547
دنیای بدون شعر و موسیقی تنها یک جهنم تاریک است....... استفاده از مطالب کانال فقط با ذکرِ منبع بلامانع است 🚫 کپی بدون ذکر منبع ممنوع است 🚫
Hauser & Petrit Çeku
Concieto de Aranjuez
تنها زمانی کوتاه در کنار یکدیگر بودیم
و پنداشتیم که عشق
هزاران سال میپاید.
#یاکاموکی
🌺@SELMULY چـکامــه
«یک اَبَرشکوفهٔ نادر در درهٔ مرگ»
درهٔ_مرگ، یکی از خشکترین و گرمترین مناطق جهان در ایالت کالیفرنیای آمریکا، پس از بارندگیهای زمستانی، گاه چهرهای کاملاً متفاوت به خود میگیرد. میلیونها بذر خفته در دل خاک بیدار میشوند و بیابان، برای چند هفته، به دشتی رنگارنگ از گلهای وحشی بدل میشود؛ رخدادی کمنظیر که آن را «ابرشکوفه» (Superbloom) مینامند.
گاهی طبیعت، حتی در خشکترین سرزمینها نیز، فرصتی دوباره برای شکفتن مییابد. 🌼🌵
🌺@SELMULY چـکامــه
.
هنگامی که امید میمیرد، هنگامی که میبینی کمترین امکانِ امیدوار بودن را از دست دادهای، فضای خالی را با رؤیا، اندیشههای کوچکِ بچگانه و داستانها پر میکنی تا بتوانی به زندگی ادامه بدهی.
-ژان پل سارتر
.
۱۴ امرداد؛ سالروز صدور فرمان مشروطیت
۱۴ امرداد، یادآور روزی است که یکی از مهمترین فصلهای تاریخ معاصر ایران آغاز شد؛ روزی که فرمان مشروطیت صادر شد و اندیشهٔ حاکمیت قانون، محدود شدن قدرت مطلقه و شکلگیری مجلس شورای ملی، جامهٔ عمل پوشید.
جنبش مشروطه، تنها یک رویداد سیاسی نبود؛ تلاشی بود برای آنکه قانون بر ارادهٔ فردی چیره شود و حقوق شهروندان، بیش از پیش به رسمیت شناخته شود.
این نهضت، با همهٔ کامیابیها و ناکامیهایش، نقطهٔ عطفی در تاریخ اندیشهٔ سیاسی و اجتماعی ایران به شمار میآید.
امروز، بیش از یک قرن پس از آن رویداد، مشروطه همچنان یادآور ارزشهایی چون قانونمداری، مسئولیتپذیری، مشارکت مردم و آزادی اندیشه است؛ ارزشهایی که پاسداشت آنها، همواره برای هر جامعهای ضروری است.
۱۴ امرداد، یادآور آرزوی دیرینهٔ ایرانیان برای حکمرانی قانون و کرامت انسان است.
🌺@SELMULY چـکامــه
#سواد_اندیشیدن
دکتر محمدباقر باقری
در روزگار انبوه خبرها،
مهمتر از «زود باور کردن»، «درست اندیشیدن» است.
اندیشیدن نقادانه، ما را از شایعه دور و به حقیقت نزدیکتر میکند.
🌺@SELMULY چـکامــه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
حسین پناهی و ما کوران گورزاد
✍امراله نصرالهی
«نه! انسان هیچ گاه مأمن خوبی برای خود نبوده است»
به راستی چه کسی می تواند در معانی این گزارهی شاعرانه_فیلسوفانه تردیدی روا دارد. این جمله را نه آن نقاد حقیقتهای مطلق بر زبان رانده (نیچه) و نه آن دیرینه شناس تاریخ جنون و مراقبت و تنبیه (فوکو). نه آن نقاد تکنولوژی، (هایدگر) و نه آن فیلسوف اصالت بشر و ضد خدای مسیحی. (سارتر) این گزاره از آن شاعر_فیلسوفی در میان ماست. (حسین پناهی) اگر بناست او به کسی و یا چیزی شباهت داشته باشد، تنها به خودش شبیه است. مردی با پرسشهایی بسیار و پاسخهایی اندک. سوالاتی از جنس تشویش، حیرت، گم گشتگی، کودکی، نابالغی، بلوغ و تاریخ، و همه، مفاهیمی اگزیستاسیال. هایدگر، فیلسوفی که خام سیاست بود و رام شعر، هستی چیزها را در کلمات مییافت. بین ذات چیزها و کلمات رابطهای میدید و این نگاه او بیشک بیش از آن که ریشه در علم مدرن داشته باشد، سخت باستانگرایانه بود. رجعت به دنیای باستانی هراکلیتوس که هایدگر خانهی ذهن را در زمین آن بنا کرده بود. نمیخواهم بگویم پناهی، هایدگر است! که نه فلسفه ظرفیت آن را دارد، نه رسالت شعر میپذیرد و نه نگارنده قصد قیاس. فیلسوف_شاعر دیوانهی ما اما هر چه تشویش بود، در کام کلمات میریخت. هر چه حیرت بود، واژهها را به حیرانی تصویر مینمود. هر چه گمگشتگی، کودکی و نابالغی بود، کلمات را به این همانی آنان فرا میخواند. هر چه دلهره و اضطراب بود، آنها را به اندام واژهها تزریق میکرد. فلاسفهای که در خانهی شعر ماوا گزیدند، شاعران را پیغمبران کلمات خطاب کردند. چرا که اینان به ساحت تفکر نزدیکترند. و تفکر جز نامیدن اشیا و چیزها نبود. و پیغمبر کلمات ما نیز نماد آشکارهی این تفکر. نامیدن، با انگشت اشاره کردن، حضور آگاه انسان است در خویش و پیرامون خویش. بر سیاق این سخن، در جمع معاصران آیا شاعرتر از او کسی هست؟ به زبان هایدگر، «آن چه مینامندش تفکر» نزد پناهی همشهری ما نشیمنی ژرف دارد. تفکر جز پرداختن به نااندیشیده ها مگر چیز دیگری هم هست؟ این اندیشیدن نااندیشیدههاست که رعشهی درد و اضطراب در تو میآفریند. به هراسات میافکند. گویی بر دریایی طوفانی نشستهای و سکون میطلبی. پارادوکسی که بشر در جدا کردن دو سوی تضادهای آن همواره ناکام بوده است. به گفتهی حسین پناهی؛ انسان و بیتضاد!؟ این تضادها از جنس فلسفهاند، که فلسفه نه یارای آشتی آنها را داشته و نه توان تفکیک کردن آن ها. بیگمان در ساحت شعر نیز این تضادهای مفهومی حل نخواهند شد اما در کنار هم آرام خواهند گرفت. هر فیلسوفی که شاعرانگی کرد، به شعر_اسطوره نزدیکتر شد و هر شاعری که فیلسوفی ورزید، به فلسفه_شعر. در آمد و رفت میان شاعری و فیلسوفی است که انسان اسطورهای از دل تفکر اسطورهای برون آمد. تفکری که هراسها و دلهرههای ناشی از آن، به خصلت کیهان شناختی (کاسمولوژیک) آن بازمیگشت. درافتادن با کیهان با تخریب کیهان، تفاوت انسان سمبلیک بود با انسان عقل باور مدرن. جنس درافتادنهای حسین پناهی با کیهان، جانبی تخریب گرایانه نداشت، چون او نقاد فاوست بود و روزگار مدرن. فاصلهی او با انسان عصر تجدد، فاصلهی «نمیدانمهای» اوست با داناییهای مدرن. آن نمیدانمها، آگاهی محض بود و این داناییها، ناآگاهی محض. من برآنم که تعلق حسین پناهی بازگشت به کهنهها نیست، بل رسیدن به اصالت تفکری باستانی است. آنجا که آغازگاه حیات انسان است و یک عالمه ناشناختههای رازآلودهی کیهان. بیشک انسان اساطیری، دانش و معرفت را از نخست با شعر پیوسته بود. تمامی پرسشهای معرفت شناختی شاعر روزگار ما، به آن سوی جهان بازمیگردد. او از ما کوران گورزاد میخواهد تا هر چیز را باستانی بخواهیم. و باستانی بودن، هرگز به معنای کهنگی نیست. از نگاه نگارندهی این سطور، کلیت فکر حسین پناهی این است که زیر شاخههای بسیاری میتوان از آن بیرون کشید. به همین سبب در شعر او عنصر درد و جاودانگی، رنج و لذت، عجز و قدرت، توامان حاضرند. و این میتواند تنها دستکار یک شاعر باستانی باشد و نه ما کوران گورزاد مدرن!
#کانال_اصلی_حسین_پناهی
🌺@SELMULY چکامـه
سالروز #درگذشت
ما بدهكاريم
به كسانی كه صميمانه ز ما پرسيدند:
«معذرت میخواهم، چندم مرداد است؟!»
و نگفتيم
چون كه مرداد
گورِ عشقِ
گلِ خونرنگِ
دل ما بوده است.
#حسین_پناهی
حسین پناهی دژکوه (زاده ۶ شهریور ۱۳۳۵ در قلعه دژکوه، درگذشته ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ در تهران) بازیگر، کارگردان، نویسنده و شاعر اهل ایران بود.
یادش گرامی .. 🥀
🌺@SELMULY چـکامــه
🔅
میشود زود چو خورشید
چراغش روشن
هر که جایی نرود
غیرِ خانهٔ صبح
نیست در سینهٔ ما
هیچ به جز داغِ جنون
جامِ خورشید زند
دور به میخانهٔ صبح
#صائب_تبریزی
درود و مهر بر شما خوبان.🌹
صبحتان به روشنای خورشید، دلتان به گرمای امید، و گذر ایامتان سرشار از آرامش، عشق و اتفاقهای دلنشین.🌿💛
🌺@SELMULY چـکامــه
ستارههایی که دنبال میکنیم"...
قطعهای احساسی و تأملبرانگیز؛
روایتی از نورهایی که حتی از دور، راه را روشن میکنند.
اثری از "فدریکو آلبانزه"، آهنگساز، پیانیست و تهیهکننده ایتالیایی
غروب آمد و کبوتران قاصدم نیامدند
و من دلام چه شور میزند
به آسمان نگاه میکنم
به پولکِ ستارهها
و یادشان در این تنِ تکیده تیر میکشد
کجا فرود آمدید
کدام بامِ ناشناس
و بر پرِ سفیدتان کنون که دست میکشد؟
چه فکر تلخ و تیرهیی به دور از شما
نوارِ خون که بسته در میانِ بالهایتان
ستارگان کبوتران بیپیام و بیپرند
هنوز از کنارِ این دریچه من در انتظار
به آسمان نگاه میکنم
#سیاوش_کسرایی
#با_هم_بشنویم
#پاینده_ایران_آزاد
«شبتون به دور از دلتنگی»
🌺@SELMULY چـکامــه
طوفان در حال عقبنشینی در سواحل ایتالیا، اثر اُسوالد آشنباخ (1827-1905)
▨........................
خوب؟ نه! مثل شمع غمگینی
زیر باران، میان طوفانم
مثل یک قایق ترک خورده
همچو دیوارِ نیمه ویرانم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🌺@SELMULY چـکامــه
عصرها...
بوی دلتنگیهای عاشقانه را میدهند؛
باید کنارِ فنجانی قهوهٔ گرم نشست،
و خاطرههای خوب زندگی را،
آرامآرام، جرعهجرعه مرور کرد...
عصرتان سرشار از آرامش. ☕🍂
🌺@SELMULY چـکامــه
A TIME FOR US
Engelbert Humperdinck
«زمانی برای ما»
«انگلبرت هامپردینک»
میگویم فاصله مهم نیست، مهم قلب ما دوتاست که نزدیک هم است؛
در همین بین از چشمانم ناخواسته اشک سرازیر میشود و به من میفهماند فاصله مهم است که اینطور دمار از روزگارمان درآورده،
و میگویم کاش زودتر تمام فاصلهها تمام شود.
سیما امیرخانی
🌺@SELMULY چـکامــه
4اوت / 13ی گەلاوێژ / 13 امرداد
سـالــروز کوچ ابـدی امپراطور شعر است
یاد و نامش جاودان❤️🌹
..........................
لێرە لە ساڵی کتێبدا
قەڵەمیان کوشت.
لێرە لە ساڵی ئافرەتدا
منداڵیان کوشت.
لێرە لە ساڵی منداڵدا
دایکانیان کوشت.
لێرە ئەمساڵ وەکوو
پار و پێراره
لێرە ساڵ هەر یەک ناوی هەیە
ساڵی: زیندان و سێداره!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا در سال کتاب
قلم را کشتنـد...
اینجا در سال زن
کودکان را کشتند...
اینجا در سال کودک
مادران را کشتند...
در اینجا
امسال نیز
همچون پار و پیرار
سال تنها و تنها یک اسم دارد؛
سالِ زندان و اعدام و دار....
شیرکو بیکس
ترجمه؛ مـــاردین
🌺@SELMULY چـکامــه
🔅
با من دعا کنید!
ای شاخههای خشک
ای دستهای سردِ نوازشنیافته
ای چشمههای دور
ای دیدگانِ کور
ای در شما ستارهٔ شادی نتافته
یار شما منم!
من با ستارهها
من با پرندهها
من با شکوفههای سحر، زاده میشوم
من با نسیم هر نفسِ آشنا، چو موج
از نو
برای زیستن آماده میشوم
چون مشت خشمگین و گرهخوردهٔ درخت
خورشید را میان دو دستم گرفتهام
خورشید در من است
در من،
اجاقِ معجزهٔ روز، روشن است!
#نادر_نادرپور
┄✨❊🌼❊✨┄
درود و مهر مهربانان
صبحتون بخیر
روزگارتون سرشار از سرزندگی و موفقیت 🌹🌱
🌺@SELMULY چـکامــه
شبها
در انتظارِ سپیده
با آتشی که
در دل من بود،
چون شمع قطره قطره
چکیدم..
افسوس بر
دریچهی باد است
فانوسِ نیمه جانِ امیدم..
#هوشنگ_ابتهاج
#بیکلام
#پیانو
🌺@SELMULY چـکامــه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
«او»های دیگر
آدمها، یک تصویر ندارند.
کارهای دفتری را انجام میدهد. دقیق و منظم. تلفنهای پیاپی، کلافهاش نمیکند. لحتش تغییر نمیکند. پیگیریکنندهی قهاریست. منظم.
اگر کسی او را فقط در همین هشت ساعت کاری ببیند، جز اینها درکی از او نخواهد داشت. حتی اگر دهسال در محیط کار کنارش باشد. مثلا خلاقیتی در او نمیبیند. بیانش درخشان نیست. توانایی اثرگذاریاش بر دیگری را دستکم میگیرد.
گذشت تا اینکه یک روز، کسی گفت فال هم میگیرد. و همهچبز دگرگون شد: شوخی شوخی، برایمان فال گرفت. ده، پانزده دقیقهای به هر فنجان نگاه کرد. و بعد...
انگار که «آدم دیگر»ی شدهبود: خلاق! به دیدن یک طرح مبهم، چنان تداعی معانی از خود نشان میداد که حیرتآور بود. راوی! قدرت بیانی که هرگز از او ندیده بودیم. با چنان اعتماد به نفسی که انگار مدرسی پرشور یا سخنرانی کارکشته، رشتهی کلام را در دست گرفته باشد. اثرگذار. با درک احساسات بالا، و شورانگیز..
اگر همین تغییر موقعیت نبود، ما هرگز آن چهرهی دیگر او را نمیدیدیم.
درک ما از آدمها، خیلی محدود است. محدود به موقعیت ٍ مواجههمان، محدود به دوران زندگی، محدود به احساس امنیت، محدود به هزار و یک چیز..
آدمها، وسیعتر از درک محدود ما هستند. آدمها، یک تصویر ندارند.
#زندگی/#جامعه
/راهیانه/مهدی سلیمانیه
🌺@SELMULY چکامـه
✍این ویدئو روایتی است از سفری که فرهنگ، بینیاز از گذرنامه، از مرزها عبور میکند....زنی ایرانی، رقصی شمالی را به جمعی از آفریقاییها آموخته است و حالا آنان، با همان شورِ گرمِ آفریقایی، بر آهنگ فلکوریک رشتی میرقصند و میخوانند...گویی فاصله جنگلهای گیلان تا دشتهای آفریقا، نه به اندازه هزاران کیلومتر، که به وسعت چند ضربآهنگ و چند لبخند است...
تماشای این صحنه، تماشای جهانی شدنِ یک ترانهی محلی است...آنجا که موسیقی، لهجه را پشت سر میگذارد و رقص، رنگ پوست را از یاد میبرد....فرهنگ، وقتی زنده است، در حصار جغرافیا نمیماند، راه میافتد، دست به دست میشود، دل به دل میرسد و از اقلیمی به اقلیمی دیگر کوچ میکند....اینجا، یک رقص بومی، صورتی جهانی یافته و یک ترانه محلی، زبانی جهانوطن شده....بیآنکه اصالتش را گم کند یا هویتش را به حراج بگذارد....
شاید راز ماندگاری فرهنگ نیز همین باشد...اینکه به جای ساختن دیوار، پل بسازد....به جای ترس از دیگری، با دیگری همآواز شود....جهانوطنی، نه انکار ریشهها، که گستردن شاخههاست.... درختی که هرچه ریشهدارتر باشد، سایهاش دورتر میرود.
و با این همه، در دل این ذوق، اندوهی هم خانه دارد....از دیدن نمادهای فرهنگیمان در میان مردمان سرزمینی دیگر، لبخند بر لب مینشیند، اما گوشهای از دل هم میگیرد....که این شور و شادی، این رقص و ترانه، پیش از هر جای جهان، سهم مردم ایران است....سهم خانهها و کوچهها و میدانها و جشنهای همین سرزمین.
رضا صائمی
🌺@SELMULY چـکامــه
🎼 تصنیف "لی لی حوضک" یا "سالهای مشروطه"
🎙گیتی پاشایی،
شعر و نغمه از #عارف_قزوینی
یکی از متفاوت ترین آثار #اسفندیار_منفردزاده
بازخوانیِ یکی از تصنیفهای مردمی و بیدارِ سالهای مشروطه است که از زبانِ #عارف_قزوینی جاودانه شده بود و نسل به نسل و با تکرار "استبداد"، درسینه "بیداران" غلیان میکرد!
سالها قبل، اوایل دهه۴۰ - بانو #الهه در گلهای رنگارنگ ۲۴۶ با بازخوانی "از خون جوانان وطن لاله دمیده"
یادی از بیدار باش"عارف" کرد و بعدها گروه "شیدا" ...
اما #اسفندیار_منفردزاده با ارکستر و سازهای ایرانی عود، ضرب، سنتور و... وگروه همسرایان - و صدای بانو
#گیتی_پاشایی این یاد را از مجالس به میان مردم برد و از "استبداد" و "برکندن" و "آزادی" گفت.
همه شب من اختر شمرم
ای درد از تو
مه من، چه دانی تو غم تنهایی را
🌺@SELMULY چـکامــه
.
هرکس با معیارهای خود ما را میسنجد؛
معیارهایی عموماً شبیه مترِ خیاطی.
و ما باید این حقیقت را بپذیریم که هیچکس اجازه نخواهد داد از او بلندتر باشیم.
👤 آرتور شوپنهاور
📚 جهان و تأملات فیلسوف
سایه
معین
شاید اون جوری که باید، قدرِتو من ندونستم
حرفایی بود توی قلبم، من نگفتم، نتونستم
من به تو هرگز نگفتم باتو بودن آرزومه
نقشه اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه
🌺@SELMULY چـکامــه
و مرگ، مُردن نیست
و مرگ، تنها، نفس نکشیدن نیست
من مردگان بیشماری را دیدهام
که راه میرفتند
حرف میزدند
سیگار میکشیدند...
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک میکردند
شعر میخواندند، میگریستند
قرض میدادند، قرض میگرفتند
میخندیدند و گریه میکردند...
#حسین_پناهی
۱۴مرداد سالروز درگذشت
#حسین_پناهی 🥀
🌺@SELMULY چـکامــه
یک اجـرای زیبـــا
Amor Mio
gipsykingsandrereyes
«عشقِ من» (Amor Mío)
🎙جیپسی کینگز و آندره رِیِس
«عشقِ من...»
گاهی یک گیتار، آنچه را هزار واژه از گفتنش ناتواناند، آرام در دل نجوا میکند... 🎸🤍
🌺@SELMULY چـکامــه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
«زیبایی چیزهای ناتمام»
مارسل پروست به خوبی میدانست که حافظه، بیش از آنکه آرشیوی از واقعیت باشد، سرزمینی از احساسات است. به همین دلیل، بعضی لحظهها نه به خاطرِ آنچه بودند، بلکه به خاطرِ آنچه میتوانستند باشند، در ما زنده میمانند. اومبرتو اکو نیز معتقد بود که بخشی از زیباییِ هنر در همین گشودگی و ناتمامی نهفته است؛ در اینکه همهچیز کاملاً گفته نمیشود و انسان فرصت پیدا میکند با تخیل، خاطره و حسرتِ خود، آن را کامل کند. شاید به همین دلیل است که بعضی فیلمهای کیشلوفسکی، بعضی داستانهای چخوف و حتی بعضی قطعات شوپن، بیش از آنکه پاسخ بدهند، پرسش بر جای میگذارند.
اما زیباییِ چیزهای ناتمام فقط به هنر مربوط نمیشود؛ به خودِ زندگی هم مربوط است. شاید ما انسانها موجوداتی ناتمام باشیم. همیشه چیزی برای گفتن باقی میماند، جایی برای رفتن، رویایی برای دنبال کردن و بخشی از وجودمان که هنوز شناخته نشده است. و شاید همین ناتمامی است که ما را زنده نگه میدارد. زیرا اگر همهچیز کامل بود، دیگر اشتیاقی وجود نداشت، خاطرهای شکل نمیگرفت و امید، معنای خود را از دست میداد.
شاید بلوغ، در نهایت، به معنای پذیرفتنِ این حقیقت باشد که بعضی داستانها قرار نیست پایانِ باشکوهی داشته باشند. بعضی آدمها قرار نیست تا آخرِ مسیر کنار ما بمانند و بعضی رؤیاها قرار نیست به واقعیت تبدیل شوند. اما این ناتمام ماندن، لزوماً به معنای بیارزش بودن نیست. گاهی زیباترین چیزها، نه آنهایی هستند که به پایان رسیدهاند، بلکه آنهاییاند که هنوز، سالها بعد، در گوشهای از روحِ ما آرام و بیصدا به زندگی ادامه میدهند.
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
اگر دانشمندی، روانشناسی بخواهد درباره زشتترین اشکال بیحیایی، بلاهت، حقارت، هرزگی، رذالت و خودگندهبینی مطالعهای جدی بکند باید بیاید و در اینجا مستقر شود تا محیرالعقولترین پدیدهها را ثبت کند.
#صادق_هدایت
نامه به دوستی در پاریس
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
«امنیت از نیازهای اساسی روح است. معنای امنیت این است که روح انسان زیر فشار ترس و وحشت نباشد، مگر در نتیجهی تقارن اتفاقی اوضاع و احوال و برای مدتی کوتاه و استثنائی. ترس و وحشت، که از حالات آشنای روح هستند، کمابیش دو زهر قاتلند، خواه ترس از بیکاری آن دو را پدید آورَد، خواه آزارِ پلیس، یا ظهور فاتحی بیگانه، یا تهاجم قریبالوقوع دشمن، یا هر مصیبت دیگری که خارج از حد تحمل انسان باشد.»
– نیاز به ریشهها، درآمدی بر اعلامیهی وظایف بشر، سیمون وی، ترجمهی بهزاد حسینزاده
🌺@SELMULY چکامـه
من یک روز گرم تابستان، دقیقاً یک روز ۱۳ مرداد حدود ساعت ۳ و ربع کمِ بعد از ظهر عاشق شدم.
من که پسر آقاجان بودم، عاشق لیلی، دختر داییجان ناپلئون شدم. عیناً مثل این که پسر چرچیل عاشق دختر هیتلر بشه."
داییجان ناپلئون (۱۳۵۵)
#ایرج_پزشکزاد
#ناصر تقوایی
نام درست پنجمین ماه سال چیست و به چه معناست؟
🔻 پیشوند وارونهساز «آ/اَ»
سودن ≠ آسودن
بردن ≠ آبردن
بیختن ≠ آبیختن
کندن ≠ آکندن
رمیدن ≠ آرمیدن
سیامک رستمی
s.rostamy95
🌺@SELMULY چـکامــه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
شب هم بیخواب است!
پا به پای آسمان،
پا به پای ماه،
پا به پای تمام آدمهایی که بیخواباند
شب هم بیخواب است...
غصه نخور...!
شب به اندازهی من و تو،
و به اندارهی هزاران من و تو بیخواب است!
و کسی چه میداند
چه دردی میکشد شب؟
از این همه بیداری و بیخوابی...!
#محسن_دعاوی
#شب_خوش
🌺@SELMULY چـکامــه