تیر برقی "چوبی ام" در انتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
ریشه ام جا مانده در باغی که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن،تنها برای روستا
آمدم خوش خط شود تکلیف شبها، آمدم...
نور یک فانوس باشم پیش پای روستا
یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند
پیکرم را بوسه میزد کدخدای روستا
حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم:
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا
کاش یک تابوت بودم، کاش آن نجار پیر
راهی ام می کرد، قبرستان به جای روستا
قحطی هیزم، اهالی را به فکر انداخته است
بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت، حرفی نیست، اما کدخدا
تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا
#كاظم_بهمنی
@llehad
هم نور دل منی و هم راحت جان
هم فتنه برانگیزی و هم فتنه نشان
ما را گوئی چه داری از دوست نشان
ما را از دوست بینشانیست نشان
#رباعی_مولانا
@llehad
آن بت که جمال و زینت مجلس ماست
در مجلس ما نیست ندانیم کجاست
سرویست بلند و قامتی دارد راست
کز قامت او قیامت از ما برخاست
#رباعی_مولانا
@llehad
تهدید عدو چه بشنود عاشق راست
میراند خر تیز بدان سو که خداست
نتوان به گمان دشمن از دوست برید
نتوان به خیالی ز حقیقت برخاست
#رباعی_مولانا
@llehad
دل برسرعهد استوار خویشست
جان درغم تو برسرکار خویشست
ازدل هوس هردو جهانم برخاست
الا غم تو که برقرار خویشست
#انوری
@llehad
مینال که آن ناله شنو همسایه است
مینال که بانک طفل مهر دایه است
هرچند که آن دایهٔ جان خودرایه است
مینال که ناله عشق را سرمایه است
#مولانا
@llehad
حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما
همچوشبنم با نسیم صبح همدوشیم ما
هستی موهوم مایک لبگشودن بیش نیست
چونحباب از خجلت اظهار خاموشیم ما
شور این دریا فسون اضطراب ما نشد
از صفای دل چو گوهر پنبه درگوشیم ما
خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق
از نی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما
بحر هم نتواند از ما کرد رفع تشنگی
جوهریم آب از دم شمشیر مینوشیم ما
گاه در چشم تر و گه برمژه گاهی به خاک
همچو اشک ناامیدی خانه بردوشیم ما
شوخ چشمی نیست کار ما به رنگ آینه
چون حیا پیراهنی از عیب میپوشیم ما
چشمهٔ بیتابی اشکیم ز توفان شوق
با نفس پر میزنیم وناله میجوشیم ما
مرکز گوهر برونگرد خط گرداب نیست
هر کجا حرفی از آن لب سرزند گوشیم ما
کی بود یارب که خوبان یاد این #بیدل کنند
کز خیال خوشدلان چون غم فراموشیم ما
#بیدل_دهلوی
@llehad
مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو
دام دل شکستگان طرهٔ دلربای تو
در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان
کیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو؟
#عراقی
@llehad
مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست
به این صحرا که من می آیم از آن، اعتمادی نیست
به دنبال چه می گردندمردم در شبستان ها
در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست
نه تنها غم، که لبخند سلامت بادمستان هم
گواهی می دهد دنیای ما دنیای شادی نیست
چرا بی عشق سر بر سجده تسلیم بگذارم
نمی خواهم نمازی را که در آن از تو یادی نیست
کنار بسترم بنشین و دستم را بگیرای عشق
برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست
مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست
تو وقتی با منی، دیگر مرا بیم معادی نیست
#فاضل_نظری
@llehad
.
مرا چو یاد زیار و دیار خویش آید
هزار ناله زار از درون ریش آید
نشسته در پس زانوی غربتم شب و روز
خدای داند ازین پس مرا چه پیش آید
#سلمان_ساوجی
@llehad
" هیچ کافر را به خواری منگرید
که مسلمان مُردنَش باشد امید
چه خبر داری ز ختم عمر او
که بگردانی از او یکباره رو "
#مثنوی_مولانا
@llehad
من که جز همنفسی با تو ندارم هوسی
با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی
زنده ام بی تو و شرمنده ام از خود هرچند
که دمی از سر رغبت نکشیدم نفسی
ناامیدم مکن از صبر و بگو میآید
عادل ظلم ستیزی، ملک دادرسی
به کجا پَر بکشد در هوس آزادی
آنکه از بال و پرش ساخته باشد قفسی
من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد
میتوانی مگر ای عشق به دادم نرسی !
#فاضل_نظری
@llehad
تو سیر شدی من نشدم درمان چیست
بنما عوض خود عوض جانان چیست
گفتی که به صبر آخر ایمان داری
ای بندهٔ ایمان به جز او ایمان چیست
#رباعی_مولانا
@llehad
محرابِ جهان ، جمالِ رخسارهٔ تُست
سلطانِ فلک ، اسیر و بیچارهٔ تُست
شور و شرّ و شرک و زهد و توحید و یقین
در گوشهٔ چشمهای خونخوارهٔ تست
#سنایی
@llehad
ز شوق دوست نالم زار در پوست
نگنجم در قبا چون مار در پوست
من آن کافردل زاهد جبینم
که دارد سبحهام زنار در پوست
مرا ز آهنگ ساز ناله گویی
که دارد سینه موسیقار در پوست
ترنج غبغبش تا دیدم از شوق
نمیگنجد دلم چون مار در پوست
ازین پهلو بهآن پهلو نپیچم
چنان غلطم که دارم خار در پوست
سخن در پرده گویم با دل خویش
که دارد لذتِ گفتار در پوست
برآ از پرده همچون مغز «طالب»
که عارف می نسازد کار در پوست
#طالب_آملی
@llehad
من نبینم روی خود را ای شمن
من ببینم روی تو، تو روی من
آنکسی که او ببیند روی خویش
نور او از نور خلقان است بیش
#مثنوی_مولانا
@llehad
با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند
آه ازین دزدان که ره را با سلاسل می زنند
رهروان کعبه دل بی مروت نیستند
کاروان را می کنند آگاه و غافل می زنند
نقش حق چون موج آب زندگانی در نظر
ساده لوحان بر دل خود نقش باطل می زنند
می نهند آنان که دندان خموشی بر جگر
بخیه آسودگی بر رخنه دل می زنند
از تنور لاله طوفان خزان سر می کشد
عندلیبان رخنه دیوار را گل می زنند
غنچه خسبانی که سر در جیب فکرت برده اند
باده گلرنگ را در پرده دل می زنند
صائب آن جمعی که زخم زندگانی خورده اند
بی تأمل سینه بر شمشیر قاتل می زنند
#صائب_تبریزی
@llehad
کاشکی پرده برافتادی از آن منظرحسن
تا همه خلق ببینند نگارستان را
همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی
تا دگر عیب نگویند من حیران را
#سعدی
@llehad
مگر چه ریختهای در پیالهی هوشم
که عقل و دین شده چون قصهها فراموشم
تو از مساحت پیراهنم بزرگتری
ببین نیامده سر رفتهای از آغوشم
چه ریختی سر شب در چراغ الکلیام
که نیمهروشنم از دور و نیمه خاموشم
همین خوش است؛ همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیدهام… نمینوشم
خدا کند نپرد مستیام، چو شیشهی مِی
معاشران بفشارید پنبه در گوشم
شبیه بار امانت که بار سنگینیست
سر تو بار گرانیست مانده بر دوشم…
#سعید_بیابانکی
@llehad
بوره بلبل بنالیم از سر سوز
بوره آه سحر از مو بیاموز
تو از بهر گلی ده روز نالی
مو از بهر دلآرامم شو و روز
#بابا_طاهر
@llehad
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
#حافظ
@llehad
وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ
ببالینم نهند خشت و گل و سنگ
نه پای آنکه بگریزم ز ماران
نه دست آنکه با موران کنم جنگ
#بابا_طاهر
@llehad
تنها نه همین خنده و سیماش خوشست
خشم و سقط و طعنه و صفراش خوشست
سر خواستهٔ گر بدهم یا ندهم
سر را محلی نیست تقاضاش خوشست
@llehad
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران
نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش
چو سیل از سر گذشت آن را چه میترسانی از باران
گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی
ز توبه توبه کردندی چو من بر دست خماران
گرم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند
همان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران
چه بویست این که عقل از من ببرد و صبر و هشیاری
ندانم باغ فردوسست یا بازار عطاران
تو با این مردم کوته نظر در چاه کنعانی
به مصر آ تا پدید آیند یوسف را خریداران
الا ای باد شبگیری بگوی آن ماه مجلس را
تو آزادی و خلقی در غم رویت گرفتاران
گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد
بگو خوابش نمیگیرد به شب از دست عیاران
گرت باری گذر باشد نگه با جانب ما کن
نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداران
کسان گویند چون سعدی جفا دیدی تحول کن
رها کن تا بمیرم بر سر کوی وفاداران
#سعدی
@llehad
هرچند حیا میکند از بوسهی ما دوست
دلتنگی ما بیشتر از دلهرهی اوست
الفت چه طلسمیست که باطلشدنی نیست
اعجاز تو ای عشق نه سحر است نه جادوست
ای کاش شب مرگ در آغوش تو باشم
زهری که بنوشم ز لب سرخ تو داروست
یک بار دگر بار سفر بستی و رفتی
تا یاد بگیرم که سفر خوی پرستوست
از کوشش بیهودهی خود دست کشیدم
در بستر مرداب چه حاجت به تکاپوست
#فاضل_نظری
@llehad
ساقیا این می از انگور کدامین پشتهست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
خم پیشین بگشا و سر این خم بربند
که چو زهرست نشاط همگان را کشتهست
بند این جام جفا جام وفا را برگیر
تا نگویند که ساقی ز وفا برگشتهست
درده آن باده اول که مبارک بادهست
مگسل آن رشته اول که مبارک رشتهست
صد شکوفه ز یکی جرعه بر این خاک ز چیست
تا چه عشقست که اندر دل ما بسرشتهست
بر در خانه دل این لگد سخت مزن
هان که ویران شود این خانه دل یک خشتهست
بادهای ده که بدان باده بلا واگردد
مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشتهست
تا همه مست شویم و ز طرب سجده کنیم
پیش نقشی که خدایش به خودی بنوشتهست
#مولانا
@llehad
بر جزوم نشان معشوق منست
هر پارهٔ من زبان معشوق منست
چون چنگ منم در بر او تکیه زده
این نالهام از بنان معشوق منست
#مولانا
@llehad
برابرِ منی امّا، مجالِ دم زدنت نیست
خموشیَت همه فریاد و خود به لب سخنت نیست
چه کردهای؟ چه ستم کردهای به خویش که دیگر
چنان گذشتهی شیرین لبی شکر شکنت نیست؟
هوا چرا همه بویِ فراق میدهد امروز؟
تو تا همیشه گر از من سرِ جدا شدنت نیست!
همیشه راهِ دل از تن جداست در سفرِ جان
دلت مَراست _ تو خود گفتهای _ اگر بدنت نیست
چه غم؟ نداشته باشم تو را! که در نظرِ من
سعادتی به جهان مثلِ دوست داشتنت نیست!
من و تو هر دو جدا از همیم و هر دو بر آنیم
که یار، غیر توام نه، که یار، غیر منَت نیست
همیشههای مشامم شمیمِ زلف تو دارد
تو با منی و نیازی به بویِ پیرهنت نیست
#حسین_منزوی
@llehad
بدل درد غمت باقی هنوزم
کسی واقف نبو از درد و سوزم
نبو یک بلبل سوته به گلشن
به سوز مو نبو کافر به روزم
#بابا_طاهر
@llehad
اگر آن مهوش گیلان بدست آرد دل ما را
بدو بخشم به سهم خود، چو حافظ ملک دنیا را
تن و جان، روح و معنا را به مخلوقی نمیبخشم
اگر بخشم به او بخشم که برپا کرده دنیا را
#سارا_گیلانی
@llehad