lovestand | Unsorted

Telegram-канал lovestand - Nirvana

2609

این‌جا دنیای کوچک زیبای من است... 🎨📷📚🎼 telegram.me/LoveStand ابتدای کانال: https://telegram.me/LoveStand/1 Music Archive: @CafeMusicBGM

Subscribe to a channel

Nirvana

با آرزوی سلامتی برای همه‌ی شما عزیزان

Читать полностью…

Nirvana

از تیرِ آهِ مظلوم ظالم امان نیابد
پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را

– صائب

Читать полностью…

Nirvana

تو درخت بریدی ضحاک!
درختی که هر برگ آن جداگانه جانی داشت و هر شاخه میوه‌ی جداگانه داد یا گلی.

– شب هزار و یکم، بهرام بیضایی

Читать полностью…

Nirvana

.

«یارم گُل سرخ و غمگسارم گُل سرخ
پاییز و زمستان و بهارم گُل سرخ

از بس دیدم نشانِ خون بر دیوار
صبح و شب و روز و روزگارم گُلِ سرخ»


– علی باباچاهی
(۲۱ دی‌ماه ۱۳۲۱ – ۴ اسفندماه ۱۴۰۴)
یادش جاودان
...

Читать полностью…

Nirvana

.

«رکوئیم» یا سرود سوگ را «آنا آخماتوا» شاعر بزرگ روس در سال‌های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۰ نوشت؛ در زمانه‌ای که موج بازداشت‌ها، اعدام‌ها و ناپدیدشدن‌ها، هزاران خانواده را در صف‌های طولانیِ زندان‌های لنینگراد ایستاده نگاه می‌داشت.
مادران و همسران، ساعت‌ها و روزها منتظر خبری از عزیزان‌شان بودند. هیچ‌کس نمی‌دانست چند نفر کشته و ناپدید شده‌اند. بسیاری از آن نام‌ها هرگز در هیچ فهرستی ثبت نشدند.
«آخماتوا» خود در همان صف‌ها ایستاده بود و شعری که سرود مرثیه‌ای بود برای سوگِ جمعی در روزگاری که هیچ راهی برای دانستن عمق جنایتی که رخ داده بود وجود نداشت.
او گفت می‌خواست از همه جان‌باختگان کشتار «استالین» نام ببرد، اما فهرستی از نام‌ها وجود نداشت و هرگز هم گفته نشد. پس تصمیم گرفت کفنی پهناور از واژگان و شعر بدوزد برای نام‌ها و بدن‌های گمشده. از همان کلمات شکسته‌ای که از دهان خانواده‌های منتظر و داغدار شنیده بود.

«می‌خواستم همه‌شان را تک‌تک به نام بخوانم،
اما فهرست را دزدیده‌اند، و راهی برای دانستن نیست.
پس برای آنان کفنی پهناور بافتم، از واژه‌های شکسته‌ای که از خانواده‌های داغدار، دزدانه شنیده بودم.»

— آیدین آرِتا

Читать полностью…

Nirvana

.
«حتی اگر امید سراب باشد، باید آن را زنده نگه داریم، و روشنایی‌اش را ــ هرچند نادر و گذرا ــ با دیگران قسمت کنیم. برای این‌که اگر جز این باشد، هرگز نمی‌توانیم جهان را تغییر دهیم. میدان را خالی می‌کنیم برای بی‌عدالتی و ظلم که حرف آخر را بزنند.»

– آریل دورفمن در گفتگو با مهراد واعظی‌نژاد

Читать полностью…

Nirvana

– اکبر چراغی ناشنوا بود...

Читать полностью…

Nirvana

«به سوی تپه‌ها بازگشته‌ام، به سوی همان کاج‌های دوست‌داشتنی
و ضربه‌های آشنای آهنگ باد
که دیگر با تو نخواهمش شنید
با هر هجومی مرا درهم می‌شکند...»

– جوزپه اونگارتی، محمود نیکبخت

Читать полностью…

Nirvana

«سپیده که سر بزند
نخستین روز روزهای بی‌مرا
آغاز خواهی کرد:
مثل گل سرخ تنهایی
آه خواهی کشید،
به پروانه‌ها خواهی اندیشید
و به شاخه‌ی سدری
که سایه نینداخته بر آستانه‌ات.»

— منوچهر آتشی
.

Читать полностью…

Nirvana

«یک قسمت در درون ما هست که هرچه پا بسایند و زخم بزنند و به خاک و زباله بیندازند حتا خط هم نمی‌افتد. بزرگ است، مغرور است، درست است، محکم است، شاهد است، باهوش است، بلد است، هیچ رخدادی به لرز نمی‌اندازدش، هرچه نشانه‌اش بگیرند بهش نمی‌رسند، هرچه تهدید کنند نمی‌ترسد، هرچه داغ ببیند نمی‌افتد.

آن‌ها این را ندارند، آن‌ها از این قسمت می‌ترسند.»

– دست‌خط

Читать полностью…

Nirvana

«‏نه، این من نیستم،
دیگری است که عذاب می‌کشد
من هرگز نمی‌توانستم آن‌همه را تاب آورم.»

– آنا آخماتووا

Читать полностью…

Nirvana

نوروساینس فحش

بخش ۲- در هر کدام از کارهای مغز که آمیگدال با توان بالایی وارد عمل شود شبکهٔ تعقل یا ریزنینگ reasoning که جایش در قشر پیشانی است کار چندانی از دستش برنمی‌آید، و در نهایت تسلیم آمیگدال می‌شود. همچنان که گفتم آمیگدال مرکز اصلی تولید احساس‌ها و هیجان‌هاست و در فحاشی هم نقش اصلی را بازی می‌کند. خلاصه، به خاطر همین است که حتی مؤدب‌ترین آدم‌ها هم وقتی سخت عصبانی می‌شوند یا احساس نفرت می‌کنند معمولاً نمی‌توانند خود را کنترل کنند و فحشی ندهند. شبکهٔ آمیگدال و شُرَکا خیلی قوی تر از شبکهٔ ریزنینگ است.

فحاشی در واقع نوعی دفاع از زندگی است که طبیعت در مغز تعبیه کرده است. هر کس که احساس کند زندگی‌اش به هر شکلی مورد تعرض قرار گرفته است، یا به هر شکلی از زندگی و آزادی محرومش کرده‌اند، مغزش خود به خود این را مسئلهٔ مهمی تشخیص می‌دهد. بنابراین هر وقت که آن شخص به یاد این محرومیت یا تعرض بیفتد آمیگدالش احساس‌های نیرومندی برایش تولید می‌کند، که همان نفرت و خشم هستند. اما هر نوع احساس یا هیجانی، مخصوصاً اگر خیلی شدید باشد، تعادل مغز را به‌هم می‌زند، و مغز نمی‌تواند هیچ عدم تعادلی را به مدتی طولانی تحمل کند. این است که باید کاری کند تا دوباره به حال تعادل برگردد. فحش دادن یکی از آن چیزهایی است که طبیعت در مغز تعبیه کرده است تا تعادل را به مغز برگردانند! فحش دادن در واقع یک نوع رها شدن از آن محرومیتی است که باعث خشم یا نفرت شده است. وقتی فحش می دهیم در واقع لحظه‌هایی آزادی تجربه می‌کنیم. الآن می‌گویم چرا!

هر فحشی که می‌دهیم در واقع تابویی را نفی یا تحقیر می کنیم! تابو یک جور رسم یا سنتی است که به تو اجازه نمی‌دهد به بعضی چیزها بی احترامی کنی، یا اسم بعضی چیزها را ببری. تابوهای نوع اول معمولاً مذهبی هستند. هرچند تابوهای ایدئولوژیک و سیاسی‌یی از این نوع هم کم نیستند! تابوهای نوع دوم هم تابوهای مربوط به آلات تناسلی هستند. هر فحشی در واقع یک بی‌احترامی به یک تابو است! اتفاقاً مطالعات مغز نشان می‌دهند که کارهای مربوط به تابوها را هم، مثل فحش‌ها، همان آمیگدال و عقده‌های قاعده‌ای و سینگولیت انجام می‌دهند!

و اما نکته این است که همهٔ رژیم‌ها، عقاید، ایدئولوژی‌ها و نهادهای گوناگونی که آزادی‌هایی را از انسان‌ها سلب می‌کنند، این سلب‌ها را با توسل به تعدادی تابو انجام می‌دهند. این است که هر فحشی، که در واقع با نفی یا تحقیر یک تابو صورت می‌گیرد، تجربهٔ لحظه‌هایی از آزادی هم هست. عباس پژمان
@apjmn

Читать полностью…

Nirvana

«مصیبت در لحظات اول کشنده نیست؛ ضربه آن‌چنان شدید است که نمی‌توانی ﺩﺭﺳﺖ درک کنی چه بر تو گذشته است. اما زمان که می‌گذرد تازه می‌فهمی ﮐﻪ بر سرت چه آمده است.
زخم به جای التیام گسترش می‌یابد و همه روح و قلبت را در تسخیر خود می‌گیرد.»

– روزهای برمه، جورج اورول ⁩

Читать полностью…

Nirvana

«حاکمان مستبد می‌روند چون چاره‌ی دیگری ندارند، چون نبرد بر سر تصور آینده را باخته‌اند، چون میلیون‌ها نفر از هم‌وطنانشان توانسته‌اند رویای جهانی دیگر را در سر بپرورانند. در عمق دیوار‌های خصوصی قلب‌هایشان و آن بیرون در خیابان‌های خطرناک شهرهایشان؛ جهانی که در آن مصونیت از مجازات تا ابد برقرار نیست و نباید باشد.»

– شکستن طلسم وحشت، آریل دورفمن

Читать полностью…

Nirvana

«نامشان را صدا بزن»

Читать полностью…

Nirvana

«اندوه را
‏چگونه
‏به جبهه‌های گریزان باد بسپارم؟»

– شهرام شاهرختاش

Читать полностью…

Nirvana

در زیر تبر شاخه‌ی ناشاد
بی‌کمترین شکوه می‌افتد
حتی کمتر از شکوه‌ی برگی به دست نسیم
و این خشم بود که آن پیکر لطیف را درهم شکست
و شوق شفقت صدایی مرا می‌سوزاند...

– جوزپه اونگارتی، محمود نیکبخت

Читать полностью…

Nirvana

.
«گفت: بله، ما غمگینیم، یا من غمگینم، می‌دانم، ولی همین است که هست. شاید نسل بعد بتوانند از چیزهای شاد هم بگویند، از علف هم بگویند، از خود علف که ما بازای هیچ چیز نباشد، از یک جویبار، از دریاچه‌ای که بی‌هیچ نسیمی خودبه‌خود در یک روز آفتابی تا دورهای دور سطح آبی آرامش را موج‌های ریز پوشانده باشد...»

– آیینه‌های دردار، هوشنگ گلشیری

Читать полностью…

Nirvana

«وقتی که می‌خوانی و تلخ می‌خوانی
با هزار حنجره‌ی خون از مخمل سیاه
ستارگان
هاله می‌شوند
بر شانه‌هایت
به حلقه از ماتمی عُظمی...»

— قاسم آهنین‌جان

Читать полностью…

Nirvana

«مگر آسمان
در دست‌های ما چه می‌دید؟
که هر بار درازش کردیم
کفتری خونین
به پای ما انداخت
کبوتری در دست‌های ما می‌تپید
و بهانه‌ی درختی را داشت
که خاکسترش را باد برد...»

– بهزاد عبدی

Читать полностью…

Nirvana

«و در شهادت یک شمع
راز منوری است که آن را
آن آخرین و آن کشیده‌ترین شعله خوب می‌داند...»

– فروغ فرخزاد

Читать полностью…

Nirvana

.

باشد که در این دیار
«چهل»
- سوگوارترین عددها - بماند به یادگار برای
جان‌های عزیزی که نه سایه بودند،
نه عبور خاموش.
هزاران هزار ستاره‌ای که از درد
- در یک آسمان از امید - درخشیدند
تا یک زمین را روشن کنند.
آن‌ها انسان‌هایی بودند چون دیگران
و ناگهان پرسشی فراخواندشان به پاسخگویی
«حق و نابودیِ اهریمن، یا زنده به گور بردنِ آرزوها؟
در تسلیم زیستن یا سرسخت مقاومت کردن؟»
و آن‌گاه، اهریمن،
رویاهاشان را پاشید
و آنان عزم استوار کردند...
گورهای تهی پر شد
از جوانی، از امیدِ نو، از آرزو...


در چله‌ی سوگ یاران
۲۸ و ۲۹ بهمن ۱۴۰۴


.

Читать полностью…

Nirvana

.
«یک جامعه در خانه‌ی آخر، چه دارد مگر شجاعانش؟ برای جامعه‌ای زخم‌خورده، به‌گل‌نشسته، غارت‌شده و مرگ‌دیده، چه می‌ماند غیر از شجاعانش؟ و تا وقتی که شجاعان یک جامعه زنده و ایستاده‌اند چرا باید به چیز دیگری نگریست؟ شجاعانی که هیچ در کف‌شان نیست مگر جان‌شان و با همان جان، به کفِ خیابان آمده‌اند تا از تونل وحشتی هولناک بگذرند و بر سر بازپس‌گیری زندگی‌شان قمار کنند. چیزی از این زیباتر هم در تمام عمرتان دیده‌اید؟ چطور می‌توانید چشم از این همه زیبایی بردارید و به جای دیگری بنگرید؟...»

– بخشی از یادداشت به شجاعان‌تان چشم بدوزید به قلم «علی شاهی»، گاه‌نامه‌ی بارو، بهمن ۱۴۰۴

Читать полностью…

Nirvana

امروز که جمعیتِ ایرانیانِ داخلِ مونیخ و بقیه‌ی شهرهای خارج از ایران رو دیدم یاد نامه‌ی خواهرِ یکی از عزیزانی که مهاجرت کرده افتادم.
« راستی مامان هنوز پنج تا بشقاب می‌چینه. اوایل از دوستات بودن که هنوز وقتی برنامه بیرون داشتن یکی‌شون به خونه زنگ می‌زد و می‌گفت: «موبایلو جواب نداد، خونه‌ست؟» بعد هم من سکوت می‌کردم و هم اون. بعد می‌خندید و با دست‌پاچگی می‌گفت: «پسر جدی رفت، ببخشید مزاحم‌تون شدم». انگار کسی باورش نمی‌شد اون شب توی فرودگاه بدرقه‌ت کردیم. یادته موقع خداحافظی گریه کردیم؟ گریه کردیم به‌خاطر اینکه موقعی که تا غروب توی کوچه دوچرخه سواری می‌کردیم و بعدش با پول قلک من بستنی چوبی می‌گرفتیم فکر می‌کردیم تا ابدیت ادامه داریم و هیچ‌چیزی بین‌مون فاصله نمیندازه. موقعی که با تشک‌های مبل قلعه می‌ساختیم فکر نمی‌کردیم مجبور بشیم ساعت‌هامونو برای تماس تصویری هماهنگ کنیم که نه جایی که تو هستی خیلی دیروقت باشه نه ایران. اوایل که رفته بودی توی یکی‌ از مکالمه‌ها گفتی: «چیزی که در مورد مهاجرت هست اینه که شاید یه‌چیز بهت بده ولی هزارتا چیزو ازت می‌گیره. وقتی پات برسه به اونجا می‌بینی فایده نداره. وقتی موفق می‌شی مامان و بابات نیستن که بپری بغلشون. می‌بینی هرکاری کنی بازم یه‌جای کار می‌لنگه. همه برات غریبه‌ن حتی اگر زبان‌شون رو بلد باشی. می‌بینی خیابونایی که توش بزرگ شدی رو ازت گرفتن. می‌بینی رفیقات نیستن که ساعت دو شب برید توچال و یه پاکت سیگار بکشید و تهش بخندید و بگید بازم همو دارید. می‌بینی دیگه به عشق دختر دانشگاه‌تون ساعت شیش صبح تیپ نمی‌زنی. صورتتو اصلاح نمی‌کنی. می‌بینی آهنگایی که توی خیابون می‌شنوی آهنگایی نیست که باهاشون بزرگ شدی. می‌بینی خواهرات نیستن که لباساتو بردارن. کسی نیست که باهاش سر کنترل تلویزیون دعوا کنی. من دلم تنگ شده، من نمی‌خوام راحت بزنم و والیبال ببینم؛ من دلم می‌خواد با تو دعوا کنم که نذارم سریالتو ببینی. تهش تسلیم شیم و نصف نصفش کنیم، چهل و پنج دقیقه از سریال تو. ادامه‌ی والیبال و بقیه روز هم سلطنت خواهر کوچیکه و پرشین‌تون. من اینا رو می‌خوام. من اینجا دلم خیلی تنگه». من باز گریه کردم. برای این که مجبور شدی. برای این که مجبور شدیم. شبِ تولدت که زنگ زدی و کیکت رو گذاشتی جلوی دوربینِ گوشی و از میلیون‌ها کیلومتر اونورتر شمع ۳۰ سالگیت رو فوت کردی و من و مامان و بابا و خواهر کوچیکه برات دست زدیم، گریه کردم. من تا صبح گریه کردم. به‌خاطر این‌ که تو رو از ما گرفتن. تو دور شدی. تو مجبور شدی زندگیت رو توی یک چمدون جمع کنی. تو مجبور شدی ترک کنی. ما مجبور شدیم از دست بدیم. نپرس چرا گریه کردی. نگو چرا بی‌دلیل گریه‌ت می‌آد. نگو چرا هر روز گریه می‌کنی. گریه می‌کنم به‌خاطر این که هرکاری کردن که این‌جا برامون هرچیزی باشه جز “وطن”. اما کاشکی این‌طوری نمی‌شد. کاشکی یه‌روز برگردی. »

Читать полностью…

Nirvana

سپيده را ديدی؟
حالا به اشک می‌شود آغاز
يعنی، ستاره‌ی آهنگ‌های شكسته!
سكوت كرده‌ای تو و اينست
خاموشی‌ی نغمه‌پرداز
كه مديد می‌شود
ظلمت و درد در دلم
شديد می‌شود

— رضا زاهد

Читать полностью…

Nirvana

برخیز دخترم
سرنوشت تو این نیست
در زیر بوته‌ئی از سرب مدفونت کنند.

برخیز پسرم
سرنوشت تو این نیست
که تنت مجروح گلوله‌ها بیفتد
و باد زمستانی
از حفره‌های تنت بگذرد.

کودکم!
باور نمی‌کند مرگ
چشمانت را برای ابد بسته‌ئی
و موریانه‌ها گریان کنار تو راه می‌روند.

زندگی هر شب
از پشت پنجره‌ها
بچه‌ها را در رویای مادران عزادار می‌بیند
که بزرگ می‌شوند
بزرگ می‌شوند
چندان که انتقام تن پاره‌پاره‌شان را  بگیرند.

– شمس لنگرودی

Читать полностью…

Nirvana

فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آن‌که بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.

Читать полностью…

Nirvana

«می‌خواهم این‌بار
از آخر به اول دوستت داشته باشم
وگرنه راه رفتن روی دو پا را
که هر آدمی می‌داند

می‌خواهم این‌بار
با جنازه‌ام تو را بغل کنم...»

– گروس عبدالملکیان

Читать полностью…

Nirvana

«می‌نشینم و
پنجره‌های خیره‌ای را می‌شمرم
که در مه غلیظ خون فرو رفته‌اند
چشم‌ها
چشم‌ها
چشم‌ها را در کامیون‌ها بار می‌کنند
و در گورستان‌های بی‌قبر
گورکن‌ها
به‌دنبال اشک می‌گردند.
در شهری که سکه‌ی طلای خورشید را باخته است
چه باید کرد؟»...

— شهرام شاهرختاش

Читать полностью…

Nirvana

اندوه بر تو باد که خانه‌های ما را به اندوه آکندی...

— اژدهاک، بهرام بیضایی

Читать полностью…
Subscribe to a channel