4150
معین دهاز خواننده | شاعر | ترانه سرا صفحه اینستاگرام: instagram.com/moein_dehaz -
... کجا بروی؟ و به هوای کدام فراموشیِ تند؟ بامداد که برخیزی، گیاهها میرویند. گلها میشکفند، و تو کنار همان دریچهی آشنا، و هر روزی _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
امروز بهتر میفهمم که من هیچوقت از سایهها عکس نمیگرفتم، من نور رو میدیدم. این نوره که "هست". سایهای نیست، سایه هیچچیز نیست. همیشه همین بوده و خواهد بود: قطعا نور بر تاریکی پیروز است.
Читать полностью…
آدمی که همهی جان و روانش ایران بود، حالا بدنش را در کشوری دور، خیلیخیلی دور، رها کرده و رفته. یکبار هم از ایران رفت و برای کسی مثل او، جدایی از خاک وطن، جداییِ تن از تن بود. مرگ، همیشه "تخریبِ آینده" است، اما دربارهی بیضایی باید با دقت بیشتری بنویسیم. فقدان او، یادآور همهی "میتوانستباشد"ها است. مرگ، تبعید او را عمیقتر کرد.
امروز رفت و ما را مطمئن کرد، که هیچوقت برنمیگردد. جداییها، با احتمالها و شایدها تحملپذیرند. اما مرگ، یعنی قطعا برنمیگردد. این قطعیت، رحم نمیکند. در را میبندد. چراغ را خاموش میکند. مرگ او، تحمیل این قطعیت به ما است.
#بهرام_بیضایی
#معین_دهاز
انار یک شاهمیوه است. با شأنی مخصوص که هیچ میوهای به سطحش نمیرسه. با قیافهی عجیب و آن درونِ جادویی و دراماتیک، عالیست. به یلدا عمق و حس میده. یلدا مبارک.
Читать полностью…
میخواستم "رفتن" را بفهمم. نه کسی را که "رفته" و نه جایی را که به آن رفته و نه جایی را که از آن رفته، بلکه میخواستم بفهمم خود این "رفتن" چیست. بخاطر همین همیشه نگاهش میکنم و نگاهم را لحظهای از او، یعنی از خودِ رفتن و فرآیندش و ساختارش، برنمیدارم. پس باید در برابر رفتنِ کسانی، بیطرفیام را حفظ کنم، چون مدام در برابر نگاه من اتفاق میافتند. هر کسی که میرود، الزاما چیزی را رها کرده. ممکن است برگردد و دراینصورت، باز چیزی را رها میکند. هیچ وضعیتی، بیدرد نیست.
#معین_دهاز
@moein_dehaz
وقتها گذشت و ما نگاه کردیم و از جنس تنهایی شدیم. درخت را که بلد شدیم، حرف از یادمان رفت _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
هر طور که میتونی زنده بمون. با هر چی که میتونی، بمون. حالا که جهان خردکننده و بیرحمه، وسط بحرانهای ویرانگری، تا این ضربهها و طوفانها هست، هر طور بلدی، دوام بیار. با شعر، ورزش، ادبیات، چای، قهوه، فیلم، دویدن، کوه، کار، فلسفه، خواب، فریاد و هر چیز که در زندگی نگهت میداره، بمون. با تاریکیها و دودهها و سرمایی که اومده تو رو ببلعه و تباهت کنه، هر طور میتونی مقابله کن.
متن و ویدئو: #معین_دهاز
کار من تماشاست و تماشا گواراست. من به مهمانی جهان آمدهام. و جهان به مهمانی من. اگر من نبودم، هستی چیزی کم داشت _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
عبور باید کرد
صدای باد میآید، عبور باید کرد.
و من مسافرم، ای بادهای همواره!
مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید
_ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
گاه میشد که دلم میخواست همهی گیاهان را ببویم، در درختها فرو روم، سنگها را در خود بغلتانم _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
عصر پاییز بود. تنها بودم و باد هم میآمد.
Photo: @moein_dehaz
میخواهم فریاد بزنم. هیچکس به حرف من نزدیک نیست _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
وقتی نفس عمیق میکشیم، انگار دست میاندازیم به آن پایینهای ریه، آن ته، قعر و مقداری هوای بهجامانده و مطرود و سنگین را بیرون میکشیم. چند ثانیه سبک میشویم. کاش میشد دست انداخت و آنجایی که در کلهی آدم پر از باتلاق و خستگی و فکر است، یعنی آن ته را پیدا کرد، آنجا که قیرگون و رسوب شده، بیرون آورد و بقول هدایت انداخت جلو سگ.
#معین_دهاز
@moein_dehaz
باید گریه کنم
اما نه برای فاجعه...
برای این،
که بازمانده را نجاتیافته میدانید.
من آدم فراموششدهای هستم. اینجا در این خاکِ رنگارنگ، هیچچیز مرا نمیفریبد. این را از پیش میدانستم _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
مثل اینکه اصلاً قرن ما، قرن حرفهای بریده و فریادهای نارساست. تا چهوقت این هذیان طول خواهد کشید؟ _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
من در گیجی دلپذیری بودم. هر چه میشنیدم تازه بود. و هرچه میدیدم غرابت داشت. شب که به خانه برمیگشتم، من آدمی دیگر بودم _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
من برای زندگی خودم را اندازه گرفتهام. یک پنجره و نیم، طولِ خوشیهای من است _ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz
من آدم تنهاییطلبی هستم، که بدون حضور بین مردم و بدون دیدنشون، از بین میرم و خاموش و بیثمر میشم.
#معین_دهاز
مهربون و مودبه. همیشه سر کوچهی خودشه.
Photo: @moein_dehaz
راستش این عکسم رو هر چی بیشتر میبینم، بیشتر ازش خوشم میاد. چیزها و حسهایی توش پیدا میکنم که موقع عکاسی متوجهشون نبودم. البته این اتفاق عجیبی نیست.
بازار زنجان و پیرمردی که رد شد و رفت.
Photo: @moein_dehaz
وطن تَرَک برداشته، خانه تَرَک برداشته، معنا تَرَک برداشته. ایرانِ واقعا ایران، کجاست و چقدر باید دوید و کدام طرف برویم؟ هیچوقت اميدم را از دست ندادم اما شعلههایی هم هست، که با جان کندن زنده نگه داشتهام و با خود حمل میکنم. وقتی جنگلی در شمال آتش میگیرد، یا وقتی شاخهی بلوطی در زاگرس آتش میگیرد، من هم آتش میگیرم، استعارههای عظیمی فعال میشوند، میگوید: "ببین، ایران در آتش است". این است که آدم را اذیت میکند. من برای چیزی دلتنگم که جلوی چشمم است و خودم بخشی از آن هستم.
ویدئو و متن: #معین_دهاز
Video: @moein_dehaz
دیدم که درخت، هست.
وقتی که درخت هست
پیداست که باید بود
_ سهراب سپهری
Photo: @moein_dehaz