kharmagaas | Unsorted

Telegram-канал kharmagaas - خرمگس

18325

یادداشتهای فرهاد قنبری ارتباط با ادمین در اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/farhad_ghanbariii "من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم" «دفاعیات سقراط»

Subscribe to a channel

خرمگس

"نگارا مردگان از جان چه دانند
کلاغان قدر تابستان چه دانند

بر بیگانگان تا چند باشی
بیا جان قدر تو ایشان چه دانند

بپوشان قد خوبت را از ایشان
که کوران سرو در بستان چه دانند

خرامان جانب میدان خویش آ
مباش آن جا خران میدان چه دانند

بزن چوگان خود را بر در ما
که خامان لطف آن چوگان چه دانند

بهل ویرانه بر جغدان منکر
که جغدان شهر آبادان چه دانند

چه دانند ملک دل را تن پرستان
گدایان طبع سلطانان چه دانند

یکی مشتی از این بی‌دست و بی‌پا
حدیث رستم دستان چه دانند"

مولوی
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

در ترکیه، مرزهای سرقت و جعل هویت مفاخر و مشاهیر ایرانی جابجا شده. در شهر نیگده در مرکز ترکیه نه تنها حکیم عمر خیام را ترک می دانند، بلکه معماری مقبره او در نیشابور را هم با گستاخی کامل کپی کرده و متعلق به خودشان می دانند.

سطح سرقت و راهزنی فرهنگی و هویتی ضدایرانی در ترکیه در حدی است که این هموطن ما را به شدت خشمگین کرده است!

/channel/+SV6YYFA0zX1kOGZk

Читать полностью…

خرمگس

⏬
⏪ زن عشایر و روستایی عموما از اذان صبح بیدار شده و پا به پای مردان خانه کار می‌کرد. این زن علاوه بر مسئولیت به دنیا آوردن و بزرگ کردن چندین کودک، دوشیدن شیر گاو و گوسفند و آماده کردن صبحانه و ناهار و شام و چاشت مردان خانه و پخت نان را بر عهده داشت و در سایر امور اقتصادی خانه هم هم به فعالیت می‌پرداخت. این زن اندک زمان باقیمانده برای استراخت را هم با قالیبافی و بافت لباس و.. مشغول بود و عموما هم در معرض خشونت جسمی و کلامی مردان خانه بود.

زن شبه‌مدرن طبقه مرفه امروزی به بدن خود آگاهی بیشتری دارد. حاضر به فرزند آوری (یا نهایت دو فرزند) زیاد نیست. تا پاسی از روز می‌خوابد و آماده کردن شام و ناهار خانواده را وظیفه خود نمی‌داند، عموم اوقات خود را اینستاگرام و صفحات مجازی و پرسه در بوتیک‌ها و پاساژها سپری می‌کند، طول و عرض دماغ و لب و گونه و سینه و...، از دغدغه‌های اساسی اوست.

👈 آنچه مشاهده می‌کنیم این است که زن پلاستیکی امروزی که از حرف زدن تا نشست و برخاست و همه چیزش اداست و حتما باید ماهی یکبار به یک تراپیست سر بزند، زنی به غایت بدبخت‌تر و افسرده‌تر از آن زن ستمدیده و سختکوش روستایی و عشایری است.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

دگوریسم فرهنگی که با محوریت شبکه‌هایی مانند «من‌وتو» رشد کرد، بیشترین آسیب را به هویت زن ایرانی وارد کرده است و الگوی «زن ایده آل» در جهان و جامعه امروز ما را نه مادران و زنان فداکار که با سختی فراوان، نان‌شان را از کارخانه ها و کارگاههای تنگ و تاریک بیرون می کشند، بلکه این چهره‌های پلاستیکی که در زندگی‌شان هیچ هنری جز لوندی و اغواگری مردان زن‌باره نداشته‌اند، معرفی می‌کنند.

این خانم در سال دوهزار و شش تابعیت آمریکا را گرفته است. در مورد گذشته او اطلاعات چندانی نیست. به ادعای نشریه دیلی میل که با چاپ عکس های برهنه او همراه بود در دهه نود به مردان ثروتمند خدمات جنسی ارائه می داده است. (هر چند این مسئله با شکایت او همراه شد) او در هفته مد نیویورک با ترامپ آشنا شده و در سال ۲۰۰۶ هم‌‌خانه او شده است.
این تمام هنر اوست.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

فردی در تعریف از تعصب یکی از روستاهای آذربایجان شرقی به زبان مادری می‌گفت: در آنجا آنقدر به هویت ترکی علاقه‌مندند که استاد زبان ترکی از ترکیه آورده‌اند تا زبان ترکیه به آنها آموزش بدهد.
گفتم خب مرد حسابی این چه تعصب به زبان مادری است که خودشان آن را بلد نیستند و باید استادی از سرزمین بیگانه آن را آموزش بدهد!

زبان مادری، موسیقی محلی، رقص محلی، لباس محلی و هر چیز بومی باید به صورت سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شود وگرنه چیزی که توسط مدرس و استاد و کلاس آموزش داده می‌شود، چیز بومی نیست بلکه از خودبیگانگی و الیناسیون فرهنگی است.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

«نام و نامگذاری» ریشه در فرهنگ و هویت و تاریخ و باورهای یک منطقه و سرزمین دارد.

اسامی قهرمانان دده‌قورد:
بورلا، چیچک، سولجان، اوغوزخان، بامسی بیرک، سالورقازان، قره بگی و....

اسامی ترک‌ها در عصر غزنوی و سلجوقی و مغول:
آلتونتاش، بلگاتکین، بکتغدی، تاش، اریارلیق، تکین، سبکتکین، آلپتکین، چقری، طَغرِل، اولجایتو، گیخایتو، غازان، سلجوق، جغتای و...


⏪ اگر نام عمده مردم ترک‌زبان ایران از این قبیل اسامی بود، آنگاه می‌توان ادعا کرد که ترک‌زبانان ایران فرهنگ و ریشه و هویت ترکی و ترکمانی دارند و دده‌قورد و نه‌نه‌قورد هم اساطیرشان است.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

فرهاد قنبری

دانشگاه ایرانی، مسئله‌ای فراتر از یک بحران

اگر دانشکده‌های علوم انسانی و هنر کشور با همین وضعیت به کار خود ادامه دهند و اگر یک «انقلاب ملی» در ساختار، مدیریت و محتوای دانشگاه‌های ما رخ ندهد، دانشگاه ایران از مرحله «بحران ملی» عبور خواهد کرد و به مرحله‌ای خواهد رسید که تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی کشور است.

دانشگاه امروز ایران در بخش‌هایی از خود، به یکی از مهم‌ترین بسترهای نفوذ فکری و فرهنگی امپریالیسم تبدیل شده است. بستری که در آن، بخشی از اعضای هیئت علمی و دانشجویان نه در خدمت منافع ایران، بلکه در جهت روایت‌ها و منافع قدرت‌های خارجی فعالیت می‌کنند.

این وضعیت صرفاً یک اختلاف‌نظر سیاسی یا یک مسئله دانشگاهی نیست بلکه بخشی از یک بحران عمیق‌تر درباره هویت، استقلال و آینده ایران است.

به همین دلیل است که باید از مدارس سمپاد تا دانشگاه‌های برجسته کشور، اساساً درباره نظام پذیرش تجدیدنظر صورت گیرد.

امکانات آموزشی ممتاز کشور سرمایه عمومی ایران است و نمی‌توان پذیرفت که این سرمایه صرف تربیت نیروی انسانی‌ای شود که از همان نوجوانی هدف اصلی خود را استفاده از امکانات کشور، کسب تخصص و سپس مهاجرت قرار داده است.

برخورداری از آموزش ممتاز باید با مسئولیت در برابر کشور همراه باشد. دانشگاه ایرانی نباید صرفاً کارخانه تولید نیروی متخصص برای بازار کار کشورهای دیگر باشد. دانشجویی که از بهترین امکانات آموزشی ایران بهره می‌برد، باید نسبت به جامعه‌ای که هزینه این آموزش را تأمین کرده است، تعهد و مسئولیت داشته باشد و سازوکارهای قانونی و روشنی برای تضمین این مسئولیت باید ایجاد شود.

دانشگاه و مدرسه ایرانی پیش از هر چیز متعلق به ایران و ایرانیان است و نباید کسی که از ایران، پرچم ایران، قدرت دفاعی ایران و سربلندی این کشور نفرت دارد و از حمله دشمن به سرزمین ایران خوشحال می‌شود، هم‌زمان خود را محق بداند که از منابع و امکانات آموزشی همین کشور بهره‌مند شود.

استاد بازنشسته و شاغل دانشگاه نمی‌تواند از یک سو از منابع عمومی کشور، حقوق و مزایا دریافت کند و از سوی دیگر، به‌صورت مستمر علیه موجودیت، منافع و امنیت کشور فعالیت کند. اگر استادی در فضای عمومی عملاً در کنار روایت دشمن قرار می‌گیرد و در شرایط جنگ و بحران موجودیتی علیه کشور خود فعالیت می‌کند، این مسئله باید از نظر قانونی و حرفه‌ای بررسی شود و نمی‌توان صرفاً به دلیل جایگاه دانشگاهی او، هرگونه مسئولیتی را از وی سلب کرد.

در حوزه علوم انسانی و هنر، باید یک بازنگری اساسی و حتی بنیادی صورت گیرد. نمی‌توان علوم انسانی ایران را با ترجمه و تکرار بی‌پایان نظریه‌هایی ساخت که در بستر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دیگری شکل گرفته‌اند. متون دانشگاهی این حوزه‌ها باید از نو و با توجه جدی به تاریخ، فرهنگ، زبان، سنت، میراث فرهنگی و تجربه تاریخی ایران تدوین شوند. دانشگاه ایرانی باید از دانش جهان استفاده کند، اما نباید هویت فکری خود را در برابر آن از دست بدهد.

دانشگاه ایرانی باید ایرانی باشد. دانشگاهی که ایران را بشناسد، تاریخ ایران را جدی بگیرد، مسائل واقعی جامعه ایران را موضوع پژوهش قرار دهد و دانش و تخصص را در خدمت آینده این سرزمین قرار دهد.

دانشگاه ایران نباید شعبه دست‌چندم دانشگاه غربی باشد و نباید به کارخانه‌ای برای تولید دشمنان کشور و متخصصانی تبدیل شود که بهترین امکانات کشور را مصرف می‌کنند و سپس سرمایه انسانی خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهند.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

⏪ در جهان عمیقأ تهی از معنا. در جهان تحت حکومت دلال‌ها و کاباره‌دارها، در جهان تحت سیطره همجنس‌بازها و رجاله‌ها، نصرالله پرچم آزادی‌خواهی و دفاع از مظلوم را در برابر خونخوارترین جانداران ساکن کره زمین برافراشته بود.

⏪ در قلمرو حاکمیت شیاطین او را تروریست می‌نامیدند و بردن نام و حمل تصویر او را جرم می‌شمردند اما او با مرگ قهرمانانه خود تلنگری به بشر دلمرده و خموده‌ قرن بیست و یکم وارد کرد.

◀️ در برهه‌ای که تمام کشورهای منطقه در کنار اسرائیل قرار گرفت و تمام وحوش عقب‌مانده منطقه و جهان را در قالب داعش و النصره و ارتش آزاد و... راهی سوریه و عراق کردند، سید حسن نصرالله ریسک لو رفتن تمام فرماندهان و نزدیکان و تضعیف حزب‌الله را به جان خرید و در مقابل بزرگترین توحش جهان پسامدرن ایستاد. او ایستاد تا زنان و کودکان بیشتری در سوریه و عراق و سایر سرزمین‌های منطقه در بازار مسلخ انسانیت و بردگی جنسی فروخته نشوند.

⏪ نصرالله از آخرین رهبرانی بود که در جهان تهی از سلحشوری و آرمان و شجاعت، همچون قهرمانان اساطیری زیست و با مرگ هکتور وار خود، دروغ حاکم بر جهان تحت سیطره شیاطین را رسوا ساخت.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

"اینجا دستی وجود دارد
که بر روزهایم چیره می‌شود
و حرف‌هایم را می‌دزدد.
ای درختِ غمگین! ای درختِ زرین
بالاتر برو! گلایه‌هایم را بشنو!
آتش بگیر
تا تو را درطلوعِ ِ خاکستر بنگرم!
هر بار که ستاره‌ای را گم کردم
راهِ ستارگان گم شد
و بعد خودم را گم کردم
ای درختِ پاییز منفجر شو
تا پنجره در پنجره گشوده شوم
آزادی، زبانِ من است:
سلام بر آنان که بیهوده دوست‌شان دارم
سلام بر آنان که با زخم‌های من روشن شده‌اند"
@kharmagaas
محمود درویش

Читать полностью…

خرمگس

به خدا قسم، در این سرزمین هیچ‌چیز مظلوم‌تر از «ایران»، «تمدن ایران»، «زبان فارسی» و «فردوسی» نیست.

امروز عده‌ای به نام روشنفکری، به جان تاریخ و تمدن این سرزمین افتاده‌اند. یکی ایران باستان را پلید می‌خواند، دیگری شاهنامه را «غیرانسانی» می‌نامد و آن یکی به کوروش و هخامنشیان می‌تازد.
یکی بناهای تاریخی را هدف می‌گیرد، دیگری سنگ‌قبر شاعران و بزرگان را تخریب می‌کند و دیگری مغول‌پرست شده و در شبکه‌های اجتماعی و دانشگاه‌ها به فردوسی، شاهنامه و زبان فارسی می‌تازد.

👈 در میان تهاجم وحشیانه دشمن زبانشان لال و گوشهایشان کر و چشم‌هایشان کور بود. اسم معلم اخلاق را یدک می‌کشند اما یک کلمه در محکومیت کشتار کودکان و مردم مظلوم کشور نگفتند اما از هیچ تریبونی برای حمله به تاریخ و میراث فرهنگی این سرزمین نمی‌گذرند.

👈 با نام روشنفکری، سطل به دست گرفته و بر چهره تاریخ و فرهنگ این کشور لجن می‌پاشند. اما غافل از این هستند که هر که در تاریخ چنین مسیری رفته در نهایت فقط خود را لجن‌مال کرده است.

👈 بماند که در انتساب این بیت زیبا به فردوسی بزرگ هم شبه‌هایی مطرح است.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

فرهاد قنبری

زوال تمدنی، از جفرسون تا ترامپ

⏪ ابن‌خلدون، قرن‌ها پیش از آنکه علوم اجتماعی جدید شکل بگیرد، یکی از مهم‌ترین الگوهای تبیین ظهور و افول دولت‌ها و تمدن‌ها را در مفهوم «عصبیت» بیان کرده است. از نگاه او، جوامع و امپراتوری‌ها در آغاز راه، از نوعی همبستگی، احساس تعلق جمعی، فداکاری و آمادگی برای تحمل سختی‌ها و مصائب برخوردارند و همین «عصبیت» است که نیروی لازم برای برپایی دولت و ساختن تمدن را فراهم می‌کند. اما هنگامی که این قدرت تثبیت می‌شود و نسل‌های بعدی در رفاه و آسایش رشد می‌کنند، به‌تدریج روحیه نخستین از میان رفته و تجمل، رفاه، فردگرایی، خودبرتربینی  و لذت‌طلبی جای آن همبستگی اولیه را می‌گیرد. از این منظر، زوال تمدن پیش از آنکه در میدان جنگ و در برابر دشمن خارجی رخ دهد، از درون و در ساختار اخلاقی، اجتماعی و سیاسی جامعه آغاز می‌شود.

⏺ در تاریخ بشری هیچ تمدنی به صورت آنی و لحظه‌ای دچار انحطاط و فروپاشی نشده است. انحطاط پروژه‌ای زمان بر است که مخفیانه و پنهانی به جان یک تمدن می‌افتد و آرام آرام و غیر ملموس ریشه‌ها و بنیان‌های آن تمدن را بلعیده و از بین می برد.

⏺ اغلب تمدن‌ها در اوج قدرت، غرق در غرور، خودبرتر بینی شده و کم کم از مسائل اساسی و بنیادین اداره جامعه غافل می‌شوند. گذشته باشکوه، ثروت انباشته‌ شده و احساس برتری نسبت به دیگران، جامعه را از توجه به عوامل واقعی قدرت‌اش غافل می‌کند و زمینه سقوط فراهم می‌شود. همه این عوامل باعث می شود به مرور جامعه تحت سیطره و حکومت افراد نادان و نالایق قرار بگیرند. حاکمان نالایق هم به علت نداشتن دید و تفکر عمیق با وضع و اجراء قوانین ناکارآمد و مضر، در حوزه های مختلف اجتماعی مانند آموزش، تربیت نیروهای نظامی و سایر امور مربوط به حوزه عمومی، شهروندانی بی خرد، کوته‌بین را پرورش خواهند داد. دو عامل «حاکم نالایق» و «شهروند نادان» دو روی یک سکه هستند که در یک روند طولانی موجب بازتولید یکدیگر شده و در نهایت زمینه زوال و فروپاشی یک تمدن را فراهم خواهند کرد.‌

⏺ به ایالات متحده به عنوان ابرقدرت امروز جهان بنگریم! زمانی شهروندان آمریکایی افرادی مانند توماس جفرسون، جرج واشنگتن و آبراهام لینکلن را به ریاست جمهوری خود بر می گزیدند.
در واقع شهروندان آمریکایی با احساس تعهد در قبال جامعه خود با مطالعه و آگاهی بیشتر دست به انتخاب می زدند و سعی می کردند سیاست مدارانی کاردان را برگزینند. در مقابل چنین سیاست مدارانی نیز نسبت به رشد سطح فرهنگی، سیاسی و اخلاقی جامعه خود احساس تعهد داشتند و با تصویب قوانین مختلف سعی در توسعه همه جانبه جامعه خود داشتند. این دو رویکرد و نگاه چه از جانب شهروندان و چه از جانب سیاستمداران نمایانگر شهروندان متعهد و سیاست مداران کاردان بود که هر دو در کنار یکدیگر باعث رشد و اعتلاء جامعه خود می‌شدند.

⏪ حالا شهروندان آمریکایی شخصی با ویژگی‌های ترامپ را به ریاست جمهوری خود برمی‌گزیند.
طبیعتاً ظهور ترامپ را نمی‌توان تنها با ویژگی‌های شخصی او توضیح داد. ترامپ در بستری اجتماعی و سیاسی شکل گرفته است که در آن شکاف‌های سیاسی و فرهنگی، بی‌اعتمادی به بخشی از نهادهای سنتی، قطبی‌شدن فضای عمومی و نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی نقش داشته‌اند.
از این منظر، ترامپ بیش از آنکه صرفاً یک «علت» باشد، یکی از نشانه‌های بحران عمیق‌تر در آمریکاست.

⏪ گذار از جفرسون، واشنگتن و لینکن تا رسیدن به ترامپ مراحل مهمی از زوال و انحطاط تمدنی است که به صورت آرام و خزنده پیش رفته و در آینده ای نه چندان دور خود را به صورت عینی‌تری نشان خواهد داد.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

فرهاد قنبری

رقص، سماع و مرگ معنا

شهاب‌الدین سهروردی در توصیف «رقص» (سماع) می‌گوید:
«روح می‌خواهد به عالم بالا رود، مثل مرغی که می‌خواهد خود را از قفس بیرون اندازد؛ اما قفس تن مانع می‌شود. مرغ جان قوی‌تر می‌شود و قفس تن را تکان می‌دهد. اگر قوت مرغ جان زیاد باشد، قفس را می‌شکند و می‌رود؛ و اگر قوتش به مقدار کافی نباشد، سرگردان می‌شود و قفس را با خود می‌چرخاند. باز در آن بین، جان قصد بالا رفتن می‌کند و چون می‌داند قوت ترک قفس را ندارد، می‌خواهد قفس را با خود ببرد؛ ولی بیشتر از یک دستش را نمی‌تواند بالا ببرد. مرغ قفس را بالا می‌برد و قفس باز بر زمین می‌افتد.»

در نگاه سهروردی، رقص چیزی جز بی‌قراری «روح» در قفس «تن» نیست. در این نگاه رقص «تلاطم جان» در «زندان جسم» است.

«مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم»
(مولوی)

در این نگاه، روح از شوق دیدار یار در قفس تن نمی‌گنجد. می‌خواهد قفس را بشکند، از آن رها شود و به پرواز درآید. اما چون جسم توان همراهی با این پرواز را ندارد، روح، تن را به این سو و آن سو می‌کشاند و پرتاب می‌کند و آنچه از بیرون دیده می‌شود، «رقص» و «سماع» است.

رقص، در این معنا، جنبش جسم نیست که روح را دگرگون کند، بلکه برعکس، این جنبش روح است که جسم را به حرکت درمی‌آورد. شادی از درون آغاز می‌شود و به تن سرایت می‌کند، نه اینکه تن با حرکات خود روح را به شادی و شور برساند.

از همین‌جاست که در سنت عرفانی، میان «سماع» و «تقلید از سماع» فاصله‌ای عمیق وجود دارد. سماع، برای عارف، حرکتی بیرونی برای رسیدن به یک حال درونی نیست، بلکه ظهور یک دگرگونی درونی در صورت حرکت و رقص است.

به همین دلیل است که بسیاری از عارفان و حکیمان، کسانی را که بدون دگرگونی روحی و بدون رسیدن به معرفت، صرفاً با تقلید طوطی‌وار از آداب صوفیان می‌کوشند به حالتی عرفانی دست یابند، به سخره گرفته‌اند.

لباس صوفیانه، کسی را صوفی نمی‌کند، همان‌گونه که چرخیدن، کسی را به حقیقت سماع نمی‌رساند:

«ازرق‌پوشان که بس فراوان باشند
صوفی‌صفتان میان آنان باشند

کایشان همه تن باشند از جان خالی
وانان چه کنی تن که همه جان باشند»

از این منظر، شاید بتوان گفت چنین رقصی بیش از آنکه متعلق به شور و هیجان جوانی باشد، رقصی برای سال‌های پیری و کهنسالی است. برای زمانی که انسان، پس از عبور از شورهای سطحی و هیجانات جسمانی، به افقی گسترده‌تر از هستی رسیده است.
در آنجا دیگر جسمی که خسته و فرسوده شده، موضوع رقص نیست بلکه این جان و دل است که به پرواز درمی‌آید.

با چنین نگاهی است که مولوی از طرب، شادی و رقص سخن می‌گوید. شادی مولوی، شادی عضلات و تن نیست، شور جان است. رقص، در این معنا، از تکانه‌های تن فراتر می‌رود و به تجربه‌ای از گشودگی، رهایی و پرواز جان بدل می‌شود.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

⏺
⏺

ما در ایران چیزی به نام «دیپلمات» به آن مفهوم شناخته شده در عرصه روابط بین الملل نداریم.

عموم کسانی که به نمایندگی از ایران به عنوان دیپلمات و رایزن فرهنگی و کاردار و سفیر و کارکنان سفارتخانه و امثالهم در سفارتخانه ها و کنسولگری ها و سازمانهای بین المللی مشغول به فعالیت هستند، از بدیهیات اولیه و ابتدایی شغل خود آگاهی ندارند. اغلب این افراد نه دیپلمات بلکه کارمندانی با حقوق و مزایای عالی هستند که با سفارش مقامات و توصیه آشنایانِ بانفوذ به این جایگاه رسیده اند و به همراه خانواده مشغول سیر و سیاحت در سایر کشورها هستند و تصورشان از دیپلمات اهدای تکه فرش نفیس ایرانی و زعفران و پسته و ثبت چند عکس یادگاری با مقامات کشور هدف است.

دیپلمات واقعی باید منافع ملی کشورش را دنبال کرده و سعی در تاثیرگذاری در سیاست خارجی دولتهای هدف داشته باشد. در این زمینه کافیست به سفرای انگلیس یا چین و آلمان و آمریکا و... در دیگر کشورها نگاهی داشته باشیم تا بهتر با مفهوم دیپلمات و تفاوت دیپلمات با کارمند با مزایای عالی و گردشگر و توریست آشنا شویم.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

فرهاد قنبری

ترامپ و ۵۱ سال «شرارت» ایران

ترامپ در سازمان ملل:
«می‌خواهیم به ۵۱ سال شرارت حکومت ایران پایان دهیم»

این نخستین بار نیست که «خوک نارنجی» از «شرارت ۵۱ ساله» ایران سخن می‌گوید. منظور او از این ۵۱ سال، فاصله سال ۱۳۵۴ تا امروز است. حال پرسش این است که چرا او آغاز شرارت ایران را سال ۱۳۵۴ معرفی می‌کند؟

👈 پاسخ اینجاست که محمدرضاشاه پهلوی از سال ۱۳۵۳ به بعد، در میان آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها به‌ عنوان یکی از عوامل اصلی مسئول افزایش قیمت نفت شناخته شد. شاه نیز در سال ۱۳۵۴ تلاش چندانی برای زدودن این اتهام از خود نکرد. (اگر اشتباه نکنم، او در همین سال در یکی از مصاحبه‌هایش با رسانه‌های غربی از منتفع شدن غرب از افزایش قیمت سوخت سخن گفته و تأکید کرده بود که این افزایش قیمت، در نهایت به سود صنایع غرب تمام خواهد شد، چراکه نفت روزی به پایان می‌رسد و گران شدن آن، غرب را ناگزیر خواهد کرد که به سراغ منابع و فناوری‌های انرژی جایگزین برود)

و درست پس از این ماجراها بود که هجمه شدید رسانه‌ای غرب علیه شاه آغاز شد. تصویری که از او در رسانه‌های غربی ارائه می‌شد، به‌ سرعت تغییر کرد و رهبری که تا پیش از آن به‌عنوان یک حاکم مصلح و پیشرو در جهان سوم معرفی می‌شد، ناگهان به دیکتاتوری خون‌ریز و سرکوبگر تبدیل شد که مخالفانش را سلاخی می‌کند.

نام ساواک نیز در همین دوره بیش از پیش در رسانه‌های غربی مطرح شد. سازمان‌های حقوق بشری حملات خود علیه حکومت شاه را شدت بخشیدند و خواهان بازدید از زندان‌های ایران و بررسی وضعیت زندانیان سیاسی شدند. در همین سال‌ها نیز کارتر با شعار حقوق بشر به ریاست‌جمهوری آمریکا رسید و فشار برای ایجاد «فضای باز سیاسی» در ایران افزایش یافت.

اما هدف غرب و آمریکا از این فشارها به هیچ‌وجه سرنگونی شاه و رقم خوردن انقلابی به مانند انقلاب ۱۳۵۷ نبود. مسئله، بیش از هر چیز، گوشمالی دادن شاه و یادآوری این نکته بود که صاحب‌خانه واقعی چن کسی است و به اصطلاح «کت تن کیست»

با این‌حال، این فشارها نتیجه‌ای به‌مراتب فراتر از آنچه طراحانش انتظار داشتند به دنبال داشت. شاه به‌شدت وحشت‌زده و ناامید شد و این فشارها بر بدگمانی و توهم توطئه او افزود، تا جایی که بیش از پیش به این باور رسید که غرب تصمیم گرفته است تا او را کنار بگذارد.

و حالا ترامپ، پس از گذشت بیش از نیم قرن، مدام از «۵۱ سال شرارت ایران» سخن می‌گوید و سه سال پایانی حکومت محمدرضاشاه نیز در این روایت، بخشی از تاریخ «شرارت» ایران به شمار می‌آورد.

و در اینجاست که معنای استفاده از عبارت ۵۱ سال شرارت ایران از سوی خوک نارنجی فهمیده می‌شود:
«در منطق امپریالیستی، مسئله دوست یا دشمن بودن نیست، بلکه مسئله میزان سرسپردگی و اطاعت در برابر ارباب است»
در چنین روایتی جرم اصلی نه دشمنی با ارباب، بلکه فراموش کردن جایگاه خود در برابر ارباب است.

👈 حکومتی می‌تواند سال‌ها هم‌پیمان و سرسپرده آمریکا باشد، اما کافی است در مقطعی بخواهد سهم بیشتری از منافع خود مطالبه کند یا اندکی مستقل‌تر عمل کند، تا همان حکومت که تا دیروز «متحد» و «مدرن» و «مترقی» خوانده می‌شد، به آنی به «یاغی» و «شرور» تبدیل شود.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

مسئله‌ی عجیب این مملکت این است که هم عباس آخوندی و حسین مرعشی و علی انصاری و بابک زنجانی به چپ فحش می‌دهند و هم آن دانشجوی دانشگاه تهران که برای جور کردن پول ژتون غذای هفته‌ بعدش درمانده است.

هم رانت‌خوار علیه «چپ» خطابه می‌دهد، هم شهروندی که بنزین و انرژی رایگان را «حق مسلم» خود می‌داند و هم کارگر و دانشجویی که  تحصیلات عالی و خدمات درمانی رایگان می‌خواهد.

طنز تلخ ماجرا هم اینجاست که اگر آن رانتخوار از چپ متنفر است، چون به بهانه خصوصی‌سازی و بانک خصوصی و نفت‌خصوصی و... نمی‌خواهد از رانت لایزالش دست بکشد، اما آن دانشجو و کارگر و کارمند که از دولت بنزین ارزان، انرژی یارانه‌ای، درمان رایگان و انواع حمایت‌های اجتماعی می‌خواهد، چرا باید دنباله‌رو شعارهای یک مشت دزد و رانتخوار باشد!

طرف نه می‌داند چپ چیست، نه راست چیست، فقط یاد گرفته هرجا بحث سیاست پیش آمد، چند فحش حواله «چپ» بکند.

یعنی در این مملکت «چپ» ناسزایی است که هم می‌شود با آن قاپ کارگر و دانشجو و معلم و کارمند و... را دزدید، هم محبوب خلق الله شد و هم به رانت‌خواری و دزدی خود در انواع و اقسام صورت‌های ممکن ادامه داد.

و این شاید یکی از عجیب‌ترین کمدی‌های سیاسی این مملکت باشد. جامعه‌ای که هم از چپ متنفر است و هم بخش بزرگی از خواسته‌هایش را از دولت در قالب مطالبات کاملاً چپ‌گرایانه طلب می‌کند، بدون آنکه بفهمد تمام این مطالبات از آستین چپ بیرون آمده است.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

«شخصی صفت ماهی می‌کرد و بزرگ او را گفت: تو چه دانی که ماهی چه باشد؟ گفت: من ندانم که چندین سفر دریا کرده‌ام! نشان ماهی آن است که دو شاخ دارد همچون اشتر.
گفت: من خود می‌دانستم که تو از ماهی خبر نداری؛ اما بدین شرح که کردی، معلوم شد که تو گاو را از شتر باز نمی‌دانی و نمی‌شناسی.»
(مقالات شمس)

- مولوی که جای خود، شما از حافظ هم هیچ نمی‌دانید.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

بررسی اجمالی تاریخ فرهنگ و علم و هنر و ادبیات در این منطقه نشان می دهد که برای سده‌های متمادی، جغرافیای فرهنگ عظیمی حول محور نام ایران و هنر و فرهنگ ایران و زبان فارسی شکل می‌گیرد که از ماوراء النهر تا بین النهرین را شامل می شود، جغرافیای فرهنگی عظیمی که از فردوسی و نظامی و عطار و مولوی در شعر، زکریای رازی و بوعلی و ابوریحان و خوارزمی در علم و فارابی و بوعلی در فلسفه را شامل می‌شود. این جغرافیای فرهنگی به حدی درهم تنیده و موازی یکدیگر است که فهم گفتمان علمی و فلسفی و ادبی و عرفانی آن مقطع بدون در نظر گرفتن سایر وجوه و شاخه‌های آن حوزه، فهمی نادرست و نارساست.
برای مثال فهم جهان مولوی بدون فهم سنایی و عطار و حلاج و ابوسعید و خرقانی و دیگر عرفای بزرگ این جغرافیای عظیم عملا درک و شناختی ناقص و نادرست است.

یا فهمیدن شعر نظامی بدون شناخت ادبیات تعلیمی و حماسی و بدون شناخت ادبیات فولکلور و عاشقانه ایران شناختی ناقص است.

حال بوعلی و مولوی و خوارزمی و نظامی و.. چه قرابتی با باکو و ترکیه و ازبکستان و قزاقستان که فرسنگ‌ها با دنیای فکری و گفتمانی آنها بیگانه‌اند، می‌تواند داشته باشد را فقط خدا می‌داند.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

فرهاد قنبری
نسلی که بار عقده های والدین را بر دوش می‌کشد.

۱- بخش بزرگی از نسل جدید که توسط والدین عموما متولد دهه پنجاه و شصت خورشیدی تربیت می‌شود، نسلی خاص و متفاوت است. این نسل توسط والدین و معلمانی تربیت می‌شوند که اغلب کار خاصی جز تماشا و دنبال کردن اخبار شبکه‌های ضدایرانی و غر زدن و توهین و تحقیر ایران و «این خرابه» نامیدن کشور ندارند. کودکان و نوجوانان به واسطه زندگی در چنین خانواده‌ها و وقت گذرانی در شبکه‌هایی چون اینستاگرام از همان کودکی به افرادی سردرگم، ضداجتماع، بیگانه با مفاهیم ملی، عقده‌ای و متنفر از ایران تبدیل می‌شوند و تصور می‌کنند که به واسطه تولد در ایران یک بازنده بالفطره هستند و نه تنها ارزش و احترامی برای وطن و میراث فرهنگی و تاریخی این سرزمین قائل نبوده، بلکه تمام ارزشهای ملی را پوچ و مسخره و مضحک قلمداد می کنند. این نسل به واسطه رشد و تربیت در خانواده‌هایی از این دست، ناخواسته به دشمنان وطن خویش تبدیل شده و برای تخریب و تمسخر و تحقیر بیشتر ایران و ایرانی از هیچ تلاشی فروگذار نیستند. این نسل که عموما از بحران معنا و هویت رنج می‌برد نه چیزی از مفهوم هویت ملی و اهمیت خاک و وطن در شکل‌گیری فردیت انسان می‌داند و نه درک درستی از جایگاه انسان خاورمیانه‌ای در جهان دارد. این نسل از همان کودکی دنبال مهاجرت به کشورهای غربی است و به مدرسه و دانشگاه در ایران به پلی برای گذار نگریسته و کسب اندک تخصص و مهارت در یک رشته هنری و علمی و ورزشی را بهانه‌ای برای گرفتن اقامت و فرار از کشور می‌داند.

۲- نسل جدید قرار است بار تمام سرخوردگی‌ها، عقده‌ها و ناکامی‌های والدینِ (عموما) متولد دهه پنجاهی و شصتی خود را بر دوش بکشد. این نسل قرار است کودکی نکرده والدینی که به واسطه سالهای انقلاب و جنگ در شرایط خاص و ایزوله‌ای رشدیافته را جبران نماید. این نسل قرار است به جای والدین با کسب رتبه‌های عالی در رشته پزشکی و مهندسی بهترین دانشگاه‌های کشور پذیرفته شود. روانه کلاس زبان انگلیسی شده و به جای والدین زبان باکلاس جهانی را بیاموزد. راهی کلاس گیتار و پیانویی چیزی شده و عقده بی‌هنری والدینش را ارضا نمایند. خود را به باشگاه ژیمناستیک و ووشو و فوتبال برساند تا به جای والدین از سکوی المپیک و جام جهانی بالا بروند و در آخر در آتلیه حاضر شده و با ظاهری آرایش کرده ژست عروس و داماد دلربا و خوشگل آینده را بگیرد.

۳- نسل جدید علاوه بر دستپخت والدین، محصول گفتمان سیاسی و فرهنگی و رسانه‌ای حاکم بر کشور است. این نسل دست‌پروده نظام آموزشی شکست خورده‌ای است که نه به کسی سخن ارزشمند و درستی از تاریخ و جغرافیای وطن می گوید و نه برای خاطر وطن و زیستن در آن پشیزی ارزش قائل است. این نسل دست‌پروده رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی و صدا و سیماست.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

به تجربه معلمی می‌گویم، سه دسته از نوجوانان با بحران‌های بسیار بیشتری نسبت به همسالان خود مواجه‌اند.

نخست، فرزندان زوج‌های ناسازگاری که دائماً، مثل سگ و گربه، در حال پرخاشگری و نزاع‌اند و حتی از فرزندان خود برای فشار آوردن به یکدیگر گروکشی می‌کنند. این بچه‌ها عموماً در فضایی ناامن و تیره‌وتار زندگی می‌کنند و با مشکلات بسیاری مواجه‌اند.

دوم، نوجوانانی که والدین‌شان مدام آنها را تنبیه و تحقیر می‌کنند. این نوجوانان عموماً دچار عقده‌های روانی می‌شوند و ممکن است رفتارهای دگرآزارانه و خشونت‌طلبانه از خود نشان دهند.

و سومی که مهمترین عامل بحران‌های نوجوانان در سالهای اخیر است، آنهاییست که والدین بی‌کیفیت و سهل‌انگاری دارند و تلویزیون خانه‌شان مدام شبکه‌های ماهواره‌ای مانند «من‌وتو» و «ایران اینترنشنال» و... را پخش می‌کند. این نوجوانان عموماً بی‌تربیت، ضدایران، بددهن، بی‌قیدوبند و افسرده‌اند. و بی‌حیایی و بددهنی و الواتی را به عنوان کنش آوانگارد و مستقل می‌فهمند.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

به عنوان یک ایرانی که زبان محلی‌اش ترکی است عرض می‌کنم که زبان مادری ما اگر بیشتر از سایر ساکنان فلات ایران فارسی نباشد به هیچ‌وجه کمتر نیست.

آنچه که امروز جریان پانترک در ایران تبلیغ می‌کند، هیچ ارتباطی به هیچکدام از گویش‌های محلی تُرکی در ایران ندارد و از موسیقی و اسامی و تاریخ و ادبیات و گویش همه جعلی و دروغین و دست پرورده بیگانگان برای قومیت‌سازی و قبیله سازی جعلی میان ایرانیان است.

گویش استانبولی و سبک و شیوه زندگی ساکنان ترکیه همان‌قدر با ترکی محلی نقاط گوناگون ایران بیگانه است که زبان و فرهنگ عربی و اردو و.. متفاوت و بیگانه است.

اسامی مانند هونتای و جغتای و جوچی و اوکتای و هوندای و امثالهم نه فقط با هدف جعل هویت بلکه با هدف تزریق توحش و خشونت در نوجوانان و ترغیب آنان به اعمال تروریستی صورت می‌گیرد و سازمان ثبت احوال باید پاسخگوی چنین عملکردی باشد.

پان‌ترکیسم فارغ از مزدوری بیگانه و خطراتی که برای امنیت ملی کشور ایجاد می‌کند، یک توهین بزرگ به تک‌تک ما ترک‌زبانان ایرانی است. این جریان ضدفرهنگی تلاش دارد ما ترک‌زبانان ایران را از میراث فرهنگی ایران و شاهنامه و مثنوی و حافظ و سعدی و هزاران اثر فکری و فرهنگی دیگر جدا کرده و اینگونه جعل و القاء کند که این مفاخر ادبی میراث فرهنگی ما نیستند.
این اراذل و اوباش سعی دارند برای ما، نژاد و تباری از تبار صحرانشینان و خون‌خواران آسیای مرکزی و مغولستان بتراشند.

و اینجاست که معتقدیم پانترکیسم توهین و بی‌احترامی به مردم آذربایجان و ترک‌زبانان ایران است و هر کسی که به زبان ترکی و رسومات و فرهنگ محلی خود علاقه دارد، باید در مقابل این اوباش با تمام توان مقاومت کند.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

هر نوع آخوندی دیده بودیم، الا آخوندِ عشیره‌گرا!

عِرق ملی و حبّ وطن پیشکش، آدم واقعاً حیرت می‌کند که این فرد در حوزه چه خوانده، پای درس چه کسی نشسته و از قرآن، فقه و آموزه‌های شیعی دقیقاً چه چیزی فهمیده که زبان و فرهنگ ملی ما را به ابزار نفرت و شکاف تبدیل کرده و چون الوات ضدایرانی هر روز معرکه‌ای به پا می‌کند!

ظاهراً در قرائت این ملا از دین، زبان مردم نه یک میراث فرهنگی، بلکه وسیله‌ای برای مرزبندی و دشمن‌تراشی است و زبان فارسی هم باید بابت ایرانی‌بودنش پاسخ پس بدهد!

سؤال این است. واقعا این همه کینه و عقده نسبت به زبان فارسی و ایران دقیقاً از کجا می‌آید؟ از کدام درس حوزه؟ از کدام منبر؟ از کدام تفسیر دین؟
یا مسئله از آبشخور دیگری تغذیه می‌شود...

آدم می‌ماند آخوندی که قرار است از وحدت امت، برادری مؤمنان و نفی تعصبات جاهلی بگوید، چگونه خودش گرفتار همان تعصب کور و قبیله‌گرایی‌ای می‌شود که قرار بود دین با آن مبارزه کند.

اگر قرار باشد هر کس زبان و هویت محلی خود را بهانه‌ای برای انشقاق میان مردم کشور کند، دیگر چه چیزی از این سرزمین باقی می‌ماند؟

حقیقتا شرم‌آور است..
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

👈 چیزی به نام «جنبش دانشجویی» که شناخت درستی از منافع ملی داشته باشد، عملا وجود خارجی ندارد.
جنبش دانشجویی در کشورهایی مانند ایران به واسطه، مدیازدگی و امپریالیسم رسانه‌ای غرب، شور جوانی، برخی محرومیت‌های اجتماعی، جوگیری و بی‌سوادی و میل به خودنمایی کنشی در خدمت منافع امپریالیسم است.

بدنه جنبش دانشجویی چه در می ۶۸ اروپا، چه در ایران و چه در هر جای دیگری بیشتر از آنکه جنبشی فرهنگی، اجتماعی باشد، جنبش هورمون‌هاست.

عمده دانشجویان همان دانش‌آموزان دیروز هستند که مهارت تست زنی خوبی آموزش دیده اما درک‌شان از تاریخ و سیاست در حد چند کلیپ اینستاگرامی است.

بدنه دانشگاه در ایران از استاد گرفته تا دانشجو به مانند بدنه رسانه و سینما و ادبیات و هنر ایران، جریانی تحت سلطه کامل استعمار است.

👈 لات‌بازی‌ و عربده و داد و فریاد در محیط دانشگاه نه تنها کنش سیاسی شجاعانه و دغدغه‌مند و آزادی بیان و امثالهم نیست بلکه بی‌احترامی به نهاد علم و ساحت دانشگاه است.

- دانشگاه در وهله نخست محل آموزش و تحصیل است نه بنگاه تبلیغات فرقه‌های ضدملی و براندازی دولت‌ها و حکومت‌ها.

- عموم دانشجویان نه درک درستی از سیاست و مسائل سیاسی دارند و نه چیز خاصی از منافع ملی می‌فهمند.

- دانشجویان به اقتضای سن دنبال جلب توجه و دیده شدن بیشتر هستند و جنبش دانشجویی و کنش‌های رادیکال و آنارشیستی را بهترین امکان برای چنین چیزی می‌بیند.

- عموم دانشجویان نسبت به سایر اقشار جامعه نه تنها شناخت و دانش سیاسی بیشتری ندارند بلکه در بسیاری موارد (به اقتضای سن و جوانی و خامی) فهم غیرواقعی و احساساتی از مسائل دارند.

- جاده صاف کنی به دشمن جنایتکار که برای ویرانی وطن ما از هیچ اقدامی دریغ نمی‌ورزد، مصداق همکاری با دشمن است. طبیعتا کسی حق ندارد از اموال عمومی ایران استفاده کرده و سنگ دشمنان ایران را به سینه بزند.

@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم
وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله
است آب
امدادی ای رفیقان با من
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهام در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون
در التهابم از حد بیرون
فریاد بر می آید از من
در وقت مرگ که با مرگ
جز بیم نیستیّ وخطر نیست
هزّالی و
جلافت و غوغای هست و نیست
سهو است و جز به پاس ضرر نیست
با سهوشان
من سهو می خرم
از حرفهای کامشکن شان
من درد می برم
خون از درون دردم سرریز می کند
من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می زنم
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر
شماست
یک دست بی صداست
من، دست من، کمک ز دست شما می کند طلب

فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم
فریاد می زنم
@kharmagaas
شعر: نیما یوشیج
دکلمه: احمد شاملو

Читать полностью…

خرمگس

نتانیاهو در سازمان ملل :

«رهبران برخی از کشورهایی که هیئت‌هایشان جلسه را ترک کردند، در خفا و به‌صورت محرمانه از ما برای پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران تشکر کردند»

پ.ن:
این جنایتکار جنگی در این مورد کاملا راست می‌گوید. او با به رخ کشیدن رذالت و بزدلی و دورویی اروپاییان آنها را تحقیر می‌کند. همان اروپایی‌هایی که کارهای کثیف خود را به او می‌سپارند و سلاح‌های او برای کشتار غیرنظامیان را فراهم می‌کنند اما در ظاهر برای کودکان غزه اشک می‌ریزند.

ترامپ و نتانیاهو در برابر حاکمان اروپایی صلاحیت اخلاقی بیشتری دارند. آنها حداقل وقتی دست‌هایشان تا آستین به خون بی‌گناهان آلوده است، نقش انسان منزه را بازی نمی‌کنند.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

⏬


⏪ ما در ایران برای فهم روابط بین‌الملل، دو راه پیش رو داریم.

راه اول این است که در کنکور شرکت کنیم، علوم سیاسی بخوانیم، سپس در مقاطع ارشد و دکتری سراغ روابط بین‌الملل برویم. سال‌ها در کلاس درس امثال سریع‌القلم، حاتم قادری، نقیب‌زاده، ظریف، زیباکلام و جماعتی از این دست بنشینیم و در نهایت، با صرف سال‌ها عمر و هزینه، به موجودی عصبی، پرخاشگر، ضدوطن، بریده از واقعیت، بیگانه با تحولات واقعی جهان و در مواردی مضحکه خاص و عام تبدیل شویم.

راه دوم اما این است که به جای غرق شدن در این دستگاه‌های نظری ساده‌انگارانه، با دقت به سخنرانی‌ها و دیدگاه‌های امثال سردار سلیمانی و تهرانی‌مقدم و به ویژه آیت‌الله خامنه‌ای درباره منطق حاکم بر روابط بین‌الملل و مناسبات قدرت در جهان گوش کنیم. شاید آن‌وقت اندکی از پرده توهم کنار برود و بفهمیم جهان واقعی نه آن چیزی است که امثال زیباکلام برایمان روایت می‌کنند.

در این صورت، دست‌کم این شانس را داریم که تمام عمرمان را صرف بزک کردن چهره کثیف قدرت‌های استعماری و تکرار روایت‌های آنان نکنیم و به جای تبدیل شدن به کاسه‌لیس امپریالیسم، واقعیت جهان را همان‌گونه که هست مشاهده نماییم
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

کار خوک نارنجی به جایی کشده که برای اثبات «ابرقدرتی» آمریکا دیگر چیزی جز عربده‌کشی و تهدید و نمایش جنگ‌افزار در چنته ندارد. یا مدام این کشور و آن کشور را به نابودی تهدید می‌کند و یا برای استقبال از یک مقام خارجی، بمب‌افکن و جنگنده به آسمان می‌فرستد!

اما واقعیت را نمی‌شود پشت تهدیدها و لفاظی‌ها و یا با صدای بمب‌افکن‌ها پنهان کرد و آن اینکه قدرت واقعی نیازی به عربده ندارد. وقتی «اقتدار» به جنایت جنگی و تهدید عریان و  نمایش نظامی تقلیل پیدا می‌کند، آنچه بیشتر از همه به چشم می‌آید، نه قدرت ماورایی، بلکه هراس از دیده‌شدنِ ضعف است.
@kharmaggas

Читать полностью…

خرمگس

در اینجا عرفان نیز یک کالای لوکس است. عرفان هم مانند هر کالایی بسته‌بندی می‌شود، تبلیغ می‌شود و در نهایت به فروش می‌رسد.

و این یکی از طنزهای تلخ و در عین حال سخیف روزگار ما است. اینکه چیزی را که قرن‌ها برای شکستن «خود» و عبور از «من» ساخته شده بود، به نمایشی مبتذل برای خودنمایی تبدیل کرده‌اند.

عده‌ای شبیه جن‌زده‌ها با کلاه‌ها و لباس‌های عجیب و غریب، در فضایی شبیه «خانه‌های جن‌گیری»، به دور خود می‌چرخند و اداهای عجیب درمی‌آورند.

شاید این را بتوان نمایش پولساز و یکی از شیوه‌های مدرن جیب‌بری نامید. اما میان این نمایش مهوع با آنچه عارفان از «سماع» می‌فهمیدند، فاصله‌ای به اندازه فاصله‌ کره زمین تا خورشید است.

برای عارفان، سماع نه نمایش بود، نه خودنمایی، نه سرگرمی، نه وسیله‌ای برای جذب تماشاگر و فروش بلیت. سماع، شیوه‌ای برای بودن، فهمیدن و حضور یافتن در جهان بود.

آنچه در ترکیه و ایران از سوی برخی سلبریتی‌ها، برگزارکنندگان «کارگاه‌های عرفانی» و «پکیج‌فروشان معنویت» می‌بینیم، بیش از آنکه امتداد سنت عرفانی باشد، تبدیل تصوف و ابتذال و تقلیل مولوی به «صنعتی پول‌ساز» برای جیب‌بری است.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

خوک نارنجی پشت تریبون عربده می‌کشد و ایران را به نابودی تهدید می‌کند، اما این مجسمه بلاهت، که یکی از اعضای نمایندگی دیپلماتیک ایران در سازمان ملل است، نشسته و مانند نوکری مطیع به سخنان این جنایتکار گوش می‌دهد.

یکی نیست بگوید، مردک جاهل، یک اعتراضی، نعره‌ای، فریادی بزن! نترس؛ تو که پشت لانچر نیستی، کشته نمی‌شوی. نماینده دیپلماتیک هستی و نهایتاً از آمریکا اخراجت می‌کنند. نترس؛ حتی حقوق دلاری‌ات هم قطع نمی‌شود و چهار روز دیگر برایت یک پست جدید جور می‌کنند.

مسئله حتی این نیست که می‌ترسد. مسئله این است که اصلاً نمی‌فهمد، چراکه بدیهیات شغل خود را نمی‌شناسد. چراکه بر اساس هزار نوع پارتی و معرفی به این شغل رسیده و صرفاً به دنبال لذت بردن از موقعیتی است که در آن قرار گرفته است.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

لیبرالیسم و کاپیتالیسم را نه در هژمونی جهانی‌شان، بلکه باید به وقت بحران شناخت. لیبرالیسم در بحران (آن هم نه بحران وجودی) چنان سبعیت و توحشی از خود نشان می‌دهد که دیگران، سگ که باشند که بخواهند با آن رقابت کنند.

لیبرالیسم در بحران را باید در جنگ جهانی دوم دید. در آنجایی که برای آزمودن بمب اتم، آن را بر سر ژاپنِ تسلیم‌شده فرود آورد و درسدنِ تسلیم‌شده را به شهرِ جمجمه‌های سوخته تبدیل کرد.
لیبرالیسم در مواجهه با بحران را باید در ویتنام، عراق و افغانستان دید، در برخورد با ایران دید و سرانجام، لیبرالیسم در بحران را باید در غزه به نظاره نشست.

یک‌صدمِ ادعای قیمومیتی را که لیبرالیسم غربی بر جهان داشته و دارد، را نه هیچ ایدئولوژی دینی و سیاسی و نه هیچ امپراتوری در تاریخ داشته است.

حال طرف در آلمان، به خاطر جنایات اسرائیل و حمایت دولت کشورش از آن، شرمسار است و با رأی خود، دست‌کم اعتراضش را نشان می‌دهد تا وجدانش کمی آرام بگیرد اما این اراذل رسانه‌‌های فارسی‌زبان (در برابر این میزان کاسه‌لیسی برای غرب، حداقل تفی هم کف دست‌شان انداخته نمی‌شود) این‌گونه وظیفه تطهیر و سفیدشویی جنایتکاران را بر عهده گرفته‌اند.
@kharmagaas

Читать полностью…

خرمگس

آمریکا برای ما ایرانیان یک کشور تروریستی است. کشوری که شش ماه پیش رهبر و فرماندهان عالی نظامی کشور را ترور کرده و به مدرسه و سالن ورزشی ایران حمله کرده و مرتکب جنایت جنگی شده است.

حالا رئیس‌جمهور کشور راهی آمریکاست تا احتمالا در مجمع عمومی سازمان ملل تصویر کودکان میناب و رهبر شهید را بالا ببرد و به خیال خود اینگونه جنایت آمریکا را به چشم جهانیان نشان بدهد.

اما این، معنای صریح این سفر رئیس‌جمهور است. و این سفر یک معنای ضمنی و شاید مهم‌تر نیز دارد و آن اینکه آمریکا حتی اگر رهبر و مردم کشورمان را بکشد و ایران را به نابودی کامل تهدید کند، باز هم رئیس‌جمهور ما باید به آمریکا برورد و در سرزمینی که به او و مردم‌اش آسیب زده‌ است، پشت تریبون برود و از آزادی بیانی که برای بیان اعتراض خود در اختیار او گذاشته شده، استفاده کند.

این تناقض، بخش اصلی پیام این سفر است. پیامی که خوک‌های حاکم بر آمریکا از آن برای تحقیر بیشتر ایران استفاده خواهند کرد.

از رئیس‌جمهور و اطرافیان و مشاوران ایشان حرج و انتطاری نیست اما تعجب ما از نهادهای امنیتی و نظامی است که چرا به ایشان اجازه این سفر را داده‌اند!
@kharmagaas

Читать полностью…
Subscribe to a channel