1897
نامههایی به سینمای فردا website: kokermag.com 👇 راه تماس با ما info@kokermag.com Instagram: https://instagram.com/kokermag?igshid=5pxwnsaluauz/
متن تازه در #کوکر
یادآوری و تکرار در موزه خاطرات
دربارۀ حواصیل آبی ساختۀ سوفی رومواری
نوشتۀ دانیال بهنامپور
اینجا نه خبری از فلشبک است و نه بازیهای روایی. استخوانبندی فیلم از دل پرداخت فرمی رومواری شکل میگیرد. رویکردی که تا پایان نیز ادامه دارد. در این خاطره، بناست تا زندگی این خانوادۀ پنجنفره را با تمرکز بر ساشا، دخترک کوچک خانواده، دنبال کنیم. دوربین هماهنگ با ساشا گام بر میدارد و با همان کنجکاوی کودکانه چشمچرانی میکند. گره اصلی داستان، رفتارهای ناهنجار جرمی است. جرمی برادر بزرگ ساشاست و اولین اسمی است که در فیلم میشنویم: هنگام تخلیۀ اثاثیه، پدر جرمی را صدا میزند و از او درخواست کمک میکند. رومواری همیشه در طول فیلم، پیش از نمایش اتفاقات اصلی، با همین ریزهکاریها به ما سرنخ میدهد. برای مثال...
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-97/
#kokermag
🎙️پادکست فرزندان آفتاب
نگاهی به موجنوی سینمای ژاپن
دبیر پادکست: مهدی امیدواری
قسمت اول: ریشهها
چطور سینمای ژاپن در دروۀ میجی و استوار بر زیباییشناسی ژاپنی که از هنرهای نمایشی میآمد شکل گرفت؟ مختصات این تصاویر و روایات چه بود و چطور میتوان سینمای کلاسیک ژاپن را بر اساس آنچه در متون تحقیقی آمده درک و طبقهبندی کرد؟ آیا موج نو موخرهای بر سینمای کلاسیک ژاپن است یا نوعی بازگشت به سوالی هویتی است؟ در تهیۀ این اپیزود از مراجع متعددی از جمله کتابهای اروس به علاوه کشتار نوشتۀ دیوید دسر، خطاب به ناظر دوردست نوشتۀ نوئل بورچ و رسالهای در باب زیباییشناسی ژاپنی نوشتۀ دانلد ریچی استفاده کردهایم. موسیقیهای انتخابی از توشی ایشیاناگی (موسیقی فیلم اروس بهعلاوه کشتار) و چند قطعه از موسیقیساز افسانهای ژاپن تورو تاکهمیتسو هستند.
دیگر لینکهای شنیداری پادکست:
کستباکس
پادکست اپل
اسپاتیفای
و سایت مجله سینمایی کوکر
#kokermag #japanesecinema #newwave
#پادکست #مجله_کوکر
گفتگوی تازه در #کوکر
اینجا فقط یک راه برای فیلمسازی وجود دارد: بدون نگرانی از بیپول شدن فیلم بسازی
مصاحبۀ ولفرام شوته با راینر ورنر فاسبیندر دربارۀ فیلم نسل سوم، سیاستهای سینمایی، و استراتژی علیه تسلیم
ترجمۀ امید برمی
#kokermag
متنی تازه در #کوکر
از ماشینهای معیوب به ماشینهای بیکارکرد
ناتوانی جنسی مردان در دهۀ پنجاه و نازایی زنان در دهۀ هفتاد سینمای ایران
نوشتۀ حسام امیری
#kokermag
متنی تازه در #کوکر
آنچه هنر از زندگی میگیرد
نگاهی به کریسمس تلخ ساختۀ پدرو آلمودوار
نوشتۀ حسین عیدیزاده
نام فیلم یعنی کریسمس تلخ نام فصلی از کتاب آخرین رؤیا، خودزندگینامۀ آلمودوار است و این بار آلمودوار برخلاف فیلم درخشانش رنج و افتخار (2019) که در آن به شکلی عاطفی و احساسی به گذشتۀ خودش رجوع کرده بود، با جدیت و خشکی و گهگاهی طنزی التیامبخش به شیوۀ خلق آثارش نقب زده و نتیجه فیلمی شده به ظاهر ساده درمورد موضوعی بسیار پیچیده. ما در اینجا با یک متافیلم در سه لایه روبرو هستیم: داستان رائول فیلمساز و دستیارش مونیکا و همدمش سانتی، داستان السای فیلمساز و رابطهاش با پاتریسیا و بو و ناتالیا و در نهایت پدرو آلمودواری که با الهام از فصل کریسمس تلخ در حال نوشتن فیلمنامۀ فیلم کریسمس تلخ و افزودن بخشهایی حیاتی به آن فصل حدوداً 20 صفحهای در کتاب است برای خلق یکی از غیرکریسمسیترین فیلمهایی که داستانشان در حوالی کریسمس رخ میدهد.
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-92/
#kokermag #pedroalmadovar
#پدرو_آلمادوار
متنی تازه در #کوکر
شب رقص و جدال
نگاهی به گناهکاران ساختۀ رایان کوگلر
نوشتۀ آزاده جعفری
گناهکاران پر از نشانه است، همۀ ترانهها معنایی آشکار و ضمنی در تأکید بر درونمایهها دارند، البته نه به بهای داستان و جذابیت اجرا و پیرنگ! سمی به دوقلوها میگوید شنیده قانون جیم کرو (به معنی جداسازی نژادی سیاهپوستان است، آنها اجازه نداشتند به مکانهای عمومی سفیدپوستان همچون رستوران، باشگاه و حتی اتوبوس وارد شوند) دیگر در شیکاگو وجود ندارد. مسئلۀ جداسازی نژادی، یعنی ناممکنی ورود سیاهپوستان به مکانهای دلخواهشان، در ادامه به مهمترین ناتوانی خونآشامها بدل میشود، حالا آنها باید از سیاهپوستان برای ورود به جمعشان اجازه بگیرند. این مسئله البته معنای دومی هم دارد: آنهایی که روح و فردیت انسانها را میدزدند با اجازۀ شما وارد ذهنتان میشوند.
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-90/
#kokermag #RyanCoogler #sinners
متنی تازه در #کوکر
زیستن در بازتاب
تعلیق و هویت در آینهها شمارۀ ۳
نوشتۀ مینا معصومی
تصادف در آینهها شمارۀ ۳ آخرین ساخته کریستین پترولد با آنچه از یک فیلم حادثهمحور انتظار داریم، تفاوتی اساسی دارد. نه موسیقیای برای برجسته کردن حادثه به گوش میرسد و نه تدوین میکوشد ضربۀ آن را تشدید کند. پتزولد حتی خودِ لحظۀ تصادف را نیز از چشم تماشاگر پنهان میکند. آنچه میبینیم نگاه زنی است که به خودروی قرمز لورا و همراهش خیره میشود، صدای مهیبی که سکوت را میشکند و سپس دویدن او به سمت خودرویی واژگون؛ خودرویی که علت انحرافش همچنان از دید ما پنهان مانده است. حادثه پیش از آنکه به تصویری تماشایی بدل شود، در غیاب تصویر رخ میدهد. همهچیز بیهیاهو از مسیر خود منحرف میشود؛ درست مانند رخدادهایی که زندگی آدمها را برای همیشه تغییر میدهند بیآنکه در لحظۀ وقوع خود را به شکلی دراماتیک آشکار کنند. این بیتأکیدی آگاهانه، کلید ورود به جهان پتزولد است؛ جهانی که در آن، آنچه اهمیت دارد نه خود حادثه، بلکه وضعیتی است که پس از آن آغاز میشود.
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-89/
#kokermag #ChristianPetzold
متنی تازه در #کوکر
پیر میشوی و تماشایت میکنم
جیم جارموش در پدر مادر خواهر برادر
نوشتۀ نوید پورمحمدرضا
#kokermag
#فیلم_روز
سِحر تاریخ، سینهفیلی و افسونِ اتاق آرشیو
دربارۀ مستند سرزمین ما ساختۀ لوکرسیا مارتل
نوشتۀ مجید فخریان
سرزمین ما روایت پروندۀ قتل خاویر چوکوبار رهبر بومی، در سال ۲۰۰۹ است؛ جایی که داریو آمین، تاجر آرژانتینی، همراه با دو پلیس سابق، در تلاش برای بیرون راندن جامعه چوشاگاستا از زمینهای معدنی مورد ادعایش، با شلیک گلوله او را میکشد. انتشار ویدیوی این واقعه در یوتیوب، با وجود شواهد روشن، پس از نه سال اعتراض به آغاز محاکمه درسال ۲۰۱۸ انجامید. فیلم مارتل با تلفیق تصاویر دادگاه، لحظۀ تیراندازی، گفتوگو با خانوادۀ چوکوبار و عکسهای تاریخی، در کنار ثبت چشماندازهای چوشاگاستا، سرزمینی را نشان میدهد که با وجود این خشونتها همچنان در اختیار جامعۀ بومی باقی مانده است. مارتل از نطفۀ اولیۀ جهتگیریاش برای انتخاب سوژه حرفی نمیزند اما با توجه به تکرار دوبارۀ نمایش صحنۀ قتل چوکوبار که با دوربینهای موبایلی قدیمی حین این جنایت ضبط شده، مشخصاً میشود فهمید که این مسئلهای است مهم برای او در نقش مستندساز
لینک نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-87/
#kokermag #lucretiamartel
#مستند_ببینیم
در کوکر بخوانید
آسمان ملانکولیک
سرژ دنه و گذر زمان در سینما
نوشتۀ حسام امیری
او یکی از پرآوازهترین سینهفیلهای قرن بیستم و همزمان یکی از بدبینترین افراد نسبت به تصویر بود. اما چطور ممکن است کسی عاشق سینما و درعینحال به تصویر مظنون باشد؟ سرژ دَنه شیفتۀ سینما بود، چراکه ازقضا، بهباورش، تصویر سینمایی تصویر نیست، بلکه «همیشه چیزی فراتر و یا فروتر از تصویر است.» در میان اشکال مختلف تصاویر بیحرکت، او تنها به دو نوع تصویر علاقه داشت: کارتپستال و تصویر ثابت سینما (freeze-frame)، چراکه این دو نیز، همانند تصویر سینمایی، چیزی کمتر یا بیشتر از تصویرند و در عین ایستایی، قادرند حرکت کنند و خصلتی زمانی داشته باشند. اصولاً درنگاه دنه، سینما هنری نه از جنس تصویر، که مبتنی بر زمان بود: «در گذشته برای من و افرادی همچون من ابتدا زمان و سپس تصویر اهمیت داشت. امروز ولی کاملاً بالعکس است: این تصویر است که در اولویت قرار دارد.»
لینک نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/theory-10/
#مجله_کوکر #سرژ_دنه
#sergedaney #kokermag #filmcritic
متنی تازه در #کوکر
مکالمه با مرگ
دربارۀ مأمور مخفی ساختۀ کلبر مندونسا فیلیو
نوشتۀ مسعود منصوری
مأمور مخفی اگرچه نوعی سوگ را درونی کرده است اما سوگنامهای بر یک دوران نیست، و دیدهایم که جانهای ازدسترفته در این سوگنامهها همینکه از واقعیت تاریخیشان بیرون کشیده میشوند دیگر چیزی جز شخصیتهای فیلم نیستند و همچون ماهی بیرون از آب، با تمام شدن فیلم، عمرشان در ذهن ما نیز تمام میشود. مأمور مخفی ترجمان سینمایی یک دوران تاریخی سیاه است که از صافی خاطرات و علائق سینماییِ شخصی گذشته است. شخصی بودنش از این نظر به چشمم میآید که مندونسا برای نخستینبار در فیلمهایش از پروتاگونیستی بهره میبرد که گویی بدل سینمایی خود اوست: واگنر مورا که با سریال نارکوها (2017-2015) به شهرت جهانی دست یافت اینجا آدم دانشگاهیِ تحتتعقیبی است به نام آرماندو (با نام مستعار مارسلو) که پناه میآورد به رسیف، به زادگاه مندونسا، و سینماگر از طریق او بار دیگر سفر میکند به رسیفی که خانهاش است؛ جایی که عاشق سینما شده است، جاییکه همچون فرناندو، پسر خردسال آرماندو، با دیدن پوستر فیلم آروارهها کابوس دیده و تنها با دیدن فیلم در سینمای شلوغ شهر کابوسش علاج شده است.
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-86/
@kokermag
#نقد_فیلم #سینمای_جهان
در #کوکر بخوانید
این چه فیلمی است؟
خرگوش سیاه، خرگوش سفید: شرح یک تجربه
نوشتۀ نوید پورمحمدرضا
استنلی کاول در جایی از کتابِ جهان نگریسته میپرسد فیلم چگونه میتواند یک هنر باشد، وقتی برخلاف همۀ هنرهای اصلی از دین نشئت نگرفته است؟ خودش پاسخ میدهد که فیلمْ هنری است که از جادو نشئت میگیرد، از بخش زیرین جهان. و بعد جملهای سحرآمیز مینویسد: «هرچه فیلمی بهتر باشد، بیشتر با این سرچشمۀ الهامش در تماس میماند: هیچ فیلمی هرگز بهتمامی تماس خود را با فانوس جادوییِ پشت سرش از دست نمیدهد». اگر فیلم مدیومِ جادوست، پس دو سنت سینمایی آغازین و بهظاهر متضادِ لومیر–ملییس با هم تفاوتی ندارند: هر دو از جادوی نور زاده میشوند، یکی به این جادو بسنده میکند و به تماشای لحظات روندۀ زندگی مینشیند، دیگری جادو را مضاعف میکند و با حقه و شعبده، صحنهای جادویی مقابل فانوس جادویی برپا میکند. در یکی فیلمساز–شعبدهباز تردستی را به آپاراتوس سینما واگذار میکند، در دیگری تردستی به بخشی از میزانسن، از خودِ جهانِ نگریستۀ فیلم بدل میشود.مکری اما ...
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-85/
@kokermag
#شهرام_مکری #نقد_فیلم #سینمای_ایران #استنلی_کاول
در #کوکر بخوانید
اگر تفنگی در قاب است، باید شلیک کند
دربارۀ خرگوش سیاه، خرگوش سفید
نوشتۀ ونوس ببات
خرگوش سیاه، خرگوش سفید در نگاه نخست فیلمی درباره فرم، زمان، بازسازی، اشیای سخنگو و جادوی سینماست. شهرام مکری بار دیگر به جهانی بازمیگردد که در آن روایت خطی جای خود را به تکرار، تعلیق و مرزهای ناپایدار میان واقعیت و بازنمایی میدهد. اما اگر فیلم را فقط از منظر پیچیدگی فرمی یا بازیهای سینهفیلی بخوانیم، یکی از لایههای مهم آن نادیده میماند؛ اینکه زنان در این جهان چگونه دیده میشوند، چگونه از دید پنهان میمانند، و چگونه حضورشان بهواسطۀ پوشش، باند، چادر و روبنده ساخته میشود.
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-84/
@kokermag
#شهرام_مکری #نقد_فیلم #سینمای_ایران
در #کوکر بخوانید
شهادت میدهم
ما و حافظۀ سردخانه
نوشتۀ نوید پورمحمدرضا
تل اجسادْ حافظۀ جمعی را رها نمیکند؛ هر چقدر هم تاریخ، تاریخِ فاتحان، بکوشد عددش را تقلیل دهد، مسببش را به عاملی دیگر نسبت دهد، یا در تمامیتش تشکیک کند. تصویر سردخانهْ سند حافظه است، گواهیِ جانباختگان، آرشیوِ صدای دردمندان. و مخصوصاً صدا. هر تصویری را صدایی همراهی میکند؛ نالهها و ضجههای کسی که فرزند، دوست یا عزیزش را گم کرده و اکنون در اتاقها و راهروهای سردخانه در پی ردّی از اوست: چهرهای، لباسی، یا شاید تتمهای از بویی آشنا. چه آرزویی باید برای او داشت؟ پیدا بکند یا نکند... اعتراف میکنم که دردناکترین «پایان باز»ی که در تاریخ تصاویر متحرک دیدهام متعلق به واقعیتی است که رنج و تعلیقش ورای تصور هر درام سینمایی است: پدر دردمند، دوربین بهدست، در میان انبوه اجساد، پسرش سپهر را صدا میزند. واقعیتِ تصویرِ «سپهر بابا» به خودِ سپهر نمیرسد، پیدایش نمیکند اما به دهها، بلکه صدها، جانِ کُشتهشدۀ دیگر شهادت میدهد. پدر، که راوی تصاویر است، شهادتش را با پارادوکسی امیدبخش به پایان میرساند: «پیدات میکنم بابا».
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/nsounds-11/
@kokermag
#کشتار_دی_ماه #حافظه_جمعی #آرشیو
متن تازه در #کوکر
چرا کاغذها را به دست آدام میدهید؟
داستانهای موازیِ اصغر فرهادی و مسئلۀ دیدزدن بهعنوان غریبه
نوشتۀ وحید مرتضوی
داستانهای موازی بر گونهای تفویض یا انتقال کار دیدزنی یا چشمچرانی بنا میشود. چشمچرانی را از نویسندۀ زن خسته و بیحوصلهاش به پسر جوان بیخانمانی منتقل میکند. زن دید میزد و مینوشت. کنار میرود و پسر جای او را میگیرد – تا نوشتن یاد بگیرد، یا شاید کار او را ادامه دهد؟ این جایگزینی گسستی پدید میآورد؛ فیلم را دوبخشی و یا حتی سهبخشی میکند. چرا فیلم نیاز به چنین انتقالی دارد؟ چرا از همان ابتدا با دیدزنی پسر شروع نمیکند؟
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-96/
#kokermag
گفتگوی تازه در #کوکر
اینجا فقط یک راه برای فیلمسازی وجود دارد: بدون نگرانی از بیپول شدن فیلم بسازی
مصاحبۀ ولفرام شوته با راینر ورنر فاسبیندر دربارۀ فیلم نسل سوم، سیاستهای سینمایی، و استراتژی علیه تسلیم
ترجمۀ امید برمی
فاسبیندر: در واقع فکر میکنم غالب فیلمها در سیاستِ [ساختشان] به اندازۀ کارهای اخیر من افراطی نیستند (آنها صرفاَ «افراطگرایانه» عمل میکنند). فیلمهایی که بلافاصله و مستقیم به مسائلی که هنوز در جریان است واکنش نشان میدهند. آدمها همیشه میخواهند در قدم اول یک فیلمنامه داشته باشند و سپس برای آن سرمایهگذار پیدا کنند؛ آنها میخواهند مسائل سیاسی یا موضوعات مربوط به آن را حلوفصل کنند، اما این اشتباه است، این یک مانع واقعی است. اگر اینطور باشد، زمانی که من فیلمنامه مینویسم بیش از پیش محتاط خواهم بود، زیرا باید فکر کنم کدام مسائل هستند که باید دربارهشان صحبت کنم. این وضعیت مرا در چرخگوشت قرار میدهد و با گذر زمان تمام احساساتِ رادیکال مرا از کار میاندازد. به این خاطر، شاید آنچه در پیشگفتار گفتم اتفاقاً خوشبینانه باشد؛ شاید بهتر باشد دیگران نیز این کار را انجام دهند. شاید بهتر باشد آنها نیز در موقعیتی قرار بگیرند که اساساً فیلمهاشان را بدون این موانع بسازند.
لینک خواندن نسخه کامل گفتگو:
https://kokermag.com/criticism-95/
#kokermag
متنی تازه در #کوکر
از ماشینهای معیوب به ماشینهای بیکارکرد
ناتوانی جنسی مردان در دهۀ پنجاه و نازایی زنان در دهۀ هفتاد سینمای ایران
نوشتۀ حسام امیری
فیلمهای ساخته شده در نیمۀ اول دهۀ هفتاد را، و بهطور دقیقتر از دوران پس از جنگ تا عصر اصلاحات، در ذهنم مرور میکردم که جرقۀ نوشتن این مطلب در ذهنم زده شد. متوجه شدم در این بازۀ کوتاه زمانی با پدیدهای منحصربهفرد در تاریخ سینما طرفیم: حجم قابلتوجهی از آثار سینمایی دربارۀ زنان نابارور. یکباره دستهای از خانمها، همگی متشخص و همهچیزتمام، روی پردۀ سینماها ظاهر شدند که صرفاً نُقصانی بدنی، اما گناه بزرگ اجتماعیای، داشتند: نمیتوانستند بزایند. پیش از این، طبعاً، مسالۀ ناباروری در تاریخ سینما، و حتی در فیلمهای پیش از انقلاب، مطرح شده بود اما چرخۀ مذکور از دو جهت ویژه و متمایز است. اول اینکه، برخلاف آثار مشابه، که سابقاً جستهگریخته و اینجا و آنجا ساخته میشدند، کثرت فیلمهای متوالی دربارۀ نازایی زنان (نزدیک ده فیلم در هشت سال) در چنین دوران نسبتاُ کوتاهی چشمگیر است و دوم، در تمام این آثار تنها مقصر و عامل سترونی زوج فقط زناناند. فارغ از همۀ این دلایل، حضور و اشاره به امر جنسی، و یا بهبیان بهتر، کنش جنسی، در سینمایی که از همۀ وسوسههای دنیوی پیراسته و «مطهر» شده بود، ولو در لفافه و در پوششی موجه و حتی مقدس (خانواده)، بهخودیخود شایان توجه است. وقتی زوجی در فیلم بچهدار نمیشود مسلماً به مفاهیم عرفاً مقبول و مشروعی مثل تولیدمثل و مادرانگی فکر میکنیم اما، همزمان، ناخودآگاه، افکارمان جاهای دیگر هم سرک میکشد.
داستان زمانی گیراتر میشود که بدانیم چرخۀ فیلمهای «زن نازا» در دهۀ هفتاد، قُل و قرینهای در دهۀ پنجاه دارد: چرخۀ فیلمهای «مرد ناتوان».
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-94/
#kokermag
متنی تازه در #کوکر
برای تماشای درست غروب
بازبینی غرابتهای دختر موبور ساختۀ مانوئل دو اولیویرا
نوشتۀ وحید مرتضوی
مانوئل دو اولیویرا در غرابتهای دختر موبور (۲۰۰۹)، همچون مورد عجیب آنژلیکا (۲۰۱۰)، درگیر سازوکار تماشاست. کاراکترهای اصلی هر دو فیلم اسیر تماشا میشوند – هر دو را هم نوهٔ خودش، ریکاردو ترپا، بازی میکند. اما شاید حتی در معنایی کلانتر، اولیویرا همیشه فیلمساز تماشا بوده است؛ فیلمساز چگونه دیدن و حتی دشواری دیدن. کاراکترهای او به صورتهای گوناگون با پرسش تماشا مواجه میشوند. مسیر این کاراکترها را، از بلیندا یا مادر باکره (۱۹۷۵) تا فرانسیسکا (۱۹۸۱) و درهٔ آبراهام (۱۹۹۳)، شاید بتوان از منظر محدودیت نگاه بازخوانی کرد. این مسیر تا واپسین فیلمش، گِبو و سایه (۲۰۱۲)، ادامه پیدا میکند: پیرمردی که زندگیاش را وقف حسابداری کرده و جهان را از دریچهٔ محدود پنجرهٔ خانهاش میبیند. شاید عجیب نباشد که ...
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-93/
#kokermag #EccentricitiesofaBlondeHairedGirl
#ManoeldeOliveira
#مانوئل_دوالیویرا
متنی تازه در #کوکر
پوستی که در آن مینویسم
دربارۀ کریسمس تلخ ساختۀ پدرو آلمودوار
نوشتۀ پرنیان روشن
فیلم از لحظهای آغاز میشود که دستهایی پنهان با رنگ قرمزی که امضای کار اوست، نام کارگردان را روی صفحه تایپ میکند. دوربین آلمودوار در کریسمس تلخ بیش از آنکه به چهرۀ کاراکترش خیره شود، بر دستهای او حین نوشتن متمرکز است؛ دستهای آفریدگاری که با تایپ هر کلمه روی صفحۀ کامپیوترش در جهانی دیگر سرنوشتها را دگرگون میکند. رائول که بازتابی از خود آلمودوار است، برای نوشتن، زندگی خود و اطرافیانش را دستمایه قرار میدهد. او یک اتوفیکشن مینویسد؛ ژانری که از نفوذ خیال به درون جهان واقعیت نویسنده شکل میگیرد. اما این آفریدگار تا کجا حق دارد واقعیت را دستکاری کند؟
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-91/
#kokermag #pedroalmadovar
#پدرو_آلمادوار
ویدیو-مقالهای تازه در یوتوب کوکر
آنژلیکا: سبکی و سنگینی
کاری از مجید فخریان
⭕️ نگاهی به دو فیلم «افسوس بر من» گدار و «مورد عجیب آنژلیکا» مانوئل دو الیویرا
🔺مدت زمان ویدیو-مقاله: ۱۴ دقیقه
#kokermag #jeanlucgodad #ManoeldeOliveira
لینک دیدن در کانال ویمئو کوکر:
https://vimeo.com/1219921937
https://kokermag.com/video-08/Читать полностью…
متنی تازه در #کوکر
پیر میشوی و تماشایت میکنم
جیم جارموش در پدر مادر خواهر برادر
نوشتۀ نوید پورمحمدرضا
فیلم تازۀ جیم جارموش، پدر مادر خواهر برادر، را که دیدم، ذهنم بیاختیار رفت به فیلمهای اخیر ویم وندرس، آکی کوریسماکی، و ویکتور اِریسه: روزهای عالی (۲۰۲۳)، برگریزان (۲۰۲۳)، و چشمانت را ببند (۲۰۲۳). پیرمردانی که روزی مظهر شورش و تمرد در سینما بودند، و حالا – به تعبیر یکی از دیالوگهای فیلم – یک قدم دورتر ایستادهاند از چیزی که به آن «دنیای واقعی» میگوییم. نوعی هنرِ پیرانهسری: سر سبکترِ آن به کوریسماکی میرسد و سر سنگینترش به اِریسه. میتوانستم باور کنم جارموش هم روزی پیر شود؟ در تنها عشاق زنده ماندهاند (۲۰۱۳)، او در هیئتِ خونآشامان رفت تا بیشتر و غنیتر عمر کند، و هنری را که ستایش میکند، با خود به فردا ببرد. دیترویت، یکی از لوکیشنهای آن فیلم، ویرانهای صنعتی و متروک بود که بازماندگانِ جهان جارموش خاطرۀ هنر را در بیفرداییِ شهر حفظ میکردند. خونآشامانِ فیلم هم دستآخر میمُردند، اما جارموش آن فیلمِ عزیز را با مرگ و پایان خاتمه نداد. حالا، دوازده سال پس از آن تجربه، در این فیلم تازه پذیرندهتر شده است؟ تسلیم شده است؟
لینک خواندن نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-88/
#kokermag #jimjarmusch #fathermothersisterbrother
متنی تازه در #کوکر
الفبای سینما
تأملاتی دربارهٔ سینما در یادبود سرژ دنه
نوشتۀ پیتر وولن
ترجمۀ امید برمی
خاطرات خودم از جنگ به بمباران هوایی بر میگردد که بعداً با نام بلیتز معروف شد. آژیرهای خطر را به یاد دارم که مجبورم میکردند از تختخواب بلند شوم و به درونِ کمدی پناه ببرم که پایین راهپله بود، یا زیر میزِ انباری چمباتمه بزنم و به صدای وِزوِز بمبهای موشکیای گوش بدهم که از بالای سرم رد میشدند و قرار بود به منچستر اصابت کنند، اما معمولاً از مسیرشان منحرف میشدند و مکلسفیلد را میزدند. از این منظر، به سادگی میتوان بامبی (۱۹۴۳) را فیلمی جنگی تفسیر کرد، با شکارچیانش در مقامِ نازیها، جنگل سوزانی مانند بلیتز، پدری غایب، و مادری آسیبدیده در جنگ. باز هم به ارسطو برمیگردیم:وحشت لزوماً از درگیری سیاسی و بربریت برمیخیزد. هنوز هم، بیآنکه به کسی بگویم، بامبی را از بزرگترین فیلمها میدانم. حرفهایها سفید برفی را بیشتر تحسین میکردند که غیرارسطویی بود، زیرا پایانی خوش داشت و ارسطو پایان خوش را کمدی میدانست:فرمی فرومایه.
لینک خواندن متن:
https://kokermag.com/theory-12/
#kokermag #cinema #sergedaney
بهزودی در کوکر
🎙️پادکست فرزندان آفتاب
نگاهی به موجنوی سینمای ژاپن
دبیر پادکست: مهدی امیدواری
#kokermag #japanese #newwave
#پادکست #مجله_کوکر
منتشر شد. کوکر با همکاری سبزیان:
سرژ دنه و وعده سینما
دبیر پرونده: آرتا برزنجی
مقدمه پرونده
۱- شهروند جهان
سرژ دنه و کشور غایب سینما
نوشتۀ آرتا برزنجی و گرارد یان کلائس
۲- آسمان ملانکولیک
سرژ دنه و گذر زمان در سینما
نوشتۀ حسام امیری
۳- سینههواشناسی
دربارۀ خیلی زود/خیلی دیر
نوشتۀ سرژ دنه، ترجمۀ آرتا برزنجی
@kokermag
متنی تازه در #کوکر
مکالمه با مرگ
دربارۀ مأمور مخفی ساختۀ کلبر مندونسا فیلیو
نوشتۀ مسعود منصوری
@kokermag
#نقد_فیلم #سینمای_جهان
در #کوکر بخوانید
این چه فیلمی است؟
خرگوش سیاه، خرگوش سفید: شرح یک تجربه
نوشتۀ نوید پورمحمدرضا
@kokermag
#شهرام_مکری #نقد_فیلم #سینمای_ایران #استنلی_کاول
در #کوکر بخوانید
اگر تفنگی در قاب است، باید شلیک کند
دربارۀ خرگوش سیاه، خرگوش سفید ساختۀ شهرام مکری
نوشتۀ ونوس بیات
@kokermag
#شهرام_مکری #نقد_فیلم #سینمای_ایران
در #کوکر بخوانید
شهادت میدهم
ما و حافظۀ سردخانه
نوشتۀ نوید پورمحمدرضا
@kokermag
#کشتار_دی_ماه #حافظه_جمعی #آرشیو
متنی تازه در کوکر
باد برمیخیزد
دربارۀ رنوار ساختۀ چیه هایاکاوا
نوشتۀ پرنیان روشن
رنوار فیلمی برای بازسازی حافظه است، حافظهای تکهتکه که بر نگاه کودک تمرکز دارد. برای نقل این داستان نیازی به کلمات زیادی نیست: روزهای کودکی بیش از آنکه از جنس داستان و کلمه باشند، تصویر و حس و رنگاند. چیه هایاکاوا در اینجا راوی داستان زندگی خود میشود، چرا که در گذشته رنجهایی حل نشده باقی مانده و زندگینامه امکان این را میدهد تا ا نو کودکی را تجربه کنی، هرچند این بار با فاصله، در آرامش و به دور از هیجانات اولیه. آنگاه که خشم را کنار میگذاری و کاستیها را میبخشی، زندگی را میبینی که در احاطۀ سایۀ سنگین مرگ به جریان آرام خود ادامه میدهد. اینگونه فیلم بیهیچ کینهای قصۀ آن تابستانی را تعریف میکند که او پدر را از دست داد. با این حال مثل تمام داستانها، راوی سینما فاصلهاش را با انسان حقیقی حفظ میکند. دخترکِ داستان بخشی از وجود بازیگر را نیز به کاراکتر خود میافزاید: بازیگری که حیوانات را دوست دارد و شیهۀ اسبها را تقلید میکند. به این ترتیب، فیلم با آزادی بیشتری روزهای کودکی را به تصویر میکشد.
لینک خواندن کامل نسخه کامل متن:
https://kokermag.com/criticism-83/
@kokermag