620
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود. درباره ی ما: https://kaargaah.net/?page_id=2 نشانی تماس: info@kaargaah.net
#فایل_پیدیاف☝️🏿
#ترجمه
#بازنشر
نو–اورآسیاگرایی در روسیه
جستاری دربارهی پوپولیسم آنتیامپریالیستی
نویسنده: پیتر بومن | ژوئیهی ۲۰۱۶
ترجمه: امین حصوری | مرداد ۱۴۰۱
------------------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1819
دریافت نسخهی ورد
------------------------
#Neo_Euraisanism
#Peter_Bomann
#نو_اورآسیاگرایی
#پوپولیسم_آنتی_امپریالیستی
--------------------
@kdialectic
#فایل_پیدیاف☝️🏿
نوکمپیسم و آزمون تاریخ
نویسنده: نیما صبوری
۸ مهر ۱۴۰۵
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک
https://kaargaah.net/?p=1806
دریافت نسخهی ورد
------------------------------------------------
#نوکمپیسم
#شبه_آنتی_امپریالیسم
#نامه_سرگشاده_گاردین
#NeoCampism
#Pseudo_anti_Imperialism
#Open_Letter_Guardian
------------------------
@kdialectic
هماندیشی چپ:
نامهی پشتیبانی از زندانیان سیاسی ایران و فشارهای ضد امضاکنندگان
گفتوگو با: همایون ایوانی
گفتوگوگردان: سعید افشار
پرسشها و دیدگاهها: شهاب شکوهی ، محسن شهمنش، میترا محمودی، جمشید مهر
۳۰ شهریور ۱۴۰۵ (۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶)
روایت شنیداری
محورها:
🔷 توضیح نامهی پشتیبانی منتشر در گاردین؛ «دو لبهی قیچی» — جمهوری اسلامی و جنگ امپریالیستی — با استناد به خود زندانیان سیاسی
🔷 نامهی همبستگی مومیا ابوجمال به گردهمایی سراسری دربارهی کشتار زندانیان سیاسی، ۲۰۰۵
🔷 حملههایی از شبهچپها و شِبهضدامپریالیستها به امضاکنندگان
🔷 حملهی اسرائیل به زندان اوین
🔷 آنجلا دیویس و پیشگفتار او در کتاب “صداهای یک کشتار”، ناگفتههای مرگ و زندگی در ایران ۱۳۶۷ (Voices of a Massacre: Untold Stories of Life and Death in Iran, 1988)
🔷 نامهی کنشگران بینالمللی چپ در پشتیبانی از زندانیان سیاسی
🔷 توضیح دربارهی فعالیتهای چپ جهانی در دفاع از مبارزات
🔷 حملهی حمید دباشی به متن نامه و طراحان آن.
⬅️ متن کامل در:
/channel/left_forum/327
* * * * * * * * *
کانال hamandishichap">یوتیوب، کانال دیلی موشن، و کانال تلگرام #هماندیشیـچپ.
آنچه در روزهای ابتدایی جنگ با نام «پویش جانفدا برای ایران» توسط حکومت شکل گرفت و در ابتدا به نظر میرسید که بیشتر یک مانور تبلیغاتی برای ایام جنگ است، به مرور در حال تبدیل شدن به یک نهاد تمامعیار و تازهنفس برای سرکوب است. نهادی مثل بسیاری دیگر از نهادهای حکومت در طول این پنج دهه که احتمالا از این به بعد هم به صورت رسمی بودجه خواهد گرفت و هم به سایر نهادهای سرکوب اضافه خواهد شد.
سوم مهر «رزمایش 40 هرازنفری» موتورسواران جانفدا در تهران برگزار شد. دو روز پیش از آن یعنی در روز اول مهر هم مراسمی در تهران برگزار شد که طی آن مراکز آموزشی جانفدا شروع به کار کردند. حسین طائب و فرمانده سپاه محمد رسولالله تهران در این مراسم حاضر بودند. کمی قبلتر یعنی در روزهای پایانی شهریور، حضور گشتها و ایستبازرسیها نیز پررنگتر شده بود و ایستبازرسیها، در بسیاری از نقاطی که در روزهای جنگ هر شب برقرار بودند، دوباره مستقر شدند. در 27 شهریور هم «رزمایش بزرگ 313 هزار جانفدای ایران» با حضور فرمانده سپاه محمد رسولالله برگزار شده بود.
عدد و رقمی که حکومت از شرکتکنندگان در این مراسمها میدهد چندان حایز اهمیت نیست، اهمیت اصلی در تعداد برگزاری خود این مراسمها است. در حالی که هر شب عدهای در خیابان پرچم تکان میدهند و جنگ تا نابودی دشمن را میخواهند و در حالی که هر چند روز یکبار خبرهای رسمی و غیررسمی از آزمایشهای موشکی سپاه منتشر میشود، حکومت با سرعتی بیش از قبل در حال سازماندهی کسانی است که آنها را نیروهای داوطلب مینامد و در رزمایشهایی که سلسلهوار در حال برگزاری است به آنها آموزش نظامی و دفاعی، امنیتی و امداد و نجات میدهد. آموزش کار با اسلحه هم در صداوسیما و مدارس در جریان است و هم در چادرهایی که ماههاست در میادین اصلی شهرها برپا شده تا اینگونه از هر طریقی به نیروهای داوطلب آموزش نظامی داده شود. این اقدامات در لحظه فعلی وضعیت جامعه را همواره امنیتی نگه میدارد و در لحظهای دیگر که قیامی درگیرد، تمام این داوطلبان به یگانهای تازهای از سرکوب بدل خواهند شد.
در وضعیتی که اقتصاد ایران به مرحله فروپاشی تمامعیار نزدیک میشود و مردم گرانی را نه ماه به ماه و هفته به هفته بلکه روز به روز تجربه میکنند، جمهوری اسلامی از یکطرف خودش را برای جنگی طولانی مدت آماده میکند و از سوی دیگر در تدارک سازماندهی نیروهای سرکوب با شکل و شمایل و نامی تازه است. اعتراضات زمستان سال گذشته و کشتار وحشیانه معترضان، احتمالا درسهایی برای حکومت به همراه داشته که مهمترین آنها پیشگیری از اعتراضاتی تازه به جای سرکوب آنها است.
به پشتوانه حضور شبانهروزی گشتها و پرچمبه دستان و حالا سازماندهی نیرویی تازه به نام جانفدا، حکومت در میانه وضعیت جنگی بنزین را گران کرد و ناتوان از کنترل بحران اقتصادی، هر روز یک رزمایش در جایی از شهر برگزار میکند. آنچه در این روزها با عنوان رزمایش جانفدا برگزار میشود، دقیقا یادآور نیروهای لباس شخصی است یعنی کسانی که در اعمال خشونت نسبت به معترضان هیچ حد و مرزی ندارند و هیچ نهادی هم مسئولیتشان را به عهده نمیگیرد. در این روزها بدون آنکه اعتراضی در خیابانها جریان داشته باشد، حکومت در تدارک سازماندهی نیروهای لباس شخصی در ابعادی بزرگتر است تا در زمان اضطرار به صورت آتشبهاختیار آنها را وارد عمل کند. اینها در کنار بازداشتهای و اعدامهایی که بیوقفه ادامه داشته است، نشاندهنده وحشت حکومت از شکلگیری اعتراضات مردمی است که تهیه مایحتاج اولیه زندگی برایشان بیوقفه غیرقابل دسترس میشود.
@hydramediairan
https://www.youtube.com/live/ySUIKyOclLk?is=8vQvx9n-HTHBq1N0
Читать полностью…
#تحلیل
نگاهی به دلالتهای پیروزی حزب «آ. اف. د.» در آلمان
نیما صبوری
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
نسخهی انگلیسی
در نشریهی New Politiccs
فرازی از متن :
پس از پیروزی انتخاباتی حزب آلترناتیو برای آلمان («آ. اف. د.») در ایالت زاکسن آنهالت آلمان از همهسو میشنویم که باید خطر رشد «آ. اف. د.» و جریانات راست افراطی را جدی گرفت؛ و اینکه دموکراسی بهخطر افتاده است. تردیدی نیست که این رویداد را باید همانند یک آژیر هشدار جدی گرفت؛ اما نه بهعنوان منشاء خطر یا تمامی خطر، بلکه بهعنوان نمود و پیامد خطر بزرگتری که بسیار کم دربارهاش صحبت شده است: گرایش به حکمرانی فاشیستی، بهسان بازفعالشدن گرایشی نهفته در سپهر سیاست بورژوایی. از این منظر، این زنگ خطر دستکم پس از برآمدن ترامپ در ۲۰۱۶ تاکنون مدام در صحنهی سیاست جهان به صدا در آمده است1. با این همه، حتی امروز هم در سپهر سیاست رسمی آلمان – در هیاهوی بیان نگرانیها و فرافکنیهای سیاسی – کمتر به آن خطر اصلی و مسیر تکوین آن اشاره میشود. بهعکس، عمدتا طوری وانمود میشود که گویا پیروزی «آ. اف. د.» صاعقهای در آسمان بیابر بوده است. مشخصا اکنون شاهد آن هستیم که چگونه سیاستمداران از همهی احزاب و طیفهای سیاسی آلمان حزب «آ. اف. د.» را استثنایی خطرناک بر قاعدهی سیاست دموکراتیک در آلمان معرفی میکنند؛ گویی این حزب یکتنه میخواهد مسیری فاشیستی در پهنهی سیاست آلمان بگشاید و یگانه بازیگر سناریوییست که آنها خطر فاشیستیشدن (Faschisierung) مینامند. آنها با این کار میکوشند رویهها و قواعد موجود در سالهای اخیر را عین دموکراسی معرفی کنند، تا جایگاه خود را همچون وفاداران پرشور و خادمان دموکراسی منزه جلوه دهند؛ تا پنهان کنند که عروج سیاسی «آ. اف. د.» پیامدی منطقی از همان سیاستهاییست که در همهی این سالها نرمال قلمداد شدهاند (نرمالسازی شدهاند) و به تودهها تحمیل شدهاند. پس، پرسش اساسی این نیست که چگونه دموکراسی را از دست دشمنان شناختهشدهی آن نجات دهیم، بلکه چگونه دموکراسی را از دست مدعیان ظاهری دموکراسی نجات دهیم.
پارادوکس فوق را میتوان در این گزاره خلاصه کرد: سرمایهداری اساساً هیچگاه با دموکراسی سازگار نبوده است. چنین داعیهای همانند آن است که بگوییم (خطر) فاشیسم همواره همچون ویروسی نهفته (به تعبیر کارل پولانی) زیر پوست سرمایهداری نفس کشیده است. در عین حال، یکی از چالشهای روشنگری انتقادی (و عمومی) حول برآمدن فاشیسم در زمانهی حاضر نشاندادن آن است که این ویروس تحت چه شرایط تاریخیای در پیکر سرمایهداری فعال میشود.
بر پایهی رهیافت کلاسیک مارکسیستی پاسخ فشرده به این پرسش چنین است: در مقاطع بحرانهای فراگیر؛ با این تبصرهی مهم که بحران فراگیر صرفاً شرط لازم برای انکشاف حکمرانی فاشیستیست، نه شرط کافی؛ یعنی هر بحرانی لزوماً به فاشیسم نمیانجامد. در عین حال، از منظر برخی رویکردهای نظری بازتر به مارکسیسم، که سویههای نژادی و استعماری سرمایهداری را برجسته میکنند (از امه سهزر تا سدریک رابینسون راٍث ویلسون گیلمور)، سلطهی «سرمایهداری نژادی3» همواره با حکمرانی فاشیستی یا سازوکارهای فاشیستی همراه بوده است. با بسط رهیافت امه سهزر، که تجلی فاشیسم کلاسیک در اروپا را صرفاً بازگشت سیاستها و سازوکارهای حکمرانی فاشیستی از مستعمرات به کشورهای استعمارگر (اثر بومرنگی) معرفی کرده بود4، میتوان گفت در دورههایی که حکمرانی فاشیستی در جهان غرب (کانونهای سرمایهداری) برقرار نبوده، فاشیسم از جعبهابزار سرمایهداری غایب نبوده است، بلکه بازتولید سرمایهداری متکی بر کاربست شیوههای فاشیستی حکمرانی و سازوکارهای فاشیستی در نواحی پیرامونی سرمایهداری (جنوب جهانی) بوده است؛ و حتی میتوان ادعا کرد که درست بهدلیل انکشاف سویههای فاشیستیِ سلطهی سرمایهداری در جنوب جهانیْ (نکرو–کاپیتالیسم) بوده است که «شمال جهانی» برای دورههایی طولانی از تجلیات مستقیم فاشیسم معاف بوده است و استمرار دموکراسی بورژوایی در مناطق محدودی از جهان ممکن شده است.
........
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1797
-----------------
@kdialectic
از «زن، زندگی، آزادی» تا «جنگ، مرگ، ویرانی»
چهار سال از کشتهشدن ژینا مهسا امینی میگذرد. چهار سال از روزی که مرگ او ایران را تکان داد و زخمی را که دههها وجود داشت، به روی جهان گشود. چهار سال از روزی که زنان به خیابان آمدند، روسریهایشان را از سر برداشتند، موهایشان را بریدند و جمهوری اسلامی را در عرصه ایدئولوژیک از یکی از مهمترین جبهه هایش یعنی حجاب اجباری عقب راندند، گذشت؛ با کنشی که ساده بود اما رادیکال و ادامه دار: ما دیگر آنگونه که شما میخواهید زندگی نخواهیم کرد.
خیزش ژینا هم دستاورد داشت و هم کاستی؛ و قطعا پر تضاد بود و نه یکدست. تضادهایی که در طول مسیر پررنگ تر شدند. بخشی از آن در ۱۴۰۲ در کنار فلسطین و علیه نسلکشی ایستاد و بخشی از آن در ۱۴۰۴ به استقبال بمب های امریکایی بر ایران رفت. جامعه ما بیشتر قطب بندی شد و مصداق «دشمن مشترک» دیگر فقط جمهوری اسلامی نبود: از اپوزیسیون ارتجاعی پهلوی که در دی ماه مردم را به آتش تیر جنایتکاران حاکم دعوت کرد تا اسرائیل و امریکا که سوار بر خون جوانان ما، «جنگ و مرگ و ویرانی» شان را مشروعیت دادند. ما از نیکا شاکرمیِ شانزدهساله، که به دست جمهوری اسلامی کشته شد، رسیدهایم به امیرعلیِ چهارساله، که در جشن عروسی کوهستک با بمباران آمریکا به قتل رسید: گورها هرآن کوچک تر می شوند...
ما همه مردم را فرامی خوانیم تا در برابر این یورش سازمانیافته به زندگی و آزادی چه به وسیله بمب ها و تحریم های جنایتکار شماره یک جهان - امریکا - و چه به وسیله اعدام ها و زندان های حکومت ضد زن جمهوری اسلامی بایستند. این ها وسایل مجازات جمعی اند که قدرت های خارجی و طبقه حاکمه داخلی – هرچند در ابعادی متفاوت - علیه مردم و برای منافع خود به کار می گیرند. هر توهمی به اینکه چیز مثبتی از برنامه های امریکا یا «مقاومت» ارتجاعی جمهوری اسلامی بیرون خواهد آمد، باید دور ریخته شود. امروز ساختن جنبشی با کیفیتی عمیقا رادیکال در ایران به چنین درکی وابسته است.
ما کودکان میناب را به یاد داریم، همچنان که کیان، حدیث، سارینا و ژینا را. ما ۳۵۰۰ نفر کشته شدگان جنگ را به یاد داریم همچنان که چند هزار کشته دی ماه را. ما ۳.۲ میلیون نفر آواره شده و ۲ میلیون نفر بیکار شده جنگ در ایران را به یاد داریم، همچنان که هزاران نفری را که بخاطر بلند کردن صدای اعتراضشان زندانی شدند، هر بلوچی را که گلوله خورده، هر کوییری که شکنجه شده، هر کردی را که اعدام شده، هر افغانستانی ای را که اخراج شده، هر بهایی و بی دینی را که حذف شده، به یاد داریم. این ها را به یاد داریم، نه برای اینکه جنایت های امریکا و جمهوری اسلامی را یکسان سازی کنیم بلکه برای آنکه میدانیم این ها در برابر یکدیگر نیستند و همه رنج هایمان ریشه در یک سیستم دارد.
ما تاریخ مبارزاتمان را از نخستین روزهای جمهوری اسلامی در برابر حجاب اجباری و سرکوب سیاسی به یاد داریم. ما به زنانی پیوند داریم که در ۸ مارس ۱۳۵۷، در همان نخستین روزهای پس از انقلاب، به خیابان آمدند و علیه تحمیل حجاب اجباری اعتراض کردند. همان زنانی که علیه سلطنت و سلطه امریکا بر ایران مبارزه کرده بودند. آن مبارزه تمام نشده است. در خانهها، محلهای کار، دانشگاهها، زندانها و خیابانها ادامه پیدا کرده است. هر بار که زنی از تسلیمکردن بدن خود به دولت سر باز زده، این مبارزه ادامه داشته است. هر بار که انسانی در برابر سلطه «نه» گفته است، این مبارزه ادامه داشته است.
و امروز نیز ادامه دارد وقتی ما به تجاوز و بمباران «نه» می گوییم، به تحریم و فشار اقتصادی «نه» می گوییم، به له کردن زندگی نود میلیون مردم ایران در میدان رقابت امریکا و چین «نه» می گوییم، به تهدیدهای هسته ای ترامپ فاشیست «نه» می گوییم، به تبدیل شدن به «تلفات جانبی» پروژه های جابجایی قدرت «نه» می گوییم، به سیستم سرمایه داری امپریالیستی که برای اکثریت مردم جهان چیزی جز جنگ مرگ ویرانی در آستین ندارد «نه» می گوییم، ما به اعدام و زندان «نه» می گوییم، به مرد/پدرسالاری، به ستم ملی، به سرکوب اندیشه و بیان و به تمامیت جمهوری اسلامی از جمله مقاومت ارتجاعی اش برای امتیازگیری «نه» می گوییم، به پروپاگاندای «ضد امپریالیستی» اش درحالیکه خود بخشی از همین سیستم است و زندگی ما را به گروگان این سیستم و بحران هایش درآورده، «نه» می گوییم.
در چهارمین سالگرد ژینا، تنها «آری» مان به مبارزه ای است که به این دیوانگی پایان دهد، برای آینده ای که توسط خودمان تعیین شود، نه منافع امپریالیست ها – چه چین و روسیه و چه امریکا - و وابستگان شان – چه جمهوری اسلامی و چه اسراییل - برای زندگی، که زندگی، خود ارزش زیستن و مبارزه کردن دارد.
@maosyangarim
🔹 نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ تأملاتی بر جنگ
سیمون وی
ترجمهی: علی کیا
سپتامبر 2026
🔸 جنگ بار دیگر به مسئلهای روزمره تبدیل شده است. ما در انتظار دائمی آن بهسر میبریم. شاید این خطر خیالی باشد، اما ترس از آن واقعی است و خود عاملی مهم بهشمار میآید. تنها واژهای که میتوان برای آن بهکار برد «هراس» است؛ نه هراس از کشتار و قتلعام فیزیکی، بلکه اضطرابی روانی در برابر مسائلی که جنگ مدرن پیش روی ما میگذارد. هیچجا این سرگشتگیِ آمیخته به اضطراب به اندازهی جنبش طبقهی کارگر آشکار نیست. اگر دست به تحلیلی جدی نزنیم، دیر یا زود در معرض این خطر قرار خواهیم گرفت که نه تنها از عمل کردن، بلکه حتی از فهمیدن نیز ناتوان شویم.
🔸 نخستین گام، آن است که از نظریههای سنتیای که تاکنون راهنمای ما بودهاند، جمعبندی و ارزیابیای بهدست دهیم. تا دورهی پس از جنگ گذشته، جنبش انقلابی، در اشکال گوناگونش، هیچ وجه مشترکی با صلحطلبی نداشت. موضع انقلابی در قبال جنگ و صلح همواره از خاطرهی سالهای ۱۷۹۲-۱۷۹۳-۱۷۹۴ الهام گرفته است؛ سالهایی که گهوارهی گرایشهای انقلابی در قرن نوزدهم بودند. برخلاف واقعیت تاریخی، جنگ ۱۷۹۳ بهصورت فورانی پیروزمندانه دیده میشد که قرار بود، با قراردادن مردم فرانسه در مقابلِ همهی مستبدان خارجی، همزمان سلطهی دربار و بورژوازیِ بالادست را درهم بشکند و قدرت را به نمایندگان تودههای زحمتکش واگذار کند. از این باور افسانهای، که سرود مارسیز (سرود ملی فرانسه -م.) آن را تداوم بخشید، این تصور سرچشمه میگیرد که جنگ انقلابی، چه دفاعی و چه تهاجمی، نه تنها شکلی مشروع، بلکه یکی از باشکوهترین اشکال مبارزهی تودههای زحمتکش علیه سرکوبگرانشان است. این اندیشه تا حدود پانزده سال پیش ظاهراً میان همهی مارکسیستها و تقریباً همهی انقلابیون مشترک بود. اما دربارهی انواع دیگر جنگها، سنت سوسیالیستی نه یک نظریه، بلکه چندین نظریهی متناقض با یکدیگر ارائه میکند که هرگز بهروشنی با یکدیگر مقایسه نشدهاند.
🔸 اما ناتوانیای که امروز احساس میشود ــ ناتوانیای که هرگز نباید آن را دائمی بدانیم ــ ما را از وفادارماندن به خویشتن معاف نمیکند و همچنین تسلیم شدن در برابر دشمن را، هر نقابی که بر چهره داشته باشد، توجیه نمیکند. خواه این نقاب «فاشیسم» باشد، خواه «دموکراسی» یا «دیکتاتوری پرولتاریا»، دشمن بزرگ ما همچنان «دستگاه» است ــ بوروکراسی، پلیس و ارتش. نه آن دستگاهی که در آنسوی مرز یا خطوط نبرد در برابر ما قرار دارد، که بیش از آنکه دشمن ما باشد دشمن برادران ماست، بلکه آن دستگاهی که خود را محافظ ما مینامد و ما را به بردگان خود تبدیل میکند. در هر شرایطی، بدترین خیانت همواره این خواهد بود که خود را تابع این «دستگاه» کنیم و در خدمت آن، تمام ارزشهای انسانی را در خود و در دیگران زیر پا بگذاریم.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Px
#سیمون_وی #علی_کیا
#جنگ #دستگاه_دولت
#جنبش_انقلابی #مبارزه_طبقاتی
@naghd_com
فایل پیدیاف.
مرگسرمایهداری
(نکرو-کاپیتالیسم / Necro-Capitalism)
نویسنده: سوبابراتا بَنِرجی
ترجمه: امین حصوری
شهریور ۱۴۰۵
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1786
دریافت نسخهی پیدیاف
دسترسی به منبع اصلی (انگلیسی)
------------------
@kdialectic
#بازنشر
فایل پیدیاف ☝️🏿
آناتومی میمون یا آناتومی انسان؟
ضرورت بازاندیشی فاشیسم در دهشتِ فراگیرِ جنگ
امین حصوری
بازنشر از نشریهی نقد
شهریور ۱۴۰۵
دسترسی به متن در وبسایت نقد
لینک مطلب در کارگاه دیالکتیک
-------------------
@kdialectic
#بیانیه_جمعی
علیه ارزشزُدایی از جان انسانها؛ برای انترناسیونالیسم از پایین
به نویسندگان و امضاکنندگان نامهی سرگشاده در حمایت از مقاومت زندانیان در ایران علیه اعدام، به وجدانهای بیدار جهان
(بیانیهای جمعی در حمایت از نامهی سرگشادهی آنجلا دیویس، مومیا ابوجمال، جودیت باتلر، آلبرتو توسکانو و ... در نشریهی گاردین )
متن فارسی بیانیه در وبسایت گفتگوهای زندان:
https://dialogt.de/2026/12677/
جمعهای اولیهی امضاءکنندهی بیانیه:
- کلکتیو رود
- گفتگوهای زندان
- کلکتیو زنان عصیان -ایران و افغانستان
- علیه ایران استعماری
- کافه پناهجویان گوتینگن
- انجمن دموکراتیک ایرانیان - ونیز
- زنان* کنشگر ایرانی در تبعید - برلین
- پلتفرم همکاریهای دموکراتیک (هیدرا)
- کلکتیو ۹۸
- کلکتیو ژن ژیان ئازادی NRW
- کمپین «قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را»
- کمیتهی دفاع از زندانیان سیاسی ایران - برلین
- کلکتیو انقلابی ژینا (crj)
- Transnational Iranian Anti-Fascist Collective (tiac)
۲۶ آگوست ۲۰۲۶
روند گردآوری امضاها در دست انجام است. برای امضای متن یا مشاهدهی فهرست امضاها لطفا به لینک زیر رجوع کنید.
https://cloud.systemli.org/apps/forms/embed/x4LadW9JrmayMxqFexbbNb6T
#نه_به_اعدام
#نه_به_جنگ
#نه_به_تجاوز_امپریالیستی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#ژن_ژیان_آزادی
پیدیاف
🚩 دربارهی نامهي گاردین از از فعال مصری عبدالرحمان الجندی
🚩در انتقاد از بکلش ارتجاعی کمپیستی به نامهی گاردین و امضای همبستگی آنجلا دیویس و جودیت باتلر و سایرین با زندانیان سیاسی در ایران و علیه امپریالیسم
از فعال مصری عبدالرحمان الجندی و درسهایی از مصر و ایران برای آنتیامپریالیستهای دیکتاتوردوست
چیزی که بیش از همه درباره گفتمان پیرامون نامهی گاردین مرا تکان میدهد این است که میبینم چه تعداد از کسانی را که «رفیق» میدانم، اگر فردا سیسی، رئیسجمهور مصر، تصمیم بگیرد خود را بهعنوان یک ضدامپریالیست بازتعریف کند، احتمالاً همانگونه شروع به تطهیر چهرهی او خواهند کرد که با هر قصابی که از نظر سیاسی برای پروژهی بزرگ ضدامپریالیستیشان مفید تشخیص دادهاند، چنین کردهاند؛ پروژهای که البته من عمیقاً به آن باور دارم، اما آن را استثناگرا و مطلق نمیکنم.
من هیچ مشکلی ندارم با اینکه کسی زبان و ادبیات این نامه را با حسن نیت و از جایگاهی که احترام به زندانیان سیاسی ایران در آن قرار دارد نقد کند. اما غمانگیز و خشمآور است که ببینم چه تعداد از کسانی که به آنها اعتماد دارم و در مبارزه کنارشان شانهبهشانه ایستادهام، من و دیگر زندانیان سیاسی را چیزی بیش از مهرههایی در بازی نمیبینند و زندانبانان ما را تقدیس میکنند.
من همیشه نسبت به رفقای غربی و دیاسپوراییای محتاط خواهم بود که هر کسی را که رنجش، خلوص و یکدستی پروژه ایدئولوژیک آنها را پیچیده میکند، غیرانسانی میکنند.
بله، هیچ «همارزی»ای میان یک امپراتوری قاتل که به یک کشور دارای حاکمیت حمله میکند و آن کشور وجود ندارد. میتوانیم بیپایان درباره استعارهها، «دو لبه قیچی» و پلتفرم گاردین بحث کنیم.
من بدون هیچ ابهامی علیه مداخله خارجی و علیه وحشتهای فاجعهباری که امپراتوری آمریکا بر همهی ما تحمیل میکند، موضع میگیرم؛ و اگر همین اتفاق برای مصر رخ میداد، همین را میگفتم، حتی اگر هنوز در سلول زندانم بودم.
اما میان رد کردن «هر دو طرف یکی هستند» و همارز دانستن آنها، با رفتن تا آنجا که قصابان محلی را ستایش کنیم ـ کسانی که روزبهروز هزاران نفر را اعدام میکنند و مردم خودشان را سرکوب میکنند، فقط به این دلیل که برند استراتژیکشان ضدامپریالیستی است و در خدمت پروژهای قرار میگیرد که شما تصمیم گرفتهاید هر مبارزهی دیگری باید تابع آن باشد ـ تفاوت بزرگی وجود دارد.
همین گفتمانِ ستایش و حذف است که مرا منزجر میکند، و اکنون با صدای بلند بر این بحث مسلط شده است.
در زمان «راهپیمایی جهانی به سوی غزه از طریق رفح»، بسیاری از ما از همان سرزنش متکبرانهای که به مصریها برای شورش علیه حکومتشان میشد خشمگین و آزرده بودیم؛ سرزنشی که بهطرزی کنایهآمیز، ناگهان تبدیل شد به دفاع از زندانیان سیاسی مصر و سرنگونی دیکتاتوری مصر.
اما همین توجه نیز پس از پایان آن لحظه متوقف شد، زیرا همزمان مطرح کردن زندانیان سیاسی مصر و نامرئی کردن یا لکهدار کردن زندانیان سیاسی ایرانی دقیقاً بیانگر همان نگرش متکبرانه است:
بدنهای ما تنها زمانی اهمیت پیدا میکنند ـ چه برای نجات دادن و چه برای حذف کردن ـ که در خدمت آن پروژهی بزرگتری باشند؛ پروژهای که در آن همهی ابزارها توجیه میشوند و همهی بدنها به «خسارت جانبی» تبدیل میشوند.
بسیاری از دوستان عزیزی که میشناسم، چنان با این احساس پاکی و خلوص ایدئولوژیک کور شدهاند که متوجه نیستند زبانشان تا چه اندازه به تبلیغات دولتی شباهت پیدا کرده است.
به جای اینکه زندانیان سیاسی را «تروریست» بنامند، آنها را «عامل موساد» مینامند.
آنها هیچ فاجعهی ساختاریای نمیبینند، فقط میگویند «با برخی اقدامات مخالفیم».
هر کسی که تلاش کند با حسن نیت گفتوگو کند، تبدیل میشود به «لیبرال»، «سلول خفته صهیونیستی»، یا هر برچسب جدیدی که آن هفته ابداع شده است.
فلسطین، ایران و بحران چپ اردوگاهی
جنگ غزه و گسترش درگیریها به لبنان و ایران، شکاف قدیمی در چپ بر سر معنای «مقاومت» و «ضدامپریالیسم» را دوباره برجسته کرده است. یوسف ضاهر، پژوهشگر و فعال سوسیالیست سوریـسوئیسی، در گفتوگو با زمانه از ضرورت دفاع از حق مقاومت فلسطینیان و مخالفت با جنگ علیه ایران میگوید، اما همزمان هشدار میدهد که این مواضع نباید به حمایت از حماس، حزبالله یا جمهوری اسلامی بینجامد. از نگاه او، چپ برای حفظ استقلال سیاسی خود باید همزمان با استعمار، امپریالیسم، اقتدارگرایی و نیروهای ارتجاعی داخلی مقابله کند و بدیل خود را در جنبشهای اجتماعی و «مقاومت از پایین» بجوید.
/channel/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/897900/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
چهرههای دانشگاهی و سیاسی جهان خواستار توقف اعدامها در ایران شدند
امضاکنندگان، هم سرکوب و اعدامهای جمهوری اسلامی و هم حملات نظامی و تحریمهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران را محکوم کردند.
/channel/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/898250/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
#ترجمه
#بازنشر
نو–اورآسیاگرایی در روسیه
جستاری دربارهی پوپولیسم آنتیامپریالیستی
نویسنده: پیتر بومن | ژوئیهی ۲۰۱۶
ترجمه: امین حصوری | مرداد ۱۴۰۱
نسخهی ورد
توضیح کارگاه:
ترجمه و انتشار متن حاضر در مرداد ۱۴۰۱ انجام شد. در آن زمان همراه با این متن، پیوست مفصلی نیز دربارهی نو–آوراسیاگرایی (بهقلم مترجم) منتشر شد. از قضای روزگار، در پی برخی مشکلات فنی، که طی یکی دوسال گذشته وبسایت کارگاه درگیر آنها بود، یکی از معدود مطالبی که بازیابی مجدد آن ممکن نشد، همان مطلب (فایل ۱۵۲) بود. تصور میکنیم در فضای تاریخیای که با رویدادهای متاخر گشوده شده است، بازخوانی آن متن بیمناسبت نیست. انتشار مجدد آن مطلب بلند بهصورت دو متن جداگانه انجام میشود: یکی ترجمهی مقالهی پیتر بومن (متن حاضر)؛ و دیگری، پیوست سابق آن مقاله، که در پست دیگری منتشر خواهد شد.
کارگاه دیالکتیک | مهر ۱۴۰۵
-------------------------------------
پیشگفتار مترجم:
متن ترجمهشده به جایگاه روبهرشد
«نو–اورآسیاگرایی» در ایدئولوژی رسمی دولت روسیه میپردازد. با نظر به فضای متلاطمی که پس از تهاجم اخیر روسیه به اوکراین گشوده شد، ممکن است این مقاله صرفاً تحلیلی ناظر بر رانههای سیاست خارجی روسیه بهنظر برسد. از قضا هدف مؤلف هم از نگارش این متن، در بافتار تحولات پس از تهاجم روسیه به کریمه (در سال ۲۰۱۴ )، روشنگری دربارهی اهداف کلانتر سیاستهای تهاجمی روسیه و ماهیت امپریالیستی آن بود. اما این نوشتار را همچنین میتوان از منظری وسیعتر، در پیوند با آشوبهای فزآینده در سپهر جهانی و دلالتهایش دربارهی موقعیت ایران خواند. در این صورت، خواهیم دید که «این همان قصهی ماست که بازگو میشود». چون برخی عناصر کلیدیِ رانهی ایدئولوژیک حاکم بر سیاست خارجی روسیه، بهطور بارزی در سپهر ایدئولوژی رسمی و سیاست خارجی دولت ایران هم مشهودند. درواقع، همپیوندی و همسویی فاجعهبار راهبردهای خارجی دولت ایران با راهبردهای ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک دولت روسیه (در خاورمیانه و اوکراین و بعضا افریقا)، بدون حدی از اشتراک در مصالح ایدئولوژیک ناممکن میشد. این همپوشانیها امکان اقتباس مولفههایی از رهیافت روسیِ «غربستیزیِ مسیحی–اسلاوی» و کاربست آن در «غربستیزی شیعی–فارسی»، که تحت عنوان «امپریالیسمستیزی» عرضه شده است، را برای حاکمان ایران فراهم ساختند. اما نکته اینجاست که «امپریالیسمستیزی» دولت روسیه خود ذیل نظریهي عامتر «نو–اورآسیاگرایی» جای میگیرد: دیدگاهی که در دو دههی اخیر به دکترین راهبردی دولت روسیه بدل شده است.
ا. ح. | مرداد ۱۴۰۱
------------------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1819
------------------------
#Neo_Euraisanism
#Peter_Bomann
#نو_اورآسیاگرایی
#پوپولیسم_آنتی_امپریالیستی
--------------------
@kdialectic
#دیدگاه
نوکمپیسم و آزمون تاریخ
نویسنده: نیما صبوری
۸ مهر ۱۴۰۵
فرازی از متن 👇🏾:
ادوارد سعید در مقالهای– « بازبینیِ شرقشناسی» (۱۹۸۵) – به یکی از تناقضات سیاسیِ چپِ روزگار خودش (ضدامپریالیسم متناقض) چنین طعنه زد:
«برای مقابله با همسازیِ استبدادیِ قدرت استعماری و شرقشناسیِ آکادمیک، نمیتوان به ایجادِ پیوند مبارزاتی میان احساسات بومیگرایانه (که با نوعی ایدئولوژی بومی تقویت میشود) متوسل شد. به باور من، این همان دامیست که بسیاری از فعالان جهانسوم و ضدامپریالیست هنگام حمایت از مبارزات ایران و فلسطین در آن افتادند؛ فعالانی که دریافتند یا دربارهی فجایع رژیم خمینی هیچ حرفی برای گفتن ندارند، یا در مورد فلسطین (پس از فاجعهی لبنان) به کلیشههای نخنماشدهی انقلابیگری و – اگر مجاز باشم واژهای تعمداً زننده بهکار ببرم– «مبارزهطلبیِ مسلحانهی طردگرایانه» متوسل میشوند.»
آن زمان هنوز جهان درگیر واپسین نفسهای جنگ سرد بود؛ و آن تناقض مصیبتبارْ اردوگاهگرایی (کمپیسم/Campism) نام گرفت که بعضا در بیانی عامیانهتر تانکیسم (Tankiesm) هم خوانده میشد. اما گویا سرنوشت چپ جهانی این بود که پس از پایان جنگ سرد نیز با اَشکال تداومیافتهی همان تناقض روبرو شود. روایتهای معاصر کمپیسم (با تفاوتها و تنوعات درونیاش)، پس از جنگ نسلکشانهی اسرائیل در غزه و جنگهای بعدی در خاورمیانه جان تازهای گرفتند و هرچه عیانتر شدند. مناقشات سیاسی حادی که در پی تجاوزات نظامی آمریکا–اسرائیل به ایران رخ دادهاند، مجال تازهای برای مواجهه با اَشکال جهشیافتهی (mutation) کمپیسم و ابعاد رشدیافتهی این پدیده فراهم آوردهاند؛ مشاهداتی که تردیدی دربارهی دامنهی نفوذ نوکمپیسم باقی نمیگذارند. نهایتا، پس از انتشار نامهی سرگشادهی شماری از چهرههای جهانی چپ در حمایت از مبارزهی زندانیان ایران علیه اعدام (در روزنامهی گاردین)، سرفصل تازهای در جایگاه و کارکرد تاریخیِ نوکمپیسم گشوده شد: چون نویسندگان و امضاکنندگان آن نامهی سرگشاده بهجای همبستگی وسیع، با موجی از تهاجم و تخطئه از جانب گرایشهای نوکمپیستی در طیف نیروهای جهانی چپ مواجه شدند.
مارکس در دومین تز از تزهایش دربارهی فوئرباخ مینویسد:
«این مسئله که آیا حقیقتِ عینی را میتوان به تفکر انسانی نسبت داد یا نه، یک مسالهی نظری نیست، بلکه مسئلهای عملی است. انسان باید حقیقت، یعنی واقعیت، قدرت و اینجهانی بودنِِ تفکر خود را در عمل (پراکسیس) به اثبات برساند. …»
گفتهی مارکس را در خوانشی آزاد میتوان اینگونه بسط داد: مرجع نهایی یا آوردگاه اصلی برای رویارویی دیدگاههای نظری معارض پهنهی پراتیک است؛ جایی که داوری نهایی دربارهی اختلافات علاجناپذیر نظری ممکن میشود یا رقم میخورد. در اینجا دیدگاههای معارض بهجای مواجههی بیواسطه (ولی انتزاعی) با یکدیگر، خواهناخواه با حریفی مهمتر، یعنی با واقعیت بیرونی، مواجه میشوند و لاجرم درجهی حقانیت یا صحتوسُقم آنها محک میخورد.
تهاجم/تجاوز نظامی امریکا و اسرائیل به ایران در تابستان ۱۴۰۴ شکافی را که در درون طیف جهانی چپ بر سر نحوهی همبستگی با فلسطین در پی جنگ نسلکشانهی اسراییل سر باز کرده بود وسعت بخشید؛ شکافی که در پی تهاجم/تجاوز نظامی بعدی امریکا–اسرائیل به ایران در اسفند همان سال و شروع جنگی تمامعیار (که هنوز خاتمه نیافته) عمق و ابعاد بیشتری یافت. نتیجه آن بود که توان نیروهای چپ (وطنی و بینالمللی) برای تدارک یک جنبش ضدجنگ و نظامیگری تضعیف شد و پراکندگی درونی آنها بیشتر.
لینک ادامهی متن در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1806
-----------------------------------------------
#نوکمپیسم
#شبه_آنتی_امپریالیسم
#نامه_سرگشاده_گاردین
#NeoCampism
#Pseudo_anti_Imperialism
#Open_Letter_Guardian
------------------------
@kdialectic
هماندیشی چپ:
نامهی پشتیبانی از زندانیان سیاسی ایران و فشارهای ضد امضاکنندگان
گفتوگو با: همایون ایوانی
گفتوگوگردان: سعید افشار
پرسشها و دیدگاهها: شهاب شکوهی ، محسن شهمنش، میترا محمودی، جمشید مهر
۳۰ شهریور ۱۴۰۵ (۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶)
https://youtu.be/QrG7dY7aILM
محورهایی از گفتوگو:
🔷 توضیح نامهی پشتیبانی منتشر در گاردین؛ «دو لبهی قیچی» — جمهوری اسلامی و جنگ امپریالیستی — با استناد به بیان خود زندانیان سیاسی
🔷 متن نامهی همبستگی مومیا ابوجمال در سال ۲۰۰۵ به گردهمایی سراسری دربارهی کشتار زندانیان سیاسی در ایران
🔷 حملههایی از شبهچپها و شِبهضدامپریالیستها به امضاکنندگان
🔷 حملهی اسرائیل به زندان اوین
🔷 شرحی دربارهی آنجلا دیویس و پیشگفتار او در کتاب “صداهای یک کشتار”، ناگفتههای مرگ و زندگی در ایران سال ۱۳۶۷ (Voices of a Massacre: Untold Stories of Life and Death in Iran, 1988)
🔷 متن نامهی کنشگران بینالمللی چپ در پشتیبانی از زندانیان سیاسی ایران
🔷 بحث و توضیح دربارهی فعالیتهای چپ جهانی در دفاع از مبارزات در ایران
🔷 حملهی حمید دباشی به متن نامه و طراحان آن.
👈🏼 نامهی زیر سندی است که در گفتوگوی (تصویری؛ شنیداری) هماندیشی چپ با همایون ایوانی، با عنوان «نامهی پشتیبانی از زندانیان سیاسی ایران و فشارهای ضد امضاکنندگان» ارائه شد.
/channel/left_forum/324
👈🏼 نامهی زیر سندی است که در گفتوگوی (تصویری؛ شنیداری) هماندیشی چپ با همایون ایوانی، با عنوان «نامهی پشتیبانی از زندانیان سیاسی ایران و فشارهای ضد امضاکنندگان» ارائه شد.
/channel/left_forum/325
#کشتار۶۷
#زندانیانـسیاسی
#اسرائیل
#زندانـاوین
#جنگـامپریالیستی
#مومیاـابوجمال
#آنجلاـدیویس
* * * * * * * * *
کانال hamandishichap">یوتیوب، کانال دیلی موشن، و کانال تلگرام #هماندیشیـچپ.
🔹 نوشتههای دریافتی 🔹
▫️ سیاست و رقابت در تبعید
▫️ معرفی کتاب «آسیبشناسی احزاب و گروههای سیاسی معاصر ایران»
نصرالله نجاتبخش
سپتامبر 2026
🔸 کتاب «آسیبشناسی احزاب و گروههای سیاسی معاصر ایران؛ سیاست و رقابت در تبعید» از پرسشی ظاهراً ساده اما عمیقاً تاریخی آغاز میکند: چرا جامعهای که بیش از یک قرن برای آزادی، استقلال، عدالت، حکومت قانون و مشارکت سیاسی مبارزه کرده و صدها حزب، سازمان، جبهه، شورا، انجمن و ائتلاف در آن پدید آمدهاند، هنوز نتوانسته است نهادهای سیاسی پایدار، فراگیر، قابل اعتماد و مؤثر در استقرار دموکراسی ایجاد کند؟
🔸 اما مهمترین نتیجه کتاب شاید در آخرین صفحات آن نهفته باشد: آسیبشناسی احزاب، در نهایت آسیبشناسی فرهنگ سیاسی است. استبداد فقط در کاخها و حکومتها زاده نمیشود؛ ممکن است در حزب، سازمان، شورا، گروه سیاسی و حتی در رفتار روزمره مخالفان استبداد نیز بازتولید شود. از همین رو، تغییر نام حکومت، تغییر رهبران یا افزایش تعداد احزاب به تنهایی تضمینکننده دموکراسی نیست. جامعهای که نتواند قانون، نقد، مدارا، مسئولیتپذیری، مشارکت و نهاد را در فرهنگ سیاسی خود درونی کند، ممکن است با تغییر چهرهها، بارِ دیگر همان مناسبات قدرت را بازسازی کند. از این منظر، کتاب صرفاً گزارشی درباره گذشته نیست. هشدار آن متوجه آینده نیز میباشد: اگر مخالفان استبداد نتوانند پیش از رسیدن به قدرت، دموکراسی را در مناسبات درونی خود تمرین کنند، چه تضمینی وجود دارد که فردای تغییر، همان فرهنگ استبدادی با نامها، نمادها و رهبرانی تازه بازتولید نشود؟
🔸 اگر بخواهیم پیام این پژوهش را در چند سطر فشرده کنیم، شاید بتوان گفت تاریخ سیاسی معاصر ایران، بیش از آنکه از کمبود آرمان و فداکاری رنج برده باشد، از کمبود نهادهای پایدار و فرهنگ همکاری دموکراتیک آسیب دیده است. از مشروطه تا امروز، نسلهایی پیدرپی برای آزادی، عدالت، استقلال، حکومت قانون و مشارکت شهروندان مبارزه کردهاند و صدها حزب، سازمان، جبهه، انجمن و ائتلاف پدید آوردهاند؛ اما بسیاری از این تشکلها پیش از آنکه به نهادهایی ریشهدار و مورد اعتماد تبدیل شوند، درگیر انشعاب، رقابتهای فرساینده، شخصیتمحوری یا فروپاشی شدهاند. مطالعه خود نیز این پرسش را برجسته میکند که چرا این حجم از تجربه سیاسی هنوز به تداوم نهادی متناسب با آن منجر نشده است.
🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Rz
#تاریخ_سیاسی #نصرالله_نجاتبخش
#آسیبشناسی #تبعید #رقابت #احزاب
@naghd_com
#تحلیل
فایل پییاف ☝️🏿
نگاهی به دلالتهای پیروزی حزب «آ. اف. د.» در آلمان
نیما صبوری
۲۶ شهریور ۱۴۰۵
نسخهی انگلیسی در نشریهی
New Politiccs
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1797
-------------------
@kdialectic
نامه جمعی از زنان زندانی سیاسی اوین بهمناسبت سالروز قیام ژینا
جمعی از زنان زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، امروز چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ با قرائت مقاله، اجرای نمایشنامه و شعرخوانی یاد خیزش زن، زندگی، آزادی و دستاوردهای عظیم آن را پاس میدارند. بههمین مناسبت بیانیهای را نیز تنظیم کرده که جهت انتشار در اختیار هیدرا قرار گرفته است.
متن بیانیه:
«چهارمین سالروز قیام ژینا در برههای از راه میرسد که جامعه با شدیدترین نوع سرکوب، فقر و افزایش جنونوار اعدامها روبهروست. هنوز از بُهت و خشم جمعیِ تشدید سرکوب مردم در خیابان و دیماه نگذشته بود که ویرانیهای جنگ و آوارگی ناشی از آن نیز به زندگی مردم اضافه شد.
ما باور داریم که جوانههای زندگی، وقتی میتواند شکوفا شود که زنان با صدای بلند مقابل جنگ و ابتذال مرگآور بایستند و این مهم نیازمند پیوند زنان در همزیستی جمعی است. همزیستی که گذشته به یغما رفتهی ما را از میان گورها دوباره به صحنه میآورد و تلاش برای ایجاد صلح دموکراتیک میان جوامع با هر عقیده و نژاد و جنسیتی را مستمر ادامه میدهد تا جایی که هیچ مادری و فرزندی میان دیوارهای زندان و گورستان و خانه محصور و مهجور نمانند. سیستم سرمایهداری جهانی با شعلهور کردن جنگ و فرقهگرایی در خاورمیانه، میخواهد زن را خلاف وعدههای دموکراسیخواهانه به پستوی ارتجاع و تاریکی ببرد تا بتواند از طریق کنترلگری بهواسطه دولتهای ارتجاعی بر غارت منابع خاورمیانه و جدایی زنان از یکدیگر با سلطه بر مرزها پافشاری کند.
ما در برههای به سالگرد قیام ژینا نزدیک میشویم که هرگز نمیتوانیم منکرِ دستاوردهای سترگ و بیبازگشت آن باشیم. قیامی که شعلههای آن در کردستان، گیلان، سیستان و بلوچستان و تهران، زبانه کشید و زنان در صف نخست آن، برای کرامت انسانی و احقاق حقوق خود به خیابانها آمدند و جنگیدند. در این چهار سال، این ایستادگی هر روزه هزینهای بس گزاف داشت. زنان از خانه تا خیابان و زندان، برای اعلام موجودیتِ آزاد و برابر خود ایستادند و جنگیدند. این ایستادگی با اخراج، بازداشت، ضربوشتم، احکام حبس و چه بسیار که به قیمت جانشان رقم خورد.
این میراث که یک سوی آن به ۱۷ اسفند ۵۷ بازمیگردد، آینهی تمامنمای قدرت و شکوه زنان و خلقهای تحت ستمی است که در هر برهه از تاریخ برای تعیین حق سرنوشت خود علیه ارتجاع ایستادند.
از سوی دیگر ما در زمان تضادها و وارونگیها زیست میکنیم. چرا که استبداد دولتها علیه مردمان، کار را به جایی رسانده است که صحبت همزمان از «نه به جنگ» و «نه به دولتهای ارتجاعی»، به مذاق بسیاری خوش نمیآید. این طیفها نمیتوانند علیه هر نوعی از ارتجاع و سلطهگری بایستند و به همین خاطر، موشک را معجزه میدانند!
ما جمعی از زنان زندانی سیاسی اوین، همپا و باورمند به دستاوردهای قیام ژن، ژیان، ئازادی، بلند و رسا مخالفت خود را علیه جنگ، اعدام و فقر مرگبار اعلام میداریم. ما باور داریم که هرگز نه با موشک خارجی و نه سرکوب داخلی، آزادی و برابری میسر نمیشود. ما نیز همچون تمامی زنان رنجدیده، باور داریم که مقاومت، زندگی است و «خورشیدِ جاودانِ آزادی، نورِ آسمان ماست».
زندهباد آزادی و برابری
جمعی از زنان زندانی سیاسی اوین
۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - بند زنان زندان اوین»
@hydramediairan
خاک سرخ: جغرافیا و روزشمار قیام ژینا
نویسنده: طه رادمنش
اینستاگرام کانون هستان
فیسبوک کانون هستان
تلگرام کانون هستان
#تحلیل
#فایل_پیدیاف. ☝️🏿☝️🏿
جنگ و جراحی اقتصادی
(متن کامل)
کلکتیو رود
۱۷ شهریور ۱۴۰۵
#درهمتنیدگی_استبداد_امپریالیسم
------------------------
@roudcollective
https://kaargaah.net/?p=1786
#ترجمه
مرگسرمایهداری
(نکرو-کاپیتالیسم / Necro-Capitalism)
نویسنده: سوبابراتا بَنِرجی
ترجمه: امین حصوری
شهریور ۱۴۰۵
یادداشت مترجم:
در خلال مطالعهای دربارهی بازشناسی فاشیسم معاصر، که اخیراً در قالب مقالهای (در نشریهی نقد) منتشر شده است، به دیدگاههایی برخوردم که برخی از آنها یحتمل میتوانند در کنکاش پیرامون وضعیت بحرانیِ حاضر – برای مخاطبانِ علاقمند فارسیزبان – مفید باشند. در همین راستا، تاکنون مقالهای از رائول زلیک در معرفی مقدماتیِ وجه نژادی–استعماری فاشیسم، و نیز مقالهای از انزو تراورسو دربارهی وجه فراتاریخی فاشیسم به فارسی ترجمه و منتشر شدهاند. ترجمهی متن حاضر، نوشتهی بنرجی، نیز با چنین انگیزهای انجام گرفته است؛ خصوصا که مفهومپردازی او از «مرگسرمایهداری» (نکرو–کاپیتالیسم) با درکی که در مقالهی پیشگفته از درونمایهی فراتاریخی فاشیسم (ارزشزُدایی سیستماتیک از حیات) ارائه کردم پیوند دارد. خاطرنشان میکنم که ترجمهی حاضر تنها بخش اول مقالهی بنرجی، یعنی شالودهی نظری بحث او دربارهی مفهوم نکرو–کاپیتالیسم، و نیز جمعبندی پایانیِ مقاله را در بر میگیرد؛ بخش دوم، که عمدتا شامل دادههای تاریخیِ مرتبط با محتوای نظری مقاله است، متاسفانه در این ترجمه غایب است.
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1786
لینک دریافت نسخهی پیدیاف.
http://pdf.kaargaah.net/209_Banerjee_Necrocapitalism_2008_HAmin_Farsi.pdf
لینک دسترسی به منبع اصلی (انگلیسی):
https://openaccess.city.ac.uk/id/eprint/6088/1/Necrocapitalism_OS2008FINAL2.pdf
------------------
@kdialectic
🔴 پیوستن زندان ایرانشهر به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صد و سی و ششم
⭕️ گسترش کارزار به ۶۲ زندان مختلف
در شرایطی که تورم افسارگسیخته و افت بیسابقه ارزش پول ملی، معیشت و قدرت خرید اکثر اقشار جامعه را به زیر خط فقر سوق داده، بحرانهای معیشتی روزبهروز ابعاد گستردهتری یافته است. این روزها شاهد بحران عمیق اقتصادی، اجتماعی و شکاف طبقاتی میان اقلیتی هستیم که دست در خون اکثریت دارند؛ حاکمیت «ولایت فقیه» نیز جز تلاش برای حفظ بقای خود و طبقه وابسته، هیچ اقدام دیگری برای رفاه و حل مشکلات مردم انجام نمیدهد. از سوی دیگر، حکومت برای ممانعت از اعتراضات مردمِ به جان آمده، دست به سرکوب شدید جامعه و زندانیان زده است. از همین رو، روزانه شاهد اجرای احکام غیرانسانی اعدام یا صدور احکام جدید هستیم.
حکومت ستمگر حاکم تنها در هفته اول شهریور ماه، دستکم ۳۲ تن از جمله ۲ زن را اعدام کرده است. همچنین تعداد زیادی از بازداشتشدگان خیزش دیماه ۱۴۰۴ به اعدام محکوم شده یا در خطر صدور این حکم قرار دارند؛ از آن جمله میتوان به صدور حکم اعدام برای ۱۰ متهم پرونده «میدان شهدای» اصفهان، زندانی سیاسی لیلا ابوالحسنی در زندان دولتآباد اصفهان و نیز تأیید حکم اعدام علیاصغر پیغمبری در زندان قزلحصار اشاره کرد. تمامی این عزیزان بدون حق دفاع و دادرسی عادلانه مورد ستم قرار گرفتهاند و جانشان در خطر است.
در چنین شرایطی، مقاومت و مقابله با حکم غیرانسانی اعدام بسیار مهم و ضروری است. از همین رو، این کارزار کلیه فعالان سیاسی، حقوق بشری، صنفی، مدنی و تمامی وجدانهای بیدار در سراسر ایران را به مقابله و ایستادگی در برابر ماشین کشتاری فرا میخواند که روزانه و بدون توقف، جان مردم، شهروندان و زندانیان سیاسی را به اتهامات واهی میگیرد.
این هفته جمعی از زندانیان زندان ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان نیز به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پیوستند؛ به این ترتیب، این کارزار به ۶۲ زندان مختلف گسترش یافته است.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در روز سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ و در هفته صد و سی و ششم، در ۶۲ زندان زیر دست به اعتصاب غذا زدهاند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور، زندان گچساران، زندان نور و زندان ایرانشهر.
هفته صدوسی و ششم
سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
/channel/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
▫️آناتومی میمون یا آناتومی انسان
▫️ ضرورت بازاندیشی فاشیسم در دهشتِ فراگیرِ جنگ
امین حصوری
اوت 2026
🔸در این نوشتار، با بررسی انتقادیِ آرای برخی از فاشیسمپژوهانِ معاصر دربارهی امکان تکرارپذیریِ فاشیسم، کوشیدم موضوعیت امروزی مقولهی فاشیسم را برجسته کنم. در این راستا، بهسهم خود، در دفاع از روایتی استدلال آوردم که فاشیسم را - در چارچوب تاریخمندیِ نظام سرمایهداری - پدیدهای فراتاریخی و لذا تکرارپذیر میداند (تکرارپذیر، نه در قالب الگویی ثابت، بلکه در فرمها و چارچوبهای سیال تاریخی). در عین حال، از خلال واکاوی انتقادی این دیدگاهها کوشیدم نشان دهم که داعیهی فراتاریخیبودنِ فاشیسم نهفقط نیازمند استدلالها (و فاکتها)ییست که پیونددرونی فاشیسم با پویش تضادمند سرمایهداری را عیان کنند (از منطق استعمار و کارکردهای بحران، تا کرانهای تاریخیِ استثمار انسان و طبیعت)، بلکه همچنین مستلزم ارائهی درونمایهای فراتاریخی برای فاشیسم است که - همچون رشتهای پیونددهنده - خویشاوندی ماهوی تجلیات فاشیسم در مقاطع تاریخی مختلف را توضیح بدهد.
🔸با نظر به منطق درونی حاکم بر پویش تاریخی سرمایه و کرانمندی تاریخی سرمایهداری، استدلال کردم که مواجههی سرمایهداری متاخر با روند افولِ ناگزیرشْ مستلزم توسل فزاینده و عیانترش به ارزشزُدایی سیستماتیک از حیات (انسان و طبیعت) است تا حیات خود را تمدید کند، یا مرگاش را به تعویق بیاندازد؛ فرآیندی که با انسانزُدایی سیستماتیک از گروههای انسانی و تحمیل فزایندهی اَشکالی از مرگ سیاست همراه میشود. بر این اساس، همین «ارزشزُدایی سیستماتیک از حیات و انسانزُدایی سیستماتیک ازگروههای انسانی» را، که همزاد ساختاری مرگسیاست است، بهمنزلهی درونمایهی فراتاریخیِ فاشیسم معرفی کردم. این ایده متکی بر مشاهدهی حرکتهای اجباری (و هرچه تهاجمیتر) سرمایهداری متاخر در مواجهه با «بحران وجودی»اش است؛ بحرانی برآمده از تصادم ناگزیرِ سرمایهداری با کرانهای تاریخیاش. از این منظر، نوشتار حاضر این روایت را پیش میگذارد که در حوزهی بازشناسی فاشیسم نیز «آناتومی سرمایهداری بالغتر»، کلید فهم فاشیسم کلاسیک (بهسان یکی از پیکربندیهای پیشینِ سرمایهداری)است؛ نه برعکس، آنگونه که در رویکردهای مقایسهگرا به مقولهی فاشیسم مشهود است. فاشیسم همیشه زیر پوست سرمایهداری نفس کشیده است و در اَشکال و درجات مختلفی از مرگسیاست تجلی یافته است. چون در پس وعدههای پیشرفت و رفاه، بنیان سرمایهداری بر ضدیت با انسان و طبیعت بنا شده است.
🔸از میانهی قرن بیستم تاکنون، جریان مسلط دانش/تفکر همواره این انگاره را تکثیر کرده است که فاشیسم صرفاً نام آن دهشتیست که در قالب فاشیسم کلاسیک (در آلمان و ایتالیا و ژاپن) بروز یافت. نفس پافشاری دولتها/قدرتها بر همگانیکردن این آموزهی گفتمانیْ تلاشی معطوف به پنهانسازی سرشت دهشتزای خود سرمایهداری بوده است. اما بهرغم هدف فریبکارانهی این ترفند بورژوایی، بهمیانجی نگریستن به فاشیسم کلاسیک دستکم میتوان دید که چهرهی حقیقیِ سرمایهداری تا چه حد دهشتزاست. آنچه انکشاف فاشیسم در وضعیت امروزی را پیش میراند و – برخلاف فاشیسم کلاسیک - خصلتی عام و فراگیر به آن میدهد آن است که نظام سرمایهداریِ در روند ناگزیر افولِ تاریخیِاش، اینک به تنگنایی رسیده است که مفرهای بسیار اندکی برای پنهانسازی چهرهی واقعیاش باقی میگذارد: چون سرمایهداری وارد جنگی بیامان با محدودیتهای ساختاریِ خود شده است؛ و در مسیر پیشبردن این جنگِ بیسرانجام (به نیت ماندگاری)، ناچار است هرچه بیشتر از انسانها و طبیعت مایه بگذارد. در نتیجه، ناچار است در مقیاسی وسیعتر و شدیدتر از قبلْ از انسان و حیات ارزشزُدایی کند و سازوکارهای مرگسیاست را جاری سازد. در ادامهی این روند، فاشیسم بهسان چهرهی حقیقی سرمایهداری پدیدار میشود.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Nr
#امین_حصوری
#فاشیسم
#بحران_سرمایهداری
#ملت_واحد
#میهنپرستی
@naghd_com
این تفاوتی با شیوهای ندارد که رژیمهای سیسی یا ترامپ ما را «تروریست»، «خائن» یا هر دشمن دیگری مینامند که یک پروژه اقتدارگرا و خودحقپندار برای توجیه خودش به آن نیاز دارد.
بهعنوان کسی که عمیقاً به سیاست پیشانگاشتی (prefigurative politics) باور دارم ـ یعنی اینکه باید در ائتلافها و کنشهای امروزمان همان جهانی را که تصور میکنیم از هماکنون بسازیم ـ نمیتوانم با گفتمانی همراه شوم که به جهانی منتهی شود که هنوز توسط کسانی اداره میشود که بیشتر ما را «خسارت جانبی قابلقبول» در خدمت پروژهی برتر خود میدانند.
وقتی از دور درباره مبارزات دیگران سخن میگوییم، باید فروتنی داشته باشیم.
و نه، این به دلیل سیاست هویتی نیست؛ نه به این دلیل که من مصری هستم یا آنها ایرانی هستند.
صداهای بومی نفرتانگیز بسیاری وجود دارند که من هرگز از کسی نمیخواهم به آنها گوش دهد.
ما یکپارچه و یکدست نیستیم.
اما به کسانی گوش دهید که به سوی همان افق رهاییبخش حرکت میکنند و برای آن هزینههای واقعی پرداختهاند؛ زیرا کسانی مثل ما بدنهای واقعی داریم که باید دفن کنیم.
زندانیان واقعی داریم که باید آزاد شوند.
خانوادههای واقعی داریم که باید محافظت شوند.
آوارگی واقعی داریم که باید از آن جان سالم به در ببریم.
زخمهای واقعی شکنجه که سالها ضربه، شلاق و کفهای نمور زندان برای همیشه بر بدنهای ما حک کردهاند.
ویرانی روانی واقعی که عزیزان کشتهشده، دوستان ناپدیدشده، خانوادههای فروپاشیده و ارواحی که ما را ترک نمیکنند، بر جای گذاشتهاند.
ما گوشت و خون واقعی داریم؛ همان چیزی که بارها و بارها برای آنچه مبارزه کردهایم فدا کردهایم، از جمله همان مبارزات ضدامپریالیستیای که شما تصور میکنید تنها مالک آن هستید.
کسانی که واقعاً مبارزات رهاییبخش را میشناسند، میدانند چقدر دشوار است که درون آنها انسان باقی بمانی؛ آنقدر انسان بمانی که شایسته جهانی باشی که با چنین شدت و تعهدی برایش مبارزه میکنی.
آنها وحشت روزی را میشناسند که در آینه نگاه کنی و بفهمی چهرهات دیگر قابل تشخیص از چهرهی شکنجهگرت نیست.
Abdelrahman Elgendy
۲۴ آگوست ۲۰۲۶
🔹نوشتههای دریافتی🔹
▫️ غارت به جای سرمایه
▫️نقدی بر اقتصاد سیاسی مهرداد وهابی
محمد دارکش
اوت 2026
آرای مهرداد وهابی از چند سال پیش در فضای فکری ایران مطرح شد و بهتدریج مورد توجه قرار گرفت؛ اما در ماههای اخیر، بهواسطهی انتشار نقدهای متعدد، این توجه دوچندان شده است. نگارنده از پیش با آرای او آشنایی داشت و در جریانِ ترجمهی فارسیِ آخرین کتابش، فرصتی برای تدقیق و مواجههی بیواسطه با دستگاه نظری او فراهم شد. اگرچه نگارشِ نقدِ حاضر پیش از شکلگیری این موجِ اخیر آغاز شده بود، اما مواجهه با نقدهای تازه منتشرشده، تکمیل و انتشار آن را ضرورت بخشید.
اهمیت کتاب در جابهجایی نقطهی دید است. فساد در این تحلیل صرفاً انحراف رفتار چند مقام یا تخلف از قواعد موجود نیست. پرسش دربارهی خود قواعد، منشأ حق و موقعیت نهادهایی است که میتوانند نسبت متفاوتی با قانون و مالکیت داشته باشند. وهابی در تعریف نهاد فراقانونی نیز تفاوت میان «غیرقانونی» و «فراقانونی» را جدی میگیرد: موضوع فقط نهادی نیست که قانونی را نقض کند، بلکه قدرتی است که نسبت آن با شمول و اجرای قواعد با دیگر عاملان یکسان نیست. این تمایز برای فهم ساخت جمهوری اسلامی اهمیت دارد و نقد حاضر قصد کنارگذاشتن آن را ندارد.
بحث انفال مسئله را در سطح دیگری تکرار میکند. وهابی بهدرستی نشان میدهد که انفال را نباید صرفاً مترادف مالکیت عمومی گرفت و منشأ حق و صاحب اختیار بر منابع اهمیت دارد. اما انفال در وهلهی نخست صورت حقوقی و سیاسی اختیار بر منابع را توضیح میدهد. از آن نمیتوان بدون واسطه نتیجه گرفت که بانک، معدن، کارخانه یا شرکت تجاری تحت این اختیار از منطق اقتصادی واحدی پیروی میکنند. همین فاصله میان صورت حقوقی و رابطهی اقتصادی، در بخش مربوط به تعبیر «سرمایهداری سیاسی اسلامی» نیز تعیینکننده خواهد بود.
محدودیت دستگاه وهابی، در نهایت، نه در توجه بیش از حد به سیاست، بلکه در نحوهی جایگذاری سیاست در توضیح اقتصاد است. قدرت سیاسی، قهر، انفال و نهادهای فراقانونی باید در تحلیل اقتصاد سیاسی ایران حضور داشته باشند. مسئله از جایی آغاز میشود که صورت سیاسی تصاحب به منطقی مستقل به نام «غارت» تبدیل شود یا صورت شیعی دولت به صفت نوع سرمایهداری انتقال یابد. در هر دو مورد، صورت تاریخی واقعی است؛ خطا زمانی رخ میدهد که صورت جای رابطهای را بگیرد که باید توضیح داده شود.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5M5
#مهرداد_وهابی
#محمد_دارکش #غارت #نقد_اقتصاد_سیاسی
https://www.theguardian.com/commentisfree/ng-interactive/2026/aug/20/iran-political-prisoners
Читать полностью…
🔴 گسترش کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» به ۶۰ زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم با پیوستن زندان گچساران
⭕️ یاد و خاطره تمامی زندانیان سیاسی جانباخته در تابستان خونین ۱۳۶۷ گرامی و جاودان باد.
در سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ ــ که توسط آقای جاوید رحمان، گزارشگر پیشین حقوق بشر سازمان ملل متحد، به عنوان «جنایت علیه بشریت» شناخته شد ــ یاد و خاطره تمامی جانباختگان راه آزادی و برابری را گرامی میداریم و امیدواریم به زودی عاملان و آمران این فاجعه ضدبشری در برابر دادگاه عدالت قرار گیرند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، دادخواه تکتک این عزیزان و تمامی کسانی است که توسط دیکتاتوری حاکم بر ایران اعدام شدهاند. حکومت مستبد طی هفته گذشته نیز یک زندانی سیاسی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ به نام شهرام صادقی را سبعانه در کرج به دار آویخت. با اعدام شهرام صادقی و محمد (چراگ) افروخته که اخیراً در زاهدان اعدام شد، تعداد زندانیان سیاسی اعدامشده از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون دستکم به ۳۹ تن رسیده است. این آمار، زنگ خطری جدی برای بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی زیر حکم اعدام است.
حکومت ولایت فقیه با وجود اعتراضات گسترده، هرگز دست از اعدام بر نداشته است؛ چرا که بقای خود را در گرو سرکوب و اعدام میبیند. طی ماههای گذشته، میزان اعدامها به حدی افزایش یافت که پس از ۱۳۴ هفته تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» و گزارشهای مکرر آن به افکار عمومی و نهادهای مختلف ــ در کنار اعتراضات گسترده مردم و فعالان ضد اعدام ــ سرانجام ۳۲ کشور مختلف جهان در بیانیهای بسیار مهم، خواستار توقف فوری اعدامها در ایران شدند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، از تمامی این کشورها میخواهیم که برای اثربخشی در توقف ماشین اعدام، تمامی روابط دیپلماتیک و تجاری خود با حکومت ایران را مشروط به توقف کامل اعدامها کنند. همچنین بار دیگر از همه وجدانهای بیدار میخواهیم که صدای این کارزار و تمامی محکومان به اعدام در ایران باشند و مستمراً به هر شکل ممکن اقدام کنند.
لازم به ذکر است جمعی از زندانیان زندان گچساران با انتشار بیانیهای، پیوستن رسمی خود را به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام کردند. بر این اساس، اعضای این کارزار در هفته صد و سی و چهارم مبارزات خود، روز سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ در ۶۰ زندان سراسر کشور دست به اعتصاب غذا میزنند.اسامی زندانهای اعتصابکننده به شرح زیر است:
زندان اوین(بند های زنان و مردان)، زندان قزلحصار(واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان(بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت(بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور و زندان گچساران
هفته صدوسی و چهارم
سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
/channel/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t