#نگران_اتاقت_در_هتل_نباش
هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك كنيد.
پول، حساب بانكي، كار، تجارت و آنچه در اين دنياست، برايتان بي اهميت جلوه مي كند.
حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد.
اگر اين نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، مديتيشن حقيقي برايتان ممكن مي شود.
هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از آشغالهايي را كه همراه داريد، داوطلبانه دور مي ريزيد.
در اينصورت ديدگاهتان متحول مي شود.
اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد، چمدانتان را مي بنديد و ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد.
حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است.
مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار كرد.
اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به وابستگی به اين دنيا پشت مي كنيد.
#اشو
وقتی تو به طور کامل حاضر هستی و افراد اطرافت رفتار ناخودآگاه بروز میدهند،
نیازی به واکنش به آن حس نخواهی کرد؛
و اینگونه تو به آن هیچ واقعیتی نمیدهی.
آرامش تو آنقدر وسیع و ژرف است که هر چیزی که آرامش نیست در آن ناپدید میشود.
این، چرخه کارمایی عمل و واکنش را میشکند.
#اکهارت_تول
هرچقدر بهت بگم بازم کمه که هر موقعیتی که برات اتفاق می افته برای رشدت لازمه.
هیچ اشتباهی وجود نداره. همهی چیزهایی که پشت سر گذاشتی و تمام چیزهایی که قراره برات اتفاق بیوفته تماماً برای رشد معنویت لازمه. اگر به نظرت درست نیست بدون که این ذهنته که داره واکنش نشون میده. این واکنش ایگو است؛ و راه کنار اومدن با این هم فقط «مشاهده» است.
خودتو با جروبحث و دعوا و تلاش برای تغییر دادن چیزها درگیر نکن. فقط مشاهده کن. اگر بتونی بدون برانگیخته شدن مشاهده کنی اونوقت اون امتحان رو پاس کردی و دیگه نیاز هم نیست که برات تکرار بشه؛ اما اگه عصبانی بشی، ناراحت بشی یا بخوای تلافی کنی یا مدام بهش فکر کنی و نفرت و خصومت داشته باشی حتی اگه از اون شرایط دورهم بشی باز بارها و بارها با چنین وضعیتی روبهرو میشی تا زمانی که یاد بگیری واکنش نشون ندی.
#رابرت_آدامز
" اگر آرامش در ذهن تو باشد آرامش را همه جا خواهی یافت . اگر ذهن تو برآشفته باشد برآشفتگی را همه جا خواهی یافت . پس بنابراین آرامش را در درون پیدا کن و خواهی دید که این آرامش درونی , همه جای دیگر بازتاب یافته است . تو این آرامش هستی . تو خوشبختی هستی , او را کشف کن . کجای دیگر آرامش را خواهی یافت اگر نه در درون خود ؟ "
پاپاجی
صلح واقعی زمانی آغاز میشود که از بازیگر بودن در نمایش ذهن دست بکشی و به تماشاچی بودن رضایت دهی. در آن سکوت است که حضور الهی را نه به عنوان مفهومی ذهنی، بلکه به عنوان حقیقتی زنده و حاضر درک میکنی.
«در سکوت، هر چیزی شنیده میشود. خدا در همان لحظه سخن میگوید.» — نیل دونالد والش
«وقتی ذهنت آرام میشود، روح تو شروع به صحبت میکند.» — موژی
«هرچه بیشتر نظارهگر باشی، کمتر واکنش نشان میدهی. و این یعنی آزادی.»
— جیدو کریشنامورتی
زندگی انسانها کوتاه است .
نکته ای وجود ندارد که به خاطرش مضطرب بشویم،
کسی به تو فحش میدهد و تو هیاهوی بسیاری به راه می اندازی، و آن چقدر زود میگذرد و پا برجا نمیماند،
همه چیز ناپدید میشود.
یا کسی به موفقیت رسیده است و دیوانه میشود .
یا کسی ثروت زیادی اندوخته و نمیتواند بر روی زمین راه برود، شروع میکند به پرواز کردن.
در دوران باستان در رم، سنتی وجود داشت، یک سنت زیبا، آن باید در هر کشور ادامه می يافت.
هر وقت یک فاتح روسی باز میگشت...
او کشورهای جدیدی را فتح کرده بود.
او یک سرباز بزرگ بود،
با موفقیت و پیروزی بزرگی می آمد ..
گروهها و جمعیت فریاد شادی سر میدادند.
او همچون خدا بسیار با شکوه به نظر میرسید،
سنت این بود که خادمی درست پشت سر او راه میرفته و مدام به او گوشزد میکرد که فریب این مردم را نخورید، فريب آنها را نخورید اقا ، فریب احمقها را نخورید، وگرنه دیوانه خواهید شد.
خادمی ، درست پشت سر فاتح مدام اینها را تکرار میکرد تا به یاد داشته باشد، و گرنه خیلی ساده است، وقتی که موفقیت می آید، شخص دیوانه میشود، این باید در همه کشورها اجرا میشد، کسی باید جیمی کارتر و مورارجی دسای را دنبال میکرد و به آنها گوشزد میکرد که:
فریب موفقیت را نخورید، آن موقتي و گذراست و آن فقط یک حباب است،
یک حباب صابون، اجازه نده که وارد سرت شود. موفقیت وارد سر میشود . و درماندگی و عجز به همراه دارد، صدمه می زند.
و همه ی آن #گذرا است،
استراحت #گذرا است.
فقط به بی نهایت بیندیش ...
قبل از این که متولد شوي،
آنجا بی نهایت بود و از ازل تا ابد و بین این دو بی نهایت.
تو چه هستی ؟
زندگی تو چیست؟
یک حباب صابون , فقط یک لحظه رویا.
نگذار بر تو تأثير بگذارد و اگر شخص بتواند آگاه بماند و تحت تأثير موفقیت و شکست و تمجید و ناسزا، دوست و دشمن قرار نگیرد،
آنگاه شخص به سرچشمه ی اصلی بازمیگردد.
شخص #شاهد می شود.
#اشو
آنچه تو را رنجور می کند ، خواسته ها و خواستن های توست ، بی خواهش باش تا آسوده شوی.
اشو
انسان هنگامی غنی و پر است که با طبیعت، همنوا و هماهنگ باشد. هنگامی که او با هستی همنوا نباشد کاملاً خالی است. او باید این خلا را پر کند و حرص و طمع شروع به پر کردن این خلا می کنند؛ با پول، خانه، لوازم لوكس، حتی دوستان و آشنایان و با هر چیز دیگر. زندگی با این خلأ ترسناک ناراحت کننده و غیر ممکن است.
برای ایجاد این احساس که وجود شما غنی و پر است دو راه وجود دارد؛ یکی اینکه با هستی همنوا و هماهنگ، شوید.... سپس احساس می کنید که پر و غنی هستید، پر از زیبایی ها، گلها، ستارگان و... این رضایت کامل است. ولی در صورتی که این کار را نکنید، همانطور که میلیونها نفر از مردم جهان چنین هستند، این امکان وجود دارد که درون خود را با هر گونه آشغالی پر کنید.
خیلی ساده است، طمع به این معنی است که وجود شما از خلأ رنج می برد و شما می خواهید آن را با هر چیز ممکن پر کنید و برای شما اهمیتی ندارد که آن را با چه پر می کنید. هنگامی که این مطلب را درک کنید از شر طمع رها شده اید.
اشو
فکر آنچنا ن زرنگ و حيله گر است که همه چيز را براي متقاعد ساختن خويش تحريف مي کند.
فکر در طلب خويش براي کسب لذت، اسارت و بندگي خود را دستي دستي به جان مي خرد. فکر، مولد دو بيني در تمامي روابط مان است: يعني از طرفي در ما عصيان و لجاج به وجود مي آورد که به ما لذت مي بخشد و از طرفي ديگر موجد آرزو و اشتياق براي ملاطفت و صلح و آرامش در ماست. اين جريان همواره سراسر زندگي ما را در بر گرفته است.
فکر نه تنها باعث دو بيني، احوليت(دو بيني) و تناقض در ما شده است، بلکه به خاطرات بي شماري را که از لذت و رنج داشته ايم جمع آوري کرده و خود از همين خاطرات دوباره زائيده میشود.
کار ذهن بازی با خود است .می گریاند میخنداند ولی نتیجه اینکه هیچ رضایتی حقیقی در ان نیست یک تسلسل باطل از گریه تا لبخند و برعکس است .اگر از این چرخ بیرون رویم .ان شراب ناب را خواهیم چشید.و مستی ابدی بر ما عارض خواهد شد.
#کریشنامورتی
خدا در دل همه ما سخن مي گويد
اما سر ما همچون يك بازار آنقدر شلوغ و پر سر و صداست كه هرگز اين نداي آرام و آهسته درون را نمي شنويم.
آنقدر غوغا و قيل و قال بی مورد در ما هست كه گوش ما نسبت به نداي دلمان كه همواره ما را فرا مي خواند كر است.
خدا از ما دور نيست. به ما بسيار نزديك است.
تنها كار لازم براي شنيدن صداي خدا، ساكت تر كردن، كم سر و صداتر كردن و آرام تر كردن ذهن است.
با آرامش يافتن ذهنت، ناگهان نغمه الهي را در درونت خواهي شنيد.
خداست كه بر چنگ دل تو مي نوازد.
اين نغمه بسي دگرگون ساز است.
يكبار كه آنرا بشنوي، هرگز از يادش نمي بري.
يكبار كه آنرا بشنوي، زندگي ات ديگر همان زندگي گذشته نخواهد بود.
به جزيي جاودان و ابدي از هستي تبديل مي شوي.
تو ديگر فناپذير نيستی.
#اشو
به بدن متکی، وابسته و محصور نباش...
از آن استفاده کن
به آن احترام بگذار
آن را دوست بدار
و از آن مراقبت کن
ولی به یاد داشته باش...
باید روزی آن را ترک کنی
بدن فقط یک قفس است
پشت سر نهاده خواهد شد
و پرنده خواهد رفت
قبل از اینکه چنین شود
از پرنده مراقبت کن
آن پرنده آگاهی توست...
وجود حقیقی توست
آگاهیت را پاکسازی کن
زیرا این آگاهی است که همراه تو خواهد بود. ادراک تو با تو خواهد رفت، نه بدنت
پس خیلی وقتت را برای آراستن بدن با لوازم آرایش و پوشاک و تزئینات هدر نده
زیاد وقت صرف بدنت نکن
زیرا بدن به خاک تعلق دارد و زمین آن را مطالبه خواهد کرد. خاک به خاک باز میگردد
تو به زمین تعلق نداری
تو به ماورا تعلق داری
به ناشناخته ها....
وطن تو در ناشناخته است
تو در اینجا فقط یک بازدید کننده هستی
از بازدید خودت لذت ببر
و تا حد امکان از آن برای رشد ادراک و بلوغ خود استفاده کن، تا بتوانی بلوغ، ادراک و خرد خودت را به وطن ببری
#اوشو
زمان رد پایمان را پاک میکند و سفر پایانی ندارد هدفی و مقصدی پیش رو نیست فقط تعدادی استراحتگاه در راه است.جایی که چادرها را به محض بر پا کردن باید جمع کنیم. برگشت ممکن نیست کجاست گذشته ای که بتولن به ان بازگشت. نفس زندگی آشوبناک و نا امن است کسی که امتیت طلب کند پیش از مرگ مرده است. در چرخ وجود جهان زاد و مرگ فقط یک نمایش است. جهان را به مثابه یک نمایش بزرگ دیدن در تکامل قرار داشتن است. انگاه هیچکس حقیر نیست و هیچکس بزرگ نیست انگاه همه موجودات در بازی ان منبع کل (خدا) قرار میگیرند هر نقشی که به تو داده شده را به خوبی ایفا کن و تا مادامیکه ما خود را با نقش خویش یکی بپنداریم به خود اگاهی نمیرسیم. اشو
Читать полностью…
بودا میگوید: به ذهن همچون یک حباب بیندیش...
تمام تجربه های ذهن مانند حباب دیر یا زود میترکند و سپس هیچ چیز در دستانت باقی نمیماند. به دنبال ذهن برو، یک حباب است و گاهی حباب بسيار زيبا به نظر میرسد. در نور خورشید رنگین کمان در آن میبینی، تمام رنگهای رنگین کمان را دارد و بسیار مسحور کننده و باشکوه است.
ولی به دنبالش روان شو، آن را در دست بگیر و لحظه ای که آن را بگیری دیگر وجود ندارد. و این چیزی است که هر روز در زندگی تو اتفاق میافتد.
تو با خواسته ها و امیالت به اینطرف و آنطرف میدوی و لحظه ای که دستت به چیزی که مشتاقش بودی برسد، دیگر همان نیست. آنوقت تمام آن زیبایی رفته است، مانند حباب در دستانت میترکد.
آن شادی فقط در امید توست. آنگاه تمام آن خوشیهایی که فکر میکردی رخ خواهند داد، اتفاق نمی افتد، آنها فقط در تخیلات تو وجود داشتند، آنان فقط در انتظارات تو وجود داشتند.
واقعیت( اینچنینی زندگی) کاملاً با آن حبابهای تخیلی تو تفاوت دارد، و همگی آن حبابها میترکند. شکست، تولید ناکامی میکند، موفقیت نیز چنین میکند. موفقیت نیز ناکامی ایجاد میکند.
فقر ايجاد ناکامی میکند، ثروت نیز چنین است؛ از مردمان ثروتمند سوال کن. همه چیز خوب یا بد ایجاد ناکامی میکند، زیرا همگی حبابهای ذهنی هستند، ولی ما همواره به دنبال حبابها هستیم.
نه فقط دنبالشان میکنیم، میخواهیم آنها را بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر کنیم، در دنیا یک جنون بزرگ وجود دارد تا هر تجربه را بزرگتر کنیم.
ذهن هیچگاه به آنچه که هست راضی نیست، پیوسته مشغول فکر کردن است. ذهن، مشتاق این است که چگونه چیزها را بزرگتر کنیم، خانه های بزرگتر، اتوموبیلهای بزرگتر..... همه چیز باید بزرگتر باشد!
و طبیعی است که یک حباب هرچه بزرگتر باشد، به ترکیدن نزدیکتر است، حبابهای کوچک شاید قدری بیشتر روی سطح آب شناور باشند؛ حبابهای بزرگتر آن مقدار دوام ندارند. ناکامی اینگونه ایجاد شده است.
ذهن در ساختن حبابهای بسیار بزرگ موفق شده است؛ اینک از هر طرف منفجر میشود. به نظر میرسد که اینک هیچ راهی برای محافظت از آن نیست؛ در حال ترکیدن است. و این سبب اصلی رنج و ناکامی انسان است.
اوشو
ذهن زیرک اما کاذب است.
نسبت به ذهن هوشیار باشید.در متون کهن ذهن را شیطان خوانده اند.منظور از شیطان همین ذهن است.شیطان همان زیرکی شماست.این ذهن شماست که شما را وسوسه میکند.بازی کههای تازه آغاز
می کند.اگر فرد پیوسته هوشیار نباشد بیرون آمدن از این دام بسیار دشوار می شود.این مدار طولانی باطلی است، مدتهای مدید است که در آن زندگی
کرده اید.بطوریکه خودکار شده است.
ناخوداگاه شده است.به خودی خود ادامه میابد.نواری است که خودش نواخته
می شود و شما دیگر قربانی شده اید.
دیگر در خانه ی خودتان، آقای خانه نیستید.اما فرو افکندن، دانش و زیرکی، مردم را می ترساند.احساس میکننداگرزیرک نباشند مردم از آنها
سو استفاده میکنند.اگر زیرک نباشند
فریب میخورند.
آنگاه چگونه زندگی می کنید?
این ذهن است، شیطان که میگوید...
اگر زیرک نباشید قادر به زنده بودن نخواهید بود.اما صرف زنده ماندن یک ارزش، حتی اگر زنده بمانید اما ندانید چه کسی هستید فایده اش چیست؟
حتی اگر زنده بمانید، ثروت بیندوزید، بسیار زیرک باشید، کسی شما را فریب ندهد و شما دیگران را فریب دهید،فایده ی نهایی این همه چیست?
مرگ به زودی می رسد و همه چیز را
می برد و اما شما قادر نخواهید بود مرگ را فریب دهید.
📓 #کتاب_باخورشيد_شامگاه
OSHO
@LAHZEHAL
هر زمان که به خود فکر کردی خودت را مانند خود بدان . نه شخصی، بلکه به عنوان یک انرژی و اگاهی.
اگر واقعاً اعتقاد داشتید که چنین هستید پس در آرامش کامل خواهید بود
شک نخواهید داشت، شما خوشبختی بدون ناخالصی، شادی کامل خواهید داشت.
هیچ تفاوتی نخواهد داشت که بدن شما چه چیزی را پشت سر می گذارد یا چه افکاری به ذهن شما خطور میکند.
یا مردم چه انجام میدهند یا نمیدهند
یا چه کسی درست است یا چه کسی اشتباه است
یا چه کسی روشن است ،چه کسی روشن نیست
هرگز به مواردی از این دست فکر نمیکنید.
فقط وقتی که فکر کنید انسان هستید باید دوگانگی را بگذرانید ،درست و غلط، سالم یا بیمار، ثروتمند یا فقیر خوشحال یا غمگین و...
اما زمانی که از این مرحله فراتر رفتید خود را کاملاً متفاوت میبینید
رابرت آدامز
رنج و اندوه بسیار هنگامی پدید می آیند که هر فکری را که به سرت می آید، واقعیت
می پنداری.
شرایط تو را اندوهگین نمی کنند.
ممکن است آنها تو را دچار درد جسمانی کنند، اما غم زده ات نمی کنند.
افکارت تو را غمگین می کنند.
تفسیرهایت، داستانهایی که به خودت
می گویی، تو را اندوهگین می کنند.
هنگامی که متوجه شوی: "فکرهای کنونی ام مرا اندوهگین می کنند" از یکی بودن ناآگاهانه با آن افکار بیرون می آیی...
اكهارت تول
وقتی تو به طور کامل حاضر هستی و افراد اطرافت رفتار ناخودآگاه بروز میدهند،
نیازی به واکنش به آن حس نخواهی کرد؛
و اینگونه تو به آن هیچ واقعیتی نمیدهی.
آرامش تو آنقدر وسیع و ژرف است که هر چیزی که آرامش نیست در آن ناپدید میشود.
این، چرخه کارمایی عمل و واکنش را میشکند.
#اکهارت_تول
این دنیای شماست...
این رفتار شماست....
تمام زندگی تان فقط از افکار پر شده است.
فقط افکار و افکار و افکار
فکری بر میخیزد، سپس گریه و زاری کنید...
و سپس فکری دیگری به شکلی دیگر می آید و شما خوشحال و خندان هستید
فکری دیگر بر میخیزد و آن وقت خوشبخت هستید.... و با فکری دیگر، آنگاه بدبخت و بیچاره هستید.
کسی به تو میگوید که تو زیبا هستی(حاصل یک فکر ) و آنگاه تو بسیار خوشحال میشوی. کسی به تو میگوید که چقدر زشت هستی (فکری دیگر) و بسیار ناراحت میشوی.. تو مدام تحت تاثیر افکار هستی، چه افکار خودت و چه دیگران.
چه میکنی....؟ کمی هشیارتر باش....
وگرنه بسیار شرمنده خواهی شد.
وقتی مرگ بیاید همه شرمنده هستند.
تمام زندگی ات خوراک سگها شده و تاجایی که من میدانم در لحظة مرگ ترس کمتر، و شرمندگی بیشتر خواهد بود.زیرا میبینی که تمام زندگی ات به شکلی مسخره از دست رفته است.
تو همواره فکر میکنی که همسرت با تو خواهد ماند. چون همیشه به تو گفته بود که بدون تو نمی توانم زندگی کنم، و حالا میبینی که او پیشاپیش نقشه کشیده که تو را ترک کند و با دیگری ازدواج کند.
در افکارت همیشه همه چیز قطعی است و تو در باورهایت، در افکار خودت غرقه هستی و زندگی ات را برای فرزندانی تلف میکنی که به تو تعلق ندارند و بر خلاف افکارت روزی تو را ترک میکنند. تو زندگی ات را برای برای یک زن، یک مرد، برای پول، برای مقام نابود میکنی، تمام فرصت را از دست میدهی و آنگاه در لحظه مرگ به خودت می آیی و احساس شرمندگی میکنی. شاید هم اکنون از مرگ بترسی، ولی وقتی مرگ بیاید، هیچ کاری نمی توان کرد، فرد آن را می پذیرد ولی آن وقت تمام زندگی ات به نظر مسخره، از دست رفته و یک اتلاف بیهوده و بی معنی به نظر میرسد.
اوشو
مراقبه پرواز به فراسوی ذهن است.
آنرا با آرامش ذهنی، کاری نیست.
مراقبه نهایت و اوج تجربه شادمانی است
مراقبه تو را به دریا رهنمون می کند.
تو را از کوچک بودن به پهناور بودن،
از ساختار محدود بدن و ذهن به آگاهی نامحدود،
از کران تا بی کران، از زمان به ابدیت و
از مرگ به زندگی جاودان رهنمون می کند.
#اشو
شاگرد: رابرت ،چه موقع افکار سمج و تکراری ام در این شوخی کیهانی از بین میروند؟
رابرت: وقتی که از تکیه دادن و واکنش نشان دادن به این دنیا دست برداری و دنیا را تنها بگذاری و دست از تغییر دیگران برداری، برای شادی و آرامش خود به شخص یا مکان یا چیزی نچسبی و نگاه نکنی وقتی سعی کنی مچ خودت را بگیری
همه ی این واساناها( همان افکار سمج و تکراری)
و همه ی تصاویر جهان در این شوخی کیهانی شروع به سوختن میکنند
به خودی خود اتفاق می افتد
همه کارماها شروع به از هم پاشیدن میکنند گذشته شروع به از بین رفتن میکند تو با سرعتی سریع شروع به تکامل میکنی و به خود واقعی خودت تبدیل میشوی
تو از همه چیز فراتر رفته ای
یادت باشد هر لحظه سعی کن مچ ذهن خودت را بگیری ،گاهی از تمرین و خود تفحصی خسته میشوی و ذهن میگوید که ببین هیچ اتفاقی نمیافتد ،در تو احساس منفی ایجاد میکند فقط این قیاس را بخاطر بسپار
همه اینها به عنوان یک فیلم اتفاق میوفتد و ذهن مانند پروژکتوری است
و این حقه ذهن است که با شما این بازی را میکند و این ذهن است که با حقه بازی نمیخواهد خاموش شود میخواهد طوری عمل کند که انگار قدرتی دارد
ذهن میخواهد متمایز عمل کند
فقط با گرفتن مچ ذهن خود از همه چیز فراتر میروی!
رابرت_آدامز
همه آنچه که در زندگی شما میآید
توسط عشق پیشکش شده است،
حتی پدیدههای رنجآور؛
که شما بتوانید رشد کنید،
که شما بتوانید متحول شوید.
لحظهای که شروع کنید بگویید
برای آنها سپاسگزارم
آنگاه از آنها آزاد میشوید.
شما هیچ دشمن طبیعی
در جهان ندارید به جز
خود طرز فکر خودتان.
شما باید راههای تاریک ذهن را متحول کنید
و اینکه بدون بدبینی متحول کنید.
شما نباید حق شناسی
و قدردانی خود را از دست دهید ؛
و از خدا برای همه چیز سپاسگزاری کنید.
#موجی
دست از نگرانی بردار ...
به یاد داشته باش ، همهچیز بهخوبی پیش میرود ... تو در جهانی هوشمند زندگی میکنی که همهچیز را درباره تو میداند و میتواند از تو مراقبت کند ... این جهان تمام نیازهایت را به بهترین شیوه برآورده میسازد ، آن هم به روشهایی که حتی تصورش را هم نمیکنی ، به آن اعتماد کن ... به چیزی که درکش نمیکنی ، ایمان داشته باش ... تمام ترسهایت را رها کن ...
رابرت آدامز
@sedaye_daron
آگاه باش که دنیای دیگر، دنیای بعد از مرگ نیست، آن بُعد درونی دنیای بیرونی است. و بـه یاد داشته باش که فرد تنها هنگامی میتواند بهشت را در دنیای بیرون تجربه کند که در دنیای درون به بهشت دست یافته باشد.
وقتی تو در دنیای درون در جهنم هستی، نمیتوانی در دنیای بیرون در بهشت باشی، بله این امکان پذیر است که وقتی در دنیای بیرون جهنم برپاست، در دنیای درون به بهشت دست یافت.
و جالب است بدانی که وقتی در دنیای درون به بهشت دست یابی جهنمِ دنیای بیرون دیگر همچون یک جهنم احساس نمیشود. از طرف دیگر، اگر در دنیای بیرون به بهشت برسی، در حالی که در دنیای درونت جهنمی برپاست، بهشتِ دنیای بیرون همچون یک بهشت احساس نمیشود.
زندگی ما هر آنچه که در درونمان هست را منعکس میکند. هرآنچـه کـه در درون ماست، پایه و اساس زندگی ما را تشکیل میدهد. بُعد درونی بـه بُعد بیرونی گسترش می یابد. درون همیشه بر بیرون غلبه می کند.
هرگاه در بعد بیرونی جهنم را تجربـه می کنی، درون خودت را عمیقاً کاوش کن و متوجه خواهی شد که جهنم در درونت است و بیرون به سادگی انعکاسی از درون است. هرگاه در بُعد بیرونی بهشت را تجربه میکنی، درون خودت را جستجو کن و متوجه خواهی شد که بهشت در درون است و بهشت بیرونی به سادگی انعکاسی از بهشت درونی است.
یک انسان هوشمند زندگی اش را در تلاش برای تبدیل کردن جهنم دنیای بیرون به بهشت تلف نمیکند، در عوض او تلاش میکند تا جهنم درون خود را به بهشت تبدیل کند. و وقتی جهنم درون به بهشت تبدیل شود، جهنم بیرون ناپدید میگردد.
اوشو
« بمیر پیش از آنکه بمیری »
مرگ یک پایان نیست، بلکه تبدیل آگاهی است.
مرگ جدا کردن تمام چیزهاییست که تو نیستی.
راز زندگی این است که بمیری قبل از اینکه بمیری
تا متوجه شوی که مرگی وجود ندارد.
تو باید بارها و بارها با نابودی روبرو شوی
تا آنچه نابود نشدنی است را در خودت پیدا کنی.
#اکهارت_تله
ناپایداری و چرخه های زندگی
چرخه هایی از موفقیت وجود دارند، زمانی که دارایی و پیروزی به سراغ ما می آید و همچنین چرخه هایی از شکست وجود دارند، زمانی که دستاوردها از دست می روند و تباه میشوند و شما باید بگذارید آنها بروند تا برای پیدایش چیزهای تازه و بروز تغییر و دگرگونی جا باز شود.
اگر شما در این مقطع مقاومت کنید و به موفقیت خود بچسبید، بـه ایــن معناست که از روان شدن در جریان زندگی خودداری می کنید و در نتیجه رنج خواهید برد. برای رشد، نیاز به فروپاشی وجود دارد. یک چرخه نمی تواند بدون چرخۀ دیگر پا بگیرد.
چرخۀ شکست بی تردید برای درک معنوی ضروری ست. باید در سطحی عمیقاً شکست خورده باشید و از دست دادن و درد و رنج های شدید را تجربه کرده باشید تا به بُعد معنوی جذب شوید. شاید هم موفقیت برایتان تهی و بی معنی و در واقع به شکست تبدیل شده باشد.
در هر موفقیتی، شکست و در هر شکستی، موفقیت نهفته است. در این جهان یا به عبارت دیگر در دنیای شکل ها، هر کس دیر یا زود شکست می خورد و بی شک هر دستاوردی به هیچ و پوچ منتهی می شود. همۀ اشکال ناپایدار هستند.
شما میتوانید باز هم فعال باشید و از ایجاد و نمایش شکل ها و شرایط جدید لذت ببرید، اما خود را با آنها یکی ندانید. لازم نیست وجود خود را به آنها وابسته کنید. آنها زندگی شما نیستند، فقط وضعیت زندگی شما هستند.
یک چرخه می تواند از چند ساعت تا چند سال طول بکشد، چرخه های بزرگ وجود دارند و چرخه های کوچک در درون چرخه های بزرگ. بسیاری از بیماری ها در نتیجه جنگ با چرخه های کم انرژی که برای بازسازی ضروری هستند، به وجود می آیند. تا هنگامی که خود را با ذهن یکی می دانید، اجبار و گرایش به آن که ارزش و هویت خود را در گروی عوامل بیرونی مانند موفقیت و پیشرفت بدانید، اجتناب ناپذیر است.
در نتیجه، پذیرش چرخه های شکست برای شما غیر ممکن می شود و نمی توانید اجازه وجود آنها را بدهید. بنابراین امکان دارد که شعور هستی به منظور دفاع از خود، اختیار را به دست گیرد و نوعی بیماری ایجاد کند تا شما مجبور به درنگ شوید و بازسازی لازم امکان پذیر گردد.
تا هنگامی که ذهن شما شرایطی را «خوب» می داند، خواه رابطه باشد خواه مالکیت، موقعیت اجتماعی، مکان یا جسم، ذهن، خود را به آن شرایط می چسباند و خود را با آن یکی می پندارد. این وضعیت شما را شاد می کند، شما را از خود خشنود میسازد و امکان دارد بخشی از آن کسی که هستید یا گمان می کنید هستید بشود.
اما در این بُعد زوال پذیر هیچ چیز پایدار نمی ماند. آن وضعیت یا پایان می یابد، یا تغییر میکند، یا معیار داوری شما دگرگون میشود. یعنی آنچه تا دیروز یا سال گذشته خوب بود، ناگهان یا به تدریج به بد تبدیل میشود. همان که شما را شاد میکرد، اکنون شما را اندوهگین می نماید. رونق امروز، زوال فردا خواهد شد. ازدواج و ماه عسل شادی آور به طلاق غم انگیز یا زندگی مشترک ناگوار تبدیل خواهد شد.
اکهارت تله
تمرین نیروی حال
خداوند همیشه تازه است. هستی همیشه جوان است زیرا همیشه در لحظه اکنون است. ماهیت اصلی تازگی و جوانی، «بودن در لحظه حال» است. در جهان هستی تعداد بسیار کمی از افراد وجود دارند که کاملاً در حال زندگی می کنند. تعداد آن ها انگشت شمار است افرادی مانند مسیح، بودا،... آن هایی هستند که حقیقتاً جوان و تازه هستند. جوانی آن ها هیچ رابطه ای با سن فیزیکی ندارد، جوانی و تازگی آنوها به علت دیدگاه روحانی ای است که نسبت به هستی دارند. بدن ممکن است جوان یا پیر باشد، این اصلا اهمیتی ندارد ولی اگر آگاهی شما در لحظه حال و اکنون باشد نوعی تازگی و جوانی بر وجود شما عارض می گردد. این تازگی همراه با شادی و سرور است. این تازگی راهی است به سوی خداوند.
قرن ها است که آموزش داده می شود زمان دارای سه بخش گذشته، حال و آینده است. در صورتی که کاملاً اشتباه است، زیرا زمان تنها دارای دو بخش گذشته و آینده است. لحظه حال اصلاً مربوط به زمان نمی شود. لحظه حال بخشی از جاودانگی است گذشته و آینده مربوطه به زمین و زمینیان است ولى لحظه حال مربوط به آسمان است. گذشته و آینده مربوط به ذهن است ولی لحظه حال به آگاهی و هوشیاری باز می گردد.
اشو
منتظر هیچکسی نباش ! ... روزی خواهی فهمید که تو در این جهان کاملاً تنهایی ... هر کس که برای آموزش به سمت تو میآید نیز بخشی از توست ... هیچ کسی نمیتواند چیزی به تو بیاموزد ، زیرا آن که یاد میدهد و یاد میگیرد ، همه و همه تو هستی ... تو در آینهی جهان با خودت رو به رو هستی ، یاد میگیری و یاد میدهی و گمان میکنی که دیگرانند ، اما او خودت هستی ... منتظر کسی نباش ، روزی که تنها بودنِ خود را بپذیری دل از انتظار برای دیدار با استادان بر خواهی داشت و به استاد درون خود سجده خواهی کرد ... انسان زمانی که به تنهایی خود پی ببرد ، شروع میکند به رشد کردن ... آن زمان دیگر به هیچ کس در جهان تکیه نمیکند ... اشو
Читать полностью…
یک تمثیل باستانی
یک کشاورز پیر روستایی، بالغ، پخته و باتجربه، یک روز از خدا بسیار عصبانی بود. و او یک بنده مخلص واقعی بود
در نیایش بامدادیاش به خدا گفت:
“باید حرفِ دلم را به تو بزنم!!
تو حتی الفبای کشاورزی را هم نمیدانی!!
وقتی به باران نیاز هست، باران نمیفرستی؛ وقتی نیاز به باران نیست، هر روز باران میفرستی
این چه کار بیمعنی است؟
اگر کشاورزی نمیدانی، میتوانی از من بپرسی، من تمام زندگیم را صرف کشاورزی کردهام. فرصتی به من بده، این فصل کاشت که آمد، بگذار من تصمیم بگیرم و آنوقت ببین چه خواهد شد.
خدا به او گفت:
قبول است، این فصل تو تصمیم بگیر
پس آن کشاورز تصمیمات را گرفت و بسیار خوشحال بود، زیرا هر وقت آفتاب میخواست خورشید میدرخشید،
و هروقت طلب باران میکرد باران میآمد، و هرگاه ابرها را فرا میخواند ابرها میآمدند.
و او از تمام خطراتی که محصولات او را تهدید میکردند پرهیز کرد. و خوشههای گندم او درشتتر از هر خوشهای بود که مردم دیده بودند و ارتفاع آنها از قد انسان هم بالاتر رفته بودند. و او بسیار خوشحال بود. با خودش فکر کرد، “حالا به او نشان میدهم!”
و سپس فصل درو آمد و او بسیار تعجب کرد. در میان خوشه ها هیچ دانهی گندمی وجود نداشت، فقط پوستههای خالی وجود داشت
چه شده بود؟
آن خوشههای بلند بالا که چهار برابر گندمهای معمولی رشد کرده بودند، ولی چرا هیچ دانهی گندمی در آنها نبود؟
و ناگهان صدای خندهای از پشت ابرها شنید. خدا با خنده به او گفت:
“حالا چه میگویی...؟”
کشاورز گفت:
“عجیب است، چون هیچ امکانی برای خرابی محصول وجود نداشت و هرگونه کمکی به آنها شده بود. و خوشهها خیلی خوب رشد میکردند و بسیار سبز و زیبا بودند. چه اتفاقی برای گندمهای من افتاده است؟”
خدا پاسخ داد:
چون خطری وجود نداشت
تو از تمام خطرات پرهیز کردی، هیچ امکانی برای رشد گندم باقی نگذاشتی. گندمها برای رشد و پختگی نیاز به چالش و عبور از بحرانها داشتند.
چالش ها سبب یکپارچگی میشوند؛ وگرنه فرد توخالی و پوچ باقی میماند. اگر هرگونه وسیله برایت مهیا باشد و هیچ خطری در زندگی تو وجود نداشته باشد، خالی و پوچ باقی خواهی ماند. خداوند زندگی را با تمام خطراتش به ما میبخشد.
من به تو پذیرش چالش ها و زندگیکردن با خطراتِ زندگی را می آموزم
هرچه بیشتر با خطرات زندگی کنی،
هر چه بیشتر ریسک کنی،
بیشتر رشد میکنی،
بیشتر متبلور و یکپارچه میشوی،
روحت بیشتر پدیدهای تعریفشده و شفاف میشود. وگرنه مبهم، ابرآلوده و پُر تردید باقی خواهد ماند.
من کاملاً طرفدار زندگی هستم
من عمیقاً عاشق زندگی هستم
و پیام من برای شما این است:
عاشق تمام ابعاد زندگی باشید، با زندگی در تمام حالاتش درگیر باشید. پس نکِشید، زیرا هرچیز را که پس بکِشی، خالی باقی خواهد ماند. به زندگی متعهد باشید، یک تعهد چندین بُعدی مورد نیاز است.
اشو