746
⛱️خیلی وقت ها نمیشه احساسی که داری را به زبون بیاری ولی میشه با یه شعر، موزیک یا ویدئو آن را انتقال داد💌 تاسیس کانال (۱۴۰۲/۱۰/۱۴)
هر چه باداباد امشب لب به ساغر میزنم
شعله بر جسم قلم بر جان دفتر میزنم
رنگ این بیهودگی را از جهانم میبرم
بر رخ این روزگاران رنگ دیگر میزنم
شیخ عاشق پیشه ای خواهم شد و بد حال و مست
با همین حال و هوا لنگر به منبر میزنم
زانکه دیدم محشری از مهربانیهای دوست
پشت پا بر رسمِ خوفِ روز محشر میزنم
جای آیات و روایات و حدیث و گفته ها
بر سرِ کوی حبیبم حلقه بر در میزنم
گر هوایی از سر دل جز هوایش بگذرد
بی هوا از پیش و پس دل را به خنجر...میزنم
پشت این دروازه با شوق وصالش تا ابد
دف به دست و می به کف آهنگ دلبر میزنم
@shernab90
سیری زِ دیدنِ تو ندارد نگاهِ من ...
@shernab90
دلی یا دلبــری، یا جـــان و یا جـــــانان، نمیدانم
همه هستی تویی،فیالجمله،این وآن نمیدانم
بجــز تو در همـــه عالـــم دگـــر دلبــر نمیبینم
بجــز تو در همـــه گیتی دگـــر جــــانان نمیدانم
بجـــز غــوغــــای عشـــق تـو درون دل نمییابم
بجـــز ســـودای وصل تو میـــان جـــان نمیدانم
چـــه آرم بر در وصـــلت؟ که دل لایـــق نمیافتد
چــه بازم درره عشقت؟که جـان شایان نمیدانم
یکی دل داشتم پر خـون شد آن هم ازکفم بیرون
کجا افتــاد آن مجنــون، درین دوران؟ نمیدانم
دلــم ســرگشته میدارد ســـر زلف پریشانت
چه میخواهد ازین مسکین سرگردان؟نمیدانم..
@shernab90
دلبرا دل میدهم تو دلدارم مے شوے ؟
عاشق زار تو میگردم تو یارم مے شوے ؟
مثل فرهاد از فراقت آوارهے شهر می شوم
مثل مجنون از غمت رسواے عالم مے شوم
میفروشم این دلم را، تو خریدار مے شوے ؟
مَست مَستَم از نگاهت، با دلم یار مے شوے ؟
تَرڪ مَے آسان بوَد، تَرڪ نگاهت دشوار...
دلبر محبوب من، دار و ندارم مے شوے ؟
آرزو در دل ندارم جز وصالت ماہ من
روزگار من خزان، فصل بهارم مے شوے ؟
مهر نوشتہ راز دل، تا تو شوے همراز او
مونس تنهاییم، همدم برایم مے شوے ؟
با ڪمال افتخار من از تو دعوت میڪنم
تا ڪہ میزبان تو باشم، مهمانم مے شوے ؟
این غزل تقدیم تو اے یار زیبا روے من
گر نباشد ڪُفر میگویم، خدایم مے شوے ...؟
@shernab90
هوشنگ_ابتهاج میگه :
آری همه باخت بود سر تا سر عمر اما دستی که به گیسوی تو بردم ، بردم. بردم
@shernab90
گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند
باز شادیم که یاران ز غم ما شادند
@shernab90
تويِ سُڪوتي مُردیم ڪه
هیشڪي درڪِش نَڪرد...
@shernab90
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم
آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
حافظ
@shernab90
مــن همان حوصــله ی تنگ
به ســر امده ام ،،
خستــه از بازی تقــدیر و از
این شعبــده ام ،،
سوخــت از آتش عشــقی
همه ی هستـــی مــن ،،
شمـــع خامـــوش به جا مانده ی طــوفان زده ام ،،
@shernab90
هر"صبــح "چشم پنجره ے قلبم
منتظـر ریـز نگـاهِ چشـمانِ ...
خـورشیــد صفــت تــوسـت!
@shernab90
مرا ببخش
که اینگونه دلتنگ
به تو می اندیشم!
@shernab90
ساقے ڪه توباشے 🥂من غرق شرابم من مست چشاتو👌❤️
@shernab90
نوری و نهان از من،
حوری و رَمان از من
بوس از تو و جان از من،
بازار چنین خوشتر
@shernab90
«آمدی جانم به قربانت ولی» خوب آمدی
از میان خاطرات دور ، مطلوب آمدی
آمدی با آن نگاه ِ مست وُ گیرا ، آشنا
جام از هنگامه خالی را، چه مشروب آمدی!
گرچه می دانم ، خیال دیگری داری به سر
گرچه میدانم ، قرارم را به آشوب آمدی..،
خوشتر از این اتفاقی نیست امّا، پس بیا
که دل پوسیده در غم را طلاکوب آمدی
سوی بازار بهارم رقص پروانه شدی
پیله و ابریشمی که ناب و مرغوب آمدی
دفتر و دیوان شعرم سالها چشم انتظار
آخ! ای «زیبا رخ مغرور»! محبوب آمدی
وصله کن از خنده هایت بر تَرَک های غزل
خوب می دانی سراغ ِ شعر معیوب آمدی
خانه ی جان جهانم ، با تو معنا میشود
صاحب ِ این خانهی متروکه محسوب آمدی
شعله هایم گُر گرفته از حضور گرم تو
در اجاق تار و سردم ، هیمه و چوب آمدی
دوست دارم آمدی این بیت را نجوا کنم
آمدی جانا به قربانت ولی خوب آمدی.
#میم_ابراهیم_حسینی
@shernab90
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم
وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقشبند سراپردهٔ رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صَفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟ خلّاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
#مولانا
@shernab90
کجا دیدی چنین یار نهانی ؟
به هر سو یی که بتوانی کشانی ،
نه بانکی آیدم نی شکوه از تو ..
دلم خون شد ز هجرانت چه دانی .
نچیدم غنچه ای از باغ رویت ..
ز. غم صد خار در جانم رهانی ،
چه سان نالم سر کویت به زاری ..
که زهر است بی تو ما را زندگانی ،
به مهر از صبحِ روشن روسپیدی ...
به گیتی از نکو اختر نشانی ،
چه سان کام از تو ای مهرو نگیرم ،
هزاران غنچه ای صدها دهانی ،
چو عیسی روح بخشی و دوایی ..
گمان دارم که عیسای زمانی ،
هزاران غمزه ها دارد نگاهت ...
نمی دانم چه هستی بوستانی ،
مرا کافیست زان مژگان خدنگی ..
خبر کن غمزه را تیر و کمانی ،
نگنجد در غزل وصف تو گویم ...
نه دریایی ... که بحر بی کرانی ،
قدم بیرون مَنِه بر چشم بنشین ...
که راحم را تو جانانی و جانی ،
#راحم_تبریزی
@shernab90
من خیس ِ باران باشم و در را برویم وا ڪنی
عطر ِ تمشک و پونه را با خنده ات معنا ڪنی
مانند ِ برگ و شبنمے، سرد از هواے ِ نم نمی
در خود بلرزم تا ڪمے در دستهایم "ها" ڪنی
بگذارے آن سو صندلے، محو ِ هواے ِ مخملی
با چوبهاے ِ جنگلے شومینه اے برپا ڪنی
ڪترے و رقص ِ شعله ها، آویشن و هِل در هوا
یک سینے از عشق و صفا سهم ِ من ِ تنها ڪنی
فنجان پُر از چایے شود، از من پذیرایے شود
عصرم تماشایے شود وقتے سرے بالا ڪنی
یک عمر زن باشے ولے، غرق ِ سخن باشے ولی
دلتنگ ِ من باشے ولے با خنده اے حاشا ڪنی
حالے به حالے جاے ِ گل، رقص ِ شمالے جاے ِ گل
بر روے ِ قالے جاے ِ گل، نقش ِ نگار ایفا ڪنی
آیینه اے بگذارے و دل بر دلم بسپارے و
آن شانه را بردارے و با تار ِ مو غوغا ڪنی
مو جنگلے ِ تا ڪمر! با روسرے ِ مِه به سر
اے واے اگر چشمت خزر، لب را قزل آلا ڪنی
با مزه ے ِ توت ِ ملس، با شعر ِ حافظ همنفس
رقص ِ الا یا ایها الساقے ادر ودڪا ڪنی
اے جویبار ِ زمزمه! اے مستے ِ بے واهمه!
اصلن ڪه گفته اینهمه آیینه را زیبا ڪنی؟
جرم ِ من عاشق بودنم، شلاق ِ مویت بر تنم
بهتر ڪه این حد خوردنم را زودتر اجرا ڪنی
چیدے گل ِ مهتاب را، تا پشت ِ پلک ِ خاب را
سهم ِ هزاران قاب را تصویرے از رویا ڪنی
من صبح شعرے خانده ام، شاید تو را گریانده ام
تا جاے ِ خالے مانده ام یک شاخه گل پیدا ڪنی
#شهراد_میدری
@shernab90
در نظر چون سایهی شمشاد میآید مرا
-سر به پای یار سودن یاد میآید مرا
مُرد و کامِ تلخ او روشن نشد از لعلِ یار
گریه بر جانکندن فرهاد میآید مرا
نیست در طبعم قبولِ تربیت چون طفلِ اشک
رحم بر دلخوردن استاد میآید مرا
ای همآوازان! وداعِ عندلیبِ من کنید
بوی گل از خانهی صیّاد میآید مرا
تر نشد «واقف» لبِ تیغش ز خون خشک من
شرم از ناکامی جلّاد میآید مرا...
@shernab90
وفادارم به رویایی که
هرگز قسمتِ من نیست...
@shernab90
انتهاے شک اگر انڪار باشد بهتر است
هر خطاے فاحشے یک بار باشد بهتر است
مهر ڪس را بے گدار از قلب خود بیرون نڪن
قبل هر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است
هر ڪه مے خواهد به دست آرد دلے از سنگ را
در ڪنار صدق اگر مڪار باشد بهتر است
بیم خواب آلودگے دارد مسیر مستقیم
راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است
روبروے خانه وقتے هرزه چشمے خانه ڪرد
جاے چشم پنجره دیوار باشد بهتر است
بوسه بااڪراه شیرین تر از آغوش رضاست
گاه جاے اختیار اجبار باشد بهتر است
بوسه هاے مخفیانه غالبا شیرین ترند
پشت پرده دست اگر در ڪار باشد بهتر است
در ڪنارم در امانے از گزند روزگار
گل میان بازوان خار باشد بهتر است
گیسوانت را بپیچ این بار دور گردنم
گاه اگر اعدام در انظار باشد بهتر است
تا بگیرے پاسخت را خیره در چشمم شدی
گاه پرسش هرقَدَر دشوار باشد بهتر است
چشم عاشق چون نداند قدر روز وصل را
دائما در حسرت دیدار باشد بهتر است
شڪوه هاے ڪهنه اما چون لحافے چرڪمُرد
بعد از این هم گوشه ے انبار باشد بهتر است
قیمت دنیاے جاویدان بهاے مرگ نیست
زندگے تنها همین یک بار باشد بهتر است
#اصغر_عظیمی_مهر
@shernab90
من همان ماهیِ حوضم که شدم عاشقِ ماه
از تماشای تو سهمم شده یک نیم نگاه
در تو فَوّاره ی این آب چه موجی انداخت
به تو گلدانِ لبِ حوض چو من دل را باخت
تا به دیدارِ تو مرهم به دلم بگذارم
روز می خوابم و از شوقِ تو شب بیدارم
گرچه از دوریِ تو تا به سحر تاریکیم
من و تصویرِ تو بر آب به هم نزدیکیم
با خیالِ تو شکستم دلِ تنهایی را
ولی افسوس ندیدی غمِ شیدایی را
تو که از حالِ دلِ غمزده ام بی خبری
بی گمان ساده تراز باد ز من می گذری....
@shernab90
بگو به خاطرههایت چرا نمیفهمند مرا
به یادِ تو انداختن چه خواهد کرد...
@shernab90