12702
کانال اصلی رمان های تکمیل شده : @romansarairani 🔊درخواست لینک رمان آنلاین 👇 https://telegram.me/harfbemanbot?start=MTE1NDM0MDEx
#پست244
#زنگارطلا
آقا رضا نفس عمیقی کشید و در حالی که مشخص بود حال خوشی ندارد، کلافه لب زد:
-منم مثل تو پسر! نمیدونم!
آن نمیدانمی که گفت ته دلم را بیشتر خالی کرد. من آن لحظه بدبینترین آدم دنیا بودم. لب فشردم. هر آن امکان سقوطم میرفت... باز زن دست به کار شد. این بار جلو رفت و ما بین آقا رضا و او قرار گرفت. براق شد در صورت اویی که با اخمهایی درهم و چهرهای برزخی خیره زن بود.
-چرا از خودم نمیپرسی بچه خوشگل؟ خودم هی و حاضر اینجام! نیاز به وکیل وصی هم ندارم. آره شوهرم. فواد شوهرم بود. میگی نه برو از اون پیرمرد بپرس! صیغهش بودم. دوساله...
سپس صدا روی سر انداخت و نگاه به بالا داد، به خیال اینکه حاج فتاح طبقهی بالاست...
-آهای حاجی، چرا از تو سوراخ موشت نمیای بیرون؟ بیا تا بیش از این رسوای عالمت نکردم. بیا بگو شوهرمو چیکار کردی... بیا...
رویا بازوام را سفت چسبید و مانع از افتادنم شد. انگار کسی مداوم با ضربات محکم پشت پاهام میکوبید، که ثانیه به ثانیه زانوهایم خم میشد. من با تمام وجود چشم شده بودم و مات آن زن تا شاید ذرهای دروغ و بازی از حرکات و صحبتهایش حس کنم؛ اما آن دخترک مغموم و حسود درونم میگفت او از هر کسی راستگو تراست... لب زدم:
-چرا؟
فکر نمیکردم کسی متوجه باشد؛ ولی زن در یک حرکت غافلگیرانه چرخید و چشم در چشمم شد. انگار تازه متوجه من شد. بعد از یک مکث طولانی، چشم باریک کرد و پر کینه گفت:
-من تو رو میشناسم... تو... تو همونی که همیشه فواد میزدش تو سرم!
یک آن تا بهخود بیایم انگار جنون به او دست داد که به سمتم حملهور شدو در همان حال با جیغ گفت:
-ای دخترهی خراب! تو همونی که قاپ شوهرمو دزدیدی...
/channel/+4LHeo-DBBZQzOGVk
#عاشقانه #معمایی #مهیج❤️🔥
ببین جوجه طلایی! من مثل اون پوفیوز شوهرت نیستم. رگ میدم سر ناموس پس حواستو جمع کن! وگرنه کاریو میکنم که این همه وقت بخاطر حریم و حرمتت نکردم...
بند از دلم برید...
نگاه طوفانیاش به من فهماند دست روی بد نقطهای گذاشتهام. غیرتش...📛💯
/channel/+s4WWn0rsxJtiMTg0
- یه بار ازت خواستم فرق من و با اون پسرهی عوضی بگی الان فرق من رو با خودم بگو.
عصبی به آترا خیره میشود:یه سال بعد مثل قبلا میشی؟
اینبار آترا پوزخند میزند.
- یه سال نه دو سال! نه سه سال،اصلاً سال رو ولش کن! یه روزی بیاد که بازم با دیدنم اون چشمات برق بزنه...آترا؟!
آترا لب میگزد:تو آدم این حرفا نیستی امیر...
امیرحسین سرش را سمت صورت او میبرد و لب میزند:نظرتو عوض میکنم! اگه من امیرحسینم اسمم رو میشونم تو شناسنامت!
و آترا با بغض میگوید:حتی اگر هیچوقت دوست نداشته باشم؟!💔
پدر دخترشو مجبورش میکنه به ازدواج اجباری تا گذشتهی کثیفش پیش خانوادش برملا نشه…اما…‼️‼️❌/channel/+iA126aP_nusxMTVk Читать полностью…
عاشق مردی شدم که با نقشه به من نزدیک شده بود ولی درست لحظه ای که فکر میکرد به هدفش رسیده زندگیش رو سیاه کردم و با رفیقش که بهش خیلی اعتماد داشت از ایران فرار کردم !حالا ۵ سال از اون اتفاق گذشته و مجبورم به ایران برگردم و شرکتی که از چنگش درآورده بودم رو اداره کنم و حالا باید با اونی که به خونم تشنس رو به رو بشم
/channel/+7JEvjVBPxgNmMzFk
سهمت از ۱ کیلو طلا رو بگیر!
از طریق این لینک وارد پامپ شو، ثبتنام کن و با چرخوندن هر2ساعت گردونه، رایگان سهم از طلا بگیر.
با بازی کردن میتونی امتیازت رو بیشتر کنی و سهم بزرگتری از طلا ببری.
تا پایان جام جهانی فرصت داری؛ پس زودتر بیا که از رقابت جا نمونی! https://pwa.pumpgame.ir/auth?referral=949x16
سهمت از ۱ کیلو طلا رو بگیر!
از طریق این لینک وارد پامپ شو، ثبتنام کن و با چرخوندن هر2ساعت گردونه، رایگان سهم از طلا بگیر.
با بازی کردن میتونی امتیازت رو بیشتر کنی و سهم بزرگتری از طلا ببری.
تا پایان جام جهانی فرصت داری؛ پس زودتر بیا که از رقابت جا نمونی! https://pwa.pumpgame.ir/auth?referral=949x16
https://wallgold.ir/app/login?referralCode=kA7XzKw
برای دریافت5سوت طلا
روی لینک زیر کلیک کرده و فرایند ثبتنام خود را تکمیل کنید تا هدیه به شما تعلق یابد.
-خواستگار قراره برات بیاد و من خبر ندارم؟ اینجوری آرا ویرا کردی واسه کدوم خری خانوم پرستار؟
مثل بچهها بغض کردم. طاقت بدخلقیهایش را نداشتم
-گفتم... گفتم آرایش کنم... لباس خوب بپوشم که واسه افتتاحیه جواهرفروشی جدیدت بریم بردیا...
نگاه سیاه رنگش که به من افتاد دست و پایم را گم کردم.
پوزخندی زد و چانهام را میان دو انگشتش فشرد:
-با این جای زخم رو ابروت شبیه خلافکارایی! من روم نمیشه تو رو ببرم جایی کنار خودم!
چشمهایم آنی لبالب اشک میشوند و او همانطور که سمت در اتاق میرود میگوید:
-خیالت راحت واسه امشب یه همراه درخور شأنم جور کردم!
/channel/+q_ssY9vuxIE0ZDdk
/channel/+q_ssY9vuxIE0ZDdk
بچه ها کسی LCD گوشی
Note 10 lite
سامسونگ داره؟
اصلی و سالم
و گرون نباشه😅
@Designer_soniyaa
این لیست پر و پیمون، به انتخاب چند نویسندهی چاپی تهیه شده. از دستشون ندید😍
این لیست پر و پیمون، به انتخاب چند نویسندهی چاپی تهیه شده. از دستشون ندید😍
💛 @online_romans❤️
نامرمــان: #لحظات_عاشقانه
لحظات عاشقانه
🖊نویسنده: مریم بیدار مغز
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، معمایی و هیجان انگیز
خلاصه:
آرام دختری غمگین و افسرده و خدمتکار ویلای عامر خان، که مورد بی رحمی و کم لطفی اهالی ویلا قرار می گیرد. در این میان پسر ارباب ویلا عاشق او می شود، به طوری که زمین و زمان را به هم می زند تا قلب دخترک را به دست آورد.
اما با مخالفت پدر و مادرش و مخصوصاً آرام روبه رو می شود. ولی در این برهه پسری به نام برسام که دوست او بوده است پایش به ویلا باز می شود و کم کم یه عشق کوتاه میان آن ها شکل می گیرد، شاید در نظرشان این عشق نافرجام خوب پیش رفت ولی طولی نمی کشد که زمان طور دیگری برای آن ها رقم می زند.
/channel/+YyDOb_rnU5VkMGY0
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
💛 @online_romans❤️
نامرمــان: #خورشید
خورشید
🖊نویسنده:صبا ترک
🎨خلاصه رمان:
خورشید، سوگلی خانوادهی میرخانی، حسادت همهی نوههای میرخانی رو به خودش جلب کرده، خورشیدی که به تخت عزت نشسته با حسادت دختر عمهاش و تهمتی ناموسی به منجلاب خفت میفته، جایی که راهی برای نجات نداره... رسم و رسوم طایفهای مرگ خورشید رو میخواد اما کسی دست کمک خورشید رو میگیره، مردی به نام سیدعباس... مردی تودار و آرام، نوهی حاج بالا!
#سنتی_مذهبی، #عاشقانه، #اجتماعی و #روانشناختی
/channel/+JmEQQV40QP9hYmQ0
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
سلام سلام😊😊
روزتون مبارک پسرای عزیزم
💛💛💛
آیدی من در بله 👇
Designer_soniyaa
این لیست پر و پیمون، به انتخاب چند نویسندهی چاپی تهیه شده. از دستشون ندید😍
از بیتکوین تا آیفون ۱۷ جایزه بگیرید.
یک شانس برای چرخاندن گردونه صرافی ارز دیجیتال تبدیل ثبت شد. همین حالا از بیتکوین تا آیفون ۱۷ برنده شوید.
https://tabdeal.org/lucky-wheel?refcode=LW04_5jfhsc
این لیست پر و پیمون، به انتخاب چند نویسندهی چاپی تهیه شده. از دستشون ندید😍
این لیست پر و پیمون، به انتخاب چند نویسندهی چاپی تهیه شده. از دستشون ندید😍
رمان💛 @online_romans❤️
نام رمان: #الههی_احساس
الههی احساس
نویسنده: نرجسخباره(یاس)
خلاصه:
نیلوفر، خبرنگاری که چندسال پیش بعد از اخراجش از تحریریه و اتفاقات تلخی که براش افتاد، برای حل پروندهای به آبادان سفر کرد. رفت تا بتونه دستِپُر پیش صاحبِ تحریریه برگرده و شغلشو پَس بگیره که با مردی آشنا شد و همون آشنایی، مسیر زندگیشو تغییر داد. حالا بعد از گذر ششسال با زخمی که روی قلبشه و دو فرزندش، به تهران خانه پدری برگشته و باید دید...واکنش خانواده چیه و چه سرگذشتی داشته و چه رازهایی با خود حمل میکنه که... 😈🔥
ژانر: #عاشقانه، آسیباجتماعی، #معمایی، رازآلود، درام، مهیج
/channel/+yKGTsLSJHyk5YTBk
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
_جای عشقت سر سفره عقد من نشستی
چه حسی داره؟
آرام از اینهی نقره کوب نگاهی با برسام انداخت.....
_ازت متنفر.
دستش که در مشت برسام فشرده شد حرف در دهانش ماند.....
_از این لبا جز بله و چشم دوست دارم اقا چیزی نشنوم که اگر بشنوم اون رهام بی مایه که به خاطر جوونش تو بهم پیش کش کرد و میدم سگم بخوره.....
میدانست که این کار را میکند پس بی صدا سر تکان داد و.....
_یه روزی جوری عاشقم میشی که با یه دقیقه نبودنم جوون بدی....
آرام در دل به حرف مرد نیشخند زد غافل از اینکه یک روز از نبودن همین مرد در تب عشقش میسوزد و......
/channel/+XOSAvA6Euj9lZWNk
/channel/+XOSAvA6Euj9lZWNk
آرزوهامو با دوستش چیدم اما پای سفره عقد خودش نشستم و حالا از تنفر به عشق رسیدم در حالی که اون.....♨️♨️
💛 @online_romans❤️
نامرمــان: #به_وقت_شیدایی
به وقت شیدایی
🖊نویسنده: س. موسوی
🎨خلاصه رمان:
آرکان و شیدا، دختر عمو و پسر عمویی هستن که عاشقانه هم را دوست دارن اما جواب آزمایش ژنتیک آنها نشان می دهد نمی توانن بچه دار شون، ارکان به دلیل علاقه ی بسیار زیادی که به شیدا دارد این موضوع را از همه پنهان می کند تا اینکه در مراسم ازدواج انها همه چیز به طور ناگهانی لو می رود....
/channel/+NZwSdJldxHY5Njk0
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
این لیست پر و پیمون، به انتخاب چند نویسندهی چاپی تهیه شده. از دستشون ندید😍🦋عروس ارشاد
مدت هاست که میخوام یه رمان خوب و خفن بهتون معرفی کنم ولی چیزی که به دلم بشینه پیدا نکردم تا اینکه دیروز چشمم خورد به یه رمان جدید که به نظرم خیلی خیلی جذابه و اگه نخونیدش ضرر میکنید☺️
ارشادِ زند! حاجیِ درست کار محل..
همه رو اسمش و مردونگیش قسم میخورن.. اما نمیدونه قراره یه دختر نیموجبیِ آتیشپاره دین و ایمونشو بدزده..دختری که فقط بخاطر اغوا کردنش وارد زندگیش میشه، اما..🔥
مدت هاست که میخوام یه رمان خوب و خفن بهتون معرفی کنم ولی چیزی که به دلم بشینه پیدا نکردم تا اینکه دیروز چشمم خورد به یه رمان جدید که به نظرم خیلی خیلی جذابه و اگه نخونیدش ضرر میکنید☺️
ارشادِ زند! حاجیِ درست کار محل../channel/+KGdq2eATGKwzOTU0
همه رو اسمش و مردونگیش قسم میخورن.. اما نمیدونه قراره یه دختر نیموجبیِ آتیشپاره دین و ایمونشو بدزده..دختری که فقط بخاطر اغوا کردنش وارد زندگیش میشه، اما..🔥
- میترسی؟
نگاه آتوسا با کمی نگرانی بالا آمد.
- اگه درد داشته باشه...
که دست داریوش روی لبهای او قرار گرفت.
- فکر کردی من میذارم تو درد بکشی؟ اصلا مگه از رسم اینجا خبر نداری که شب عروسی از خانواده عروس و داماد پیششون میمونن؟ من بار گناه نکرده رو به دوش کشیدم تا کسی نمونه...
- شدی آش نخورده و دهن سوخته!
در نگاه مردانهاش تبسمی نشست.
- من جواهری رو به دست آوردم که هزار هزار از این دهن سوختهها، فدای سرش!
/channel/+tQ9EZAVoQKEyYzZk
تو یه غار تنها گیرشون آوردن و بین خاندان چو افتاده که تو غار بله!!!
غوره ناب سالم سالم درختی
برای درختان میوه تاکنون از سم و کود شیمیایی استفاده نشده است.
چیدن بر عهده خریدار( دسترسی چیدن بسیار راحت است)
قیمت برای مصرف کننده
کیلویی ۴۵ هزار تومان
برای اطلاعات بیشتر لطفا تماس بگیرید:
09016958578
سلام دوستان
تخفیف عالی فقط تا امشب
حداقل خرید ۵ گیگ
گیگی ۱۷۰ هزار تومن
آیدی من در بله 👇
Designer_soniyaa
روزتون مبارک دخترای عزیزم
قربونتون برم که نصف تقویم شمسی و قمری و میلادی رو مال خودتون کردید😂❤️