50925
Roga شاید قرار بعدی ما روی ماه باشد؛ همانقدر دور،همانقدر غیر ممکن! تبلیغات: @rogaads پلی لیستمون: @musicroga اینجاهم صمیمی تر : @rogatalk
قبل از خواب حتما این قطعه را گوش کنید.
@Rashtaak0
اما عزیز من اگر حتم داری که دیگر درست نمیشود، بگذار تمام شود. گاهی تمام شدن هیچ تفاوتی با درست شدن ندارد.
Читать полностью…
احمدکایا 🎙
دلم گرفته
قطاری در رگ هایم سوت میکشد
کجای این جهان جا مانده ای؟؟
برایم دست تکان بده
🖤
@Rashtaak0Читать полностью…
امین خانِ رستمی مارو بُردی به سالهای دور ...❤️🩹
@Rashtaak0
شنونده ی دانا،اگر میشنوی برای هر دویمان بریز.
لا اِکْراهَ فِی الدّین برای شما.
@Rashtaak0
امیدوارم رنجت به پایان رسد جانِ من، که زندگی با تو چهها که نکرد و تو هربار جوانه زدی...
#آروم_بخوابی_رفیق
دوست دوران دبیرستان مامانم بعد کلی سال بهش زنگ زد وسط حرف زدن گف راستی اون موقعها از یه پسره خوشت میومد هادی، یادته؟ مامانم خندید گف آره الان روبهرومه، داره چایی میخوره.:)))
«+از این عشقا واستون آرزو میکنم»
چرا آن را گذشته مینامیم،
در حالی که روزانه آن را یاد میکنیم..
بله جناب گرشاسبی:
یک روز می آیی که مَن دیگر دُچارَت نیستَم
از صَبر ویرانَم ولی چِشم انتِظارَت نیستَم... :)🖤
عجب ترین پارادوکس دنیا ، ترس از دست دادن کسیه که مال تو نیست .
Читать полностью…
متاسفم که تو گاهی غمگینی و دستای من از تو دورن!
#شبت_بخیر_عزیز_راه_دورم
بیتو چه سوت و کورم
هر کجا حرفی از آن لب سر زند گوشیم ما...
#بیدل_دهلوی
نیست در ایّام چیزی از وفا نایافتتر...
خاقانی
شب بخیر رفیقِ خسته
«عادی میخندم؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.»
«بلدم صدتا چیزی که آزارم میده رو پنهان کنم.»
#شب_بخیر
@Rashtaak0Читать полностью…
🫀گفتی بیا برای آخرین بار به هم شلیک کنیم. گفتم ما هیچوقت دست از شلیک برنمیداریم. خندیدی. بعد انگشتهایت را چسباندی به هم و تفنگ شدند و گرفتی سمت من و بلند گفتی این شلیک برای اون شبه که برف اومد و دور بودیم. نوک انگشتت را بوسیدم. گفتی نکن. بعد گفتی این شلیک برای این که گذاشتی از دوست داشتنت دست بردارم. نوک انگشتت را بوسیدم. گفتی این، گفتم نکن، این شلیک آخرمه برای این که گذاشتی یاد بگیرم بدون تو خوشحال باشم. بعد انگشتت را گذاشتی روی لبم. بعد اشک نداشتیم و ساکت ماندیم. گفتی شلیک کن رفیق. گفتم نه، ولش کن. گفتی اه، ضدحال، سیگار هم که نداری. ساکت ماندم. گفتی پس من دیگه میرم، خب؟ گفتم برو. رفتی. از پشت هدف گرفتم که شلیک کنم. بزنم روی مهرهی چهارم کمرت جایی که دوست داری بوسیده شود. بعد دیدم برف میبارد. دیدم برف میبارد و تو در حال رفتنی و من انگشتهایم را مثل تفنگ گرفتهام به سمت تاریکی. بلند گفتم دیگه برنگرد اینجا خیلی سرده. جواب ندادی. دراز کشیدم کف خیابان. برف روی من نشست. برف روی بچههای کشته شده نشست. برف روی عاشقهای دست برداشته نشست. برف، برف، برف.
تو رفتهبودی و من توانسته بودم تو را از خودم نجات بدهم. حالا انگشتها را گرفتم سمت پیشانی خودم. آهسته گفتم اسب خسته شب بخیر.
شب، شلیک، برف.
همین.
#حمیدسلیمی
برای انگشتهایی که نبوسیدیم.
یک نفر را میشناختم که به هرکسی هرآنچه که دوست داشت بشنود، میگفت.
محبوب بود و دروغگو.
تو رابطه درست که باشی دو بار عاشق میشی، یه بار عاشق طرفت، یه بارم با کمک اون عاشق خودت.
Читать полностью…
دوستت دارم نه از آنرو که در من نوری افروختی،
که به آن سبب که تاریکیام را تاب آوردی!
شب بخیر....
برو اگه اینجور راحتتری!
خداحافظ تنها عشق من!
@Rashtaak0Читать полностью…
یادت آمد آن پاییز را
که درختِ پیر برای شاخهی جوان همسایه قصه گفت
و هر دو خوابیدند.
یکی تا بهار، یکی تا ابد ..
@Rashtaak0
راست میگفت:
«رازش اینه اصلا وقت نداشته باشی فکر کنی.»
#و_شب_بخیر
اینجا معین هنوز عینک نمیزد و خیلی هاتون گوشش نمیدادین
@Rashtaak0Читать полностью…