1592
مشعل آزادی 🔥 بنیان بیشتر انتقادات علیه بازار آزاد، بیاعتقادی به خود آزادی است. 👉Insta : Instagr.am/LiberTorch 👈 لینک گروه: https://t.me/joinchat/Ga_3WEW4gsBco58vULsHfw
روشنفکران و نظریهپردازان از دولت بزرگ چه بدست میآورند؟
تعداد بیشتری از مشاغل بیدردسر در بوروکراسی دولتی، یا در بخشهایی [علمی و فرهنگی] که از دولت یارانه میگیرند، کارمندی در ادارات عریض و طویل ساماندهندهٔ دولت رفاه، و توجیه کردن سیاستهای اشتباه آن و همچنین تبلیغ کردن برای آن در میان عموم. بهطور خلاصه، روشنفکران، نظریهپردازان، مراجع فکری، نخبگان رسانهای و غیره، زندگی سطح بالایی دارند که نمیتوانستند آن را در بازار آزاد داشته باشند اما حالا از جیب مالیاتدهندگان بدان دست یافتهاند.
موری نیوتن راتبارد
نقل قولِ فون نویمان ریاضی دان معروف در اصفهان:
اگر عالم معقولات ریاضی بخواهد تجسم مادی پیدا کند لابد باید چنین چیزی بشود.Читать полностью…
قودرتمند!
صد و پنجاه سال است که دغدغه ذهنی روشنفکر ایرانی (از آخوند ودانشگاهیش) مساله قدرت بوده است. با مساله قدرت دغدغهٔ ذهنی وسواسگونه (obsession) دارند. حالا چه قدرت ملی یا گروهی قدرت شخصی!
این است که در اوائل قرن بیستم که ژاپن در نبرد دریایی روسیه را شکست داد، به یکباره ژاپن آمال و آرزوی همه روشنفکران ایرانی شد! این است که از وقتی آمریکا ابرقدرت دنیا شده، تمام فکر و ذکر همهشان آمریکاست (به صورت آمریکادوستی یا دشمنی با آمریکا).
هیچگاه از سوئیس به عنوان مدل یاد نمیکنند! چون سوئیس ابرقدرت نیست و تقریباً دولت مرکزی ندارد! اگر از لزوم لوکالیسم و دولت مرکزی ضعیف برای ایران صحبت کنیم، فوری میگویند که لازمه دولت مدرن در تمام دنیا تمرکز قدرت و دولت ملی قوی است. تا سوئیس را مثال میآوریم، فوری گوشزد میکنند که ایران فرق دارد و نباید ایران را با کشورهای دیگر مقایسه کرد! الان به جرات میتوان گفت که متمرکزترین حکومت دنیا را داریم، ولی صحبت از لوکالیسم که میشود همه برآشفته میشوند.
مادامی که بهکارگیری قوه قهریه توسط دولت برای توزیع مجدد منافع مادی مشروع تلقی شود ـ و این کٌنه سوسیالیسم است ـ هیچ چیزی نمیتواند جلوی امیال طمعکارانه تمام گروههایی را که هر کدام برای خود سهم بیشتری میخواهند مهار کند. وقتی سیاست تبدیل به صحنه کشمکش برای کسب سهم بیشتر از درآمد شود، دولتِ شایسته غیرممکن خواهد شد. دولت شایسته مستلزم غیرقانونی کردن هرگونه استفاده از زور برای تأمین درآمدی معین برای گروههای خاص (بهجز یک حداقل یکسان برای همۀ کسانی که قادر به کسب درآمد بیشتری در بازار نباشند) بهعنوان کاری غیراخلاقی و شدیداً ضد اجتماعی است ... امروزه شدیدترین پشتیبانی از رفتن به سوی سوسیالیسم از سوی کسانی صورت میگیرد که مدعیاند نه سوسیالیسم را میخواهند و نه سرمایه داری را، بلکه خواهان یک «راه میانی» یا یک «دنیای سوم» اند. با دنبال کردن آنها به مسیر قطعی سوسیالیسم میرسیم، زیرا همین که به سیاستمداران مجوز دخالت در نظم خودجوش بازار به نفع گروههای خاص داده شود، آنها نمیتوانند از اعطای چنین امتیازاتی به هر یک از گروههای دیگری که حمایتشان برای آنها ضروری است مضایقه کنند. به این ترتیب، آنها [مدعیان راه میانی] جریان روبه رشدی را به راه میاندازند که برحسب ضرورت ذاتی خود، اگر به آنچه سوسیالیستها تصور میکنند منجر نشود، به سیطره هر چه بیشتر سیاستمداران بر اقتصاد میانجامد.
فردریش فون هایک؛ قانون، قانونگذاری و آزادی (جلد سوم)
@austro_libertarian
ارتش اکنون یک مدرسهی بسیار سازمانیافتهی جنایت است و صرفاً برای محافظت از سرمایه و سود بورژوازی وجود دارد. ما نباید خود را از اعلام کردن به عنوان سوسیالیستهای بینالمللی بازداریم. ما هیچ مرزی و هیچ پرچمی را به رسمیت نمیشناسیم؛ از هر نوع فولاد، هر نهادی که برای کشتن انسانها، اتلاف انرژی و خفه کردن پیشرفت پرولتاریا وجود دارد، متنفریم.
بنیتو موسولینی
@liberty_moral
دولت ایران به مفهوم واقعی وجود ندارد و فرد در این کشور همه چیز است. در حالیکه افراد، اعتنا و باکی از دولت ندارند، دولت چه میتواند باشد؟ مردم ایران از هر جهت شباهت به اهالی روم دارند که از هر حکومتی روی کار آمد اعم از خوب یا بد، چپاولگر یا با حسننیت نفرت داشت و از آن ناراضی بود. مردم ایران از وفادارای سیاسی ناتوان هستند اما از عشق به میهن سرشارند. عملاً هیچ دستگاه اداری وجود ندارد و اگر هم باشد بسیار ضعیف است. اگر از نظم و انضباط شهری بگذریم سایر تشکیلات و ادارات دولتی ایران چیزی جز اسم بیمسمی نیست زیرا دستگاه دولتی وقتی وجود دارد که دولت درآمد داشته باشد و بتواند مالیات وصول کند. طبقه مالیاتدهنده به قدری در پرداخت مالیات سؤنیت به خرج میدهد که چیزی عاید خزانه دولت نمیشود. گاهی مودیان، مامور دولت را کتک میزنند و از خود میرانند. حاکم شهر نیز با اینکه شاهد ماجراست، کاری از دستش ساخته نیست زیرا سرباز و مهمات ندارد و به هر حال مایل به کار بردن زور و خونریزی نیست.کنت گوبینو؛
سفیر آتیه فرانس در عهد ناصری
امامزاده سید نصرالدین، سنگلج، طهرانِ ناصری
آرامگاهی با حداقل ۹۰۰ سال قدمت؛ که از عایدی املاک منیریه و کامرانیه، توسط همسر و پسر ناصرالدين شاه، منیرالسلطنه و کامران میرزا نایب السلطنه، نوسازی شد.
⚜️نابودی قنوات ایران ⚜️
اصلاحات ارضی به آن صورتی که انجام شد نتیجهاش منفی بود دربارهٔ آب. برای اینکه اکثر دهات ایران که در حدود شصت هزارتا روستا، شمارش شده است با آب قنات مشروب میشدند. قنات هم یک کانال زیرزمینی است که منابع آب زیرزمینی را به سطح زمین میآورد بدون هیچ تلمبهای و بدون هیچ وسیلهای و این آبیاری سنتی که منحصر به ایران و بعضی کشورهای مجاور ایران بود، این واقعاً قسمت اعظم کشاورزی ایران را تأمین میکرد. در اثر اصلاحات ارضی تقریباً مردم نتوانستند مثل سابق قنات را دائر نگه دارند. چون قنات یک کانالی است زیرزمینی که هر سال بایستی در آن تعمیر کرد، کار کرد. اگر یک سال شما کار نکنید مقدار آبتان پایین میآید و اگر که چندین سال ادامه پیدا بکند اصلاً قنات خشک میشود. مقنیها کار میکردند روی قنات. مقنیها، یک اشخاصی بودند که توی دهات زندگی میکردند، دستمزد نازلی میگرفتند، زندگیشان توی ده تأمین بود و به این کار قنات میپرداختند. بعد از اینکه اصلاحات ارضی شد دیگر این مقنیها یواشیواش از کار خودشان رفتند، یعنی مالکی نبود که به اینها پول بدهد و اینها این کارها را انجام بدهند. رعیتها هم، یعنی کشاورزان یک ده هم، با هم نمیتوانستند جمع بشوند و واقعاً سر هم بکنند و این کار را انجام بدهند. این بود که بهتدریج آب قنوات کم شد. و از این جهت خسارت مهمی بهتدریج به قنات رسید. ولی اگر که قیمت گندم مصنوعاً پایین نگاه داشته نشده بود، امکان این بود که یک روزی یک کاری بشود و بهتدریج باز قنوات را دائر بکنند. ولی نشد. بعدها هم که کاری انجام دادند همهاش بهفکر این بودند که سدهای بزرگ ساخته بشود، [از] این سدها بیشتر استفاده [برای تأمین] برق بشود. کمااینکه سدهایی ساخته شد قبل از اینکه شبکههای آبیاری برای زیر این سدها تأسیس شده باشد. مثلاً سد دز که یکی از سدهای بزرگ ایران است، شاید هنوز هم تمام شبکه آبیاری زیر سد دائر نشده باشد. این بود که، سدسازی میشد و شد ولی آن کار آبیاری به آن صورتی که بایستی بشود انجام نگرفت. در آن موقعی که من در بنگاه آبیاری بودم خیلی تلاش کردیم که شاید تکنیکهای جدیدی را به کار قنات وارد بکنیم. با اصل چهار ترومن برنامهای داشتیم در این کار. و سعی و کوششی در این راه میکردیم ولی اینها همهاش در حالت بهاصطلاح تجربه بود؛ هنوز به جایی نرسیده بود. آنچه که مسلم بود این بود که وضع دستمزد برای مقنیها طوری شده بود که دیگر برای کسی صرف نمیکرد که کار قناتی بکند. و آنجاهایی که مالک رفته بود دیگر قنوات تقریباً آبشان خیلی کم شد و پایین آمد.
ابوالحسن بهنیا «مدیرعامل و رئیس هیأت مدیره بنگاه مستقل آبیاری»▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
⚜️حکمرانی تودهها⚜️
توکویل دقیقاً از این میترسید که دموکراسی منتهی به حکمرانی تودههای جاهل، حسود و سیریناپذیری شود که چنان بیثباتی ایجاد کنند که تنها یک دیکتاتوری قدرتمند بتواند مجدداً نظم را اعاده کند. بهعبارت دیگر او میترسید که انگیزهٔ برابریخواهانه منجر به توتالیتاریسم شود. او نگران گونهای از دموکراسی بود که در اروپا و در نتیجهٔ انقلاب فرانسه در حال ظهور بود-یعنی حکومتهای محلی، دادگاهها، شوراها، مجالس اشراف و کشیشها-که قدرت حاکمان، شاهان و شاهزادگان را در آنچه او رژیم قدیم مینامید، محدود میکردند. نتیجهٔ آن وضعیت انقلابی چه بود؟ دیکتاتوری ژاکوبن. این وضعیت، باعث نابودی همهٔ اَشکال تنوع، سلسله مراتب و مالکیت خصوصی میشود که با ثبات، حکومت قانون، ارج نهادن به نوع فرهنگ والا و پالایش رفتار حاکم بر دادگاهها با حمایت اشراف هستند.
سنفورد. ای. لاکوف
استاد علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیا
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
در محلهٔ ما از حدود سی سال پیش، یک صندوق مالی خودجوش به مدیریت تام و تمام زنان تاسیس شد و تا همین امروز ادامه دارد. از وامدهی چند هزار تومانی آغاز کرد که حالا به چند ده میلیون تومان رسیده است. هیچگاه از حدی بزرگتر نشد، جاهطلبی خاصی نداشت، مدیریتش همچنان زنانه باقی ماند و بحران مالی خاصی پیدا نکرد. و اینکه تعداد اعضایی که نزد آن سپرده دارند احتمالاً به ۱۰۰۰ دفترچه برسد. از قضا عمر این صندوق محلی از اغلب بانکهای آیندهنگر ایرانی بیشتر است، شاید دو برابر آنها سن داشته باشد اما نه زیان انباشتهای دارد، نه مدیرانش اقتصاددان و فعال اقتصادی هستند، و نه شعبه و کارمندی. این مقایسه شاید بعید بنظر برسد اما میتواند کمک کند که بفهمیم دولت گنجینهای از بلاهت و خباثت توامان است. یعنی چگونه در این تورم مقررات و سازمانهای تکچشم بزرگ، چنین پدیدههای بانکی سربرمیآورد و با صرف یک تعویض تابلو به ریش همه میخندد جز اینکه جزیی از کل باشد.
صفحهٔ ۷
🔆 تولید انبوهِ بی کیفیت، در مواجه با افزایش جمعیت، ممکن است غیر قابل اجتناب باشد؛ اما اینکه تنها، قدرتِ خرید و مصرف گرایی، معیاری برای ثروت و سرمایه و رشد بازار باشد، معیاری جعلی است.
Читать полностью…
✍️نکتهای چند و نگاهی دیگر (۲۹۲)؛
🔹بسیاری از مطالب مطرح شده در برخی کتب مکتب اتریشی اقتصاد، به ویژه کنش انسانی لودویگ فون میزس، وامدار مطالبی است که از فلسفهٔ سینوی به دامان مکتب تومیستی ریزش کرده است.
#مصطفی_مطهری
/channel/ReligiousSchool
🍂 آمد خجسته مهرگان
جشن بزرگ خسروان
تالار صف سلام فتحعلیشاه
باغ نگارستان
🔹هُوَ أَوَّلُ من … أَخَذَ زَکاةَ الخیل
🔸جلالالدین السیوطی
📚تاریخُ الخُلَفاء، عُمَر بن الخطّاب؛ فی اَوّلیّاتِ عُمَر، بِإشراف محمد غسّان نَصوح، ص ۲۴۵، دار وَزارَةُ الأَوقاف و الشُّؤون الإِسلامیّة، ۲۰۱۳م.
—————————————————-
🔹و او … اولین کسی بود که بر اسبها زکات بست.
#مصطفی_مطهری
/channel/ReligiousSchool
از هابز به بعد این بحث بی انتها توسط روشنفکران و عوام تکرار شده که: در وضعیت طبیعی قبل از استقرار دولت، تنازع و درگیری حاکم است. همه مدعی حق بر چیزی هستند و این باعث جنگ پایان ناپذیر می شود هیچ راهی برای خروج از این مخمصه جز قرارداد اجتماعی وجود ندارد.
حال چه کسی این قرارداد اجتماعی را اجرا خواهد کرد؟ هر زمان که وضعیت خوشایند به نظر برسد این امکان وجود دارد که یکی از طرف ها یا همه آنان این قرارداد را زیر پا گذارند پس مردم طبق نظریه قرارداد اجتماعی میدانند که یک راه حل برای نیاز صلح وجود دارد، آنهم تشکیل دولت.
با این حال اگر این نظریه درست باشد و توافقات اجتماعی مستلزم یک ناظر خارجی باشند تا شکل گیرند آنگاه یک دولت مبتنی بر توافق و قرارداد اجتماعی هرگز نمی تواند پا به عرصه وجود بگذارد، زیرا برای اجرای همان قراردادی که قرار است منجر به تشکیل یک دولت شود ( برای الزام آور ساختن این قرارداد ) مجری خارجی دیگری از قبل باید وجود داشته باشد و برای اینکه این دولت به وجود بیاید ما همچنان باید یک دولت پیشین متصور شویم، به همین ترتیب در یک تسلسل نامتناهی گرفتار می شویم.
هانس هرمان هوپ
@liberty_moral
با گندهایی که حکومت فعلی زده، نوستالژی برای پهلوی از نوع «رضاشاه، روحت شاد» در میان توده مردم چیزی طبیعی است. ولی روشنفکر ما که تاریخ میداند و لیبرال است و رضاشاه را میستاید، او را به خاطر همین داستان «قدرت» میستاید! تصورش را بکن: کسی که چکمه داشت و تو سر هر کسی که جرات میکرد نطق بکشد میزد، برای روشنفکر «لیبرال» ما خیلی جذاب است! برایش محمدرضاشاه که در دورهای طولانی از حکومتش بسیار عاقلتر (و نیز از لحاظ اخلاقی شریفتر) از پدرش بود آنقدر جذاب نیست، چون با قدرت نایستاد و کشتار نکرد! از طرف دیگر، تصاویری از محمدرضاشاه که برایشان محبوب است عکسهای پرتره او با لباس نظامی و مدالهای ارتشی و گرفته شده از نزدیک است که کاملاً ایده «قدرت» را القا میکنند.
Читать полностью…
صفحه (2)
ملیگرایی ایدئولوژیای است که از کمی پیش از مشروطه سربرآورد ، اولین نسل روشنفکری را در ایران خلق کرد ، با رَماندن طاغیان و یاغیان و الوات و اشراری که از ثبات و امنیت ۵۰ سالهی ناصری عاجز شده بودند ، انقلابی تحت عنوان مشروطه برگزار کرد ، بعد که فهمید با متلاشی کردن نظام سنتی مملکت و نظم تاریخی ایران چه غلطی کرده و چگونه بخاطر این اشتباهش هر گوشه مملکت دارد تجزیه میشود فهمید تنها نظم که میتواند به سرعت جایگزین نظم و ثبات سنتی کند تا ایران مضمحل نشود یک قساوت و بیریشگی نظامی است تا مملکت نابود نشود و سفرهی پهنشدهشان به هوا نرود.
و اینچنین روی کار آمد فردی که نه حسب ایرانی داشت نه نسب شاهی
آنگاه این ایدئولوژی به رأس کار آمد و با تقلید از آتاترک و با هدایت روشنفکرانی که شبها رو به فرانسه میخوابیدند ، دولت ۲۴۰۰ سالهی "ممالک محروسه" را که ذات ایران بود نابود کرد.
و آن دسته از هممیهنانی هم که فیتیش راهآهن و مانیای خود شهروند پنداری دارند بهتر است روزی بفهمند ما برای راه آهن و شهروند شدن نیاز نداشتیم پِی و فنداسیون ایران را نابود کنیم.
بریتانیاییها با آن روح شهروندی که در زندگیشان جاری بود ، اما تا دههها بعد از آن توهم شهروند شدن ایرانیان هم در قوانین و مدارک رعیت subject نامیده میشدند و اکنون هم در بسیاری از کتب و مقالات و متون و اسناد رسمی subject نامیده میشوند و هیچکس هم به قبای خود شهروندبینیاش برنمیخورد.
سنت (در معنای فلسفی نه معنای دینی) و میراثهای کهن نهادی و اشرافیت چیزی نبودند که یک شبه و بادآورده باشد که ناگهان میرپنجی که تیراندازیش با ماکسیم خوب است و خوب مُشت میزند بیاید و همه را از ریشه بکند !
اینها طی هزاران سال تمدن ساخته شد .
مشروطه و مدرنیته و دموکراسی و... هم تخم شمبلیله نبود که بیاریم پخش کنیم سبز شود .
سنت ، میراثهای نهادی، اشرافیت سه اصلی هستند که مشروطهی واقعی را میسازند و بریتانیا قرنها پیش با اینها صاحب مشروطیت شد اما ایرانی آنقدر از ماجرا پرت است که هنوز اینها را منفی میداند و نقش اینها را در پیریزی روح مشروطیت و دموکراسی نمیفهمد.
پایان
@Dowlatebidar
تفکیک بسیار مهم بین طرفداران اقتصاد باز: بازار سنتی به فلسفه (از جمله اومانیسم و آنارشیسم) احتیاجی ندارد.
در حال حاضر سوای فعالان بازار، چند اردوگاه نظری ماهیتا متفاوت از اقتصاد باز سخن می گویند:
۱-گروهی که ما هستیم به سنت و تاریخ خودی وابسته و از روی تجربه به نتایجی رسیده. ضد نخبه گرایی و ضد ایده فروشی و ایده محوری (ایده آلیسم) هستیم. می خواهیم دور از تصنع باشیم و به حقیقت نزدیک باشیم. نماینده بخش بزرگی از جامعه عادی که در فضای نخبه محور ایران بدون صدا وبدون نماینده باقی مانده است. ما در فضای آکادمیک تقریبا حضور نداریم چرا که آکادمیای مدرن ذاتا نخبه محور و ایده محور و عقل محور (راسیونالیست) است. ما از معنا و باور و طبیعت به سمت نظم سنتی و از آنجا به سمت بازار می رویم، بدون آنکه عقل محور باشیم. شاه و اشراف سنتی بخش مهمی از این معادله هستند که متاسفانه در ایران ریشه کن شده اند.
۲-گروه های آکادمیک و تکنوکرات با میزان غلیظی از تناقض و تضاد وجودی. قوادین و اقتصاددانان از جمله نیوکلاسیکال های یهودی بانک پرست. برندگان معظم جوایز نوبل. اقتصاداتان قوادان نظام بانکی هستند که به اسم رشد و کارایی اقتصادی کل یک تاریخ و وطن و نژاد را می فروشند. این ها در خالی کردن جیب مردم عادی بعد از جنگ جهانی دوم نقش داشتند از طریق سیاستهای پولی و مالی و سرکوب دستمزدها و بازارهای محلی به بهانه کارایی. این بی مادران مسوول آرایش عفریته ای به نام حیات دنیوی می باشند. مبلغین شهر شیر و عسل که در آن همه مشکلات توسط سرمایه داران حل شده است و فقر ریشه کن شده است. هرکه به این چرتکه بازهای عاجز و مفلوک اعتماد کرد، عمر خویش بر باد دید.
۳-گروه اطریش ها و لیبرتارین ها و آنارکو کاپیتالیست ها که تناقض کمتری دارند ولی متکی به ایده وارداتی و لذا راجع به عملکرد بازار بسیار ایده آلیست بوده و آن را خیلی بالاتر از دولت سنتی می شمارند. زیاد در آکادمیا جایی ندارند، هم به خاطر این که پایه های فلسفی متناقض و سستی دارند و کله شان بوی قرمه سبزی می دهد، هم به این خاطر که به درد کسی نمی خورند. البته در رسوا کردن سوسیالیست ها خوب عمل می کنند.
تفاوت ما (گروه ۱) و لیبرتارین های ایده گرا (گروه ۳) تفاوت مهمی است. آنها زیر پتو راجع به معجزات بازار و نبوغ میلیاردهای سرمایه دار خیال پردازی می کنند. ما دور آنچه از سنت باقی مانده است جمع می شویم.
ما عقیده داریم وقتی خلایق شاه والاتبار داشته باشند و سطحی از رعایت و اخوت برقرار باشد حرص آنها برای لاشه خوری کم می شود و لذا به سمت دریدن همدیگر با سلاح تصنع و اقتصاد دولتی نمی روند. مشاهده می شود که در مناطقی که پیوندهای سنتی قوی است ، اقتصاد آزاد تر است. ما درک می کنیم که سوسیالیسم و تشنگی برای دولت با اسلام و اخوت و دگردوستی منافات دارد. دولت بزرگ که ائتلاف دزدان است، نتیجه بی صاحاب بودن دیار است. مملکت با شاه سنتی صاحاب پیدا می کند و مبادلات تجاری به رونق منتهی می شود. خلاصه این که محافظه کار سنتی از طریق اعتلای اخلاقی آدم ها در یک نظام سنتی به اقتصاد باز دست پیدا می کند، بدون خیال پردازی و کامل جویی دنیوی و ماتریالیسم. کل تاریخ هم گواه موفقیت اوست. با طبیعت و تاریخ دستکاری نمی کند. البته گفته شد که نهاد های سنتی در ایران از بین رفته است ولی تصور آن حداقل محافظی است در برابر ایده فروش ها.
ایده محور آنارشیست از کتاب خوانی زیر پتو گمراه شده است. او به شدت تنها و فرد گرا و ماتریالیست است. بعضا از طریق بت پرستی و انسان محوری و نحوست و سنگدلی می خواهد به بازار باز برسد. یک نمونه موفق تاریخی هم ندارد. تمام این نیچه های زیر پتو آخر کار از زیر کرسی هیتلر سر درآوردند. تضاد دائمی درونی دارد. همیشه بین فاشیسم و آنارشیسم نوسان می کنند. آین رند عفزیته یهودی مثال بارزی از این خودخواهی بود. نظریات سطحی فردمحورانه اش برای بقیه بود و وقتی که به اسراییل می رسید همه نظریات خودش را دور می ریخت و به شدت نژاد محور و بلکه کمونیست می شد.
در این تصویر لیتوگرافی، سلطان صاحبقران تکیه زده بر صندلی در کنار امپراطور اطریش- مجارستان، قیصر ویلهلم اول پادشاه پروس و اولین امپراطور آلمان، رودلف ولیعهد امپراطوری اطریش- مجارستان و نیز شهبانو الیزابت همسر فرانتس ژوزف، ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایطالیا و سایر مهمانان دیده میشوند. نمایشگاه وین، پنجمین نمایشگاه جهانی بود که در سال ۱۸۷۳ میلادی تشکیل شد و اعلیحضرت همایونی بنا بر دعوت رسمی فرانتس ژوزف اول، امپراطور اطریش-مجارستان، جهت شرکت در مراسم افتتاحیه این نمایشگاه، برای اولین مرتبه به اروپا سفر نمودند. شاهنشاهی ممالک محروسه ایران نیز همپای دولتهای مستقل عالم، با برپایی غرفه محصولات و صنایع، در این نمایشگاه حضور فعال داشت. مهمترین صنعت عرضه شده از سوی ایران، قالیبافی بود؛ به گونهای که طرح و نقش قالیهای ایرانی جای خود را در اروپا باز نمود و به رکود دو صد ساله در تجارت با دول فرنگ پایان داد و صادرات این محصول به دو برابر افزایش یافت.
روسو و شاگردانش مصمم بودند که انسانها را مجبور به آزادی کنند؛ در بیشتر نقاط جهان، آنها پیروز شدند؛ انسانها از خانواده، کلیسا، شهر، طبقه و صنف آزاد میشوند؛ در عوض، زنجیرهای دولت را به دوش میکشند و در کسالت یا تنهاییهای خفهکننده جان میسپارند.
راسل کرک
@liberty_moral
✍️نکتهای چند و نگاهی دیگر (۲۹۶)؛
🔹بنا بر منابع متعدّد فریقِیْن، سهمیهبندی و درجهبندی افراد و خانوادهها به منظور ویژهخواری، که در همهٔ حوزهها و بخشها، چندین دهه است که موریانهوار در حال فروپاشی بنیادهای جامعهٔ امروز است، از جمله بدعتهای عُمَر بن خطّاب بود که توسّط عثمان و بنی امیّه نیز امتداد یافت.
🔹امری که امیر مؤمنان؛ علی بن ابیطالب (ع) در برابر آن ایستاد و به خاطر این مخالفت، جنگهایی نظیر جَمَل، توسّط رزمندگان سهمیهخواه، جانبازان امتیازطلب و برخی خانوادههای شهداء بَدْر و اُحُد و …، علیه ایشان برپا شد.
🔹سهمیهخواهان و ویژهخواران امروز نیز، امتداد همان امویان، متمسّکان به بدعت عُمَری و اقامهکنندگان جنگ علیه امام اول شیعیان؛ علی ابن ابیطالب روحی فداهاند.
🔹كَذلِكَ قالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ [و أَعْمالُهُمْ]
🔸تصویر من از آذر …!!!
#مصطفی_مطهری
/channel/ReligiousSchool
کودتایی که به سلطنت من خاتمه داد به زور اسلحه انجام گرفت.
⚜️السلطان احمدشاه قاجار⚜️
🔴⚪️🟢به مناسبت یکصدمین سالروز انقراض غیرقانونی سلطنت مشروطهٔ قاجار در ۹ آبان ۱۳۰۴🔴⚪️🟢▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
✍️تقابل منطق عُمری-عثمانی-اموی با منطق علوی؛
🔹طرف میاد میگه چون پدر من در جنگ کشته شده، پس باید بیشتر بخورم و ببرم و امتیاز بگیرم و همه جا بشه حیاط خلوتم.
اما در یک تحلیل میشه پاسخ اینها رو داد.
پاسخ اینه که ارزش در نَفْسِ زحمت کشیدن و کشته شدن نیست.
چه اینکه اونی هم که حمله کرده و واسه فتح زحمت کشیده و کشته داده، در زحمت کشیدن و کشته دادن و قِتال، با پدران شما فرقی نداره.
اگر افضلیّت در محض جنگیدن و صِرف کشته شدن و کشته دادن بود، تفاوتی بین شهداء بدر و احد با کفّار مقتول بدر و احد نبود.
پس اونی که تعیین میکنه باید کشته شدن طرف بره ذیل عنوان خیر و خوب یا شرّ و بد، دلیل و نیّتیه که فرد داره واسش در راهی گام میذاره که ممکنه یکی از نتایجش کشته شدن باشه.
🔹حالا با مشخّص شدن اینکه جنگیدن و کشته شدن، لابشرط از خوب و بده، موضوع میره رو نیّت و قصدی که فرد از کشته شدن داره.
سوال میکنیم که آیا پدران شما رفتند مثلاً واسه اعتلای حقّ و اضمحلال باطل، یا واسه اینکه منابع مالی بیشتری به چنگ بیارن و هزینههاشون رو از محلّ زحمت دیگران تأمین کنند؟
طرف میگه نه، رفتند واسه اعتلای حقّ و …
بنده میگم اما رفتار شما و ویژهخواریهایی که در پیش گرفتید، این رو نمیگه.
🔹پس باید یا بپذیرید پدران شما رفتند واسه اعتلای حقّ و دست از سهمخواهی و ویژهخواریای که چندین دهه است در پیش گرفتید بکشید، یا اینکه اعتراف کنید که پدران شما رفتند واسه اینکه به منافع دنیوی برسند؛ حالا یه عدّهشون موفّق شدند و الان به اون نیّات دنیاطلبانهشان رسیدند و دارن سهمخواهی و ویژهخواری میکنند و یه عدّهشون موفّق نشدند و کشته شدند و ما خانوادههای بازمانده از اونها داریم سهمپدرانمون رو میگیریم و ویژهخواری میکنیم.
🔹اگر اعتقاد دارید این حقّ شماست؛ به پدرانتان افتخار کنید و لطف کنید زیر مدرک، کارت استخدامی، تابلو مطب پزشکی، … تون بدید بنویسند “سهمیهای” تا دیگران با اقبال و اشتیاق بیشتری سمت شما بیان واسه بهرهمند شدن از تواناییهای شما.
مشکل عدم درج کلمهٔ “سهمیهای” در مدارکتون، مجوّزهاتون، … چیه؟ چرا نمینویسید؟
حزب بعث قرار بود بیاد چند سال بمونه، چقدر بخوره، چه کارهایی بکنه، … که شما نکردید؟
🔹ممکنه بگید اگر پدران ما نبودند، الان تو بغل یه بعثی بودی!
اما باید بدانید که همین ادبیاتم احتمالاً بعثیها به مردم عراق تحویل میدادن که اگه ما نبودیم، الان بغل ایرانیها بودید، این نحوه حرف زدن، منطق آدمیزاد نیست؛ بلکه منطق اون گروگانگیریه که به گوسفندهاش و مرغهاش میگفت: اگر من نباشم، گرگ شما را پاره خواهد کرد.
🔹قبلاً طیّ اسنادی نشون دادم که پایهریز سهمخواهی و امتیازگیری و تقسیم خانوادهها به درجه یک و دو، عُمَر بود.
🔹در بدن پدر بنده دست کم هشت ترکش وجود داشت؛ اما نه خودش و نه بنده قِرانی از این ممرّ و محلّ نبردیم و نخواستیم ببریم. بدانیم و آگاه باشیم که این ویژهخواریها از محلّ رضایت مردم تأمین نمیشه و واسه تأمینشون پای زور وسطه.
#مصطفی_مطهری
/channel/ReligiousSchool
اندر حکایت سلبریتیها
فلان فوتبالیستِ بازیگر شده متهم میشود که تجاوز کرده. یک هفته تمام فضای مجازی میشود میدان جنگ و دعوای آنها که بیگناه میدانندش و آنها که گناهکار میدانندش! هیچکدام از دو طرف هم اطلاعات درستی از داستان ندارند، ولی بر خود لازم میبینند قضاوت کنند!
فلان بازیگر زن مصاحبه میکند و حرفهایی در حد اختلاط کردن زنهای کوچههای فلان روستا میگوید، میشود مورد بحث یک هفته که آیا شوخی کرده یا جدی گفته، ادایی است یا نه، و فلسفهبافی در مورد اختلاف طبقاتی و غیره!
این که بازیگر جماعت تبدیل «سلبریتی» میشوند و برای مردم اینقدر مهم، نشان از حال و وضع عقل بشر امروز دارد! تا دو قرن پیش، در اکثر جاهای دنیا بازیگران را افرادی از طبقه پست جامعه میشمردند. در اروپا هم! حتی در انگلیس در زمان شکسپیر و نمایشهای شگرف و بینظیرش! علتش هم مشخص بود: بازیگر شغلش این است که وانمود کند چیزی است که در واقع نیست!
در واقع، اگر مثلاً در سنت ژاپنی، بازیگران تئاتر سنتی به نام «نو» (Noh) مورد احترام و خیلی اوقات از طبقات بالای اجتماعی بودند، این از آنجا بود که این تئاتر بیشتر مراسمی آئینی بود، و نکته مهمتر آنکه، در این تئاتر بازیگران باید از ماسک استفاده میکردند، به جای آنکه خودشان تبدیل به ماسکی بر چهره خودشان شوند! یا در دنیایی کاملاً متفاوت، بازیگران تعزیهها در ایران که معمولاً افراد مورد احترام جامعه بودند، همیشه باید فاصله خودشان با شخصیتهای اصلی را به روشهای مختلف مشخص میکردند. مثلاً، هر قسمتی از تعزیه معمولاً با «اما زبان حال...» شروع میشد که تاکیدی بر نقشهای نمادین و تاریخگویی نمادین بود.
در هر حال، من نمیفهمم اینکه چرا باید بازیگران، فقط به این جهت که خوب نقش بازی میکنند یا بدتر، فقط خوب ادا و دلقکبازی در میآورند، برای جامعه «سلبریتی» شوند و برای مردم گفتهها و کردههایشان مهمتر از آدمهای دیگر باشد. البته من بازی خوب را در فیلمها و تئاترها دوست دارم (مهمترین نکته در فیلمها برایم بازیگری بازیگران است)، کماآنکه آشپزی خوب در رستورانها را هم دوست دارم! ولی قاعدتاً نه آشپز باید برایم مهمتر از بقیه مردم باشد و نه بازیگر. به غیر از این است؟
آئین پروتستان مرجعیت نظامی را که بطور مشروع برای تفسیر دینی غرب صلاحیت داشت[مذهب کاتولیک] انکار کرد و بجای آن مدعی برپا کردن «انتقاد آزاد» شد، یعنی هر تفسیری که از قضاوت شخصی، حتی قضاوت بیخبر و ناتوان، حاصل میشود و منحصراً بر مبنای به کار گرفتن عقل جزوی انسان استوار است…پس نتیجهای جز گسترش انبوهی از فرقهها که تعدادشان همواره رو به افزایش بود نمیتوانست داشته باشد، فرقههایی که هر یک از آنها، چیزی بیشتر از عقیدهٔ شخصیِ بعضی از افراد را نشان نمیدهد. از آنجا که تحت چنین شرایطی رسیدن به توافقی در باب دکترین امکانپذیر نبود، طولی نکشید که دکترین به حاشیه رانده شد و جنبههای فرعی دین یعنی اخلاقیات مهم شدند…بنابراین آنچه باقی میماند دیگر حتی یک دین تقلیل یابنده و منحرف، نیست، بلکه صرفاً «احساس دینی» است، یعنی آرزوهای مبهم و احساساتی که بر طبق هر شناخت واقعیای توجیهناپذیر است…[که] در نهایت خدای محدودی میماند که انسان میتواند احساساتی نسبت به او داشته باشد که با احساساتی که نسبت به انسانی والا دارد قابل مقایسه باشد.
رنه گنونЧитать полностью…
باور عمومی به قرونوسطی افسانهای است که توسط روشنفکران قرن هجدهم ساخته شده است، کسـانی که مصـمـم بودند به مسیحیت دروغ ببندند و فرزانگی خویش را ارج نهند.
⚜️ویلیام استارک⚜️▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
👑 ناصرالدین شاه قاجار پیش از نخستین سفرش به اروپا در سال ۱۲۵۲ هجری خورشیدی دستور ساخت مارشی را به آلفرد لومر استاد فرانسوی موسیقی دارالفنون میدهد که در دیدارهای رسمی شاه در کنار سرودهای ملی دیگر کشورها نواخته شود.
💫 مارش «سلام شاه» در سال ۱۲۸۴ خورشیدی با رهبری خود مسیو لومر توسط ارکستر مدرسۀ نظام (ارکستر شاهی) در صفحۀ گرامافون ضبط شد.@LibrT