها بفرستند. هماکنون با جنگ در خاورمیانه، قیمت بنزین شدیدا بالا رفته است و از همین حالا سخن از تورم بالاتر به میان میآید.
ما با این روند همراهی نمیکنیم!
تسلیح مجدد و اقتصاد جنگی برخلاف منافع همکاران و خانوادههای ما بوده و با اهداف سندیکایی ما مغایرت دارد. بياييد بر شعار خود مبنی بر «مبارزه برای هر یک از مشاغل» تاکید ورزیم و فعالانه برای هدفمان یعنی «صلح، خلع سلاح و تفاهم میان ملل» تلاش کنیم (اساسنامه ای.گ. متال، ذیل مادهی ۲ «وظایف و اهداف ای.گ. متال»). و ما از هیئتمدیرهی ای.گ. متال، شورای کارگری و همهی اعضا میخواهیم با ما همراه شوند:
نه به تغییر کاربری درجهت اقتصاد جنگی!
[این طومار در تاریخ دوم مه ۲۰۲۶ در سایت openPetition خطاب به هیئت مدیرهی گروه فولکسواگن، هیئت نظارت فولکسواگن AG و هیئت مدیره IG-Metall منتشر شد و همزمان گردآوری امضاها آغاز شد.]
---------------------------------------------
@roudcollective
پینوشتی بر یک یادداشت و حاشیهای بر یک رویداد تاریخی:
پیکار طبقاتی در دل جنگ و علیه جنگ
هیولای جنگ، جنگی که اساسا پایان نیافته بود، بار دیگر سایهی تعلیق و مرگ را بر پهنهی جامعه و زندگی میگستراند.
اکنون که حاکمان سیاسی آمریکا و ایران، هر یک با دستاویزی، بر طبل جنگ میکوبند، عیانتر میتوان دید که چگونه هر دو سوی این جنگ نفع خود را در ادامهی آن میبینند؛ فارغ از هر گونه پروایی دربارهی هزینههای مصیبتبار ادامهی جنگ بر حیات امروز و آتیهی مردمان ایران.
در زمانهای که جنگ (و میوهی بلافصل آن، مرگ) - بیش از همیشه - به مولفهای جداییناپذیر از «کسبکار» دولتها بدل شده است، پرسش این است که چگونه میتوان از جامعه، و از زندگی، در برابر جنگ و جنگطلبان دفاع کرد. در این شرایط تاریخی هولناک، اگر اساسا راه و امکانی برای سیاست مردمی وجود داشته باشد (که بنا به تجارب تاریخی، وجود دارد)، نقطهی آغاز آن بیگمان عزیمت از همین پرسش است.
در اینصورت، هم اعتراضات اخیر بخشهایی از کارگران ایران (شامل بازنشستگان و پرستاران، معلمان، کارگران شماری از محیطهای صنعتی، و رانندگان، و ...) معنای تاریخی ویژهای مییابد؛ و هم پشتیبانی سایر مصیبتدیدگان و مخالفان جنگ از این اعتراضات همچون یک ضرورت سیاسیِ عاجل و راهبردی نمایان میشود.
چون هیچ بصیرت و نظریهی سیاسیای نمیتوانست بهمانند اعتراضات اخیرِ (و جاری) کارگران ایران در دل وضعیت جنگیْ پیوند درونماندگار پیکار طبقاتی و پیکار ضدجنگ را عیان کند؛ حتی اگر این کارگران، بهدلیل دهشت سیاسیِ ناشی از فضای جنگ و جنگطلبی، هنوز نتوانند خواست پایاندادن به جنگ را مستقیما بیان کنند و به قالب شعار و مطالبهی عمومی در بیاورند. واقعیت مهمتر آن است که آنها درست در دل همین جهنم جنگ، و لاجرم در مخالفت با آن، در حال بازپسگیری و بازسازی سوژگی طبقاتیشان هستند.
همراه و پشتیبان اعتراضات کارگران باشیم!
کارگاه دیالکتیک
۲۴ تیر ۱۴۰۵
پینوشت: از آنجا که حاکمان ایران، سرمست از «نعمت جنگ»، افزایش اعدامها را به محملی برای ارعاب عمومی در شرایط جنگی بدل کردهاند، تداوم پرهزینهی اعتراضات زندانیان در قالب «کارزار سهشنبههای نه به اعدام» هم بخشی جداییناپذیر از این پیکار طبقاتی ستمدیدگان علیه جنگ است.
--------------------------------
#اعتراضات_کارگری_علیه_جنگ
#پرولتاریا_علیه_جنگ
#نه_به_جنگ
#به_نام_زندگی
--------------------------------
🔴 تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۵۷ زندان مختلف در هفته صدوبیستوهفتم
ماشین اعدام و سرکوب حکومت مستبد حاکم همچنان به کار خود ادامه میدهد و روزانه شاهد اعدام زندانیان سیاسی و زندانیان جرایم عمومی در سراسر کشور هستیم.
دستگاه قضائیه حکومتی اعلام کرده است که از آغاز جنگ اخیر تاکنون، ۳ هزار و ۲۹۲ نفر را به اتهام «همکاری با دشمن» بازداشت کرده است. این آمار در شرایطی منتشر میشود که پس از سرکوب اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای نظامی و امنیتی، روند برخورد با معترضان وارد مرحله تازهای شده و بخش زیادی از دستگیرشدگان در معرض صدور احکام اعدام یا زندانهای طولانیمدت هستند.
دادستان ساری گفته ۷۰۰ پرونده علیه معترضان دیماه تشکیل شده، علمالهدی امام جمعه فاسد مشهد نیز از هزارها پرونده برای دستگیرشدگان قیام دیماه خبر داده است.
آمار اعدامها در خردادماه سال جاری به حدود ۱۴۰ تن بالغ میشود.
کارنامه این حکومت پر از نقض گسترده و آشکار حقوق بشر و استفاده از اعدام به عنوان ابزاری برای سرکوب و ارعاب است. هزاران خانواده در ایران داغدار عزیزانی هستند که در فرآیندی غیر انسانی قربانی اراده سرکوبگر حکومت شدهاند. در این میان صدای پدری که میپرسد : «مزار پسرم کجاست؟» صدایی است که از عمق رنج و بیعدالتی برمیخیزد؛ پرسش پدر وحید بنیعامریان، زندانی سیاسی که به همراه پنج زندانی سیاسی دیگر در فروردینماه امسال در زندان قزلحصار اعدام شد، و دیگر خانوادههایی که جسد فرزندانشان را به آنها تحویل ندادند تنها یک مطالبه شخصی نیست، بلکه فریاد بسیاری از دادخواهان است که حتی از حق ابتدایی دانستن محل دفن عزیزانشان محروم شدهاند. این محرومیت ادامه مجازات پس از مرگ و نقض آشکار کرامت انسانی است. جایی که رنج نه پایان مییابد و نه حتی اجازه سوگواری مییابد.
در مقابل این سرکوبگریها و بربریت قرون وسطایی صدای زندانیان در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» همچنان بلند است. آنان بدون توقف هر سهشنبه یادآوری میکنند که مجازات اعدام باید لغو شود و آزادی و برابری در ایران برقرار گردد.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ در هفته صدو بیست و هفتم در ۵۷ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار( واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام و زندان کرمان.
هفته صدوبیستوهفتم
سهشنبه ۹تیر ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
/channel/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
♦️پهلویگرایی دیاسپورایی و پیوندهایش با راست افراطی جهانی
✍سمیه رستمپور
🔻بزنگاههای جنگ، تحریم، یا بحران امنیتی فقط صحنهٔ آزمونِ نیروهای سیاسی نیستند؛ صحنهٔ بازآرایی آنها نیز هستند. در چنین بزنگاههایی، زبان اقتدار، حذف و یکدستیِ ملی آسانتر شنیده میشود.
🔻پهلویگرایی فقط نوستالژی سلطنتطلبانه یا واکنشی به خشونت جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه یکی از صورتهای دیاسپوراییِ فاشیستیشدن جهانی است: آمیزهای از نوستالژی اقتدارگرا، خیالپردازیهای امپریالیستی، ناسیونالیسم تهاجمی، چپستیزی، خصومت با بهحاشیهراندهشدگان، و همسویی با بازآرایی جنگطلبانهٔ سرمایهداری.
🔻این یادداشت بر چند فرض تحلیلی تکیه دارد. نخست، در مواجهه با جریان غالب سلطنتطلب در دیاسپورا، نه صرفاً با نوعی قرابت تاکتیکی، بلکه با همپوشانیهای ایدئولوژیک و استراتژیک با راستگرایی افراطی روبهرو هستیم. دوم، این رابطه را باید در چارچوب یک شبکهٔ فراملی راست افراطی فهم کرد. سوم، در این چارچوب، جنسیت، مهاجرت و گفتمان «نجات زنان کشورهای اسلامی» به ابزارهایی برای مشروعیتبخشی سیاسی بدل میشوند. چهارم، نوع خاصی از تصویرسازی از «دشمن داخلی» در متن این پیوندها عمل میکند؛ تصویری که با چپهراسی، کوردستیزی، هوموفوبیا وافغانستانستیزی درهمتنیده است. پنجم، پیامدهای این الگو برای دموکراسی، ساختار آیندهٔ قدرت و سرنوشت مردمان جغرافیای سیاسی ایران، اهمیت تعیینکننده دارد.
متن کامل را در دموکراسی رادیکال بخوانید:
Radicald.net
➖➖➖➖➖➖
#پهلوی_گرایی #دیاسپورا #راست_افراطی #ناسیونالیسم_مرکزگرا #سمیه_رستمپور
در نقد آرای کامران متین:
____________
متین به «ضدامپریالیسم معیوب» اشاره میکند، اما هدف اصلی حملهاش هر شکلی از گفتمان ضدامپریالیسم است، او تقلا میکند تئوریهای مارکسیستی امپریالیسم را «نقد» کند، تا اپورتونیسم سیاسی، رئال پلیتیک نبرد منافع دولتها و رئالیسم روابط بینالملل را ترویج و تثبیت کند.
____________
👈متن کامل
بیانیهی کانون نویسندگان ایران
نه قدرتهای غارتگر، نه حکومت سرکوبگر؛
مردم تنها مالکان سرنوشت خویشاند!
https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-06-02-2
سرگذشت یک ایده: «تضاد خلق ـ امپریالیسم»
یاشار دارالشفاء
31 مه 2026
در سالهای اخیر، یکی از عجیبترین جابهجاییهای نظری در فضای چپ ایران، احضار دوبارهی صورتبندی «تضاد خلق ـ امپریالیسم» برای توجیه نوعی سیاستورزی بوده که نه فقط نسبتی با سنت چپ انقلابی دههی ۱۳۵۰ ندارد، بلکه در مواردی دقیقاً در نقطهی مقابل آن میایستد. این احضار، بیش از آنکه بازخوانی یک میراث باشد، نوعی تصاحب و دگرگونسازی آن است: جاییکه مفهومی که در بستر یک استراتژی انقلابی شکل گرفته بود، به ابزاری برای توجیه یک نظم مستقر بدل میشود.
اگر بخواهیم بفهمیم «خلق» در صورتبندیهایی از جنس «تضاد خلقـ امپریالیسم» دقیقاً چه معنایی دارد، باید پیش از هر چیز از یک بدفهمی فاصله بگیریم: «خلق» نه یک مقولهی هستیشناختیِ اجتماعی است، نه یک کل همگنِ اجتماعی، و نه نام دیگری برای «ملت»، بلکه یک صورتبندی تاریخی/استراتژیک است که در دل شرایط معینی از مبارزه سربرمیآورد.
ببینیم این معضل از کجا آغاز شد: با ظهور یک وضعیت پارادوکسیکال، برای نخستینبار، رژیمی بر سر کار میآید که بهسادگی در قالب «وابسته به امپریالیسم» قابل صورتبندی نیست، گفتمان رسمیاش «استکبارستیزی» است و در سطح ایدئولوژیک، خود را نمایندهی «مستضعفان» معرفی میکند. اینجا وارد این بحث نمیشویم که چه شکاف مفهومیِ جدیای میان «استکبار» و «امپریالیسم»، و نیز میان «مستضعف» و «پرولتاریا» وجود دارد، و بیاعتنایی به آن و سادهسازی موضوع به این صورت که «اینها صرفا تفاوتی در نامگذاری است»، چه تبعات نظری و سیاسیای داشته است. اما فرض کنیم که واقعا تمیز دادن مفهومیِ این تفاوتها برای چپِ مدافع «تضاد خلق/امپریالیسم» ممکن نبود.
در فردای پس از بهمن ۱۳۵۷ بهدلیل ویژگیهایی که برشمردیم بهنظر میرسد که آن شکاف سادهای که در صورتبندی پیشین وجود داشت («خلق» در برابر «رژیم وابسته») از بین میرود. حالا با وضعیتی مواجهیم که بهنظر میرسد رژیمِ مستقر میتواند بهراحتی خود را در درون همان زبان و همان دستگاه مفهومی تعریف کند و این دقیقاً نقطهی بحران است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Cl
#پراتیک_رهاییبخش #نظریه_و عمل_انقلابی #محورمقاومتیها #یاشار_دارالشفاء
از ضحاک تا تحریم و مداخلهٔ نظامی
کیوان فروزان ـ جامعهای که توان تحمل پیچیدگی را از دست بدهد، آرامآرام به سوی زبان نفرت، تخیل آخرالزمانی و رؤیای نجاتهای ویرانگر کشیده میشود. این یادداشت تلاشی است برای فهم روانشناسی رنج، تحقیر و میل به نجات در ایران امروز.
https://www.radiozamaneh.com/890391/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
نوشتههای دریافتی
مارکس، دولت و فتیشیسم شکل سازمانی
ناصر برین
26 مه 2026
در ۲۰۸مین سالگرد تولد کارل مارکس، به جهان او بازمیگردیم؛ نه برای تکرار آموزهها، نه برای ستایش ارتدوکسوار، و نه برای نفی شتابزده، بلکه برای ورود به قلمرو شناخت مفهومیِ امر «سازمان» و طرح یک پرسش متافلسفی که بخش بزرگی از سنت مارکسیستی کمتر با آن مواجه شده است. این نقطهی ورود ما به نقد متافیزیک سیاسی درون مارکسیسم است. در این قلمرو متن ما از نقد صرفِ مارکسیسم قرن بیستمی جلوتر میرود. ما اینجا به چیزی نزدیک میشویم که آن را «فتیشیسم شکل سازمانی» مینامیم.
از نظر دیالکتیکی، جهانِ مارکس سرشار از تنشهای زنده است؛ کار و سرمایه، آزادی و ضرورت، ارزش مصرف و ارزش مبادله، زیربنا و روبنا. اما اینها دوگانههای ایستا نیستند؛ درون یکدیگر نفوذ میکنند و یکدیگر را دگرگون میسازند. همین امر است که اندیشهی مارکس را از یک نظریهی صرفاً اقتصادی جدا میکند و آن را به روشی برای فهم حرکت تاریخ بدل میسازد.
کمونیسم صرفاً پروژهی تصرف قدرت یا تغییر مالکیت نیست، بلکه فرایند الغای جداییهاست: جدایی میان کار فکری و یدی، میان مدیریت و تولید، میان آگاهی و زندگی اجتماعی. تنها در چنین فرایندی است که پرولتاریا میتواند نه بهعنوان ابژهی رهایی، بلکه بهمثابه سوژهی آگاهِ خودرهایی تاریخی پدیدار شود.
و شاید اکنون بتوان جملهی مشهور او را نیز دقیقتر فهمید: «فیلسوفان جهان را فقط تفسیر کردهاند؛ مسأله اما تغییر آن است.» اگر این جمله سطحی فهم شود، میتواند به عملگرایی کور ختم شود. اما در خوانشی دقیقتر، معنایش این است که بدون فهم مناسبات مادی، روابط اجتماعی و شیوهی تولید، هر تلاشی برای تغییر جهان، یا به شکست میانجامد یا به بازتولید همان سلطهای که قصد نفی آن را داشت.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5BQ
#بوروکراسی_حزبی #خودرهایی_پرولتاریا #سوسیالیسم_دولتی #خودمدیریتی_اجتماعی #ناصر_برین