1541
📚از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده ایم ، امروز خشتِ میکده ها از کتابِ ماست .📚 ارتباط با ادمین : @marymdansh
.
...
|| ضیافت افلاطون |
قسمت ۵.
اروکسی ماخوس اینطور ادامه داد:
هنر من که علم طب است نشان
میدهد عشق نه تنها در روح انسان
بلکه در تمام هستی گسترده است.
بیماری و سلامتی بهم شباهت ندارد؛ خواهش نفسانی سالم و خواهش
نفس بیمار دوگونهاند؛
خویشتن را تسلیم انسانهای
دون پایه یا در اختیار فرد خوب
گذاشتن دوچیز است. ■
شرافت مخصوص اعضا سالم بدن
است. طبیب ماهر آنکه عشق را در
آنجا که نیست ايجاد کند و از آنجا
که هست بیرون نتواند کرد.
دانش و هنر و فرهنگ و
موسیقی هماهنگ ساختن عناصر،
اساس کار است. هراکلیتوس گفته
همانند هماهنگی در کمان و چنگ.
هماهنگی مرکب، اتحاد فن موسیقی.
.. زیر و بم دوچیز متضاد یعنی
همبستگی و اتحاد. ایجاد وحدت
عشق و دوستی پدید میآورد..
در دست هنرمندی ورزیده و ماهر.
باید عشق افراد شریف را نگهداشت،
عشق آسمانی شادی بخشیدن به
مردمان و عشق تنی و بدنی که
نباید بههرزگی و بیبندوباری رسد.
همانند علم طب که از لذتها بهره
برد و تفریط نکرد.
تغییر فصول، سرما و گرما و
رطوبت، برف و باران،نباتات که
نظم پدید میآورد. اگر مردمان
به عشق زمینی روی آورند رذالت
و پستی عاید شود. قدرت عشق
رو به نیکی دارد و به حق پرستی
و عدالت میگراید ...
اریستو فانس
سخنان را پی گرفت:
هنوز نوع بشر معنی توانایی
و قدرت عشق را ندانسته.
شفاترین دردهاست. نخست سابقهٔ
طبیعت بشری؛
بشریت در آغاز سه نوع بوده؛
نر، ماده و سومی که هم خاصیت
مردی و زنی را مشترک دارا بوده.
انسان شکلی گرد داشت و چهار
دست و چهار پا بوده دوچهره
همانند طبیعت مردانه از خورشید
و طبیعت زنانه از زمین و حرکتشان دایرهوار. قدرتشان بیپایان و
مغرور به خود و بر آن شدند تا
به خدایان یورش برند...
حکایاتی که هومر دربارهٔ افیالتس
و اتوس روایت میکند مربوط
به همان انسانهاست ...
زئوس و دیگر خدایان در آسمان
مشورت کرده تا بیندیشند
چگونه از عهدهٔ این انسانها
برآیند زیرا گستاخی آنان را
برنمیتافتند... پس زئوس
( خدای خدایان یونان ... )
چنین گفت:
هم نوع بشر زنده بماند و
هم ضعیف شود آنها را دونیم
کنيم تا روی دو پا راه روند،
سپس اپولن را فرمان داد تا
هریک از نیمهها را گرفته یک
سر بر روی گردن گذارد و زخمها
را بهبود دهد ... چون عملیات
پایان یافت هریک از آن دو نیمهٔ
دور مانده از اصل خویش روزگار
وصل خویش را باز میجست
اما میسر نمیشد و پیاپی از
بینوایی میمردند . تا آنکه
زئوس چارهای اندیشید...
این مطالب ادامهدار است
ترجمه محمدعلی فروغی
[ خشمِ افلاطون، بیشتر متوجهٔ
کسانی است که با رضایتمندیِ
خفتباری در آلودگیِ جهالت
غلتمیزنند، تا دروغگویانِ عمدی.
هانا آرنت ]
...📚📖
نیست بازآمدن از فکرُ خیالِ تو مرا
با رفیقانِ موافق،
سفرِ دور خوش است ..
صائب
.
⏪ چرا مردم اجازه میدهند
دیکتاتورهای جانی و دیوانه آنان
را تا مرز جنون و کشتن بکِشانند؟
⏪ آیا هدایت رشد روان انسان در
جهتی که توان مقابله با جنون و
نفرت و نابودی را داشته باشد
امکانپذیر است؟
📨 پاسخ فروید به آلبرت اینشتین ;
بهطورکلی تضاد میان انسانها و
حیوانات با توسل به قدرت و خشونت
خاتمه پیدا میکند، در انسانها چون
اختلاف عقیده هم وجود دارد این
تضاد به بالاترین حد از انتزاع میرسد.
... با پیدایش اسلحه و استراتژی جنگ،
برتری فکری جای زور را گرفت. ...
کشتن دشمن سبب ارضای یکی از
غرایز انسانیست و شیوههای توسل
به زور به نفع حاکمیت است. ...
اختلاف میان قبایل، ملتها و ...
با جنگ خاتمه یافته است.
📨 جلوگیری از وقوع جنگ زمانی
ممکن است که انسانها برای جایگزینی
قدرت مرکزی و رعایت احکام آن در
هريک از موارد اختلاف به توافق
اصولی برسند.
آقای انیشتین شما از سهولت بسیج
مشتاقانه انسانها برای جنگ حیرت
کرده و از غریزهٔ نفرت و نابودی
نام بردهاید.
ما روانشناسان این غریزه را بررسی
کردهایم.
📌 غرایز انسانی به دوگونهاند ;
۱- غرایزی که دارای صیانت و وحدتاند.
۲- غرایزی که خواهان نابودی و مرگ
و تخریباند.
بهنظر میرسد هیچیک از این غرایز
به تنهایی فعالیت نمیکنند.
... با عشق، مالکیت و پرخاشگری
تشدید میشود. در تخریب یا مرگ،
ویرانگری فعال است.
امیدی به محو تمایلات پرخاشگرانه
نمیتوان یافت. بلشویکها اميدوارند
بتوانند از طریق رفع اختلاف طبقاتی،
پرخاشگری را بردارند، این امید واهی
و خیالیست، چون بلشویکها به
پیروان خود نمیآموزند از کینهتوزی
و دشمنی دستبردارند.
هدف ما محو تمایلات پرخاشگرانه
نیست؛ بلکه هدایت آن برای عدم
بروز جنگ است.
📎 اکثر مردم استقلال و ثبات
عقیده ندارند و به مرجعی نیازمندند
که برای ایشان قادر به اتخاذ تصمیم
باشند.
📎 باید از بین روشنفکران و دارای استقلال، افراد شجاع تربیت نمود
برای هدایت آنان.
📎 نمیتوان تمام جنگها را در
اساس محکوم کرد. تا زمانیکه
قدرتهایی وجود دارند که بیرحمانه
آمادهی نابودی دیگرانند، دیگران
نیز باید خود را برای جنگ مسلح
کنند. از ویژگیهای روانشناختی
تکامل فرهنگی، دو ویژگی از اهمیت
زیادی برخوردارند یکی قدرتیابی
عقل که بر زندگی غریزی غلبه نموده
و دیگری درونی شدن تمایلات
پرخاشگرانه با همهٔ پیامدهای سودمند
و تمام عواقب خطرناکش.
📎تا کی باید انتظار داشت تا مردم
دنیا صلحطلب شوند؟ نمیدانم.
تنها امید من به نگرش و دیگری
ترس موجه از تأثیرات و پیامدهای
جنگ است. هرچیزیکه به تکامل
فرهنگی یاری رساند. مانند کتاب و ...
و آن را تقویت و تسریع کند، بیگمان
کاربردی مثبت علیه جنگ دارد.
دوستدار شما زیگموند فروید
متن از کتابِ pdf
📚چرا جنگ
نوشتهٔ
آلبرت انیشتین و زیگموند فروید 👉
بهعقیدهٔ فروید هرچه در جامعهای
سرکوب شدیدتر باشد،
مازاد پرخاشجویی برضد این سرکوب
نیز گستردهتر خواهد بود...
|| انسانهای بزرگ همیشه با
مخالفتِ خشنِ افکار متوسط
مواجه میشوند. |
|| فقط دو راه برای زندگی کردن
وجود دارد; یکی این است که
هیچچیزی معجزه نیست.
راه دیگر این است که انگار
همهچیز معجزه است.
|| احترامِ کورکورانه به قدرت،
بزرگترین دشمن حقیقت است.
انیشتین |
📚 کتاب دانش
...📚
...
[ #روانشناسی ]
فصل ۱۲
چگونه میتوانید با هراسهای
خود بجنگید و پیروز شوید ;
حملهٔ وحشت اغلب در اثر یک
اندیشهٔ منفی یا یک رؤیای ترسناک
آغاز میشود.
ضربان قلب سریع میشود این
ذهنیت هراسان از استدلال ترسناک
تغذیه میکند و تولید اضطراب
میکند. گمان میکنید هم اکنون
کنترل خود را از دست داده؛
احساس گیجی، خجالت میکشید
و احساستان را پنهان میکنید .
◇◇ برای از بین بردن این ترس
چکار باید کرد؟
( افکار منفی را از بین ببر، متقاعد
شو این اندیشه درست نیست )
( ادامه بده بالاخره ناراحتی را
پشت سر میگذاری )
■ چطوری؟ یادت میدم ؛
روش تجربی راه مؤثری برای اثبات بیاساس بودن ترسهای شماست.
● مقابله با حمله هراس:
ابتدا افکار منفی را شناسایی
میکنم و
۱- پنج نفس عمیق میکشم
۲- میایستم دوباره مینشینم
۳- روی بدنم خم میشوم
۴- دراز میکشم ورزش شکمی میکنم
۵- دور ساختمان منزلم میدوم ...
اگر فکر میکنم دیوانه شدم خب چرا
مثل خلها رفتار نمیکنم :/
ادای خلها را دربیاورم. اگر حال و
حوصله دارید این تمرین را هم
انجام دهید. حرفهای بیسروته
بزنید آواز بخوانید. ببينيد افکار
نادرست چگونه عمل میکند.
[ تمرین حمله خجالت ]
اگر در اتاقی هستی که فکر میکنی
راه نجات نداری یک کاری که ازش
واهمه داری انجام بده تا بفهمی
دنیا به آخر نمیرسه ؛
مثلا با صدای بلند ساعت رو
اعلام کن! یا توی آسانسور شمارهٔ
هر طبقه رو بگو یا توی اتوبوس
ایستگاه رو اعلام کن :)
* مردم چی میگن. میخندن یا ...
* به هر حال حالت خوب میشه :)
《 حتی اگر یک درصد از اشخاصی
که با حملهٔ وحشت مواجه میشوند
این تمرین را انجام دهند یک
اثر فوقالعاده از نتایج میگیرند.
شما با هرگونه مشکل مواجه
باشید این کتاب، با روشی
عالی بهشما یاری میدهد 》
قسمت قبل 👉
از حالبد بهحال خوب
دکتر #دیوید_برنز
ترجمه مهدی قراچهداغی
درمانگران هرگز چیزهایی را که
ما نمیدانیم به ما نمیگویند;
آنها چیزهایی را بهما میگویند
که خودمان حس میکنیم اما
نمیخواهیم بهتنهایی آنها را
تحمل کنیم. جان فردریکسون
...📚
صادقانه بگویم؛
حوصله ندارم.
دوست دارم
دست از سرم بردارند..
برایان مگی
...
اسطورههای ایران زمین
( هوش مصنوعی )
..
به بازیگری ماند این چرخ مست
که بازی برآرد به هفتاد دست
زمانی به خنجر زمانی به تیغ
زمانی به باد و زمانی به میغ
زمانی به دست یکی ناسزا
زمانی خود از درد و سختی رها
زمانی دهد تخت و گنج و کلاه
زمانی غم و رنج و خواری و چاه
مرا گفت برخیز و دل شاد دار
روان را ز درد و غم آزاد دار
نگر تا که دل را نداری تباه
ز اندیشه و داد و فریاد خواه
جهان چون گذاری همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
[ حکیم ابوالقاسم فردوسی ]
شاهنامه ؛ گنج خِرَد
تاریخ بعد از اسلام را باید به پیش
و پس از سرایش شاهنامه تقسیم
کرد، این کتاب راهنما و نشانهٔ
هویت ماست. ایرانی بهعنوان
یک ملت قابل احترام، با
شاهنامه آغازگر اقتدار سیاسی
و فرهنگیست. تا در صحنههای
جهانی، یک ملت تاثیرگذار باقی
بماند. سرایش این اثر بدیع،
واکنشی بود در برابر رفتار
تحقیرآمیز خلفای دمشق و بغداد،
یعنی اگر زبان فارسی دری و
شاهنامه نیامده بود، ایرانی هرگز
ایرانی باقی نمیماند ...
t.me/ktabdansh
📚📖
از ...
تا ...
یک ملت غیور و همیشه در صحنه
یک توافق فاصله است ...
اینجا ؛
این حکایت را هم بخوانید 👉
📚 کتاب دانش
پسر جااان
این با ما نیست که بگوئیم
زنده خواهیم ماند یا خواهیم مرد.
آدم
برای این زندهست که بهزندگی
ادامه بدهد.
زندگی مثل کار میماند،
پس بهتر اینکه آن را به انجام برساند،
نه اینکه هرجا مشکل شد،
نیمهکاره ولش کند.
🖋 روبر مرل 📗 قلعهٔ مالویل
ص ۸۳
...📚
در سال ۱۹۶۰ ارنستو چگوارا
با ژان_پل_سارتر و سیمون_دوبوار
دیدن کرد.
سارتر سیگار را به انسان تشبیه کرد
که بهمحض روشنشدن، روبهنابودی
میرود. بهزعم سارتر ما آزاد هستیم
که ماشینهای سرمایهداری را
اوراق کنیم. از آنسو، دوبوار
بر آن بود کهکسی زن زاده نمیشود..
من، من است و مرد و زن ندارد..
آغازگر انقلاب کوبا جنبش ۲۶ ژوئیه
بود.. به رهبری فیدل کاسترو..
ارتش باتیستا (دیکتاتور کوبا)
به مقابله با چریکها پرداخت..
که در اول ژانویه ۱۹۵۹ سرنگون
شد...
ژان پل سارتر در کتابِ
جنگ شکر در کوبا مینویسد؛
امروز صبح در زیر آسمان آبی
بیابر، بر سر میز خود نشستهام..
ساختمانها را نگاه میکنم...
احساس ميکنم از درد ناخوشی که
داشت کوبا را از من میپوشاند
نجاتیافتهام... پینوس سانتوس
( وزیر کوبا ) گفته است؛ گمان نکنم
یک جهانگرد با ماندن یک ساعت در
هاوانا دریابد کوبا عقبمانده است..
بهترین اجناس لوکس، آنتنهای متعدد
تلویزیون، چگونه میتواند به فقر
واقف گردد.. یک نوع بیماری چشمی
وجود دارد بهاینترتیب که انسان
فقط از جلو میبیند و تنها از روبرو
نگاه کردن و پلوها را ندیدن...
فایل صوتی
جنگ شکر در کوبا 👉
...📚
💬
هیچکس
به اندازهٔ کسیکه معتقد است
حقیقت مطلق در دستان اوست،
خطرناک نیست ؛
چنين کسی حاضر است برای
آن حقیقت ، خون بریزد ..
📓خشم فرشتگان. آناتول فرانس ]
...
مطالعه 📖 قسمت ۲۲
باید برای آرورزوهایمان مرزی
قائل شویم، اشتیاقمان را مهار
کنیم، بر خشممان چیره شویم و
همواره این واقعیت را درنظر
داشته باشیم که هرکس قادر
است تنها بهسهم بسیار کوچکی
از آنچه ارزش داشتن را دارد،
دست یابد...
فصل ۲۷.
اعضای گروه بعد از جلسه، در همان
کافهٔ همیشگی گردهم آمدند.
گیل میخواست در گروه الکیهای
بینام شرکت کند ... پم به
رابطهاش با فیلیپ در پانزدهسال
گذشته فکر کرد... حالا جولیوس دارد میمیرد، چه غیرمنصفانه بود ...
هیچ گل سرخی بیخار نیست.
ولی خارهای بیگل فراوانند. "
فصل ۲۸.
بدبینی بهمثابهی شیوهای برای
زندگی شوپنهاور اثر بزرگش را
باعنوان جهان به مثابهی اراده و
تصور در دههٔ سوم زندگیاش
نوشت. اثری با گستردگی و ژرفای
حیرتآور؛ اخلاق، منطق، ادراک، علم، زیبایی، هنر ... " معرفی وضعیت
انسانی با همهٔ وجوه ناخوشایند؛
مرگ، تنهایی، بیمعنایی زندگی و
رنج ذاتی وجود. "
بهترین ایدههای خوب در شوپنهاور
است، بهاستثنای افلاطون.
رواندرمانی در زمان آرتور نبوده
اما بسیاری از نوشتههایش با نقد اندیشههای کانت آغاز شده.
تنهایمان! تنها اشیایی مادیاند.
در زمان و مکان وجود دارند. و
هريک از ما دانشی فوقالعاده غنی
از تنهایمان داریم: دانشی از درون
و احساسات: بیرحمی، ترس،
حسادت، خشونت... شبیه حرفهای
فروید نیست؟ ناخودآگاه، واپسرانی،
اهمیت بنیادین سکس.
فراموش نکنید اثر اصلی شوپنهاور
چهل سال پیش از فروید و البته
نیچه منتشر شده . او بیش از هر
فیلسوف دیگری به هنر و موسیقی
علاقه داشت...
مذهب چطور؟
افکارش را ملحدانه بیان کرد او
آشکارا ماورالطبیعه را انکار کرد؛
استدلال کرد که ما کاملا در زمان و
مکان زندگی میکنیم.
کانت، هیوم، هابز، هرگز ابراز
هيچگونه گرایش دینستیز
نداشتند اما آرتور هرگز به دولت
یا دانشگاه وابسته نبود،
استخدام نشد در آنچه مینوشت
آزاد بود.
● دربارهٔ تن چه گفت؟
اینکه در درون ما و همهٔ طبیعت
یک نیروی حیاتی اصلی و بیامان
و سیریناپذیر وجود دارد که او
را اراده نامید.
● نوشت: به هرکجای زندگی که
مینگریم، تکاپویی میبینیم که
نماد جان و " در ذات خویش "
همهچیز است.
● رنج چیست؟
ممانعت از این تکاپو بهوسیلهی
مانعی که بین اراده و هدفش
قرار گیرد.
● شادی و سعادت چیست؟
دستیابی به هدف.
ما میخواهیم، میخواهیم،
میخواهیم.
... اراده ما را بیامان به جلو میراند
زیرا وقتی یک نیاز برآورده شد،
نیاز دیگری جایش را میگیرد و
بعدی و بعدی و این وضع سراسر
زندگیمان ادامه دارد.
آرتور عقیده داشت زندگی انسانها
تا ابد حول محور نیازهایی که
برآورده میشود میچرخد.
آیا این برآورده شدن خشنودمان
میکند؟
○● افسوس که این خشنودیمان
کوتاه است. تقریبا ملال از راه
میرسد و بار دیگر به حرکت
درمیآییم و به جلو رانده میشویم...
ص ۳۱۷
درمان_شوپنهاور
دکتر اروین_دیوید_یالوم
ترجمه دکتر سپیده حبیب
نشر قطره
■ ادامه دارد
...
خبر فوری ❌❌
🚨🚨 به علت جنگ احتمالی مجدد نتها ملی میشه، جوین بشید کانال کانفینگ هامون اتصالتون قطع نشه هیچ وقت 👇
سلام رفقا
اوضاع مملکت بهم ریخته؟ اینترنت ملی شده ؟ فیش بالا درآمد دوستم هست که دیشب براشون واریز شد
از طریق سایت اصلی نیازمندی یک پروژه با حقوق 10 میلیونی قرارداد بست و اولین حقوقش پرداخت شده
خواستم تو این شرایط بد اقتصادی یک پک از کانال هایی که به سایت اصلی نیازمندی وصله براتون بزارم که شما هم قبل از عید بتونید درآمد میلیونی داشته باشید
شرایط شغلی در آپ های ایرانی انجام میشه برای فیلترشدن تلگرام
/channel/addlist/GryDqKqBhcMwNTY8
/channel/addlist/GryDqKqBhcMwNTY8
اینروزها ...
حقیقت دیگر مرگبار نیست
چراکه پادزهرهای زیادی برایش
تدارک دیدهاند.
جامهای که برپایهٔ حضور روحانیون
شکل گرفته باشد
وجود گناه در آن امری ضروری است،
زیرا اصولا روحانیون با گناه کردن
مردم امرار و معاش و
گذران زندگی میکنند.
آنکه از نبرد با دشمن تأمین معاش
میکند، علاقه دارد تا
دشمنش زنده بماند.
عالیجناب فردریش نیچه
📚 کتاب دانش
...📚
■ تست هواپیمای جنگی F4
توسط محمد رضا شاه
محمدرضا پهلوی پس از پرواز با
جنگنده بمبافکن اف 4 فانتوم
خریداری شده در محل کارخانه
مک دانل داگلاس مورد استقبال
رئیس کارخانه قرار گرفت.
ملک حسین پادشاه اردن در
دی ماه ۱۳۵۷ در کاخ نیاوران
خطاب به محمدرضا پهلوی:
نرو، زیر پای مردم خاورمیانه
نفت نیست، بشکههای باروت است!
بروی خاورمیانه رفتنیست!
شاه به او پاسخ داد:
قیمت این رفتن را مردمی
خواهند پرداخت که نمیدانستند
برقراری صلح در منطقهای با
میلیاردها دلار منابع طبیعی و
انرژی کار هر حکومتی نیست!
من در مقابل مردم خود
نخواهم ایستاد.
سلطنت بر روی جنازههای
مردم کشورم خواست من نیست.
🔱 مصاحبه با شاه
مارگارت لاینگ 👉
@ktabdansh
📚📖
...
کریلف گوش کرد و چیزی نگفت،
انگار روسی نمیدانست.
وقتی آبوگین دوباره به پاپچینکی و
پدر همسرش اشاره کرد و بار دیگر
در تاریکی دنبال دستان دکتر گشت،
دکتر سرش را تکان داد و درحالیکه
هر کلمه به زحمت از دهانش خارج
میشد با ناامیدی گفت: عذرخواهی
میکنم، من نمیتوانم بیایم...
پسرم، پنج دقیقه پیش مرد !
آبوگین زیر لب گفت:
غیرممکن است! و یک قدم به عقب
برداشت: خدای من، چه لحظهٔ بدی
آمدم ! چه روز شومی، چه تصادفی،
انگار عمدی در کار بوده.
آبوگین دستگیره درد را گرفت و
سرش را پایین انداخت. ظاهرآ
مردد بود و نمیدانست چه کند،
از آنجا برود یا به التماس کردن ادامه
دهد. آبوگین آستین کریلف را محکم
گرفت و گفت:
گوش کنید، من شرایط شما را خوب
درک میکنم. خدا گواه است از اینکه
در چنین لحظهای به شما فشار
میآورم شرمسارم، اما چه کنم؟
خودتان تصور کنید کجا میتوانم
بروم. میدانید هیچ دکتر دیگری
اینجا نیست. محضرضای خدا بیایید.
من برای خودم نمیگویم، من که
بیمار نیستم.
بعد سکوت شد. کریلف پشتش را به
آبوگین کرد، یک لحظه بیحرکت
ایستاد و آرام بهسمت اتاق پذیرایی
رفت. با گامهای مردد و لرزان اتاق
پذیرایی را وارسی کرد و به کتاب
قطوری که روی میز بود نگاهی
انداخت. در آن لحظه، هیچ هدف و
آرزویی نداشت. به هیچچیز فکر
نمیکرد و به احتمال زیاد بهیاد
نمیآورد غریبهای دم در ورودی
ایستاده.
تاریک روشن و سکوت اتاق پذیرایی
بهتزدگیاش را بیشتر میکرد.
درحالیکه از اتاق پذیرایی به اتاق
مطالعه میرفت، پای راستش را بیش
از حد لازم بلند کرد و با دست دنبال
چارچوب در گشت. در سرتاسر بدنش
حس سردرگمی موج میزد، انگار
در خانهٔ کس دیگری بود یا اینکه
برای اولین بار در زندگیاش مست
کرده بود و حالا با حیرت تسلیم این
حس جدید شده بود. از کتابخانه
در تاریکی دیوارهای اتاق مطالعه،
پرتوی نور پهنی عبور کرد. این
نور با بوی تهوعآور و سنگین کربولیک
واتر همراه شده بود که از درِ
بازماندهٔ اتاق خواب میآمد. دکتر
در یک صندلی کوتاه پشت میزش
فرو رفت، یک دقیقه به کتابهایش
که پرتوی نوری از آنها میگذشت
خیره شد، بعد از جا بلند شد و به
اتاق خواب رفت.
آنجا در اتاق، سکوت مرگباری
حکمفرما بود. همهچیز با کوچکترین
جزئیات نشانگر درماندگی و طوفانی
بود که از آنجا گذشته بود. اما
حالا دیگر همهچیز به آرامش رسیده
بود. شمعی روی یک چهارپاره، در
میان تعدادی بطری، جعبه و ظرف
شیشهای، میسوخت و چراغ بزرگ
روی میز در سراسر اتاق نور
میپاشید. روی تخت زیر پنجره،
پسری با چشمان باز و نگاهی متعجب
دراز کشیده بود. حرکت نمیکرد،
اما انگار چشمان بازش هر لحظه
تاریکتر میشدند و توی سرش فرو
میرفتند. مادرش کنار تخت زانو
زده بود، بازوانش روی بدن پسرش
بود و سرش را توی روتختی فرو
کرده بود. او نیز مثل فرزندش تکان
نمیخورد، اما انحنای بدن و بازوانش
اثری از لرزش زنده بودن به چشم
میخورد با همهٔ وجود مقابل تخت
تکیه داده بود و حریصانه خود را
تا آنجا که میتوانست به تخت
چسبانده بود، انگار از برهم زدن
حالت آرام و راحتی که بالاخره در
این بدنِ ازپاافتاده یافته بود وحشت
داشت. روتختی، قالیچه، ظروف
شیشهای، قطرات آب روی زمین،
قلممو و قاشقهای کوچکی که
اینطرف و آنطرف افتاده بودند،
شیشهی سفید آبلیمو، حتی هوا،
هوای سنگین و خفقانآور، همهوهمه،
حاکی از سکوت بودند و بهنظر
میرسید به آرامش رسیده باشند.
داستانهای کوتاه
□ دشمنها
قسمت ۲
نویسنده آنتون چخوف
ترجمه فروزان صاعدی
ادامه دارد
...📚💫
📽 صحبت جورج برنارد شاو
در وصف کشفیات انیشتین
انیشتین در جایگاه دانشمند
علوم طبیعی در جستوجوی
راهحل عملی پیشگیری از وقوع
جنگ که با نظریهپردازی و طرح
استدلالهای استوار امید دارد
روزی بتوان شوق تخریب را در
انسانها از بین ببرد. " ملتها با
هدفهای نادرست تربیت شدهاند؛
در کتب درسی به جنگ ارج مینهند
و وحشت و. .. را نادیده گرفتهاند
و کینهتوزی را به کودکان تلقین
میکنند.
در نامهای به فروید میپرسد:
آیا درمقابل فاجعهی شوم جنگ،
راه نجاتی برای بشر هست؟
فروید معتقد است معقولترین،
تیزبینترین و زیرکترین انسانها
نیز، تحت هر شرایطی، بردهٔ
احساسات و غرایز منفی خودند.
فروید تمایلات پرخاشگرانه را
لازمهی ادامهٔ حیات انسان میداند.
که چگونه مستبدان میتوانند رفتار
اوباش و تودههای بیسروپا را
هدایت کنند.
📧 نامهٔ انیشتین به فروید ;
آقای فروید عزیز آیا در مقابل
فاجعهی شوم جنگ راه نجاتی
برای بشریت وجود دارد؟
⏪چرا باید انسانها بیرحمانه
همدیگر را بکشند؟
⏪چرا تمام کوششها برای یک صلح
پایدار بهشکست منجر شده است؟
چرا انسانها اینقدر خونخوار و
بیرحم هستند؟
کتاب دانش
⤵️ ادامه اینجا ⤵️
📚🎧 ۱۹۸۴
قسمت نهم
صدای فریاد و همهمه
چرخهای وسیله نقلیه
سنگین از سمت چپ میدان
به گوش رسید و ناگهان
اغلب کسانیکه در گوشهٔ
میدان اجتماع کرده بودند
از وسط میدان شروع به
دویدن کردند ...
وینستن همانطور که
میدوید از فغان و فریاد
مردم فهمید که کاروان
طولانی کامیون که در
چهارگوشه هريک از آن
سربازی مسلح به مسلسل
با قیافهٔ چوبی شکل
ایستاده بود بهطرف
جنوب میدان میگذرد...
دردناکترین چیز آن است
که انسان، حقش را
فریاد بزند..
جورج اورول
قسمت هشتم 👉
در قسمت دهم و
پایانی ؛ فیلم سینمایی ۱۹۸۴
به اشتراک گذاشته میشود.
...
مطالعه 📖
شب اول ماه مه شب عجیبی بود.
سیمهای نقاله... آماده بودند.
زوربا بهترین لباس خود را پوشیده
بود. ... همه بهمحل اجرای مراسم
آمده بودند.
زوربا سهبار صلیب کشید:
شاهکار مهندسی است... معجزه!
شیب نقاله در زاویهی صحیح. ...
پنج راهب با آواز دستهجمعی آمدند
... ای مسیحیان به زانو درآیید ...
تنه درختی که کارگران به کابل
آویختند به لرزه درآمد و پس از
چند ثانیه فرو ریخت...
برای بار دوم و سوم ... تنه درخت
بر روی کابل افتاد ... در دریا سقوط
کرد... همه فرار کردند... با زوربا
مشغول خوردن و نوشیدن شدیم...
زوربا بیا بهمن رقص یاد بده.
زندگی من دگرگون شده.... ارباب
به پاهای من نگاه کن... همین عمل
را تکرار کن... آفرین عجب استعدادی
داری! همهچیز را از یاد ببر و برقص...
ای قادر متعال من آردم را ریخته و
غربالم را آویخته ام ... از شدت خنده بیحال شده بودیم... در سراسر عمر
تا این حد شادی نکرده بودم. ..
سپیدهدم بهسمت آبادی رفتیم...
کارگران، کامیونها و همهچیز را
ازدست دادیم...
وقتی از همه سو بد آید و
همهچیز سر ناسازگاری داشته
باشد چه شادی و مسرتی از این
بالاتر که انسان،
روح خود را بیازماید و طاقت
شهامتش را در بوته آزمایش
بسنجد .. بشر هربار در درون
احساس پیروزی کند - ولو از
لحاظ برون شکستخورده باشد -
نوعی غرور و مسرت غیرقابل
توصیفی در خود احساس میکند.
فاجعه برونی بهخوشی و سعادت
عالی و استواری مبدل میگردد.
با دشمن نامرئی چنین گفتم؛
تو نخواهی توانست
اجاق مرا خاموش کنی و کلبهام
را واژگون سازی! زندگی با زوربا
قلبم را فراختر کرده بود.
سعادت یعنی انجام وظیفه و
هرچه این وظیفه سختتر باشد
سعادت هم کاملتر است.
در سایهٔ صخرهای دراز کشیدم ...
همهچیز به پایان رسیده بود.
زوربا ابزارها و الوار را جمع کرده
و برای بارگیری کشتی آماده ساخته
بود. گفتم زوربا کلیهٔ این اثاثها
هدیهای است برای تو.
ارباب ما از هم جدا میشویم!
به کجا خواهی رفت؟
از یونان خارج میشوم...
روزی همديگر را خواهيم دید...
دِیری خواهيم ساخت متعلق به
خودمان. بامداد فردا باید از هم
جدا شویم .... زوربا شراب
مینوشید ولی سخنی نمیگفت.
کوشیدم بخندم ..
بغض گلویم را گرفته بود.
ص ۴۳۸
《 اندیشههای ژرف کازانتزاکیس،
نوعی گشودگی جهان عقلی،
زوربا؛ کسیکه قوانین طبیعت را
با عقل خود سامان میدهد،
درگیری عالم خیال با واقعیت،
جنگ مذهب بین دین و ایمان،
اندیشههای کهنه و پوسیده را
با عقل، مقایسه میکند.
لذت زندگی در بستر زمان، گویی
با شخصی روبهروبهایم
که آرام آرام به جنبوجوش
درمیآید. سیمای خاصی از انسان
که با عصیان علیه ایدئولوژی
شکفته میشود. 》
زوربای_یونانی
نوشته نیکوس کازانتزاکیس
ترجمه محمود مصاحب
انتشارات نگاه
ادامه دارد
...📚
...
حدود ساعت ده یک شب تاریک
ماه سپتامبر، آندره، تنها پسر
ششساله کریلف، دکتر بخش،
براثر دیفتری از دنیا رفت. درست
زمانیکه همسر دکتر، با فرزند مرده
در آغوشش، بهزانو افتاد و اولین
هجوم ناامیدی بر او چیره شد،
صدای زنگ در بهشدت بهصدا درآمد.
همهٔ خدمتکارها صبح همان روزی
که دیفتری شایع شد مرخص شده
بودند. بنابراین، کریلف، باهمان
سرووضع، بدون کت، با جلیقهای که
دکمههایش باز بود، بدون اینکه
صورت خیس یا حتی دستانش را که
با کربولیک ضدعفونی کرده بود
پاک کند، رفت در را باز کند.
ورودی خانه تاریک بود و نمیشد
هیچچیز را در فردی که وارد خانه
میشد تشخیص داد، جز یک قامت
متوسط و شالگردن سفید و یک
چهرهٔ کشیده و کاملا رنگپریده.
آنقدر رنگش پریده بود که انگار
با ورود او راهرو روشن شده بود.
تازهوارد بهسرعت پرسید:
خانهٔ دکتر است؟
کریلف پاسخ داد:
من دکترم. چه میخواهید؟
مرد غریبه با لحنی آرام گفت:
اوه، پس دکتر شمایید، خیلی خوشحالم
و در تاریکی، دستان دکتر را محکم
فشرد: من خیلی... خیلی خوشحالم!
ما باهم آشناییم. من آبوگین هستم
و افتخار آشنایی با شما را تابستان
سال پیش در خانهٔ گنوچف پیدا
کردم. بسیار خوشحالم شما را در
خانهٔ گنوچف پيدا کردم. بسیار
خوشحالم شما را در خانه یافتم.
محضرضای خدا نگویید نمیآیید،
همسرم بهطرز بدی بیمار شده و
درشکه منتظر شماست.
از لحن صدا و حرکاتش کاملا
مشخص بود دچار اضطراب
شدیدی شده.
همانند مردی که از آتشسوزی
خانهاش یا از سگی هار ترسیده
باشد، بهسختی میتوانست مانع
نفسنفس زدن خود بشود و به
سرعت و با صدایی لرزان صحبت
میکرد و صدایی بیریا و ترسی
کودکانه در صدایش موج میزد.
مثل بیشتر افراد وقتی میترسند
یا دستپاچه میشوند، خلاصه حرف
میزد و جملات پراکنده و کلمات
نامربوط و غیرضروری بسیاری
ادا میکرد.
ادامه داد: میترسیدم شما را در
خانه پيدا نکنم. تقلای زیادی کردم
تا به اینجا رسیدم. به خاطر خدا
لباسهایتان را بپوشید برویم.
قضیه این است که الکساندر
سیمیونویچ پاپچینکی شما هم او
را میشناسید به دیدار من آمد.
کمی حرف زدیم و مشغول خوردن
چای شدیم که ناگهان همسرم
فریاد کشید و به قلبش چنگ زد و
روی صندلی به پشت افتاد. بردیمش
روی تختش و من پیشانیاش را با
آمونیاک مالاندم و به او آب پاشیدم.
طوری دراز کشیده بود انگار مرده.
میترسیدم سکته کرده باشد.
آخر پدرش هم از سکتهٔ قلبی مرد...
داستانهای کوتاه
□ دشمنها
قسمت ۱
نویسنده آنتون چخوف
ترجمه فروزان صاعدی
ادامه دارد
...📚✨
...
مطالعه 📖 رمان
📚 جوان خام podorostok
✍ فئودور میخایلاویچ
داستایوفسکی
مترجم عبدالحسین شریفیان
انتشارات نگاه
قسمت ۵.
واسین ...گفت:
تا اندازهای ایشان را میشناسم...
توانایی دارد ...
شما فکر میکنید به خدا معتقد است؟
... آدم مغروری است و میخواهد
معتقد باشد! ... شخصیت فوقالعاده
خالص و بیریایی دارد.
واسین قلبم را شاد کردید...
سهسال تمام خاموش بودم...
ابلهانه رفتار کردم...!
من پسر نامشروع ورسیلوف هستم.
مرا تحقیر نکردید... دست واسین را فشردم... با کرافت به آپارتمانش
وارد شدم..
فصل چهارم
۱. کرافت گفت: آنها را ببخشید، این
روزها بهترین مردم روانیاند،
امروزه عصر طلایی میانهروی و
بیاحساسی است،
عصر اشتیاق وافر به نادانی،
کاهلی، بیکفایتی... جنگلهای
روسیه را بیابان میکنند. ..
نامهای از استولبیف همان مردی که وصیتنامه اش به دادخواهی
ورسیلوف علیه شاهزاده سوکولسکی
شد بهمن داد.
حالا باید چکار کنم؟ ورسیلوف روی
این ثروت حساب میکند....
۲. یکسالونیمپیش ورسیلوف میهمان دائمی خانواده آخماکوف بود... ژنرال
را تحتتأثیر قرار داده بود...
دختر ژنرال دل به ورسیلوف بسته
بود. ورسیلوف روی این ازدواج
پافشاری میکرد.
با زیرکی به دختر تلقین میکرد
کاترینا نیکولایونا ( مادر دختر )
عاشقش است و دسیسه میکند ...
دختر خود را کشت...
شاهزاده سوکولسکی به
او سیلی زد... چه لزومی دارد آدم
خودش را بر کسانی تحمیل کند که
دوست ندارند او را ببينند:
" ترک هر چیز را گفتن و در
لاک خود فرورفتن.
هرطور شده باید تصمیم بگیرم.
هیچ نقشی تهوعانگیزتر از نقش یتیم، نامشروع، مطرود... نیست.
آمده بودم تا به او کمک کنم از خود
رفع اتهام کند...
آن سندی که کرافت گفته بود و آن
نامه که ماری ایواناونا، به
آندرونیکوف نوشته بود و از آن
میهراسید که مبادا او را
به نداری بيندازد در دست ورسیلوف
باشد اینک در دست من است. آن را
لای کتم دوخته بودم . آیا گناه از او
بود که من به او علاقهمند شدم یا
مقامی که نزد مادرم داشت.
چهچیزی در این مرد مرا جذب
کرده بود؟ من که از دیگران توقع
درستی و شرافت دارم، خود
نیز باید شریف و درستکار باشم.
من زنی را مجسم میکردم که باید
با او روبرو شوم... راستی چه
ملاقات مفتضحی! یک احساس
ابلهانه و ناتوانی من در هرگونه
اقدامی - درگیر شدن با امور
ورسیلوف. اعتراف میکنم
چیزیکه ساده باشد، فقط،
در دم آخر فهمیده میشود.
هوا تاریک شده بود و باد پترزبورگ،
گرد و خاک را به هوا میفرستاد و
چهرهٔ افسرده وخستگانی که
شتابزده به خانههایشان میرفتند.
شاید در تمام این جمعیت یک
اندیشهٔ واحد وجود نداشت.
حق با کرافت بود؛ همه باهم
فرق داشتند.
...جوانخام
ادامه دارد
در این مدت، زندگی بهگونهای
سپری شده است که میتوانم
سالها بدون آنکه
اتفاقِ غمانگیزی رخ بدهد،
غمگین بمانم.. داستایفسکی
📚📖
💎🛡دسترسی ویژه به کانالهای علمی آموزشی🛡💎
🎓🌈برای داشتن مجموعه کانالهای پروکسی و فیلترشکن رایگان و متصل در مدت محدود، با انتخاب کلید های زیر وارد شوید🎓🌈
جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات 👇
@HHo_bb
📚🎧 ۱۹۸۴
قسمت هشتم
این سؤال ساده که
آیا زندگی در زمان
قبل از انقلاب ساده
بوده یا زمان حاضر؟
این بازماندگان گذشته
میلیونها حادثه را بهیاد
داشتند وقتی حافظه
چیزی بهیاد نمیآورد و
اسناد و مدارک همه دستکاری
شده بود ادعای حزب مبنی
بر اینکه شرایط زندگی انسان
را بهبود بخشیده هیچ
دلیل و مدرکی وجود
نداشت که بتوان صحت
این ادعا را سنجید
هيچکس مواظب انسان
نیست و هیچ صدایی
شخص را تعقیب نمیکند
جز تیکتاک دوستداشتنی
ساعت...
جورج اورول
قسمت هفتم 👉
انسانها میمردند
چراکه از عقایدشان
دست برنمیداشتند... ۱۹۸۴
...📚
...
شریفترین لحظات زیستن،
زمانیست که زمین و زمانه
کمر به نابودی و فروپاشی تو
بسته و تو همچنان
ایستادهای و
دوام میآوری...
📚کتاب دانش
...
...
تو را میبخشم. ...
کلمههای روی دیوار پاسخ سؤالی
بود که انگشت توکیکو بارها روی
سینهاش رسم کرده بود.
مرد به او گفته بود:
من میمیرم، اما نگران نباش،
تو را بخشودم.
او را بخشوده بود!
گذشتی که در این چند کلمه بود
منقلبش میکرد؛ اما چطور توانسته
بود پایین برود؟ آن تنِ بیعضو را
دید که پلهپله غلت میخورد ...
ژنرال میان علفهای وحشی
پیش رفته بود؛ توکیکو ناگهان
دستخوش سوظنی هولناک شد.
زمزمه کرد: کمی دورتر یک چاه
قدیمی هست، مگرنه؟
ژنرال همانطور که به گامهایش
سرعت میبخشید،
جواب داد: بله،
در تاریکی شب، فانوس روشنایی
ناچیزی تولید میکرد.
ژنرال همانطور که سعی داشت
مسافت بیشتری را روشن کند،
تکرار میکرد: چاه باید اینجا باشد.
توکیکو ایستاد. در سکوت شب،
صدای خشخش علفها شنیده
شد. انگار که ماری در نزدیکی آنجا
بخزد.
ژنرال و توکیکو از ترس سر جای
خود میخکوب شدند؛
در روشنائی لرزان فانوس هردو
باهم شکلی سیاه دیدند که با
گردنی افراشته و کشيده مانند
کرم ابریشم بزرگی میان نیها
بهجلو میخزید؛
شکل با جمع و باز شدنهایی دشوار
پیش میرفت و از تهماندهٔ
چهار عضو قطع شدهای که
دیوانهوار زمین را شخم میزدند
کمک میگرفت.
ناگهان سر، ناپدید شد، تن بهدنبال
آن رفت و یکباره واژگون شد.
صدای خفهٔ جسمی که در آب
میافتد از اعماق زمین طنینانداز
شد.
ژنرال و توکیکو از جای خود
تکان نخورده بودند:
مقابلشان، دهانهٔ سیاه چاه قدیمی ،
گشوده میان علفها پنهان بود.
توکیکو چشمهایش را بسته بود.
یک کرم ابریشم آهسته در امتداد
شاخهای خشکیده، پیش میرفت؛
در پایان راه، در تاریکیِ بیپایانِ
شب محو میشد.
[ ادبیات ژاپن ]
داستانهای کوتاه
◇ کرم ابریشم
( فانتزی، تخیلی )
ادو گاوارانپو
ترجمه محمود گودرزی
پایان.
...📚
...
[ #روانشناسی ]
درک اضطراب
افکار منفی و طرز تلقیهای
غیرمنطقی علت اضطراب هستند.
مثلا باید مورد تأیید باشيد
یا از ترس تحقیرشدن احساسات
منفی را به پدر مادرتان نگوئید. ..
چگونه افکار شما تولید
اضطراب میکند
برای آنکه از حادثهای نگران شوید
ابتدا باید آن را تفسیر و برایش
معنایی درنظر بگیرید
این نظریه جالب است.
ترس سالم و اضطراب عصبی
دو مقولهٔ متفاوت هستند.
افکاری که به ترس سالم منتهی
میشود واقعبینانه اند. ما را از
بروز خطری آگاه میکنند که باید
فکری به حال آن بشود.
اضطراب عصبی ناشی از افکار
تحریفشده است که با واقعیت
بیارتباط است
چرا این افکار را باور میکنید
بهخاطر احساسی که دارید
چگونه احساسات فرونشانده
شما را نگران میکند
فروید معتقد بود خشم فرونشانده میتواند تولید افسردگی کند.
افراد نگرانند اگر خشم خود را
بروز دهند مورد بیتوجهی قرار گیرند. بعضیها این نظریه را قبول دارند و بعضیها نه.
اشخاصی که از اضطراب و
حملات وحشت رنج میبرند وقتی احساسات خود را انکار میکنند یا
از تضادهای مزاحم اجتناب میکنند اضطراب شان تخفیف مییابد.
ممکن است احساسات خود را منکر
شوید و برخی مسائل را نادیده
بگیرید به صرف اینکه کسی را ناراحت نکنید، ناگهان نگران شده و علتش را نمیدانید پس به رنجش و دلسردی
خود کمک میکنید راستی از
چه ناراحتم "
افکار و احساسات منفی
سرکوب شده ؛
گفتگو دربارهٔ مسائل روانی
گران تمام میشود اما پزشک
سریع تجویز دارو میکند.
حال متوجه شدید که چرا ما با
مشکل جسمانی راحتتر برخورد
میکنیم تا مشکل روانی !
اگر سردرد دارید یا احساس
سرگیجه و با انواع آزمایشها
چیزی نیافتید به ریشهٔ ناراحتی
خود بپردازید.
عوامل مختلفی نشانههای اضطراب
را تشدید میکند: قهوه، الکل، سیگار
... مواد مخدر ... قطع داروهای
خوابآور، آرامبخش...
اختلال غده تیروئید
( کم کاری یا پرکاری ) پایین بودن
قند خون، فشار خون ... با یک
آزمایش ساده اینها را با اختلال
هراس اشتباه نکنید.
نمیگویم که اضطراب شما
صددرصد مربوط به ذهن است
ممکن است شرایط جسمانی
بعضی افراد را مستعد اضطراب کند.
دارو میتواند کمک کند اما با کمی
شجاعت و اندکی اراده میتوان بر هراسهای خود پیروز شد.
[ چگونه؟ فصل بعد میخوانیم ]
قسمت قبل 👉
از حالبد بهحال خوب
دکتر دیوید برنز
ترجمه مهدی قراچهداغی
( ذهن هيچگاه درست کار نمیکند
مگر زمانیکه در آرامش است )
...📚🍃
📢پاسخگویی غیرحضوری به افراد
به چند نفر همکار خوشبرخورد و مسئولیتپذیر نیاز داریم تا به صورت غیرحضوری (آنلاین/تلفنی) به سوالات و درخواستهای افراد پاسخ بدهند.
🔹 کار ساده و بدون نیاز به تجربه قبلی
🔹 فقط کافیست ارتباط مؤثر و صبورانه داشته باشید
🔹 امکان انجام کار در منزل
🔹 پرداخت منظم و مطمئن
🔹 مناسب برای دانشجویان و کسانی که دنبال کار پارهوقت هستند
اگر دوست داری با مردم در ارتباط باشی و از طریق گفتوگو به اونها کمک کنی، همین حالا به ما پیام بده.
@Neginzarhi
✍ ارنست همینگوی ;
دنیا
همه را میشکند.
عدهای از همانجا که میشکنند
قوی میشوند.
✍ مگی کوهن ;
حرف دلت را بزن،
حتی اگر صدایت بلرزد..
@ktabdansh 📚📖