librt | Unsorted

Telegram-канал librt - LiberTorch

1592

مشعل آزادی 🔥 بنیان بیشتر انتقادات علیه بازار آزاد، بی‌اعتقادی به خود آزادی است. 👉Insta : Instagr.am/LiberTorch 👈 لینک گروه: https://t.me/joinchat/Ga_3WEW4gsBco58vULsHfw

Subscribe to a channel

LiberTorch

⭕️قانون ناقض «حق و خرد عام» قانون نیست
✍🏻جیم پاول

▪️چرا آزادی‌های مدنی نخست در انگلستان ریشه دواندند؟ یک دلیل مهم جوشش و رویش اصول قانون عامه (یا حقوق عرفی؛ common law) مستقل از اصحاب حکومت بود.

▪️ادوارد کوک بیش از هر کس دیگری در این مهم نقش داشت. مورای روتبارد[۱] مورخِ اندیشه‌ او را «لیبرال بزرگ اوایل قرن هفدهم» خوانده است. وینستون چرچیل[۲] هم درباره‌ی او گفته است که «دانش او درباره‌ی قانون عامه بی‌نظیر بود.» جرج مکولی ترولینِ[۳] مورخ او را «از مهم‌ترین طلایه‌داران آزادی‌های ‌ما» به شمار آورده. فردریش هایکِ برنده‌ی نوبل نیز از وی به «منبعِ بزرگ اصولِ ویگ (Whig)» یاد کرده.

▪️کوک در صورت‌بندی و بیان اصول قانون عامه در اشکال فراموش‌نکردنی استعدادِ غریبی داشت. او نوشت، «قانون عامه بهترین و عام‌ترین حق مادرزاد مردمان عادی است که هم از داشته‌ها، زمین‌ها و عایدات‌شان حراست می‌کند و هم از همسر، فرزندان، جسم، شهرت و حیات‌‌شان … هیچ مردی، چه مقام روحانی یا آدمی‌زاد دنیایی نباید از راز درونِ قلب‌اش مورد سؤال قرار بگیرد … خانه‌ی هر انگلیسی به‌سانِ قلعه‌‌ی او است.»

▪️ترولین، کوک را به «کف نفس، فراگیری خستگی‌ناپذیر علم حقوق، حافظه و هوش‌اش … در زمانه‌ای که منازعه‌ در باب بنیان‌گذاری اساس قانون انگلیسی اهمیت حیاتی داشت» می‌شناسد، «او بود که ابتدا این نظریه را مطرح کرد که قانون ابزاری در دست مقام سلطنت نیست، بلکه قیدوبندی بر اختیارات او است؛ نه آ‌ن‌گونه که رقیب‌اش [فرانسیس] بیکن می‌گفت، قضات: «محافظانِ تاج و تخت‌اند»، بلکه کار قضات داوری میانِ پادشاه و اتباع او است.»

▪️کوک در مقامِ یک وکیل و قاضی استدلال‌هایش را همیشه بر رویه‌های از پیش موجود قضایی بنا می‌کرد. شاید تصور شود با این محدودیتِ خودتحمیلی اگر نمی‌توانست به رویه‌های قضایی استناد کند، قادر به اقامه‌ی دلیل و صدور حکم نمی‌بود. اما او در کشفِ رویه‌های قضایی برای آزادی سرآمد بود، و همیشه در نشان دادن قدمت رویه‌های قضایی و دلالت‌های آن‌ها، پیش و بیش از آنچه دیگران تصور می‌کردند، موفق بود و تقریباً درباره‌ی اصول اساسی همواره حق با او بود.

▪️دو رساله‌ی مشهورش یعنی «گزارش‌ها» (Reports) و «نهادها» (Institutes) انگلیسی‌ها را صاحب ِیک قانون اساسی منسجم کرد. حتی بیکن اذعان داشت: «اگر به خاطرِ گزارش‌های آقای ادوارد کوک نبود … تا به امروز قانون تقریباً به‌سان کشتی بدون سکان می‌بود؛ چرا که در روزگار ما احکام دادگاه‌ها بر احکام قدیم استوار اند.»

▪️اگرچه کوک پذیرای باورهای مذهبی مرسوم روزگار خود بود، اما پشتیبان مدارای مذهبی بود. او در مقامِ ارشدترین قاضیِ دادگاه‌های قانون عامه تلاش می‌کرد تا بسیاری از دادخواست‌ها را خارج از دادگاه‌های کلیسایی نگه دارد که مخالفان مذهبی را به شکنجه، زندان یا سوزانده شدن محکوم می‌کردند. او در کلیساهای تحت اختیارش کشیش‌های پیوریتن منصوب می‌کرد. و منشی‌ای به‌نامِ راجر ویلیامز داشت که بی‌پرده ذهنی مستقل‌اندیش داشت، و بعدتر از رودآیلند امریکا مأمنی برای مدارای مذهبی برپا ساخت.

▪️نقش کوک در برپایی حکومتِ مبتنی بر نمایندگی از نقش او در مقام یک حقوق‌دان شایان‌توجه‌تر است. تحت حکومت الیزابت اول، پارلمان در پیشگاه سلطنت جایگاهی نداشت. اعضای پارلمان فاقد بینش ایدئولوژیک و تجربه‌ی عملی برای تدارک جناح مخالف یا رهبری مؤثر بودند. در سال‌های ۱۶۲۱، ۱۶۲۴، ۱۶۲۵ و ۱۶۲۸ پارلمان خواستار آن شد که وزرای حکومت در مقابل اعمال‌شان پاسخگو باشند. پارلمان اصول قانونی اساسی را مشخص نمود و در تدوین سیاست‌‌ها ابتکار عمل را در دست گرفت. کوک بیش از هر کس دیگری در تعیین آن چارچوب نقش داشت، او بیش‌ترین مشارکت را در کمیسیون‌های مختلف داشت و گزارش‌ها و سخنرانی‌های بیش‌تری ایراد کرد.

▪️به گفته‌ی استیون دی. وایت[۴]، استاد تاریخ دانشگاه وسلیان، «نفوذ بسیار کوک هم در مجلس عوام و هم در کل پارلمان [اعم از مجلس اعیان] و آوازه‌ی حقوقی خیره‌کننده‌اش برایش احترامِ دیگر نمایندگان را به همراه آورده بود. او در حکومت مرکزی و محلی مناصبِ بسیاری عهده‌دار شده بود... آثار منتشرشده و سال‌ها خدمت‌اش در مقامِ قاضی دادگاه قانون عامه و دادگاه سلطنتی، آوازه‌اش به عنوان برجسته‌ترین مرجع حقوقی دوران را تثبیت کرده بود.»

▪️کوک در امریکا نفوذ بسیار داشت. برنارد شوارتز[۵]، مورخِ قانون اساسی اظهار داشت، «مردانِ انقلاب امریکا با آثار کوک پرورش یافته بودند، کوک در نظر ایشان غولِ معاصر حقوق بود.» بزرگ‌ترین هدیه‌ی کوک به امریکا این بود: قوه‌ی قضاییه‌‌ای مستقل و این اصل که قضات می‌توانند قوانین موضوعه‌ای را که مغایر با قانون اساسی هستند، ملغا کنند.

#مقاله #قانون #حقوق #کامن‌لا #عرف #قانون_اساسی #آزادی #حقوق_طبیعی #استبداد #ادوارد_کوک #انگلستان
♟ #liberty

🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻
🗞@andishee_noo 🍃

Читать полностью…

LiberTorch

«ملت ایران» و «رسالت جهانی»

گویا باز داریم به لحظات ملکوتی «ما همه یک ملتیم» و «ای ایران» و «بی‌حجاب و باحجاب همه با هم هستیم» نزدیک می‌شویم، لحظاتی که باز ملی‌گرایی ایرانی به کار خواهد آمد! نیز، به زودی دوباره سر و کله دوستان خیلی وطندوست پیدا خواهد شد که از همه ما خواهند خواست تا اختلافات خود را کنار بگذاریم و یک‌صدا و متحد تجاوز دشمن خارجی را به شدت محکوم کنیم!

اما کیست که نداند که جنگی که به احتمال زیاد در شُرُف ورود به آنیم، جنگی نیست که به دلیل ملاحظات «ملی» و‌ ملی‌گرایی ایرانی وارد آن شده باشیم، بلکه دلیل اصلیش آن است که صبغه‌ای از امت‌گرایی با ترکیبات چپی را اتخاذ کرده‌ایم که در آن باید به تنهایی متحمل جبران غرور شکست‌خورده مسلمانان، به خصوص عرب‌ها، شویم!

شخصی می‌گفت اسرائیل مجازات خداوند برای مسلمانان، به خصوص عرب‌ها و ترک‌ها بود که در دو قرن گذشته خود را به انواع ایدئولوژی‌های مدرن از جمله ناسیونالیسم و سوسیالیسم آلودند (اگرچه صهیونیسم خود نیز یک ایدئولوژی انحرافی بود). در هر صورت، شکست‌های پی‌درپی از اسرائیل، جریحه‌ای در غرور مسلمانان و به خصوص عرب‌ها ایجاد کرد. بیشتر از ظلم تاریخی به فلسطینیان، این غرور جریحه‌دار شده است که موجب نفرتی عمیق از اسرائیل شده است.

منتهای مطلب، عرب عمانی یا اماراتی یا اردنی، یا حتی عراقی و‌ مصری، الان دوست دارند که در کافه بنشینند و قلیانشان را دود کنند و به کنسرت خوانندگان زیبارو و خوش‌الحان لبنانی بروند و پیشرفت اقتصادی‌شان و صنعت توریسم‌شان و روابط خوبشان با غرب را داشته باشند، و کس دیگری جور آن غرور شکست‌خورده و هزینه مبارزه‌ با اسرائیل را بدهد. و چه کسی بهتر از ایرانی ابله!

پس جای شگفتی ندارد اگر می‌بینید عرب عمانی و اردنی و‌ مصری و تونسی و ترک ترکیه، ایران را برای پایداری و مقاومت جلوی آمریکا و اسرائیل تحسین می‌کنند. اینها حاضر نیستند برای چنین آرمانی به اندازه یک‌دهم قیمت اتوموبیل‌شان خرج کنند، ولی خوشحال‌اند که ابلهانی پیدا شده‌اند که تمام این هزینه را به دوش مردم خود انداخته‌اند.

مثلاً مصری‌ها را در نظر بگیرید! علیرغم تمام احساسات ضداسرائیلی‌شان، در جریان قیام موسوم به «بهار عربی»، از خواسته‌هایشان مبارزه دولت با اسرائیل نبود، و حتی وقتی اخوان‌المسلمین برای مدتی کوتاه حاکم شدند، کار مهمی در مورد اسرائیل نکردند. یا ترکیه، که سال‌هاست حزب اسلامگرای حاکم بر آن همیشه شعار می‌دهد، ولی به اندازه یک اسکناس هزار لیری متحمل هزینه واقعی برای مقابله با اسرائیل نشده است. ترک‌ها هم همه راضی!

القصه، در سال‌های گذشته کسی از من نپرسید که آیا دوست دارم هزینه غرور جریحه‌دار شده عرب‌ها را بدهم! حالا چرا از من می‌خواهند که «به دلایل ملی» خود را سهیم آن تصمیم بدانم؟!

Читать полностью…

LiberTorch

بــه گفتـۀ بنجامین کنستانت:«صاحبــان قدرت آماده‌اند که ما را از شر هـر نوع زحمتی راحت کنند، بـه جز زحمت پرداخت مالیـات! آن‌ها به ما خواهند گفت: مگر نمی‌خواهید در زندگی خوشبخت باشید؟خب، این را بـه ما بسپارید ومـا آن را بـه شـما خواهیـم داد. اما باید گفت نه آقایان، مـا نباید آن را بـه شما واگذار کنیـم. هـر چقدر هم کـه نیت خیر داشته باشد. بیایید از صاحبان قـدرت بخواهیم که در وظیفۀ خود که عادل بودن است بمانند و مسئولیت خوشبختی ما را به خودمان واگذار کنند.»

Читать полностью…

LiberTorch

🔹آیت‌الله بروجردی به شدت با اصلاحات ارضی مخالف بودند؛ زیرا ایشان مالکیت را به عنوان یک اصل ضروری اسلام به رسمیت می‌شناختند و قدرت شاه را نالایق‌تر از آن می‌دانستند که با دست‌اندازی به این اصل، به فکر اصلاح حال رعیت باشد.

🔸روح‌الله حسینیان

📚بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران
، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،ص ۴۱۶، ۱۳۸۱.

/channel/ReligiousSchool

Читать полностью…

LiberTorch

💐 ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود

در میانه یک زمستان سخت، سال جدید میلادی آغاز شد؛ بهانه‌ای برای اینکه دمی از صعوبت‌ها و سختی‌ها غافل شویم و ناملایمات را کنار بگذاریم و چراغ دل را به لبخندی روشن کنیم.

شب سال نو که با خستگی در تن مانده از کار و دویدن‌های بی‌نتیجه در پی کارهای بر زمین مانده به خانه برمی‌گشتم، گذرم به مرکز شهر افتاد و با اینکه ساعت‌های آخر شب بود، در ترافیک خیابان میرزای شیرازی گیر کردم. عجله داشتم که زودتر به خانه برسم و در کنار خانواده باشم و بیش از این از خودم چهره یک گرفتار بدقول نسازم که صدای خنده‌های عابران توجهم را جلب کرد. از میانه خیابان با تعداد زیادی از مردمی مواجه شدم که در فروشگاه‌های اطراف رفت‌وآمد داشتند، خرید می‌کردند، لباس‌های رنگارنگ داشتند و برخی هم کلاه‌های قرمز بر سر گذاشته بودند.

دیگر نه حواسم به ترافیک بود و نه به کیف و دسته کلفت کاغذهای ولو شده روی صندلی ماشین؛ کامم شیرین شد و دیگر در فکرم نه قطعی برق و گاز صنایع بود، نه فشار پیامک‌های مدام تامین اجتماعی و مفاصاحساب مالیاتی؛ نه تخصیص و تامین ارز بود و نه مشکل خرید مواد اولیه از بورس کالا و قبض‌های سنگین برق با آیتم‌های جدید.

درخت‌های کاج تزئین شده در پیاده‌رو، چهره‌های شاد و صدای بلند کودکان، آن‌قدر دلگرم‌کننده بود که همه چیز را فراموش کنم و فقط به زندگی و ارزش با هم بودن و شاد زیستن فکر کنم. سعی کردم زودتر به خانه برسم. باید افراد زیادی را ببینم، به کسان زیادی تلفن بزنم و تبریک بگویم.

زمستان است و هزار مصیبت، اما سال نو است و به قول شیخ بهایی «شب‌های هجر را گذرانده‌ایم و زنده‌ایم» و ارزش زندگی فراتر از اینهاست و بسی خوشحالم که «ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود».

سال ۲۰۲۵ بر همگان به ویژه هموطنان ارمنی و مسیحی و همراهانم در صنعت کشور مبارک و پربرکت باد.

✍هرویک یاریجانیان

https://www.instagram.com/p/DETNDPdtJC9/?igsh=YWJrc2s0cWc3aThs

Читать полностью…

LiberTorch

⚜️انقلاب سفید یا مداخلهٔ سیاه؟⚜️

اصلاحات ارضی، یک نهاد دولتی-وزارت کشاورزی- را جایگزین ارباب یا مالک کرد و به ترتیبات کهن سابق لایه‌هایی از پیچیدگی‌های بوروکراتیک را هم افزود و پیامدهای پیش‌بینی نشده‌ای داشت. تکه‌های کوچک زمین که میان دهقانان تقسیم شد غالباً به لحاظ اقتصادی سودآور نبود. کشاورزان به سرمایه کافی دسترسی نداشتند و فاقد تجربه کار با ماشین‌آلات مدرن بودند. به رغم تبلیغات گسترده دولتی، به زودی ناکارآمدی و کاهش نسبی تولیدات کشاورزی و شکست آشکار تعاونی‌های زراعی آشکار شد. برای مقابله با این وضع، دولت ابتدا به ارائه وام‌های کوچک زراعی و فرستادن سپاه دانش متوسل شد و مثل کالخوز‌های شوروی، تعاونی‌های کشاورزی منطقه‌ای تاسیس کرد. به زودی معلوم شد که تعاونی‌ها نمی‌توانند جایگزین واحدهای تولید سنتی روستایی شوند. روستاها بنیان اقتصاد کشاورزی بودند اما کمر این اقتصاد شکسته شد. شایان ذکر آنکه از سال ۱۳۳۸، حکومت، آیت‌الله بروجردی را تهدید کرده بود که اگر جلوی تصویب اصلاحات ارضی در مجلس را بگیرد، یک "کودتای سفید" راه می‌اندازد.

باری در دهه پنجاه روستاها دیگر مثل قرون گذشته واحدهای تولید کشاورزی نبودند. ایران برای اولین بار در میانه دهه پنجاه واردکننده غلات و دیگر اقلام خوراکی شد. اقتصاد روستایی در سراسر فلات ایران سابقه‌ای هزاران ساله داشت و نام برخی روستاها به عهد ساسانی بازمی‌گشت. وضع زندگی دهقان ایرانی از بیشتر دهقانان منطقه خاورمیانه به استثنای شام و سواحل اژه بهتر بود. اصلاحات ارضی به آرامی زندگی اجتماعی و در نتیجه، کل روستا را دگرگون کرد. در روستاها خانه‌های آجری مدرن ظاهر شد که نور و امکانات بیشتر داشتند ولی بدساخت و نامتناسب با اقلیم محلی بودند. لباس‌های غربی جای لباس‌ها و کلاه‌های سنتی روستایی را گرفت. رادیو، لهجه‌های محلی را عیب‌ناک کرد و اثاثیه مدرن، سبک زندگی و عادات غذایی را تغییر داد. این فرایند ناگزیر تغییر، اکثریت جامعه را از قید زمین آزاد کرد و موجب تغییرات عمیق در ایران شد. شاه قرار بود با یک ژست تقریباً انقلابی ناجی دهقانان و کارگران استثمار شده معرفی شود و بازندگان ماجرا، نخبگان ملّاک باشند و برنده اصلی هم شاه و مردم. برای همین بود که "انقلاب شاه و مردم" بر چارچوب جدیدی تاکید میکرد که ساختار کهن قدرت را کنار زد تا واسطه‌های میان راعی و رعیت را حذف کند.

جدای از اصلاحات ارضی، موثرترین اصلی که در لوایح شش‌گانهٔ انقلاب سفید آمد، چیزی نبود مگر سپاه دانش که تا حد زیادی ملهم از سپاه صلح کِنِدی و نهضت‌های منظم سوادآموزی شوروی، ویتنام شمالی و چین بود. آموزشی که روستاییان یافتند انگیزهٔ دیگری برای مهاجرت از روستا بود. در پی سپاه دانش، سروکلهٔ برخی خدمات مدرن در روستاها پیدا شد اما ورود اعضای جوان سپاه دانش تنش‌هایی مانند خصومت‌های محلی، اعتیاد به تریاک در میان سربازان، دست‌درازی به دختران جوان، ماجراجویی‌های جنسی شرم‌آور و نیز بی‌احترامی به سنت‌های قومیتی و مذهبی منطقه را به دنبال داشت. یکی از دستاوردها که پیامدهای ماندگاری داشت افزایش جدی باسوادی در دهه چهل و پنجاه بود که در سال پایانی حکومت پهلوی روی کاغذ به ۷۵٪ می‌رسید اما ذات غیرانتقادی آموزش‌و‌پرورش که دولت را ستایش می‌کرد و از دانش‌آموزان انتظار پیروی و همرنگی داشت، این موفقیت را خنثی کرد و موجب جذب آنان به ایدئولوژی‌های جایگزین شد.


عباس امانت

❈ @IIFOM_CO

Читать полностью…

LiberTorch

چرا قجرترین و سنت‌گرا هستم؟ (تأملاتی در باب نظم از دست رفته)

بخش دوم: بازگشت به ممالک محروسه؛ کیفرخواستی علیه دولت-ملت متمرکز


بزرگترین فاجعه‌ی سیاسی که در سده‌ی اخیر بر فلات ایران تحمیل شد، همانا واردات مفهوم شوم و بیگانه دولت-ملت و استقرار مرکزگرایی مطلق بود. ما ایرانیان، قرن‌ها پیش از آنکه اروپا حتی مفهوم دولت را درک کند، مدلی از حکمرانی را تجربه کرده بودیم که مدرن‌ترین تئوری‌های آزادی‌خواهانه و اتریشی امروز، در حسرت آن هستند: مدل ممالک محروسه‌ی ایران؛ این مدل، یک سیستم اداری خشک نبود؛ بلکه یک اکوسیستم زنده و ارگانیک بود که در آن، تنوع اقوام، زبان‌ها و مذاهب، نه تهدیدی امنیتی، بلکه فرصتی برای هم‌افزایی و بقا محسوب می‌شد.

از اصول دیگر قجرترین بودن، دشمنی سرسخت با تهران‌مرکزی و بوروکراسی اختاپوسی دولت مدرن است؛ بیایید تاریخ را بدون عینک دودی روشنفکران مشروطه‌خواه و پهلوی‌ستای بازخوانی کنیم. در عصر قاجار، ایران یک فدراسیون سنتی بود. پادشاه در تهران می‌نشست و نماد وحدت ملی و حافظ مرزها بود، اما در زندگی روزمره و معیشت مردم تبریز، اصفهان، مشهد و شیراز دخالتی نمی‌کرد. هر ولایت، والی خود را داشت (که اغلب از نخبگان محلی یا شاهزادگان مرتبط با محل بود)، بودجه‌ی خود را داشت و بر اساس عرف محلی و مقتضیات اقلیمی اداره می‌شد. مالیات‌ها در همان محل خرج می‌شد و تنها سهمی برای قشون مرکزی به تهران فرستاده می‌شد.
اما دولت مدرن چه کرد؟ رضاخان و سپس تکنوکرات‌های جمهوری، با الهام از مدل ژاکوبن‌های فرانسه و بلشویک‌های روسیه، خواستند ایران را یکدست کنند. آن‌ها تفاوت را تجزیه‌طلبی نامیدند و استقلال محلی را خان‌خانی؛ نتیجه چه شد؟ ظهور یک لویاتان نفتی در تهران که خون تمام ایران را می‌مکد و به جای آن، بخشنامه و دستورالعمل صادر می‌کند. امروز، یک مدیرکل در تهران تصمیم می‌گیرد که کشاورز سیستانی چه بکارد، معلم کردستانی چه درسی بدهد و تاجر بوشهری چه وارد کند. این تمرکزگرایی، نه تنها کارآمدی اقتصادی را نابود کرده (زیرا دانش محلی را نادیده می‌گیرد)، بلکه بذر کینه و نفرت را در دل حاشیه‌نشینان کاشته است.

از منظر مکتب اتریش و نظریه‌ی هانس هرمان هوپه، تمرکززدایی و حتی حق جدایی تا سطح جوامع محلی، شرط بقای آزادی است. دولت بزرگ و متمرکز، ذاتاً تمامیت‌خواه است. وقتی قدرت در یک نقطه جمع شود، فساد نیز در همان نقطه متمرکز می‌شود و یک اشتباه کوچک در مرکز، تبدیل به فاجعه‌ای ملی می‌شود. اما در سیستم ممالک محروسه، خطاها محلی می‌مانند و موفقیت‌ها تکثیر می‌شوند. اگر ایالتی سیاست غلطی پیش بگیرد، مردمش با مهاجرت رای می‌دهند و به ایالت همجوار می‌روند؛ این رقابت بین والیان، ضامن کیفیت حکمرانی بود. ما خواهان بازگشت به آن هندسه طبیعی قدرت هستیم. ما دولتی را می‌خواهیم که آنقدر کوچک باشد که نتواند زندگی ما را مهندسی کند. ما خواهان احیای اقتدار بیوتات محلی، بازارهای منطقه‌ای و هویت‌های بومی هستیم. یک سنت‌گرای واقعی می‌داند که فرهنگ، بخشنامه نیست که از وزارتخانه ابلاغ شود؛ فرهنگ چونان گیاهی است که باید در خاک خاص هر منطقه ریشه دواند. تحمیل یک سبک زندگی واحد (چه سبک زندگی غربی پهلوی و چه سبک زندگی ایدئولوژیک فعلی) بر تمام ایران، تجاوز به حقوق مالکیت و حریم خصوصی جوامع است.

مدل قاجار، با تمام ضعف‌هایش، مدلی بود که در آن دولت حداقلی و جامعه حداکثری بود. شاه قاجار قدرت مطلق نداشت؛ او مجبور بود با علما، تجار، ایلات و سران محلی مذاکره کند و توافق نماید. این یعنی نوعی مشروطیت طبیعی و توازن قوا که بسیار پیشرفته‌تر و دموکراتیک‌تر از استبداد رای‌محور مدرن است. در دولت مدرن، اکثریت (۵۱ درصد) حق دارند اقلیت (۴۹ درصد) را برده‌ی خود کنند؛ اما در مدل سنتی و غیرمتمرکز، هر گروه و جامعه‌ای در قلمرو خویش، آقای خود است.
بنابراین، قجرترین بودن یعنی شورش علیه پایتخت‌سالاری؛ یعنی باور به اینکه ایران، یک باغ است با گل‌های رنگارنگ، نه یک کارخانه که قرار است خروجی‌های یک‌شکل تولید کند. ما خواهان ایرانی هستیم که در آن، قوانین عام (حقوق مالکیت و عدم تجاوز) سراسری باشند، اما قوانین خاص (فرهنگ، آموزش، مدیریت شهری) کاملاً خصوصی و محلی باشند. این معنای حقیقی آزادی در بستر سنت است.

@CrownAndConstitution

Читать полностью…

LiberTorch

ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ 

سه تنان برفتند بدنبال مهر ..
آیا باز پیدا شوند بلند همتانی که در ظلمت بدنبال مهر روند؟

مضمونِ سه خشت(فراز) از نسخ مهریِ منسوب به پیر شهریار(شالیار)

Читать полностью…

LiberTorch

وقتی قانون دولتی شد: ریشه انحراف نهادی لیبرالیسم
خطای بنیادین لیبرالیسم نه در دفاع از آزادی، بلکه در تعریف منبع قانون نهفته است. لیبرالیسم، آنچه را در جوامع تاریخی و سنتی امری خودجوش، پیشادولتی و ریشه‌دار در جامعه بود، به امری ذاتاً دولتی فروکاست. در منطق لیبرال، قانون زمانی «قانون» است که از مجرای دولت، پارلمان و فرایند رسمی قانون‌گذاری عبور کرده باشد. به‌بیان دقیق‌تر:
در لیبرالیسم، هر آنچه قانونی است، بالضروره دولتی نیز هست.
این در حالی است که در جوامع سنتی ـ از جمله جامعه ایرانی پیشامدرن ـ قانون امری پیشا‌دولتی بود. قانون برای اعتبار خود نیازی به دولت نداشت؛ بلکه این دولت بود که برای مشروعیت، نیازمند تأیید قانون بود. قانون نه محصول اراده سیاسی، بلکه نتیجه‌ی انباشت تاریخی عرف، فقه، قراردادهای واقعی و داوری‌های اجتماعی بود. از همین رو، قانون شأنی متعالی داشت و خود را تجلی «امر حق» یا «امر الهی» می‌دانست؛ نه به معنای ایدئولوژیک، بلکه به این معنا که فراتر از اراده حاکم و قدرت سیاسی قرار داشت.
لیبرالیسم این نظم را برنتافت. جامعه‌ای که قرن‌ها بدون دولت متمرکز، قانون تولید و اجرا کرده بود، ناگهان از سوی متفکران لیبرال «ناتوان» و «شکست‌خورده» در قانون‌سازی معرفی شد. مسئولیت تنظیم قانون از جامعه سلب و به دولت واگذار شد؛ گویی جامعه ذاتاً خطاکار و دولت ذاتاً عاقل است. این لحظه، نقطه‌ی گسست تاریخی است: قانون از دل جامعه بیرون کشیده و به انحصار دولت سپرده شد.
اما لیبرالیسم برای پنهان‌کردن رسوایی این مصادره، به دو افسانه متوسل شد:
نخست، دروغ «شاه مستبد» به‌عنوان تنها منبع بی‌قانونی؛
دوم، مفهوم فریبنده‌ی «حق تعیین سرنوشت».
در یک تناقض آشکار، لیبرالیسم از یک‌سو مدعی شد جامعه صلاحیت قانون‌سازی ندارد، و از سوی دیگر، بخشی از همان جامعه را ـ این‌بار با عنوان «نماینده مردم» ـ وارد دولت کرد و مدعی شد که این قانون‌گذاری دولتی، در واقع اراده خود مردم است. به این ترتیب، همان مردمی که پیش‌تر ناتوان از تولید قانون دانسته شده بودند، اکنون به‌واسطه‌ی یک فرایند صوری، قانون‌گذار معرفی شدند. اینجا نقطه تولد انحرافی به نام دموکراسی لیبرال است.
دموکراسی پارلمانی، نه اوج عقلانیت حقوقی، بلکه ناکارآمدترین شیوه‌ی تولید قانون است: کارخانه‌ای برای قانون‌سازی شتاب‌زده، متورم و متناقض؛ وضعیتی که نتیجه‌ی آن نه نظم حقوقی، بلکه هرج‌ومرج قانونی است. هرج‌ومرجی که روی دیگر سکه‌ی بی‌قانونی است، با این تفاوت که این‌بار بی‌قانونی در لباس قانون ظاهر می‌شود.
از همین‌جا، فاصله‌ی لیبرالیسم تا سوسیالیسم و کمونیسم تنها چند گام کوتاه است. وقتی قانون‌گذاری به اراده سیاسی سپرده شد و «حق تعیین سرنوشت» جایگزین نظم پیشادولتی گردید، دیگر هیچ مانع نظری جدی برای گسترش مداخله دولت باقی نمی‌ماند. سوسیالیسم نه انحراف از لیبرالیسم، بلکه فرزند مشروع آن است؛ فرزندی که منطق نهفته در پدر را تا نهایت خود پیش برد و در نهایت، علیه او شورید.

Читать полностью…

LiberTorch

منتشر شد:

⚜️کنش انسانی⚜️
رساله‌ای در باب اقتصاد

نویسنده: لودویگ فون میزس

مترجم: سلیمان عبدی

انتشارات: کازیوه

تعداد صفحات: ۱۳۸۰

قطع: رقعی(دو جلد)

قیمت: انتشار رایگان نسخه دیجیتال

کنش انسانی؛ رساله‌ای در باب اقتصاد، نوشتهٔ لودویگ فون میزس، اثری بنیادین و جامع در مکتب اقتصادی اتریش است که اقتصاد را نه مجموعه‌ای از فرمول‌های ریاضی، بلکه به‌عنوان شاخه‌ای از علم کنش انسان (پراکسیولوژی) معرفی می‌کند. میزس در این کتاب استدلال می‌کند که تمام کنش‌های انسان عاقلانه و هدفمند است و اقتصاد بر پایهٔ انتخاب‌های فردی و ذهنی افراد در جهانی با منابع محدود بنا می‌شود. او با دفاع از نظام بازار آزاد و انتقاد از مداخله‌گرایی دولتی، نشان می‌دهد که چگونه قیمت‌ها، سرمایه، بهره و سود، نه محصول طراحی متمرکز، بلکه نتیجهٔ تعامل آزاد افراد در بازار هستند
کنش انسانی چارچوبی منسجم برای درخت پدیده‌های اقتصادی ارائه می‌دهد و خواننده را به تفکری عمیق دربارهٔ آزادی، مسئولیت فردی و کارکردهای طبیعی جامعه دعوت می‌کند. این کتاب نه فقط برای اقتصاددانان، بلکه برای هر علاقه‌مند به فلسفهٔ اجتماعی و بنیان‌های نظری جامعهٔ آزاد، اثری ضروری و الهام‌بخش است

📌نسخه دیجیتال کتاب در قالب پی‌دی‌اف به پیوست تقدیم می‌گردد.

❈ @IIFOM_CO

Читать полностью…

LiberTorch

▪️چهل‌وششمین شمارۀ قلم‌یاران منتشر شد.

▫️پروندۀ ویژه این شماره در باب دولت‌مردی که حیف شد، نصرت‌الدوله فیروز، شخصیتی که در معنای حقیقی کلمه، شایستهٔ عنوان «دولت‌مرد» بود. زندگی‌اش هرچند کوتاه شد و با تراژدی پایان یافت، اما در همین دوران مختصر، در دل همهٔ طوفان‌های سیاسی روزگار خویش حضور داشت. باز هم میزبان راجر اسکروتن هستیم، این‌بار در وصف و نقد هایک، که اسکروتن به خلاف خودش او را محافظه‌کار می‌داند. بخش دوم کتاب چودوروف در نقد مالیات آمده است. در دیالوگ تاریخچۀ مفهوم ناسیونالیسم را با متفکران غربی در میان گذاشتیم و به بحث نشستیم. در نقد کتاب سراغ کتاب مشروطیت:قدیم و جدید رفتیم. از آزادی فرهنگی تا بلایای دولت رفاه.ووو بسیاری مقالات و مطالب دیگر...

چهل‌وششمین شمارهٔ قلم‌یاران(در320صفحه) را می‌توانید از کتابفروشی‌ها و دکه‌های روزنامه‌فروشی تهیه بفرمایید.

◾️دوستانی که تمایل دارند مجله را از طریق پست دریافت کنند، می‌توانند تنها با پرداخت هزینه مجله(280000 تومان) با هزینۀ پستی رایگان دریافت کنند.

➖شمارۀ کارت: 6037997321603855 به نام آذر ارکانی

✖️ارسال برگۀ واریز و آدرس به شمارۀ تلگرام ۰۹۳۵۶۶۱۷۹۰۹

Читать полностью…

LiberTorch

از طرفی قاجاریه اصولاً سلطنت سنتی است و در نظم پیشامدرن عمل می‌کند و نهادهای قدرت دیگری هم در جامعه حضور دارند و تمام «قدرت» در دربار متمرکز نشده است. برای اینکه خواننده بتواند بین سلطنت سنتی و دیکتاتوری مدرن تمییز دهد بطور کلی عرض می‌شود که یک شاه سنتی، محصور در محدودیت‌های نهادیِ خارج از کنترل خود است. مثلاً توسط نهاد مذهب کنترل و محدود می‌شود. قشون او توسط ایلات و عشایر محدود می‌شوند. حتی شاهزادگان و حاکمان محلی نیز -از جهات دیگری- میدان عمل او را محدود می‌کنند. شاه سنتی، دستگاه قضایی و آموزشی یا حتی رسانه در اختیار ندارد و فاقد ارتش ثابت و جدا از طوایف کشور است. اما یک دیکتاتور مدرن تمام ابزارهای قدرت را در انحصار و تملک خود دارد و از طرفی تمام نهادها و سنت‌های خارج از خود را نابود و فلت کرده است. بنابراین قاجاریه را باید سلطنت سنتی و از ۱۲۸۵ به بعد سلطنت مشروطه تا پایان دانست.

صفحهٔ ۱۵۹

Читать полностью…

LiberTorch

«شاهزادگان و پادشاهان، هرچند در سیاست حرفه‌ای نبودند، اما معمولاً تربیت نخبگانی و نظام ارزشی محکمی داشتند؛ و همین باعث می‌شد اغلب همان‌گونه رفتار کنند که یک پدر مسئول و خردمند برای خانواده‌اش رفتار می‌کند.
سیاستمداران دموکراتیک اما ناگزیرند حرفه‌ایِ عوام‌فریبی باشند؛ چون برای به‌دست آوردن رأی باید مدام به ابتدایی‌ترین —و بیشتر اوقات برابری‌خواهانه‌ترین— غریزه‌های مردم متوسل شوند؛ زیرا در دموکراسی، هر رأی ارزشی دقیقاً برابر با رأی دیگر دارد. و از آن‌جا که سیاستمداران انتخابی هیچ‌گاه برای عملکرد رسمی‌شان شخصاً پاسخ‌گو نیستند، از دید کسانی که مالکیت و امنیت را ارزشمند می‌دانند، آن‌ها بسیار خطرناک‌تر از هر پادشاهی هستند که تاریخ به خود دیده است.»

— هانس‌هرمان هوپه، چه باید کرد؟

@CrownAndConstitution

Читать полностью…

LiberTorch

جنبش‌های سوسیال دموکرات در مشروطه ی فرانسوی مآب(اجتماعیون – عامیون)را میتوان موثرترین عامل نفوذ اندیشه‌های چپ دانست. سوسیال دموکراسی ابتدا در میان مهاجران ایرانی در قفقاز و روسیه رواج یافت و سپس در خطه‌های شمالی ایران و طهران گسترش پیدا کرد. اندیشه و رفتار چپگرایان ایرانی، با اصول اساسی مشروطیت راستین سازگاری نداشت. سوسیالیست‌های ایرانی به تاسی از همتایان فرانسوی خود ایجاد نهضت مشروطه را حرکتی تاکتیکی برای گذار به مرحله ی انقلاب می دیدند. آرمان آنها فیصله دادن جنگ طبقاتی با لغو مالکیت خصوصی بود و در شیوه مبارزه نیز همانند انقلابیون فرانسوی و روسی، از به کار بردن روش‌های افراطی و حتی ترور سیاسی ابایی نداشتند. ویژگی مهم دیگر آنها ادعای تطبیق اصول سوسیالیسم با اسلام بود که با همراهی امثال سید جمال الدین اسدآبادی و رفقا شکل گرفت.

Читать полностью…

LiberTorch

یک نکته‌ی کاملاً بدیهی، که البته بسیاری از روشنفکران از فهمیدنش عاجزند: وقتی نهادی، به مددِ قانون یا حکم حکومتی، کاملاً انحصاری یا متمرکز شد، دیگر نمی‌تواند مستقل از حکومت باشد! غیرممکن است که باشد!

چه "اتاق بازرگانی" باشد، چه "بانک مرکزی"، و چه "قوه قضائیه"!

آنهایی که از یک طرف ایجاد یک دستگاه دادگستری کاملاً متمرکز و انحصاری (صد البته از طرف "مستبدان منور") را می‌ستایند و برایش هورا می‌کشند، و از طرف دیگر از عدم استقلال قوه‌ی قضائیه و سیاسی بودن احکام قضایی می‌نالند، باید کمی به عقل سلیم خود مراجعه کنند، البته اگر چیزی مانده باشد!

مطلب مرتبط

#الاشارات_و_التنبیهات
@jenabegav

Читать полностью…

LiberTorch

یک پادشاه حق ندارد تاج و تخت خود را به قیمت ریختن خون هم‌میهنانش حفظ کند. یک دیکتاتور می‌تواند حکومت را به نام ایدئولوژی و مرامی که مدافع آنست با خونریزی نگه دارد؛ اما پادشاه یک دیکتاتور نیست. میان شاه و ملت پیوندی ناگسستنی وجود دارد؛ یک دیکتاتور تنهاست و به خود می‌اندیشد؛ یک پادشاه تاج و تخت را از دیگری به ارث برده و باید آن را به فرزندانش انتقال دهد.

پاسخ به تاریخ، محمدرضاشاه پهلوی

Читать полностью…

LiberTorch

تاچر بــه درسـتی تشخیص داده بـود کــه بــرای رقبای سوسیالیستش، هــدف بالا کشـیدن دیگــران نیســت، بلکه پایین کشـیدن برخی دیگـر اســت. مسـئله، بهبـود زندگی فقـرا نیســت، بلکه گرفتــن از ثروتمنـدان اسـت. و ایـن، شـاخصۀ اصلی حسـادت اســت. زمانــی کــه هــدف، ارتقـای شخص بــه سطح دیگـری نیســت، بلکه پایین کشـیدن آن دیگـری اسـت.

Читать полностью…

LiberTorch

🔹آیت‌الله بروجردی در برابر اصلاحات ارضی، موضع شدیدی گرفتند و فرمودند:

«من در این مملکت غصبی، نمی‌توانم بمانم. گذرنامه بدهید، می‌خواهم بروم. شاه هم بلافاصله گذرنامه را فرستاد. در این میان، بین مردم شایع شد، آقا می‌خواهند بروند و بر اثر سخنرانی یکی از وعاظ در قم در سال ۱۳۳۹، حوزه و بازار تعطیل شد و تهران هم تعطیل شد و دسته‌های عزاداری و سینه‌زنی و زنجیرزنی به راه افتاد. مردم مثل روز عاشورا زنجیر زدند! رژیم به وحشت افتاد و کسی را پیش آقا فرستاد و عذرخواهی کرد. از طرفی آقای بروجردی مسائل سیاسی را علنی نمی‌کردند.»

🔸غلامرضا کرباسچی

📚تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی
(تاریخ حوزه‌ی علمیهٔ قم)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۰۲، چاپ اول، ۱۳۸۰.

/channel/ReligiousSchool

Читать полностью…

LiberTorch

سلطنت و جمهوری
مصائب جمهوری!

گاه گفته می‌شود که اگر رضاشاه نبود تا ریشه‌ی سلطنت به معنی سنتی آن و بقیه‌ی نهادهای سنتی را در ایران بزند و نظامی متمرکز و "مدرن" (در حقیقت، همانطور که گفتیم، نوعی جمهوری، با ریاست‌جمهوری مادام‌العمر) ایجاد کند، اوضاع امروز ما مثل افغانستان بود.

بیایید سری بزنیم به تاریخ و سرنوشت کشورهای اطراف!

#یمن و #عمان دو کشور همسایه‌اند. اگر در تاریخ دو کشور به عقب برویم خواهیم دید که یمنی‌ها دارای عقبه‌ی تمدنی غنی‌تری هستند، شاید به این دلیل که یمن همیشه موقعیت جغرافیایی بهتر و بسیار مهم‌تری به خصوص برای تجارت داشت. در سال ۱۹۶۲ میلادی در یمن شمالی در پی یک موج ملی‌گرایی عربی ملهم از جمال عبدالناصر سلطنت را برانداختند و جمهوری ایجاد کردند. چند سال بعد نیز یمن جنوبی با یک دولت سوسیالیستی اعلام وجود کرد. این دو کشور بعدها متحد شدند، تا یمن امروز را بسازند.

در عمان هم سوسیالیست‌ها می‌خواستند سلطنت را ساقط کنند، ولی با سیاست خوب و عاقلانه‌ی سلطان قابوس و نیز کمک شاه ایران ناکام شدند.
حال فقط وضعیت یمن را (حتی قبل از جنگ کنونی‌اش) با عمان مقایسه کنید! در حقیقت، در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس، همه‌ی امیرنشینان (امارات، بحرین، کویت، قطر، عمان) وضعیت بسیار بهتری دارند تا کشور فقیر و مفلوک یمن.

یا می‌توانید #اردن را نگاه کنید، کشوری که تقریباً تمامش بیابانی است و فقط یک معبر کوچک به دریاهای آزاد دارد. اردن را مقایسه کنید با همسایگانش سوریه و عراق که سلطنت را برانداختند و جمهوری شدند. چه از لحاظ اقتصادی (با توجه به این نکته که اردن نه نفت دارد و نه کشوری ساحلی است....)، چه از لحاظ فرهنگی، و چه از لحاظ آزادی! سوریه که زمانی شهرهایش از شورِ زندگی و تجارت پر بود و بهترین شهرها را داشت، شهرهایش حتی پیش از جنگ داخلی سوریه آن زندگی و نشاط را از دست داده بودند.

بلایی که سر شهرهای پررونق و پرزندگی سوریه‌ی اسد آمد، سر شهرهای زیبای مصر چون اسکندریه هم آمد. جمال عبدالناصر با جمهوری عربی خود و با ملی‌گرایی جعلی عربی، حیات و سرزندگی و تنوع و غنای فرهنگی (غنایی که خصلت مشترک تمام شهرهای ساحلی مدیترانه‌ای بود) را در این شهرها کُشت و نابود کرد.

در تمام شمال آفریقا، فقط #مراکش بود که نظام سنتی سلطنت را حفظ کرد. در تمام آن خطه، مراکش نه چون الجزایر و لیبی نفت دارد، و نه چون مصر موقعیت مهم جغرافیایی و زمین‌های حاصلخیز کشاورزی و کانال سوئز؛ با این حال وضعیت مراکش از لحاظ اقتصادی (و با توجه به عوامل فوق) نسبتاً خوب است، و از لحاظ فرهنگی و ثبات سیاسی، اجتماعی و آزادی از تمام کشورهای شمال آفریقا بهتر است!

نکته‌ی درخور که باید به آن توجه شود این است که، در مقام مقایسه، نه تنها شرایط اقتصادی (با توجه به پتانسیل اقتصادی هر کشور)، شرایط ثبات سیاسی و وجهه‌ی خوب بین‌المللی در کشورهای پادشاهی بهتر است، و نیز در مجموع شرایط فرهنگی و آزادی‌های فردی و اجتماعی (و حتی تا حدودی آزادیهای سیاسی) در این کشورها وضعیت بهتری دارد، بلکه در این کشورها مردم بیشتر و بهتر دینداری سنتی و محافظه‌کارانه‌ی خود را نگاه داشته‌اند (در حالی‌که تمایل به سلفی‌گری و اسلام سیاسی و رادیکالیسم در کشورهای جمهوری شده بیشتر بوده است).

این نکته را هم خیلی گذرا بگوییم: در اروپا هم، هر کشوری که نظام شاهی در آن برافتاد (فرانسه، آلمان، اتریش، اسپانیا ....)، لااقل در برهه‌ای از زمان دچار آشوب و بی‌ثباتی شدید اقتصادی، سیاسی و اجتماعی شد، در حالیکه کشورهایی که حتی به صورت کاملاً صوری سلطنت را نگاه داشتند (انگلیس، سوئد، نروژ، هلند،....)، دچار این‌گونه آشوب‌ها نشدند. مقایسه #تایلند و #بوتان پادشاهی هم با همسایگانشان خالی از لطف نیست!

در قسمت بعد به سراغ همسایگان خود افغانستان و ترکیه خواهیم رفت.

@jenabegav


(پی‌نوشت: در مثال‌های فوق به این نکته واقفیم که حتی کشورهایی که مقام سنتی سلطنت را حفظ کردند، در واقع کاملاً و صددرصد به جایگاه سنتی شاه اکتفا نکردند! به هر حال دولت مدرن خواه‌ناخواه دخالت‌های بیشتری در جامعه می‌کند تا یک حکومت سنتی سلطنتی. همه چیز در مقام مقایسه است. از هزار و یک اما و اگر تاریخی و سیاسی نیز آگاهیم، ولی چنین نوشته‌ی کوتاهی نمی‌تواند همه‌ی جوانب را لحاظ کند.)

Читать полностью…

LiberTorch

از مشروطه تا رضا شاه:تمرکزگرایی به‌مثابه پیامد منطقی قانون گذاری دولتی
رضاشاه نه گسست از مشروطه، بلکه تداوم منطقی آن بود. اگر این گزاره در نگاه اول پارادوکسیکال به‌نظر می‌رسد، علتش همان خطای مفهومی‌ای است که مشروطه را با «محدودسازی قدرت» یکی گرفت، در حالی که در عمل، مشروطه ایرانی به تمرکز قدرت حقوقی انجامید. لحظه‌ای که قانون دولتی شد، مسیر به‌سوی دولت متمرکز، اجتناب‌ناپذیر گردید.
مشروطه‌خواهان لیبرال، با دولتی‌کردن قانون، دولت را به تنها مرجع مشروع تنظیم مناسبات اجتماعی بدل کردند. پارلمان، به‌عنوان کارخانه قانون‌سازی، جایگزین شبکه پیچیده و غیرمتمرکز قانون‌گذاری غیر‌دولتی شد. از این لحظه به بعد، مسئله اصلی دیگر «حدود دولت» نبود، بلکه «توان دولت» شد.  دولتی که مسئول قانون است، ناگزیر باید ابزار اجرای آن را نیز در اختیار داشته باشد.
در چنین چارچوبی، رضاشاه نه ناقض مشروطه، بلکه حل‌کننده بحران درونی آن بود. بحران اصلی، همان هرج‌ومرج قانونی‌ای بود که از قانون‌گذاری متمرکز، انتزاعی و نامنطبق با جامعه ناشی می‌شد. قوانینی که نه از دل تعارض‌های واقعی جامعه بیرون آمده بودند و نه قابلیت اجرای پایدار داشتند، تنها با قهر دولتی قابل تحمیل بودند. اینجاست که دولت مقتدر، نه انحراف، بلکه ضرورت می‌شود.
تمرکزگرایی رضاشاهی—از انحلال نهادهای محلی تا تضعیف محاکم غیر‌دولتی، از یکسان‌سازی حقوقی تا بوروکراتیزه‌کردن نظم اجتماعی—پاسخی بود به مسئله‌ای که خود مشروطه ایجاد کرده بود: چگونه می‌توان قانونی واحد، سراسری و انتزاعی را بر جامعه‌ای متکثر تحمیل کرد؟ پاسخ، چیزی جز تمرکز قدرت، سرکوب تنوع و گسترش دستگاه اجرایی نبود.
از این منظر، سرکوب نهادهای فقهی، عرفی و محلی نه صرفاً تصمیمات اقتدارگرایانه رضاشاه، بلکه الزامات نهادی قانون دولتی بودند. قانونی که مشروعیتش نه از جامعه، بلکه از دولت می‌آید، رقیب را برنمی‌تابد. هر منبع مستقل تنظیم اجتماعی—فقه، عرف، صنف، محله—تهدیدی برای انحصار دولت در قانون‌گذاری تلقی می‌شود و باید حذف گردد.
نکته مهم آن است که حتی اگر رضاشاه وجود نداشت، منطق نهادی مشروطه دولتی‌شده دیر یا زود دولتی مشابه را طلب می‌کرد. زیرا قانون‌گذاری متمرکز بدون دولت متمرکز ناممکن است. به همین دلیل، دولت رضاشاهی را باید نه محصول شخصیت او، بلکه محصول منطق حقوقی جدید دانست که از مشروطه به بعد مستقر شد.
این منطق، در دوره محمدرضاشاه نیز ادامه یافت و پس از انقلاب، با تغییر ایدئولوژی، اما بدون تغییر ساختار، بازتولید شد. ایدئولوژی‌ها عوض شدند، اما فرض بنیادین ثابت ماند: این‌که قانون امری دولتی است و جامعه، بدون هدایت و طراحی دولت، قادر به تنظیم خود نیست.
در نتیجه، استبداد مدرن در ایران نه بازگشت به گذشته، بلکه محصول مدرنیزاسیون حقوقی دولتی بود. مشروطه، به‌جای آنکه دولت را تابع قانون کند، قانون را تابع دولت کرد؛ و رضاشاه، این منطق را تا نهایت منطقی‌اش پیش برد.
رضاشاه را باید نه دشمن مشروطه، بلکه فرزند بالغ آن دانست؛ فرزندی که تناقض‌های پنهان مشروطه دولت‌زده را عیان کرد. از لحظه‌ای که قانون دولتی شد، آزادی، تنوع و خودتنظیمی اجتماعی ناگزیر قربانی «نظم»، «وحدت» و «اقتدار» شدند. این نه خطای فردی، بلکه نتیجه یک انتخاب فکری بود.

Читать полностью…

LiberTorch

✍️نکته‌ای چند و نگاهی دیگر (۳۰۶)؛

🔹بسیاری از اقدامات میرزا محمدتقی فراهانی؛ تحت عنوان اصلاحات، از افزایش مقدار و متعلَّقات مالیات و دولتی کردن گمرک‌‌ها گرفته تا لغو بازار رقابتی قضا و امنیّت، معطوف به انحصارمحوری، تمرکزگرایی، کنترل هر چه بیش‌تر بازار، فربه‌تر نمودن قدرت مرکزی و مجموعه‌ای از سیاست‌های سوسیالیستی بود.

🔹شاید بتوان وی را از پیش‌گامان عملی سوسیالیزه نمودن این مرز و بوم قلمداد کرد.

#مصطفی_مطهری

/channel/ReligiousSchool

Читать полностью…

LiberTorch

چرا قجرترین و سنت‌گرا هستم؟ (تأملاتی در باب نظم از دست رفته)

بخش اول: در ستایش نابرابری طبیعی و علیه طغیان توده‌ها


جهان مدرن، با تمام زرق و برق تکنولوژیک و ادعاهای گزاف اومانیستی‌اش، بر پایه‌ی یک دروغ بزرگ بنا شده است؛ دروغی که چونان موریانه، ستون‌های تمدن بشری را از درون تهی کرده و آن را در آستانه‌ی فروپاشی اخلاقی و زیبایی‌شناختی قرار داده است. آن دروغ، افسانه‌ی برابری است. ما در عصر عسرت و انحطاطی زندگی می‌کنیم که در آن، فضیلت تمایز و حقیقت سلسله‌مراتب، قربانی گیوتین برابری‌خواهی شده است. من، به عنوان یک سنت‌گرای قجرترین و پیرو مکتب اصیل حقوق طبیعی، در برابر این سیل ویرانگر می‌ایستم و با صدای رسا اعلام می‌کنم که نابرابری، نه تنها یک واقعیت بیولوژیک و هستی‌شناختی، بلکه شرط لازم برای هرگونه تمدن والا، آزادی حقیقی و شکوفایی روح انسانی است.

تراژدی انسان مدرن از آنجا آغاز شد که فیلسوفان روشنگری، با تکبری کشنده، کوشیدند تا نظم ارگانیک و طبیعی خلقت را که بر پایه‌ی تفاوت استعدادها، تبارها و همت‌ها بنا شده بود، انکار کنند و به جای آن، انتزاعی ریاضی‌گونه به نام انسان برابر را بنشانند. اما نگاهی به تاریخ باشکوه ایران پیش از تجدد، و به‌ویژه عصر قاجار (پیش از آنکه ویروس مشروطه‌خواهی فرانسوی به جانش بیفتد)، به ما نشان می‌دهد که جامعه‌ی سالم، جامعه‌ای است که ساختاری هرمی دارد، نه جامعه‌ای که چونان شن‌زاری هموار و بی‌شکل باشد. در آن نظم کهن، هر کس جایگاهی داشت و شأن هر کس، متناسب با ریشه‌ها، فضایل و کارکردش تعریف می‌شد. اشرافیت، نه یک دشنام سیاسی، بلکه ضامن انتقال فرهنگ، آداب و کشورداری بود. اشرافیت سنتی، به مثابه حافظه‌ی تاریخی ملت عمل می‌کرد؛ طبقه‌ای که به دلیل استغنای مالی و ریشه‌داری خانوادگی، می‌توانست فراتر از غم نان، به امر عمومی و هنر و مذهب بیندیشد. لیبرتارین‌های خام و دموکرات‌های سطحی، تصور می‌کنند که آزادی یعنی حق رأی برابر برای همه؛ اما ما، پیروان راستین سنت و آزادی (پالئو-لیبرتارین‌ها)، می‌دانیم که دموکراسی و برابری‌طلبی، دشمنان خونی آزادی هستند. وقتی شما حق تعیین سرنوشت را به توده واگذار می‌کنید، در واقع افسار جامعه را به دست پایین‌ترین غرایز، کوتاه‌مدت‌ترین امیال و پست‌ترین حسادت‌ها سپرده‌اید. توده، ذاتاً از هرگونه برتری بیزار است. توده می‌خواهد نخبگان را به زیر بکشد، ثروتمندان را غارت کند و صاحبان فضیلت را به انزوا بکشاند. تاریخ قرن بیستم، چیزی جز تاریخ شورش توده‌ها علیه نخبگان طبیعی نبود؛ چه در قالب کمونیسم که می‌خواست همه را در فقر برابر کند، و چه در قالب لیبرال‌دموکراسی که می‌خواهد همه را در مصرف‌گرایی مبتذل یکسان سازد.

قجرترین بودن، یعنی اعتقاد به اینکه حقوق، ناشی از مالکیت و قرارداد است، نه ناشی از تولد؛ هیچ دو انسانی برابر به دنیا نمی‌آیند؛ یکی باهوش است و دیگری کم‌هوش، یکی زیباست و دیگری زشت، یکی در خاندانی اصیل و تربیت‌یافته زاده می‌شود و دیگری در محیطی پرورده می‌شود که بویی از فضیلت نبرده است. تلاش دولت مدرن برای تسطیح این کوه‌ها و دره‌ها به ضرب شلاق قانون و مالیات و آموزشِ اجباری، جنایتی علیه طبیعت است. این تلاش، تنها به پیدایش انسان بی‌ریشه و بی‌چهره انجامیده است؛ موجودی اتمیزه شده که نه به گذشته‌ای فخر می‌فروشد و نه به آینده‌ای متعهد است، بلکه تنها در لحظه زندگی می‌کند و تمام هویتش در عدد حساب بانکی یا لایک‌های مجازی‌اش خلاصه می‌شود. ما خواهان بازگشت به آزادی اشرافی هستیم. آزادی‌ای که در آن، فرد نخبه و صاحب‌ملک، حق دارد حصار ملک خود را بلند کند و اجازه ندهد که ابتذال بیرون، به حریم مقدس درون نفوذ کند. ما معتقدیم که تمدن، محصول اقلیت خلاق و نخبه است، نه محصول رای اکثریت. معماری باشکوه مساجد، ظرافت فرش‌های دستباف، و عمق ادبیات کلاسیک ما، نه با رای‌گیری و کمیسیون‌های دولتی، بلکه با حمایت پادشاهان، اشراف و تجار بزرگی پدید آمد که ذوق و سلیقه را می‌فهمیدند و تفاوت میان عالی و دانی را درک می‌کردند.

برابری‌طلبی، در نهایت نوعی طغیان علیه خداوند است. زیرا خداوند، جهان را در نهایت تنوع و مراتب آفریده است. فرشتگان در مراتب مختلف‌اند، پیامبران برتر از دیگران‌اند، و انسان‌ها نیز در درجات متفاوت کمال؛ انکار این سلسله‌مراتب، انکار واقعیت است. محافظه‌کاری اصیل ایرانی، یعنی پذیرش متواضعانه‌ی این حقیقت که هر که بامش بیش، برفش بیشتر و هر که فضیلتش بیشتر، منزلتش بالاتر؛ ما رویای جامعه‌ای را در سر می‌پرورانیم که در آن، احترام بر اساس وقار، تقوا و اصالت و نه بر اساس هیاهوی رسانه‌ای و پوپولیسم سیاسی توزیع شود؛ راه نجات ما، نه در تقلید از دموکراسی‌های رو به زوال غربی، بلکه در احیای ساختارهای طبیعی و سنتی خودمان است؛ جایی که شاه، رعیت، عالم و تاجر، هر یک در مدار خود منظومه‌ای از نظم و معنا می‌آفرینند.

@CrownAndConstitution

Читать полностью…

LiberTorch

از دموکراسی توده‌ای تا پادشاهی سنتی
رضا دهدار

دموکراسی نهایتاً به سوسیالیسم می‌انجامد. اگر می‌بینید که دولتهای مدرنِ امروزی شدیداً فراگیر و قدرتمند شده‌اند، نتیجه سیستماتیک دموکراسی است. از آنجا که میل اکثریت به عواید مُفت است، بنابراین از صندوق انتخابات، اسامی افرادی بیرون خواهد آمد که وعده توزیع ثروت بیشتری را بدهند. هرکجا اشخاصی در پوشش الفاظی مانند عدالت اجتماعی و رفاه ظهور کردند، توانستند قدرت را به راحتی تصاحب کنند. پادشاهی سنتی آزادی را بسیار بهتر از دموکراسی حفظ می‌کند. در یک سیستم پادشاهی سنتی، شخص پادشاه از آنجا که مالک سرزمین خود است بنابرین تمام جهد و تلاشش را معطوف به این نکته میکند که تا جایی که امکان دارد پایه‌های قدرت و سلطنت‌اش را استوار نگه دارد. همین حس مالکیت باعث می‌شد که پادشاه دلسوزانه برای ملک تحت فرمانش، تصمیم‌گیری کند و حتی جان خود را نیز فدا کند. چنانکه که به کرات در تاریخ شاهد این بودیم که پادشاهان در میدان نبرد و جنگ جانشان را از دست دادند و برخلاف سیاستمداران امروزی، هزینه ریسک را به دیگران منتقل نمی‌کردند و خود همیشه قربانی میشدند. اگر بخواهیم یک نمونه بیاورم، شخص نادرشاه افشار است. او همیشه پیشقراول لشکر خود بود و با فاصله زیادی از نیروهای خودی حرکت میکرد.

وقتی یک مملکت تحت مالکیت شخصی یک پادشاه باشد، بنابرین او سعی می‌کند تا بهترین تصمیمات ممکن را لحاظ کند و سرزمین تحت مالکیت‌اش را از خطرات و لطمات و صدمات محفوظ بدارد. اما آیا این احساس را می‌توان در سیاستمدار امروزی نیز پیدا کرد؟! قطعا خیر. سیاستمدار امروزی به قدرت به عنوان یک موهبت و فرصت حداقلی و مقطعی نگاه می‌کند، بنابراین تصمیمات‌اش نیز به همان میزان مقطعی و حداقلی است. سیاستمدار امروزی تحت هیچ شرایطی ریسک‌پذیری کافی و وافی ندارد و برای تصمیماتی که اتخاذ می‌کند، به هیچ وجه هزینه‌ای پرداخت نخواهد کرد. در نهایت از قدرتش خلع می‌شود و چیز خیلی زیادی از دست نخواهد داد. اما در نقطه مقابل، پادشاهان سنتی قرار دارند، نتایج تصمیماتی که دارای ریسک‌پذیری بالایی هستند برای یک پادشاه سنتی به مانند قماری بود که حکم مرگ و زندگی او را داشت. حتی اگر به منطقه خاورمیانه نگاه کنیم مشاهده خواهیم کرد که همه‌ی آن ممالکی که بساط سلطنت‌شان برچیده شده است در یک چرخه بحران تکراری گرفتار شده‌اند. از افغانستان و ایران گرفته تا عراق و مصر. متقابلاً آنان که میراث پادشاهی خود را حفظ کرده‌اند، به مراتب شرایط و عملکرد بهتری دارند. از عربستان و قطر تا امارات و اردن و بحرین نمونه‌هایی واضح از کشورهایی هستند که در عرصه منطقه و فرامنطقه‌ای، استاندارهای نسبتاً بهتری دارند.

در یک دموکراسی، دولت بدون در نظر گرفتن آینده، بحران‌های متعدد ایجاد میکند. فروش اوراق قرضه دولتی که هم‌اکنون شاهد آن هستیم تنها یک نمونه مبرهن و شفافی است که ما متوجه بی‌مسئولیتی دولت‌های مدرن امروزی نسبت به آیندگان باشیم. ترفند یا بهتر بگویم، فروش اوراق قرضه دولتی دقیقا آیندگان را بدهکار می‌کند و این یعنی مصداق بارز خیانت. اما در یک سلطنت سنتی، پادشاه به دلیل آنکه در وهله اول به سود و منابع شخصی‌اش که همان حفظ و تحکیم سلطنت است، می‌اندیشد و پیش از اتخاذ هر تصمیمی به تقویت توان حکومت در بین میراث‌داران خود نیز توجه دارد. پادشاه حکم همان صاحب‌خانه‌ را دارد اما دولت‌ها مستأجرند.

#دموکراسی
@Imamiya_identity

Читать полностью…

LiberTorch

کنش انسانی؛ رساله‌ای در باب اقتصاد

نویسنده: لودویگ فون میزس
مترجم: سلیمان عبدی
#کتاب

Читать полностью…

LiberTorch

تصور کنید آزادی تصمیم‌گیری در مورد دارایی‌هایتان کاملاً از شما گرفته ‌شود، در این حالت شما تبدیل به برده می‌شوید. هر چیزی که تولید می‌کنید توسط شخص دیگری تصاحب می‌شود، یعنی شما دیگر اجازه ندارید در مورد محصولاتتان تصمیم بگیرید. اگر بخواهید این کار را بکنید دزد محسوب می‌شوید.
در نتیجه اشتیاق شما به تولید کم می‌شود. دیگر چرا کسب‌وکار خود را گسترش دهم، چرا اضافه‌کاری کنم، در حالی‌که افزایش درآمد من برای خودم چیز کمی باقی می‌گذارد.
...اما وقتی مالکیت نقض نمی‌شود و فرد تمام درآمد و سودش را متعلق به خود می‌داند، تمایل دارد که امکانات تولید را توسعه دهد.

▪️مقالۀ فوق با عنوان «مالیات بر درآمد: ریشۀ تمام شرارت‌ها و مفاسد» نوشتۀ فرانک چودوروف بخش نخست از کتاب او با این عنوان است. در این بخش چودوروف برآن است تأثیر مالیات بر درآمد به طور کلی و تأثیر و تاریخ اجرای این مالیات در آمریکا را نشان دهد.

Читать полностью…

LiberTorch

نکتهٔ دیگر اینکه در «خاطرات» ابدا نگاهی اسطوره‌ای حتی به شخص شاهنشاه شهید وجود ندارد. اگر نگاه اسطوره‌ای حاکم بود قاعدتاً باید اقدامات متجددانهٔ او بولد می‌شد یا صحبت از احداث «تلگراف» و فلان جاده و بهمان عمارت به میان می‌آمد که مخاطب دولت‌‌گرا و دیکتاتورخواه ایرانی را ارضا کند نه اینکه از علاقهٔ او به ببری‌خان و نظربازی و طنازی‌اش یا قریحهٔ هنری او خاطره آورده شود. واضحاً دلیل چنین رویکردی این است که ناصرالدین‌شاه، شاهی نرمال و نسبتاً موفق بود فلذا یاد او نیاز به هیچ اضافه‌ای جز همان که بود ندارد، نه قزاقی تازه‌به دوران رسیده بود که به پسوند «کبیر» نیازمند باشد و نه قهرمان مبارزه با استعمار و نه رهبر ملی‌شدن نفت و نه از این قبیل اباطیل عامه‌پسند. او یک پادشاه بود.

صفحهٔ ۱۳۷

Читать полностью…

LiberTorch

یکی از واژه‌هایی که ایرانی خیلی خوب حفظ کرده، حالا در منتو مستند دیده یا در راهپیمایی‌ها به او یاد دادند، یا صداوسیما گفته، یا حزب توده آنرا پرورانده، یا چند صفحه از کسروی خوانده یا هر چی این واژه «تطهیر» و «سفیدشویی» است. می‌گوید من یکسری شخصیت‌ها یا وقایع را بطور یقینی فلان بیسار می‌دانم و از درِ عقب به آن رسیده‌ام که اینها فلان و بهمان بودند و تمام! حالا دیگر کسی نمی‌تواند این روایتِ پوسیدهٔ ذهن من را زیرسؤال ببرد، من به رعشه می‌افتم، یکهو غش می‌کنم خونش می‌افتد گردن شما! آنهم در باب «تاریخ» که هزار اما و اگر و جزییات دارد و ما با تحقیق عمیق هم نمی‌توانیم کنه واقعیت را درآوریم، چنین عقیده‌ای دارد. لالا فکر نمی‌کند شاید یک صدم درصد اشتباه کند و این چیزی که در ذهن‌اش رسوب بسته، ایراد و اشکالی داشته باشد. حالا اگر عملهٔ سیاسی باشد قابل فهم است، پرتقال‌فروش که نمی‌گوید پرتقال من بد است اما اگر فرد عادی باشد چرا باید در مقابل تجدیدنظر در تاریخ معاصر کولی‌بازی دربیاورد؟

صفحهٔ ۱۱۱

Читать полностью…

LiberTorch

نخستین کسانی که روحانیون را به مشارکت در سیاست دعوت کردند، روشنفکران لامذهب ایرانی بودند. آنان برای مقابله با سلاطین، دست به هر نیرنگی می‌زدند و از هیچ کاری ابا نداشتند. آنها بودند که روحانیون نجف و ایران را علیه شاه شهید دعوت به مخالفت، و با ارسال نامه و عریضه به دخالت در سیاست تحریک می‌کردند. نمونهٔ بارز آن میرزا ملکم‌ ارمنی است که پس از کلاهبرداری خود در قرارداد لاتاری، خصم دولت ایران شد و با سیدجمال‌الدین الافغانی متحد گشت تا علیه دولت ایران فعالیت کند. اینان نامه پشت نامه به نجف و ایران می‌فرستادند و از علما می‌خواستند تا ادارهٔ جامعه را «شخصاً» بر عهده بگیرند و ناصرالدین شاه را سرنگون نمایند. هر چند میرزای بزرگ وقعی به آنها ننهاد اما در تاریخ برای بار نخست ثبت شد که روشنفکران احمقی که مزدک را عامل ترقی ایران می‌دانستند، متحد و محرک روحانیون برای کسب قدرت سیاسی شدند و میرزا آقاخان کرمانی هم از جمله همین قماش بود.

صفحهٔ ۱۰۷

Читать полностью…

LiberTorch

✍️نکته‌ای چند و نگاهی دیگر (۳۰۳)؛

🔹ابلیس:

خدایا به دستور تو عمل نمی‌کنم و آدم (ع) را سجده نمی‌کنم، زیرا او از خاک است و من از آتش!

🔹پیروان ابلیس:

خدایا به دستورات تو عمل نمی‌کنم (نماز نمی‌خوانم، روزه نمی‌گیرم، …) زیرا حاکمان ما و آنانی که مدّعی تبلیغ دین‌اند، بدعمل و فاسق‌اند!

برای اوّلی، از خاک بودن آدم (ع) و برای دوّمی، حاکمان و دین‌مآبان، زمینه‌هایی بود برای بروز و ظهور کُفری که پیش‌تر حامل آن بودند.

🔹یکی به دلیل نوع خلقت رجیم و ملعون شد و یکی به دلیل فِسق حاکمان و دین‌مآبان.

☘️قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ، وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ

🌹سورهٔ مبارکهٔ ص؛ کریمهٔ ۷۸-۷۷.

#مصطفی_مطهری

/channel/ReligiousSchool

Читать полностью…

LiberTorch

واقع امر این اساس که «لیبرالیسم» وقتی بدواً صحبت از «حقوق انتزاعی» مثل «حقوق بشر» کرد بدون اینکه بستر واقعی خود یعنی جامعهٔ آن روزگار را در نظر بگیرد نیازمند «مهندسی اجتماعی» شد. وقتی برای کنار زدن رقبا -یعنی جامعهٔ فئودالی- به روندی تدریجی و نسبتاً آرام بی‌توجه ماند، ناگزیر به این گشت که «باید»هایی را تعریف و اجرایی کند و برای به کرسی نشاندن آن از هر ابزاری بهره ببرد. بنابراین صراحتاً صحبت از چیزی‌هایی که «باید انجام داد» به میان آمد: «باید کلیسا تضعیف شود» ، «باید شاه، مشروطه یا عزل شود» ، «باید اشراف، از حیّز انتفاع بیافتند» ، «باید متن مکتوبی نوشته شود» ، «باید همه برابر و آزاد شوند» و «بایدها»ی دیگر. این «باید»ها البته نیازمند راه افتادن جوی خون بود؛ از مصادره و سلب امتیاز و مالکیت گرفته تا مواردی خشن‌تر. لااقل در فرانسه که بنظر می‌رسد از این حیث سرآمد باشد چنین وقایعی رخ داد و نتایج تاریخی خاص خود را هم به‌بار آورد. لیبرالیسم البته در ممالکی که سیر نسبتاً آرام‌تر و متناسب با تحولات واقعی در جامعه را پیمود، هم مانایی بیشتری داشت و هم نتایج مطلوب‌تری به بار آورد که انگلستان نمونهٔ بارز آن است.

Читать полностью…
Subscribe to a channel