620
در این کانال عمدتا مطالب انتشار یافته در تارنمای «کارگاه دیالکتیک» باز نشر می شود. درباره ی ما: https://kaargaah.net/?page_id=2 نشانی تماس: info@kaargaah.net
تراژدی نابودسازی زیرساختها:
از «بازگرداندن به عصر حجر»، تا «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «بهترش را میسازیم»
کارگاه دیالکتیک
۱۸ فروردین ۱۴۰۵
طی هفتههای اخیر همه شاهد بودهایم که چگونه این جنگ کثیف ادامه یافت و هر روز ابعاد گستردهتر و هولناکتری گرفت: از افزایش کشتار و آوارگی غیرنظامیان و مختلسازی وسیعترِ معیشت روزانهی کارگران و فرودستان، تا نابودسازی هرچه بیشتر زیرساختهای حیاتی جامعه. و کیست که نداند نابودی این زیرساختها، خود سازوکار کشتارِ جمعی پردامنهتریست که چون غیرمستقیم و بخشا معطوف به آینده است، کمتر جلبتوجه میکند. در عمل، تهدید و ضربالعجل ترامپ مبنی بر نابودسازی تمدنیِ ایران، پیشاپیش - و بهویژه بهمدد حملات نظامی بیوقفهی اسرائیل به زیرساختهای حیاتی جامعه، با آهنگی صعودی در حال اجرا بوده است.
پیشبرد دکترین نظامی «تابآوری» از جانب جمهوری اسلامی (خصوصا بستن تنگهی هرمز) دولت ترامپ را در تنگنای هزینههای سیاسی طولانیشدن جنگ و فشارهای بینالمللی قرار داده است. ترامپ برای خروج سریعتر از جنگ چنان بیتابانه در پی یک پیروزی حداقلیست (بازشدن تنگه)، که برای کسب آن حاضر است به یک خشونت حداکثری متوسل شود. بهواقع، او برای گرفتن چنین امتیازی از جمهوری اسلامی، علنا به کل مردم کنونی و آتی ایران اعلان جنگ کرده است. ترامپ در عملکرد جنگیاش بهطور ملموسی نشان داد که دولت آمریکا برای حفظ سلطه و سیادت جهانیاش به هیچ مرز اخلاقی و هیچ قانون بینالمللیای پایبند نیست. در عین حال، ترامپ به شیوهی وقیحانه و متفرعنانهی خودش تنها خصلتی عام از امپریالیسم آمریکا را آشکار کرد که همتایان قبلیاش معمولا میکوشیدند آن را در پس ماسک حقوقبشر پنهان دارند (گو اینکه مقتضیات تاریخی زمانه هم بیتوجهی به افکار عمومی را ممکن کردهاند)
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی با وقوف به مخمصهی بزرگ ترامپ، و اینکه زمان به زیان ترامپ پیش میرود، نهتنها حاضر نیست نرمشی درجهت پایانیافتن جنگ نشان دهد، بلکه در پی تبدیل این فرصت نامنتظر به یک پیروزی تاریخیِ حداکثری است. با اینکه با نظر به روند تاکنونیِ حملات اسراییل و آمریکا به زیرساختهای حیاتیِ جامعهی ایران قاعدتا باید تهدیدات ترامپ را جدی گرفت، اما جمهوری اسلامی در عمل به ریسک بزرگ «خواهیم دید» تن داده است و تهدید و ضربالعجل ترامپ را با رتوریک تهدید به تلافیجویی پاسخ داده است. تو گویی ستمدیدگان جامعهی ایران بار دیگر به نفرین شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» گرفتار شدهاند. روشن است که حاکمان ایران تنها به هزینهی شهروندان (محکومان) دست به این ریسک بزرگ زدهاند. چون نابودی زیرساختهای جامعه پیش از هر چیز معیشت و حیات عمومی مردم را بهخطر میاندازد.
به این ترتیب، حاکمان ایران نیز با کوبیدن بر طبل جنگطلبی تلویحا و گاه تصریحا میگویند «مهم آن است که پیروز شویم ... اگر بمانیم همه چیز را از نو خواهیم ساخت». در اینجا اما خویشاوندی ماهوی آنان با جریان ویژهی مخالفانی که خود پرورش دادهاند (سلطنتطلبان) آشکار میشود: چون آنها هم در خصوص روند نابودسازیِ جنگیِ زیرساختها - با حاتمبخشی از جان و زیست مردمان ساکن ایران - میگویند: «به دَرَک، مهم است که اینها بروند؛ بعدا بهترش را خواهیم ساخت». این بیتفاوتی مشهود نسبت به اهمیت بنیادین زیرساختهای تمدنی برای حیات جاری و آتیِ مردمان ایران تنها حاکی از بیتفاوتی بنیادیتری نسبت به ارزش جان انسانهاست. این ویژگی، سرشتنمای مشترک حاکمان مسلط بر آمریکا و اسرائیل (مشخصا نخبگان همسو با ترامپ و نتانیاهو)، حاکمان جمهوری اسلامی (مشخصا سپاه پاسدارن)، دارودستهی سلطنتطلبان، و بهطور کلی خصلتی مشترک نزد هر گرایش فاشیستی است.
با این همه، فجایع جاری و آتی جنگ، ازجمله تخریب زیرساختها، را نمیتوان به جنون مشترک و ناهنگامِ حاکمان یا خصایل ضدبشری نخبگان جنگطلب حاکم بر دولتها تقلیل داد. بلکه این سازوکار اقتصادی-تاریخی را هم باید لحاظ کرد که سرمایهداری خصوصا در دورههای بحران نیازمند «تخریب خلاقانه» است؛ و اینکه هیچ ابزاری همانند جنگ قادر به برآوردن این نیاز نیست. چون جنگ نهتنها مستقیما به انباشت میلیتاریستیِ سرمایه خدمت میکند (با تولید، گردش، مصرف/تخریب و بازتولید کالاهای گرانقیمتی مثل بمب، هواپیما، موشک، رادار و غیره)، بلکه با نابودسازیِ گستردهی زیرساختها، فرصتهای عظیمی برای سرمایهگذاری معطوف به «بازسازی» فراهم میآورد. سرمایهی آمریکایی دستکم در پس جنگ عراق طعم شیرین «نعمت بازسازی» را چشیده است؛ و سپاه پاسداران هم که اساسا بهمیانجیِ دورهی بازسازیِ پیامد جنگ عراق («دوران سازندگی») خیز بزرگ تاریخیاش برای هیولاشدن را برداشت.
-----------------
#نه_به_جنگ
#نه_به_کشتار
#همسازی_استبداد_امپریالیسم
------------------
@kdialectic
#نوآوا
شبکه همکاری بین رسانهای
/channel/NoAvaMedia
چند صندلی هم برای جنگطلبان ... و تکمیل نمایش تکثر سیاسی
کلکتیو رود
۱۶ فروردین ۱۴۰۵
در لندن نشستی از سوی بخشی از فعالان دیاسپورای ایرانی (اپوزیسیون) تحت عنوان «کنگرهی آزادیِ ایران» برگزار شد. گویا بنا بود این نشست با عنوان دلانگیزش این پیغام را به انبوه نگران و ناامید ایرانیان ارسال کند که اپوزیسیون ایرانی در دیاسپورا همچنان زنده است؛ تا تصوری که خصوصا پس از دیماه ۱۴۰۴ در مورد تسخیر میدان دیاسپورا توسط جریان فاشیستیِ سلطنتطلبی ایجاد شده بود تعدیل شود. اما رویکرد غالب بر این کنگره در خصوص جنگ جاری در ایران، خط بطلانی بود بر امید ناچیزی که احیانا پیشتر برای برخی برانگیخته بود: دستکم پس از تبدیل نهایی تهدید جنگ به فاجعهی جنگ، که بر وعدههای سلطنتطلبان درخصوص امکانات نجاتبخش جنگ خط بطلان کشید، امید میرفت که فعالان مترقی دیاسپورا فرصتها و تریبونهای ممکن را برای نشاندادن ماهیت واقعی جنگ و جنگطلبان استفاده کنند. چون مرزبندی با جنگطلبی لازمهی مرزبندی با جریانات فاشیستیست، که این دومی خود لازمهی اعادهی حیثیت از اپوزیسیونِ دیاسپوراست؛ اپوزیسیونی که دستکم از دیماه ۱۴۰۴ با رژهی فاشیستی سلطنتطلبان در خیابانهای اروپا و آمریکای شمالی و استرالیا بیاعتبار شد.
پس از مانور سلطنتطلبان بر میدان خیزش دیماه، دیاسپورای ایرانی با ضرورت تشکیل یک ائتلاف ضداستبدادی-ضدفاشیستی روبرو شد. (نگاه کنید به این نوشتار کلکتیو رود: آیا دیاسپورا میتواند صدای مردم ایران باشد؟*)؛ ضرورتی که هنوز پاسخ درخوری نیافته است و در پی وقوع جنگ، ضرورت ضدیت با جنگ هم بر آن افزوده شده است. «کنگرهی آزادیِ ایران» اما نشان داد که با هیچ یک از این ضرورتها نسبتی ندارد. بلکه اقدامی بود معطوف به نرمالیزهکردن گفتار جنگطلبی در لوای تکثر سیاسی. درست در زمانی که دهشت بمباران شهرهای ایران و بیاعتباری روز افزون سلطنتطلبانْ شعار جنگطلبی را کمرونق کرده است، کنگرهی آزادی به احیای گفتار جنگطلبی کمک کرد: از زبان برخی آکادمیسینهای جنگطلبِ فرنگنشین، در ضیافتی پرزرق و برق و رسانهپسند.
این داوری متکی بر این مدعا نیست که همهی مشارکتکنندگان در این کنگره لزوما مدافع جنگ و مُبلغ سلطنتطلبی بودهاند. بلکه کارکرد نرمالیزهکردن جنگطلبی درست در آنجا رخ داد که طراحان کنگره رویکردهای سیاسی تماما متنافر را تحت نام پرطمطراق «تکثرگراییِ سیاسی» کنار یکدیگر نشاندند: تریبوندادن به فاشیسم برای همفکری و رایزنیِ مشترک دربارهی آیندهی سیاسی ایران. چنین راهکار متناقضی، فارغ از هر نیت و مدعایی، خواهناخواه گامی برای رسمیتبخشی به حضور فاشیسم در فضای سیاسی اپوزیسیون است.
اگر تکثرگرایی سیاسی به معنی همنشینی با جنگطلبان و فاشیستهاست بسیار متشکریم؛ ما نیستیم. و از آنجا که جنگطلبیْ شما را با فاشیسم خویشاوند میکند، ما با تکثرگراییِ شما بیگانهایم.
----------------------------------
* آیا دیاسپورا میتواند صدای مردم ایران باشد؟
کلکتیو رود، ۱۵ بهمن۱۴۰۴
/channel/roudcollective/401
ایران- مردمی گروگانِ بمباران خارجی، استبداد داخلی و جنگ روانی مهندسیشده
در جریان حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، در گزارشهای منتشرشده، جدا از منازل مسکونی، نام مجموعهای از مراکز آموزشی، درمانی، پژوهشی، صنعتی و زیرساختی بهعنوان اهداف حملات ذکر شده است: دبستان دخترانهٔ شجره طیبه در میناب، دانشگاه علم و صنعت ایران در تهران، دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه امام حسین در تهران در بخش آموزشی؛ انستیتو پاستور ایران، بیمارستان گاندی در تهران، یک درمانگاه در استان زنجان، و برخی بیمارستانها و شرکتها و زیرساختهای دارویی در بخش درمانی؛ زیرساختهای حملونقل مانند پل B1 کرج و برخی فرودگاهها و تأسیسات فرودگاهی؛ مراکز صنعتی مانند مجتمع فولاد خوزستان در اهواز و فولاد مبارکه اصفهان؛ و تأسیسات حیاتی انرژی و خدمات عمومی از جمله پالایشگاه تهران، انبارهای نفت شهران، اقدسیه و کرج، میدان گازی پارس جنوبی و تأسیسات آبشیرینکن قشم.
هر کس گمان کند تخریب این مراکز فقط فرو ریختن چند ساختمان است، خطا کرده است؛ این یعنی مرگ و زخمی شدن غیرنظامیان، بیکار شدن هزاران کارگر، توقف تولید و خدمات، و گسترش هرچه بیشتر بیماری، ویرانی، و فقر و گرسنگی.
در چنین زمینهای ست که منطقِ «اگر جنگ نکشد، فقر میکشد» خود را نشان میدهد، که انفلوانسر کم آگاه (با ماًمور) با آسودگی به زبان می آورد و برخی برایش دست می زنند،؛ منطقی که نه از درک واقعی عدالت اجتماعی و ساختارهای مولد فقر برمیآید و نه از همدردی با رنج مردم، بلکه بیش از هر چیز بیانگر ازخودبیگانگی و فاصله گرفتن از واقعیت زندگی مردم است، جایی که جنگ دیگر فاجعهای انسانی دیده نمیشود، بلکه به شعار یا ابزار سیاسی تقلیل مییابد. چنین نگاهی در عمل به قطع اتصال با واقعیت زندگی مردم، تحقیر شعور عمومی و بازتولید جنگ روانی مهندسیشدهای میانجامد که ویرانی را بهعنوان راهحل بازنمایی میکند.
بازسازی چنین زیرساختهایی کار چند روز و چند ماه نیست؛ سالها طول میکشد و حتی پس از آن نیز احیای ظرفیت علمی و اقتصادی جامعه ممکن است دههها یا بیشتر زمان ببرد.
با این حال، مبلغان و ملتمسان جنگ و بمباران همچنان وعدهٔ ویرانی بیشتر میدهند و با هر انفجار جشن و همایش و موسیقی برپا میکنند و با خیال راحت میگویند: «بهترش را میسازیم.»
بسیار خوب—بفرمایید، این گوی و این میدان.
توصیهٔ من این است که از همین حالا فهرست داوطلبی خود برای اعزام به ایران و مشارکت در بازسازی این زیرساختها را تنظیم کنند. زیرا ویران کردن را میشود در چند دقیقه انجام داد، اما ساختن دوبارهاش سالها کار، دانش، هزینه و مسئولیت میخواهد.
اما واقعیت تلخ چیز دیگری است. بسیاری از همین مدعیان، کسانیاند که خود، و برخی دیگر، خود و فرزندان و نوههایشان سالهاست در کشورهای خارجی ریشه دواندهاند؛ نه قصد بازگشت دارند و نه حاضرند از خانوادهٔ خود مایه بگذارند. سهم بسیاری از آنان از «نجات ایران» چیزی بیش از رؤیای گذراندن تعطیلاتی کوتاه در آن نبوده و نیست. در ذهنشان، یواشکی، «بهترسازی» ایران را به دیگران واگذار کردهاند، همانگونه که سالها مبارزه با استبداد را نیز به دیگران واگذار کرده بودند؛ با رفتوآمد به ایران و شرکت در انتخابات به رژیم مشروعیت میبخشیدند، و سهمشان از آن مبارزه اغلب چیزی جز این نبود که بگویند:
«این سیاسیها ما را راحت نمیگذارند تا از زندگی مان لذت ببریم.»
امروز برخی جنگ را از دور تماشا میکنند و آن را رؤیایی به نام آزادی میخوانند؛ گویی آزادیای که از سوی متجاوزان و غارتگران وعده داده میشود میتواند آیندهای روشن برای مردم بسازد.
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
/channel/drnourimanghahary
من با طبل جنگ شما نخواهیم رقصید
سُهیر حَماد - شاعر فلسطینی
#Suheir_Hammad
سنگينترین بمبارانهای این یکماه، در ۴۸ساعت اخیر انجام شد و صنایع فولاد، معادن، دانشگاههای صنعتی، درمانگاهها و محلات مسکونی هدف قرار گرفتند. کار بهجایی رسید که حتی سازمان مراتع و آبخیزداری ایران را نیز با خاک یکسان کردند. تعداد زیادی از غیرنظامیان کشته شدند و جمعیت آواره ساعت به ساعت افزایش مییابد. درست در همان ساعاتی که صنایع ایران و مناطق مسکونی توسط تروریستهای آمریکایی-اسرائیلی ویران میشدند، تفالهی سلطنتیِ ایران، سخنرانیای برگزار کرد. او بدون کوچکترین اشاره به نابودی زیرساختهای ایران و کشته شدن هزاران انسان، هموطنان خود را «تروریستهای انتحاریِ صادراتی» توصیف کرد و ضمن تشکر از «شجاعت پرزیدنت ترامپ»، سخنرانی خود را با این جمله بهپایان رساند: «خداوند آمریکا را حفظ کند».
#صهیوپهلویسم
#iranunderattack
@Blackfishvoice1
هماندیشی چپ:
نظرات حزب کمونیست ایران دربارهی جنگ، شرایط کنونی ایران و کردستان
گفتوگو با: صلاح مازوجی، عضو کمیتهی اجرایی و کمیتهی مرکزی حزب کمونیست ایران
گفتوگوگردان: یسنا احمدی
پرسشها: یوسف اردلان، همایون ایوانی، صدیقه حاج محسن، علی دماوندی، میترا محمودی، جمشید مهر.
۳ فروردین ۱۴۰۵ (۲۳ مارس ۲۰۲۶)
روایت تصویری:
https://www.youtube.com/watch?v=dp7GQvz1Wuk
در این گفتوگو، ازجمله این موضوعها مورد توجه و بررسی قرار گرفتند:
🔷 شرایط سیاسی کنونی در ایران،
کارگران و دیگر زحمتکشان؛
🔷 #جنگ و حملهی امریکا و اسرائیل به ایران و نقش #جمهوریـاسلامی در این جنگ؛
🔷 وظایف نیروهای #چپ انقلابی و مترقی؛
🔷 وضع در #کردستان؛ #ناسیونالیسم کُرد و ناسیونالیسم عظمتطلب ایرانی؛
ائتلاف ششگانهی گروههای کُرد؛
🔷 برنامههای این ائتلاف باتوجه به سفر نمایندگان برخی از این گروهها به اسرائیل و آمریکا؛
🔷 بیانیەی حزب کمونیست ایران* در تأیید کومەلە؛
🔷 مبارزهی ضدجنگ و جنگافروزی.
* دو گروه با عنوان «حزب کمونیست ایران» فعالیت میکنند.
* * * * * * * * *
گفتوگوهای قبلی در کانال hamandishichap">یوتیوب و کانال تلگرام #هماندیشیـچپ.
⭕️ تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدوسیزدهم در ۵۶ زندان مختلف
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» عید فطر و نوروز ۱۴۰۵ را به عموم مردم ایران و بهویژه خانواده جانباختگان قیام دی ماه ۱۴۰۴ و تمامی سربداران یک سال اخیر که توسط حکومت مستبد و سرکوبگر «ولایت فقیه» به خاک و خون کشیده شدند را تبریک میگوید. از تمامی افراد، نهادهای صنفی معلمان، بازنشستگان، کارگران و خانواده محکومان به اعدام و همچنین رسانههای مستقل و تمامی کسانی که صدای محکومان به اعدام بودند کمال تشکر و قدردانی را داریم و امیدواریم سال ۱۴۰۵ سال آزادی ایران، ایران بدون شکنجه و اعدام باشد.
حکومت اعدامی در یک سال اخیر بالغ بر ۲۶۵۰ تن از هموطنانمان را در اقصی نقاط کشور به دار آویخت و به طور ظالمانه در شب عید نوروز سه تن از جوانان دلیر به نامهای مهدی قاسمی، سعید داوودی و صالح محمدی را که در اعتراضات دی ماه بازداشت شده بودند در قم اعدام کرد و یک زندانی دیگر به اسم کوروش کیوانی را به اتهام جاسوسی در زندان مرکزی کرج حلقآویز کرد.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» ضمن محکومیت اعدامهای خودسرانه و جنایتکارانه که با هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه صورت میگیرد، از ملل متحد و کشورهای مختلف و نهادهای حقوق بشری میخواهیم حکومت ایران را تحت فشار قرار دهند تا حداقل حقوق زندانیان رعایت شود، بهویژه زندانیانی که در ماههای اخیر بازداشت شده و در سکوت خبری و قطعی اینترنت زیر شکنجه هستند و در خطر حکم اعدام قرار دارند. ما همچنین خواهان آزادی زندانیان سیاسی هستیم. بهخصوص که در شرایط بمباران جان زندانیان در معرضِ خطر مضاعف است و بسیاری از زندانیان از کمبود غذا و رسیدگیهای درمانی رنج میبرند. در هفته اخیر ده.ها تن از زندانیان زندان چابهار به دلیل اعتراض به عدم تامین مواد غذایی، توسط ماموران زندان کشته و زخمی شدند.
لازم به ذکر است در دو هفته گذشته، بیانیه این کارزار (هفتههای ۱۱۱و ۱۱۲) به دلیل قطعی ارتباطات منتشر نشد.
کارزار «سهشنبه های نه به اعدام» در هفته صدوسیزدهم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروز آباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.
هفته صدوسیزدهم
سهشنبه ۴ فروردین ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
@no_to_execution_tuesdays
/channel/No_To_Execution_Tuesdays
https://x.com/n_t_e_t
نوروز از پویش زندگی میگوید و به ایستادگی در برابر جمود مرگ فرامیخواند.
نوروزتان مبارک!
به امید پیروزیِ زندگی ☘✌️🏿
یک فروردین ۱۴۰۵
کارگاه دیالکتیک
جنگ ما را زخمیتر کرد و کمکی به مبارزه علیه ج.ا نبود!
این روایت، صدای زنی از دل تهرانِ زیر بمباران است؛ از شهری که در آن نه آژیر هست، نه پناه، نه اینترنت و نه حتی امکان فهمیدن اینکه انفجار بعدی کجا رخ خواهد داد. او از ترس، آوارگی، ایستوبازرسیهای مسلح، فروپاشی معیشت و شکاف عمیق میان واقعیت جنگ و تصویر رسانهای آن میگوید. روایتی از زندگی روزمره در میان بمب، سرکوب و بیخبری؛ جایی که مردم عادی بیش از هر کس دیگر هزینه جنگ را میپردازند.
/channel/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/882648/&rhash=0ceb6994783a68
https://www.radiozamaneh.com/882648/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
پیوست به پست قبلی:
تصویر بالا در جریان ملاقات شماری از حامیان پهلوی، ازجمله دانیل ایلخانیپور (نمایندهی حزب SPD از هامبورگ)، با مسئولان سفارت اسرائیل در برلین گرفته شده است. آنها ضمن ابراز تشکر از تهاجم نظامی اسرائیل به ایران، خواستار ادامهی این جنگ تا سرنگونی «رژیم ملاها» شدهاند.
در سوی دیگر، تاکنون - طی ۱۴ روز گذشته - دستکم بیش از ۱۲۰۰ نفر در ایران در اثر بمبارانهای اسرائیلی-آمریکایی جان خود را از دست دادهاند: در خانههای مسکونی، خیابانها، کارخانهها، مدارس، بیمارستانها و ... و زندگی مادی مردم و ساختارهای حیات اجتماعی در حال ویرانی و نابودیاند.
این حد از تباهی جایی برای نقد و استدلال باقی نمیگذارد ... وقتی این جنگ مصیبتبار کماکان همچون «راه نجاتْ» توجیه و تبلیغ میشود، تنها میتوان سخنی از فرانتس فانون را بازگو کرد: بیچاره استعمارزدهای که در منطق استعمارگر ادغام شود.
-----------------
@kdialectic
دونالد ترامپ:
شاید برای تفریح یکی دو بار دیگر هم آنجا [خارک] را بزنیم.
نسخهی پی دی اف
محورهای پیشنهادی برای اتحاد در عمل نیروهای مترقی در راه صلح و علیه جنگ و نظامیگری
نشانی تماس:
hamandishichap22@gmail.com
و
hamandishichap2025@gmail.com
فرستهی متن را اینحا بخوانید
روژآوا در محاصره ارتجاع؛ از شکست داعش تا بازگشت تروریسم در لباس دولت
هیوا امانی ـ روژآوا پس از شکست داعش، حالا با تهدیدی تازه روبهروست: بازگشت همان ارتجاع، اینبار در لباس «دولت» و «توافقنامه». این متن نشان میدهد چگونه پروژههای منطقهای و جهانی میکوشند یکی از معدود تجربههای مردمی و رهاییبخش خاورمیانه را خنثی کنند؛ و چرا برای مردم کورد، مبارزه با ارتجاع در سوریه و ایران دو جبهه از یک نبرد واحد است.
https://www.radiozamaneh.com/875429/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
فکر نمیکنم تا پیش از این در هیچ دورهی دیگری فضای اعتراضی تا این حد چیپ و سبُک شده باشد. لمپن بازی به امر طبیعی تبدیل شده و خطوط گریز خودشان مستقیما به سیاه چاله منتهی میشوند. جمهوری کشتار و اعدام هزار هزار جسد روی دستمان گذاشته اما آنطرف سرورِ انتقام از تاریخ، گوشها را کر کرده است. بازار هویت یابیِ ملی آن هم در یک ناهمزمانی بسیار گسترده با تاریخ منطقه حسابی داغ است و انگار یک سوژه ایرانی هیچ نیست غیر از یک ایرانی. این سوژه چنان در این یگانه هویت ادغام شده که دیگر نمیتواند یک زن، یا یک دگر جنس گرا، یا یک دگر اندیش یا مثلا یک دیگری باشد. و بدتر آنکه این نوع عجیب از نئو ناسیونالیسم ایرانی،( یا همان پهلوی گرایی از سر ناچاری) پیش از در دست گرفتن قدرت، چنان در نقش حکمرانی غرق شده است که حتی جهت شعارها و تمرکز مبارزهاش را از حاکمیت اهریمنی جمهوری اعدام برداشته و مستقیما مخالفان احتماالی اش را نشانه گرفته است. زن، زندگی، آزادی را نشانه گرفته است، وحشت از اتنیکها و کمینه ها و ... را نشانه گرفته است. سیل این هزاران خون نوعی سرمستی جنون آمیز قدرت را بیدار کرده است و همچنان مشتاق خون بیشترند. صدا به صدا نمیرسد و این جماعت همچنان در تمنای "کمکی" هستند که قرار بود به موقع از راه برسد اما نرسید. در این هیاهو امر سیاسی بالکل مرده است و چهره هایی این وضعیت کابوس وار را مهندسی و بازتولید میکنند که در این ۴۷ سال حتی یکبار آنها را ندیده ایم.
با آنها که از سر استیصال و فقدان رهبری متمرکز در این جریان ذوب شدهاند نمیشود حرفی زد یا اساسا چیزی پرسید. چون آنها صرفا واکنشگر هستند و واکنششان نتیجه منطقی انکار و کشتار جمهوری اعدام است. اما از آنهایی که زمانی سودای یک تجربه دمکراتیک را در سر داشته اند و کم و بیش برایش هزینه ای داده اند، میتوان پرسید: آیا با این جریان آشفته و نامتعین و تک هویتی میتوان به مقابله با این حکومت قاتل و اهریمنی رفت؟ اصلا آیا این سرمستی و ذوق زده گی میتواند دو ماه دیگر پایدار باشد و به یک جریان سیاسی تبدیل شود؟
https://tinyurl.com/uuhw6sjy
#بازنشر
#شبکه_نوآوا
اطلاعیهی تشکیل شبکه «نوآوا»
با همراهی و همکاری ۱۵ رسانهی چپ و رادیکال در عرصههای صوتی، تصویری، نوشتاری و دیجیتال
شبکه نوآوا تلاشی است برای ایجاد هوایی تازه در برابر خفقان، سانسور و سلطهی روایتهای یکسویه. در جهانی که رسانههای بزرگ و قدرتمند با امکانات مالی گسترده، جریان اطلاعات را در انحصار خود گرفتهاند و با شکلدهی به افکار عمومی، روایتهای خاصی را برجسته میکنند و دیگر صداها را به حاشیه میرانند، نیاز به ایجاد بستری مستقل، چندصدا و رهاییبخش بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
در جامعهای همچون ایران که آزادی بیان با محدودیتهای جدی و سرکوب روبهروست و انتشار دیدگاههای متفاوت و بهویژه انتقادی و مخالف میتواند هزینههای سنگینی در پی داشته باشد، بسیاری از صداها مجال بروز نمییابند. در چنین شرایطی، رسانههای مستقل، کوچک و بدیل نقشی بنیادی در بازتاب واقعیتهای پنهان، طرح دیدگاههای انتقادی و ایجاد ارتباط زنده با مخاطبان دارند. با اینحال، پراکندگی این رسانهها و محدودیت امکانات، مانعی جدی بر سر راه اثرگذاری گستردهی آنهاست.
شبکه نوآوا با درک این ضرورت شکل گرفته است تا زمینهای برای همکاری، همافزایی و همبستگی میان رسانههای مستقل، مترقی و آزادیخواه فراهم کند. این شبکه مجموعهای از رسانههایی است که در قالبهای گوناگون فعالیت میکنند؛ از تولید محتوای صوتی و پادکست، برنامههای تصویری و ویدیویی، تا انتشار مطالب نوشتاری، تحلیلها، گزارشها، و همچنین حضور فعال در شبکههای اجتماعی، پخش زنده (لایو استریم)، وبسایتها، خبرنامهها و دیگر بسترهای دیجیتال.
هدف شبکه نوآوا صرفاً گردهمآوردن این رسانهها نیست، بلکه ایجاد فضایی پویا برای تولید مشترک محتوا، تبادل تجربه و دانش، و تقویت ارتباط میان رسانهها و مخاطبان است. این شبکه تلاش میکند با بهرهگیری از تواناییها و تخصصهای متنوع، محتوایی غنیتر، دقیقتر و اثرگذارتر تولید کند و در بسترهای مختلف به دست مخاطبان بیشتری برساند.
در این مسیر، شبکه نوآوا بر ایجاد فضایی چندصدا، رنگارنگ و متکثر تأکید دارد؛ فضایی که در آن دیدگاههای مختلف بتوانند در کنار یکدیگر مطرح شوند، به گفتوگو بنشینند و از دل تعامل و نقد متقابل، به درک عمیقتری از واقعیتهای اجتماعی و سیاسی دست یابند. این شبکه میخواهد پلی باشد میان اندیشهها، جنبشهای اجتماعی و نیروهایی که برای آزادی، برابری و عدالت اجتماعی تلاش میکنند.
شبکه نوآوا خود را در کنار مبارزات مردم ایران برای دستیابی به آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی تعریف میکند و درعینحال، در همبستگی با تمامی انسانهایی قرار دارد که در سراسر جهان علیه ستم، تبعیض و نابرابری مبارزه میکنند.
از اهداف اصلی این شبکه، تقویت صدای کارگران، زحمتکشان و محرومان است؛ تقویت صدای جنبشهای اجتماعیای همچون زنان، خلقها، جوانان، محیط زیست و... است؛ صداهایی که در رسانههای مسلط اصلاً بازتاب نمییابند یا بسیار کم به آنها توجه میشود. شبکه نوآوا میکوشد با تمرکز بر این صداها و مطالبات، به تقویت آگاهی جمعی و گسترش جنبشهای اجتماعی یاری رساند.
درعینحال، این شبکه فعالیت خود را با بهرهگیری از امکانات موجود آغاز میکند. ایجاد یک کانال تلگرامی مشترک، نخستین گام در جهت ارتباط، هماهنگی و انتشار محتوای مشترک میان رسانههای همکار است. با این حال، چشمانداز شبکه نوآوافراتر از این مرحله آغازین است. این شبکه در نظر دارد با اتکا به همبستگی و حمایت مخاطبان و همراهان خود، گامهای بلندتری در عرصهی رسانهای بردارد: از گسترش بسترهای انتشار و تولید چندرسانهای گرفته تا تلاش برای ایجاد شبکهی رسانهای گستردهتر و حتی در افق بلندمدت، راهاندازی یک شبکه ماهوارهای.
تحقق این هدفها، وابسته به حمایت، مشارکت و همراهی فعال همهی کسانی است که به این مسیر باور دارند. ما امیدواریم با اتکا به این همبستگی، بتوانیم گامبهگام به اهداف بزرگتر خود نزدیک شویم.
در پایان، ما ـــ مجموعهای از رسانههای مختلف چپِ آزادیخواه فعال در عرصههای گوناگون ــــ با نامهایی که در زیر میآید، برای تحقق که در بالا به آنها اشاره شد، گرد هم آمدهایم و از دیگر رسانههای مستقل، چپ و رادیکال دعوت میکنیم که به این حرکت جمعی بپیوندند. همچنین از مخاطبان، بینندگان و شنوندگان برنامههای خود میخواهیم در این مسیر ما را از طریق همراهی، حمایت و همیاری یاری رسانند.
/channel/NoAvaMedia
میگویند اتخاذ موضعی ضد جنگ «بیهوده» است، چون موضع ما تغییری در تصمیم آمریکا و اسرائیل برای حمله نظامی ایجاد نمیکند. در میانه جنگ قدرتهای بزرگ، «ما» چه عاملیتی داریم؟
میگویند ما نه در شکلگیری این جنگ نقشی داشتهایم و نه در پایان دادن به آن خواهیم داشت. پس چرا باید فعالانه موضعی ضد جنگ اتخاذ کنیم؟
میگویند پس از چهلوهفت سال دیکتاتوری و پس از کشتار اخیر در دیماه، دیگر جایی برای سانتیمانتالیسم باقی نمانده است. به زعم آنان، موضع ضد جنگ موضعی «اخلاقی» است که واقعیات را نمیبیند.
اگر این منطق را تا انتها دنبال کنیم، در قبال هیچ مسئله اجتماعی و سیاسیای نباید موضعگیری کرد؛ چرا که در نهایت این قدرتها، دولتها و طبقه حاکماند که سرنوشت ما را رقم میزنند. اما پاسخ ترامپ به خبرنگاری که درباره بمباران زیرساختها از او پرسید، نشان میدهد اتخاذ موضع ضد جنگ تا چه اندازه اهمیت دارد: سکوت در برابر جنگ و تلاش نکردن برای آتشبس فوری، به لحاظ سیاسی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل را مشروع جلوه میدهد و چرخدندههای ماشین جنگی را صیقل میدهد.
بیایید «اخلاق» را برای لحظهای کنار بگذاریم و «استراتژیک» نگاه کنیم:
تنها دستاوردی که این جنگ تاکنون داشته، تقویت سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی بوده است: ترور علی خامنهای خون تازهای در رگهای پایگاه اجتماعی نظام ریخته و انسجام درونی نظام را تا حد زیادی افزایش داده؛ مسئله جانشینی رهبری بیهیچ مانعی پیش رفته؛ مخالفانی که با شعار «برای ایران» تعریف میشدند، اکنون به جمهوری اسلامی پیوستهاند؛ جمهوری اسلامی متودهای نوینی برای اعمال قدرت منطقهای خود یافته (نظیر تنگه هرمز)؛ مشروعیت بینالمللی جمهوری اسلامی بهروشنی افزایش یافته؛ بمباران زیرساختها امکان حیات جمعی را سلب میکند و بازتولید اجتماعی را به بحران میکشاند؛ مسئلهای که نفس امکان سیاست، بهمعنای مشارکت جمعی در تعیین سرنوشت، را از میان میبرد؛ و البته دست جمهوری اسلامی برای سرکوب و پادگانیکردن جامعه بازتر شده: تاکنون ۱۲ زندانی سیاسی، از جمله معترضان دیماه، اعدام شدهاند.
«نه به جنگ» در امتداد «نه به جمهوری اسلامی» است، و برعکس.
فایل پیدیاف (کل مقاله)
تنگنای مقاومت در عصر استیصال
(از جنگطلبیِ استیصالی تا چپگراییِ استیصالی)
بخش اول:
(نا)جنبش ضدجنگ در تنگنای «نیروی تجاوزگر»
نویسنده: نیما صبوری
کارگاه دیالکتیک | ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
۱. مقدمه
الف) تکرار یک چالش حلنشده بر بستری جدید
ب) بستر تاریخیِ معضل: جهتیابی سیاسی در فضایی قطبیشده
ج) انگیزهی تالیف و ساختار متن
۲. تعارض گفتارهای ضدجنگ: ترسیم محل نزاع
۳. تناقضات عزیمتِ کنش ضدجنگ از آغازگر جنگ
۴. استدلال همارزسازی طرفین جنگ: دعوت به مقایسهی واقعبینانهی اشرار
۵. کنش ضدجنگ و تنگنای واکنشگریِ سیاسی
جمعبندی: ملزومات وفاداری به مقاومت ضدجنگ
لینک مطلب در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1637
------------------
@kdialectic
#نه_به_جنگ
#کنش_ضدجنگ
#سیاست_ضدجنگ
ایران- مردمی گروگانِ بمباران خارجی، استبداد داخلی و جنگ روانی مهندسیشده
در ادامه بخوانيد
دكتر نورايمان قهارى، روانشناس
/channel/drnourimanghahary
https://tinyurl.com/ckncsudw
(نا)جنبش ضدجنگ در تنگنای "نیروی تجاوزگر"
فرازی از بخش اول مقالهی:
تنگنای مقاومت در عصر استیصال
نیما صبوری
کارگاه دیالکتیک | ۹ فروردین ۱۴۰۵
در متن التهابات فضای جنگیِ حاضر میتوان دید که تعارضات مشهود در مواضع نیروهایِ مترقیِ مخالف جنگ (که - در کنار سایر عوامل و ضعفهای تاریخی - تدارک مقاومت ضدجنگ را دشوارتر کردهاند)، بهرغم آن رخ میدهند که بر سر محکومیت تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل اجماع عمومی وجود دارد. محل اصلیِ مناقشه – چنانکه گفته شد - اینجاست که در بافتار مشخص جنگ کنونی، جنگی که با اقدام نظامی دولتهای مخالف جمهوری اسلامی آغاز شد، کنش ضدجنگ میباید چه استراتژی و موضعی نسبت به جمهوری اسلامی اتخاذ کند. با اینکه بسیاری از نیروهای مخالف جنگ، با اذعان به ماهیت استبدادی و سرکوبگر جمهوری اسلامی، خطر تشدید سرکوبهای دولتی در موقعیت جنگی (وضعیت اضطراری) را مطرح و/یا برجسته میکنند، و یا دغدغههای مشابهی نسبت به خطر گسترش جنگ برای جان و حیاتِ معیشتی و اجتماعیِ تودهها دارند، رهیافتهای متعارض آنها در خوانش موقعیت جدید، به مسیرهای متفاوتی برای مواجهه با چنین خطراتی راه میبرند.
تناقضات عزیمتِ کنش ضدجنگ از آغازگر جنگ
آرمین خامه در نوشتاری با عنوان «جنگ و داوری اخلاقی: نقدی بر مقصر جمهوری اسلامیست1» با ارجاع به ادبیات نظری جنگ، سه سطح اصلی را برای بازشناسی مسئولیت اخلاقی عاملان جنگ در سنت «جنگ عادلانه» برمیشمارد که فارغ از رویکرد تحلیلی و جمعبندیِ نویسنده، میتواند مدخل مفیدی برای ادامهی بحث حاضر باشد. این سه سطح عبارتند از: «زمینههای وقوع جنگ؛ دلایل شروع جنگ؛ و نحوهی جنگیدن». اگر این دسته بندی کلی را بپذیریم، روشن است که رویکردی که آماج اصلی کنش ضدجنگ را آغازگر جنگ میانگارد، تنها بر سطح دوم یعنی دلایل شروع جنگ تمرکز دارد. در حالی که این واقعیت که جمهوری اسلامی در این سطح فاعلیت مستقیمی نداشته است (شروعکنندهی جنگ نبوده است)، فاعلیت آن در دو سطح دیگر را منتفی نمیکند. در عین حال، جایی که برخی از حاملان چنین رویکردی به «زمینههای وقوع جنگ» (سطح اول) ارجاع میدهند، در این سطح نیز فاعلیت اصلی را به اسرائیل و آمریکا نسبت میدهند؛ با این توجیه که فارغ از کارکردهای تاریخی جمهوری اسلامی در منطقه، آنها از دیرباز در پی پیشبرد «طرح خاورمیانهی بزرگ» بودهاند. حال آنکه این واقعیت که راهبردهای نظامی و منطقهای جمهوری اسلامی (از طرحهای هستهای و موشکی تا محور مقاومت) نهایتا بهانه یا راهگشای طرحهای امپریالیستی کلان آمریکا و اسرائیل در منطقه بودهاند، فاعلیت جمهوری اسلامی (در کنار فاعلیت بازیگران بزرگتر) در وقوع جنگهای اخیر (بهشمول جنگ ۱۲ روزه) را نفی نمیکند، بلکه صرفا بر خصلت تباهیآور فاعلیتِ آن دلالت دارد. چون نقطهی عزیمت در تحلیل ماتریالیستی نه رویدادها و طرحها و نیتها، بلکه فرآیندهای واقعی و تاریخیست که بیگمان بازیگران فعالی از هر دو طرف داشتهاند (فارغ از سهم و قدرت ناهمتراز این بازیگران).
آن دسته از مخالفان جنگ که آماج نقدشان تنها معطوف به شروعکنندهی جنگ است، بنیان نقدشان را بر چارچوب حقوق بینالملل موجود (بورژوایی) استوار میکنند. چنین نقطهی عزیمتی، با توجه به زمین سخت واقعیت، فینفسه محل مناقشه نیست. مشکل اما دلالتهای بعدی آن است. چون آنها با عزیمت از همان چارچوب در ادامه مجبورند از «حق دفاع از خودِ» دولتی که مورد تهاجم قرار گرفته دفاع کنند (چنانکه که بسیاری چنین کردهاند). در امتداد چنین منطقی، حاملان این رویکرد خواهناخواه ناچارند: الف) تلویحا یا صراحتا از اقدامات نیروهای مسلح دولت ایران بهسان قوایی که سیاست «دفاع از خود» را پیش میبرند حمایت کنند (چنانکه که برخی چنین کردهاند). حال آنکه حق «دفاع از خود» جمهوری اسلامی نه معطوف به دفاع از مردمان ساکن قلمرو ایران در برابر خطرات و لطمات جنگ، بلکه دفاع جانانه از موجودیت نظام جمهوری اسلامیست که اینک قلمرو حکمرانیاش («تمامیت ارضی») مورد تعرض دشمنان خارجیاش قرار گرفته است. یک گواه عینی و مشهودِ این مدعا این فاکتِ ساده است که حاکمان جمهوری اسلامی در تمامی سالهایی که دیوارهای دژهای دفاعیِ نظام (بهاصطلاح بازدارندگیهای هستهای و موشکی) را بالا میبردهاند و خود را برای رویارویی نظامی آتی آماده میکردند، حتی یک پناهگاه جنگی برای حفاظت از جان شهروندان بنا نکردهاند. رسواتر از آن، در جریان جنگ اخیر (و نیز جنگ ۱۲ روزه) نهتنها بهوقت حملات موشکی و هوایی هیچ آژیر هشداری برای سرپناهگرفتن شهروندان در میان نبوده است، بلکه راههای ارتباطی شهرورندان با جهانِ خارج و با یکدیگر، که بستری ضروری برای تدارک همیاریهای محافظتی در شرایط جنگیست، نیز به بهانهی امنیت ملی (امنیت حاکمان) مسدود شدند.
ادامهی مطلب 👇🏿
@kdialectic
هماندیشی چپ:
نظرات حزب کمونیست ایران دربارهی جنگ، شرایط کنونی ایران و کردستان
گفتوگو با: صلاح مازوجی، عضو کمیتهی اجرایی و کمیتهی مرکزی حزب کمونیست ایران
گفتوگوگردان: یسنا احمدی
پرسشها: یوسف اردلان، همایون ایوانی، صدیقه حاج محسن، علی دماوندی، میترا محمودی، جمشید مهر.
۳ فروردین ۱۴۰۵ (۲۳ مارس ۲۰۲۶)
روایت شنیداری
در این گفتوگو، ازجمله این موضوعها مورد توجه و بررسی قرار گرفتند:
🔷 شرایط سیاسی کنونی در ایران،
کارگران و دیگر زحمتکشان؛
🔷 #جنگ و حملهی امریکا و اسرائیل به ایران و نقش #جمهوریـاسلامی در این جنگ؛
🔷 وظایف نیروهای #چپ انقلابی و مترقی؛
🔷 وضع در #کردستان؛ #ناسیونالیسم کُرد و ناسیونالیسم عظمتطلب ایرانی؛
ائتلاف ششگانهی گروههای کُرد؛
🔷 برنامههای این ائتلاف باتوجه به سفر نمایندگان برخی از این گروهها به اسرائیل و آمریکا؛
🔷 بیانیەی حزب کمونیست ایران* در تأیید کومەلە؛
🔷 مبارزهی ضدجنگ و جنگافروزی.
* دو گروه با عنوان «حزب کمونیست ایران» فعالیت میکنند.
* * * * * * * * *
گفتوگوهای قبلی در کانال hamandishichap">یوتیوب و کانال تلگرام #هماندیشیـچپ.
#بازنشر
از رادیو زمانه
هشدار سازمان حقوق بشر ایران نسبت به موج بازداشتها در ایران زیر سایه جنگ
همزمان با تداوم تنشهای نظامی و حملات هوایی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شده است، گزارشها از ایران حاکی از موج گسترده بازداشتها در سراسر کشور است.
بر اساس آمارهای سازمان حقوق بشر ایران از رسانههای حکومتی و نهادهای قضائی، دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی طی ۲۵ روز اخیر دستکم دو هزار شهروند را بازداشت کردهاند.
بهگفته این نهاد حقوق بشری، این دستگیریها افزون بر شهروندان عادی شماری از فعالان مدنی و سیاسی و خانوادههای دادخواه را نیز دربر میگیرد.
سازمان حقوق بشر ایران نسبت به تشدید سرکوب مردم در هفتههای پیشرو نیز هشدار داد.
محمود امیریمقدم، مدیر این سازمان، گفت:
موج گسترده دستگیریها در هفتههای اخیر، بهویژه بازداشت فعالان مدنی در شرایط جنگی، بار دیگر نشان میدهد که جمهوری اسلامی مردم ایران را اصلیترین تهدید برای بقای خود میداند.
امیریمقدم با ابراز نگرانی جدی از وضعیت بازداشتشدگان در مناطق تحت بمباران، اعلام کرد که حکومت از بحران جنگی برای سرکوب داخلی بهرهبرداری میکند.
لینک دسترسی به مطلب:
https://www.radiozamaneh.com/883598/
https://tinyurl.com/567hus5r
در چهارمین هفته جنگ، زیرساختهای زندگی مردم به میدان نبرد تبدیل شدهاند
کومله حزب کمونیست ایران
جنگ میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران اکنون وارد چهارمین هفته خود شده است. با گذشت هر روز، ابعاد این رویارویی آشکارتر و خطرناکتر میشود. آنچه در آغاز بهعنوان یک تقابل نظامی محدود معرفی میشد، اکنون به مرحلهای رسیده است که در آن زیرساختهای حیاتی، منابع انرژی و امکان زیست عادی میلیونها انسان در معرض تهدید مستقیم قرار گرفته است. این تحول، جنگ را وارد سطحی تازه کرده است؛ سطحی که در آن هزینه اصلی را نه دولتها، بلکه مردم عادی میپردازند.
در روزهای اخیر، تهدیدهای مستقیم علیه تنگه هرمز و زیرساختهای برق و انرژی ایران، دامنه بحران را به شکلی کمسابقه گسترش داده است. دونالد ترامپ با صدور اولتیماتومی ۴۸ ساعته اعلام کرده است که در صورت باز نشدن کامل تنگه هرمز، تأسیسات برق و انرژی ایران هدف قرار خواهند گرفت. در برابر، جمهوری اسلامی نیز هشدار داده است که در صورت اجرای این تهدید، منابع انرژی کشورهای حوزه خلیج فارس را مورد حمله قرار خواهد داد. این سطح از تهدید متقابل، بهروشنی نشان میدهد که جنگ از مرز حملات نظامی فراتر رفته و اکنون مستقیماً به عرصه نابودسازی شرایط زندگی مردم کشیده شده است.
ناگفته پیداست که حمله به شبکه برق یک کشور، فقط حمله به چند نیروگاه یا چند مرکز صنعتی نیست. این اقدام، در عمل، حمله به تمام ارکان زندگی اجتماعی است. برق فقط یک زیرساخت فنی نیست. برق، آب را به خانهها میرساند. برق، بیمارستان را فعال نگه میدارد. برق، زنجیره نگهداری دارو و غذا را حفظ میکند. برق، امکان ارتباط، حملونقل، آموزش و حداقلی از نظم اجتماعی را فراهم میسازد. از اینرو، تهدید به نابودی شبکه برق ایران، اگر عملی شود، معنایی جز فروریختن آوار یک بحران عظیم انسانی بر سر مردم ندارد.
نخستین پیامد چنین حملهای، قطع گسترده آب خواهد بود. از کار افتادن پمپها و شبکههای توزیع، دسترسی میلیونها نفر به آب آشامیدنی را مختل میکند. این وضعیت، بهویژه در شهرهای بزرگ و مناطق گرمسیر، میتواند در فاصلهای کوتاه به بحران بهداشتی در مقیاس اجتماعی تبدیل شود. کمبود آب فقط مشکل مصرف خانگی نیست. این بحران مستقیماً بر بهداشت عمومی، نظافت محیط، کنترل بیماریها و حتی امنیت غذایی اثر میگذارد.
در کنار آن، بحران بهداشت و درمان بهسرعت گسترش مییابد. بیمارستانها، درمانگاهها و مراکز اورژانس بدون برق قادر به ادامه فعالیت عادی نیستند. دستگاههای حیاتی، بخشهای مراقبت ویژه، اتاقهای عمل، سیستمهای سرمایش، ذخیرهسازی دارو و خدمات آزمایشگاهی همگی به برق وابستهاند. در چنین وضعی، بیماران خاص، سالمندان، کودکان، زنان باردار و مجروحان جنگی بیش از همه در معرض خطر قرار میگیرند. در اینجا دیگر سخن فقط از خسارت مادی نیست. سخن از جان انسانهاست.
پیامد دیگر، بحران غذایی است. خاموشیهای گسترده بهسرعت موجب فساد مواد غذایی میشود. زنجیره سرد از کار میافتد. ذخایر غذایی خانوارها از بین میرود. فروشگاهها با کمبود روبهرو میشوند. حملونقل و توزیع مختل میشود. در نتیجه، فشار اصلی بر دوش خانوادههای کارگری، فرودستان شهری و مناطق محروم قرار میگیرد. در شرایط جنگی، این فشار میتواند به گرسنگی، سوءتغذیه و تشدید فقر بینجامد.
بنابراین، اگر تهدید اخیر آمریکا عملی شود، این اقدام را نمیتوان صرفاً یک فشار نظامی علیه حکومت ایران توصیف کرد. چنین حملهای در واقع ویرانیای را که جمهوری اسلامی طی دههها بر جامعه ایران تحمیل کرده، بهصورت فشرده و خشن بر سر مردم خراب خواهد کرد. این همان منطق مجازات جمعی است؛ یعنی وارد آوردن فشار حداکثری بر یک جامعه، با این توجیه که حکومت هدف اصلی است. اما در واقع در چنین شرایطی، مردم پیش از هر کس دیگر و بیش از هر کس دیگر آسیب میبینند.
در سوی دیگر نیز تهدید جمهوری اسلامی به حمله به منابع انرژی کشورهای منطقه، چیزی جز گسترش دامنهی ویرانی نیست. این تهدید، اگر عملی شود، جنگ را وارد مرحلهای منطقهایتر و بیمهارتر خواهد کرد. در آن صورت، میلیونها انسان دیگر در کشورهای منطقه نیز در معرض بیثباتی، اختلال اقتصادی، کمبود انرژی و ناامنی قرار خواهند گرفت.
آنچه اکنون بیش از هر زمان دیگری آشکار شده، این است که هیچیک از طرفین جنگ، جان انسانها را در مرکز محاسبات خود قرار ندادهاند. آمریکا و اسرائیل در پی آنند که به هر شکل ممکن یک پیروزی سیاسی و نظامی به نمایش بگذارند. جمهوری اسلامی نیز با تمام توان برای بقای خود میجنگد. اما در این میان، زندگی مردم به حاشیه رانده شده است. مردمی که نه آغازگر این جنگ بودهاند، نه در تصمیمگیریهای آن سهمی داشتهاند و نه از تداوم آن سودی میبرند.
ادامهی مطلب 👇🏾
-------------------
@kdialectic
#بازنشر از شبنامه
میان دو تاریکی؛ مردم ایران در دو هفته پس از جنگ
یادداشتی از فرخ قهرمانی
دو هفته از آغاز حملهٔ نظامی گذشته و مردم ایران در وضعیتی قرار دارند که هیچکس برای آن آماده نبود همزمان که این جنگ را مردم انتخاب نکرده بودند ترس از صلحی را هم دارند که شاید پس از آن، سرکوبی سنگینتر بر سرشان آوار شود. مردم در این روزها میان دو ترس گرفتار شدهاند ، ترس از جنگ، و ترس از صلحی که میتواند بهانهای برای انتقامگیری داخلی باشد. از یک سو، بسیاری میترسند که اگر آتشبس اعلام شود و دولتها پشت میز مذاکره بنشینند حکومت ایران با احساس امنیت دوباره تمامی نیروهای خود را برای سرکوب داخلی بکار گیرد ، ترس از اینکه زندانیان سیاسی اولین قربانیان این «بازگشت به وضعیت عادی» باشند ترسی واقعی است ، ترسی که از دل تجربههای گذشته میآید، نه از خیال. اما از سوی دیگر، ادامهٔ جنگ نیز چشم اندازی روشن برای مردم ندارد جنگ، اگر ادامه پیدا کند، تنها به معنای بمباران و درگیری نیست ، جنگ یعنی فروریختن زیرساختهایی که سالهاست فرسودهاند، یعنی بیمارستانهایی که دیگر توان پاسخگویی ندارند ، یعنی قطع برق، کمبود دارو، گرانی افسارگسیخته ، یعنی صفهای طولانی برای نان ، یعنی کودکانی که با صدای آژیر بزرگ میشوند ، یعنی خانوادههایی که هر شب با ترس از دست دادن عزیزانشان میخوابند ، ادامه جنگ یعنی فروریختن پلها ، ساختمانها ، کارخانه ها و در یک کلام زیر ساخت های کشور که ساختن دوباره اشان سالها طول خواهد کشید و در نهایت فروریختن امیدهایی که شاید هیچوقت بازنگردند. جنگ، حتی اگر محدود بماند زندگی مردم را نامحدود و بیپایان ویران میکند، هیچ جنگی، حتی اگر به نام امنیت آغاز شود برای مردم امنیت نمیآورد. در این میان، مردم ایران با حقیقتی تلخ رو به رو می شوند: هیچ یک از طرفین این درگیری، نمایندهٔ خواست و منافع آنان نیست ، مردم نه آغازکنندهٔ جنگاند و نه تصمیمگیرندهٔ پایان آن ، اما هزینهاش را با جان، با زندگی، با آیندهٔ خود می پردازند. با این حال، در دل این تاریکی، چیزی هست که خاموش نشده ، مبارزهٔ مردم برای آزادی این مبارزه، نه با جنگ متوقف میشود و نه با آتشبس ، نه با تهدید خارجی خاموش میشود و نه با سرکوب داخلی ، این مبارزه، ریشه در خواست عمیق مردم برای زندگی دارد ، این باور که آیندهٔ ایران نه در میدان جنگ رقم میخورد و نه در اتاقهای مذاکرهٔ دولتها ، بلکه در ارادهٔ مردمی که هنوز میخواهند آزاد زندگی کنند. و در نهایت، حقیقتی کوتاه و روشن باقی می ماند، این جنگها نه جنگ مردم اند و نه برای منافع مردم ، این جنگ ها رویارویی دولتها و ساختارهای قدرت اند و سودشان تنها به منافع سرمایه و نظامهای سرمایهداری میرسد نه به زندگی انسانهایی که هزینه اش را می پردازند.
سرکوب مزدی کارگران زیر سایه جنگ
دولت در میانه جنگ و بیخبری دستمزد کارگران را بار دیگر کمتر از نصف سبد معیشت تعیین کرد.
/channel/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/880033/&rhash=0ceb6994783a68
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
ویدئو: منطقهی جوادیه - تهران، ۲۳ اسفند
مصیبت جنگ بیش از همه بر سر محرومترین لایههای جامعه آوار میشود. همانها که به قول فروغ فرخراد:
... مردم محلهی کشتارگاه/ که خاک باغچههاشان هم خونیست/ و آب حوضشان هم خونیست/ و تخت کفشهاشان هم خونیست ...
با این همه، و بهرغم بمبهایی که اینک مرگشان را هم با خون قاب میگیرند، آنها «شهید» نیستند. چون آنها نه این جنگ لعنتی را انتخاب کردند و نه کشتهشدن را. شهیدنامیدن آنها ترفند ایدئولوژیک حقیریست برای سهیمکردن ستمدیدگان در انتخابی که هرگز نکردهاند؛ برای پوشاندن اینکه سهم واقعی مردمانِ صدها جوادیه از جنگی که قدرتهای امپریالیستی و حاکمان ایران بر آنها تحمیل کردهاند همین بمبها و آوارهاست، و وحشت دایمی و دیو گرسنگی.
حاتمبخشی برای شهیدنامیدن کشتهشدگانِ بمبارانهای جنگ از جنس همان فشار حکومت به خانوادههای کشتهشدگان در اعتراضات خیابانی دیماه است، درجهت قبول و اعلام اینکه عزیزشان از نیروهای مدافع حکومت بودهاند و بهدست دشمنان کشته شدهاند.
نه! دشمن یکی دوتا نیست: همهی شما جنگطلبان دشمنان مردمان ستمدیدهاید، با هر مسلک و ملیت و پرچمی!
-
@kdialectic
#بازنشر
رضا پهلوی بار دیگر زمین کشتار را برای جمهوری اسلامی هموار میکند 👇🏿👇🏿
------------------------------------------
🔻شاهزاده رضا پهلوی از نیروهایی که آنها را «گارد جاویدان» مینامد خواست از شرایط موجود استفاده کنند و نیروهای جمهوری اسلامی را «بیش از پیش فرسوده و تضعیف کنند تا زمینه فروپاشی نهایی آنها فراهم شود.»
آقای پهلوی در این بیانیه ویدئویی خطاب به «گارد جاویدان» گفت: «به شما گفته بودم که کمک در راه است. اکنون آن کمک رسیده است.»
رضا پهلوی خطاب به «گارد جاویدان» گفت: «حفظ جان خود را در اولویت قرار دهید چرا که حضور شما در نبرد نهایی برای حفاظت از سیل میلیونی جمعیت، لازم و ضروری است.»
📸 AFP via Getty Images
https://bbc.in/41avGaN
@BBCPersian
🔴 پیام از کوبانی
امینه وسو و فیواز احمد
شهرداران مشترک کوبانی
۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
«آنچه ما در کوبانی تجربه میکنیم فراتر از تصور مردم است. حتی قبل از شروع حملات، هیئت تحریر الشام آب آشامیدنی و برق را قطع کرد. تقریباً ۴۰۰۰۰۰ نفر دیگر به این مایحتاج اولیه دسترسی ندارند. علاوهبر این، شهر کاملاً محاصره شده است. مرز ترکیه از شمال کوبانی عبور میکند. افرادی که به این مرز نزدیک شدند توسط سربازان ترکیه مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. هیئت تحریر الشام ما را از سه طرف محاصره کرده است. ما در شرایط محاصرهی بسیار سختی قرار داریم. کودکان، سالمندان، افراد دارای نیازهای ویژه، افراد دارای معلولیت و افراد دارای بیماریهای مزمن همگی در معرض خطر هستند.» بیماریها در وضعیت بسیار دشواری قرار دارند. داروی کافی در شهر وجود ندارد. هزاران کودک نمیتوانند به مدرسه بروند.
علاوهبر این، هزاران جوان اهل کوبانی که برای زندگی، برای جهان و برای بشریت در برابر تاریکی جنگیدند، اکنون با نسلکشی بالقوه روبرو هستند. با این حال، آنها همچنان به مقاومت ادامه میدهند - با کمترین منابع موجود. دولت ترکیه و دولت انتقالیِ سوریه (HTS) روستاهای اطراف کوبانی را بهشدت بمباران میکنند. ما ارتباط با این روستاها را از دست دادهایم؛ هیچکس نمیداند در آنجا چه میگذرد.
بیرحمی و وحشیگری که در منطقهی اطراف کوبانی رخ میدهد، دلخراش است.
وقتی به روستایی حمله میشود، ابتدا دسترسی به اینترنت قطع میشود و تلفنها مصادره میشوند. اگر حتی کوچکترین مدرکی از همکاری با دولت محلی در تلفنها پیدا کنند، مردم به طرز وحشیانهای قتل عام میشوند.
ما نیز تا حد زیادی از دنیای خارج جدا شدهایم. بنابراین، ما امیدواریم و از همه مردم دموکراتیک و صلحدوست میخواهیم که همهی کسانی که طی مقاومت سال ۲۰۱۴ در کنار کوبانی ایستادند، ساکت نمانند و صدای خود را به گوش جهانیان برسانند. ما در کوبانی با تمام توان فریاد میزنیم - اما ظاهراً کسی صدای ما را نمیشنود. ۴۰۰۰ نفر از مبارزان ما از کوبانی جان خود را برای دفاع از بشریت (در برابر داعش) فدا کردند.
ما به کسی حمله نکردیم. تمام تلاشهای ما برای صلح مردم ما و کشورهای همسایهمان بود. متأسفانه، امروز میبینیم که به جز نیروهای خودمان و جوانانمان که در قالب بسیج عمومی از خود دفاع میکنند، تنها تعداد کمی در کنار ما با صدای بلند صحبت میکنند. ما با قتل عام و نسلکشی روبرو هستیم. مبارزان HTS دائماً ویدیوهایی تهدیدآمیز منتشر میکنند و قصد خود را برای سر بریدن مردم کوبانی اعلام میکنند.
جهان میداند چه کسی داعش را در کوبانی شکست داد. مردم کوبانی پروژهی تاریک دولت اسلامی را سرنگون کردند. با این حال، امروز تنها تعداد کمی از کسانی را میبینیم که زمانی ادعا میکردند در کنار ما هستند. آنها با مردم کوبانی همبستگی نشان میدهند.
ما به عنوان مردم کوبانی تصمیم گرفتهایم:
در برابر نسلکشی مقاومت خواهیم کرد. ما از خود، خانوادههایمان و دستاوردهای انقلابمان دفاع خواهیم کرد.
ما بار دیگر از همه میخواهیم که در کنار مردم کوبانی بایستند، همبستگی خود را نشان دهند و آگاهیبخشی کنند. سکوت اطراف ما از خود مرگ بدتر است. سکوت نکنید!
Emîna Wêso & Fewaz Ehmed
شهرداران مشترک کوبانی
۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
--------------------
@kdialectic
روژاوا و امتناعی که تاریخ را مختل میکند
چرا روژاوا تهدیدی وجودی برای نظمهای مسلط خاورمیانه محسوب میشود؟ پاسخ نه در قدرت نظامی، که در ارائه تعریفی جدید از سیاست نهفته است. یادداشت پیشرو، روژاوا را نه بهعنوان تلاشی برای دولتسازی، بلکه بهمثابه خروشی علیه «خیال همگنی» و سیاستهای مبتنی بر حذف «دیگری» تحلیل میکند. علی آشوری در این متن تشریح میکند که چگونه روژاوا با تغییر جایگاه زنان و دگرگونی مفهوم قدرت از «فرماندهی» به «مسئولیت»، اقتصاد اخلاقی سلطه را مختل کرده و ثابت میکند که آنچه سالها «ناممکن» خوانده میشد، تنها «ممنوع» بوده است.
https://www.radiozamaneh.com/875486/
@RadioZamaneh | رادیو زمانه
این ماجرای "پهلوی برمیگرده" به نوعی یادآور "یا حسین میر حسین" است. هر دوی آنها بیشتر از آنکه نماینده حضور یک نظم گفتمانی باشند، غیاب ایدهای را نمایندگی میکنند که ناشی از تحلیل و تحمل تناقضات و اضداد است. هر دو محصول لحظهای هستند که در آن برخی از گروهبندیهای اجتماعی برای رسیدن به چشم اندازی روشن به یک "توافق" نیاز دارند. این توافق مبنایی باورمندانه و عقیدتی ندارد بلکه مستقیما متاثر از حس ناامنی و آشفتگی است. گروهبندیهای خسته و مستاصل که زیر فشار استبداد مستقر فلج شدهاند یک تغییر بزرگ و ناگهانی میخواهند. یا به زبانی روشنتر آنها "یک تغییر" میخواهند حتی اگر "هر تغییری" و به هر مقصدی باشد. پس پر بیراه نیست که اگر با خودشان بگویند: ما باید بر سر چیزی یا کسی به توافق برسیم که تمام پیچیدگیهای وضعیت را خنثی و ساده کند. لاجرم به سمت چیزی میروند که شمایل امکان را دارد اما در واقع به خودی خود یک امکان نیست.
میر حسین موسوی در زمان ظهورش آن سوژهی محبوب و مورد توافق نبود که توان ایجاد یک وفاق را داشته باشد اما استیصال جمعی در برابر استبداد مستقر، گروهبندیهای خسته را به حمایت از او تا والاترین سرحدات واداشت. او ناخواسته و نادانسته غیابی را نمایندگی میکرد که بدون یک پیروزیِ قطعی و سریع به شکستی مفتضحانه بدل میگشت. پیروزی قطعی حاصل نشد و موسوی بالکل از ادبیات سیاسی معترضان بیرون رفت. چرا که اساسا نمایندگیِ غیاب به چیزی جز غیابِ مطلق منتج نمیشود.
در وضعیت و فضایی بسیار متفاوتتر، اکنون نمایندگی این غیاب به شاهزاده سپرده شده. با این تفاوت که خود شاهزاده تمایلی دو چندان افزونتر به این مسئولیتِ پیچیده و ناممکن دارد. او بایستی بسیار زودتر و فوری تر میدانست که نمایندگی کردنِ غیاب در ساختِ مجمع الجزایریِ جامعهی ایران آن هم به صورت فردی و در دوره کنونی امری مطلقا ناممکن است و وضعیت را وارد مرحله خطرناکی از گلاویز شدنِ اضداد میکند. تجربه شکوهمند انقلاب ریزومیِ ژینا نشان داد که جامعهی ناراضیان در ایران چه اندازه شبکهای و متکثر است و ایجاد یک توافق بازنمایی شده با نادیده گرفتن این تکثر چگونه میتواند شکل و ماهیت یک جریان سیاسی را وحشی و استبدادی کند. با این همه شاهزاده و جریانهای حول او چنان سرمست این دستآورد شده اند که بالکل فراموش کردهاند نه دورنِ اسب چوبیِ تروا که دقیقاً روی آن نشستهاند.