1592
مشعل آزادی 🔥 بنیان بیشتر انتقادات علیه بازار آزاد، بیاعتقادی به خود آزادی است. 👉Insta : Instagr.am/LiberTorch 👈 لینک گروه: https://t.me/joinchat/Ga_3WEW4gsBco58vULsHfw
🔥 نگاره گذر سیاوخش از آتش
شاهنامه قوام، شیراز، دوره ایلخانی
سه وجه ایدئولوژیکیِ باستانگرایی، عربستیزی و رویکرد التقاطی-استبدادی به اروپایی شدن، شالودهٔ فکری ناسیونالیسم بیجاساز ایرانی را تشکیل میدهند. تا امروز هم این دستگاه ایدئولوژیکیِ ثابت و جذاب، بیآنکه چندان بدان افزوده یا از آن کاسته شود، با کامیابی شگفتآوری هدفش را برآورده کرده است. با تکیه بر علم مقدس «فرنگیان» و با دمیدن در بادکنک دستاوردهای ایران باستان و با شناسایی یک «دیگری» که مقصر سیر قهقرایی مفروض ایران وانمود شود، دارویی ترکیبی برای درد «عقبماندگی» از اروپا پیدا کردهاند.
✍🏼رضا ضیاء ابراهیمی
📚پیدایش ناسیونالیسم ایرانی▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
⚜️اصلاحات کمونیستی⚜️
در همان تاریخ، بسیاری از صاحبنظران به این تحول-اصلاحات ارضی- با دیدهٔ شک وسيع مینگریستند. به نظر این اندیشمندانْ قوّت و قدرت هر کشوری، در قوّت و قدرت تولید آن است. مالک بزرگ به پشتوانهٔ املاک وسیع خود میتوانست قوهٔ تولید را بیفزاید زیرا به اتکای همان پشتوانه میتوانست قنات ایجاد کند، چاه عمیق حفر کند، زراعت را مکانیزه کند و به امید برداشت محصول بیشتر به کار عمران و آبادی روی آورد و حداقل از حيث خوراک و پوشاک کشور را به سوی بینیازی سوق دهد. اما اگر املاک بزرگ میان صد یا دویست نفر تقسیم میشد مالک کوچک توانایی آن را نداشت که کار مالک بزرگ را انجام دهد. این نکتههای مهم به شاه تذکر داده شد، ولی در انجام اصلاحات ارضی اصرار داشت. باری اصلاحات ارضی روی همان محوری که نخست پیریزی شده بود باقی نماند. دولت راه افراط پیش گرفت به حدی که ایرانِ صادرکنندهٔ برنج، امروز با برنج وارداتی روزگار میگذراند، گندم وارد میکند، روغن و مرغ و گوشت از خارج میآورد. همچنین است سایر اصول انقلاب سفید که جز قشر و صورت چیزی دیگر نبود و عقدهٔ خودنمایی، آنها را به بار آورده بود که اگر بخواهیم آن را دنبال کنیم مثنوی هفتاد من کاغذ میشود. در نهایت ایران نه صنعت خود را به پایهٔ صنعت ژاپن رسانید و نه توانست محصول سنتی خود را که خواروبار مورد نیاز کشور است به جایی برساند. اینها همه نتیجهٔ غرور، خودستایی و خودنمایی نامعقول شاه بود.
✍🏼علی دشتی
📚عوامل سقوط▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
امروز این پیامک دوبار آمد:
شهروند محترم: دقت کنید! عیارسنجی طلای آب شده کاری تخصصی است، لذا احتمال تقلب و کمفروشی در معامله طلای آب شده وجود دارد.
--معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری استان تهران
أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَهُ أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَهُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَهُ
نیایش ندبه فراز بیست و هفتم
.. سوشیانس پیروزگر را می ستاییم.
زامیاد یشت کرده ی چهاردهم
🗽منشا ناسیونالیسم موهومی در ایران
⚜محمدعلی کاتوزیان
در آغاز قرن بیستم هنوز بسیاری از ایرانیان، اگر نه غالب آنها، به روستا، شهر یا ولایت خود "وطن" میگفتند و منظورشان از آن، زادگاهشان بود. احساس اشتراک فرهنگی-ادبیات فارسی- و اشتراک در چیزهای دیگر مانند عقاید و علایق مذهبی وجود داشت. ولی ناسیونالیسم در ایران وجود نداشت مگر در میان مُشتی از روشنفکران و تحصیلکردگان که تحت تاثیر مستقیم اروپا شروع به ایجاد و ترویج آن کرده بودند. دو نمونهء برجسته از اینان، در دو نسل متوالی، فتحعلی آخوندزاده[آخوندوف] و میرزا آقاخان کرمانی بودند، اگرچه شاید بتوان گفت که اولی در ناسیونالیسم و تجددخواهیش از دومی هم تندروتر بود...گاه گمان میرود که پیش از غلبهء اسلام، ناسیونالیسمی در ایران وجود داشته که فاتحان عرب سرکوبش کردند. شاهدی که عنوان میگردد شاهنامه است...چگونه میتوان شاهنامه را در مفهوم جدید ناسیونالیسم شاهد مثال گرفت، در حالیکه هر قوم باستانی در اساطیر و حکایتهای تاریخیش دربارهء پیروزیهای نظامی خود لاف میزند و از دشمنانش بد میگوید. اینکار هر قوم قبیلهای بوده است از زمانهای دور در چهار گوشهء جهان...این ادعا که شاهنامه سند ناسیونالیسم در ایران باستان است، همان قدر بیپایه است که افسانهء ساخت نازیها بر اینکه ریشه افکار و احساسات آنها به اقوام ژرمنی باستان میرسد.
در حالی که فارسی زبان دیوان و فرهنگ فاخر بود، زبانها و گویشهای ایرانی و غیرایرانی دیگری هم در ولایات رواج داشت. ادبیات ممتاز تقریباً بدون استثنا به فارسی بود و این زبان وسیلهء اصلی ارتباط در سرزمینهای بسیار دور از یکدیگر-از سمرقند و بخارا تا اصفهان و فارس، از قفقاز تا لاهور-بود...با این همه تا پیش از قرن بیستم در ایران اثری از "پانایرانیسم" نظری و عملی که کیش رسمی دوران پهلوی شد، نبود...در چند دههء نخست قرن بیستم پرشورترین وطنیات نه برای شهر یا ولایت زادگاه شاعر[مانند شیراز حافظ] بلکه برای ایران سروده شدند که در تاریخ ادبیات فارسی کمتر سابقه داشت...این ناسیونالیسم به ناگهان در آغاز مشروطه پدید آمد و روشنیبخش دلهای بسیاری از جوانان تحصیلکردهء آشنا با اروپا شد. بزرگترین مبلغان آن مردانی بودند مانند میرزا آقاخان کرمانی که خود بسیار متاثر از آخوندوف منتقد ادبی و اجتماعی دورانساز بود. در نوشتههای آخوندوف کمابیش همه عناصر ناسیونالیسم ایرانی به چشم میخورد:
۱.گرامیداشت شورانگیز ایران باستان
۲.شوقِ یک شبه اروپاییشدن
۳.احساسات تند ضدعربی و اسلامی
۴.استهزای ادبیات قدیم فارسی و...
بیگمان ناسیونالیسم ایرانی دستکم از زمان آخوندوف که در سال ۱۲۵۷ شمسی درگذشت از اروپا سرچشمه گرفته بود و ناسیونالیسم او حتی جامعتر و آشتیناپذیرتر از ناسیونالیسمِ پیروانش بود...از نظر احساسات رمانتیک محض و احساس برتری ملی، تفاوت چندانی بین ناسیونالیسم ایرانی و ترکی و عربی نبود. ولی آریاییگری اروپایی که در پایان قرن نوزدهم پدید آمد و به جاهای دیگر نیز رسید، دستکم برای عربها و ترکها موهن بود اما همین آریاییگری بهترین دستاویز ناسیونالیسمِ رمانتیکِ ایرانی و پانایرانیسم شد: برتری ملت ایران نه تنها به سبب مجد و عظمت-واقعی و خیالی- پیشیناش، بلکه بیش از آن به دلیل تعلقش به نژاد برتر اروپا بود که تمدن جدید را با آن همه دستاورد به بار آورده بود! و ناخرسندی، چه بسا افسردگی، روشنفکران ناسیونالیست ایرانی موقعی بیشتر میشد که عقبماندگی ایران را با پیشرفتهای اروپایی مقایسه میکردند و مقصر را بیشتر-اگر نه فقط- عربها و سپس ترکها و اسلام میدیدند! اسکندر و یونانیان هم از نکوهش به خاطر انحطاط ایران بینصیب نمیماندند اما جز در کتابهای تاریخ زود از آن معاف شدند زیرا هم اروپایی بودند و هم دیگر همسایهء ایران نبودند. رکگوترین شاعرِ بیانگرِ این ناسیونالیسم در ایران "عارف قزوینی" بود...ناسیونالیسم رسمی پهلوی، که از نیمهء دههء ۱۳۰۰ آغاز شد، چندان مایهای به شالودهء فکری این احساسات نیافزود. دولتهای دو پهلوی، تنها با تحمیل فراگیر این احساسات، توانستند این ناسیونالیسم را در جامعه بگسترانند.
سلطنتِ انقلابی
فرح دیبا زمانی که در اواخر دهه ۱۳۳۰ در پاریس مشغول تحصیل بود، دوستانِ کمونیست بسیاری داشت. یکی از آنان "لیلی امیرارجمند" بود که در سال ۱۳۴۴ با تاسیس "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان" مدیریت آن را بر عهده گرفت. دوست قدیمیِ فرح دیبا، این کانون را تبدیل به قطبی برای روشنفکرانِ چپگرای شاغل در حکومت کرد. فعالیت اصلی کانون، یعنی انتشار کتاب، تحت نظر "فیروز شیروانلو"، از فعالان دانشجویی سابقاً مارکسیست قرار داشت که قبلاً به اتهام مشارکت در نقشهء ترور شاه محکوم به اعدام شده بود! شیروانلو که با وساطتِ فرح تبرئه و بخشیده شد، در کانون به استخدام نویسندگان، شاعران و مترجمان چپگرا پرداخت. مثلاً کانون در سال ۱۳۴۸، کتاب "ماهی سیاه کوچولو"، داستانی برای کودکان با پیام انقلابی که به مبارزهء مسلحانه فرامیخواند، اثر نویسندهء مارکسیست "صمد بهرنگی" را منتشر کرد! مضاف بر استخدام جریان فرهنگی چپ در بنیادها و سازمانهای دولتی، رضا قطبی، پسردایی فرح دیبا و از چپگرایان سابق، ریاست رادیو و تلویزیون ملّی ایران را بر عهده داشت. در خلال دههء ۱۳۵۰، رادیو و تلویزیون، قویترین ابزار تشکیل "فرهنگ" محسوب میشد. معاونت قطبی نیز بر عهدهء محمود جعفریان از مارکسیستهای توّاب بود. ساواک در اواخر دهه چهل به شاه هشدار داده بود که رادیو و تلویزیون در حال تبدیل شدن به مامنی برای چپگرایان است اما شاه این هشدار را جدی نگرفت. یکی دیگر از مفسرین و تحلیگران ارشد اخبار تلویزیون، "پرویز نیکخواه" دانشجوی مائویست سابق بود که در طرح ترور شاه در ۱۳۴۴ نقش داشت اما مورد عفو قرار گرفت. تماشا-مجلهء رسمی رادیو و تلویزیون ایران- نیز توسط "ایرج گرگین" فعالِ چپگرا، ویرایش میشد که در سرمقالهها، برای شاه به زبان شبهمارکسیستی تبلیغات میکرد. در واقع این گفتمان، شاه را بعنوان یک رهبر انقلابیِ قدرتمند ستایش میکرد! در اواسط دهه پنجاه، کمونیستهای توّابی همچون جعفریان و نیکخواه نظریهپردازان اصلی پروژهء تک حزبی رستاخیز هم شدند. در واقع اسامی شخصیتهای کلیدی حزبِ رستاخیز، حضور پُر رنگ کمونیستهای سابق را نشان میدهد. یکی از این افراد کورش لاشایی، کمونیست سابق و دبیرکل حزب رستاخیز در سال ۱۳۵۵ بود که از طراحان سیاست "نه شرقی، نه غربی" حزب به شمار میرفت! تلاش پهلوی دوم برای ارائه نوعی ایدئولوژیِ التقاطیِ ملّیگراییِ شاهنشاهی هیچ مشروعیت روشنفکریای برای رژیم او به ارمغان نیاورد. طی دو دههء چهل و پنجاه رژیم شاه با اقتباس از گفتمان و برنامههای چپگرایان به ظاهر سلطهء خود را تقویت کرد اما شکست در چنین قمار احمقانهای منجر به پدید آمدن بدیل انقلابی آن شد. پهلوی، با دزدیدن و بههم دوختنِ تکهپارههای اصلی از پیکرههای ایدئولوژیهای مارکسیستی، ملّیگرایی، اسلامگرایی و بومیگرایی توانست هیولای سیاسی و روشنفکری غیرقابل کنترلی خلق کند. ج.ا، مانند نظامهای پساانقلابی، اقتدار سیاسی جدیدی ابداع کرد ولی این کار را الزاماً با استفاده از مصالح و شالودههای فرهنگی قبلاً مستقر شده انجام داد. ایدئولوژی اسلامیِ انقلاب تنها نفس زندگی را وارد کالبد سیاسی بیجانی کرد که پهلوی خلق کرده بود. شباهتهای بین ایدئولوژی انقلاب۵۷ با ایدئولوژی رسمی پهلوی همچون شباهت بین اصل و رونوشت جعل شدهء آن است.
⚜️سوسیالیسم؛ طغیان انسان⚜️
مردم اغلب سوسیالیسم را یک دین مینامند. در واقع، این دینْ نوعی خودْخداپنداری است. آنگونه که برنامهریزان از آن صحبت میکنند این خدا، دولت یا همان حکومت است. از نظر ملیگرایان، خدا همان «ملّت» است، از دید مارکسیستها «جامعه» همان خداست و از نظر پوزیتویستهایی چون اگوست کُنت «انسانیت» همان خداست و اینها همگی نامهایی برای خدا در این دین جدید هستند. اما همگی این بتها صرفاً استعارهای از ارادهٔ خود فردِ اصلاحگر هستند. او همهٔ آنچه را که متألهین در وصف خدا بیان میکنند به خدای خویش نسبت داده و نفس متورم خویش را تجلیل میکند.
✍🏼 لودویگ فون میزس
📚 کنش انسانی▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
دولت پهلوی مامور بود مداخلات در تمام جهات وسایل معیشت ما نماید که یکی از مهمترین وسایل حیاتی ما زراعت بود، در آنهم مداخله نمود. دستور داده شد که کلیهٔ زرّاع باید به آنچه مامور شوند، زراعت نمایند نه آنکه خود میخواهند. هر زارع و مالکی باید قبلاً اظهارنامه تقدیم ادارهٔ کشاورزی نماید که من میخواهم در ملک خود زراعت نمایم تا آنها آمده، که آنها معاینه نمایند این محل قابل چه بذر و زراعتی است؟ بعد باید به قیمتی معین که غالباً به ضرر مالک و رعیت تمام میشد به دولت بفروشند یا مالیاتی به حساب بذر به او بسته میشد که اگر اصل عمل را هم تقدیم میکرد باز چیزی مدیون بود!
ریشههای سوسیالیسم در مشروطه و مانع شدن اعیان از تندروی دموکرات ها
Читать полностью…
وقتی که سیمکشی برق سراسری یارانهای نبود که با فشردن یک کلید سرما و گرما را در محیط فراهم کند، و وقتی انقدر قدرت دستکاری در طبیعت وجود نداشت، نیاکان ما مجبور بودند خود را با محیط وفق دهند و با خرد و تجربه زیست محلیشان، هرجایی که هستند نیازهای خود را با امکانات همان محیط برآورده کنند. این است که میبینیم بدون هیچ مصرف انرژی، برای مثال از طریق حوض و بادگیر، خانه های کاهگلی، قنات و یخچال، خنکی و آب خود را تامین میکردند و در هرجایی مصالح و شکل خانه ها و اماکن متناسب با شرایط محیطی همانجا است. اما الان نه تنها کسی نیاز چندانی به صرفهجویی نمیبیند بلکه کافی است هرجا میرود یک کولر یا سیستم گرمایش نصب کند و برای همین الان اگر تصادفی عکس یک محله تازه ساخت در ایران را ببینید نمیتوانید تشخیص دهید تهران است یا مثلا ارومیه. خانه هایی کاملا شبیه به هم. خانههایی سنگی و شیشهای که برای گرم کردن آنها به کلی مصرف برق نیاز است و شبکه های گاز و برق سراسری و یارانهای دولتی و تکنولوژیهای مرتبط با آنها است که این حماقت، بیسلیقگی و بادسری در شهرهای بزرگ را پشتیبانی میکند
* تصویر: یخچال مهدی آباد در نزدیکی زرند ساوه
ما قدرت مطبوعات و جراید را گرفتهایم و هیچوقت پس نخواهیم داد و سیاست شاه[رضاخان] و دربار این است که روزنامهٔ قوی در ایران منتشر نشود.
عبدالحسین تیمورتاش-وزیر دربار
دوران سختی، سرمایهداران را بوجود میآورد؛ سرمایهداران، دوران های خوشی را بوجود میآورند، دوران های خوشی، سوسیالیستها را پدید میآورد و سوسیالیستها دوران های سختی را بوجود میآورند
Читать полностью…
👑 نشان تمثال امیرالمؤمنین از جمله نشانهای سلطنتی دوره قاجار است. این نشان ویژه پادشاهان قاجار و شاهزادهها بودهاست. این نشان غالباً از یقه آویخته شده یا روی سینه نصب میشدهاست. نشان به صورت صفحه بیضی در مرکز با تصویر علی ابن ابیطالب، امام اول شیعیان، در حالت نشسته و شمشیر به دست است که دور آن را پرتوهای برلیاننشان فرا گرفته و در بالای نشان هم تاج قاجار مزین به برلیان قرار دارد.
در دوره پهلوی این نشان با نشان ذوالفقار جایگزین شد.
⚜️قاجار؛ خاندانی کهن⚜️
قریب صد سال است که خاندان قاجار در این کشور حکومت میکنند. پادشاه فعلی [ناصرالدین شاه] چهارمین حکمران این خاندان میباشد. دربارهٔ نژاد و تبار قاجار کتابهای چندی به زبان فارسی نوشتهاند و مختصری از آن به انگلیسی ترجمه شده است. از روی اصول مسلم تاریخی از هفتصد سال پیش تابهحال اوضاع زندگی قاجار روشن میباشد. مهمترین وقایع این قسمت آنکه یکی از سران قاجار از طرف پادشاهی چنگیزی در «ری» فرمانروا بود و تا کنار رود جیحون را در دست داشت. در زمان امیر تیمور به علتهای سیاسی ایل قاجار به شام تبعید شدند و چندی بعد همهٔ آنها یا قسمتی از آن خاندان، به ایران بازآمدند و در تأسیس سلسلهٔ صفویه مساعدت نمودند.
در زمان شاه طهماسب پسر شاهاسماعیل به پاس خدمات قاجار به خاندان صفویه یکی از امیران قجر به حکومت قندهار و میر دیگری از آنها به سفارت دربار قسطنطنیه تعیین گردید و همین قسم از طرف صفویه با آنها همراهی میشد تا اینکه در ایام شاه عباس بزرگ به منتهای قدرت رسیدند و از حیث شماره و توانایی برای دولت وقت اسباب مزاحمت گشتند. ناچار به امر شاه عباس میان آنها تفرقه افتاده، عدهای را به داغستان و عدهٔ دیگر را برای مبارزه با تاتارها به مرو و خراسان کوچ دادند. بقیه آنها در گرگان ماندند که خاندان پادشاهی ایران هم از همان دستهاند.
فتحعلیخان جد آقامحمدخان از قاجاریهٔ مقیم گرگان، در زمان شاه طهماسب دوم به مقام سپهسالاری رسید و نزدیک بود کار طهماسب را یکسره کند که نادرقلیخان پیشدستی نموده، فتحعلیخان را نابود ساخت. پس از کشته شدن نادرشاه، برادرزاده و جانشین او، عادلشاه افشار آقامحمدخان را خطرناک تشخیص داد و مطابق معمول آنزمان وی را اخته کرد اما این اقدام از کثرت نسل قاجار و فزونی عدهٔ آنها جلوگیری ننمود و بهقسمی شمارهٔ آنها زیاد شد که در تاریخ دنیا بیسابقه میباشد. ایرانیها میگویند قجرها به پنج صفت از دیگران ممتازند: اول کثرت توالد و تناسل، دوم علاقه به ورزش و تیراندازی، سوم خوشاندامی، چهارم هوشیاری و پنجم امساک و صرفهجویی که این صفات کموبیش در میان غالب ایلات کوچنشین شرق وجود دارد.
✍🏼 لرد کرزن
📚 ایران؛ ترجمه و اقتباس علی جواهرکلام▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
اگر میخواهیم اخلاق سنتی را احیا کنیم، باید کل ساختار طرحهای تامین اجتماعی برچیده شود.
هانس هرمان هوپЧитать полностью…
۸ مارس کمونیستی
🪓شما قرار است صاحب هیچ چیزی نباشید حتی فرزندتان:
🩸احتراما عطف به نامه شماره ۱۲/۷/۱۸۶۶ تپ مورخ ۱۴۰۲/۳/۱۳ در رابطه با ممانعت والدین جهت واکسیناسیون نوزادان با توجه به قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب ۱۳۹۹/۲/۲۳ هرگونه فعل یا ترک فعل عمدی که به سلامت جسمی روانی اخلاقی یا اجتماعی طفل یا نوجوان شود یا نامبرده را در معرض آسیب قرار دهد جرم انگاری شده است و برای والدین میتواند مسئولیت کیفری و مجازات را به دنبال داشته باشد.
❗️ضمن تذکر این موضوع به والدین چنانچه وفق تدابیر و مقررات با بهداشت و درمان و یا تشخیص پزشک مربوطه تزریق واکسیناسیون اطفال ضروری تشخیص داده شده است بدون اخذ رضایت از والدین رسما اقدام فرمایید. !!
✌🏻تبریک به توسعه گران دولتی، پس از پیشنهاد سربازی اجباری دختران همانند دولت اسراییل؛ این یکی هم دستاورد بزرگی ست، اجبار در واکسن در ایالات جنوبی امریکا هم قفل است، پس می بینید که ما می توانیم و از همتایان توسعه گر غربی هم در حال پیش روی بیشتر هستیم در عین نمایش دشمنی های مضحکانه.
روز 24/9/48 گلپایگانى و على صافى و شاکرى در منزل گلپایگانى نشسته بودند. یک نفر رعیت مبلغ 534 تومان پول براى سهم امام آورده بود و اظهار داشت که مقدار دیگرى نیز بدهکار هستم گلپایگانى از وى سئوال کرد این پول را از کجا به دست آوردى رعیت در پاسخ گفت از عواید املاکى که دولت از مالک گرفته و به ما فروخته گلپایگانى اظهار داشت که این پول حرام است و ما قبول نمىکنیم و براى مالک است على صافى اظهار داشت بروید مالک را راضى کنید شاکرى اظهار داشت که آیا شما مىتوانید این زمین را بفروشید رعیت جواب داد نه مجددا على صافى تأکید کرد که بروید و مالک را راضى کنید رعیت اظهار داشت اگر راضى نشود چکار کنم صافى جواب داد به مالک بگو من رفتم نزد آقا سئوال کردم و آقا گفت این زمینها مال مالک است و درست نیست و باید بروى و مالک را راضى کنى و به او بگو اگر اوضاع برگشت زمینها را پس مىدهیم ممکن است رضایت بدهد در این وقت رعیت که تحت تأثیر حرفهاى صافى و گلپایگانى قرار گرفته بود شروع کرد با صداى بلند گریه کردن شاکرى گفت ناراحت نباش على صافى گفت چرا ناراحت نباشد ملک و مال مردم را به زور گرفته اند و به اینها داده اند و الآن این وضع پیش آمده است.
Читать полностью…
⚜️نامهٔ ملاکین همدان⚜️
ملاکین همدان در تلگراف خویش خطاب به آقای بروجردی تحلیلی موجز از عواقب اصلاحات ارضی ارائه دادهاند که در خور توجه است. در فرازهایی از این تلگراف آمده است: «دولت وقت تصمیم گرفته است در این هفته با عجلهٔ تمام، قانونی از مجلس سنا و شورا بگذارند که املاک کلیه مالکین از کل، و خردهمالک از مرد و زن و صغیر و کبیر که عده آنها خیلی زیاد است اسماً خریداری، ولی در معنی و حقیقت شبیه به مصادرهای بیش نیست. [یعنی]خریداری اجباری یا شبیه مصادره نماید.» آنان در ادامه به ارائه نقد ادلهٔ سیاسی دولت هم پرداخته و خاطر نشان کردهاند: «اگر هدف سیاسی دولت از وضع این قانون بر شرع، جلوگیری از نشر مرام اشتراکی و کمونیستی است پس اشتباه و تصور باطل است، زیرا این عمل دولت خود فتح باب مرام اباحه و اشتراک است.»
✍🏼متن کامل در فایل پیوست▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
⚜️خودپرستی توده؛ ابداع خدایان⚜️
استعدادِ جامعه در رساندن خویش به مقام خدایی یا در ایجاد خدایان، هیچ جا بیش از نخستین سالهای انقلاب فرانسه دیدنی نبود. در این سالها در واقع زیر تأثیر شوق عمومی، اموری که طبعاً از امور ناسوتی محض بودند توسط افکار عمومی به صورت امور لاهوتی درآمدند، مانند: میهن، آزادی و عقل. بدین سان مذهبی خودانگیخته پدید آمد که اصول جزمیِ نمادها، محرابها و اعیاد خاص خویش را دارا بود. پرستش «عقل» و «وجود برتر» در رژیم انقلابی در واقع اقدامی برای خشنودی رسمی همین تمایلات خودانگیخته به شمار میرفت. البته این ابداعِ مذهبی دوامی چندان نداشت لکن علتش آن بود که شوق میهندوستانه که در ابتدا برانگیزندهٔ تودهها بود بتدریج سستی گرفت و با از میان رفتن علت، معلول نیز نمیتوانست دوامی داشته باشد.
✍🏼امیل دورکیم
📚در صور بنیانی حیات دینی▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
🪓 ششم بهمن سالروز اصلاحات(غصب) ارضی
آیت الله بروجردی درباره لایحه اصلاحات ارضیِ مجلس، به شاه اعتراض کرد و گفت: "این کار شما خلاف شرع است" شاه عقبنشینی کرد و لایحهای بییال و دم در مجلس تصویب شد که اول بروند همه زمینها را مساحی کنند و از نظر زمینشناسی بررسی شود، یعنی محترمانه همه را دنبال نخود سیاه فرستادند. در دولت امینی، در اردیبهشت ۱۳۴۰، موضوع اصلاحات ارضی دوباره مطرح شد و اینبار هم مجدداً همه روحانیون، مخالفت کردند. به حدیث "الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم" استناد میکردند که مالکیت مردم را نمیتوان از آنها سلب کرد.
سر در میدان مشق، طهران قاجاری
بخشی از محوطه ی ایلخانیِ بسطام
مسجد نوساز چهار راه ولی عصرِ تهران
کتابخانه ی تازه سازِ دانشگاه سمنان
روح هر زمان، در معماری آن دوران متجلی ست.
رضاخان به جز چند بار که برای دیدار با اعلیحضرت احمدشاه به دربار رفته بود، هیچ اطلاعی از زندگی اشرافی و به طریق اولی پروتکلها، ضوابط و نحوهٔ رفتار یک پادشاه نداشت. بالطبع همسران، فرزندان و نزدیکان او هم نسبت به آداب معاشرت درباری آگاه نبودند. تیمورتاش بود که به او و نزدیکانش رفتار و سلوک سلطنتی[!] را آموخت. به زبان سادهتر، او به رضاخان یاد داد که چگونه مانند یک «پادشاه» رفتار کند نه یک قزاق!
پهلوی[اول]کسب و کار و زراعت را از دست همه گرفت. از طرفی همه روز به نام مالیات و عوارض تازه به مردم تحمیل شده، از طرفی به واسطهٔ انحصارهای روزمره یک عدّه بر عدّهٔ بیکاران افزود شده، از طرفی راه فرار را مسدود نمود. این تطاولات و تعدیات را هواخواهان او بنام اصلاح کشور معرفی میکردند.
بانکهای مرکزی که دشمن سرسخت استاندارد طلا هستند رکورد خرید طلا از ۱۹۷۰ را شکستند.
آنها طلا را ذخیره و در عوضش برای شهروندان پول کاغذی «خلق» میکنند.
طلا خوب است اما نه برای شهروندان، بلکه برای بانکهای مرکزی.
در سال ۱۳۱۱ همه را از هر نوع کسب و کار و تجارت محروم داشتند. صادرات و واردات عموماً انحصار دولت گردید. هر کس هر متاعی داشت بدون دردسر باید تحویل دولت نماید و الا قاچاق و مشمول جرائم و حبس میگردید. یکباره رشتهٔ زندگی مردم را قطع کردند. یک مشت دزد غارتگر از بین مردم اختیار کردند و در تحت قواعدی معین جواز دادند که فقط این دارندکان جواز، حقّ کسبوکار دارند ولی مالیات را بدون ملاحظه از همه گرفتند.
«امروز باید به نجف اشرف رفت، صبح سوار شدیم به کالسکه راندیم. رو به جنوب، پنج فرسنگ راه است، پاشای بغداد، مشیرالدوله پیش رفته بودند.
خلاصه راندیم، راندیم دو فرسنگ مانده، گنبد و منارههای حرم حضرت علی ابن ابیطالب، اسدالله الغالب، صلوات الله علیه و آله نمایان شد. حالت غریبی دست داد.
همانطور راندیم. یعنی پیاده رفتیم تا به در صحن مبارک رسیدیم، داخل شدیم. در حقیقت به بهشت برین وارد شدیم. صحن گشاد با روحی از کاشی معرق از بناهای صفوی است.
گنبد و بارگاه حضرت در وسط ایوان طلا، منارههای طلا، اما بالای سردرب صحن اسم نادر شاه را نوشتهاند. میشود بنای صحن از نادر باشد. سه سمت صحن باز است. یک سمت صحن که رو به مشرق است بسته است به رواق حضرت و طاق زدهاند مثل دالان راه دارد، گنبد طلا که از کارهای نادر شاه است روحی داده بود.
داخل ضریح که شدیم مثل بهشت بود. روح و صفایی داشت که محال است هیچجای دنیا هیچ باغی به این صفا باشد. بنای گنبد، گویا از صفوی است. کاشی معرق غریبی توی گنبد کار کردهاند؛ که هیچ همچه کاشی در دنیا نمیشود...
قندیل طلا، نقره، شمعدان و… بسیار است، پردههای زیاد از اطراف آویزان، ضریح حضرت از نقره است گویا پیشکش صفویها باشد. فرشهای ابریشمی قالی که صفوی یعنی شاه عباس انداخته است...
ساعت دو به غروب مانده وارد شدیم بالای سر حضرت، نماز ظهر و عصر و نماز زیارت خوانده شد الحمدلله تعالی به این توفیق رسیدیم، شکر خدا را واقعاً حظی کردیم، که کمتر همچه چیزی نصیب میشود. بعد رفتم سر قبر آقا محمد شاه مرحوم».
⚜️ ناصرالدین شاه قاجار پیش از سفرهای فرنگ، در سال ۱۲۴۹ شمسی به زیارت عتبات عالیات نائل گشت.
حجاج بن یوسف را قصهای دادند که از خدای تعالی بترس وبر مردمان جور مکن،حجاج به منبر شد و او به غایت فصیح بود
گفت ای مردمان خدای تعالی مرابرشما مسلط کرده،اگر من بمیرم، از پس من شما از جور نرهیدبا این فعل که شما راست!
وخدای تعالی راچون من بسیارند،
اگرمن نباشم یکی از من بتر بیاید
در همان نخستین روز کودتا، من و مؤیداحمدی[از نمایندگان مجلس دوم] دربارهٔ کودتا و کودتاگران صحبت میکردیم. سید ضیاالدین برای ما شناخته شده بود، «ولی راجع به رضاخان چون هیچ یک اسم او را هم نشنیده بودیم کُمیتمان لنگ میماند، که این شخص کیست، و چکاره است و انگلیسیها او را از کجا پیدا کردهاند؟»-۲۱۰،۲۱۴