1677
همه چيز درباره هنر، كمي متفاوت، به سليقه ي خودم برسد به دست وارثان. هر چيز باحالى پذيرفته مى شود: @Rezakhazeni
برای وقتهایی که از آخرین بارِ هرچیزی،
خیلی وقته که گذشته.
اکنون وقتی که شبانگاه خواب بیاعتنا از کنارِ من میگذرد، من دیگر میدانم به کدام راهی میرود و با راهِ آن آشنا هستم و به آن تن در میدهم. به علاوه شوریدن بر خواب احمقانه است. خفته معصومترین موجود است و آدمِ بیخواب گنهکارترین مخلوق.
نامه به فلیسه
فرانتس کافکا
@myworld1990
ما به کسانی نیازمندیم که فریادِ «من عاشقِ وطنم» را از اعماقِ روح برآورند و نیاندیشند به اینکه وطن در کدام زمان، در کدام حال، با کدام نظام.
نادر ابراهیمی
آیا فکر میکنی به همین سادگی است که برای رهایی از یک زخم، آن را ببندی؟
@myworld1990
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
.
.
کمال در آخر نیست
و آخر، نیست
که انسان تنی مردنی دارد
و روزهایی نمردنی.
یدالله رویایی
شهر خلوت، افسرده و خسته به نظر میرسید؛
صفهای دراز دم پمپهای بنزین و نانواییها.
شهر دلمشغول اما خشمگین بود و انتظار میکشید.
روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
من زندهام، بله، مانند زندهرود،
که یک روز زنده بود...
فروغ فرخزاد
@myworld1990
آیا فکر میکنی به همین سادگی است که برای رهایی از یک زخم، آن را ببندی؟
@myworld1990
برخیز و بیا محبوبم
با دستانی پر از بابونه
در سحرگاه یکروزِ یکشنبه
برخیز و بیا
بهسانِ بشارت بهار...
الیف اوزتورک
آلبرکامو در رُمان طاعون، زمانی که بیماری تموم شده مینویسه:
«طاعون برایِ اونهایی که کسی رو به خاطرش از دست دادن، تا ابد ادامه داره...»
@myworld1990
اگر پبش اومده👆🏻
باید بگم که
اگر سخته یا شرایطشو ندارین در بیارین.
ساچمهها میمونه برای همیشه
نه عفونت میکنه نه تکون میخوره.
اینجا تهران است
با ۱۳۸ عدد از اون ریزا در تن بعد سه سال به شما میگویم.
داستان که فقط کنش های انسانی نیست، هر چیزی میتواند یک داستان باشد. مردی که در گوشه ای انتظار می کشد، همین میتواند یک داستان باشد.
"بلا تار"
@myworld1990