8946
ارتباط بامدیر درتلگرام t.me/HOS_SE_IN فال حافظ👇 http://dl.payamneshan.com/Fal.html سرای شعر (شوریده دلان) گلچینی ازبرترین ونابترین اشعارکهن ومعاصربا زیباترین اهنگهای خاطره انگیز و موزیک ویدیوهای جذاب
ای خوش آنان که قدم در ره میخانهٔ زدند
بوسه دادند لب شاهد و پیمانه زدند
به حقارت منگر بادهکشان را کاین قوم
پشت پا بر فلک از همت مردانه زدند
خون من باد حلال لب شیرین دهنان
که به کام دل ما خندهٔ مستانه زدند
جانم آمد به لب امروز مگر یاران دوش
قدح باده به یاد لب جانانه زدند
فروغی بسطامی
🏴ایام تاسوعا و عاشورای حسینی به عموم پیروان حضرتش تسلیت باد🏴
Читать полностью…
نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود
به از این نسبت خرقه ز محالات بود
این چنین پیر مریدی و چنان میخانه
باده نوشیدن من عین عبادات بود
عشق می بازم و خاطر به خدا مشغول است
میخورم باده و جانم به مناجات بود
نامراد از در ما باز نگردیده کسی
در میخانهٔ ما قبلهٔ حاجات بود
زاهد ار جنت فردوس به جان می جوید
جنت عاشق سرمست خرابات بود
سخنی از دل و دلدار بجان می گویم
سخنم از سر صدق است و کرامات بود
پیر و سر حلقهٔ ما سید بزم عشق است
قدر هر کس به کمالات و مقالات بود
«شاه نعمتالله ولی»
درد عشقے ڪز تو تنهـا در دل و جان داشتم
شد عیان از چهرہ ام هر چند پنهان داشتم
آتش زدی به جان و دل بیقرار من
آیا دلت نسوخت به حال نزار من؟
گاهی رقیب سنگدلم را نظاره کن
با سنگ او مگر بشناسی عیار من
چون فرش پیش پای تو بودم تمام عمر
چشمت ولی نخورد به نقش و نگار من
#حسین_دهلوی
آن سَر زُلفَش ڪہ بازے میڪُنَد از بادِ عِشق
مِیل دارد تا ڪہ ما، دِل را دَر او پیچان ڪُنیم
#مولانا
در هیچ منزلی
دل ما را
قرار نیست...
در زلف بیقرار تو
گیرد قرار دل...
#همامتبریزی
دل را به پیش من بنه تا لطف و دلداری کنم
در عشق اگر بیجان شوی جان و جهانت من بَسَم
دل را منه بر دیگری چون من نیابی گوهری
آسان درآ و غم مخور تا منت غمخواری کنم
#مولانا
آرامترین آدمها آنهایی هستند که یک روز در دلشان جهنمی را خاموش کردهاند، و زنده ماندهاند...
@onlyshear
بسته زلف پریرویان شدن از عقل نیست
لیک من دیوانه ام، زنجیر می باید مرا
#هلالی_جغتایی
شبیه شمع مغروری که میسوزانی ام هربار
من از بیمهری ات آگاهم اما دوستت دارم..
#علی_صاحبکار
صحرا و باغ و خانه ندانم کجا خوش است
هرجا خیال روی تو باشد مرا خوش است
در دوزخ از خیال توام همنشین بُوَد
یاد بهشت مینکنم بس که جا خوش است
#فیض_کاشانی
مهر پاکان در میان جان نشان
دل مده الا به مهر دلخوشان
کوی نومیدی مرو اومیدهاست
سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
#مولانا
مثل یِک قاصدک سَرگردان... هم مسیر شَب و باد...
اختیار از دلِ ویران شده ام بُردی عشق...!
#نگار_حسینی
درگیر غمت هستم و این فاجعه زیباست
آن لحظه که درمن نگرے وَه که چه غوغاست
هر شب به هوایت بزنم پَر ڪه بدانی
هرجا که تویی امن ترین قله همان جاست
در کوے غزل وسعت پرواز نگاهت
از شور تو در قافیه ها هلهله بر پاست
تا مرز رسیدن به دلت فاصله اے نیست
تابیدن مهرت زِ، همین گستره پیداست
در پاے تو، صد بار بمیرم اگر از عشق
این مردن و این زنده شدن عین تمناست.
#لاادری
تا عاشق نشوی
هیجان طلوع
و تا دلت نشکند
غُربت غروب را نمیفهمی...
#سیمیندانشور
تا وجه بی قرارے ما روشنت شود
آیینه پیش آن رخ زیبا نگاه دار
#حزین_لاهیجی
هنوز اگر تو بيايى،
دوبارہ ميشوم آغاز
اگر چہ خستہ تر از آفتاب
بر لب بامم....
#منزوی
خوش آن عاشق، که خوابش برده باشد در پسِ عمری
چو خیزد ناگهان دیده به روی یار بگشاید
#امیرخسرو_دهلوی
.
سر را بنهم از غم دل بر سر خاشاک
وقتی کـه ندانی گل بیـخار منی تو
#علی_قیصری
چو زندانم بُوَد چاهی کہ در قَعرش بُوَد یوسف
خُنک جانِ من آن روزی کہ در زندان شُدن باشم
#مولانا
قصد جان کردی که یعنی دست کوته کن ز من
جان به کف بگذارم و از دست نگذارم ترا
گر برون آرند جانم را ز خلوتگاه دل
نیست ممکن جان من کز دل برون آرم ترا
#هلالی_جغتایی
در آغوش این سکوت حزین
هنوز یاد تو سرمایهی حیات من است...
- فریدون مشیری
@onlyshear
روزگاری که رُخت قبلهٔ جان بود مرا،
رویِ دل تافته از هر دو جهان بود مرا
چند روزی که به سودایِ تو جان میدادم،
حاصل از زندگیِ خویش، همان بود مرا
یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی،
با تو صد زمزمه در زیرِ زبان بود مرا...
#محتشم_کاشانی
بسیار بیملاحظهاے در جفا، مگر
دانستهاے ڪہ از تو دلم را گریز نیست...؟!
#میلی_مشهدے
.
من ڪه با هر ساز تو
رقصیدم از خوش باورے
اینکه گفتی با منی
اما نبودے زور داشت...
#علی_علیخانی
سـرشـتـه انــد در گِلـــم الا هـــوای دوست
سر تا به پای من همه هست از برای دوست
تــن از بــرای آنــکــه کِشم بار او بــه جــــان
جــان از بــرای آنـکـه فشانم به پای دوست
#فیض_کاشانی
دل جور تو، ای مهر گسل، میخواهد
خود را به غم تو متصل میخواهد
میخواست دلت که بیدل و دین باشم
باز آی، چنان شدم که دل میخواهد
#شیخ_بهایی
سهم من از عاشقی چشم انتظاری بود و بس
عاشقی بودم که کارم بیقراری بود و بس
چشمهایت باده ی ناب شراب کهنه بود
بر لب خشکم ولی داغ خماری بود و بس
از میان زخم های بیشمار زندگی
زخم های عشق تنها زخم کاری بود و بس
عشق رویای دل انگیز منِ دیوانه بود
این غزلها هم برای یادگاری بود و بس
می دهم تاوان عشقی را که با دل خواستم
از ازل تاوان عاشق گریه زاری بود و بس
دل که بعد از عاشقی، دیوانه ای بیچاره شد
کار من هم بعد از ان دیوانه داری بود و بس
کام دل شیرین نشد از مژده ی دیدار یار
کار دنیا با دلم ناسازگاری بود و بس
#لاادری
ز هجران دیده ام کاری که کافر از اجل بیند
خدا کوتاه سازد عمرِ ایامِ جدایی را...
#حزین_لاهیجی