kootah_beshnavim | Unsorted

Telegram-канал kootah_beshnavim - لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

1338

@kootah_beshnavim ارتباط با ادمین: @Leila_toufani

Subscribe to a channel

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

نباید به هر کسی در زندگی خوشامد گفت.
به عبارتی، طبق توصیه ی کنفوسیوس خودتان را با کسانی که به خوبی خودتان نیستند درگیر نکنید.

لیلیان گلاس

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

خاطره ای از سربازی دکتر حسابی
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

پیش از اینکه خوبی بکنم با خودم می‌گفتم که اول باید خوبی را شناخت، و مدت‌ها فکر کردم.
حالا به تو می‌گویم که من آن ‌را می‌شناسم:
خوبی همان عشق و محبت به همنوع است ولی حقیقت اینست که آدمها همدیگر را دوست نمی‌دارند. می‌دانی مانع دوستی چیست؟ اختلاف طبقاتی، فقر، مذلت. پس باید اینها را از میان برداشت.
من سردار جنگی‌ام: من نبردِ نیکی را شروع می‌کنم و می‌خواهم آناً و بی‌خونریزی پیروز شوم.

شیطان و خدا
ژان پل سارتر
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

مصطفی ملکیان


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چرا برخی از ما چيزى را انتخاب مى كنيم كه مايه درد و رنج ماست؟!

بهترين انتخاب ممكن، ضرورتاً انتخاب مفيد و سودمند نيست. ولى در زمانى كه ما به انتخاب دست مى زنيم مفيد و خوب به نظر مى رسد، دكتر گلاسر مثال خوبى دارد او مى گويد:

يک مرد جوان در پارك بزرگ كاكتوس مشغول قدم زدن بود، ناگهان تمام لباس هايش را در آورده و به وسط كاكتوس ها مى پرد و غلت مى زند، افرادى كه اطراف بودند او را با زحمت بيرون مى آورند و از او مى پرسند: چرا اينكار را كردی؟!
و او پاسخ مى دهد كه:
"در آن لحظه  به نظرم كار خوبى مى آمد”

همه ما انتخاب هاى اين چنينى داريم كه در لحظه به نظرمان كار درستى مى آمده،
زمانيكه از ترس تنهايى با كسى ارتباط داشتيم كه ما را به بيراهه كشانده،
در زمان درماندگى از كسى درخواست كمك كرديم كه صلاح ما را نمى خواسته،
تلاش براى نگه داشتن فردى كرديم كه روح و شخصيت ما را پايمال كرده...
همه ما احتمالاً در ميان كاكتوس ها غلت زده ايم.

ما در آن لحظه اين رفتارهاى آسيب زا را انتخاب مى كنيم، اما چرا؟

استفاده از يكسرى الگوها كه ممكن است از والدين يا اطرافيان آموخته شده باشد يا انتخاب آسانترى است، نسبت به فكر كردن و پيدا كردن انتخاب هاى بهتر،
اينست كه ما را بر آن مى دارد كه رنج بردن و تحمل درد را انتخاب كنيم.
باور اين كه موقعيتى نااميد كننده است و شما نمى توانيد هيچ كارى بكنيد باعث اينهمه رنج و درد شده است.

باور افسرده شدن بسيار راحت تر از تلاش براى گرفتن حق است،
باور اضطراب داشتن راحت تر از تلاش براى دوست داشتن كسی است،
باور  نااميدى و اندوه راحت تر از تغيير مسير و شروع مجدد است،
ما به اين علت است كه در شرايط خاص روى كاكتوس ها غلت مى زنیم.

ويليام گلاسر

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

زندگی کنید و خوشبخت باشید.
هرگز فراموش نکنید
که تا روزی که خداوند بخواهد
آینده انسان را آشکار کند، همه شناخت انسان

در دو کلمه خلاصه می‌شود: صبر و امید...

الکساندر‌ دوما


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

حق نان

بی‌اعتبار بود کارت‌ِاعتباری‌اش.
هر قدر تلاش کرد نتوانست ارزان‌ترین نان را هم بخرد و به خانه ببرد.
از آخرین واریز یارانه‌اش فقط پنج روز می‌گذشت.

لیلا طوفانی
#داستانک

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود.

قیصر امین پور


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

عاشقش شده بود اما حتی به
خودش هم نمیتوانست بگوید که عاشقِ اوست!
همه‌ ی جرأتش را از دست داده بود،
آدمی شده بود ترسو که با هر صدایی قلبش
شروع میکرد به زدن...
عشق به آدمی ناشناس و هراس از آدم های آشنا و حالا نمیخواست بداند برای چه زنده است...

عباس معروفی
سمفونی مردگان

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

داستان زندگی نیما یوشیج
نویسنده : فاطمه رشوند
🎙 راوی : بهروز رضوی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز



پس کیست کاتب و کیست شاعر و کيست گردآورنده و کيست آنکه کلام را می‌نويسد؟
جز وارث آنکه در دل زندان پژمرد و کلام را منکر نشد؟
وآنکه کلام را با انگشت پا بر ریگ نوشت و برآن شهادت داد؟
کلام تو ای کاتب همچون گل باشد که چون شکفت دل جوید و سپس که پژمرد صد دانه از آن بماند و بپراکند.
نه همچون خار که در پای مردمان خَلد و چون از بیخ برکنی هیچ نماند.
و اگر نه این همت داری هان! از خار و خسک بیاموز که با همه ناهنجاری این را شاید که اجاق مردمان گرم کند.
هر یک از شما همچون چاه باشد که اگر هزار دلو از آن برکشند، خشکی نپذیرد و اگر هزار دلو در آن ریزند، لبریز نشود.
نه همچون جام که به یک جرعه نوشند و به چند قطره لبریز کنند.
دل شما عمیق باشد و سینه شما فراخ تا کلام در آن ریزند و هرگز تنگی نپذیرد.
چنان باشد که در کنج برای هر آن غم آدمی، جایی باشد.

(بخش‌هایی ازرساله پولوس رسول)

من نویسنده‌ام.
می‌نویسم در دل شب در میان روز در شروع صبح در لحظه‌لحظه‌های زندگی.
من نویسنده‌ام.
نوشتن بهانه‌ای برای زندگی بهانه‌ای برای خوب‌دیدن خوب‌شنیدن خوب‌حس‌کردن خوب‌بیان‌کردن.
بهانه‌ای برای آغاز و پایان هر چیز نوشتن بهانه‌ای برای آرامش برای رهایی از هجوم نا‌امنی.
من نویسنده‌ام.
همنشین واژه‌ها هستم تا کلمات از قلم جاری شود و فاصله دست و ذهنم را کم کنم.
می‌نویسم تا شور و نشاط هستی را به زندگی باز گردانم.
گاه اما واژه‌ها از لای انگشتانم سر می‌خورند.
روز و شب خواب بیداری ترس امید عشق زیبایی تنهایی دلتنگی غم و شادی عبور از میان تمام لحظه‌ها بهانه‌ای است برای نوشتن.
من نویسنده‌ام.
می‌نویسم اما گاه گویی کلماتم ته می‌کشد و قلم از حرکت باز می‌ماند و دلهره از هر طرف احاطه‌ام می‌کند.
انگار واژه‌ها از من عبور کرده‌اند و رفته‌اند.
گویی هرگز همنشین‌شان نبوده‌ام.
اما چه جای ترس و دلهره که دلیلی برای ننوشتن وجود ندارد.‌
من نویسنده‌ام .
واژه‌ها را یک به یک کنار هم می‌چینم تا از یاد قلم نروند.
دست بر روی دست گذاشتن حاصلی جز اندوه و افسوس نخواهد داشت.
من نویسنده‌ام همنشین واژه‌ها سلاحم قلم.
بازی دیگری در راه است.
کاغذ سفید عرصه‌ی جاری‌شدن کلمات است.
به سرعت آنها را از ذهنم انتخاب می‌کنم و در تمرین‌کلمه‌نویسی دوباره نوشتن را به ياد قلم می‌آورم.
وبعد از آن شاد و خرسند در تمرینی دیگر در جشن ازدواج واژه‌ها کلمات را به ظهور و بروز دوباره دعوت می‌کنم.
و دوباره بهترین واژه‌ها را می‌نویسم.
در طلوع روز و روشنی صفحات صبحگاهم را رقم می‌زنم.
من نویسنده‌ام.
در گذر از میان روز و شب هر زمان حتا اگر ۵ دقیقه فرصتی باشد می‌نویسم و تمام افکار و ایده‌ها را ثبت می‌کنم.
چرا که ایده‌ها فرار و گذرا هستند و لحظه‌ای بعد نخواهند بود..
من نویسنده‌ام.
بر تک‌تک واژه‌ها دست نوازش می‌کشم تا آرام روان از قلم جاری شوند.‌
در آزاد‌نویسی کلمات را آزادانه به دفترم دعوت می‌کنم تا هرآنچه که می‌خواهند بنویسند و ناپیداها پیدا شوند.‌

من نویسنده‌ام.
اگر ننویسم بار سنگین واژه‌ها بر شانه‌های قلم سنگینی می‌کند و قلم خواهد شکست.‌
می‌نویسم تا جادوی قلم افسار روزهای سخت را در دست بگیرد و شکوه زندگی را دوباره آشکار کند.
من نویسنده‌ام.
می‌نویسم تا لبریز از شور و نشاط هستی شوم.‌
می‌نویسم تا با تولد واژه‌ها نشاط وتحول و تازگی روزهایم را باور کنم.


لیلا طوفانی
#یادداشت


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

خانه‌ام ابری‌ست اما
در خیال روزهای روشنم...

نیما یوشیج

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

مرا سفر به کجا می‌برد؟
کجا نشان قدم، ناتمام خواهد ماند 
و بند کفش به انگشت‌های نرم فراغت 
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش 
و بی خیال نشستن 
و گوش دادن به 
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟

و در کدام بهار درنگ خواهی کرد ...
و سطحِ روح
پُر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی روی یک سایه راه باید رفت،

سهراب سپهری

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

💢ویکتورفرانکل روان شناس معنا گرا برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می کند:

1- اگر انسان چیزی خلق کند،زندگی اش می تواند با معنا باشد، (در اینجا انسان از خود سئوال می کند: من برای چه زنده هستم؟

2- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن،می بیند.(در اینجا انسان از خود می پرسد:من برای چه کسی زنده هستم؟ )

3- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب میکنیم.
در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرومی شویم. مثلاً(یک بیماری غیر قابل علاج،مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده،...) در این جاست که زندگی را معنا میکنیم.(در اینجا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابرسرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟) ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم...
گوردون آلپورت در مقدمه ی کتاب «انسان در جستجوی معنی» فرانکل می نویسد :

اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد ، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت.

اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد.
هرکس ب اید معنای زندگی خود را، خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد . اگر موفق شود، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.

انسان در جستجوی معنی
دکتر ویکتور فرانکل

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

سرگردان


غرق در افکارش بود که تلفن زنگ زد.
تعجب کرد فامیلِ دور بود.
بعد از مدتها انگار هوس احوال‌پرسی به سرش زده بود.
+خوبی؟
_بله
+حتمن مشغول خانه تکانی هستی؟
_نه هنوز راستش خیلی از این برنامه‌ها دور هستم.
اتفاق‌های عجیب‌وغریب و غیر منتظره‌ای پیش آمده که فعلن سرم به آن‌ها گرم است.
+ما که پارسال آن‌قدر سرمان شلوغ شد حتا ماهی‌ شبِ عید هم پیدا نکردیم.
برای همین امسال زودتر از همیشه به سراغش رفتم که حتمن ماهی داشته باشیم.
+خب پس امسال موفق شدی
_خندید و با خوشحالی زیاد گفت بله و بعد خیلی زود خداحافظی کرد.
گوشی را گذاشت یک دفعه همه مشکلاتش جلو چشمش رژه رفتند.
با خودش فکر کرد از قرار تنها مشکل‌ِ فامیلِ‌ دور یافتن ماهی شبِ عید بوده که آن هم خوشبختانه حل شده است.

لیلا طوفانی
#داستانک

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز



گاهی اوقات چقدر سخت می‌گیریم و از هر چیز کوچکی مشکلی بزرگ برای خودمان می‌سازیم‌.‌
از خوشی‌های کوچک غافل می‌شویم و دنبال اتفاقات عجیب و غریب و خوشی‌های بزرگ هستیم.
بی‌خیال اطرافمان می‌شویم و‌مدام با بهانه‌جویی مانند کودکان هر دم چیز تازه‌ای طلب می‌کنیم.
مثلن همین تنهایی را دست‌ِکم‌ می‌گیریم و دوست‌داریم همیشه همه در کنارمان باشند و یک لحظه تنها نباشیم.
باور کنید تنهایی اصلن چیز بد و وحشتناکی نیست.
برعکس تنهایی موهبتی است که کمتر برای کسی پیش می‌آید.
تنها‌بودن فرصتی است برای یافتن خودمان و شناختن درونِ خودمان و‌لذت‌بردن از ناشناخته‌های وجودمان.
گاهی نیاز داریم تنها باشیم تا توانایی‌های خودمان را بسنجیم و به خود‌باوری برسیم.‌
بعضی اوقات فراموش می‌کنیم که مدت محدودی در دنیا هستیم و زمان طولانی پیشِ رویمان نداریم.
باید خودمان را بیشتر دوست داشته باشیم و مراقب باشیم تا در هیاهوی زندگی گم‌ نشویم.
امیل‌زولا می‌گوید:
اگر از من بپرسید برای انجام چه کاری به دنیا آمده‌ام به عنوان یک هنرمند پاسخ خواهم داد که: "من اینجا هستم تا با صدای بلند زندگی کنم."

عادت کرده‌ایم تا هر زمان از چیزی بترسیم و نگران شویم.
از تنهایی از شکستها از مشکلات از غم فقر و از ندانستن از یادگیری...
در واقع ما قدرت زندگی را دستِ کم می‌گیریم.
باید قدرت‌مندانه زندگی کنیم و فراز و فرودهای زندگی را بپذیریم و با آنها کنار بیاییم.
یادمان باشد هر اندازه‌که بر ترسهایمان غلبه کنیم قدرتمندتر می‌شویم.
حتمن این ضرب‌المثل را شنیده‌اید که ترس برادر مرگ است.
بسیاری از ترسها موجب گرفتارشدن ما در آن مسئله می‌شود.
ترس از تنهایی ممکن است ما را تنهاتر کند.
ترس از دزد بسیاری از اوقات باعث جذب دزد می‌شود.
ترس از تصادف موجب تصادف می‌شود.
یا حتا ترس از پیرشدن عمر را کوتاه می‌کند و این افراد زودتر دچار ناتوانی شده و به طور میانگین ۷/۵ سال کمتر از افراد دارای نگرش مثبت عمر می‌کنند.
حالا باز هم چیزی هست که از آن بترسید و نگرانش باشید؟


لیلا طوفانی
#یادداشت


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

🖍سوال : زندگی در حال ؛ یا به عبارت دیگر توجه نکردن به گذشته و آینده زندگی ما را بی برنامه نمی کند ؟

〽️پاسخ :
🔹این سخنان به معنای بی برنامگی نیست. سخن آنست که حال آشیانه ماست و ما به قدر ضرورت و به وقت ضرورت باید به گذشته رجوع کنیم و آن جاییست که بخواهیم از گذشته درس بگیریم برای امروز. به فرموده علی ابن ابیطالب علیه السلام: العقل حفظ التجارب. عبرت گیری و نه سیر کردن لازم است. در مورد رجوع به آینده نیز صرفاً برای برنامه ریزی لازم قابل پذیرش است.

🔹 فرض کنید خبر دهند که یکی از عزیزان من تومور مغزی دارد و حتماً باید تا فردا عمل شود و من هم پول عمل ندارم. با رجوع ذهنی به گذشته افرادی را میتوان روی آنها حساب کرد را به یاد می آورم و با نگاه به آینده میروم تا از آنها پول قرض بگیرم. این نهایت کاری است که میتوانم انجام دهم. حال که در مسیرم و در تاکسی نشسته ام باید از موزیک در حال پخش لذت ببرم. نه اینکه با راننده مشاجره کنم که حال مرا درک نمی کند یا گلهای در خیابان را ببینم و بگویم شهرداری هم دلش خوش است، من هزار بدبختی دارم اینها گل کاشته اند. لذت نبردن من نه مقدار پول را زیاد میکند نه مشکلم را حل میکند. «زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت» اشاره به همین نکته دارد. جهان مانا نیست. اگر قرار است ما را بکشند و گریزی نیست چرا با طرب نمیریم.

🔹کنفوسیوس حکیم بزرگ چین و مشاور امپراتور که به اعدام محکوم شد. در زندان از زیبایی بال پروانه لذت می‌برد فارغ از اینکه تا فردا بیشتر زنده نیست. ما که میخواهیم زنده بمانیم که لذت ببریم، خوب همین حالا لذت را دریابیم. ما از مرگ می‌ترسیم چون از زیبایی‌های زندگی جدا می‌شویم اما از داشته‌های فعلی لذت نمی‌بریم. فکر آینده و جراحی، مریضی، مرگ و... می‌کنیم. ما نقد را فدای نسیه می کنیم. کسی که 5 میلیون سر گردنه از او ربوده اند عاقلانه نیست که بگوید بمانید تا 2 میلیون دیگر هم تقدیم کنم! ما از همان داشته فعلی باید لذت ببربم چرا که جهان عمر ما را می رباید.

این کوزه‌گر دهر چونین جام لطیف                   می‌سازد و باز بر زمین میزندش

🔹 در حال زیستن هم توصیه عرفاست و هم روانشناسان نسل سوم مثل راجرز و مزلو که بر آن تاکید دارند.

🍃استاد ملکیان،اخلاق کاربردی -ج4
@mostafamalekian

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

سکه


سال‌ها در خانه‌ای قدیمی بر روی یک دیوار ثابت مانده بود.
حتی دیوارش را هم تغییر نداده بودند.
ساکنان خانه یک‌به‌یک از دنیا رفتند و سرانجام خانه به فروش رفت.

صاحبان جدید آن تابلو را نمی‌خواستند.
تا بالاخره روزی رسید که برای همیشه از خانه بیرون رفت.

حال عجیبی داشت. هیچ تجربه‌ای از فضای بیرون نداشت. هیچ‌کس واقعیت زندگی‌اش را نمی‌دانست.
آن‌هایی هم که از راز وجودش خبر داشتند سال‌ها پیش رفته بودند.

تابلو اما خودش می‌دانست هرچند دانستنش بی‌فایده بود.
پشت قابش چند سکه‌ی قدیمی پنهان بود.

آن شب مردی فقیر تابلو را در خیابان پیدا کرد.
تصمیم گرفت آن را به خانه ببرد.
در راه به این فکر می‌کرد که خانواده‌اش چه خواهند گفت؟
مخصوصاً زنش که حتماً غر می‌زد: «این به چه درد ما می‌خورد؟»

تابلو سنگین بود و خانه دور اما چیزی در دلش او را وادار به این کار می‌کرد.
به هر زحمتی بود خودش را به خانه رساند.

وقتی وارد شد همه با تعجب نگاهش کردند.
کوچک‌ترین فرزندش ذوق‌زده جلو دوید تا ببیند پدر چه آورده.
تابلو را با شیطنت از دست پدر کشید.

پدر مقاومت کرد تابلو بسیار سنگین بود.
در همین کش‌وقوس تابلو از دستشان رها شد.

شیشه شکست. قاب فرو ریخت.
صدای شکستگی سکوت خانه را پر کرد.
مرد شرمنده و پشیمان از کارش نگاه می‌کرد.
بعد از آنکه گردو خاک ریز به هوا رفت تازه چشم همه به سکه‌های قدیمی افتاد.

زن دهانش نیمه‌باز مات ماند.
پسرک با چشمانی گرد از شادی خیره مانده بود.
مرد نفس عمیقی کشید برای نخستین بار حس کرد شاید خانه‌اش از امروز رنگی تازه به خود بگیرد.

تابلو شکسته و بی‌پناه با آرامشی عجیب گویی انتظارش به پایان رسیده بود.
راز درونش فاش شد و سرانجام معنای بودنش احساس شد.

تابلو باور کرد به بهترین جای جهان پا گذاشته.


لیلا طوفانی
#داستانک

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چه‌کسی می‌دانست ما بعد از خداحافظی،
به چه‌چیز مبتلا می‌شویم..؟!


احمدرضا احمدی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چرا برخی از مردم از بقیه شادمان تر هستند ؟
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

بی تردید همه چیزها نیز می‌گذرد، چرخه‌ها می‌آیند و می‌روند،اما هنگامی که وابستگی شما قطع شده باشد دیگر ترسی از نداشتن ندارید.
در این حالت زندگی به راحتی جریان دارد.شاید شاد نباشید اما آرامش دارید.


تمرین نیروی حال
اکهارت تله

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

▫️هیچ کس مثل ما ایرانی‌ها این‌قدر به صفت و به‌کار بردن صفت علاقه ندارد. بس‌که ما حرف بی‌خود زده‌ایم و دروغ گفته‌ایم، همۀ حرف‌ها را از اثر انداخته‌ایم. برای همین می‌کوشیم به وسیلۀ صفت و قید و مبالغه، سخن از اثر افتاده را موثر کنیم.
فرنگی‌ها می‌گویند: (No Smoking) که یعنی سیگار نکشید! و هر جا که این تابلو باشد سیگار نمی‌کشند. ما ایرانی‌ها می‌نویسیم: «استعمال دخانیات اکیدا ممنوع است!» و زیر همین تابلو می‌نشینیم و سیگار دود می‌کنیم...


از طنز نوشتۀ صفت بی صفت، نوشته فریدون تنکابنی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

پادکست کارنکن - گفتگو با حامد و حسام توکلی-درآمد دلاری در 16 سالگی
مهمانان این قسمت دو برادر دوقلوی 16سالۀ ساکن قم هستن که دارن با آدمهای شناخته شده‌ای مثل مارک منسن و استیون بارتلت به عنوان ادیتور ویدئو کار میکنن.
حتما تعجب کردید و دارید به این فکر میکنید که آدمی مثل مارک منسن که فقط کتاب هنر ظریف بیخیالیش در سطح دنیا بیش از ده میلیون نسخه فروش داشته، چی میشه که از بین این همه ادیتور ویدئو تو دنیا کارش رو میده به این دو برادر 16سالۀ ساکن قم؟
📻@podchi منبع #کارنکن

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

داستان زندگی نیما یوشیج
نویسنده : فاطمه رشوند
🎙 راوی : بهروز رضوی

《علی اسفندیاری》، مردی که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در ۲۱ آبان‌ماه سال ۱۲۷۶ مصادف با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷ در منطقه‌ای به ‌نام «یوش»، از توابع شهرستان «نور» مازندران، دیده به جهان گشود.

در این مجال شما را با فراز و فرودهای زندگی یکی از تأثیرگذارترین شاعران نوگرای ادبیات فارسی، «نیما یوشیج» آشنا می‌کنیم. شاعری که خالق سبک «شعر نو» بود. این گونه ی شعری راه‌های جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود.

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

با این روحیه که زندگی یک بازی سرگرم‌کننده و تفریحی به شدت لذت‌بخش است با ید به تعیین هدف‌ها پرداخت.
نباید با نگرشی سنگین و جدی و عبوس به تعیین هدف پرداخت. با این حال باید برای هدف‌های خود اهمیت و ارج فراوان قائل شوید تا در زندگی‌تان جایگاهی ارزشمند و محترم داشته باشند.

تجسم خلاق
شاکتی گواین

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

▫️پهن کردن فرش قرمز برای فرشتۀ الهام

می‌دانی بیشتر چه وقتی از اینکه کم می‌نویسم افسوس می‌خورم؟ دقیقاً اوقاتی که بیشتر می‌نویسم.
چون حین بسیارنویسی متوجه می‌شوم که از چه شگفتیِ بزرگی خودم را محروم کرده‌ام.

وقتی زیاد می‌نویسم، ایده‌ها خواسته و ناخواسته سرازیر می‌شوند. غالباً در یک نشست نوشتاری پنج-شش ساعته به اندازۀ یک ماه فکر و ایده پیدا می‌کنم. اما عوض خوشحالی برای ایده‌هایی که به ذهنم خطور کرده، خاطرم مکدر می‌شود از اینکه در روزهای رفته چه ایده‌های درخشانی به خاطر کم‌نویسی از چنگم گریخته‌اند.

من از ترس نابودی ایده‌هاست که می‌نویسم.
نوشتن گشودن فرش قرمز برای فرشتۀ الهام است.


شاهین کلانتری
از نوشتن

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

هی فلانی!
زندگی شاید همین باشد؟ یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که
تو دنیا را،
جز برای او و جز با او، نمی‌خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد!

مهدی اخوان ثالث
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چگونه حکومت 120 ساله وحشیان مغول به پایان رسید ؟
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…
Subscribe to a channel