855
چه سماع َست که جان رقص کنان می گردد چه صفیرَست که دل بال زنان می آید " مولانا" آموزش رقص سماع و اجرای موسیقی و پرفورمنس گروههای موسیقی سنتی و عرفانی سفرهای عرفانی آرزو شفیعی سفر به قونیه ۰۹۱۲۳۷۸۶۴۲۵ admin: @arezoosh110
“آرامش و حضور در لحظه با اتصال به زمین”
در دنیای مدرن امروز، شهرها و اجتماعات بشری مدام در حال رشد هستند و طبیعت به مرور دست نیافتنی تر می گردد. این امر باعث شده بسیاری از ما اتصال به زمین و ارتباطمان با طبیعت را از دست دهیم. قطع ارتباط با زمین به منزله فراموشی خودمان و فاصله گرفتن از سکوت و آرامشی است که درون همه ما نهفته است. طبیعت و سرشت هر موجودی در این دنیا، دارای روح و آگاهی ست. بازگشت به این آگاهی رمز سعادت در دنیای امروز است.
در این مقاله ابتدا به یک سفر می رویم. سفری معنوی و مقدس که راهنمای آن، خود برترمان خواهد بود. کافیست به ندای او و درون بینی ها توجه کنید. او دست شما را می گیرد و راه اتصال به زمین را نشانتان می دهد. سپس مراقبه ای بر طبیعت برای اتصال به زمین ارائه خواهیم کرد.
مجری برنامه امشب سازمان سلامت تن و روان یونسکو ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
رکسانا صادقی از گروه هنری مهرسرزمین عشق
Today Invitation to UNESCOBMW Club celebration at 12 noon EST, Washington DC. Oggi siete invitati al programma di UNESCOBMW Club alle 18:00 ore Italiane.
امروز به برنامه این سازمان ساعت ۸:۳۰. دعوت هستید.
لینک ورود به برنامه :
https://us04web.zoom.us/j/5088630557?pwd=ckdBQVFieVdxMUFtd3g0VExsN00vUT09
سپندار مذگان روز عشق ایرانی
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهمترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملتها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانستهاند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطورههاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شدهاند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
ملت ايران از جمله ملتهايي است كه زندگياش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبتهاي گوناگون جشن ميگرفتند و با سرور و شادماني روزگار ميگذراندهاند. اين جشنها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.
چند سالي است حوالي ۲۶ بهمن ماه (14 فوريه) كه ميشود هياهو و هيجان را در خيابانها ميبينيم. مغازههاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود. همه جا اسم Valentine به گوش ميخورد. از هر بچه مدرسهاي كه در مورد والنتاين سوال كني ميداند كه در قرن سوم ميلادي كه مطابق ميشود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد.
از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن ميكند. كلوديوس به قدري بي رحم و فرمانش به اندازهاي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشيشي به نام والنتيوس (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري ميكرد. كلوديوس دوم از اين جريان خبردار ميشود و دستور ميدهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان ميشود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام ميشود... بنابراين او را به عنوان فدايي و شهيد راه عشق ميدانند و از آن زمان نهاد و سمبلي ميشود براي عشق!
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۲۹ بهمن، يعني تنها ۳ روز پس از والنتاين فرنگي!
اين روز سپندار مذگان يا اسفندار مذگان نام داشته است.
فلسفه بزرگ داشتن اين روز به عنوان روز عشق به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب ميكردند و علاوه بر اينكه ماهها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول روز اهورا مزدا، روز دوم، روز بهمن (سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني بهترين راستي و پاكي كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني شاهي و فرمانروايي آرماني كه خاص خداوند است و روز پنجم سپندار مذ بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق ميورزد.
زشت و زيبا را به يك چشم مينگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان ميدهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق ميپنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي ميشده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن ميشد، جشني ترتيب ميدادند متناسب با نام آن روز و ماه.
مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب ميگرفت.
همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان ميگرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا ميكردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه ميدادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت ميكردند.
بیایید از همین حال برای معرفی این روز به دوستان و آشنایان تلاش کنیم. بیایید در وبلاگها و سایتهایمان در موردش توضیح دهیم، امسال «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» را جشن بگیریم، شاد باشیم و به تاریخ و فرهنگ کشورمان افتخار کنیم.
هر ذره که در هوا و در هامونست
نیکو نگرش که همچو ما مجنونست
هر ذره اگر خوش است اگر محزونست
سرگشته خورشید خوش بیچونست
مولانای جان
فريب هاى ذهن
يكي از اتفاقهایی که برای انسانهای مراقبه گر
می افتد اين است كه گاهی ممکن است ذهن ، فريبشان دهد.
عده اي شروع به ديدن نورهاي مختلف مي كنند. عده اي صداهاي مختلف را مي شنوند و هركس به فراخور حالش، تجربه اي جديد دارد.
ایگو مي گويد: «بسيار عالي است. اين تجربه تنها براي تو رخ داده و بسيار كمياب است.
تو آدم خاصي هستي و به همين دليل، اين حالت را تجربه كرده اي »
و شما هم به سادگي از ذهن فريب مي خوريد.
خيلي زياد به اين مسايل توجه نكنيد.
آنها را ناديده بگيريد! بايد كاملا خالي شويد.
تنها تجربه معنوي كه مي توان آنرا تجربه ناميد، همين احساس هيچ_بودن_و_خلا است
كه صوفيان آنرا فنا مي نامند؛
ناپديد_شدن_نفس یا ایگو
اين تنها تجربه معنوي است و بقيه، بازیهاي ذهن اند.
ذهن مي تواند بسياري بازيهاي مختلف داشته باشد.
و سين و ميم و الف ، سماع اشاره است به سما ( آسمان ) يعني شخص را علوي و آسماني مي گرداند و از مراتب سفلي خارج ميکند . و الف و ميم سماع اشاره است به ام ( مادر ) و منظور اين است که صاحب سماع مادر هر چيز ديگر است و از پرتو روحانيت خود از غيب مدد ميگيرد و حيات علمي را که کلمه " ماء " ( آّ ب ) بدان اشاره مي کند به همه چيز مي بخشد . و عين و ميم سماع اشاره است به " عم " ( فراگيري ) يعني سماع کننده با روحانيت خود علويات را و باحيات قلب خود انسانيت را و با نور نفس پاک خود جسمانيت و احوال ديگر را فر اميگيرد.
Читать полностью…
از عقل تا عشق
اي درويش!
عقل تا به مرحله عشق نرسيده است عصاي سالك است
امّا عمارت دنياي سالك ميكند و كارهاي دنياي سالك را سامان ميدهد
«قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَ أَهُشُّ بِهَا عَلٰي غَنَمِي وَ لِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْريٰ»
از جهت آنكه به آباد سازی دنيا مشغول ميشود كه جان ندارد
و جان عقل، عشق است
عقل بيعشق، بيجان و مرده است
و آن عزيز فرموده است:
گر دل نبود عشق كجا خانه كند
ور عشق نباشد به چه كار آيد دل
#عزیزالدین_نسفی
🔊 #قسمت_هفتم از #پادکست_خرقه را بشنوید
📜داستان زندگی و زمانهی #مولانا و #شمس_تبریزی
💎فصل اول/ شمس تبریزی
🔍چهلسال سفر تا قونیه
🤲بااحترام به محمدرضا شجریان
📜تو بیا که مرا با تو دل آرام است...
⏳زمان: ۱۸:۲۳
🗓تاریخ انتشار: ۸ بهمن۱۳۹۸
📌زمان انتشار: هر سهشنبه
📂منابع / این قسمت:
#مقالات_شمس / شمس تبریزی: محمدعلی موحد
🖋به روایت: #محسن_بوالحسنی
🎬مدیر هنری: #بهاءالدین_مرشدی
🎚میکس و مستر: #سهیل_سرائیان
🎵موسیقی متن: ماه کولی
محمدرضا علیقلی
این
هستی
و این مستی
و این جنبش مستان
زان باده مدان
کز دل انگور برآمد
#مولانا
دالتون ترومبو نويسنده و فيلمنامهنویس آمريكايى میگوید:
یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید. ناگفته هم نماند که خودم بدم نمیآمد که او اینقدر شیفتهٔ یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
ما با هم ازدواج کردیم.
سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همهٔ زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جداییمان، چراغِ راهِ آیندهٔ رفتارهایم شده:
-«منو باش که خیال میکردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی میبینم الآن هیچی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
امروز که دقت میکنم، میبینم تقریبا همهٔ ما در طولِ زندگی، به لحظهاى میرسیم که آدمهای خاص و افسانهاىمان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی میشوند و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم و وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولیاى هستند.
حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم هم دستشویی میروند، وقتی میخوابند آبِ دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقِشان بوی گند میدهد و دهنشان سرِ صبح، بوی....!
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی است!
اولین چارهٔ کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولاً این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم به آنها نشان دهم که من هم مثلِ همهٔ آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی دارم؛ عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همهٔ آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
. اول احترام
حتی جلوی پای یک پسربچهٔ ۷ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ ۵ ساله از در عبور کرد. باید آنقدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نهتنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
. دوم راستگویی
به عقیدهٔ من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی است که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همهٔ آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید. به یک دلدادهٔ شیفته باید گفت:
«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک انسان معمولیست!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار.
همهٔ ما آدمیم.
آدمهای خیلی معمولی
☀️نور خواری در کلام مولوی☀️
مولانا در کتاب مثنوی معنوی درباره نورخواری و نور خواران می گوید، انسان اگر دهان جسمانی خود را ببندد، دهان باطنی اش باز می گردد و آماده ی خوردن لقمه های راز می شود. به اعتقاد مولانا خورش اصلی انسان نور خداست و هیچ چیز به غیر از خدا نمی تواند موجب پرورش روح انسان شود. مولانا توصیه می کند که انسان باید کم کم از این غذاهای جسمانی چشم بپوشد تا لیاقت و ظرفیت غذای اصلی را کسب نماید و باور دارد که اگر انسان فقط یک بار از مأکول نور بخورد، دیگر خاک بر سر نان و تنور خواهد ریخت.
مولانا بیان می کند غذای اصلی بشر نور خداوند می باشد و این غذاهای جسمانی شایسته ی وجود انسان نیست، بلکه این غذاها مخصوص حیوانات می باشد. اما تاکید می ورزد که ماکول نور، غذای خاصگان خداوند است وخوردن آن بدون گلو و دهان وآلت می باشد.
مولانا در بسیاری از ابیات مثنوی و غزلیات شمس اشاره می کند که انسان تنها این جسم نیست واصالت انسان با روح و روان او می باشد. روح انسان همچون جسم نیاز به غذا دارد. اگر غذا تناول نکند رنجور و بیمار می شود و اضافه می کند که قوت و غذای اصلی انسان نور است. اما منظور از لقمه های راز چه می تواند باشد؟ این چه نوع غذایی است که با پرهیز از خوردن و نیز پرهیز از خوراک فکر، نصیب انسان می شود؟ مولانا می فرماید: اگر تو انبان درون ات را از نان و طعام مادی و دنیوی خالی نگه داری، درون ات از گوهرهای گرانقدر معرفت و یقین انباشته می گردد، ولی تاکید می کند که متاسفانه انسان به غذای نفس روی آورده و غذای اصلی را فراموش کرده است. نور و نور خواری از اشارات مکرر مولانا در مثنوی معنوی است.
نیست غیر نور آدم را خورش
از جز آن جان نیابد پرورش(دفتر چهارم-1955)
زین خورش ها اندک اندک باز بُر
کین غذای خر بُوَد نه آن حُر(دفتر چهارم-1956)
تا غذای اصل را قابل شوی
لقمه های نور را آکل شوی (دفتر چهارم-1957)
چون خوری یکبار از ماکول نور
خاک ریزی بر سر نان و تنور(دفتر چهارم-1959)
خوی معده زین کَه وجو باز کن
خوردن ریحان وگل آغاز کن (دفتر پنجم-2476)
معده را خو کن بدان ریحان و گل
تا بیابی حکمت و قوت رُسُل (دفتر پنجم-2475)
معده ی تن سوی کَهدان می کشد
معده ی دل سوی ریحان می کشد (دفتر پنجم-2477)
هر که کاه و جو خورد قربان شود
هر که نور حق خورد قرآن شود (دفتر پنجم-2478)
قوت اصلی بشر نور خداست
قوت حیوانی مر او را ناسزاست (دفتر دوم- 1083 )
روی زرد و پای سست و دل سبک
کوغذای والسماء ذات الحُبک؟ (دفتر دوم- 1085 )
آن غذای خاصگان دولت است
خوردن آن بی گلو و آلت است (دفتر دوم- 1086 )
این دهان بستی دهانی باز شد
کو خورنده ی لقمه های راز شد (دفتر سوم - 3747)
خوردن تن مانع این خوردن است
جان چو بازرگان و تن چون رهزن است (دفتر چهارم - 3611 )
شمع تاجر آنگه است افروخته
که بود رهزن چو هیزم سوخته (دفتر چهارم - 3612 )
صیادی لولمان
🔴 معلمی میکردم
📜حکایتی از #مقالات_شمس
بخش ویژه
📖به تصحیح جعفر مدرس صادقی
🎙به روایت محسن بوالحسنی
📂منبع / این قسمت: #مقالات_شمس
🎬مدیر هنری: #بهاءالدین_مرشدی
🎚میکس و مستر: #سهیل_سرائیان
خواهم این بار آنچنان رفتن
که نداند کسی کجایم من
همه گردند در طلب عاجز
ندهد کس نشان ز من هرگز
سالها بگذرد چنین بسیار
کس نیابد ز گرد من آثار...
مقالات_شمس
🔊 شما سومین قسمت از #پادکست_خرقه رو میشنوید.
📜داستان زندگی و زمانهی #مولانا و #شمس_تبریزی
🔍قسمت سوم
💎فصل اول
⏳مدت زمان: ۱۴:۰۶
#شمس_تبریزی، نوجوانی، خانواده
اولین استاد و سفر
📂منبع / این قسمت: #مقالات_شمس
مناقبالعارفین / افلاکی
🖋به روایت: #محسن_بوالحسنی
🎬مدیر هنری: #بهاءالدین_مرشدی
🎚میکس و مستر: #سهیل_سرائیان
🎵موسیقی متن: شبگرد کولی باد
سهراب پور ناظری و روبیک آروتزیان
#تیکه_کتاب
تفاوت آدمها و انسانها :
آدمها زندگی میکنند…
انسانها زیبا زندگی میکنند!
آدمها میشنوند…
انسانها گوش میدهند!
آدمها میبینند…
انسانها عاشقانه نگاه میکنند!
آدمها در فکر خودشان هستند…
انسانها به دیگران هم فکر میکنند!
آدمها میخواهند شاد باشند…
انسانها میخواهند شاد کنند!
آدمها،اسم اشرف مخلوقات را دارند…
انسانها اعمال اشرف مخلوقات را انجام میدهند!
آدمها انتخاب کردهاند که آدم بمانند…
انسانها تغییر کردن را پذیرفتهاند، تا انسان شدند!
آدمها میتوانند انسان شوند…
انسانها در ابتدا آدم بودند!
آدمها آدماند…
انسانها انسان!
اما…
آدمها و انسانها هر دو انتخاب دارند…
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است
نیاز نیست انسان بزرگی باشیم،
انسان بودن خود نهایتِ بزرگی ست...!
📕 #یار_پنهان
✍ #جان_سنفورد
مجری برنامه امشب سازمان سلامت تن و روان یونسکو ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
رکسانا صادقی از گروه هنری مهرسرزمین عشق
Today Invitation to UNESCOBMW Club celebration at 12 noon EST, Washington DC. Oggi siete invitati al programma di UNESCOBMW Club alle 18:00 ore Italiane.
امروز به برنامه این سازمان ساعت ۸:۳۰. دعوت هستید.
لینک ورود به برنامه :
https://us04web.zoom.us/j/5088630557?pwd=ckdBQVFieVdxMUFtd3g0VExsN00vUT09
جشنهای فراموش شده ایران را احیاء کنیم.
Читать полностью…
یاد دارم که در ایام کودکی، اهل عبادت بودم و شبها بر میخاستم و نماز میگزاردم و به زهد و تقوا رغبت بسیار داشتم.
شبی در خدمت پدر رحمةالله علیه نشسته بودم و تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامی را بر کنار گرفته، میخواندم.
در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند خوابیدهاند ، پدر را گفتم : از اینان کسی سر بر نمیدارد که نمازی بخواند ، خواب غفلت چنان اینان را برده است که گویی نخفتهاند ، بلکه مردهاند !
پدر گفت : تو نیز اگر میخفتی، بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتی و عیب آنان گویی و بر خود ببالی !
👤 حضرت سعدی
📚 گلستان
Listen to In the Rain (Zire Baran) by Circle Band - گروه دايره on #SoundCloud
https://soundcloud.app.goo.gl/RdE5
هیچ مشکلی در جهان وجود ندارد که با نیروی عشق تغییر نکند و یا پذیرفته نشود! عشق، معجزه میکند؛ چرا که خداوند ما را از سَر عشق آفریده و ما ذاتا موجودات عاشقی هستیم اما فراموش کردهایم که هر روز به همه چیز عشق بورزیم و خود را در بالاترین مدار خواستن قرار دهیم و زندگی دلخواه خود را بسازیم.
یک جمله بنویس و به یک چیز عشق بورز...💪
@mehresarzamin
در روز ميثاق پيش از اينکه پروردگار ذريه بني ادم را مخاطب قراردهد . نخستين چيزي که براي بني آدم آفريد آلت " فهم" و سپس " سمع و نطق " بود و با خطاب " الست " و پاسخ " بلي " هر سه را بکار انداخت ، هرچند که خلقيت نطق بر فهم و سمع تأخر دارد ، اتحاد فهم و سمع از پرتو نطق صورت مي گيرد و اگر خطابي از جانب پروردپار نيم شد ، نه گوش چيزي ميشنيد و نه آلت فهم چيزي مي فهميد .
هر کلام صورتي دارد و معنايي ، صورت آن لفظ، صوتي است که شنيده ميشود و معناي آن حقيقتي است که فهميده ميشود . و همان گونه که در شنوايي و تعقل و بينايي و قواي ديگر مناسب و ارتباطي موجود است ، در کلمات نيز ميان لفظ و معني يک نوع مناسبت طبيعي و ذاتي وجود دارد چنان که غزالي براي عشق و سماع اين مهم را بيان کرده مي نويسد : " سين و ميم سماع اشارت است به " ســم " يعني سر( SER ) سماع مانند " سم " است و شخص را از تعلقاتي که به اغيار دارد مي ميراند و به مقامات عيني ميرساند " عين و ميم " اشاره است به " مع " يعني سماع شخص را به معيت ذات الهي مي برد . پيامبر "ص" فرمود : " لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملک مقرب و لا نبي مرسل " .
ادامه 👇🏼👇🏼
تجلی حضرت حق در بندگانش،
مختلف عمل میکند
به طوری که گروهی را گنگ و ساکت
و طایفه ای را به گفتن اَنا گویا میکند
و برخی را به گفتن اَنتَ
و بعضی را نیز به گفتن هو وامیدارد
اما همه ی این گروه ها در عین اختلاف تعابیرشان،
برای او و به او و با اویند...
#ابن_عربي
@mehresarzamin
در عالم حقیقت،
عشق ِمعشوق، اصل است
و عشقِ عاشق، فرع
و سرّ این معنی
در یُحِبُّهم وَ یُحِبّونَهُ
یافت شود.
اول از او بُد این حکایت عشق
بس مگو عشق را بدایت نیست
عشق چون آتشیست روحانی
روح کس را ازو شکایت نیست
عشق چون بر لطیفه غیبست
بی نشانست ازو حکایت نیست
بوالعجب سوره ایست سوره عشق
چار مصحف ازو یک آیت نیست
#لوایح
#عین_القضات_همدانی
نمیخواهم فرزندم من را مظلومی از خود گذشته بداند...
#روز_مادر بهانه ای برای بازبینی در نقش «مادری»
تصویر آرمانی مادر بهعنوان ابرانسانی خستگیناپذیر و ازخودگذشته برای هیچکس مفید نیست، بهویژه برای بچههایمان. نمیخواهم فرزندانم من را مظلومی از خود گذشته بدانند؛ میخواهم بدانند با تمام وجود دوستشان داشتهام و آنها بخشی از یک خانواده و همچنین جامعهای بزرگتر هستند و این یعنی همواره نیازهای آنها در اولویت قرار نمیگیرد. میخواهم بدانند تصمیمگیریهایم بسته به این بوده که چه چیز برای خانواده بهترین است، و این اغلب مستلزم فداکاریها و چالشهایی باورناپذیر بوده است. اما میخواهم این را هم بدانند که من، بهعنوان یک زن، نظرات، افکار و نیازهای خودم را دارم؛ میخواهم بدانند که نقشها و روابط دیگری جز مادری هم دارم؛ و من هم مانند هر کس دیگری گاهی اشتباه میکنم.
و میخواهم بدانند که اگر تنها یک تکه پای سیب باقی مانده، بهتر است تا تمامش نکردهام، آن را بقاپند.
شوخی کردم. آن را تقسیم میکنیم.
نوشته ای از کریستین اورگان منتشر شده در واشنگتن پست
✨مهرسرزمین✨
🌻سایت اینلایت مربوط به دوره های آموزشی
استاد علی مقدم🌻
🎁۳۵٪ تخفیف برای اعضای مهرسرزمین🎁
⚜(جهت دریافت کوپن تخفیف-تعداد محدود- پیام دهید)⚜
لطفا دقت داشته باشید برای ورود و ثبت نام در سایت از مرورگر کروم یا فایرفاکس استفاده کنید.
در تلگرام وقتی روی نام یا لینک سایت کلیک میکنید از مرورگر خود تلگرام استفاده میکنه و قسمتی از عملیات دچار اختلال میشه!
میتونید این آدرس رو در مرورگر کروم یا فایر فاکس وارد کنید و از خدمات و آموزشهای سایت اینلایت لذت ببرید.
https://iraninlight.com/?ba=237
دوره کیمیای ذهن و لوح زرین (قلب)
اینلایت (inlight) به معنای در نور بودن است؛
درباره ما:
حرکت در مسیر نور، حرکت در راهی است که روشن و حقیقی است. در حقیقت نور، آگاهی است که روشنایی بخش اندیشه ها است و هر اندیشه ای با آن متحول می گردد، بیدار می شود و تاریکی های آن از بین می رود.
در طول تاریخ، بشریت همواره به دنبال شناخت خوب و بد، نیک و زشت، حقیقت و مجاز بوده است. هر نوع از ایدوئولوژی ها چارچوبی از خوب ها و بدها را به انسان هایی که اندیشه خاموش داشته اند تحمیل می کرده است، اما در نور بودن چراغی است که به روی فکر قرار می گیرد و آن را می سازد، به کار می اندازد و از دام ها و بندها رهایی می بخشد. قدرت تفکر را به او باز می گرداند. بنابراین اندیشه آگاه و روشن خوب و بد را به راحتی می بیبیند و نیازی به شناختن خوب و بد ها از نگاه دیگران ندارد. اینلایت فرصتی است تا فکر خود را ارتقا دهید و اندیشه را روشن سازید و مسیر زندگی را با آن نور مشاهده کنید.
📜داستان زندگی و زمانهی #مولانا و #شمس_تبریزی
💎فصل اول
🔍قسمت چهارم، پنجم و ششم
🖤تقدیم به #ریرا_اسماعیلیون و
رفتگان مظلوم پرواز ۷۵۲
🕌من غریبم و غریب را کاروانسرا لایق است...
⏳مدت زمان: ۲۵:۲۲
🗓تاریخ انتشار: اول بهمن۱۳۹۸
#شمس_تبریزی، سفرها
📂منابع / این قسمت:
#مقالات_شمس / شمس تبریزی: محمدعلی موحد/ مناقبالعارفین / رساله سپهسالار
🖋به روایت: #محسن_بوالحسنی
🎬مدیر هنری: #بهاءالدین_مرشدی
🎚میکس و مستر: #سهیل_سرائیان
🎵موسیقی متن: هزارتوی قفقاز
افشار نامور، فیروز ویسانلو
📌متنها و #دشواریهای_متن
#قسمت_سوم از #فصل_اول
📜متن اول:
دیوانهای بود؛ مغیبات گفتی. به امتحان در خانهای کردندیش، برونش یافتندی. پدرم روزی از من روی گردانیده بود و با مردم سخن میگفت. به خشم بر سر پدرم آمد. مشت کشیده. گفت: اگر نه جهت این کودکی بودی (و با من اشارت میکرد) همچنین بردمی و در این آبت انداختمی. آب بود که پیل را بگردانیدی. در نمکستان میرفت. آن گاه رو به من کرد؛ مرا گفت وقتت خوش باد و خدمت کرد و رفت.
📜متن دوم:
من عادت نبشتن نداشتهام هرگز؛ سخن را چون نمینویسم در من میماند و هر لحظه مرا روی دگر میدهد.
📜 متن سوم:
گمان میکردم که جملهی مردمان همچنان میبینند؛ آخر معلوم شد که نمیدیدهاند و شیخ ابوبکر مرا از گفتن آن باز میداشت.
مُغیبات: چیزهای غیبی
سلهباف: سبد باف
📘منبع: مقالات شمس
تصحیح: محمدعلی موحد
ندانم که کیستم
🖌 سپیده موسوی
وقتی از زبان حافظ میخوانیم که " ترکان پارسیگوی بخشندگان عمرند" به حلاوتِ شنیدن فارسی از زبان غیر, خوشوقت میشویم. اما شومی این خوشوقتی زمانی است که دیگر نتوانی فارسی را از زبان کسانی بشنوی که روزی در سینهشان هزار خراسان نهفته بود!! و این اتفاقِ اکنون ماست. اکنونی که در آن یک ایرانی و یک افغان, با یکدیگر پیوند و علقهای ندارد. اکنونی که در آن, آذربایجان خود را روس میداند و حتی ابوسعید هم نمیتواند اتصال معنوی ایران و ترکمنستان باشد و این شیخ ما _که ذکرش به خیر باد_ را در سرزمین مادریاش هیچ کس بن هیچ کس" کرده است.
ما بریده شدگانیم. اسیر نیستان دیگری شدهایم. آن بار از خدا بریدندمان این بار از خودمان. تا یک حیرانی ماهوی را تجربه کنیم و به هر چیزی که به دستمان دادند چنگ بزنیم.
میدانم بخشهایی از این تغییرات نتیجه مدرنیته و تلاشی پنهان و آرام برای حذف فرهنگهای کوچک و رسیدن به یک جامعه (یا به شکل مهربانانه ترش) یک دهکدهی جهانی است. اما در پی آنچه که حذف میشود امر جایگزین چیست؟ آیا فقط ماجرا بر سر یک مبادلهی فرهنگی صرف است یا نه هجومی خوفناک به مغز و قلبمان را هم تجربه میکنیم؟ آیا در این جایگزینی به ظاهر ساده, تنها قرار است به قول اخوان " این مباد آن باد" بگوییم ؟ قطعا نه. ماجرا, تمثیل همان شیر خندان است که میخندد اما میدرد. همان گرگ آشتی هاست که در نهان تو را میبُرَد و می دَرَد تا متناقض شوی. شبیه آن روباه افتاده در خم رنگ شوی که دیگر نه روباه است و نه طاووس. تا گیج شوی و از این فرط گیجی ندانی که کیستی.
@sokhan6
🔥سفر شوق آتش🔥
نقد و اقساط
🗓برنامه سفر:
📆زمان:
حرکت صبح ۲۲ بهمن ۹۹
برگشت ۲۴ بهمن ۹۹
🚌وسیله نقلیه:
بعد از مشخص شدن تعداد همسفر، با مشورت نوع وسیله مشخص خواهد شد.
🛖اقامت:
یک شب بومگردی خانه پدری در دامغان
یک شب بومگردی عمارت پروین در قلعه نو خرقان
🛣گشتها:
روستای بیابانک و صوفی آباد(آرامگاه علاءالدوله سمنانی)، عمارت بادگیر سمنان، دامغان (کویر حاج علی قلی، چشمه علی)، بسطام(آرامگاه سلطان العارفین و برج کاشانه)، خرقان(آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی)
♻️خدمات:
راهنمای گردشگری، بیمه حوادث
همراهی آقای حسین واحدی نوازنده تنبور و محقق در زمینه عرفان، فلسفه و ادیان
۳وعده صبحانه، ۲ وعده ناهار محلی، ۲ وعده شام ، میان وعده
💲هزینه سفر بدون ترنسفر: ۷۹۰۰۰۰ تومان
⚜شماره کارت جهت ثبت نام:
۶۱۰۴۳۳۷۴۳۶۳۲۰۲۱۰
‼️تنها واریز مبلغ و ارسال فیش ثبت نام قطعی محسوب خواهد شد.
Instagram: @mehresarzamin