1658
🔸️انتشار بهترین نمونههای غزل امروز افغانستان 🔹️زیر نظر انجمن ادبی خانه مولانا کانال انجمن: @khanamwlana
🔴#مژگان_فرامنش
تو نیستی که ببینی غم جهان مرا
زمین تنگ و قفس های آسمان مرا
من و سکوت غم انگیز سرد این خانه
و تو که برده ای از خاطرت نشان مرا
چنان به هستی و دنیای خویش باریدم
که برده سیل غم انگیز آشیان مرا
تو نیستی که ببینی چگونه می گذرد
بهار زندگی از کوچه ی خزان مرا
چنان مقابل آیینه ی غبار آلود
نشسته ام که نفهمیده ای زبان مرا
هنوز زنده ام اما چه سود، خط زده اند!
میان دفتر تقویم ها زمان مرا
🔴#مهتاب_ساحل
دل نیست این پرنده ی غمگین بی قرار
یک بمب ساعتی ست که در حال انفجار...
سر نیست روی گردنم این غده ی بزرگ
لب نیست این دوماهیی قرمز به شوره زار...
غم خانه اند این دو سیه چال بی رمق
این چشم ها، که نیست دگر انتظار یار
تنهایی است این زن زیبای دردمند
تنهایی است این تن تنهای زخم زار
هر روز از اتاق خودم سقط می شوم
در کام جاده ها که نه چندین سیاه_مار
مثل پرنده اى كه در آغوش باد رفت...
از یاد می روم به سر چوبه های دار
سردم، بغل كنيد مرا گورهاى گرم!
ابرم به روی پلک تو ای آسمان ببار
ساقی پیاله های مرا تلخ تر بریز
بگذار شستشو شوم از ذهن روزگار
🔴#سید_ضیا_قاسمی
لبانت قند مصری، گونههایت سیب لبنان را
روایت میکند چشمانت آهوی خراسان را
من از هر جای دنیا، هر که باشم، عاشقت هستم
به مِهرت بستهام دل را، به دستت دادهام جان را
چنانت دوست میدارم که با شوقِ تو می خواهم
بسازم وقف چشمت تاکهای مستِ پَروان را
بگويى سرمه دانت مى کنم بازار کابل را
بخواهى فرش راهت مىکنم لعل بدخشان را
تو را من مىپرستم بعد از اين تا هر زمان باشم
نمىسازم دگر در باميان بوداىِ ويران را
تو ياقوت يمن، مُشک ختن، ماه بخارايى
به زلفت بستهاى هر گوشه دلهاى پريشان را
****
کنار پنجره آواز مىخوانى و افشاندهاست
صدايت رنگ و بوى هر چه گل، هر چه گلستان را
کنار پنجره گيسو به گيسوی شب و باران
حواست نيست عاشق کردهاى حتى درختان را
🔴#شعر
✒️#سمیع_حامد
رفتی و تنهاییات در هر قـــدم، جا مانده بود
رو به روی من به جای شهر، صحرا مانده بود
آفتاب آمد پس از تو نیز، در چشمان من
مثل یک مرده دهان آسمان وا مانده بود
تا تـــرانه بر لــــبان زخـــمی تو خشـــک شد
روی دوش « ریگ آمو» نعش دریا مانده بود
ای رفیق روزهای آب و آتش، ای خلیق!
با تو زیر سلطهٔ شب نیز فــــردا مانده بود
در میان تیرهگی، رویای رویا مـــانده بود
یک دریچه سوی جشن آرزوها مانده بود
هر شقایق بود شاگردت به دشت شادیان
پرچـــم نوروز با شــعر تو بالا مـــانده بود
با تو هرجای جـهان بودیم، بلخابلخ شد
بعد از تو بلـــخ تا گفتم گلـویم تلــخ شد
🔴 #حمزه_محمودی
از نمنم بارانِ روی نیمکت میگفت
از مور سرگردانِ روی نیمکت میگفت
چشمِ چراغی دورترها میپرید آن شب
از سایهی بیجانِ روی نیمکت میگفت
امضای عاشق پیشهای بر چوبها حک بود
از زخم بیدرمانِ روی نیمکت میگفت
از سینهاش میداد بیرون آه و رنجش را
از عشق، از پیمانِ روی نیمکت میگفت
مجنون نه اما پیرمردی خسته را دیدم
از مرگ، از پایانِ روی نیمکت میگفت
#شعر #غزل #خانه_مولانا #حمزه_محمودی
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا 👇
📲 تلگرام:
t.me/khanamwlana
🌐 وبسایت:
khanemwlana.com
🔴#هارون_بهیار
با هر کسی به سر شده با روزگار نه
دشنام میشود بزنیاش، کنار نه
حالم خوش است میشنوی دور رفته جان!
هر چیز در نبود تو دارم، قرار، نه
عاشق، شکسته، مست، شرابی، روان پریش
هر چه شدم به قول همه، بردبار نه
با چشم های تیرهی مایل به قهوهاش
حسّم به وجد آمده، اما بکار نه
از بسکه بردهاست مرا زندگی من
با او شراب میزنم اما قمار نه
بد قسمتم خلاف تو حافظ! رسیده است
دستم به جام باده ولی زلف یار، نه
گفتم مرا ببر بکش ای عمر هیچ و پوچ
تا پای عشق برد، ولی پای دار، نه
این روزگار مثل طلسم است لعنتی
صد راه رفت دارد و راه فرار نه
حس مرا توسط چشمان من به او
ابراز میکند دل من، آشکار نه
مانند راه آهن متروکهی شدم
هر چیز رهگذر شده از من قطار نه
هر بار تا که پای عزیزی وسط رسید
روی دلم خراب شد اما سوار نه
ای چشم های خیره بگوئید، که به او
شاید بماند این غزلم یادگار، نه!؟
#کانال_بچه_های_مولانا 👇
/channel/khanemwlana
🔴#حسن_خسروی_وقار
گرچه در غربت ولی ای نغمهی جان! میشناسیمت
از بهشت افتاده، ای آواز هجران میشناسیمت
🗂در پرونده خوبان پارسیگو بخوانید:
khanemwlana.com/hassan-khosravivaqar-poetry
🔴#مژگان_فرامنش
در شعرهایم باد و باران را به رقص آور
پاییز دلمرده، زمستان را به رقص آور
در سالهای بیبهارِ روزگار من
چرخی بزن اندوهِ پنهان را به رقص آور
خاک وطن در خون نشسته، در سیاهیها
دستی بکش این خاک ویران را به رقص آور
آزادگی در چشمهایت موج بر پا کرد
ای عشق! زنهای پریشان را به رقص آور
در گیسوانم پیچ و خمهای فراوان است
این پیچ و خمهای فراوان را به رقص آور
دلتنگ از آغوش دنیا، خسته از خویشم
لطفی بکن آن صورِ پایان را به رقص آور
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
#بچههای_مولانا👇
/channel/khanemwlana
🔴 #حمزه_عابر
دنبال یک بهانه برای جدایی است
این شهر سخت در پیِ آدمزدایی است
دلبستنم مقدّمهی طردگشتن است
اینجا که عاشقان_همهشان_انزوایی است
میبوسیام ولی چه کنم پیش من نیای
کَی هرکه کربلا برود، کربلایی است؟
تو سنگ بودی آه، تراشیدمت، ببین
معشوقهی زمینیام اکنون هوایی است!
گفتی که: «عشقورزیی» ما را چه کشته است؟
گفتم که: قاتلش به خدا «خودستایی» است!
دلداریات خلاص شد و کار من تمام
آخر که گفته عشق فقط دلربایی است!
***
«فقر و فراق و غربت و آوارگی و مرگ»
یارب بیار بر سر من، هربلایی است...
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
#بچههای_مولانا👇
/channel/khanemwlana
🎞شعرخوانی #مجتبی_خرسندی
🔸از شاعران همزبان ایرانی
🔻پنجمین نشست ادبی #از_بلخ_تا_نیشابور
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
@khanamwlana
#بچههای_مولانا
@khanemwlana
🎞شعرخوانی #اسحاق_ثاقبی_داراب
🔻پنجمین نشست ادبی #از_بلخ_تا_نیشابور
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
@khanamwlana
#بچههای_مولانا
@khanemwlana
🎞شعرخوانی #مژگان_فرامنش
🔻پنجمین نشست ادبی #از_بلخ_تا_نیشابور
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
@khanamwlana
#بچههای_مولانا
@khanemwlana
🔴#زهرا_حسین_زاده
قسمت سبدش را سر اين بام انداخت
بر دامن سرخم گل بادام انداخت
قسمت حركت كرد در آيينه نشست
روشن شدم از ماه كه در جام انداخت
قسمت نه چنان است كه «صغری» میگفت
مردی كه در اقليم زنان دام انداخت
مردي كه به «صغری» نگرانی بخشيد
آتش به دلش ريخت و ناكام انداخت
قسمت نه همان است كه «يحيی» فهميد
يك زن كه خودش را شبی از بام انداخت
يك زن كه چه بيهوده، گناهش را شهر
بر گردن «يحیی» پسر خام انداخت
قسمت هيجانیاست كه هر نيمهٔ شب
بر تخت من از روزنه پيغام انداخت
در قلب من آشوب به پا كرد و نرفت
جز خود همه را پيش من از نام انداخت
/channel/khanamwlana
🔴#مقصود_حیدریان
ماهی کوچک دریاچه به تور افتاده
در دل مردم یک دهکده شور افتاده
چادر آبی گلدار تو با باد چه کرد؟
که به رقص آمده در جنگل دور افتاده
چند ساعت که لب برکهی دِه اِستادی
آب از عکس تو در فکر عبور افتاده
از لب عکس تو در آب همه مینوشند
آه، لبهای تو در معرض چور افتاده
آب هم مست شراب بدنت گردیده
در دل کوزه و آدم که سرور افتاده
سال و اندیست که چشمان تو آدم خوارند
در نگاه تو هوسهای ترور افتاده
سال و اندیست بههم ریختهام مانندِ
انتحاری که به اندیشهی حور افتاده
غزنویها که به زیبایی تو شک کردند
پادشاهی تو در دامن غور افتاده
#خانه_مولانا
#کانال_بچه_های_مولانا
/channel/khanemwlana
🔴#حمزه_محمودی
آسمانی ستاره در چشمت
یک جهان استعاره در چشمت
معبد نوبهار آغوشت...
آتشم من، شراره در چشمت
بامیانبامیان گلِ بادام...
شاهدخت هزاره در چشمت
دامنِ تو غزلغزل بلخاست
شادیانِ بهاره در چشمت
یک بدخشان ترانهخوان تو وُ...
لاجوردی هماره در چشمت
من، همانی که دوستت دارد
عاشقی بدقواره در چشمت
من خودم را میان آینهها
من خودم را دوباره در چشمت...
#خانه_مولانا
#کانال_بچه_های_مولانا👇
/channel/khanemwlana
🔴#زینب_بیات
خوب من خود را چه زیبا در دلم جا کردهای
ماهواری در دل این برکه بلوا کردهای
مشهد و بلخ و بخارا را نشاندی گرد هم
چتر این رنگین کمان را روی ما وا کردهای
بوی جوی مولیان میآید از اقصای شرق
ای امیر شهر دل، عزم بخارا کردهای
پل شدی در مرزهای سرزمین فارسی
از فراز آن خراسان را تماشا کردهای
بیت بیت اشعار بیدل را تو در هر صبحگاه
سفرهای گسترده با نان و مربا کردهای
جاده پیمای تکی با رخش بیهمتای خویش
تازگی با من بگو؟ قصد کجاها کردهای
شرح کن این زندگی را واژه واژه، حرف حرف
بیدلی کن بیدلیها را تو معنا کردهای
🔴#صالح_محمد_خلیق
📜آخرین شعرخوانی شادروان استاد صالح محمد خلیق در صد و چهارمین نشست هفتگی چارباغ خیال
به اشتهای زیاد از چی میخورم نان را#غزل #صالح_محمد_خلیق #خانه_مولانا #بچه_های_مولانا #شعر #ریلز #چارباغ_خیال
که دست پخت شما است دست پخت شما
به چشم خویش زنم بوسه پنجه کش ها را
که کلک های تو بستهاند نقش در آنها
🔴#شعر
✒️#فرید_رادفر
کوچیده آفتاب دگر، از دیار بلخ
شد تیره روز ما همه چون روزگار بلخ
این چارباغ روضه و صحرای شادیان
در سوگ تو نشسته به ماتم بهار بلخ
از انجمن گرفته به پس کوچههای شهر
کم داردت زمین و زمان، افتخار بلخ!
از آسمان مهر و سخاوت، ستاره رفت
محبوب ما، حکیم سخندان، عیار بلخ
آدم شبیه کوه به آدم نمیرسد
شد بعد تو سیا همه لیل و نهار بلخ
باکاروان مرگ چه سان بال و پر گشود
پیر خرد، «خلیق» عزیز، از کنار بلخ
🏴در سوگ آفتاب! 🏴
سخن که از لبِ واژهپژوهِ بلخ، بماند
خدا کند که پس از آن، وضوح بلخ بماند
سرت سلامت، البرز! آفتاب تو کوچید
به هوش باش! غرورت به کوه بلخ بماند
نرو «خلیق»، نرو! کام بلخ، تلخ مگردان
غمت به حافظهی ناستوه بلخ بماند
زمان، زمانهی اینگونه بیخیال شدن نیست
چگونه بیتو در آرام، روح بلخ بماند
دوباره آخر هفتهست، شاهنامه بخوان! تا –
به «چارباغ خیال»ام، شکوه بلخ بماند
🔰«چارباغ خیال» حلقهی ادبی فعال در بلخ است که پس از این، بزرگ شاعران بلخ را با خود نخواهد داشت.
از دو سال بدین سو، زندهیاد استاد صالح محمد خلیق، روزهای پنجشنبه در این حلقه، شاهنامهخوانی و نقد ادبی داشتند.
#سید_امین_اسفندیار
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
#انجمن_نویسندگان_بلخ
#ادبیات #شعر #شاعر
#صالح_محمد_خلیق
🌐 وبسایت:
khanemwlana.com
📲 تلگرام:
t.me/khanamwlana
📘 فیسبوک انجمن:
facebook.com/khanemolana
🏫 فیسبوک آموزشگاه:
facebook.com/khanemwlana.edu
📸 اینستاگرام:
instagram.com/khanemwlana
🔴#_محمد_اکرام_بسیم
🔹به همسایهی سیاسی
عزیزِ همنفسم، از چه اضطراب گرفتی
چه خُلق و خوی بدی با منِ خراب گرفتی!
منی که با همهی روشنیم، مسئله بودم
تویی که هیچ نپرسیدی و جواب گرفتی
برای این که لبت خشک و چهره زرد نباشد
چگونه سالتمام از رگانم آب گرفتی
من اشکِ سرد شدم، برکه برکه پُر شدی از من
کنارِ برکه نشستی و آفتاب گرفتی
برای این که به دنیا به چشمِ باز ببینی
به زیر سایهی این بید، خوب خواب گرفتی
درست! رنجِ مرا سالها به دوش کشیدی
از آنچه در عوضاش بُردهای، حساب گرفتی؟
شما اگر نه، زمانه شکست پای و پُلم را
که رفته رفته به پهلوی من شتاب گرفتی
اگرچه محرمِ هم بودهایم، عصر گواهاست
ببین که کوه علم کردی و حجاب گرفتی
شهید کردهای از یکطرف، از آن طرف اما
گرفته، عکس مرا بر رواق، قاب گرفتی
ولی نخواه بگیری مسیر رشد مرا، باز
اگر بگیری هم، ماهی از سراب گرفتی
#شعر #غزل #خانه_مولانا #محمد_اکرام_بسیم
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا 👇
📲 تلگرام:
t.me/khanamwlana
t.me/khanemwlana
🌐 وبسایت:
khanemwlana.com
🔴#یحیی_جواهری
نه تخت میطلبم نی به حسرت تاجم
پرندهام به هوای بهار محتاجم
نه بازگشت نه تسلیم نی فرار نه ترس
خوشم که تیر غمت را یگانه آماجم
پناه برده دلم در فرنگ چشمانت
و ناگهان تو کمر بستهای به اخراجم
خوشم که کشته به شمشیر عشق خواهم شد
حسین نیستم اما رفیق حلاّجم
سلام اول صبح از تو و علیک از من
تو آفتابی و من مرتفعترین کاجم
تمام هستی من موجهای بیتابی است
و من چو قایق تنها به دست امواجم
به یک دقیقه که در محضر شریف توام
چنان بوَد که به خلوت سرای معراجم
#کانال_بچه_های_مولانا 👇
/channel/khanemwlana
🔶#حمزه_محمودی
دوید در رگ آیینه آه، آهسته
گرفت گوشهی قلبم پناه، آهسته
سکوت زمزمهی عاشقانهی خوبیاست
همین که خورده گره دو نگاه، آهسته
هزار و یک شب عشق تو را غزل خواندم
به گوش هر چه ستاره به ماه، آهسته
پلنگوار به عشق تو خو گرفتم، بعد...
مرا کشاند لب پرتگاه، آهسته
چقدر این "منِ عاشق" مرا اذیت کرد
خدا کند که شود سر به راه، آهسته
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
#بچههای_مولانا👇
/channel/khanemwlana
🔴 #سید_امین_اسفندیار
روز تلخم، ظهر تابستانِ کِشت فلفلم
شاهماران رگانم خون بنوشند از دلم
بند بندم را سگانی در دهان اند و دوان
مضحکانه «آسیا یک پیکر آب و گلم»
پنبهزارم، رونقم را برده خشخاش از کفم
فندکی را چشم در راهم به آتش مایلم
نثر فاخر را که فهمیده است در عصر حجر؟
من کتاب «بیهقی» هستم که اینک باطلم
حال و آینده ندارم، ماضیِ گمگشتهام
تختهای بر موجهایم، نیست پیدا منزلم
/channel/khanemwlana
🔴#سخی_امیری
گذر نمیکنی ای دوست از مزار سخی
مگر نبودهای یک روز دوستدار سخی؟!
کبوتران به فغان آمدند از دوری
چقدر تیره شده بی تو روزگار سخی
کجا رود؟ چه کند؟ پای بست مهر تو است
به دست توست غریبانه اختیار سخی
نشد سفر نکنی باغها شگوفه کنند
نشد به سر برسد بی تو انتظار سخی
رواق روضه چقدر از حضور تو خالیست
فقط غم است که ماندهست در کنار سخی
مگر تو دختر گیسو بلند نوروزی؟!
که سبز میشود از بودنت دیار سخی
چه میشود که بیایی و در دلِ روضه
کبوترانه بخوانی رسیده یار سخی
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
#بچههای_مولانا👇
/channel/khanemwlana
🎞شعرخوانی #شفیق_صادقی
🔻پنجمین نشست ادبی #از_بلخ_تا_نیشابور
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
@khanamwlana
#بچههای_مولانا
@khanemwlana
🎞شعرخوانی #سیده_تکتم_حسینی
🔻پنجمین نشست ادبی #از_بلخ_تا_نیشابور
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
@khanamwlana
#بچههای_مولانا
@khanemwlana
🎞شعرخوانی #سید_احسان_بدخشانی
🔻پنجمین نشست ادبی #از_بلخ_تا_نیشابور
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
@khanamwlana
#بچههای_مولانا
@khanemwlana
🔴#علیاکبر_زاولی
برگها در کیسهی پاییز خالی میشود
یک قطار ِ از غزل لبریز خالی میشود
رفتنت باران، نه تنها سیبها را کشت، که
بعد از این کم کم سرکها نیز خالی میشود
پنجره پوسیده و تو نیستی بازش کنی
بغض صدها سال در دهلیز خالی میشود
بیتو آهو ناگهان می افتد از پا دشت دشت
آب از امواج توفانخیز خالی میشود
ناگهان عکسی شبیه تو به چشمم میخورد
چای از دستم به روی میز خالی میشود
#بچههای_مولانا
#کانال_خانه_مولانا👇
/channel/khanemwlana
🔴#فروزان_کریمی
یک دم عبور میکنم از هر چه باورم
تا میزند هوای تو یک لحظه بر سرم
وقتی که یک نهالم و در زیر برف گیر
ایمان به فصل سبز شکفتن کجا برم؟
هرچند نیستی به کنارم، ولی مدام
قد میکشی چون آینهای در برابرم
تا آفتاب سرکشد از شرق شعر من
مهر تو را گزیده و در سینه پرورم
آمین پرندهایاست، که پرواز میکند
وقتی که دست سمت دعای تو میبرم
در خلوتی که یاد خودت شکل دادهاست
با خود به غیر تو، دگری را نمیبرم
از عشق از شکفتن گلها بگو عزیز
تا مثل لاله زار شود باز پیکرم
خانه_مولانا
#کانال_بچه_های_مولانا
/channel/khanemwlana
🛑#نورمحمد_علوی_فراندیش
هرگز ندیده کس مرا از درد سر خالی
جای تو تا کی پشت این دیوار و در خالی...
کوچه سکوت مطلقی در انزوا دارد
تا انتها از جای پای رهگذر خالی
درگیر هستم با تو و بیهودهپرسشها
نصف خشابم هست پر؛ نصف دگر خالی
آیا کسی پُر میتواند در دل یعقوب؟
جای عزیزی را که کرده یک پسر خالی
وقتی که بنیامین به دور از یوسف افتادهست
کی کیسهی او میشود از جام زر خالی؟
دل کشتهی یاری ست مشکینزلف و مشکینخو
زیر لبش مشکینتر آید در نظر خالی!
لبریز کن!
لبریز کن!
لبریز کن ساقی!
مستی نیامد هرگز از این جام سرخالی!
حالا مسافر میشوم اما کدامین سو؟
بیک سفر خالی ست؛ جیبم بیشتر خالی
بس درد دیدم
درد دیدم
درد دیدم
درد
خوش باد روزی که شوم از درد سر [ ].
#خانه_مولانا
#انجمن_ادبی_خانه_مولانا
#کانال_بچه_های_مولانا👇
/channel/khanemwlana