1541
📚از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده ایم ، امروز خشتِ میکده ها از کتابِ ماست .📚 ارتباط با ادمین : @marymdansh
💭
هیچ صیادی در جویِ حقیری
که به گودالی میریزد
مرواریدی صید نخواهد کرد.
خانم؛ فروغ فرخزاد
══ ❤️ ══ ❥
🛑 دانـش ریڪی • انرژیدرمانـی
◉ Reiki•Knowledge
▪️▪️
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
زنان زشت، یا اغلب
بیادبند یا به شدت
محترم
تو اول میخواهی
مقدم بر همهچیز
باشی تا خودت را
بازیابی کنی
باید آدمهای بیشتری
از سر راهم برداشته
شوند
زندگی عادی حق
من است
قسمت قبل
◽️ تعریفِ فوقالعاده همینگوی:
سقوطِ دیکتاتور
شبیه به
ورشکستگی یک بازرگان است؛
ابتدا بهصورت تدریجی و
سپس ناگهان ... سقوط
رخ میدهد.
◽️ تکانهای از فالاچی :
با مردن یک دیکتاتور
هیچچیزی درست نمیشود.
دیکتاتوری را فقط با تربیت
جمعی تودهها میتوان
از بین برد؛
با مردن یک دیکتاتور،
دیکتاتور بعدی میآید ...
[ شیخ بهایی ]
افسوس که نانِ پخته،
خامان دارند
اسبابِ تمام ناتمامان دارند
آنان که به بندگی نمیارزیدند
امروز کنیزان و غلامان دارند.
شیخ بهایی
۱ بِدان که دانش،
جای خِرَد نمیگیرد.
۲ وَ از زبانِ بیلگام
جُز شَر نمیخیزَد.
۳ وَ از کردههای بیپروا
جُز محنت نمیآید.
خوشا آهسته کاریکه عِیش
با خرد آمیزد که
شالودهٔ خانه
بدین تدبیر استوار
میمانَد و دیر میپاید.
آئوریپیدس|| پنج نمایشنامه
( باکخانتها )
ترجمه عبدالله کوثری
نشر نی / ۴۸۹
📖
قسمت ۳ ادامهٔ نامحتملها
« برای مقابله با مرگ باید
تلاش کرد. وقتی بدن
( مثل موقعی که میمیریم )
سعی میکنه با محیط
اطرافش در تعامل باشه. بدن
موجود زنده با محیط اطراف
فرق داره. ( توی هوای سرد
بدنمون گرمه... یا گرمش
میکنیم) حیوانات و گیاهان
اما تلاش میکنند خودشونُ
وفق بدهند. همهٔ موجودات
اگر تلاش نکنند، میمیرند.
کوه مونبلان اگرچه تلاشی
برای بودن نمیکنه، اما يقينا
وجود داشته... تا وقتی
سنگهاش جابهجا بشه. یا بر
اثر زلزله و فرسایش و کاری
برای بقا نمیکنه. » میشه
قانون پیروی از طبیعت.
بدن ما مجموعهای است از
اجزای زیاد. مثلا قانون
حرکت؛ یک پرندهٔ مرده رو
به آسمان پرتاب کنید، طبق
قانون فیزیک به زمین
برمیگرده. پرندهٔ زنده چی؟
ممکنه بره یه کشور ديگه.
اون ماهیچه داره، جاذبه رو
دفع میکنه؛ بالهاش فعالیت
داره ... « حالا اگه یک ماشین
پیچیده یا یک جاندار باعث
شگفتی ما شوند چه توضیحی
ما رو قانع میکنه؟ » اینکه
به اجزای سازندش نگاه کنیم
و بپرسیم چطوری باهم تعامل
دارند. اگر من از یک مهندس
بپرسم ماشین بخار چطور کار
میکنه و بگه خب با نیروی
لوکوموتیو. حرفش رو قطع
میکنم چون میخوام بدونم
اجزاش چطوری هستند.
پیستون، سیلندر... همهچیز.
و یاد میگیرم در کل چطور
حرکت میکند. بعد میخوام
بدونم این قدرت رو از کجا
بهدست میآید.
« با استفاده از شرح تعامل،
ساختار داخلی بیان میشود.
و کمکم به واحد سادهای
میرسیم. البته فیزیکدانها
اینقدر میپرسند تا به ذرات
بنیادی برسند. »
اگه من بگم موتور اتومبیل از
هیدرودینامک کار میکنه
بدجوری بهمن نگاه میکنید
ولی اگه از شمعک و پیستون
بگم سادهتر هست. اگه
بخواهیم سر از کار کامپیوتر
دربیاریم؛ حافظه، واحد کنترل
و... سؤالات ما محدود است...
« تقلیلیسم سلسلهمراتبی
رویکرد من به سازوکار
چيزهاست.»
« تقلیلگرایی یکی از آن
چیزهای گناه است که فقط
آنهایی که مخالفاش هستند
آن را بر زبان میآورند.
در بعضی محافل آدم خودش
را « تقلیلگرا » بنامد مثل این
است که خودش را بچهخوار
نامیده باشد. آن تقلیلگرای
ناموجود سعی میکند همهٔ
چیزهای پیچیده را مستقیما
با استفاده از کوچکترین جزء
آنها توضیح دهد...
تقلیلگرایی نام دیگری است
برای دریافتن سازوکار چیزها
با شوقی صادقانه.
سؤال ما این بود؛
چیز پیچیده چیه؟
رفتار یک چیز پیچیده
چطوریه؟
چیز پیچیده، چیزی است که.
ما خیلی تمایل نداریم
وجودش را مسلم فرض کنيم.
گامبهگام، ساده کردن رفتار
چیزهای پیچیده
نه.
این من نیستم.
دیگری است که عذاب میکشد.
من هرگز نمیتوانستم
این همه را تاب آورم..
📚 مهیای رقصی در برف
👤 مانیکا زگوستووا
.
در ادامهٔ فصل ششم
انجمنی در بهشت
سنپاتریک گفت
- این غسل تعمید باطل است.
سنگال علت را پرسید!
- مراسم تعمید پرندگان باطل
است! همانطور که نکاح
خواجگان...
سنگال؛ چه تشابهی است؟
نکاح، عقدی است شرطی و
کشیش آن را محقق میکند.
اما غسل تعمید بدون هیچ قید
و شرط محقق میشود و این
مراسم مرغان دریایی درست
اجرا شده.
پاپ سنداماز؛ باید به غسل
دهنده توجه کرد نه غسل
گیرنده... یک مراسم مطهره
است... نوزادان را غسل
تعمید میدهند... سنمائل
طبق مقررات کلیسا رفتار
کرده و درست است.
سنگنوله؛ عجب! انسان با
گناه وارد آب میشود و با
نور خارج... غسل تعمید بذر
ابدیت است... محشور شدن
با عیسی مسیح... درمورد
پرندگان صحیح نیست.
مرغان قطبی درکی از گناه
ندارند... پدر من کمی فکر کن.
سنگوئله؛ پس با این احتساب
با پاشیدن آب به پرنده یا
حیوان یا هر شیء مثل
صندلی و مجسمه... همه
مسیحی خواهند شد؟!
واقعآ یاوه است...
سکوت حاکم شد.
سنت اوگوستن؛ حيوانات و
اشیاء فاقد شعورند. چطوری
موعظهٔ الهی میشن؟!
... یه پیرمرد مغموم و متفکر
که هیچکس نمیشناختش و
اسمش پروبوس بود گفت:
« منکه روحانی نیستم و
سابقهٔ تقدس هم ندارم، بگم
که کشیش هیپون فرموده که
صحت یک عمل مذهبی منوطحالا داستان منِ مخلصُ
به تشریفات ظاهری آن است،
فضیلت آن در تشریفات و
معایب آن نیز در تشریفات است.
رسوم و.
تشریفات ظاهر باشد، موانعی
در راه اجرای عدالت ایجاد
میشود
« بودن در جمعی که
از افراد مختلف و کسانیکه
با من فرق دارند تشکیل شده
من را قویتر و تبدیل به
نسخهای بهتر از خودم
میکند. تلاش برای بودن
در جمعی که ظاهرشان و
باورهایشان شبیه شما
نیست، با وجود اینکه
گاهی اوقات راحت نیست
اما کمک میکند تبدیل به
آدمی بهتر شوید. »
ریچل هالیسЧитать полностью…
.
3- لیکن در آفتاب فرحانگیز
بامداد، در آنچه دیده و شنیده
بود، دودل گشت. خاطرهی آن
هشدار هنوز برايش آنقدر
برايش روشن بود که جرأت
نکند دربارهٔ آنچه دیده بود
چیزی نگوید، اما نتوانست
بپذیرد و خود را دلداری دهد
که آنچه دیده کابوسی زشت
بیش نبوده است.
شب بعد، جایی برای تردید
نماند.
بازهم رأس ساعت دوازده
نیمهشب، سگها به ناله و زوزه
پرداختند، باز آواز زنگ،
طنینانداز شد که از باغ به
نرمی پیشتر و نزدیکتر
میآمد و دختر بیهوده
کوشید - تا برخیزد یا فریادی
برکشد - و دیگر بار کالبد
مرده به درون اتاق خزید و
به سخن گفتن درآمد:
« از اینجا برو و به هيچکس
نگو چرا میروی و اگر در
گوش او چیزی زمزمه کنی
تو را پارهپاره خواهم کرد! »
اینبار روح، به تخت زن
نزدیکتر گشت، به رویش خم
شد و بر بالای سرش زمزمه
کرد...
بامداد دیگر روز، هنگامیکه
مرد سامورایی از کاخ بازگشت،
زن جوان، خود را در برابرش
به خاک افکند و به زاری به او
لابه کرد: « خواهش میکنم
ناسپاسیام را ببخشا و مرا
بهخاطر این گستاخی عفو
نما !... میخواهم به خانهٔ
خودم بازگردم، حتی لحظهای
دیگر نمیتوانم اینجا بمانم. »
مرد سخت به شگفت افتاد:
« این چه سخنی است که
از تو میشنوم، مگر در اینجا
خوشبخت نیستی؟ آیا کسی
جرأت یافته که در زمان
غیبت من با تو نامهربان
باشد؟ »
دختر گریهکنان پاسخ
داد: « چنین نیست _ در
اینجا همه با من مهربان
بودهاند... اما دیگر نمیتوانم
همسر تو باشم؛ من ناچارم از
اینجا بروم... »
مرد با شگفتی بسیار گفت:
« برایم چه اندازه دردناک
است که میشنوم در این
خانه چیزی مایهٔ ناخشنودی
تو شده است. ولی من
نمیتوانم تصور کنم که چرا
باید چنین خواهشی از من
داشته باشی... اما مقصودت
این نیست که درخواست
طلاق داری؟ »
دختر لرزان و گریان در
پاسخ گفت: اگر از من جدا
نشوی بیگمان خواهم مرد!.
مرد زمانی کوتاه خاموش
ماند و بیهوده کوشید دريابد
چهچیز مایهٔ چنین رفتاری
شده است. سپس بیآنکه
آشفتگی از خود نشان دهد،
گفت: « اگر اکنون تو را نزد
خانوادهات باز فرستم
بیآنکه هیچ خطایی از تو
سر زده باشد، کاری بس
ننگین و شرمآور انجام دادهام.
اگر دلیل قانعکنندهای برایم
بیاوری - دلیلی که بتوانم با
حفظ غرور و شرافتم آن را
توضیح دهم، آنگاه کتبا تو را
طلاق خواهم داد. اما اگر
اکنون پاسخی برایم نداشته
باشی، یک پاسخ پذیرفتنی،
بهخاطر حفظ حرمت و شرف
خود و خاندانم، چنین اجازهای
به تو نخواهم داد.»
🇯🇵#ادبیات_ژاپن
نویسنده #لافکادیون_هرن
ترجمه امیرعباس خسروی
نشر #مرکز
از مجموعه داستانهای
( پیمانی که شکسته شد )
✍ ادامه دارد...
..
مطالعه 📖 قسمت ۱۵
من به ستایش شما احتیاج
ندارم....
« میفهمم، شایسته نیست.
ها ها! »
در چشمکزدنش چیزی
تحقرآمیز نهفته بود..
« به همه پول میرسد، او
هزارتا به ورسیلوف بدهکار
است. »
ورسیلوف پدر من است.
« شما دالگورکی هستید نه
ورسیلوف. »
با چه جرأتی این چرندیات
را میگوئید. مرده شور
مزخرفگفتنهایت را ببرد،
مرد دیوانه! ...
« شما خواهید آمد و دوباره
گپ میزنیم. »
فکر اینکه شاهزاده سرگی
دربارهٔ من و پول با او حرف
زده بود، خنجری در پهلویم
بود. ستبلکوف یاوهگو، رذل،
ابله، لافزن. ...
به دیدن آنا آندریونا
ورسیلوف، خواهرم، رفتم...
شاهزادهٔ پیر میخواست او
را به همسری سرگی درآورد.!
به ورسیلوف گفتم؛ زیرلب گفت
« او باشعور است... »
ورسیلوف دیناری در راه تربیت
و رشد وی خرج نکرده بود.
با مادربزرگش فاناریوتوف
زندگی میکرد... کاملآ مستقل
... ۲۳ ساله بود اما از اجتماع
دوری میکرد. همیشه مشغول
کتابخواندن یا سوزنکاری بود.
باسواد و تحصیلکرده...
پرحرف نبود، با داوری سخن
میگفت. شرم و حیا داشت.
دربارهٔ شاهزاده سرگی با او
حرف زدم اما دربارهٔ
ازدواجشان سخنی نگفتم...
وارد که شدم، لیزا را نزد او
یافتم. آنا آندریونا گفت
« امروز سرحال هستید»
صدایش بم و پخته بود.
لیزا میداند اگر سرحال نباشم،
ناباب و نامطلوبم. ... لیزا
پرسید تصمیم نداری وارد
دانشگاه شوی؟ ...
شخص زیرکی میگفت
براثر جنبش مترقبانهٔ اخیر
بیش از هرچیز ثابت کردهایم
بهطرز موحشی بیسواد
هستیم. این حرف حتی
شامل دانشگاه دیدههایمان
هم میشود...
آنا آندریونا گفت « این روزها
گوش دادن به حرفهای
هوشمندان و تکرار سخنانشان
کار پسندیدهای است. »
بله، کسیکه وضع امروز
روسیه را در نظر نمیگیرد آدم
میهنپرستی نیست! ... ما
حملهٔ تاتارها را تحمل کردیم
و بعد از آن دو قرن بندگی را؛
بیتردید بهعلت آنکه هردو
با سلیقهٔمان جور درمیآمد.
اکنون آزادی را به ما دادهاند
و حالا ناگزیریم آزادی را تحمل
کنیم: آیا خواهيم دانست
چگونه؟ آیا آزادی هم با
سليقهٔ ما جور درمیآید؟
سؤال این است.
لیزا با شیطنت خندید...
من دست او را به گرمی فشردم.
« شما خیلی خوبید »
این دو صمیمی و نزدیک
بههم بودند... گفتم من آدم
خوبی هستم؛ من وقتی در
کنار شما هستم چقدر عوض
میشوم. چقدر دوست دارم
با شما باشم.
آنا آندریونا گفت شما اغلب
به دیدن کاترینا نیکولایونا
میروید. احساسیکه چنین
زن جوان و زیبایی بر جوانی
به سنوسال شما میگذارد
احساس خشم و بیزاری است...
گفتم او با خود فکر میکند
یک پسر است که هنوز گوشهٔ
چشمی به او دارد... خب که
چه؟ ... کلک من کنده شده؟
نه. ... اگر زنی سر راه من
قرار بگیرد باید از من پیروی
کند. من کسی نیستم که بگذارم
مرا مفت و مسلم از راه خود
برگردانند.
...جوانخام
✍ فئودور میخایلاویچ
داستایوفسکی
مترجم عبدالحسین شریفیان
انتشارات نگاه
ادامه دارد
📖 #دروس_خارج_از_فقه
جواد اوجی
وزیر نفت دولت رئیسی
۳+۵ چند میشه؟ ۸
۴+۵ چند میشه؟ ۹
...
اگر موافق باشید
ی پست جدید به کانال
اضافه میشه در مورد اخبار،
متنهای دیالکتیک، طنز
و ... در کنار کتاب خوندن
کانال هم از یکنواختی
بیرون بیاد.
البته کاملآ متفاوت.
دروس خارج از فقه
پست متفاوت
کانال کتاب دانش
کتاب دانش مطالعه گروهی
📖📚
در حــال رزمــه گـیـری بـرای ادمـیـن پـاسـخـگـویـی بـزن رو مـتـن✍🏽
Читать полностью…
سلام دوستان پکیجی از کانال های کاریابی پیدا کردم که فقط مخصوص {{ ادمین های مبتدی ، ادیت و طراحی ، پاسخگویی و تعاملی هست }}} که پروژه های روزانه میزاره خودم داخلش سه تا پروژه با حقوق 0⃣1⃣ میلیونی گیرم اومد ☑️☑️
تصمیم گرفتم لینکشو برای شماهم بزارم که تو این تابستون و وضع مملکت بتونید درامد داشته باشید✔️
این یک تبلیغ نیست بلکه کمک به ادمین های مبتدی هست که هنوز پروژه دریافت نکردند و درامد ندارند✅✅
...
مطالعه گروهی 📖
قسمت ششم از
📚 کتابِ؛ دریاس وَ جسدها
👤 نوشتهٔ #بختیار_علی
✍ ترجمهٔ #مریوان_حلبچهای
نشر #ثالث
۴. نمیدانستیم چه پیش میآید.
ژنرال میخواست از نیرو و
قدرت خود استفاده کند تا
کسی نتواند آزارش دهد...
مردمان زیادی بیآنکه بدانند
منتظر چه هستند، انتظار
قیام میکشیدند... الیاس مثل
همیشه خوشحال بود اما انگار
برای اولینبار زندگی را حس
میکرد. نیروی پنهانی در چشم
الیاس بود... نگاه دریاس
سرگردان و پر از پرسش بود.
دریاس در این شهر با چیزی
آشنا نبود؛ این شهر را درک
نمیکنم. خیلی از رفتارهای
مردم را نمیفهمم، نمیدانم
چگونه به مسائل نگاه میکنند.
مگر فقط خدا این شهر را درک
کند... بیحوصلهتر از آنیم که
دنبال هر پرسشی بگردیم...
اگر ده جسد، جلوی پایمان بیفتد
کسی نمیپرسد جسد کیست...
کسی اینجا چنین چیزهایی
برایش مهم نیست... مردم به
چیزهایی اعتقاد دارند که علم
توانایی تفسیرش را ندارد...
...
مردان چایخانه اولین کمیتهٔ
انقلاب را تأسیس کردند...
ژنرال باهمه جلسه داشت...
نیروهای محافظ میهنی، پسران
قمرخانی و طلارانی در آمادهباش
بودند... الیاس نامش رفتهرفته
بر سر زبانها افتاد... دونفر از
سپاه مخفی نیروهای محافظ
میهنی دورش را گرفتند. سر
او را محکم به دیوار کوبیده و
با قدرت، لگد محکمی به او
زدند... « دفعهٔ بعد سرت را له
میکنیم » ... مردم کمکش کردند
بلند شود. « قیام بهپا میشود،
انتقاممان را میگیریم » ...
پس از آن رخدادها قیام
شعلهورتر شد. بیان الیاس
خیلی دقیق، هوشیار و زیرک
بود. ... دریاس نگران برادرش
بود...اطلاعات جمع میکرد و
مینوشت؛ از دیدگاه او
« واهمه و توهمات کشنده
همهجا وجود داشت. »
نوشتههایش همیشه همراهش
بود...همه او را باسوادی
گوشهنشین و پر از پرسش
میدیدند.
ژنرال شبها به...ساعت هشت شب جلسهٔ
آرشیو میآمد اما با دریاس
حرفی نمیزد... در اینجا چه
میکرد؟ ... روزها و هفتهها
گذشت اما بهجای قیام،
دیدار ژنرال با مردان مذهبی،
سران حزب و جوانان بهگوش
میرسید. یک روز صبح خبرهایی
در بازار پخش شد
راننده گفت « آدمهای زیادی را
از بیرون شهر آوردهاند و پول
و اسلحه به آنها دادهاند تا
جلوی مردم را بگیرند اما
موفق نمیشوند »
...
آیدین گفت توی این مملکت
پیش از اینکه به سیسالگی
برسیم، تباه میشویم..
_ سمفونی مردگان
.
بگو بگو ب ایران؛
فرزند ایران و جانفدای میهن
جاویدنام ابوالفضل سپاهی
۲۷ ساله، ششم امرداد
اصفهان عزیز 🖤❤️🩹💔
فرزند ایران و جانفدای میهن
جاویدنام امیرحسین صفری
۲۷ ساله، ششم امرداد
اصفهان عزیز 🖤❤️🩹💔
..
📖 #مطالعه
یک رسالهٔ سیاسی تاریخی
« روانه داشتن مهاجرین
برای پادشاه نباید مخارجی
داشته باشد... و فقط به
معدود کسانی صدمه میزند
که اماکن و زمین خود را
واگذار میکنند و ممکن
است اسباب خطر باشند. »
اشاره کنم که با مردم یا
بایستی بهطور مهربانی و
ملاطفت رفتار کرد و یا آنها
را بهکلی مغلوب و منکوب
نمود زیرا مردم صدمات
مختصر را میتوانند تلافی
کنند ولی صدمات عمده را
نتوانند.
«هنگام صدمهزدن، نباید در
وجود ما ترس انتقام باقی
بماند » پادشاهی که مقر
او خارج از سلطنتاش
است باید خود را حامی و
حافظ دولتهای همسایه
نشان دهد. و آن دولت را
دائما ضعیف گرداند. هوشیار
باشد کسی به آن راه پیدا
نکند... هرگاه یک خارجی
مقتدر داخل مملکتی
میشود تمام دول ضعیف
و ناراضی که نسبت به
فرمانروای خود حس تنفر
دارند گرد او جمع میشوند.
« جلب این دولتها زحمتی
ندارد ( خودشان را وفق
میدن » رومنها همینکه
پاشون به یونان باز شد، اول
به مهاجرینشون مسکن دادن
بعد دولتها رو تحقیر کرده
( پادشاه مقدونیه) و اجازه
ندادن دولت مقتدر خارجی
نفوذی داشته باشه ...
مانند شهریاران مالاندیش،
تدبیر در حل مشکلات حال
و آینده داشتند. پیشبینی
میکردند. چون وقتی
مشکلات نزدیک بشن
علاجشون سختتر میشه.
دوای معایب امور مملکت
ابتدای بروز آن سادهتر هست.
رومیها خوب میدانستند که
جنگ چیزی نیست که بتوان
از آن احتراز کرد بلکه تأخیر
آن به نفع طرف تمام خواهد
شد. اونها جنگ کردند...
حتی به مثَل معروف
« رها کن به مرور زمان »
توجه نکردند. آنها از رشادت و
نیروی خودشون خرسند بودن.
حالا به موضوع فرانسه برگردیم؛
آیا فرانسه به دستورات من
عمل کرد یا نه. از لوئی صحبت
کنم : دعوت لوئی به داخل
مملکت ایطالیا بهوسیلهٔ
ونیسیها بود. اونها میخواستن
قسمتی از ایالت «لمباردی» رو
تصرف کنند. من این کار رو
انتقاد نمیکنم چون ایطالیا یک
دوست صمیمی نداشت...
لوئی بهواسطهٔ تصرف لمباردی،
آن اعتباری که شارل از دست
داده بود بهدست آورد...
«هدف وسیله را توجیه میکند:📚 شهریار ll principe
نیکولو معتقد است اگر هدف
حفظ امنیت و ثبات دولت
باشد حاکم مجاز است از
روشهایی استفاده کند که
ازنظر اخلاقی نادرست است
( مثل فریب، یا خشونت محدود )»
...
4- دختر در این هنگام
چارهای جز بازگفتن
حقیقت نداشت، همهچیز
را برایش بازگو کرد و
در پایان افزود:
« و اکنون که تو دانستی،
او مرا خواهد کشت!...
- مرا خواهد کشت!...»
مرد سامورایی اگرچه بیباک
بود و باور چندانی به ارواح
و اشباح نداشت لحظهای
یکه خورد. ولی خیلی زود
توضیحی ساده و منطقی
به ذهنش خطور کرد. گفت:
« عزیزم تو اکنون بسیار
عصبی هستی و گمان
میکنم کسی داستانهای
احمقانه برایت تعریف کرده
باشد. من نمیتوانم تو را به
این سبب که کابوس بدی
دیدهای طلاق دهم. ولی
سخت متأسفم از اینکه
میبینم در مدت غیبتم
چنین رنجی را متحمل شدهای.
من امشب را نیز ناگزیرم در
دژ بمانم، اما تو تنها نخواهی
ماند. به دوتن از زیردستانم
دستور میدهم در اتاقت بمانند
و چشم از تو برندارند و تو
خواهی توانست شب آسوده
به خواب روی.»
سپس مرد چنان گرم و پر
مهر با او سخن گفت که
دختر از ترسش شرمسار شد
و پذیرفت که باز هم در خانه
بماند.
دو محافظی که بر زن جوان
گمارده شده بود، جنگجویانی
تنومند و نترس بودند. و در
پاسداری از کودکان و زنان
تجربهٔ فراوان داشتند. دختر
زمان درازی را به سخن گفتن با
آنها گذراند و به لطیفهها و
شوخیهایشان خندید، چنانکه
کمابیش ترس را فراموش کرد.
سرانجام چون به تخت رفت تا
بخوابد، مردان جنگجو در
گوشهای از اتاق، در پس پردهای،
در پشت میزی نشستند و نرد
بازی میکردند، میباختند و
به آرامی سخن میگفتند تا
خواب دختر جوان را پریشان
نسازند. دختر چون کودکی به
خواب رفت. اما ... ساعت
دوازده نیمهشب، دختر هراسان
از خواب پرید، باز آوای زنگ را
میشنید! ... آوا نزدیک بود و
اینک نزدیکتر میآمد. اینبار
از جا جست و جیغ کشید؛ اما
ارامش خانه بههم نخورد، تنها
سکوتی بود همچون سکوت مرگ.
سکوتی که وجودش را
فرامیگرفت - سکوتی که
گوشهایش را کر میکرد.
دختر بهسوی مردان جنگجو دوید:
آنان پشت میز بازیشان نشسته
بودند، بیهیچ جنبشی، هریک
از آن دو به چشمهای دیگری
خیره شده بود. دختر بر سرشان
جیغ میکشید و به سختی
تکانشان میداد؛ آن دو همچنان
بیحرکت ماندند، گویی تندیسهای
بیجانی بودند. ...
بعدها آن دو گفتند که آوای زنگ
ناقوس را شنیدند، جیغهای
دخترک را نیز شنیدند- حتی
تلاش او را برای بیدارکردنشان
حس کردند؛ ولی با این همه،
توان جنبیدن یا سخنگفتن
نداشتند. و درست از این لحظه
به بعد دیگر نتوانستند چیزی
ببينند یا بشنوند: خوابی سیاه
بر آنان چیره گشته بود.
بامدادان چون مرد سامورایی
به اتاق دختر گام نهاد، در زیر
پرتو چراغی که رو به خاموشی
میرفت تن بیسر همسر
جوانش را دید، آرمیده در
بستری از خون.
ادبیات ژاپن
نویسنده لافکادیون هرن
ترجمه امیرعباس خسروی
نشر مرکز
از مجموعه داستانهای کوتاه
( پیمانی که شکسته شد )
✍ ادامه دارد...
وَ پرسیدند
سختترین کارهای عالَم چیست؟
گفت
خود را فریبندادن..
☑️🔻دسترسی ویژه به کانالهای علمی آموزشی☑️🔺
🟢 برای داشتن مجموعه کانالهای پروکسی و فیلترشکن رایگان و متصل در مدت محدود، با انتخاب کلید های زیر وارد شوید🟢
جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات 👇
@HHo_bb
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
مکث میکند و
وانمود میکند درحال
فکر کردن است
اینهمه ساعت تنها
موندن برای سلامتیت
خوب نیست
اما آنقدرها که او
میگوید من اینجا تنها
نیستم او میگوید
فکر میکنم وقتی
به خودت شبیه میشی
احساس بهتری داری
دوست دارد من جواب
بدهم، عدد بگویم
مثلآ پنج، دو اما جواب
مطلوب او صفر است
قسمت قبل
دروس خارج از فقه
سینما؛ با درگذشت آقای
اکبر عبدی نسل قدیمیتر
ک خيلی از ايشون خاطره
دارند غصهدار شدند...
یکی از فیلمهای جالب
ايشون بهنام پاکباخته بود
ک نقش پلیس رو داشتند.
آقا خمسه هم نقش دزد.
فیلم از نسخهٔ اصلی که
در قبل از انقلاب بود با
بازی مرحوم ظهوری و...
ساخته شده بود.
نمیدونم شما این فیلم
کمدی رو تماشا کردین یا ن.
.
چه لازم است که بگویم
که چه مایه میخواهمت؟
چشمانت ستاره است و
دلت شک.
جرعهای نوشیدم و خشکید.
دریاچهٔ شیرین
با آن عطش که مرا بود،
برنمیآمد،
میدانستم.
چه لازم بود بگویم
که چه مایه میخواستمش؟!
شاملو ۲ مرداد 🥀
.
دروس خارج از فقه
از زمان آتشبس تا به الان
( از ۱۹ فروردین )
ترامپ روزی سه مرتبه گفته
ایرانُ شکست داده !!
شما چی فکر میکنید
یعنی شکست داده؟؟
تغییر قیمت بنزین هم
قطعیه.!
پ.ن.
بنزین دوباره تغییر کنه
چی میشه؟ قیمت همهچیز
دوباره صعودی میشه.
➖ این چرخه حالا حالاها
ادامه داره ایرانی ...
🌀 ویرایش ؛ سیریک
چرا یک بندر کوچک و کمترافیک
اینروزها آماج حملات شده؟
۱ موقعیت هندسی؛ سیریک در
۶۵ کیلومتری بندرعباس است. کرانهی شمالی دریای عمان و دهانهی خروجی تنگه هرمز... دکلهای مخابراتی، رادارها، سایتهای دیدهبانی... که هرگونه ورود و خروج شناورهای تجاری را رصد میکند
سیریک در ۱۰۰ کيلومتری بندر جاسکЧитать полностью…
خلیج فارس یک محیط بسته و
کم عمق است در مقابل دریای عمان
دروازهٔ ورود به آبهای آزاد.
صادرات نفت بدون وابستگی
به قلب هرمز از طریق سیریک...
با چه آدمهایی خود را
محاصره میکنید؟
کنار کسانی باشید که
به شما آرامش و قدرت
میدهند.
☘ نگاه کردن به خودتان
بهعنوان سختترین
رقیبتان، یکی از بهترین
روشهای چندین برابر
کردن نتایج است.
☘ وقتی به دیوار محدودیت
میرسید، فراتر و بالاتر روید.
☘ بیشتر از « کافی » کار
انجام دهید.
☘📗 اثر مرکب
@ktabdansh 📚
💕چون جنگ دوباره شروع شده و ممکنه دوباره اینترنت قطع بشه لیستی از پر رضایت ترین کانال های تلگرام که برای ورود حق عضویت دریافت میکنند و براتون لیست کردم که به مدت نیم ساعت رایگان لینکش گذاشته میشه💕
🪖🔫📱 🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶
/channel/addlist/DIvCE2OTUPY0YWE0
جوین شید تا پولی نشده و گمش نکردی پشیمون نمیشی شک نکن 👑👑🏪🚨🚨🚨🚨🚨
دلم میسوزه برای کسایی که هنوز عضو نشدن درصورتی که تا الان 70 نفر ثبت رزومه کردن و اسمشون داخل لیست استخدام ثبت شده 👆👆👆 ❌❌❌
بزودی ظرفیت تکمیل میشه و لینک حذف میشه
هنوز تو اینستا دنبال تیشرت فلفلی باکسی میگردی؟
اینجا هرچی و بخوای میتونی پیدا کنی که قیمت هاش باورنکردنیه
🧥👗👗👗💐👗👜💐👛🧥🧥
آخه مگه میشه یه تیشرت 200 تومن؟؟؟؟؟؟
👚👚👚