3989
Global Center for Intercivilizational Dialogue Founder and Director of Global Critical Theory Center & Founding Editor of Islamic Perspective since 2007-2018 and Advisor since 2018 onwards
Here’s the schedule for Istanbul World Conference: https://criticalsocialtheory.com
Читать полностью…
https://www.tasnimnews.ir/fa/news/1405/04/13/3624200/
Читать полностью…
این بازگشت، نه حرکتی محافظهکارانه، بلکه رویکردی علمی بود؛ بازگشتی به «خویشتن». او معنای امام حسین (ع) و شهادت ایشان را بازتعریف کرد. او استدلال میکرد که حسین (ع) یک شهید و نماد حقیقت است؛ و این همان نقطهای بود که ایرانیان میبایست به آن بازمیگشتند. مفاهیم «بازگشت به خویشتن» و «شهادت» در فلسفه انقلابی شریعتی نقشی محوری داشتند. همانگونه که برای «فانون»، الجزایرِ تحت استعمار در برابرش قرار داشت، برای «علی شریعتی» نیز رژیم شاه پهلوی در برابرش بود. سخن بر سرِ بازگشت به خویشتنی اصیل، همزمان با حضور در زمان حال بود؛ میبایست آن خلأ وجودی با این خویشتنِ اصیل پر میشد. «خشونت انقلابی» در اندیشه هر دوی این فیلسوفان انقلابی، جایگاهی محوری دارد: شکلگیری اندیشه فانون و علی شریعتی متأثر از بافتهای اجتماعی-اقتصادی خاص آنها بود. اخلاق و اصول اخلاقی در بودیسمِ آمبدکار جایگاهی محوری داشتند. شریعتی نیز بر مفهوم «روشنفکر» (روحی آگاه و روشنگر) تأکید داشت؛ کسانی که آگاهی ستمدیدگان را دگرگون میسازند. آمبدکار نیز دالیتها را «روشنیافته» یا «پرابودا» (Prabuddha) میدانست.
برتولت برشت، انقلابی و نمایشنامهنویس آلمانی، جمله معروفی دارد: «ای انسان گرسنه، به کتاب پناه ببر، این یک سلاح است». این مقاله با امتناع از نان آغاز شد، نه از روی ظلم، بلکه از روی اصرار به مقاومت. ستمدیدگان ممکن بود نان را بردارند و به سادگی آنجا را ترک کنند، اما به آنها گفته میشود که گرسنگی به دلیل کالری نیست، بلکه به دلیل فقدان هستی است. نانها خیریههایی برای پوشش تناقضات ایجاد شده توسط سیستم امپریالیستی نئولیبرال هستند. این یک بینش اساسی است که امبدکار و فانون را در یک زمینه قرار میدهد. سیستم استعماری و طبقاتی نه تنها از نظر مادی استثمار میکند، بلکه هستی را از «اشیاء» نابود میکند. ستمدیدگان، اشیاءِ نگاه هندوهای سفیدپوست و کاستی هستند. منطقهی هستی، طبقات ستمدیده را صرفاً به غیاب مشروط میکند. برای زنده ماندن، فرد باید ماسک بزند. این، تجلیِ فرودستی در کلمات فانونی است. و در زبان آمبدکاری، مرگ اجتماعی است. با وجود فواصل جغرافیایی و تاریخی، نگرانیهای آنها در مورد خلأ، همچنان مبارزهی عمیقِ هستی و نیستی است. خشم از سیستمهای استثماری کافی نیست. تناقضات باید خوانده شوند تا خود سیستم نابود شود. سفر با تشخیص آغاز میشود و با رهایی پایان مییابد؛ به سوی یک انسانگرایی جدید، به سوی یک انسانیت جدید. با وجود تراژدیهای منطقهی نیستی، باید به یاد داشت که این منطقه همچنین بستری است که در آن میتوان شورش واقعی را به دنیا آورد. «نفرینشدگان زمین» به کتابچه راهنمای جنبشهای آزادیبخش در سراسر جهان تبدیل شد. در طول شورش مهاد، امبدکار با هزاران نفر از نجسها به سمت مخزن چاودار راهپیمایی کرد تا نه تنها آب مخزن عمومی را بنوشند، بلکه هنجار برابری را برقرار کنند. این یک فراخوان جمعی از سوی نجسها بود که آنها نیز انسان هستند. این احیای هستی بود. سالهای پس از شورش مهاد، سالهای خودشناسی امبدکار بود. این درک نیستی بود. درک این نیستی برای امبدکار یک اقدام سیاسی بود. او سیستمهای ظلم و ستم را بیشتر سوزاند. سوزاندن عمومی مانوسمریتی (قوانین اجتماعی کهن) میلیونها دالیت را به سمت بودیسم سوق داد.
این «خودِ» اصیلی بود که توسط آمبدکار و یارانش تعیین و بنیان نهاده شد. مفهوم «مانوسکی» (Manuski) —به معنای انسانِ تمامعیار بودن— برای آمبدکار مسئلهای بنیادین بود؛ مفهومی که بر پایه کرامت انسانی استوار بود. این خلأ میبایست با آیین بودیسم «ناوایانا» پر میشد. برای علی شریعتی، این امر به معنای «بازگشت به خویشتن» بود؛ نه بازگشت به آن آخوندها، بلکه بازگشت به آن روح انقلابیِ کربلا. شهادت برای شریعتی یک ضرورت بود و این خلأ میبایست با مفهوم شهادت پر میشد. اما رویکرد آمبدکار متفاوت بود؛ او اصلاح آیین هندو را برنگزید، بلکه برای نابودی آن مبارزه کرد. امروز، باید نانهای نئولیبرالی را بار دیگر رد کرد. «منطقهٔ عدمبودن» (zone of nonbeing) ساختهٔ دست انسانهاست. این تبعید هستیشناختیِ فاجعهبار، ابدی نیست؛ ازاینرو، با ساختاری رو به زوال مذاکره نمیکنند. گرسنهای که بیآنکه دلیل گرسنگیاش را بداند غذا میخورد، فردا نیز دوباره گرسنه خواهد ماند. در عوض، او در پیِ گسست است. نکتهٔ اصلی در این درکِ بیواسطه نهفته است که فانون «نقابهای سفید» را به آتش کشید و آمبدکار «مانوسمریتی» را سوزاند تا انسانگراییِ نوینی متولد شود؛ پیشرویای جهانشمول.
نویسنده
Aniket Gautam
منابع
References:
Black Skin White Masks, Frantz Fanon
Annihilation of Caste, Dr. B. R. Ambedkar
Where Shall We Begin?, Ali Shariati
شیب عریان: "عدم" در دستگاه فلسفی آمبدکار و فانون و شریعتی
کلاسی را از افراد ستمدیده تصور کنید؛ سیاهپوستان و «نجسها» (دالیتها) که در قلمرویی از «عدمبودن» به سر میبرند؛ کسانی که از هستی خود محروم شده و به ورطهی نیستی رانده شدهاند. دو کتاب پیش روی آنهاست: «نابودی نظام کاست» و «پوست سیاه، ماسکهای سفید». آموزگارانشان نه از هویتهایی بیگانه، بلکه از جنس خودشان و برادرانشان هستند: آمبدکار و فانون. این «محرومانِ» حاضر در کلاس، نان طلب کردهاند، اما خودِ همین آموزگاران درخواستشان را رد کردهاند؛ نه از سرِ بیرحمی.
اما چیزی فراتر از آن گرسنگیِ آنی اهمیت دارد. از آنها خواسته میشود تا عللِ گرسنگی و وضعیتِ «عدمِ وجود» (یا محرومیت از هستیِ انسانی) خود را شناسایی کنند؛ یعنی همان ستمِ نژادی و ستمِ کاستی. پس از این شناخت، گام بعدی درکِ مفهومِ «شدن» ــ یا همان رهایی ــ است. آمبدکار و فانون اسیرِ تاریخ نبودند؛ آنها در شرایطِ اجتماعی-اقتصادیِ خاصی میزیستند که متأثر از زمان و مکان بود. با این حال، هر دو در پیِ رهاییِ «مغضوبینِ زمین» بودند.
از نفی اومانیسم سنتی گرفته تا تکاپوی بیپایان به سوی آینده، از رهایی انسان از قید رنگ پوست تا رهایی فرد «نجس» (دالیت) از هویت کاستیاش، و از رهاییِ وجودی فرسوده تا دستیابی به آگاهیِ مستقلِ نوین؛ همگی مؤلفههایی محوری و بیقیدوشرط در کنش انقلابیِ هر دو متفکر به شمار میآیند. زندگی آنان سرشار از پویایی است. فانون به مضامینی همچون روانکاوی، آگاهی، استعمار، نژادپرستی و مارکسیسم پرداخته و آنها را واکاوی کرده است.
در مقابل، آمبدکار بهطور گسترده دربارهٔ «نابرابریِ سلسلهمراتبی»، آیین هندو، مشروطهگرایی و لیبرالیسم قلم زده است. بنابراین، هدف صرفاً تدوین یک مقالهٔ تطبیقی نیست، بلکه هدف، به اشتراک گذاشتنِ کنشگریِ انقلابیِ این دو متفکر است تا بتوان برای یورش نئولیبرالیِ کنونی و اوجگیریِ نئوفاشیسم، پاسخی یافت؛ این تلاشی است برای مواجهه با تناقضاتِ سرمایهداریِ معاصر که در حال زوال است.
فرانتس فانون، روانپزشک و انقلابیِ الجزایریِ متولد مارتینیک بود. او بهشدت تحت تأثیر ایمه سزر، شاعر و انقلابی بزرگ، قرار داشت؛ سزر معلم و مرشد او محسوب میشد، هرچند فانون بعدها در دیدگاههای خود با او اختلاف پیدا کرد. بخش عمدهای از تحصیلات فانون در فرانسه سپری شد و او در آنجا با فلسفه اگزیستانسیالیسم، دیالکتیک هگلی و آگاهی انقلابی آشنا گردید. فانون در ابتدا در ارتش فرانسه خدمت میکرد، اما سرانجام به مبارزه برای استقلال الجزایر روی آورد و به یکی از ارکان اصلی «جبهه آزادیبخش ملی» (FLN) بدل شد. او که روانپزشک بود، همواره پیامدهای روانیِ نژادپرستیِ استعماری را مورد مشاهده و بررسی قرار میداد.
او خشونت استعماری را از نزدیک مشاهده کرد. در سال ۱۹۵۲، فانون اولین کتاب خود، «پوست سیاه، ماسکهای سفید» را نوشت. او از روانکاوی فرویدی، دیالکتیک ارباب-برده هگلی با برخی تفاوتها و اگزیستانسیالیسم (ژان پل سارتر، مارتین هایدگر) برای افشای ماسکهای سفید درونیشده یا بهتر بگوییم اپیدرمیشده توسط مردم رنگینپوست استفاده کرد. فانون در طول سالهای حضورش در نظام آموزشی فرانسه، شاهد خیانت رژیم استعماری فرانسه به آرمانهای روشنگری آزادی، برابری و برادری بود.
فانون نگاه دیگری و عینیتیابی ذهنیت استعماری را نظریهپردازی کرد. سیاهپوستان استعمارشده با دو انتخاب روبرو بودند: یا خود را در رابطه با نگاه سفیدپوستان، سفیدپوست کنند یا در «منطقه نیستی» یا مادون انسان باقی بمانند. سفید نماد عقل، انسانیت، ارزش و زیبایی است. در مقابل، سیاه نماد آلودگی، ناپاکی، حقارت، زشتی و نیستی است. فرانتس فانون قاطعانه استدلال میکند که سیاهپوست انسان نیست. این یک فاجعه هستیشناختی است.
استعمارزده، ارزش، فرهنگ و زبان رژیم استعماری را درونی میکند. مرد سیاهپوست به ابژهای بدون تاریخ، هستی و وجود تبدیل میشود. او از ذهنیت خود بیگانه میشود. سیاهپوست شروع به نفرت از خود میکند. استعمارگر آینهای برای یک سیاهپوست استعمارزده است. فانون چیزی وحشیانه در مورد خشونت استعماری میدید. خشونت استعماری به همان اندازه که فیزیکی بود، روانی نیز بود. این خشونت روان مردم رنگینپوست را جریحهدار میکرد. روان استعمارزده این افسانه را درونی میکند که سفیدپوستی معیار انسانیت است.
استحمار نوین یک تاریخ طولانی دارد. تصور اینکه بتوان "وضع کنونی" را آگاهانه و بدون ارجاع به تاریخ پیچیده "استحمار نوین" درک کرد خیالی خام است. یکی از روشهای استحمار نوین این است که داشتن "اراده جمعی" برای مدیریت مستقل را "جرمانگاری" (Criminalize) میکند.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
چکیده سخنرانی سمینار علیشیر نوایی در قبرس شمالی
@seyedjavadmiri
@hershad
#طعم_پاک_اشارات
▪️آنکه هستی، تبلیغ توست!
کاری از:
مؤسسه فرهنگی هنری
#حسینیه_ارشاد
دستاندرکاران:
⚒مدیر تولید: شهاد زمانی
✍به اهتمام: محمد امین سیبویه
🎼موسیقی: استاد امیرحسین وفایی
🎞افکتگذاری و تدوین: حسین اسماعیلی
#آرشیو_صوتی #دکتر_سید_جواد_میری
نشست «فرمانروای ساحت باطن امام علی(ع) و بازیابی حکمت در عصر سیطره تکنولوژی» برگزار میشود
شانزدهمین نشست از سلسله پیشنشستهای چهارمین کنگره بینالمللی امام علی(ع)
نشست «فرمانروای ساحت باطن امام علی(ع) و بازیابی حکمت در عصر سیطره تکنولوژی» برگزار میشود
مرکز تحقیقات امام علی(ع) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شانزدهمین نشست از سلسله پیشنشستهای چهارمین کنگره بینالمللی امام علی(ع) را با شرح و عنوان زیر برگزار میکند:
چهارمین کنگره بینالمللی امام علی(ع)
امام علی(ع) انسان 250 ساله و تمدن نوین اسلامی
فرمانروای ساحت باطن امام علی(ع) و بازیابی حکمت در عصر سیطره تکنولوژی
سخنران:
دکتر سید جواد میری
دبیر نشست:
دکتر منوچهر صابر
زمان و مکان:
سهشنبه، 9 تیر ماه 1405
ساعت: 10 تا 12
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سالن ادب
پیوند ورود برخط به نشست:
https://webinar.ihcs.ac.ir/rooms/47y-zz8-k7w-smc/join
نسیمی خوانشی از هجران و وصل دارد که اگر درک شود آنگاه فهم آدمی از "وضع" خویش دچار دگرگونی خواهد شد. به بیتی از او در اینجا اشاره کردهام ...
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
حرکتی تاریخی و امکان ظهور "دولتهای مقاومت"
دولت اسرائیل امروز به اتفاق آرا پیشنهاد گیدئون ساعر، وزیر امور خارجه، مبنی بر به رسمیت شناختن نسلکشی ارامنه توسط امپراطوری عثمانی را تصویب کرد. این حرکت دولت اسراییل را چگونه باید ارزیابی کرد؟
به نظرم در کلیتش این حرکت را باید عمیقاً مفید تحلیل کرد. زیرا با این حرکت موضع منطقهای ایران را اسراییل تقویت خواهد کرد و نظام و جامعه ترکیه را با این حرکت اسراییل بسمت موضع ایران هل خواهد داد و ایجاد "حس خطر مشترک" خواهد کرد.
این نمونه یک کنش تاریخی مهم است که معمارش ایران نیست ولی عایدی آن در میانمدت میتواند تقویم و تقویت موضع ایران باشد.
اگر دولت راستگرای اسرائیل در همین مسیر تقابل با ترکیه و بعد پاکستان و سپس عربستان حرکت کند نتیجه ناخواسته آن تقویت "جبهه ایران" خواهد بود
ما حتی باید امیدوار باشیم که بعد از این حرکت اسراییل علیه ترکیه و تقریب روابط بین اسراییل و ارمنستان اتفاق ناخواسته دیگری هم در قفقاز روی دهد و آن تضاد منافع بین ترکیه و اسرائیل و سیاستهای قفقازی مشترک اسراییل و ترکیه در این منطقه خواهد بود که نتیجه آن دوری گزیدن احتمالی ترکیه از سیاستهایی که منجر به تضعیف ایران در قفقاز میشد و دست اسراییل را با کمک ترکیه در این منطقه در این دو دهه تقویت کرده بود.
پیشنهاد ساعر در کلیتش هدیه مهمی از سوی دولت اسراییل به "جبهه اسلامی" در منطقه است که با تضعیف "محور مقاومت" ممکن است تبدیل به "جبهه دولتهای مقاومت" گردد. در این میان تقریب ایران و ترکیه و پاکستان میتواند گام اول برای تحول عمده در موازنههای کلان منطقهای و جهانی باشد. خطر مشترک را انفرادی نمیتوان از میان برداشت برای مقابله با آن ما نیازمند "مقابله مشترک" با خطر مشترک هستیم.
ائتلافهای منطقهای از دلِ بحرانهای مشترک ایجاد میشود و این خود میتواند ملل منطقه را از بلایای بیشتر محافظت کند.
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
نسیمی خوانشی از انسان دارد که اگر درک شود آنگاه فهم آدمی از "وضع" خویش دچار تحول بنیادین خواهد شد. به بیتی از او در اینجا اشاره کردهام ...
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
نمیتوانید بشوید چرا؟ چون برای اینکه بخواهید معمار جهان بشوید، تکنولوژی سرآمد داشته باشید یک عقبه تاریخی میخواهد یک شبِ رنسانس و انقلاب تکنولوژیک و اینها اتفاق نمیافتد صدسال، دویست سال طول میکشد ژاپن که اینهمه پیشرفت کرده است هنوز نمیتواند بر آمریکا تفوق داشته باشد یک راه این است که شما بیایید از گروه چهارم بروید در گروه دوم بمب اتم خودتان را درست کنید و آن بازدارندگی حداکثری خودتان را درست کنید که بگوید بزنید من واشنگتن را میزنم، مستقیم میزنم که آن موقع یک توازن قبا برقرار میشود و بعد آن موقع ما میتوانیم وقتی امنیت درونزا داشته باشیم مثل چین تا حدودی کمتر مثل روسیه و تا حدود خیلی کمتر مثل کره بتوانیم اول از خودمان حفاظت کنیم و بعد برویم به سمت این که حالا توسعه پیدا کنیم نه، میزنند ما را نابود میکنند.
*آیا دستاوردهای جنبشی را که در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد، در شرایط کنونی از رفته میدانید؟ یا میتوان چندماه اخیر را به لحاظ سیاسی داخل پرانتز گذاشت و به آن روند رو به جلوی گام به گام استمرار بخشید؟
الان دیگر حتی پرچم دست بیحجابها هم میدهند همه چیز را نشان میدهند، ولی این که بتواند یک دستاوردی برای جامعه مدنی باشد و بعد برای کل کشور و بعد برای تحکیم حکمرانی در کشور این نیاز به این است که آن چهار پایهای که به آن گفتم توجه بشود. و مهم این است که حاکمیت در مقام حاکمیت چه استراژدی را میخواهد اقتباس کند مثلاً میگویم میخواهد بهصورت مقطعی میخواهد رفتار کند یا میخواهد یک استراتژی داشته باشد بگوید من میخواهم حاکمیت داشته باشم که بتوانم بر اساس آن چهار پایهای که گفتم «اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی، نظامی-انتظامی-امنیتی و سیاسی» میخواهند استراتژی حاکمیت را شکل بدهند کلان استراتژی در این منطقه پرآشوب و جهان آشوبناک این کشتی را به ساحل امن برسانند باید بلندمدت فکر کنیم یعنی کسانی که الان در حکومت هستند و مسؤولیت دارند فقط جلوی بینی خود را نباید ببینند باید برنامه داشتند و برای پنجاه سال آینده میخواهیم چکار کنیم؟ بالاخره ما در ایران زندگی میکنیم و صد میلیون هم جمعیت دارد این صد میلیون نزدیک هفتاد میلیون بعد از انقلاب به دنیا آمدند نه ولی حدود پنجاه میلیون بعد از انقلاب به دنیا آمدند اینها تصوری از شاه و رضا شاه و احمدشاه قاجار ندارند اینها دست پرورده جمهوری اسلامی هستند و با همینها باید بازی کنید و اینجا ایران است و شرایط تاریخی خاص خود را دارد هم حاکمیت هم ملت باید به یک تفاهم و یک توافق کلانی برسند که با هم داریم زندگی میکنیم و شما به این مردم حکومت میکنید که مثلاً مثل یمنیها نیستند ممکن است مثل سوئیسیها هم نباشند مردم خاص خودشان هستند شما خاصیت اینها را بشناسید و روی آن تعامل کن و سیاستگذاریهایتان هم مبتنی بر این بود نمیتوانید بگویید احکام این را گفته چون احکام این را گفته است من میخواهم اینجوری رفتار کنم ریشه احکام از حکم است که ریشه آن از حکمت و دانایی میآید شما باید این دانایی را پیدا کنید که احکام خدا را اگر میخواهید اجرا کنید مقتضیات زمان و مکان و زمان و مکان اجتماعی را هم درنظر بگیرید شما اگر مثلاً در ایران قرن ششم هجری بودید چگونه رفتار میکردید اگر در قرن پانزدهم هجری هستید چه جوری رفتار میکردید اینها را باید درک کنیم اگر درک کردیم میتوانیم حرکت کنیم و میتوانیم پویایی داشته باشیم و میتوانیم خودمان را بازسازی کنیم حداقل در شبهای منطقه از نظر اقتصادی رشد کنیم نمیخواهد خودمان را با آمریکا، چین و ژاپن هم خودمان را مقایسه کنیم در همین منطقه خودمان یک رفاه نسبی ایجاد شود که همین باعث میشود که بسیاری از مردمی که ناراضی هستند به جمع راضیها بپیوندند.
*آینده رویکرد اطلاحی و تحول خواهانه را در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران را چگونه پیشبینی میکنید؟
بهنظر من برای اینکه چهار پایه کلان استراتژی امنیت ملی بتواند بازسازی شود باید یک نگاه اصلاحی داشت و حتی یک نگاه احیاگرایانه هم داشت سنت احیاگرای مثلاً میگویم از زمان خود سید جلال گرفته، از اقبال لاهوتی گرفته است که از مطهری، بهشتی و مکتب حسینیه ارشاد گرفته است همیشه بر این بوده است که علامه اقبال کتابی دارد به اسم (با سازی تفکر دینی) که احمد آرا ترجمه کرده است و آن را با عنوان «تفکر احیایی دینی» ترجمه کردند. این سنتی در مشرق زمین است که بسیاری از اندیشمندان و متفکران و اصلاحگران در بنبستهای اجتماعی در بنبستهای سیاسی فقط به دنبال این نرفتند که فقط رأس قدرت را تغییر بدهند به سمتی این رفتند که جامعه اصلاح بشود چون جامعه باورها و ایدهها و رویکردهاش نیازمند اصلاح و بازسازیست و نیازمند نوعی تغییر و تحولست اگر بخواهیم در این منطقه از جهان آیندهای داشته باشیم یقیناً باید به سمت حرکتهای اصلاحی برویم و آموزش و پرورشمان اصلاح بشود، اقتصادمان
صفحه ۹
و یک قسمت آن برمیگردد به اینکه اساساً مثلاً آیا نیروهای امنیتی ما مثلاً نیروهای نظامی و انتظامی ما مثلاً کامل اشراف داشتند بر این وضعیت و موقعیت بعد اگر داشتند آنها مثلاً چه جوری توانستند از کیتها عبور کنند که اینها نیازمند یک سری تحقیقاتی است که من هیچ کدام ابزارهای آن را ندارم من در این نمیتوانم ورود کنم مثلاً بعضیها میآیند و میگویند اگر اینها توانسته بودند ورود کنند پس نیروهای انتظامی نظامی ما کجا بودند؟ پس واویلا اگر نبودند و چرا دروغ به آن نسبت میدهند اینها مردم بودند. ولی تحلیل من این است که بسیاری از کسانی که رفته بودند و بعضی از آنها هم مثلاً در فامیل آدم میبیند نوجوانان و جوانان اینها محصول جمهوری اسلامی هستند اینها زمان شاه را ندیده بودند که اینها نهایتاً از سال ۱۳۷۰ -۱۳۸۰ بعضیها هم ۱۳۹۰ بهدنیا آمدند اینجا من باید بیایم از خودم پرسش کنم که آموزش و پرورش ما و رسانههای جمعی ما کجا هستند یعنی آموزش و پرورش ما نتوانست یک نگاه انتقادی یا دانشگاه ما یک نگاه انتقادی به این بچهها و به این نوجوانان بدهد یعنی شما دائم فرمالیسم دینی را تبلیغ بکنید آخر که ۱۸ سالِ میشوند یک نماز بلد نیستند بخوانند این همه کنگره نماز میگذارید این همه از فلسفه نماز حرف میزنید، مادر من که دو کلاس سواد ندارد نمیتواند مثلاً فارسی را بخواند و بنویسد یک دفعه مادرش بهش گفت نماز بخوان از مثلاً هفت سالگیش چه میدانم ۹ سالگیش تا الان که ۷۰ سالشان است نمازشان را میخوانند. شما با این همه دم و دستگاه معلوم است یک جای کارتان اشکال دارد آن یک جای کار بهنظر من آموزش و پرورش است یعنی وقتی شما آمدید آموزش و پرورش را تجاری و برونسپاهی کردید و آن را تبدیل به کالا کردید و این کالا را هرکسی پول بیشتر داشت میتواند به آن دست پیدا کند هرکسی به آن نتوانست دسترسی پیدا کند کالای نامرغوبتر به دستش میرسید؛ این دانشگاه تجاریسازی است، آموزش و پرورش تجاریسازی است. خود این نشان میدهد که ما از منظر فرهنگی هم نتوانستیم افکار و اذهان عمومی جامعه ایران را مدیریت کنیم و چون نتوانستیم به این معنا نیست که به قول یکی از عرفا میگفت این روح آدم، وجود آدم مثل یک ظرف میماند اگر این ظرف را با نیکیها و سخنان حکمتبار و احوال نیک و ایدههای والا و برتر آن را پر کردی که یک آدم خوب میشوید اگر انجام ندادید به این معنا نیست که آن روح و وجود خالی میماند با لجن خودش را پر میکند.
حالا شما اگر آمدید اذهان و افکار عمومی را جامعه را مدیریت کردید با او تعامل کردید مدام فقط یک طرفه حرف خودت را نزدی که هر اتفاقی میفتد یک فتنه به آن ببندید چرا میگوییم فتنه میتوانیم به جای آن بحران اجتماعی بگوییم بیاییم با زبان جدید و علمی صحبت کنید که اصلاً در هرکجایی دنیا ممکن است حاکمیتها دچار بحران مشروعیت بشوند برای اینکه بتوانند بحران مشروعیت را خودشان را بازسازی کنند مثلاً سیاستهایشان را تغییر میدهند و سیاستگذاریهای جدید میکنند این زبان و ادبیات علمی اگر وارد میشد میتوانستید اذهان عمومی جامعه مخصوصاً جوانان و نوجوانان را جذب بکنید که شبکههای خارجی از جمله کانال ۱۲ اسرائیل و ایران اینترنشال مرجع نمیشدند وارد نشدید و این اتفاقات میفتد که من هم قبول دارم جنگ نابرابر است که وقتی در این جنگ هستیم باید ببینید در آن وضعیت نامتقارن چهجوری مثلاً بهعنوان مثال یک کسی مثل سردار سلیمانی در وضعیت نامتقارن توازن قوا ایجاد کرد (بازدارندگی) همان تفکر را باید در آموزش و پرورش ایجاد کنیم یعنی این که آن تفکری که بگوییم آمریکا و اسرائیل و کشورهای متخاصم هستند که اینها سیگنالهای خودشان را میفرستند حالا ما چکار میتوانیم بکنیم که باید از ظرفیتهای خودمان استفاده کنیم اگر از این ظرفیتها استفاده کردیم و در کلان بینش خودمان هم و آن پارامترها و آن مؤلفهها و عوامل بنیادین کلان استراتژی امنیت ملی خودمان را بازسازی کردیم یقیناً از این خطرات عبور خواهیم کرد و یکی از نکات کلیدی و مهم هم این است که جامعه ما در زمان حال مسأله ما مسأله حجاب نیست مسأله اصلی جدایی از جنگ، مسأله اقتصاد است که شما باید بتوانید اقتصاد خودتان را ساماندهی کنید که ژئوپولیتیک ایران و مرزهای گشوده ایران چپ، راست میتواند به ما کمک کند که اول از این وابستگی شدید به دلار و اقتصاد مثلاً دلاری بیرون بیاییم و به سمت وسوی دیگری برویم که اتحادیههای منطقی تشکیل بدهیم یا پتر تومان استفاده کنیم یک درآمدزایی کنیم و تومان قوی بشود به این سمت که برویم ممکن است ۸۰ - ۹۰ درصد کسانی که در ۱۸ - ۱۹ دی ناراضی هم بودند اینها کنار خواهند رفت چون اینها بیشتر در دغدغههای اقتصادی بودند.
صفحه ۷
کسانی که میگویند:« مرغ ما یک پا دارد» میگویند ما زورمان به جمهوری اسلامی نمیرسد یعنی خود این ادبیات نشان میدهد در بین برخی از جوانان حتی بر بین برخی از کهنسالان نشان میدهد ما از فاز سیاسی امر سیاسی بیرون آمدیم چون سیاست یعنی چی سیاست یعنی «هنر چانهزنی برای رسیدن نه به اهداف حداکثری به رسیدن به اهداف حداقلی در ساحت عمومی با کمترین هزینه» اینکه شما بخواهید مثلاً جمهوری اسلامی را ساقط بکنید اسقاط جمهوری اسلامی را رقم بزنید و دشمن خارجی بخواهید بیاید ۱۶۰۰۰ تا عملیات نظامی انجام بدهد خونه من که ۱۰ متر با کلانتری نیلوفر فاصله داشت منفجر بشود پنجره و شیشه و در و دیوار فرو بریزد و ما با یک دقیقه اینطرفتر جانمان را از دست میدادیم و خیلیها جانشان و خانههایشان را از دست دادند به این دیگر تغییر سیاسی نمیگویند دیگر به این انقلاب نمیگویند به این یک کنش رهایی بخش نمیگویند به این میگویند جنون محض به خاطر اینکه دیگر امر سیاسی در ذهن بعضیها به پایان رسیده است.
* اگر بخواهیم با بهرهگیری از مفاهیم علوم سیاسی و واژگان جامعهشناسی سیاسی و اصلاحات نظریه انقلابها، وقایع دیماه ۱۴۰۴ توصیف کنیم، کدام کلمه تعریف دقیقی از مسأله به دست میدهد؟
این را من نه انقلاب میبینم نه شورش ممکن است ولی نوعی توطئه نه برای احیای حق خودمان یک توطئهای که باعث شد خودمان با دست خودمان یعنی برخی از کسانی که در داخل هستند با دست خودمان و به کمک دشمنان خارجی خودمان را نابود کنیم به این جنون میگویند. چرا؟ چون وقتی میگویم سیاست گفتم سیاست یک تعریفی دارد سیاست یعنی اینکه من و شما با همه اختلافاتی که ممکن است داشته باشیم بهعنوان نیروهای سیاسی در آرایش سیاسی نیروها و در مثلاً هندسه نیروهای سیاسی بتوانیم به اهداف حداقلیمان با کمترین هزینه به صورت چانهزنی برسیم ۱۸ و ۱۹ دی که بعد از آن هم جنگ رمضان اتفاق افتاد و قتل عام و جنایت بود و پاپ که یک شخصیت آمریکایی است بعد پاپ کلیسای کاتولیک است میگوید: «این جنگ، جنگ جنایتکارانه است و جنگ ناعادلانه است».
کشور ما وسط یک گردابی افتاد و از این گرداب بیرون آمدند به نظر من خودش تازه یک پروسه و یک پروژه سیاسی بزرگ است.
*حالا چرا این اتفاق افتاده است؟
۱۸ و ۱۹ دی معلول این بود که معماران سیاست در ایران چشمانداز و افقی و تصویر جامعی از کلان استراتژی امنیت ملّی نداشتند یعنی کلان استراتژی امنیت ملی در چهار مرحله دچار نقصان شد اینها نیامدند این را بازسازی کنند نیامدند بگویند حالا مثلاً سال ۸۸ این اتفاق افتاد اصلاً خوب، بد، درست به جای اینکه بیایم در مجلس طومار درست بکنیم که اینها را اعدام بکنیم یا طومار درست بکنیم بگویم اینها خائن هستند یا بالعکسش این گروه به آن گروه انگ بزند بیایم بشینیم در یک جایی با همدیگر صحبت کنیم این را بازسازی کنیم و هم تقسیم قدرت داشته باشیم و هم تسهیم قدرت به نظر من ۱۸ و ۱۹ دی معلولِ عدم تقسیم قدرت و عدم تسهیم قدرت یعنی ما نیامدیم بگویم هر کدام از نیروهای سیاسی یک وزنی دارند نه که خود آن افراد وزن دارند چون عقبه آنها در جامعه میرود و اینها آرایش نیروهای سیاسی مبتنی بر تنوع و تکثری که در جامعه ایرانی وجود دارد هر کسی ممکن است مثلاً به یک جریانی تعلق داشته باشد اینکه این جریانها بتوانند در یک افقی به همدیگر برسند به آن میگویند تسهیم قدرت به آن میگویند پروسه تقسیم قدرت که مثلاً باید در مجلس اتفاق بیفتد در مجمع تشخیص مصلحت اتفاق بیفتد یا نه حتی یک بازسازی در نهادها و ساختارهای قدرت باید اتفاق بیفتد که آن کلان استراتژی امنیت ملّی که دارای چهار پایه است، قوام پیدا بکند.
*آیا جریان سلطنتطلب پادشاهیخواهی یا طرفداران آقای رضا پهلوی را در تحولات احتمالی پیش رو واجد اصالت و دارای کارکرد مؤثر میدانید؟
میخواهم در مورد این ابله صحبت نکنم نمیشود، اولاً رضا پهلوی که شهروند آمریکاست و برای اینکه شهروند آمریکا بشوید باید تمام تایتلها و عناوین و القاب را از خودتان سلب کنید مثلاً من شاهزاده هستم و فلان. یعنی ایشان بهعنوان یک فرد مثلاً آمریکایی که آنجا هستند دیگر شاهزاده نیست این به نظر من یک غلط مصطلح است که به او شاهزاده میگویند درست است که برساخت رسانهای از آن درست کردند اما اینکه سلطنت طلبها بتوانند در ایران مثلاً جایگاهی داشته باشند خب بله اگر معماران سیاست در ایران بعد از جنگ رمضان نتواند از این وضعیت جدید و از این بگوییم به نوعی احیای اراده ملی که در جامعه رخ داده شکل گرفته، بد، خوب، کم، زیاد ۴۰ روز مردم ایران در این جنگ نابرابر ایستادگی کردند با جان و مال و خون و ناموس خودشان کم و زیاد ایستادند و جالب است پایتان را از ایران بیرون بگذارید همه قائل به این بودند که مردم ایران مقاومت خیلی جانانهای کردند و این جنگ، جنگ نابرابر و جنگ ظالمانهای بود حالا اگر کسانیکه در ایران معماری سیاست
صفحه ۵
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار بادهی ناخورده در رگ تاک است
علامه اقبال لاهوری
@seyedjavadmiri
آیا میشود آینده را به "تماشا" نشست؟
در مراسم تشییع آیتالله خامنهای به خیابانها رفتم و آرام قدم میزدم و تلاش میکنم به دور از هیاهوی جمعیت "چیزی" را به تماشا بنشینم. از خود میپرسم آیا "آینده" در حال تکوین است و اگر هست این "آینده" چه میتواند باشد و آیا میتوان "آینده" را به تماشا نشست؟ اساساً آدمی وقتی به تماشای "چیزی" میرود یک حال بخصوصی دارد حالی که بین شوق و تردید و هیجان و اضطراب و تازگی و شگفتی. در تماشا کردن ما نظاره میکنیم بیآنکه قضاوت غلیظی بکنیم و حداقل تلاش میکنیم گاردمان بسته نباشد و خود در میانه "میدان" نباشیم بل از "زاویهای" به وقایع بنگریم. البته همین که زاویه را برمیگزینیم نشان از "فاصلهگذاری" از جریان پویای وقایع دارد ولی انتخاب این زاویه دلیلی دارد و مهمترین آن این است که ما میخواهیم از آن زاویه چیزی را به تماشا بنشینیم که شاید دیگران کمتر پروای نشستن در آن "زاویه" را دارند. آنچه من میبینم دورهای از سیالیت مناسبات در جامعه ماست که پیش از این جزیی از "ثوابت" تلقی میشد ولی اکنون تبدیل به اموری سیال شدهاند که تک تک افراد آن را ممکن است "حس" کنند ولی صورتبندی مفهومی دقیقی از این "وضع سیال" نداشته باشند. شاید بسیاری تصورشان این باشد که این سیالیت ریشه در ساحت سیاست دارد ولی این تصور چندان ریشه در عمق واقعیت جامعوی ما ندارد بل سطحی از سطوح را دربرمیگیرد که خود بر بنیانهای ژرفتری ابتناء یافتهاند. من نمیگویم با نشستن در "زاویه" میتوان تمامی حدود و ثغور این بنیانهای ژرف را به تماشا نشست و از خلال آن آینده را شهود کرد ولی حدسهایی میتوان زد و یکی از آن حدسهای من این است که ساحت سیاست اگر میخواهد این سیالیت جامعوی را تدبیر کند باید از "دایره شعار" عبور کند و سیالیت امور را درک کند و فریب ظواهر را نخورد. البته که این فریب مبحثی از جنس اخلاق نیست بل مقولهای از جنس اِدراک است. مدینه نیاز به تدبیر دارد و تدبیر مُدُن با عقل ممکن است و مقصود از عقل ادراک سیالیت جهان کنونی است که ما را متذکر میشود که لایههای متنوع زندگی نیاز به تقسیم ساحات متکثر "کار" دارد و درک این نکته منجر به تفکیک مسئولیتها در ساختار کلی جامعه دارد. در این وضعیت سیال "زبان" نقش کلیدیی دارد و این سخن بدین معناست که ما درک کنیم در "ساحت عمومی" زبان خصوصی را به خدمت نگیریم بل تلاش کنیم به ساختار زبانی برسیم که در آن مطالبات عمومی مبتنی بر نائل شدن به "خیر عمومی" باشد و عرصه عمومی را بستری ببینیم که در آن اجماع بر حداکثرها نباشد بل حداقلهایی که بتوانند حداکثرهای خیر عمومی را ممکن کنند. شاید ظهور سیالیت در بطن جامعه بسیاری را به وحشت بیندازد و یقین که دهشتناک هم هست ولی هر آنچه که دهشتناک است وحشتناک نیست. زیرا ریزش ثوابت و رویش سیالیت امری ناگزیر برای هر انسان و جامعهای هست اما آنچه امری دهشتناک را به امری وحشتناک بدل میکند شیوه مواجهه ما با امور و تغییرات است. آیا ما به دنبال کتمان و انکار واقعیات هستیم یا مجتهدانه به سوی مخاطرات پیش میرویم؟ یقین بدانید که عصری که در آن میزیستیم در آستانه دگرگونیهای شگرفی است که فقط محدود به ایران نیست بل جهانی که ما در آن بسر میبریم دچار سیالیت شده است ولی سوال اینجاست که برای درک این "دچار شدن" آیا "آچاری" هم داریم؟ من کماکان در "زاویه" بنشستهام و از مزایای زاویه نشستن "خلوت داشتن" است و در خلوت است که آدمی به تامل دست پیدا میکند و میتواند به تماشا نائل گردد. به قول شاعر
نموددوست درخلوت عیانست
که درخلوت یقین دیدار جانست
به عبارت دیگر، وقتی زاویهای گزیدی برای تماشا آنگاه امکان خلوت به تو توانی خواهد داد که در فراسوی زندهباد و مردهباد روند آینده را به تماشا بنشینی. انشاءالله
سیدجواد میری
@seyedjavadmiri
مقصد مردان سیاهپوست، سفیدپوست بودن است. بنابراین، برای فانون، جهانی که به شما میآموزد از خودتان متنفر باشید، جهانی است که باید تغییر کند. فانون ضمن پرداختن به نظمهای روانی و ناامیدی وجودی مرد سیاهپوست، متوجه شد که استعمار فقط بدنها را استثمار نمیکند، بلکه روحها را استعمار میکند. فانون در پاسخ به خشونت استعماری، خواستار گسست خشونتآمیز و انسانگرایی جدید است. در ذات خود، وظیفه، رد نقاب است. فرآیند استعمارزدایی، بازگرداندن موجود بیگانه است. نه سفیدپوست. بلکه انسانها. فانون میدانست که رهایی، جذب شدن نیست، بلکه دگرگونی است. سرنوشت سیاهپوستان استعمارزده، آزادی است.
«منطقهای از عدم هستی وجود دارد؛ قلمرویی بهغایت سترون و خشک، و نشیبگاهی کاملاً عریان که در آن، دگرگونیای اصیل میتواند زاده شود. در بیشتر موارد، مرد سیاهپوست از این امتیاز برخوردار نیست که بتواند چنین نزولی را به ژرفای دوزخی واقعی به انجام رساند.»
– فرانتس فانون.
فانون در کتاب «پوست سیاه، نقابهای سفید» وضعیت فرد سیاهپوست استعمارشده را به عنوان منطقهای از نیستی توصیف میکند. این یک تبعید هستیشناختی، یک فاجعه هستیشناختی است. این فاجعه وجودی، فضایی روانی است که فرد ستمدیده در آن سقوط میکند. این منطقه خشک و بیروح، همچنین فضای بازگشت و رهایی است. مرد سیاهپوست تحت نژادپرستی استعماری از بیرون بیش از حد تعیین شده است. بدن توسط نگاه سفیدپوستان تثبیت و تعیین میشود. منطقه نیستی، منطقهای از عدم آگاهی است. شیء سیاهپوست توسط حقارت به بردگی گرفته شده است.
اینجا جایی است که او زندگی میکند. به همین ترتیب، امبدکار، بتشکن و مدافع حقوق و آزادیهای ستمدیدگان، به طور گسترده در مورد خلائی که نجسها تجربه میکردند، نوشت. خلائی که ناشی از نجس بودن بود. امبدکار در سالهای اولیه خود، آنها را طبقات افسرده نامید. دالیتها، که از نظر سیاسی به عنوان طبقات خارج از سلسله مراتب کاست شناخته میشدند. جایگاه اجتماعی آنها خارج از فضای عمومی سایر کاستهای برتر بود. آنها از نظر تاریخی از داشتن هرگونه سرمایهای محروم بودند. انقیاد آنها با خلوص آیینی برهمنیسم تثبیت شده بود.
در پایینترین لایه نظم اجتماعی هندو، منطقهای از نیستی وجود دارد که برای نجسها محفوظ است. همه چیز در مورد آنها از قبل تعیین شده است. امبدکار از مبانی این تبعید هستیشناختی آگاه بود. امبدکار در کتاب «نابودی کاست» (۱۹۳۶)، چندین علت را در پس نابرابری درجهبندیشده شناسایی کرد. او خواستار لغو درونهمسری و رد اسمریتیس، وداها و شاستراها شد. نجسها از مانوسکی محروم شدند. از دالیتها خواسته شد که برخلاف وجود وجودی خود، برای اعتقاد به خدایان، فرهنگ و سنتهای هندو، اعمالی انجام دهند. با این حال، آنها هرگز توسط هندوهای کاست از نظر اجتماعی پذیرفته نشدند. این یک مرگ اجتماعی بود. یک خودکشی وجودی از نجسها، که مجبور به پذیرش و پیروی از اومانیسم بیگانه موجودات برتر شدند؛ کاست هندوها. کاست، همانطور که امبدکار درک میکرد، یک حالت ذهنی است. این نقابی است که علیه دالیتها اعمال میشود. خلأ واقعی بود. فاجعه هیچ و غیرانسانی سالها وجود داشت تا اینکه اصلاحات قانون اساسی مانند ماده ۱۷ (لغو نجس بودن) اجرا شد. امبدکار نگران این بود که چگونه میتواند میلیونها نجس ساکن در این منطقه عدم را آزاد کند. در طول کنفرانس یئولا، او به طور مشهور اظهار داشت که نقاب را خواهد شکست: نشانههای هندوئیسم.
رهاییِ مدِ نظرِ فانون، در نوعی انسانگراییِ نوین نهفته بود که از چارچوبهای سفیدِ عقل و عقلانیت فراتر میرفت. برای آمبدکار، مفهوم «مانوسکی» (انسانیت یا کرامت انسانی) بر اصول آزادی، برابری و برادری استوار بود. اگرچه بستر کار متفاوت بود — چرا که فانون با خشونت استعماری روبرو بود، اما آمبدکار میبایست ذهنهای استعمارشده توسط نظام برهمنی را آزاد و آیین بودا را جایگزین آن میکرد.
علاوه بر این، همانطور که فانون استدلال کرد، از دل این سراشیبی عریان و منطقه نیستی، میتوان انقلابی زاده کرد، امکان «بازگشت» وجود دارد. رفیق و فیلسوف انقلابی او، علی شریعتی، که به عنوان فیلسوف انقلاب ایران شناخته میشود، سخنرانیهای شورانگیزی در مورد خشونتهای شورشی در مؤسسه حسین ارشاد در تهران ایراد کرد. علی شریعتی در سخنرانی تأثیرگذار خود با عنوان «از کجا شروع کنیم» تلاش کرد تا تفسیر منفعلانه از اسلام شیعه در برابر رژیم شاه پهلوی را بشکند. شریعتی اسلام شیعه را برای مبارزه با امپریالیسم بازتفسیر کرد.
مقالهای از آنیکت گاتام درباره آمبدکار و فانون و شریعتی با عنوان
شیب عریان: "عدم" در دستگاه فلسفی آمبدکار و فانون و شریعتی
https://theambedkarianchronicle.in/the-naked-declivity-reading-non-being
دغدغه اصلی علی شریعتی بهگمان من، فلسفه تاریخ است. یعنی پرسش از اینکه انسان و تاریخ بشر اساساً به کجا میروند. آیا نوع بشر که امروز آن را بهعنوان انسان خردمند میشناسیم، صرفاً مجموعهای از حوادث پراکنده را پشت سر میگذارد، یا تاریخ او واجد هدف، معنا و غایت است؟ شریعتی تاریخ را فقط یک تقویم از وقایع گذشته نمیبیند. از نگاه او، تاریخ حرکتی پویا، هدفمند و قانونمند است که به سوی یک غایت مشخص پیش میرود. به همین دلیل، شناخت تاریخ برای فهم وضع موجود و نیز حرکت به سمت آینده مطلوب، اهمیت اساسی دارد. در واقع، یکی از راههای فهم یک متفکر این است که ببینیم او درباره یک مسئله بنیادین، مثل فلسفه تاریخ، چه تصوری دارد. اگر بخواهیم شریعتی را درست بفهمیم، باید ابتدا روشن کنیم که او از تاریخ چه میفهمد، و بعد آن را با دیگر دیدگاهها مقایسه کنیم.
https://iqna.ir/fa/news/4360576
نشست «فرمانروای ساحت باطن امام علی(ع) و بازیابی حکمت در عصر سیطره تکنولوژی» برگزار میشود
شانزدهمین نشست از سلسله پیشنشستهای چهارمین کنگره بینالمللی امام علی(ع)
نشست «فرمانروای ساحت باطن امام علی(ع) و بازیابی حکمت در عصر سیطره تکنولوژی» برگزار میشود
چهارمین کنگره بینالمللی امام علی(ع)
امام علی(ع) انسان 250 ساله و تمدن نوین اسلامی
سخنران:
دکتر سید جواد میری
زمان و مکان:
سهشنبه، 9 تیر ماه 1405
ساعت: 10 تا 12
@seyedjavadmiri
.
گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم | نشست دوم
غلامحسین ساعدی و "رمان مقتل"
با حضورِ سیدجواد میری
🗓 دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵
یکی از پرسشهایی که همواره مطرح میشود این است که چرا "چپها" در ایران مفاهیم دینی و علیالخصوص شیعی را مورد بازخوانی و تفسیر قرار دادهاند حال آنکه خود هیچ باوری به دین و مذهب نداشتند؟ این پرسش مهمی است که نیاز به تامل درباره آن داریم. زیرا اگر در بستر عالمیت جدید از بازخوانی مفاهیم دینی در مدل چپ جهانی عدول کنیم بیش از دو آلترناتیو نخواهیم داشت یا گرفتار تفاسیر "راست افراطی" خواهیم شد و یا دچار خوانشهای "عرفانی" میشویم. در این نشست من رمان مقتل غلامحسین ساعدی را به عنوان یک مدل مورد بازخوانی قرار دادم.
@bashgahandishe
@seyedjavadmiri
.
گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم | نشست دوم
غلامحسین ساعدی و "رمان مقتل"
با حضورِ سیدجواد میری
🗓 دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵
🕓 ساعت ۱۶:۰۰
یکی از پرسشهایی که همواره مطرح میشود این است که چرا "چپها" در ایران مفاهیم دینی و علیالخصوص شیعی را مورد بازخوانی و تفسیر قرار دادهاند حال آنکه خود هیچ باوری به دین و مذهب نداشتند؟ این پرسش مهمی است که نیاز به تامل درباره آن داریم. زیرا اگر در بستر عالمیت جدید از بازخوانی مفاهیم دینی در مدل چپ جهانی عدول کنیم بیش از دو آلترناتیو نخواهیم داشت یا گرفتار تفاسیر "راست افراطی" خواهیم شد و یا دچار خوانشهای "عرفانی" میشویم. در این نشست من رمان مقتل غلامحسین ساعدی را به عنوان یک مدل مورد بازخوانی قرار خواهم داد.
@bashgahandishe
@seyedjavadmiri
اسراییل به فارسی : دولت اسرائیل امروز به اتفاق آرا پیشنهاد گیدئون ساعر، وزیر امور خارجه، مبنی بر به رسمیت شناختن نسلکشی ارامنه توسط امپراتوری عثمانی را تصویب کرد.
🔴وزیر امور خارجه ساعر اظهار داشت: «هیچ وقت برای انجام کار درست دیر نیست.»
@BreakingNews_98
اصلاح بشود، اموررات سیاسیمان اصلاح شود روابط بینالمللمان اصلاح شود نگاه های مذهبی و دینیمان اصلاح شود مسائل اجتماعی مان اصلاح شود چگونه ما میتوانیم این را انجام بدهیم یک شبِ که نمیشود اولا متفکران و اندیشمندان و روشن فکران و اصلاحگران همه باید از این عافیت طلبی خودشان را دور کنند و بهعنوان مثال وسط جامعه بیایند و در شرایط سخت با مردم صحبت کنند و سیاستمداران را خطاب قرار بدهند مثل همین کارهایی که شما انجام میدهید خودش نمونهای از حرکات اصلاحی است و ما امیدوار هستیم و تلاش کنیم تا آخرین لحظه امید به این داشته باشیم که کلمه فقط حرف نیست کلمه احیا کننده است کلمه جان میدهد کلمه تغییر و تحول ایجاد میکند که با آن جهانی را میسازند به قول چینیها میگویند هرکسی بتواند بر کلمات یا حاکمیت داشته باشد و بتواند کلمه را مدیریت بکند یک جهان را میتواند مدیریت بکند
*نقش شخص دکتر پزشکیان و کابینهاش را در مدیریت شرایط اخیر چگونه ارزیابی میکنید؟ (وفاق خوب یا بد)
به نظر من خود آقای پزشکیان هم کابینهاش خیلی کم حرف شدند با جامعه باید حرف زد چه اشکالی دارد بله جنگ است آب و برق نیست اینترنت قطع است بیایید حرف بزنید هر کدام از وزرا در کابینه بیاید با جامعه حرف بزنند در آن قسمتی که مربوط به وزارت خانه خودتان میشود صحبت کنید چرا این قدر چراغ خاموش حرکت میکنید مثلاً در اسلام گفته شده است که شما میخواهید نیکی انجام دهید خیلی آهسته انجام دهید ولی در جایی که شما رئیس جمهور هستید این صدق نمیکند شما باید بتوانید کارهایی که کردید نشان دهید که جامعه بداند شما چکار کردید بعد بگوید آمریکا چه بلایی سر ما آورده است که باید حرکت و پویایی داشت و خاموشی چیز خوبی نیست.
صفحه ۱۰
@seyedjavadmiri
*بهنظر میرسد جامعه مدنی و بویژه احزاب، تشکلها و چهرههای متنفذ سیاسی منتقد یا غیروابسته به حاکمیت پس از آغاز جنگ اخیر در سکوتی یأسآور فرو رفتهاند؛ اگر از دید شما نیز چنین است، علل و دلایل آن چه میتواند باشد و چه برون رفتی از این وضعیت متصور است؟
جنگ در هر کشوری که اتفاق میافتد خدایی نکره بلایایی طبیعی مثل سیل و زلزله، یکی از اولین واکنشها این است که تلاش بکنیم تمام اختلافات به نوعی فعلاً داخل پرانتز بگذاریم و جنگی که برای ما تحمیل شده است از این وضعیت عبور میکنیم به نظر من چیز ناپسندی نیست اگر از این منظر است چیز بدی نیست. اما اینکه چرا مثلاً بسیاری از دانشمندان و روشنفکران سکوت کردند از نظرمن شاید دلیل عمیقتر و معرفتی دارد دلیل این است که مثلاً علوم اجتماعی یا حتی از منظر فلسفه بیشتر تمرکزشان بر روی توسعه بوده است که ما چگونه میتوانیم توسعه پیدا کنیم که به رفاه برسیم و همیشه تصورشان این بوده است که این نظم جهانی این آمریکا، اروپا اینها به دنبال توسعه جهانی بودند و بعد به رفاه رسیدند و ما چون به توسعه نرسیدیم رفاه هم نداریم؛ ادبیات و جعبه ابزار مفهومی آنها ذیل ادبیات توسعه قرار گرفته است اما یک واقعیتی وجود دارد در این نظم جهانی که گاهی خودش را به ما نشان میدهد که امروز به ما چهره مخوف خودش را نشان داده است که ما تازه متوجه شدیم و آن این است که اصلاً این نظم جهانی، این رفاه و توسعه مبتنی بر اینکه هبرماس میگوید با یکدیگر گفتوگو کنیم و از طریق گفتوگو به تفاهم برسیم اصلاً اینطور نیست، چون تمام رقبا را نابود کرده است و حالا نهادهای خودش را در سطح جهان درست کرده است و شما میخواهید با او همراه نباشید شما را هم نابود میکند.
اگر توسعهای هم پیدا کرده و به رفاهی هم رسیده است بهنظر من دو تا منبع مهم داشته است یعنی قدرتهای استعماری در قرن ۱۵ - ۱۶ پرتقال و اسپانیا بودند در قرن ۱۷ - ۱۸ مثل هلند و انگلستان بودند در قرن ۱۹ مثلاً فرانسه و انگلستان بودند و در قرن ۲۰ بعد از جنگ جهانی دوم امریکا بودند اینها دو تا منبع مهم داشتند یک منبع نیروی کار مجانی بهنام بردگان بودند یک چیز دیگری هم بهنام منابع زیرزمینی به اسم انرژی بوده است این را هم مجانی از تمام کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا به صورت قدرتهای استعماری و شبکه تولید و توزیع منابع دست آنها بود اما پشت این یک مغز متفکر نظامی هم قرارداشت قدرت اول آن زمان کشتیها و توپها بودند الان هواپیماها و اطلاعات و گوگل و فضای جاسوسی جهان را کنترل میکرد حالا ما یک دفعه با چنین وضعیت جنگی روبهرو شدیم که تمام ابزار مفهومیمان بهم ریخته است که ما اصلاً توجه نداشتیم که نظم یک سیستم جهانی مبتنی بر یک هژمون میراتیستی است اگر شما بخواهیدد این را بشناسید اگر بخواهید با آن مقابله کنید توسعه هم بخواهید پیدا کنید توسعه زمانی ممکن است که شما بتوانید برای این فاعل بیاورید حالا در این هفتاد، هشتاد سال آمریکا بوده است که کسی برای آن نتوانسته فاعل بیاورد کشورها هم در این نظم صلح آمریکایی از منظر واشینگتن جهان به سه تقسیم شده بود یک جهان، جهان خودشان بوده است (جهان هژمون) که یک گروهی هم درست کرده بودند به اسم ناتو یک عده هم همپیمانهای او بودند و یک عده جهان را قشنگ چپاول میکردند و بین خودشان تقسیم میکردند، یک جهان هم جهان سومی بوده است کشورهایی مثل ترکیه و عربستان و حاشیه خلیج فارس و آمریکای لاتین که اینها هم یک ادعایی به نظم جهانی نداشتند یک سری منابع داشتند و یک سری دادوستدهایی هم میکردند اما اگر میخواستند از آن چهارچوبهای تعیین شده توسط هژمون تهخطی بکنند ناگهان نابود میشدند و رئیس جمهورشان عوض میشد و کل نظام سیاسیشون بهم میخورد مثلاً لیبی اگر یک موقعی آمد از این ته خطی بکند آمد گفت میخواهیم پول واحد درست کنیم و کل آفریقا را مدیریت کنیم و ما یک فدراسیونی باشیم و ولایات متحده آفریقا باشیم و قشنگ طومار آن را چیدند و حالا یک جهان دومی هم وجود داشت اینها کشورهایی هستند که نظم جهانی نتوانستند شکل بدهند اما آمریکا روی اینها یک حساب دیگری دارد سه تا کشور عبارتانداز: «کره شمالی، چین، روسیه» اینها کشورهایی هستند که قدرت بازدارندگی دارند مثلاً موشکهای کره شمالی ۵۰۰ تا کلاهک اتمی به سمت واشنگتن بخواهید سمت من بیایید میزنم که آمریکا هم این زبان را خوب میفهمد ایران نه جز اولینها نه جز سومی نه جز دومی بود آمده بود یک جهان چهارمی درست کند بهنام «محور مقاومت» و آمدند زدند و بمباران کردندف میخواستند نابود کنند حالا یک توازن کوچک هم هنوز ایجاد شده بود ما موشک داشتیم توانستیم خودمان را تا الان نگه داریم حالا اگر ایران بخواهد سرپا بماند هیچ راهی ندارد، بعضیها میگویند چه اشکال دارد مثل ترکیه مثل عربستان میشویم میگویم باشد خوب است ولی آمریکا قبولتان نمیکند شما راه اول هم
صفحه ۸
دارند میکنند اگر به این نتیجه برسند که به مردم برگردند و تلاش کنند به نوعی از این تنوع و تکثر یک برساخت جدیدی از حکمرانی ایجاد بکنند نه تنها جایی برای سلطنتطلبها و اینها نیست. چون سلطنتطلبها دوباره ما را میخواهند به ۱۰۰ سال عقبتر ببرند یعنی میخواهند ما را به سال ۱۳۰۴ ببرند، دیکتاتور مثلاً بر ما سوار کنند نه، ولی اگر از این وضعیت درس نگیریم و از این اوضاع بهره کافی را نبریم به نظر من نه اینکه سلطنتطلبها میآیند قدرت را میگیرند. به نظر من ایران دچار آشفتگی شدیدی میشود چرا؟ چون نظام جهانی که الان وجود دارد در یک وضعیت آشوبناک است از یکسو اروپا دارد تضعیف میشود از یک طرف آمریکا در یک وضعیت بسیار بسیار آشوبناکی قرار گرفته است و خود اینکه حمله میکند، بمباران میکند یک رئیس جمهور مثلاً بیماری را که زوال عقلی دارد بر مصدر قدرت گذاشته است و پنتاگون و بگویم آن شرکتهای فراملیتی نظامی برای اینکه بتوانند مثلاً پول بیشتر، ثروت بیشتری برای خودشان جمع بکنند ترامپ را آنجا گذاشتند و یک خاندانی را به صورت خاندانی میخواهند امپراتوری امریکا را بچرخانند این همه نشانههای به نظر من آشوبناک بودن وضعیت جهانی است در چنین وضعیتی جهانی که اسرائیل هم میداند آمریکا ممکن است یک سال دیگر، پنج یا ده سال دیگر از این هژمونی جهانی که داشته آرام آرام کاهش پیدا بکند و خود اسرائیل باید بتواند در این منطقه سرپا بماند و بتواند مقاومت بکند دارد تلاش میکند خودش را بهصورت یک هژمون ایجاد بکند و کشورهایی که میتوانند هژمونی او را به چالش بکشند ایران، ترکیه، پاکستان یا عربستان است اینها را یک به یک نابود بکند و خودش هژمونی این منطقه بشود و بعد بتواند با چین در باب آبراهها و اتصالات و گذرهای انرژی و اینها مثلاً فکر میکند امارات میخواهدآن را مدیریت بکند امارات مثل یک ابزار در دست حالا امریکا و بعد لابی بهعنوان مثال صهیونیستی که در امریکاست و و خود اسرائیل است. در چنین وضعیتی امکان فروپاشی اگر فروپاشی هم نشود مثل عراق بهعنوان مثال نوعی فید استیت یا مثل سوریه نوعی فید استیت مثل سودان جنوب شمال فلان قاطی بشود لیبی بعد از ۱۵ سال هنوز معلوم نیست کجا قرار گرفته یک چنین سناریوهایی را هم ممکن است برای ایران در نظر گرفته شود و سلطنت طلبهاا ممکن است مثلاً در اینجا بیایند و یک قسمتی از این مملکت مثلاً در دست خودشان بگیرند و به نوعی خان و خانی بشود من این را میببینم.
*رهبر معظم مرحوم انقلاب در سخنرانی ۱۹ دی بر تبیین پشت پرده اتفاقات اخیر و تبیین پیشرفتهای کشور تأکید داشتند. این تأکید را چگونه تحلیل میکنید؟
یک زمانی ممکن است یک سیاستمداری یک کسی که مثلاً در حاکمیت است یک نظر سیاسی میدهد مثلاً میگویند این کودتا بود یکی دیگر میگویند نه این مثلاً ضد کودتا بود من نمیتوانم مثل مثلاً یک سیاستمدار حرف بزنم آن چیزی که نظر خود من است من میگویم ما باید اول یک کلیتی را در ذهنمان تحلیل بکنیم من میگویم کل جمهوری اسلامی را من به صورت یک کل واحد میخواهم اول ببینم این کل واحد چون آمده در عرصه سیاست قدرت را در دست گرفته باید چهار تا پایه داشته باشد این چهارتاپایه اگر به صورت ارگانیک با همدیگر در ارتباط باشند مثل این لولای در این دره قشنگ راحت باز و بسته میشود اگر این چهار پایه دچار نقصان بشود یا یکی از آن دچار خللی بشود بر روی دیگران هم تأثیر میگذارد بهنظر من یکی از مشکلات بنیادین در جمهوری اسلامی که یک نمونهاش مثلاً ۱۸ و ۱۹ دی شد این بله ممکن است مثلاً یکی بیاید بگوید این هم اسنادش مثلاً اسرائیل در آن بوده من رد نمیکنم نمیگویم نیست، میخواهم بگویم شما قبل از اینکه از جزئیات بخواهید به کلیات برسیم اول باید یک کلیتی را در ذهن خودتان تصویر کنید و
تصویری که من از این وضعیت دیدم که یک نمونه آن ۱۸ و ۱۹ دی بود یا یک نمونه آن ۸۸ بود یا مثلاً ۹۸ بود یا ۱۴۰۱ بود که اینها به صورت نقاط عطف خودشان را نشان دادند در این کلیت به نظر من آن اتاق فکر حکمرانی که باید خیلی عمیق و خیلی وسیع باشد به نوعی بتواند نمایندگی بکند تنوع تکثر جامعه ایرانی را دچار نقصانهای جدی است که من نقصانهای آن را گفتم.
*حالا اغتشاشات دی ماه را به نظرتان عوامل مردمی بودند بیشتر یا عوامل خارجی هم نقش داشتند؟ شما اگر جواب این باشد که خارجیها نقش داشتند چگونه از تورهای امنیتی عبور کردند؟
هم رسانهها و هم تلویزیون خودمان نشان میدهند که مردم هم بودند نمیتوانیم بگوییم اینها هیچکدامشان ایرانی نبودند.
صفحه ۶
بازسازی بکنید و اگر مثلاً میگویم حاکمیت از منظر حکمرانی این را قبول ندارد پاسخ آن چیست؟ اگر قبول دارد باز پاسخ آن چیست؟ کجدار مریض رفتند نمیشود چون اگر این قبول دارید به نوعی به نظر من یک کتابی در باب جنبش زن زندگی آزادی نوشته بودم کتاب: (صورتبندی نسبت ولایت امر اجتماعی و ولایت امر سیاسی تأملاتی درباره جنبش زن زندگی آزادی) اجازه چاپ به آن ندادند ولی ما خودمان چاپ کردیم. بعد در اینجا من گفتم که این خود اینکه زنان محور شدن این به نوعی برآمدن سوژه انقلابی بود یعنی اینها میگفتند انقلاب در سال ۵۷ به انسان ایرانی فارغ از جنسیتش قدرت سوژهوارگی داده بود یعنی من بهعنوان مرد یا زن جامعه آگاهم، تاریخ آگاهم و اراده معطوف به تحول را دارم و به صورت شهروند ایرانی میخواهم در امر سیاسی مشارکت بکنم این به نظر من پیام انقلاب در سال ۵۷ بود اما تأسیس جمهوری اسلامی و آرام آرام خوانشی که از انقلاب در جمهوری اسلامی شکل گرفت بهتدریج و گام به گام این پیام انقلاب را تنگ و تنگتر کرد گفت زنها و مردها خودآگاه میتوانند باشند اما در صحنه مثلاً قانونی در صحنه حقوقی مثلاً از فقه پویا استفاده نکردند آمدند از فقه پیشا انقلاب استفاده کردند که مثلاً زن با مرد برابر نیست دیه آنها فرق دارد و مسائل حقوقی که الان در قوه قضاییه ما بسیار زیاد هست آنهایی که اهل فن هستند و متخصص هستند بهتر میدانند. این که در سال ۱۴۰۱ آن پایه اجتماعی و فرهنگی دچار نوعی لقی شد اما واکنش و یا اینکه بهعنوان مثال پاسخ حاکمیت برای اینکه بتواند کلان استراتژی امنیت ملی خودش را بازسازی کند چه بود پاسخ دقیق و درستی نبود.
* وضعیت کشور ما در سال ۱۴۰۱ در جنبش زن، زندگی و آزادی با وضعیت بعد از اعتراض دیماه چگونه تحلیل میکنید؟
گام به گام باید به آن چهارپایه برسیم وقتی پایه سوم کلان استراتژی امنیت ملی لق شد دیگر مثل قبل نیست سال ۱۴۰۴ چه اتفاقی افتاد تقریباً از ابتدای ۱۴۰۴ قبل از حتی جنگ ۱۲ روزه و بعد جنگ مثلاً رمضان بسیاری از مثلاً رئیس جمهور نمیدانم یا سیاستمداران مدام میآمدند میگفتند: آب، برق، گاز و نان نداریم، پول نداریم هیچی نداریم مدام به جامعه منتقل کردند که وضع خیلی اندوهبار است یعنی اقتصاد مملکت هم حالا درست است یک عقبهای داشت از ۱۳۸۹ آن تحریمهای که به آن میگویند دراگون (تحریمهای هیولا وارانه) آمریکا هم بر روی ایران که ریچارد نفیو ترسیم کرده بود و معماری کرده بود داشت آرام آرام جواب خودش را میداد ولی حاکمیت در مقام حاکمیت که نباید بیاید بگوید ما هیچی نداریم شما خودتان یک کاری کنید، یعنی چی یک کاری کنید وقتی بودجه دست شماست، شیر نفت، دلار و داد و ستد دست شماست من که افتادم در این کشتی وسط دریا من چیکار کنم؟ مدام این را پمپاژ کرد و بالا رفتن دلار هم در قبل از ۱۸ و ۱۹ دی یکدفعه همه بازاریها بیرون آمدند. شما میدانید که در یک فضایی داری زندگی میکنید در این جهان در این نظم جهانی که معمار این نظم جهانی که آمریکا باشد دشمن توست و یک قدرت استعماری هم در خاورمیانه به نام اسرائیل را کاشته است که آنهم به خون تو تشنه است تو در داخل آن چهارپایه یعنی پایه اقتصادی هم حالا نمیگویم فروریخت ولی لق شد چنان لق شد که اصناف و بازاریها بیرون آمدند. درست، غلط، بد، خوب بیرون ریختند و فضا کامل آماده شد. اما پاسخ تو چی بود پاسخ اقناع کنندهای نبود و حتی نتوانست یک ترسیمی داشته باشد حالا اینجا یک سؤال پیش میآید وقتی چهارپایه کلان استراتژی امنیت ملّی لغو بشود نتیجه چه میشود یعنی امنیت ملی دچار یک خلل و دچار یک بحران جدی میشود جنگ رمضان هم یعنی ۱۸ و ۱۹ دی که اتفاق افتاد حالا به گفته بسیاری از حالا چه داخلی، چه خارجی صحبت اینها هم این بود که وقتی میگوییم هجده و نوزده دی این دیگر پایان یک سناریو است یا پایان یک داستان است. اجماع و اغنا در حوزه سیاسی نداریم نیروهای سیاسی با همدیگر گفتوگو نمیکنند مثلاً شما مجمع تشخیص مصلحت دارید در مجمع تشخیص مصلحت، رئیس جمهور با مثلاً رئیس مجلس سابقِ با مثلاً نمیدانم کسی که در مجلس خبرگان بوده دور یک میز میشینند ولی باهم حرف نمیزنند. و حتی بعد از نشست هم که تمام میشود بر علیه همدیگر توییت میزنند این نشان میدهد که در داخل اجماعی نیست در داخل اغنایی نیست و آن کسی هم که دشمن شماست از این استفاده میکند حالا اینکه ماهیت ۱۸ و ۱۹ دی چه بود یعنی مثلاً آیا این کار اسرائیل و امریکا بود؟ آیا مثلاً مردم خودجوش بیرون ریختند حالا برخی از اینهایی که بیرون رفتند صحبت کردند و ۸۰- ۹۰ درصد اینها میگویند که ما بیرون ریختیم که جمهوری اسلامی را ساقط کنیم زورمان هم نمیرسید و گفتیم آمریکا و اسرائیل بیاید کمک کنید دستشان هم درد نکند به آمریکا و اسرائیل وقتی جنگ رمضان شد گفتیم بزند بعد از جنگ رمضان یک سریها مقداری تغییر کردند آنهایی هم که بقا بر میت هستند یعنی
صفحه ۴