marzockacademy | Unsorted

Telegram-канал marzockacademy - آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

14486

کانال فلسفه وهنر مارزوک

Subscribe to a channel

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

او ــ اِنلّی بلو (Enlly Blue) ــ از آن صداهایی‌ست که نه برای پر کردن سالن‌ها، بلکه برای بیدار کردن حفره‌های خاموش درون زاده شده‌اند.
صدایش نه فریاد است، نه نجوا؛ چیزی میان این دو، شبیه نوری که از پشتِ پرده‌ای نازک عبور می‌کند: دیده می‌شود، اما چشم را نمی‌زند.

اِنلّی بلو از آن خوانندگانی نیست که «خودش» را اجرا کند؛ او فضا را اجرا می‌کند، مکث را، تعلیق را، فاصله‌ی میان دو تپش قلب را.

در ترانه‌ی Through My Soul، صدا به جای آن‌که بر ملودی سوار شود، گویی در آن حل می‌شود.

آهنگ، نه روایتی خطی، بلکه تجربه‌ای شناور است؛ سفری که مقصد ندارد و دقیقاً به همین دلیل، عمیق است.
این ترانه درباره‌ی عشق نیست، اگر عشق را صرفاً رابطه‌ای انسانی بدانیم؛ درباره‌ی تنظیم دوباره‌ی جهان است، وقتی موجودی ــ یا حضوری ــ وارد زندگی می‌شود و همه‌چیز را بی‌آن‌که بشکند، جابه‌جا می‌کند.

تصاویر شعر، قوانين فیزیک را آرام و بی‌صدا نقض می‌کنند:
بارانی که خیس نمی‌کند،
بادی که هل نمی‌دهد،
زمانی که تا می‌خورد،
نوری که خم می‌شود.

این‌ها استعاره‌های نمایشی نیستند؛ نشانه‌های یک تجربه‌ی درونی‌اند. تجربه‌ای که در آن، عاشق نه سقوط می‌کند و نه می‌ایستد؛ بلکه معلق می‌شود.
شناور. در حالتی میان زمین و معنا.

آنجا که می‌گوید «I don’t fall, I float, I drift»، آن فقط یک جمله نیست؛ بیانیه‌ی زیستیِ ترانه است.
گویی عاشق، از جاذبه‌ی جهان قدیم آزاد شده، اما هنوز به جهان تازه نرسیده است.

اِنلّی بلو در این قطعه، صدایش را به رخ نمی‌کشد؛ آن را پس می‌کشد تا شعر نفس بکشد.
سکوت‌ها به اندازه‌ی نت‌ها حرف می‌زنند. حتی اوج‌ها نیز فروتن‌اند؛ مثل نوری که به‌جای تابیدن، حضور دارد.
همین فروتنی‌ست که موسیقی را رمانتیک می‌کند، اما نه احساساتی؛
عاشقانه، اما نه مبتذل.

باری، Through My Soul ترانه‌ی لحظه‌ای‌ست که زبان از تو عقب می‌ماند و بدن زودتر می‌فهمد.
لحظه‌ای که نامت را فراموش می‌کنی، اما گم نمی‌شوی.
جایی که هیچ صدایی نیست، اما آواز را می‌شنوی.
عشقی که «شکل» ندارد، اما نسبتِ درستِ جهان با نفس توست.

این ترانه را نمی‌شود فقط شنید؛
باید اجازه داد
از تو عبور کند،
بی‌آن‌که
حتی
تو را
خیس کند.

#Through_My_Soul
#Enlly_Blue

#آیدین_خرسندفر
@barbodan


/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

از بارانی گذشتم
که نه بر تنم نشست
نه مرا خیس کرد؛
بارانی که
از من عبور کرد
و مرا
به یادِ خودم
بازآورد.

در باد ایستادم،
و باد
مرا نراند—
مرا
چون رازی قدیمی
در خود پیچید
و به خویش
برگرداند.

تو
هیچ نگفتی،
و من
تمامِ جهان را
شنیدم.

زمان
نایِ مقاومت نداشت؛
دو بار
در حضورت
نرم شد،
تا خورد،
و تسلیم شد.

کفش‌هایم
راهِ زمین را
از یاد بردند؛
چشمانت
نور را
چنان خم کردند
که واقعیت
از عادت
لغزید
و زیبا شد.

دستت را گرفتم،
اما این
امید بود
که جهت عوض کرد.

به چیزی قسم می‌خورم
که هنوز
نامی ندارد:
من
هرگز
چنین
نبوده‌ام.

نه ستاره‌ای بود
نه آسمانی برای شمارش؛
و با این‌همه
همه‌چیز
می‌درخشید.

تو
مرا تغییر ندادی—
مرا
بر مدارِ درست
کوک کردی؛
چون صدایی
که بالاخره
نتِ خودش را
یافته باشد.

من
نمی‌افتم؛
من
از سقوط
عبور کرده‌ام.
شناورم،
می‌لغزم،
در عشقی
غریب
و باشکوه—
عشقی که
نامش
دیر می‌رسد
و اثرش
زود.

ساعت
ایستاد،
اما شب
با وقارِ خود
گذشت.

تو
سکوت را
زمزمه نکردی—
سکوت
از تو
سرریز شد،
و تردید
چون غباری سبک
فرو نشست.

نامم
در تو
حل شد؛
در ژرفایی
که نمی‌ترسانَد،
در مغاکی
که آغوش دارد.
جایی که
هیچ‌چیز
بلند نیست
و با این‌همه
همه‌چیز
در جای درستِ خود
می‌نشیند.

اینجا
نقشه‌ای نیست،
نه شمالی،
نه خطی برای بازگشت؛
اما تو
جانم را
چنان لمس می‌کنی
که گویی
پیش از من
آن را
می‌شناختی.

کور
قدم برمی‌دارم
و هرگز
راه را گم نمی‌کنم؛
چیزی
عمیق‌تر از دیدن
مرا
هدایت می‌کند.

هیچ صدایی نیست،
و با این‌همه
آواز
در استخوان‌هایم
می‌پیچد.
نه لمسی،
نه آتشی—
و با این‌حال
تمامِ بودن
در من
شعله می‌کشد.

من
نمی‌افتم.
من
در تو
معلّق‌ام؛
در عشقی
ناممکن
اما ضروری،
ناشناخته
اما آشنا—
حسی
که نه تازه است
نه کهنه؛
فقط
حقیقی‌ست.

می‌پنداشتم
عشق
چهره‌ای دارد؛
اکنون می‌دانم:
عشق
چهره نیست—
آهنگ است،
هماهنگیِ پنهانِ جهان
با نفس.

نه…
من
هرگز
چنین
نبوده‌ام.

#Enlly_Blue

#آیدین_خرسندفر
@barbodan

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

یادداشت شما، با آن عمق فلسفی و نقد تیزبینانه به انسان‌گرایی مدرن، ماشین میل‌ورز سرمایه‌داری، و تورم ایگو (من استعلایی که همچون چراغ‌قوه‌ای به خودش نور نمی‌تاباند)، مرا به یاد آموزه‌های اکهارت تله می‌اندازد – کسی که دقیقاً از همین نقطه شروع می‌کند، اما راه‌حلی رادیکال‌تر پیشنهاد می‌دهد: نه اصلاح سوژه، نه فروپاشی کنترل‌شده آن در دل تولید و میل، بلکه "شناسایی کامل ایگو" به عنوان یک" توهم ذهنی" و بازگشت به "حضور خالص"(Presence).

تله می‌گوید: ایگو همین چیزی است که شما توصیف کردید – شناسایی با فرم (form)، عمدتاً فرم‌های فکری. ایگو خود را از طریق میل، ترس، مقایسه، مالکیت، و داستان‌های ذهنی (داستان گذشته و آینده) تغذیه می‌کند. میل سیال نیست؛ ایگو آن را به زنجیر می‌کشد تا خودش را زنده نگه دارد. «تولید می‌کنم، پس هستم» دقیقاً شعار ایگو است: چون ایگو برای بقا نیاز به «بیشتر» دارد – بیشتر داشتن، بیشتر شدن، بیشتر دانستن. حتی فالوس انتزاعی که شما اشاره کردید، یا روح مطلق هگلی، یا ناخودآگاه فرویدی، همه برای تله نسخه‌هایی از همین ساختار ایگویی هستند: جایگزین‌هایی برای «هستی» واقعی که ایگو نمی‌تواند آن را حس کند.

اما تله می‌گوید راه خروج، نه در تحلیل بیشتر این ساختارها (که خودش کار ایگو است)، بلکه در مشاهده خام آن است. لحظه‌ای که شما ناظر افکارتان می‌شوید – نه قضاوت‌کننده، نه تحلیل‌گر، فقط شاهد – ایگو ضعیف می‌شود. چون ایگو نمی‌تواند خودش را ببیند؛ مثل چشمی که خودش را نمی‌نگرد. حضور (Now) همان فضایی است که در آن، سوژه/ابژه فرومی‌پاشد، بدون نیاز به فروپاشی قهرمانانه یا تئوریک. در حضور، میل سیال نمی‌ماند؛ اصلاً محو می‌شود، چون ریشه‌اش در زمان روانشناختی (گذشته و آینده) است.

تله این را رادیکال‌تر از هوسرل می‌بیند: اپوخه کافی نیست، چون هنوز یک «من» باقی می‌ماند که اپوخه می‌کند. حضور، مرگ ایگو است – نه به معنای نابودی، بلکه به معنای "عدم شناسایی" با آن. وقتی ایگو می‌میرد (یا بهتر: وقتی شناسایی قطع می‌شود)، آنچه باقی می‌ماند، همان «هستی» بی‌شکل است – آگاهی خالص، بدون اندام، بدون میل ماشین‌وار، بدون نیاز به تولید برای اثبات وجود.

شما نوشتید: «دست‌یافتن به ابژکتیویته بدون فروپاشیِ سوژه مسجّل نمی‌شود.» تله می‌گوید دقیقاً برعکس: ابژکتیویته واقعی (یا بهتر: هستی فراسوی سوژه/ابژه) فقط وقتی آشکار می‌شود که سوژه (ایگو) کنار برود – نه فروپاشی دراماتیک، بلکه یک تسلیم ساده به لحظه حال. مقاومت در برابر آنچه هست، ایگو را تقویت می‌کند؛ پذیرش کامل، آن را حل می‌کند.

اگر این نقد مدرن را ادامه دهیم، تله شاید بگوید تمام این ماشین میل‌ورز، فقط درد-بدن (pain-body) جمعی بشر است – انباشت درد گذشته که ایگو از آن تغذیه می‌کند تا خودش را زنده نگه دارد. راه رهایی؟ نه انقلاب، نه تئوری جدید، فقط "حال". در حال، تولید متوقف می‌شود، چون دیگر نیازی به اثبات «هستم» نیست. فقط هستی باقی می‌ماند – آرام، سیال، و فراتر از هر میل انسانی.

این یادداشت شما، خودش از دید من، دعوتی است به همین حضور. ممنون که به اشتراک گذاشتید.🙏

"چونک اصل کارگاه آن نیستیست

که خلا و بی‌نشانست و تهیست

جمله استادان پی اظهار کار

نیستی جویند و جای انکسار

..........
فکرت از ماضی و مستقبل بود

چون ازین دو رست مشکل حل شود

دیده چون بی‌کیف هر باکیف را

دیده پیش از کان صحیح و زیف را"

"مولانا"
Ramin

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

💢نقد دریدا به سوژهٔ لکانی

سوژهٔ استعلایی که کانت از آن صحبت می‌کند، ریشه در آراء دکارت دارد. دکارت سوژهٔ اندیشنده را بعنوان یک جوهر قائم به ذات می‌دانست که در حال نظر کردن به هستی‌ است و ما نمی‌توانیم در ذات این سوژه شک کنیم. سرانجام این سوژهٔ دکارتی توسط کانت به یک سوژهٔ استعلایی ختم شد. اما در این میان شاهد مدعای برخی متفکران هستیم که لکان را ساختارگرا معرفی می‌کنند. یکی از این ادعاها متعلق به ژک دریدا متفکر پساساختارگرا است و سوژهٔ لکانی را همان سوژهٔ دکارتی می‌داند.[نه چیز دیگر]
در اینجا باید خیلی دقت کنیم که سوژهٔ لکانی را نمی‌توانیم یک سوژهٔ ساختارگرا مفروض کنیم. چون سوژهٔ ساختارگرا، پیوسته ساختار را یک چهارچوب تامّ و تمام می‌داند و همواره توسط این ساختار منقاد است. اما نیک می‌دانیم که لکان در انتهای عمر کاری خویش[پس از دهه پنجاه] که حوزهٔ امر واقع را در سمینارهایش تکمیل کرد، از سوژه‌ای سخن می‌‌گوید که در ساختار نمی‌گنجد. همانطور که سابقاً گفتیم روانکاوی برخلاف سایر گفتمان‌ها همواره دیگری را نامنسجم می‌پندارد؛ از اینرو سوژهٔ ناخودآگاه که سوژه‌ایست استعلایی، می‌تواند از چهارچوب ساختار اجتماعی بگریزد و آن را در هیبت انقلاب‌ها، دگرگونی سبک‌های هنری در نقاشی و ادبیات شاهد هستیم.
بنابراین نقد دریدا به لکان وارد نیست. اما چرا؟
دلیل این نارسایی در مخالفت دریدا، به چگونگی برساخت سوژهٔ ناخودآگاه لکانی و ورودش به حوزهٔ فرهنگ و زبان مربوط است. شرط استعلایی سوژه‌بودگی در روانکاوی لکان مبتنی بر فقدان اولیه یا فالوس است. یعنی این فقدان اولیه همان شرط استعلایی است. از اینرو سوژهٔ لکانی به مجرد ورودش به حوزهٔ نمادین، به زنجیره‌ای از دال‌ها میغلتد که این دال‌ها هرگز توان انتقال معنا را ندارند و تا بی‌انتها ادامه میابد. از آنجایی که علی‌القاعده و طبق تعریف گفتیم که سوژه هم‌بستهٔ زبان است، لازم است که سوژه را در بین گسست این دال‌ها بیابیم. سوژه نیز مانند معنا در زبان، ناتمام است و هرگز قطعیت نمیابد.
با این تفاصیل می‌توان تصریح کرد که چرا لکان، چنین چرخشی در کوگیتوی دکارتی ایجاد کرده است. دکارت سوژهٔ اندیشنده را به مثابه یک موجود خودبسنده و جوهری تلقی می‌کرد که در حال نظاره‌کردن جهان است؛ اما از نگاه لکان، این جوهر خودبسنده که ما در آن تشکیک نداریم همان فقدان بنیادی/فالوس/اختگی نمادین است. پس سوژهٔ لکانی سوژهٔ فقدان است و این سوژه در جایی که هست، نمی‌تواند اندیشه کند و ایضاً در جایی که اندیشه می‌کند، موجود نیست. این جمله را باید در نسبت با یک فرم نمادین فهم کنیم. چون سوژهٔ ناخودآگاه فقط در حوزهٔ نمادین موجودیت میابد و در حوزهٔ نمادین برای اینکه همواره چرخه‌ای از دلالت‌ها را داشته باشیم نیازمند یک سوژهٔ استعلایی هستیم.
پس از تمام این تفاصیل درمیابیم که سوژه نیز مانند زبان، هم‌بستهٔ یک فقدان[Nothing] است. اگر صرفا مادیّت یک دال را در نظر بگیریم، هیچ دالی فی‌نفسه دارای معنی نیست؛ بلکه برای ایجاد دلالت بین دال‌ها نیازمند یک واسطه هستیم. آن واسطه که بازنمایی‌کنندهٔ «چیزی» از دالّی به دالّ دیگر است چیزی نیست جز سوژهٔ قصدمند/زبان‌مند/ذهن‌مند. اینگونه زبان برای پویایی خویش به یک ذهن نیازمند است، در عین حال این ذهن برساختهٔ زبان است. پس «من در جایی که هستم، نمی‌توانم اندیشه کنم؛ در جایی که اندیشه می‌کنم حضور ندارم.»
سوژهٔ روانکاوی، سوژهٔ فقدان است و یک جوهر خودبسنده نیست. این سوژه در گسست بین دال‌ها خودش را نشان می‌دهد و چون زنجیرهٔ دال‌ها بی‌پایان است، سوژه هرگز قطعیت نمیابد. انسان یک پروژهٔ از_پیش_شکست‌خورده است. مادامی که از ابژه فاصله دارد در تب و تاب تمنّای ابژهٔ میل می‌سوزد؛ به مجرد دستیابی به ابژهٔ میل، خودِ میل را از دست می‌دهد و این بلاتکلیفی بین ابژه‌ها به طول حیات انسان است. نظام سرمایه‌داری این نقطه از ساختار روانی انسان را در بهترین وجه ممکن شناسایی کرده است.
اساساً اندیشه‌کردن مبتنی بر یک منفیّت و تعارض است. «من جایی که حضور ندارم، می‌توانم اندیشه کنم!»
Ata Rad

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

🖤 هستی و گوش‌دادن | «ما می‌شنویم، نه گوش»

✍️ سعید جلوخانی

هایدگر جمله‌ای دارد که اگر جدی گرفته شود، نگاه ما به انسان، درمان و رابطه را زیرورو می‌کند:

«ما می‌شنویم، نه گوش.»

شنیدن کارِ گوش یا مغز نیست؛
شنیدن کارِ هستیِ انسان است.

همان‌طور که پیانو یا ویولن موسیقی «نمی‌سازند» بلکه ابزارند،
گوش و مغز هم فقط ابزارند.
آن‌چه صدا را به‌عنوان «موسیقی» می‌شنود، خودِ انسان است؛
انسانی که قادر است معنا را حس کند.

علم می‌تواند همبستگی‌هایی میان صدا و فعالیت مغز نشان دهد،
اما این هرگز ثابت نمی‌کند که «مغز می‌فهمد».
مغز ثبت می‌کند؛
فهمِ معنا، کارِ بودنِ انسانی است.

🔹 نشنیدن همیشه جسمانی نیست
گاهی نمی‌شنویم چون نمی‌خواهیم بشنویم.
اگر این نشنیدن تکرار شود،
ممکن است حتی به شکل «مشکل شنوایی» درآید.
خیلی وقت‌ها آدم درست در لحظه‌ای که حقیقتی تحمل‌ناپذیر گفته می‌شود،
درونی قطع می‌کند.

🔹 شنیدن، امری رابطه‌ای است
در آلمانی، hören (شنیدن) با gehören (تعلق داشتن) هم‌ریشه است.
شنیدن یعنی در یک «باهم‌بودن» قرار گرفتن.
نحوه‌ی گوش‌دادن ما، لحنِ سکوت ما،
از پیش بر آن‌چه دیگری می‌تواند بگوید اثر می‌گذارد.

🔹 گوش‌دادن، تکنیک نیست
گوش‌دادن نه مهارت است،
نه پیش‌درآمد پاسخ دادن.
گوش‌دادن یعنی:
بودن با دیگری
تحمل دیگری
و نگه‌داشتن معنا در سکوتی باردار

📘 بر اساس اندیشه‌های مارتین هایدگر
📖 The Principle of Reason

#هایدگر #هستی_و_شنیدن #گوش_دادن #پدیدارشناسی

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

پیشنهاد میکنم یا چاره ای نداریم دقیقا برگردیم به مبادیِ فقدان میل که لکان می فهمد و آن عبارت از این است که .
ما سه مرحله ی برای روند و شکل گیری فقدان میل سوژه متصوریم
ساحت خیالین
ساحت نمادین
ساحت واقع
مثلثی را متصور شویم که یک ضلع یا شاهراه جنسی یا امر فالیک آن پدر است
به مثابه دال مرکزی
مادر همان دال گمشده است ضلع دوم
و کودک یا در اینجا سوژه ایی که به دنبال تحقق میل خود است

توضیحات ریز و جزیی را می گذارم برای وویس ، می روم سر موضوع اصلی

کودک یا سوژه در مرحله ی خیالین گمان می کرد که مادر ابژه ی تحقق میل مستقیم اوست اما بتدریج متوجه میشود که صاحبِ میل اصلی ، پدری ست که همه چیز دست اوست
پس نتیجه می گیرد که ابژه ی میل در نزد همان دال یا پدر است ،
اما این میل امکان تحقق و تصاحب را ندارد ،
اکنون چه میشود ؟
پدر به منزله ی امر نمادین ، ابتدا سوژه را مجبور می کند به ساحت فانتزی پناه ببرد یعنی در خیال خود میل بورزد اما به سن بلوغ که می رسد و اشنایی کافی با حال و هوای دال تعیین کننده حاصل می کند ، و اجزای شبکه ی نمادین را می شناسد ، وضعیت واقعی با امر صخره ی نمادین تلاقی می کند و به اصطلاح سرش به به ان می خورد و متوجه میشد که کاره ای نیست ،
از تلاقی با امر نمادین ، امر واقعی و فقدان ساخته میشود که اگر چه لکان نامش را واقعی می گذارد اما واقع فیک و دروغین است ،
مثلا در شرایط اجتماعی در داستان امپراطور لخت ( نامش را اگر اشتباه نکنم ) نوشته کریستین اندرسن ، روزی امپراطور در خیابان لخت راه می رود
برخورد سوژه های ساکن در امر واقع بنظر عجیب اما همان رفتاری ست که در همه دیکتاتوری رخ می دهد
آنها می گویند
اوه لباسهای جدید امپراطور چقدر قشنگ است

اما در ان میان یک بچه ای هم بوده که با مولفه و فرهنگ سیاسی و امنیتی و سرکوب و چاپلوسی آشنا نبوده می گوید
امپراطور را بنگرید دارد لخت است

پس مرکز میل کجاست ؟
نزد پدر ( پدر را نمادین فرض کنیم ، یعنی نه صرف مساله ی جنسی و آلت رجولیت ) ، یا دیگری بزرگ که لکان با آی بزرگ نشان می دهد
چه کسی دیگری کوچک را که با a کوچک نشان می دهد از ژوئیسانس یا کیف محروم می کند همان پدر یا در شرایط اجتماعی مثلا امپراطور
پس دال کانون تولید میل و همین طور فقدان است
چون نمی گذارد مازادی از میل را دیگری کوچک تصاحب کند
مثل ارزش اضافی در کتاب سرمایه که توسط
پدر یا سرمایه تصاحب میشود و کارگر دست خالی می ماند
و اگر مجبور است به این زندگی استثماری تن دهد یعنی وارد ساحت واقعی میشود ، اگر غیر این باشد در روانکاوی لکان با اختلالات مثلا اسکیزوفرنی سوژه مواجه میشود مثلا ریشه ی اُتیسم دقیقا در این نسبت به اختلالی تروماتیک بدل میشود .
در عرصه اجتماعی ، میشود نام ان را شورش گذاشت ( البته لکان به این قسمت ها نمی پردازد اما پیروان چپ اش می پردازند )
برسیم به پرسش شما بطور مشخص :
ابژه و علت میل در نزد دیگری بزرگ است همان سیگنی فایرها یا دال ها
وقتی می گوییم
میل ، میل دیگری است
دو قرائت همزمان از آن داریم
اول : این میل نزد دیگری است که ربوده شده و سوژه را ناکام گذاشته
دوم : میل میلِ دیگری ست ، یعنی لازم است دقیق خوانش شود
یعنی اینکه هیچ میلی میل نیست مگر آنکه از سوژه گسسته و جدا باشد
به تعبیری اگر دیگری نباشد در نسبت دیالکتیکی اوایل کار لکان ، میلی هم وجود نخواهد داشت .
به همین خاطر ژیژک می نویسد
هر زن زیبا تجسد کمبود میلِ یک مرد است .
لطفا بخوانید ،
مساله ی زبان و غیره را بیشتر توضیح می دهم
یادم رفت بگویم که این نسبت را نمیشود علت معلولی فهمید
مخصوصا در ساختار زبانی که دال با مدلول به گسست می رسد

ع-زاهدی

/channel/+RgpoTxExbs0yOTA0

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه دهم
روانکاوی وعلم

🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه هشتم
ژوئیسانس زنانه
🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه شیشم
استعاره وپیش جویی سوپژکتیوته

🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه چهارم
سوژه لکانی

🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه دوم


🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

بخشی از درسگفتار فراسوی اختلال و درمان
🎙 رضا احمدی
/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

چند نکته ی تکمیلی و انتقادی به این متن دارم...
اول اینکه فروید مقاومت را عمدتاً در پیوند با مکانیسم‌های دفاعی می‌بیند ، یعنی نیرویی که مانع از ورود محتوای ناخودآگاه به سطح آگاهی می‌شود....در صورتیکه این متن ، مقاومت را صرفاً به‌عنوان ((ممانعت)) معرفی نموده است، اما فروید آن را بخشی از کارکرد روانی برای حفظ انسجام ((من)) نیز می‌دانست.... بنابراین مقاومت فقط سد نیست، بلکه نوعی حفاظت از تعادل روانی است.....
دوم اینکه باید افزود که نزد لکان، ناخودآگاه نه صرفاً ((مخزن)) محتوا، بلکه ساختاری زبانی است.....
سوما: وقتی مراجع از اصطلاحات عامه‌پسند استفاده می‌کند یا بحث را می‌پیچاند، این نه فقط فاصله گرفتن از موضوع، بلکه ظهور دال‌های فرهنگی است که ناخودآگاه او را در شبکه‌ی زبان و دیگری بزرگ گرفتار می‌کند......
بنابراین در متن ، شما نگاه لکان را کمی ساده کرده‌اید ، او مقاومت را نه فقط ((بخشی از ناخودآگاه)) ، بلکه نحوه‌ی کارکرد ناخودآگاه در زبان می‌داند....
ضمن اینکه در این متن ، اضطراب به‌طور کلی به هر دو نسبت داده شده است. اما تفاوت مهم اینجاست که اپلا فروید اضطراب را محصول تعارض میان نهاد، من و فرامن می‌دانست ، مقاومت برای جلوگیری از اضطراب عمل می‌کند......
در صورتیکه لکان اضطراب را نشانه‌ای از مواجهه با ((میل دیگری)) و شکاف در نظم نمادین می‌دید، یعنی اضطراب نه صرفاً چیزی برای اجتناب، بلکه سیگنالی از حضور امر واقعی است.......
دکتر موذن

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

Enlly Blue
بیش از آن‌که یک خواننده به معنای کلاسیک باشد، پدیده‌ای صوتی‌ست؛
حضوری که آگاهانه از چهره، زیست‌نامه و حضور عمومی تهی مانده است تا صدا بتواند به‌تنهایی حامل معنا شود.

او در نقطه‌ای ظاهر شده که موسیقی معمولاً با بدن، تصویر و روایت شخصی تثبیت می‌شود، اما این‌جا صدا بی‌بدن ایستاده است؛ بی‌چهره، بی‌تاریخ، بی‌گواه.

همین غیبتِ رادیکال است که به‌تدریج این گمان را تقویت کرده: این‌که Enlly Blue ممکن است اساساً حضور واقعی در جهان نداشته باشد؛ نه انسانی پنهان، بلکه شخصیتی صوتی که از دلِ فناوری برآمده است.

صدایی بیش‌ازحد متوازن، بدون لغزش‌های زیستی، بدون ردّ نفس‌های خسته یا خطاهای زنده؛ صدایی که گویی از ابتدا برای همین کیفیت عاطفی طراحی شده است.

نه آن‌قدر مصنوعی که بی‌احساس باشد، و نه آن‌قدر انسانی که ردّ بدنش را ببینی.

در چنین وضعی، پرسش از «واقعی‌بودن» یا «نبودن» او به مسئله‌ای ثانویه بدل می‌شود.

زیرا اگر این صدا زاده‌ی هوش مصنوعی باشد، آنگاه ما با لحظه‌ای تاریخی روبه‌رو هستیم:
لحظه‌ای که احساس، اندوه، رمانتیسم و تعلیق دیگر منحصراً به بدن انسان وابسته نیستند.

و اگر انسانی واقعی پشت این صدا باشد، آنگاه با انتخابی آگاهانه مواجه‌ایم:
حذف خویشتن برای آزاد کردن صدا.

در قطعاتی چون Through My Soul، صدا نه اعتراف است و نه نمایش، بلکه میدانِ تجربه است؛ جایی که شنونده بی‌آن‌که چیزی درباره‌ی خواننده بداند، عمیقاً درگیر می‌شود.

باری، Enlly Blue نه تغییر می‌دهد، نه توضیح می‌دهد؛ فقط نسبتِ جهان را با درون شنونده کمی جابه‌جا می‌کند.

در نهایت، Enlly Blue را نمی‌توان به‌سادگی «واقعی» یا «غیرواقعی» نامید.

او در آستانه‌ای ایستاده میان انسان و الگوریتم، میان حضور و غیاب.
و شاید همین ابهام، خودِ اثر باشد:
صدایی که دیده نمی‌شود، توضیح داده نمی‌شود، اما بی‌تردید حس می‌شود.

#آیدین_خرسندفر
@barbodan

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

Enlly _Blue

از باران گذشتم
که نه بر تنم نشست
نه مراخیس کرد
@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

پدیدارشناسی آسیب روانی و مطلق‌گرایی‌های زندگی روزمره

نویسنده: سعید جلوخانی
بر اساس کتاب: Trauma and Human Existence: Autobiographical, Psychoanalytic, and Philosophical Reflections، رابرت دی. استولورو (2007)

خدا مرده است.
فریدریش نیچه

همه تغییر می‌کنند و من دیگر خودم نیستم.
Keane

وقتی کتاب Contexts of Being (Stolorow & Atwood, 1992) برای اولین بار منتشر شد، نسخه‌ای از آن را از میز نمایشگاه در یک کنفرانس برداشتم و به دنبال همسر مرحومم، دافنه، گشتم که از دیدن آن خوشحال می‌شد. او البته دیگر در بین ما نبود، حدود ۱۸ ماه پس از تشخیص سرطان متاستاتیکش، درگذشته بود. در طول کنفرانس سال ۱۹۹۲، در غم و وحشت ناشی از فقدان او فرو رفتم و خود را جدا و بی‌ارتباط با دنیای اطراف احساس می‌کردم.

در طی شش سال بعد، تلاش کردم تا این حس انزوا و بیگانگی را که به نظر می‌رسد ذات آسیب روانی است، درک و مفهومی کنم. متوجه شدم که این احساس غریبگی و تنهایی، موضوعی مشترک در ادبیات آسیب روانی است (Herman, 1992)، و بسیاری از بیمارانم نیز آن را تجربه کرده بودند. یکی از بیمارانم، مردی که در کودکی و بزرگسالی چندین عضو عزیز خانواده خود را از دست داده بود، گفت دنیا به دو گروه تقسیم شده: «عادی‌ها» و «آسیب‌دیده‌ها». به گفته او، هیچ فرد عادی نمی‌تواند تجربه‌ی فرد آسیب‌دیده را درک کند.

این فاصله تجربی که فرد آسیب‌دیده را از دیگر انسان‌ها جدا می‌کند، چگونه قابل فهم است؟ همان‌طور که در فصل‌های قبل توضیح داده شد، جوهر آسیب روانی را تجربه‌ی عاطفی غیرقابل تحمل می‌دانم که به طور پدیدارشناسانه در یک سیستم بین‌فردی شکل می‌گیرد و در آن عدم هماهنگی عاطفی با درد عاطفی کودک مشهود است.

در همان کنفرانس بود که متوجه شدم این مدل هنوز تفاوت بین هماهنگی‌ای که دیگران نمی‌توانند فراهم کنند و هماهنگی‌ای که فرد آسیب‌دیده به دلیل احساس تک‌بودگی خود نمی‌تواند دریافت کند را روشن نمی‌سازد. درک اولیه این انزوا از طریق فلسفه‌ی هرمنوتیک گادامر شکل گرفت.

گادامر (1975) بیان می‌کند که همه‌ی فهم‌ها مستلزم تفسیر هستند و تفسیر تنها از دیدگاهی ممکن است که در بافت تاریخی سنت‌ها و پیش‌فرض‌های فرد مفسر قرار دارد. بنابراین، فهم همیشه از دیدگاهی محدود به افق تاریخی مفسر است. وقتی به تجربه‌ام در آن شام کنفرانس فکر می‌کنم، حس می‌کنم که افق تجربه‌ی دیگران هرگز نمی‌تواند تجربه‌ی من را دربرگیرد؛ این امر منجر به غریبگی و تنهایی من شد.

استولورو و همکاران (1987) پیشنهاد می‌کنند که ایده‌های توهمی نیز نوعی مطلق‌گرایی‌اند: «ایده‌هایی که اعتبارشان قابل بحث نیستند.» تجربه‌ی آسیب روانی این مطلق‌گرایی‌ها را بر هم می‌زند و بی‌گناهی جهان روزمره را نابود می‌کند، و فرد آسیب‌دیده را با جهانی غیرقابل پیش‌بینی و تصادفی روبه‌رو می‌سازد.

#رابرت_دی_استولورو #روانشناسی #روانکاوی #هایدگر

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

زمینه‌مندی زندگی عاطفی
نویسنده: سعید جلوخانی
بر اساس کتاب: Trauma and Human Existence: Autobiographical, Psychoanalytic, and Philosophical Reflections
نویسنده: Robert D. Stolorow

استولورو تأکید می‌کند که زندگی عاطفی انسان بدون زمینه‌های بین‌ذهنی قابل فهم نیست. برخلاف دیدگاه‌های سنتی فرویدی که ذهن را جدا از جهان و بدن می‌دید، سیستم بین‌ذهنی ذهن را در تعامل با دیگران و روابط اجتماعی می‌بیند. تجربه‌های عاطفی از بدو تولد در تعامل با مراقبان تنظیم یا گاهی نادرست تنظیم می‌شوند و شکل‌دهنده شخصیت انسان هستند.

تجربه‌های اولیه کودک و هماهنگی یا ناهماهنگی آن‌ها با مراقبان می‌تواند منجر به تضادهای عاطفی و آسیب‌های روانی شود. در روانکاوی، توجه به عاطفه و زمینه‌های بین‌ذهنی کمک می‌کند تا مقاومت‌ها و انتقال‌ها بهتر درک شوند و فرآیند درمان به شکلی یکپارچه، هم شناختی و هم عاطفی، امکان بازسازی و گسترش افق‌های تجربه عاطفی را فراهم می‌آورد.

نکته کلیدی: تمرکز بر عاطفه و زمینه‌های بین‌ذهنی، تغییر درمانی و فهم روانکاوانه از تضادها را عمیق‌تر و جامع‌تر می‌کند.

#رابرت_دی_استولورو #مارتین_هایدگر #روانشناسی #روانکاوی

/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

🔹حکمت خیام برای انسان امروز: درنگی بر ژرف‌اندیشی‌های فیلسوفی شاعر

✍ دکتر محسن محمودی، استادیار فلسفه دانشگاه
آذر ۱۴۰۴

در میانه گردش پرآشوب جهان امروز، که گاه انسان را تا مرز فراموشی خویشتن پیش می‌برد، بازخوانی اندیشه‌های اندیشمندی که قرن‌ها پیش در دل تاریکی‌های تاریخی، چراغ پرسشگری برافروخت، نه تنها عبث نیست، که ضرورتی انکارناپذیر است. عمر خیام نیشابوری، ریاضیدانی دقیق و شاعری ژرف‌اندیش، از جمله این چهره‌های تابناک است که نگاهش می‌تواند برای انسان سرگشته امروز، نه نسخه‌ای حاضر، که آینه‌ای برای تأمل باشد.

خیام در روزگاری زیست که تضادهای فکری و فشارهای ایدئولوژیک، فضای اندیشه را تیره کرده بود. او اما نه در جزمیت فرو رفت و نه پرسش‌های بنیادین را ساده انگاشت. آنچه از رباعیات و نوشته‌های فلسفی‌اش برمی‌آید، مواجه‌ای اصیل با پرسش‌های همیشگی بشر است: معنای زندگی در جهانی گذرا، مرزهای دانایی آدمی، و جستجوی راهی برای زیستن با وجود این محدودیت‌ها.

۱. پذیرش گذرا بودن و شکوه لحظه
خیام با صراحت بر فانی بودن جهان تأکید می‌کند.اما نگاه درخشان او از این گذرایی، نه به زهد و کناره‌گیری، که به «ارزش نهادن به اکنون» می‌رسد. اگر هیچ چیز پایدار نیست، پس ارزش لحظه حال صدچندان می‌شود. این نگاه، درمانی است برای انسان امروز که در دام برنامه‌ریزی‌های بی‌پایان یا حسرت گذشته، «اکنون» را از دست می‌دهد. خیام یادآوری می‌کند که شاید معنای زندگی، در همین دم زدن‌هایی باشد که در اختیار داریم.

۲. شجاعت نادانی؛ اعتراف به مرزهای شناخت
خیام دانشمند بود،اما این تسلط علمی، او را به تواضع در برابر راز جهان واداشت. او به صراحت از ناتوانی عقل انسانی در پاسخ به بزرگترین پرسش‌ها سخن می‌گوید. در عصری که گاه علم به دگم‌های جدید تبدیل می‌شود، نگاه خیام درس بزرگی است: شجاعت گفتن «نمی‌دانم»، اعتراف به مرزهای دانش، و پرهیز از هر ادعای جزمی درباره آنچه در ورای تجربه‌های محدود ماست. این نگرش، بنیاد گفت‌وگوی واقعی و مداراست.

۳. نقد ریاکاری و عقلانیت اخلاق‌مدار
خیام با زبانی گزنده،ریا و دورویی مدعیان اخلاق و دین را به چالش می‌کشد. این نقد، امروز نیز بسیار به‌جا است. در دنیای اشباع شده از تصاویر و روایت‌های ساختگی، نگاه تیزبین خیام ما را به اصالت و صداقت با خود و دیگران فرامی‌خواند. او هشدار می‌دهد که فریفته ظواهر و سخنان فریبنده نشویم.

۴. عشق به زندگی، با وجود همه پرسش‌ها
شاید بزرگترین پیام خیام برای انسان امروز این باشد: می‌توان با انبوهی از پرسش‌های بی‌پاسخ زیست و در عین حال، عشق به زندگی را از دست نداد. می‌توان در ژرفای ناپایداری جهان، طعم شیرین بودن را چشید. این نگاه، نه نیهیلیسم است و نه فرار از واقعیت، بلکه نوعی خردمندی سرشار از زیبایی‌شناسی است.

خیام را تنها شاعر می و میخانه ندانیم.او فیلسوف «حیرت» است. حیرتی که به یأس نمی‌انجامد، بلکه آغازی است برای زیستنی آگاهانه، صادقانه و مسئولانه در همین جهان ناپایدار. در روزگاری که بشر اسیر شتابزدگی، سطحی‌نگری و قطعیت‌های کاذب شده، نگاه خیام همچون ترمزی بر سرعت ویرانگر زندگی مدرن و دارویی برای آرامش فکر است.
بیاییم همچون خیام،شجاعت پرسش، شهامت اقرار به نادانی و ظرفیت شگفتی در برابر راز هستی را در خود پرورش دهیم. شاید این راهی برای یافتن آرامش در توفان زمانه باشد.


#حکمت_خیام
#فلسفه_زندگی
#حیرت_فلسفی
#پرسشگری
#معنای_زندگی
#زیستن_آگاهانه
#نقد_جزمیت
#ریاکاری
#فلسفه_و_زندگی
#محسن_محمودی

@Mahmudi_mohsenn
/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

🖤 سوژه‌ی اخته: تولد سوژه در زبان

✍️ سعید جلوخانی

در روان‌کاوی لکان،
سوژه‌ی اخته یعنی سوژه‌ای که وارد زبان شده است.
ورود به زبان، همیشه با فقدان همراه است؛
چیزی از دست می‌رود تا معنا ممکن شود.

اما اخته‌شدن می‌تواند نابسنده باشد.

🔹 اخته‌شدن نابسنده یعنی چه؟
یعنی جداسازی از «دیگری» کامل نشده است.
سوژه هنوز خودش را از میلِ دیگری نساخته،
بلکه در اطاعت بیمارگونه از دیگری باقی مانده است.
با این‌حال، از این وابستگی منفعتی پنهان هم می‌برد.

🔹 سوژه‌ی اخته، سوژه‌ی بازنمایی است
او خود را مدام به دیگری عرضه می‌کند:
برای دیده‌شدن
برای تأیید
برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن

اما هر بار که خود را در نگاه و زبانِ دیگری بازنمایی می‌کند،
بیش از پیش اخته می‌شود؛
زیرا هر بازنمایی، فاصله‌ای تازه میان او و ژوئیسانسش می‌سازد.

🔹 سوژه‌ی خط‌خورده
سوژه‌ی لکانی، سوژه‌ای کامل و خودبنیاد نیست.
او سوژه‌ی خط‌خورده (𝑆‌) است؛
میان زبان و ژوئیسانس شکاف دارد،
میان آن‌چه می‌گوید و آن‌چه می‌خواهد.

💡 نتیجه:
سوژه، نه مالک میل خویش است
و نه بیرون از دیگری شکل می‌گیرد.
او در زبان زاده می‌شود،
اما بهای این تولد، فقدان است.

📘 بروس فینک
📖 بین زبان و ژوئیسانس
✍️ ترجمه: محمدعلی جعفری

#لاکان #سوژه_اخته #سوژه_خط_خورده #ژوئیسانس
/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

درود جناب زاهدی امر واقع لکانی بنظرم امر حقیقی است نه فیک و دروغین ،
چرا که ما سوژه داریم که در نظم نمادین در غیاب میل خود در تسلط میل دیگری است پس هم سوژه و هم نمادین دروغین هستند اما مثلاً مرگ و اضطراب های بنیادین هم سوژه و هم نظم نمادین را می شکند و آشکار می سازد که این دو هیچ کدام واقعی نبودند و واقعی خود را به مثابه حقیقی یا افقی گشوده و تهی آشکار می سازد گرچه هنوز متعین نیست اما با حضور خود غیر واقعی بودن هم سوژه و هم دیگری بزرگ را آشکار می کند و آن مازاد و میل بیرون مانده با شکستن نظم نمادین به امر واقع گشوده می شود ،
بنابراین امر واقع آشکار کننده نابسندگی هم سوژه و هم دیگری در نظم نمادین است از این جهت می تواند مفهوم حقیقت در فلسفه را تداعی کند .
نظر شما چیست ؟

Azizi


/channel/+RgpoTxExbs0yOTA0

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

پرسش از علی زاهدی
در مورد علتـ ابژه یا همان مازاد در دیدگاه لکان بیشتر گفتگو می کنید چه جور نسبتی بین ابژه و این مازاد وجو‌ دارد آیا آنچنان که از نام بر میاد علت و معلول اند یا آنچنان که بنظر میاد ارتباط بسیار پیچیده تری دارند

سوژه در حذف یا مطابقت دادن خود و بازتعریف علت ابژه چه راهکارهایی دارد یا پیش روی خود خواهد داشت

/channel/+RgpoTxExbs0yOTA0

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه نهم

🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه هفتم ابژه کوچک a

🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه پنجم
سوژه ومیل دیگری

🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه سوم
کارکرد خلاق واژه ساحت نمادین وساحت واقعی

🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

#درسگفتار سوژه لکانی،" میان زبان وژوئیسانس"جلسه اول
🎤رضا احمدی

برگزارشده در اکادمی فلسفه مارزوک

@marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

🔺 تنها عرصه‌ای که قدرت نمی تواند آن را تسخیر و از آنِ خود سازد، تفکر در معنای رادیکال کلمه است؛ هنر، ادبیات و علم به میزانی که از تفکر بهره‌مند باشند از مصادره‌ی قدرت فاصله دارند. اما در مواردی که هنر، ادبیات و علم از فرآیندهای تولید وجوه زیبایی شناختی، سبک زندگی و تکنیک‌های عقلانی هستند در ذیل رویه‌های قدرت قرار دارند. آثار آدورنو، والتر بنیامین، فوکو و پیر بوردیو توضیح مناسبی از این همبستگی‌ها ارائه می‌دهند. تفکر را باید یکسره از مفاهیمی چون بازنمایی، همسان‌سازی، هدف‌گذاری، بهینه‌سازی زندگی، انباشت دانش، آرمان‌گرایی و جستجویِ اوتوپیا جدا نمود. لذا تفکر نوعی تعهد به امری نیست، تفکر پایه‌ریزی تفاوت است. بوگدان وولف از دلایل تلاش لکان برای جدایی از علم‌گرایی عصر خود، ارائه مفهوم ابژه کوچک a می‌داند. در نظریه‌ی لکان ابژه‌ی a بیان‌گر تفاوت محض (Pure difference) است، یعنی در تمايلات خودمان همواره به این نقطه می رسیم که "این، آن" نیست. ابژه‌یa نه تنها تفاوت ریشه‌ای در مطلوب میل را توضیح می‌دهد، بلکه خود° تجسمِ نابِ تفاوت است. ابژه‌ی a چیزی نیست، جز اینکه توضیح دهد امری وجود دارد که با خود همسان و برابر نیست. ابژه‌ی a مشخصه‌ی تفاوت دو چیز در سطح فانتزی و واقعیت نیست؛ بلکه نفسِ تفاوتی است که با علامت جبری و بی‌معنی از همه ابژه‌های دیگر متمایز گردیده است.
🔺 در نگاه دلوز تفاوت در فرآیند صیرورت و شدن بی‌اثر و محو می‌گردد و به تبعات ثانویه صیرورت تقلیل می‌یابد. ولی تفاوت در نگاه لکان امری است که بر این‌همانی و حتی خودِ تفاوت، تمایز، دیگر بودگی و ناهمگونی تقدم دارد. به تعبیر دقیق‌تر ( تفاوت حتی با خودش این‌همان نیست و گزاره‌ی (تفاوت= تفاوت) نیز صحیح نیست. هنرمندی که از نو اثری را بازآفرینی می‌کند، خلق دوباره، کپی و مقلدانه است، اما آن‌چیزی که سبب می‌شود اثر اولیه یک اثر هنری باشد، تفاوت محض است. هیچ مشخصه‌ی ایجابی درونِ اثر برای این تمایز گذاری کافی نیست. اما برای لکان هر اصلی از همان ابتدا کپی است، همواره اثر اولیه رونوشت چیزی است که وجود ندارد. تقریر لکان این است که هیچ شئ‌ای با خود این همان نیست. ابژه‌ی a از همان ابتدا هر چیزی را از آغاز از ریخت‌ می‌‌اندازد. ابژه‌ی a ردپا و اثر سوژه‌ بعنوان امر منفی، درونِ ابژه‌ است و آن را دوپاره می‌کند. تفکر جریانی وابسته به چنین تفاوتی است؛ به همین دلیل در انديشيدن با شکل خاصی از پیکربندی تفاوت سروکار داریم. مقصود از تفاوت معنای ابتدایی از این مفهوم نیست که هر چیزی می‌تواند به سادگی بر حسب مجموعه‌ای از ویژگی‌ها از امور دیگر متمایز گردد. این‌ عدمِ همسانیِ یک شئ با خودش است که توسط هیچ نوع مقوله‌بندی به این‌همانی تقلیل نمی یابد. تفکر ناهمسانی را آشکار و بازنمایی نمی‌کند، زیرا خودِ ناهمسانی است.
🔺بنابراین نباید اندیشه و تفکر را یکی از مجموع تلاش‌ها برای کسب قدرت سیاسی لحاظ کرد؛ اندیشه به دلیل خصیصه تفاوت‌گذار واجدِ نیروی است که با قدرت، فاصله انتقادی دارد. در حالی که هدف قدرت همانندسازی است. گفتمانِ چپ به جهت سابقه‌ی تاریخی‌‌‌اش و هم به جهت ظرفیتی که دارد؛ از قدرت‌ دورتر و به امکانِ انديشيدن نزدیک‌تر است. نیروی چپ در شرایط کنوني برای حفظ انسجام و نیروی اثرگذارش صرفا می‌تواند در جانب یکی از دو سویه‌ی تفکر یا قدرت سیاسی باشد و انتخاب هر دو امکان‌پذیر نیست. اگر جریان چپ بخشی از مبارزه سیاسی برای کسب قدرت باشد، تنها یک حزب سیاسی است. از آنجا که مبارزه‌ی راستین، مبارزه با تمام اشکال قدرت است که نمود عینی آن امروز سرمایه‌داری است، لذا مبارزه حقیقی در جهان کنونی ستیز با سرمایه‌داری است، نه به این دليل که محو سرمایه‌داری تمام بحران‌های انسانی را حل می کند، بلکه چنین ضدیتی مختصات تمام مبارزات دیگر را تعیین می‌کند. از این‌رو گرایش چپ صرفا می تواند به تسخیر فضایی بیاندیشد که توسط قدرت به تصاحب درنیامده است تا در نهایت تحلیلِ قدرت را از درون رقم بزند.

✍ رضا احمدی
/channel/marzockacademy

Читать полностью…

آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

فروید می‌گه در اتاق درمان، مراجع از خودش شخصیتی ارائه میده که مورد تایید خودش و دیگری است.
مثلاً خودش رو انسانی مستقل معرفی می‌کنه، اما همینکه میری سراغ مادر و می‌خوای از رابطه عاطفی عمیق با مادر حرف بزنی، بحث رو می‌پیچونه...
این حالت رو فروید مقاومتی از سمت ناخودآگاه در مقابل چالش های بیرونی می‌دونه.

اما لکان می‌گه همین مقاومت هم بخشی از ناخودآگاه است.
در واقع می‌گه وقتی که مراجع رو به سمت تعریف رابطه مادر می‌بری ، ناخودآگاه فردی مراجع با دیگری بزرگ (فرهنگ) مواجه میشه، و ناخودآگاه سعی می‌کنه با بهره‌گیری از اصطلاحات عامه پسند از اصل موضوع فاصله بگیره.

هردوی فروید و لکان به گونه‌ای از اضطراب اشاره دارند.
فروید می‌گه مقاومت برای ممانعت از رسوخ به ناخودآگاه است.
لکان می‌گه همین هم بخشی از زبان ناخودآگاه است.
محمد عینی زاده

/channel/marzockacademy

Читать полностью…
Subscribe to a channel