5941
مطالب فلسفه تحلیلی و فلسفه علم این کانال تلاشی برای عمومی کردن علم در جامعه ایرانی است. برای ارتباط با Admin با آیدی @mmasiha و درج تبلیغات میتوانید با کانال @adsphilosophy در ارتباط باشید.
مدرسه تابستانی بینالمللی
برونگرایی معرفتی در فلسفه دین؛ رویکردها و کارکردها
در این رویداد با بهرهمندی از استادان شاخص داخلی و خارجی، ابعاد بهکارگیری رویکردهای برونگرایانه در فلسفه دین و اعتباربخشی معرفتی به باورهای دینی بررسی میشود.
مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران پذیرای استادان، پژوهشگران، دانشجویان و عموم علاقهمندان است.
اطلاعات بیشتر:
https://www.irip.ac.ir/u/173
لینک ثبتنام:
https://evnd.co/XCddF
@House_philortheo
پادکست کوتاه شماره چهارم #فلسفه_علم پیرامون بررسی نظرات کوآین و نقد اثبات گرایی منطقی در فلسفه تحلیلی.
این پادکست با کمک هوش مصنوعی و به همت کانال تلگرامی فلسفه علم تولید شده است.
@philosophyofscience
با سلام
احتراما به اطلاع می رساند که امکان شرکت در پانزدهمین مدرسه تابستانه فلسفه تحلیلی به صورت مجازی نیز فراهم شده است. علاقمندان می توانند برای ثبتنام به آدرس زیر مراجعه نمایند.
⚠️هزینه شرکت مجازی در مدرسه: ۵ میلیون ریال
⚠️پایان مهلت ثبتنام: دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
🔗لینک ثبتنام:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdMDziruxBlNwqVWDQfAlqb1L8hyA60pzsn4c8TdvGi0P0lCQ/viewform?usp=header
@philosophyofscience
۹. کواین و کارناپ
رابطه کواین و کارناپ نمونه خوبی برای فهم جایگاه تاریخی کواین است.
کواین بسیاری از دغدغههای کارناپ را میپذیرفت: اهمیت منطق، تحلیل زبان، تجربهگرایی و علم.
اما اختلاف آنها درباره مرز میان زبان و واقعیت جدی بود.
کارناپ معتقد بود بسیاری از مسائل درباره انتخاب چارچوبهای زبانی را باید از مسائل درونی آن چارچوبها جدا کرد. کواین نسبت به این تفکیک بدبین بود.
از نظر کواین، انتخاب زبان، نظریه و تعهدات هستیشناختی را نمیتوان کاملاً از یکدیگر جدا کرد. ما همواره با شبکهای از باورها و نظریهها مواجهیم که در ارتباط با تجربه اصلاح میشوند.
به همین دلیل، کواین را میتوان فیلسوفی دانست که از درون سنت اثباتگرایی منطقی حرکت کرد، اما سرانجام به بازسازی بخش مهمی از آن پرداخت.
اهمیت کواین در فلسفه تحلیلی بیش از هر چیز در تغییر تصویری است که از معرفت، زبان و علم ارائه کرد.
اثباتگرایی منطقی تلاش داشت میان گزارههای تحلیلی و ترکیبی مرزی روشن برقرار کند و معنا را با منطق و تجربه پیوند دهد. کواین نشان داد که این مرز آنقدر که تصور میشود بنیادی نیست. او همچنین تقلیلگرایی را رد کرد و نشان داد که نظریههای علمی نه مجموعهای از گزارههای مستقل، بلکه شبکههایی از باورهای مرتبطاند که در برابر تجربه قرار میگیرند.
از همین جا مفهوم کلگرایی تأییدی شکل میگیرد. در این نگاه، تغییر معرفت معمولاً تغییر یک گزاره منفرد نیست، بلکه بازسازی بخشی از شبکه باورهای ماست.
طبیعتگرایی کواین نیز این نتیجه را تکمیل میکند. فلسفه نباید خود را بیرون از علم و مقدم بر آن تصور کند. انسان بخشی از جهان طبیعی است و مطالعه معرفت و زبان نیز باید با توجه به دستاوردهای علوم انجام گیرد.
در فلسفه زبان، نظریه عدم تعین ترجمه نشان میدهد که دادههای تجربی همیشه برای تعیین یک معنای یگانه کافی نیستند؛ و مفهوم تعهد هستیشناختی نشان میدهد که منطق چگونه میتواند تعهدات نظریهها درباره موجودات را آشکار کند.
بنابراین، کواین را نباید صرفاً مخالف اثباتگرایی منطقی دانست. او در واقع یکی از مهمترین وارثان و در عین حال منتقدان این سنت بود. او ابزارهای اصلی فلسفه تحلیلی ــ منطق، تحلیل زبان و تجربهگرایی ــ را حفظ کرد، اما رابطه میان آنها را دگرگون ساخت.
میراث اصلی کواین را میتوان در سه مفهوم خلاصه کرد: کلگرایی، طبیعتگرایی و ضدبنیادگرایی. او نشان داد که معرفت انسانی بر پایه چند گزاره کاملاً مستقل و مصون از بازنگری بنا نشده است، بلکه شبکهای پویا از باورهاست که همواره در تعامل با تجربه و علم اصلاح میشود.
از این منظر، کواین یکی از مهمترین نقاط گذار میان فلسفه تحلیلی کلاسیک و فلسفه تحلیلی متأخر است. نقد او از اثباتگرایی منطقی نه پایان تجربهگرایی، بلکه آغاز شکل جدیدی از تجربهگرایی بود؛ تجربهگراییای که به جای جستوجوی بنیانهای مطلق معرفت، خود علم و شبکه نظری آن را نقطه عزیمت فلسفه قرار میدهد.
@philosophyofscience
۲. «دو جزم تجربهگرایی»
مهمترین نقد کواین در مقاله معروف «دو جزم تجربهگرایی» در سال ۱۹۵۱ مطرح شد. او دو باور را «جزم» میدانست.
نخست، تمایز تحلیلی ـ ترکیبی؛ یعنی تمایز میان گزارههایی که صرفاً بر اساس معنا و منطق صادقاند و گزارههایی که صدق آنها به واقعیت و تجربه وابسته است.
دوم، تقلیلگرایی؛ یعنی این تصور که میتوان معنای هر گزاره را در نهایت به مجموعهای از تجربهها یا دادههای حسی تقلیل داد.
اهمیت این دو نقد در این است که آنها به قلب تجربهگرایی منطقی مربوط میشوند. اگر این دو اصل قابل دفاع نباشند، تصویر سنتی از رابطه میان زبان، منطق و تجربه نیز دچار مشکل خواهد شد.
۳. نقد تمایز تحلیلی ـ ترکیبی
در فلسفه، گزاره تحلیلی گزارهای است که صدق آن به معنای واژهها یا ساختار منطقی مربوط میشود. برای مثال:
«همه مجردها ازدواجنکردهاند.»
اگر «مجرد» را به معنای «فرد ازدواجنکرده» بدانیم، صدق این گزاره به تجربه نیاز ندارد.
در مقابل، گزارهای مانند:
«برف سفید است.»
به وضعیت جهان وابسته است و از طریق تجربه قابل بررسی است.
اثباتگرایان منطقی این تمایز را بسیار مهم میدانستند. اما کواین میپرسد چگونه دقیقاً میتوان «تحلیلیبودن» را تعریف کرد؟
اگر بگوییم گزارهای تحلیلی است چون معنای واژههای آن صدق گزاره را تضمین میکند، باید مفهوم «معنا» را توضیح دهیم. اگر بگوییم دو واژه مترادفاند، باید توضیح دهیم مترادفبودن آنها بر چه اساسی تعیین میشود.
به نظر کواین، نمیتوان بدون دور منطقی، یک معیار کاملاً مستقل و بنیادی برای تحلیلیبودن ارائه کرد.
مقصود او این نیست که تفاوت میان گزارههایی مانند «همه مجردها ازدواجنکردهاند» و گزارههای تجربی وجود ندارد. مسئله این است که نمیتوان یک مرز فلسفی مطلق و تغییرناپذیر میان آنها ترسیم کرد.
این نقد یکی از مهمترین ضربهها به تصویر سنتی تجربهگرایی بود.
۴. نقد تقلیلگرایی
دومین جزم مورد انتقاد کواین، تقلیلگرایی است. تقلیلگرایی در اینجا یعنی این تصور که معنای هر گزاره علمی را میتوان به مجموعهای از تجربهها و مشاهدات منفرد تبدیل کرد.
کواین معتقد است علم چنین ساختاری ندارد. نظریه علمی مجموعهای از گزارههای مرتبط است و معمولاً یک گزاره منفرد بهطور مستقل با تجربه آزموده نمیشود.
فرض کنیم پیشبینی یک نظریه علمی با مشاهدهای ناسازگار باشد. این ناسازگاری الزاماً به معنای غلطبودن یک گزاره خاص نیست. ممکن است فرضیه اصلی مشکل داشته باشد، ممکن است یکی از فرضهای کمکی اشتباه باشد، یا حتی روش اندازهگیری یا شرایط آزمایش مسئله داشته باشد.
بنابراین، تجربه معمولاً کل مجموعه نظریه را به چالش میکشد، نه یک گزاره منفرد را.
@philosophyofscience
ویلارد کوآین از مهمترین فیلسوفان تحلیلی قرن بیستم.
@philosophyofscience
کتاب بلند پروازیهای خیال
سرپیچی از جاذبه بهکمک طراحی و فرگشت
این کتاب در در سال ۲۰۲۱ توسط ریچارد داوکینز منتشر شد. موضوع اصلی کتاب در مورد پرواز است.ایدهی پرواز در طبیعت و اینکه چگونه موجودات زنده در طول فرگشت توانستهاند بر جاذبه غلبه کنند.طبیعت از طریق انتخاب طبیعی به راهحلهایی برای پرواز رسیده است.و انسانها هم با مهندسی و طراحی آگاهانه به نتایج مشابه یا متفاوتی دست یافتهاند. در واقع کتاب یک پل جذاب بین علم زیستشناسی و مهندسی میسازد و نشان میدهد که چطور هر دو مسیر میتوانند به “غلبه بر جاذبه” برسند.داوکینز مقایسه جالبی انجام میدهد بین:طراحی مهندسان (مثل هواپیما) و «طراحی بدون طراح» در طبیعت. او توضیح میدهد:طبیعت هدفمند نیست.اما از طریق انتخاب طبیعی، به نتایجی میرسد که «شبیه طراحی هوشمند» به نظر میرسند.
کانال آثار پرفسور ریچارد داوکینز 🔻
📚 @evolution_ir
🗓 برنامه اولیه مدرسه
⚠ لازم به ذکر است که احتمال بروز تغییراتی در برنامه وجود دارد.
@philosophyofscience
🔺 فایل صوتی جلسه🔺
🔷 مرزبان زبان و جهان: نسبت زبان، معنا و زندگی در فلسفۀ ویتگنشتاین متقدم و متأخر
📌سخنران:
👤دکتر سروش دباغ
▪️دکترای داروسازی از دانشگاه علوم پزشکی تهران
▪️دکترای فلسفه تحلیلی از دانشگاه واریک انگلستان
🗓 زمان برگزاری:
شنبه، ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ (مصادف با ۱۵ آگوست ۲۰۲۶)
🔸 میزبان: مرکز علم و الهیات، پژوهشکدۀ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
ویدئو کست درباره توضیح به زبان ساده نظرات جان سوئلر پیرامون نظریه بارشناختی. این ویدئو کست در راستای پادکست منتشر شده، با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.
@cognitive_science_iran
گاه میشود که مصالح جامعه چنان عمیقاً مدخلیت داشته باشد که مجازاتِ فردی بیگناه روا باشد، «تا تمام ملت هلاک نشود». در چنین موردی، وظیفهٔ بادیِ امریِ رعایت مصلحت عمومی از وظیفهٔ بادیِ امریِ کاملاً متمایزی که مقتضیِ محترم شمردنِ حقوق کسانی است که خود حقوق دیگران را محترم شمردهاند، الزامآورتر از کار درآمده است.
باید از سرِ حسنِ ظن امیدوار باشیم که برای او [یعنی راس]، سخنانِ منقول از قیافا صرفاً تداعیگر هالهای مبهم و مقدس از عبارتی از انجیل بوده است، و او فراموش کرده است که این سخنان در اصل توصیه به مجازات مرگ برای چه کسی بودهاند.
🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی
👈سخنران: آقای دکتر آرش اباذری، دانشگاه بیلکنت
📝عنوان: نقش رهایی بخش تکانه های بدنی: آدرنو در برابر فیشته
🗓زمان: دوشنبه ۲۶ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران
🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است.
@philosophyofscience
🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی
👈سخنران: آقای دکتر آرش اباذری، دانشگاه بیلکنت
📝عنوان: نقش رهایی بخش تکانه های بدنی: آدرنو در برابر فیشته
🗓زمان: دوشنبه ۲۶ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران
🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است.
@philosophyofscience
«عصر سهشنبههای بخارا» این هفته به کتاب استاد وهابزاده اختصاص دارد. فرصت داشتید از دست ندهید زیرا این کتاب ارزش خواندن دارد. به ویژه اگر والد هستید یا معلم، یا دانشجوی تربیت معلم، و احیانا در خواندن کتاب تردید دارید در جلسه شرکت کنید. شاید شرکت در این جلسه اثری بر آیندهی کودکان یا دانشآموزان شما داشته باشد. تردید نکنید.
ساعت ۱۷ سهشنبه ۲۰ مرداد ١۴٠۵ با سخنرانی: عبدالحسین وهابزاده، سیدمحسن گلدانساز، هادی صمدی، بهاره کیائی، مانیا شفاهی، محمدرضا سرکارآرائی (پیام تصویری) و علی دهباشی
خیابان باهنر (نیاوران). روبهروی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاوران
هادی صمدی
بازنگری در رابطهی نئاندرتال و انسان خردمند
تا همین اواخر، داستان رابطهٔ انسان خردمند و نئاندرتالها را میشد به شکلی نسبتاً ساده روایت کرد: انسان خردمند در آفریقا پدیدار شد، حدود پنجاه هزار سال پیش از آفریقا بیرون آمد، در اوراسیا با نئاندرتالها روبهرو شد، با آنها رقابت کرد و سرانجام جای آنها را گرفت. نئاندرتالها ناپدید شدند، اما بخشی از دی.ان.ای آنها در بدن انسانهای امروزی باقی ماند.
پژوهشهای جدید این داستان را بهتدریج از نو مینویسند. پژوهشی که قبلاً در همین کانال معرفی شد نشان داد که تماس میان انسان خردمند و نئاندرتال احتمالاً یک برخورد کوتاه و یکباره در حدود پنجاه هزار سال پیش نبوده است. این دو جمعیت شاید در طول حدود دویست هزار سال، در چندین موج، بارها به یکدیگر نزدیک شده، با هم آمیزش کرده، و دوباره از هم فاصله گرفتهاند. انسان خردمند نیز احتمالاً بسیار زودتر از آنچه تصور میشد، از آفریقا خارج شده و در دورههای مختلف دوباره به آفریقا بازگشته است. در این رفتوآمدهای طولانی، جمعیتهای مختلف انسانتبار بارها با یکدیگر تماس پیدا کردهاند.
این یافته بهتنهایی تصویر مهمی به ما میداد: نئاندرتالها و انسان خردمند دو جمعیت کاملاً جدا و بیارتباط نبودند و طی زمان بارها با یکدیگر آمیزش کرده بودند. بخشی از ژنهای انسان خردمند نیز وارد جمعیتهای نئاندرتال شده، یعنی جریان ژنتیکی فقط در یک جهت، از نئاندرتال به انسان امروزی، نبوده است. از سوی دیگر، جمعیت نئاندرتال احتمالاً از آنچه پیشتر تصور میشد کوچکتر بوده است. بنابراین، ناپدیدشدن نئاندرتالها شاید دیگر داستان یک «انقراض ناگهانی» نباشد و ممکن است جمعیتهای کوچک آنها بهتدریج در جمعیتهای بزرگتر انسان خردمند ادغام شده باشند.
اما ژنها فقط بخشی از داستان را بازگو میکنند زیرا نمیگویند این تماس چگونه بوده است. آیا این دو گروه فقط گاهی با یکدیگر آمیزش میکردند؟ آیا در کنار هم زندگی میکردند؟ آیا با هم رقابت میکردند یا گاهی همکاری؟ آیا ایدهها و فنون نیز مانند ژنها از یک جمعیت به جمعیت دیگر منتقل میشد؟
پژوهش اخیر مربوط به غار تینشمت در اسرائیل، به این پرسشها تا حدی پاسخ میدهد. شواهد باستانشناختی این محوطه نشان میدهد که گروههای مختلف انسانتبار در دورههای گوناگون با یکدیگر تماس داشتند، مرز میان این جمعیتها احتمالاً بسیار نفوذپذیرتر از آن چیزی بوده که زمانی تصور میکردیم. شباهت در فناوری ابزارسازی، شیوههای شکار و برخی رفتارهای نمادین نشان میدهد که این گروهها احتمالاً در یک جهان مشترک زندگی میکردند و از یکدیگر تأثیر میپذیرفتند.
البته این به آن معنا نیست که نئاندرتالها و انسان خردمند همیشه در صلح و همکاری زندگی میکردند. احتمالاً رابطه انها ترکیبی از رقابت، همزیستی، تبادل و شاید در برخی موقعیتها همکاری بوده است. نکتهی مهم این است که دیگر نمیتوان آنها را دو جهان کاملاً جدا تصور کرد. ممکن است در برخی دورهها یک گروه از دیگری چیزی آموخته باشد، در دورهای دیگر بر سر منابع رقابت کرده باشند و در شرایطی دیگر افراد دو جمعیت با یکدیگر پیوند برقرار کرده باشند.
پژوهش سوم، که به سازوکار شبکههای اجتماعی و جمعیتی مربوط میشود، لایهی دیگری به این تصویر اضافه میکند. اگر انسان خردمند و نئاندرتال هر دو با محیطهایی متغیر روبهرو بودند، شاید تفاوت سرنوشت آنها فقط به هوش، ابزار یا توانایی شکار مربوط نبوده باشد و به میزان انسجام درونگروهی آنها مرتبط باشد. بر اساس این پژوهش، انسان خردمند احتمالاً شبکههای اجتماعی و جغرافیایی گستردهتر و انعطافپذیرتری داشته است. وقتی شرایط محیطی تغییر میکرد یا منابع در منطقهای کاهش مییافت، ارتباط با گروههای دیگر میتوانست امکان جابهجایی، تبادل اطلاعات، یافتن منابع تازه و پیوندهای جدید را فراهم کند. نئاندرتالها نیز اجتماعی بودند و هرگز موجوداتی کاملاً منزوی نبودند، اما احتمالا شبکههای جمعیتی آنها در برخی دورهها ضعیفتر و شکنندهتر بوده باشد. در چنین شرایطی، بحرانهای اقلیمی یا کاهش منابع میتوانست برای جمعیتی کوچک و کمتر بههمپیوسته، پیامدهای بسیار شدیدتری داشته باشد.
این سه پژوهش، در کنار هم، تصویری بسیار متفاوت از گذشته میسازند. پژوهش ژنتیکی به ما میگوید که تماس میان انسان خردمند و نئاندرتال طی دهها هزار سال تکرار شده است. پژوهش باستانشناختی نشان میدهد که این تماس احتمالاً فقط در سطح آمیزش جنسی و انتقال ژن نبوده، بلکه ممکن است با تبادل فناوری، رفتار و ایده نیز همراه شده باشد. و پژوهش سوم میگوید که در سرنوشت نهایی این دو جمعیت، میزان اتصال آنها به یکدیگر و توانایی آنها برای حفظ شبکههای گسترده نیز اهمیت داشته است.
تا ببینیم پژوهشهای بعدی چگونه گذشتهی انسان را روشنتر میکنند.
هادی صمدی
@evophilosophy
نمودار درختی نقد اثبات گرایی از منظر کوآین
@philosophyofscience
قسمت بعدی پادکست فلسفه علم به بررسی نظرات کوآین از منظر نقد اثبات گرایی منطقی اختصاص خواهد داشت و به زودی در همین کانال منتشر خواهد شد.
@philosophyofscience
۵. کلگرایی تأییدی
از نقد تقلیلگرایی، یکی از مهمترین مفاهیم فلسفه کواین یعنی کلگرایی تأییدی به دست میآید.
کلگرایی تأییدی یعنی گزارههای علمی باید در ارتباط با مجموعهای از گزارههای دیگر و در چارچوب یک نظریه کلی ارزیابی شوند.
میتوان دانش انسانی را مانند شبکهای از باورها تصور کرد. برخی باورها به تجربه نزدیکترند و برخی دیگر نقش نظری و انتزاعیتری دارند. وقتی تجربه با شبکه ناسازگار میشود، ما میتوانیم قسمتهای مختلف آن را اصلاح کنیم.
این نظریه پیامد مهمی دارد: حتی گزارههای منطقی و ریاضی نیز در معنای بسیار گسترده کاملاً جدا از شبکه معرفت انسانی نیستند. البته کواین نمیگوید «۲+۲=۴» از نظر عملی همانند یک فرضیه فیزیکی است؛ بلکه میگوید در شرایط خاص، حتی اصول بسیار بنیادی نیز از لحاظ منطقی کاملاً غیرقابل بازنگری نیستند.
از این منظر، معرفت انسانی نه مجموعهای از حقایق مستقل، بلکه شبکهای پویا و اصلاحپذیر است.
۶. طبیعتگرایی کواین
یکی دیگر از پایههای فلسفه کواین طبیعتگرایی است.
طبیعتگرایی یعنی فلسفه نباید خود را دانشی کاملاً مستقل از علوم طبیعی بداند. فیلسوف نمیتواند از نقطهای خارج از علم بایستد و سپس اعتبار کل علم را از صفر اثبات کند.
انسان موجودی طبیعی است و معرفت نیز فعالیتی است که در جهان طبیعی شکل میگیرد. بنابراین برای فهم معرفت، زبان و رفتار انسانی باید از دستاوردهای علوم استفاده کنیم.
در این دیدگاه، فلسفه و علم در دو قلمرو کاملاً جدا قرار ندارند، بلکه نوعی پیوستار میان آنها وجود دارد.
این دیدگاه یکی از تفاوتهای اصلی کواین با سنتهای فلسفیای است که برای فلسفه جایگاهی بنیادیتر و مستقلتر از علم قائل بودند.
۷. فلسفه زبان و عدم تعین ترجمه
فلسفه کواین در حوزه زبان نیز پیامدهای مهمی داشت. یکی از مشهورترین نظریههای او عدم تعین ترجمه است.
تصور کنیم زبانشناسی وارد جامعهای ناشناخته شود و برای نخستین بار با زبان مردم آن جامعه مواجه شود. هنگام عبور یک خرگوش، یکی از افراد بومی واژهای مانند «گاواگای» را بر زبان میآورد.
زبانشناس ممکن است نتیجه بگیرد که «گاواگای» یعنی «خرگوش». اما از نظر کواین، دادههای رفتاری موجود الزاماً این ترجمه را یگانه نمیکنند. ممکن است واژه به «آن خرگوش»، «یک مرحله از خرگوش» یا مفهومی دیگر اشاره کند.
بنابراین، ممکن است چند نظام ترجمه مختلف با همه شواهد رفتاری موجود سازگار باشند.
این دیدگاه به معنای آن نیست که ترجمه ناممکن است یا هیچ معنایی وجود ندارد. ادعای کواین محدودتر و دقیقتر است: شواهد تجربی همیشه برای تعیین یک ترجمه یگانه و قطعی کافی نیستند.
این نظریه نشان میدهد که کواین نسبت به وجود معانی کاملاً مستقل از کاربرد و رفتار زبانی بدبین بود.
۸. تعهد هستیشناختی
کواین در فلسفه منطق و متافیزیک تحلیلی همچنین مفهوم تعهد هستیشناختی را مطرح کرد.
هستیشناسی به پرسش «چه چیزهایی وجود دارند؟» مربوط است. کواین میخواست معیاری منطقی برای تشخیص تعهدات یک نظریه ارائه کند.
ایده اصلی او این است که برای فهمیدن اینکه یک نظریه چه موجوداتی را واقعاً میپذیرد، باید به ساختار منطقی آن توجه کنیم.
برای مثال، اگر یک نظریه میگوید:
«برخی اشیا دارای ویژگی X هستند»،
این نظریه به وجود «اشیا» متعهد است.
در نتیجه، منطق برای کواین فقط ابزاری صوری نبود؛ بلکه وسیلهای برای آشکارکردن تعهدات هستیشناختی نظریهها نیز بود.
این بخش از فلسفه او نشان میدهد که با وجود نقد شدیدش بر برخی مبانی اثباتگرایی منطقی، کواین همچنان عمیقاً به سنت منطقی فلسفه تحلیلی وفادار بود.
@philosophyofscience
کواین و نقد اثباتگرایی منطقی در فلسفه تحلیلی
مهدی دزفولی
ویلارد ون اورمن کواین از مهمترین فیلسوفان تحلیلی قرن بیستم است که با نقد برخی مبانی تجربهگرایی منطقی، مسیر فلسفه تحلیلی را به شکل قابل توجهی تغییر داد. کواین در آغاز بهشدت تحت تأثیر سنت منطقگرایی و تجربهگرایی قرار داشت و با متفکرانی مانند رودولف کارناپ ارتباط فکری نزدیکی داشت، اما به تدریج نسبت به برخی مفروضات بنیادین اثباتگرایی منطقی تردید کرد. مقاله مشهور او با عنوان «دو جزم تجربهگرایی» مهمترین بیان این تحول است. کواین در این مقاله دو اصل اساسی تجربهگرایی سنتی را مورد انتقاد قرار داد: تمایز بنیادین میان گزارههای تحلیلی و ترکیبی و تقلیلگرایی، یعنی این تصور که هر گزاره معنادار را میتوان به تجربههای حسی منفرد فروکاست. او در برابر این دیدگاه، نظریهای کلگرایانه از معرفت و تأیید ارائه کرد که بر اساس آن گزارههای علمی در قالب یک شبکه به تجربه مرتبط میشوند. این دیدگاه بعدها در طبیعتگرایی، فلسفه زبان، نظریه عدم تعین ترجمه و مفهوم تعهد هستیشناختی او گسترش یافت. هدف این مقاله بررسی جایگاه کواین در فلسفه تحلیلی و تحلیل مهمترین نقدهای او بر اثباتگرایی منطقی است.
فلسفه تحلیلی قرن بیستم تا حد زیادی با تلاش برای دستیابی به دقت منطقی و روشنکردن ساختار زبان شکل گرفت. فرگه، راسل و مور از بنیانگذاران این سنت بودند و بعدها جریان اثباتگرایی منطقی در حلقه وین، این پروژه را با تجربهگرایی و منطق جدید پیوند زد.
اثباتگرایان منطقی معتقد بودند که گزارههای شناختی اساساً در دو دسته قرار میگیرند: گزارههایی که به دلیل ساختار منطقی یا معنایی خود صادقاند و گزارههایی که صدق آنها به تجربه وابسته است. در مقابل، گزارههای متافیزیکی که نه تحلیلی بودند و نه بهطور تجربی آزمونپذیر، از نظر آنان فاقد معنای شناختی کافی تلقی میشدند.
کواین در چنین فضای فکریای رشد کرد و بسیاری از دغدغههای آن را پذیرفت، اما سرانجام به این نتیجه رسید که مرزهایی که اثباتگرایان میان زبان، منطق و تجربه ترسیم کردهاند، به آن اندازه که تصور میشود روشن و بنیادی نیستند.
نقد کواین را نمیتوان صرفاً حملهای به علم یا تجربهگرایی دانست. برعکس، او میکوشید تجربهگرایی را از برخی پیشفرضهای فلسفی آن رها کند و تصویری واقعبینانهتر از علم، زبان و معرفت ارائه دهد.
۱. اثباتگرایی منطقی و تجربهگرایی
اثباتگرایی منطقی بر این باور بود که معرفت معتبر باید یا از منطق و ریاضیات سرچشمه بگیرد یا با تجربه ارتباط داشته باشد. گزارههای منطقی و ریاضی به دلیل ماهیت صوری خود معتبرند و گزارههای علمی از طریق مشاهده و تجربه آزموده میشوند.
از این منظر، فلسفه نباید به دنبال ارائه نظریههایی درباره «واقعیت نهایی» باشد. وظیفه فلسفه بیشتر روشنکردن زبان و ساختار منطقی گزارههاست.
رودولف کارناپ از مهمترین نمایندگان این جریان بود. او تلاش میکرد نشان دهد که بسیاری از مسائل فلسفی را میتوان با تحلیل منطقی زبان و تمایز میان چارچوبهای زبانی روشن کرد.
کواین اگرچه با این پروژه همدلی داشت، معتقد بود که نمیتوان زبان و نظریه علمی را آنقدر از واقعیت و تجربه جدا کرد که اثباتگرایان تصور میکردند.
@philosophyofscience
🧬 چرا پیر میشویم؟ «سایه تکامل» و معمای عمر طولانی
🔹آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا با وجود پیشرفت علم، هنوز پیری و بیماریهای وابسته به سن گریبانگیر ماست؟ یک پژوهش تازه در نشریه معتبر Nature Reviews Genetics به این پرسش پاسخ میدهد.
🔹این مطالعه با بررسی مفهوم علمی «سایه انتخاب» (Selection Shadow) نشان میدهد که چرا افزایش طول عمر لزوماً با سلامت بیشتر همراه نیست.
🔹 سایه انتخاب چیست؟
نیروی انتخاب طبیعی بیشترین قدرت خود را در سالهای پیش از تولیدمثل اعمال میکند. ژن هایی که عوارض آنها موجب مرگ و میر قبل از سنین تولید مثل است بر اساس الگوی انتخاب طبیعی در چرخه های تکامل حذف می شوند. از آنجا که موفقیت تکاملی یک گونه به تولید نسل بعدی وابسته است، ژنهایی که عوارض آنها در دوران پیری ظاهر میشود، از دید تکامل «پنهان» میمانند و حذف نمیشوند.
🔹معاملهای به نفع جوانی:
برخی ژنها در جوانی مزایای بزرگی (مانند باروری بیشتر) دارند؛ بنابراین تکامل آنها را حفظ میکند، حتی اگر همین ژنها در سنین بالا خطر بیماریهایی مانند سرطان را افزایش دهند.
🔹کاهش قدرت تکامل در پیری:
«هاندان ملیکه دونرتاش» و «لیندا پارتریج» با بررسی کلاندادههای ژنتیکی اثبات کردند که قدرت نظارتی انتخاب طبیعی با افزایش سن به شدت کاهش مییابد و به همین دلیل جهشهای مضر در دوران سالمندی انباشته میشوند.
🔹درسهایی از موش کور برهنه:
دانشمندان معتقدند برای دور زدن این بنبست تکاملی، باید جانورانی را مطالعه کرد که توانستهاند از سایه انتخاب فرار کنند. شاخصترین آنها «موش کور برهنه» (Naked Mole-rat) است. این جونده کوچک تقریباً هرگز به سرطان مبتلا نمیشود، فرآیند پیری در بدن او تا سنین بسیار بالا متوقف میماند و طول عمری ۱۰ برابر همنوعان خود دارد. بررسی ژنتیک این موجودات، مسیرهای مولکولی جدیدی را برای جوانی پایدار به ما نشان میدهد.
🔹این یافتهها نشان میدهد که پیری نتیجه یک «فرسایش طبیعی» است که پس از پایان رسالت تولیدمثل، از دیدگاه تکاملی دیگر برای طبیعت اهمیتی ندارد.
🔹نویسندگان مقاله تاکید میکنند که هدف پزشکی نوین، زنده نگه داشتن انسانها در بستر بیماری و ناتوانی (افزایش طول عمر یا Lifespan) نیست. بلکه هدف، متناسبسازی «طول عمرِ همراه با سلامت» (Healthspan) است؛ یعنی فرد تا آخرین سالهای زندگی خود، پویا، سالم و بدون درد زندگی کند. درک پیری از دریچه تکامل، به ما کمک میکند تا به جای درمان نشانههای پیری، علتهای ریشهای و ژنتیکی آن را هدف قرار دهیم.
🔗 منبع: [Nature Reviews Genetics](https://www.nature.com/nrg)
🆔 @Fanaavard
وبسایت ترجمه تخصصی انگلیسی «گل نرگس»
🌐 http://Daffodiltranslate.ir
🔻مترجم و ویراستار تخصصی متون انگلیسی | دانشآموخته مطالعات ترجمه دانشگاه علامه طباطبایی
◽️ ترجمه دقیق، روان و مفهومی متون پیچیده: ادبی | هنری | فلسفی | مطالعات فرهنگی | عرفان اسلامی
◽️ ترجمه انگلیسی ↔️ فارسی با حفظ معنا، سبک و لحن نویسنده
◽️ ویرایش و ارزیابی خطاها در ترجمههای انسانی و هوش مصنوعی
📌 کانال تلگرام:
http://t.me/daffodiltranslate
📌 کانال بله:
https://ble.ir/tarjomehgolenarges
📌 کانال گپ:
https://gap.im/tarjomeh.engilisi
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
📥 آیدی تلگرام: @garden_6
📥 آیدی بله: @translationnarges
📥 آیدی گپ: @tarjomeh_english
🔊پانزدهمین مدرسه تابستانه فلسفه تحلیلی
📝موضوع: تبیین در فلسفه و علم
🗓زمان ۲۹ تا ۳۱ شهریورماه
⚠️هزینه شرکت در مدرسه: ۲۰ میلیون ریال
⚠️پایان مهلت ثبتنام: شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵
⚠️لینک ثبتنام:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSf3umqBzia63Xq_FY1qufJlFV9nk5t6dmwbfXWdD5j2P5cPQw/viewform?usp=publish-editor
#سیاست_گذاری_علم
#فلسفه_علم
شرکتهای هوش مصنوعی برای آموزش مدلها درحال نابودی میلیونها کتاب چاپی هستند
شرکتهای هوش مصنوعی برای دستیابی به دادههای متنی باکیفیت و فرار از محتواهای آلوده اینترنتی، میلیونها جلد کتاب چاپی را خریداری و آنها را برای اسکن دیجیتال نابود میکنند. در این روش تخریبی، شیرازه کتابها جدا شده و صفحات برای آموزش مدلها به اسکنرهای صنعتی پرسرعت داده میشوند.
این روش که شرکتهایی از جمله آنتروپیک از آن استفاده میکنند، باعث نابودی فیزیکی میلیونها جلد کتاب و ذخیره آنها در پایگاههای داده خصوصی میشود که دسترسی عموم و نسلهای آینده به آنها غیرممکن است.
@PhilSciAUT
آدورنو و ویتگنشتاین در مرکز
میشائیل هانکه؛ سکوتی که اینبار در عرصه فيلمسازیش رخ داد
میشائیل هانکه، فیلمساز اتریشی و یکی از تأثیرگذارترین چهرههای سینمای اروپا، در هشتادوپنجسالگی از فیلمسازی کناره گرفته است. مارکوس شلاینتسر، فیلمساز و دوست نزدیک او، این خبر را روزهای اخیر تأیید کرد و گفت هانکه ده فیلم ساخت، درست مثل برسون، بت همیشگیاش، و اکنون با آرامش زندگی میکند. آخرین فیلم بلند او، «پایان خوش»، به سال ۲۰۱۷ بازمیگردد و از آن پس نامی از پروژهای تازه در میان نبود.
کارنامهی هانکه از «قارهی هفتم» آغاز شد و با «بازیهای شادیآور»، «معلم پیانو»، «پنهان»، «روبان سفید» و «عشق» ادامه یافت. «روبان سفید» و «عشق» هر دو نخل طلای کن را برایش به ارمغان آوردند و «عشق» جایزهی اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را هم گرفت. اما آنچه این کارنامه را از بسیاری همتایانش متمایز میکند، ریشهای فلسفی است که کمتر فیلمساز دیگری آن را اینقدر آشکار به زبان آورده.
هانکه در دانشگاه وین فلسفه و روانشناسی خواند و بارها گفته است آدورنو و ویتگنشتاین بیش از هر نویسندهی دیگری بر نگاهش به جهان اثر گذاشتند. آنچه از ویتگنشتاین او را جذب کرد، به گفتهی خودش، بعد عرفانی اندیشهی او بود، همان بخشی از رسالهی منطقی-فلسفی که اخلاق و اراده و امر متعالی را بیرون از مرز گزارههای قابلبیان میداند و در نهایت به سکوت میرسد. همانجا که ویتگنشتاین مینویسد آنچه را نمیتوان گفت، باید در سکوت گذاشت.
این منطق را میشود در سرتاسر سینمای هانکه ردیابی کرد. خشونت در فیلمهای او تقریباً هرگز بهطور مستقیم دیده نمیشود، توضیحی برای رفتار آدمها داده نمیشود، و پایانبندیها اغلب چیزی را ناگفته باقی میگذارند. در «پنهان»، تماشاگر تا آخرین قاب هم به پاسخ روشنی نمیرسد. در «بازیهای شادیآور»، لحظهی خشونت از قاب بیرون میماند. این حذفها تصادفی نیستند، آنها همان ژستیاند که ویتگنشتاین در پایان رساله توصیه میکند، نردبانی که باید پس از بالارفتن از آن، دورش انداخت.
شاید به همین دلیل، کنارهگیری هانکه هم بیسروصدا و بدون بیانیه اتفاق افتاد. او فیلمی نساخت که در آن از پایان کار حرف بزند، مصاحبهای نداد، جشنی برگزار نکرد. تنها یک دوست نزدیک، سالها بعد، در گفتوگویی کوتاه، خبر را به دنیا رساند.
برای فیلمسازی که کارش را وقف نشانندادن، نگفتن، و باقیگذاشتن جای خالی برای تماشاگر کرده بود، این شاید تنها راه ممکن برای پایان دادن به کار بود، نه با گزارهای تازه، که با سکوت.
@PhilSciAUT
قسمت دوم #پادکست علوم شناختی پیرامون نظریه بارشناختی جان سوئلر.
این پادکست مانند نمونه قبلی که سال گذشته تولید و منتشر شد با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است و اشتباهات جزیی در ادای جملات و کلمات و اصطلاحات به همین دلیل می باشد که پیشاپیش به همین جهت عذرخواهی میکنیم. این پادکست مبتنی بر مقاله سال گذشته من در همین کانال علوم شناختی پیرامون نظریه بارشناختی و فرآیندهای یادگیری در مغز انسان است. با ما همراه باشید.
@cognitive_science_iran
🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی
👈سخنران: آقای دکتر محمدصالح زارع پور، دانشگاه منچستر-پژوهشگاه دانش های بنیادی
📝عنوان: Fatalism and Infallibility
🗓زمان: شنبه ۲۴ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران
🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است.
@philosophyofscience
🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی
👈سخنران: آقای دکتر محمدصالح زارع پور، دانشگاه منچستر-پژوهشگاه دانش های بنیادی
📝عنوان: Fatalism and Infallibility
🗓زمان: شنبه ۲۴ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران
🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است.
@philosophyofscience
🔵ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس (حضوری-مجازی) | شهریور ۱۴۰۵
🔗توضیح دربارهٔ دو بخش مدرسۀ تابستانی
ℹ️ششمین مدرسۀ تابستانی انعکاس به دنبال چیست؟
تاریخنگاری فلسفۀ اسلامی تنها بازخوانی منفعلانه متون گذشته نیست، بلکه مواجههای انتقادی، روششناختی و سنجشگرانه با سیر تحول اندیشهها در بستر تاریخی و اجتماعی آنهاست. در نگاهی رایج، تاریخ فلسفۀ اسلامی غالباً به مثابۀ روایتی خطی و ضروری انگاشته میشود؛ روایتی که گویی ناگزیر از کندی آغاز میگردد، با فارابی و ابنسینا قوام مییابد، در اندیشههای ابنرشد و سهروردی ابعاد تازهای پیدا میکند، در حکمت متعالۀ ملاصدرا به کمال میرسد و پس از آن، تنها به عصر شارحان محدود میشود.
اما آیا این روایتِ تکخطی، یگانه تصویر ممکن از سنت عقلانی ماست؟ ششمین مدرسۀ تابستانی «انعکاس» بر آن است تا با عبور از این نگاه کلیشهای، خودِ «تاریخنگاری فلسفه اسلامی» را به عنوان یک مسئله و موضوع پژوهش مستقل در کانون توجه قرار دهد. ما در این مدرسه در پی آنیم که ببینیم پرسش از این کلانروایتها و بازاندیشی در شیوههای تاریخنگاری، چه بصیرتهای تازهای برای فهم انتقادی و پویای فلسفه اسلامی به همراه خواهد داشت.
این رویداد با هدف گشودن همین افقهای نو در مواجهه با تراث فلسفی، امسال با همراهی برجستهترین اساتید و پژوهشگران داخلی و بینالمللی برگزار میشود.
👥 با همکاری پژوهشکدهٔ فلسفهٔ تحلیلی پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM)
🔻 ۲۵ ساعت ارائۀ آموزشی
چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه، ۴، ۵ و ۶ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۹ (به وقت تهران) در محل پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) در تهران
🔻 با ارائۀ ۱۱ استاد و پژوهشگر
🗂 محورهای اصلی:
◀️میان فلسفه و تاریخ: روشها و رویکردها در تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی
◀️تاریخِ تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی
◀️فراروی از تاریخنگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی
🔗کسب اطلاعات بیشتر
👥 با همکاری مرکز دینپژوهی حنیف، موسسۀ مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه اکستر و دانشگاه حبیب
🔻 ۲۲.۵ ساعت ارائۀ آموزشی «به زبان انگلیسی | با ترجمۀ همزمان»
پنجشنبه، جمعه، شنبه، ۱۲، ۱۳ و ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۳ تا ۲۱ به وقت تهران
🔻 با ارائۀ ۱۵ استاد و پژوهشگر
🗂 محورهای اصلی:
◀️فراروی از تاریخنگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی
◀️چیستی فلسفهٔ اسلامی در نسبت با دیگر علوم اسلامی
◀️بینشهای فلسفی در کلام، فقه و اصول، ادب، عرفان
🔗کسب اطلاعات بیشتر
قسمت سوم #پادکست فلسفه علم پیرامون دیدگاه های نانسی کارترایت درباره فلسفه ذهن.
این پادکست مانند دو نمونه قبلی که سال گذشته تولید و منتشر شدند با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است و اشتباهات جزیی در ادای جملات و کلمات به همین دلیل می باشد که پیشاپیش به همین جهت عذرخواهی میکنیم. در تولید این پادکست تلاش شده است به دیدگاه ها و نظرات دیگر در فلسفه ذهن ارجاع داده شود اما محوریت بحث پیرامون نظرات نانسی کارترایت است که در ایران کمتر شناخته شده است. با ما همراه باشید.
@philosophyofscience