اگر خطا نکنم ، عطر ، عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است
گلی که آمده بر خاک من نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است
گل محمدی من ، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است
بگیر دست مرا تا زخاک بر خیزم
اگرچه سوخته ام ، نوبت بهار من است.
#فاضل_نظری
@sherroghazal🌸🍃
ای دوست ،ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس .
#فروغ_فرخزاد
@sherroghazal🌸🍃
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود حاصل گلهای پرپر است
شرم از نگاه بلبل بی دل نمیکنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است
از آن زمان که آینه گردان شب شدید
آیینهی دل از دم دوران مکدر است
فردایتان چکیدهی امروز زندگی است
امروزتان طلیعهی فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان مرگ میچکد
وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار وصله ی ناجور فصلهاست
وقتی تبر مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت طناب دار
بر صدر مینشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
وقتی که نقش خون به دل ما مصور است
وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند
وقتی که مار معجزهی یک پیمبر است
#بیداد_خراسانی
@sherroghazal🌸🍃
قلبِ من آکنده از مردگان است
و تمام قربانیان برادران مناند...
نمیدانم کجایِ این وطنِ زخم خورده
به خاکشان بسپارم...
و خون...
خون را زبانیست
و هر قطرهاش
آنگاه که فرو میافتد، میگوید:
تمامِ بشریت
سقوط کرده است ...
#وديع_سعادة
ترجمه: #سعید_هلیچی
@sherroghazal🌸🍃
🖤🥀🥀🥀🖤
منم از خودم حالم بهم میخوره منم ......😔
@sherroghazal🌸🍃
خواهی نباشم و خواهم بود دور از دیار نخواهم شد
تا “گود” هست، میان دارم اهل کنار، نخواهم شد
یک دشت شعر و سخن دارم حال از هوای وطن دارم
چابک غزال غزل هستم آسان شکار نخواهم شد
من زنده ام به سخن گفتن جوش و خروش و برآشفتن
از سنگ و صخره نیاندیشم سیلم، مهار نخواهم شد
گیسو به حیله چرا پوشم گردآفرید چرا باشم
من آن زنم که به نامردی سوی حصار نخواهم شد
برقم که بعد درخشیدن از من سکوت نمی زیبد
غوغای رعد ز پی دارم فارغ ز کار نخواهم شد
تیری که چشم مرا خسته ست بر کشتنم به خطا جسته ست
“بر پشت زین” ننهادم سر اسفندیار نخواهم شد
گفتم از آنچه که باداباد گر اعتراض و اگر فریاد
“تنها صداست که می ماند” من ماندگار نخواهم شد
در عین پیری و بیماری دستی به یال سمندم هست
مشتاق تاختنم؛ گیرم دیگر سوار نخواهم شد
#سیمین_بهبهانی
@sherroghazal🌸🍃
خونِ ما
بر نقشهی زمینِ زخمخورده
نامِ تمام آنان را حک خواهد کرد
نام آنانی که راهِ آغاز را کشف کردند،
تا از تابوتهای فاجعه بگریزند…
پس بگذارید سخن بگوییم،
و بگذارید
حنجرهی کشتهشدگان
درونِ ما
به سخن درآید…
برشی از شعر #محمود_درویش
ترجمه: #سعید_هلیچی
@sherroghazal🌸🍃
مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمدهام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی میگردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفتهی چند!
چه کسی میآید با من فریاد کند”
#فریدون_مشیری
@sherroghazal🌸🍃
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست
غم تو هست
ولی غمگسار باید و نیست
اسیر گریه بیاختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست
#رهی_معیری
@sherroghazal🌸🍃
ما به امیدوار بودن معتاد شده ایم، صبح که بلند میشویم مثل کلاه، پیراهن و کروات، امیدواریمان را میپوشیم.
#هوشنگ_گلشیری
@sherroghazal🌸🍃
آنها کجایند که میآمدند و میرفتند
افسانهی خیابان میشدند
خانهها را بر میافروختند
خاک را متبرک میکردند؟
راه درازی انگار طی شده ست
این قصه کودکان بسیاری را شاید به خواب برده باشد.
من بوی خاک را میشنوم
میشنوم که در پی گرمای ماست
قصه همیشه از دل شب
آغاز میشده است.
#محمد_مختاری
@sherroghazal🌸🍃
چه جوانانی! اسماعیل، می بینی؟ چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده اند
و موهاي صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را می بینی؟
چه پاهاي لطیفی دارند!
جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل!
گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است!
گریه نکن اسماعیل، جنگ است!
نفت از کنار حجره ها بالا می رود
چه معجون عجیبی! چاه هاي نفت در کنار حجره هاست و در
حجره ها جوانان نشسته اند!
آه، چه نفتی! شیرظلمت است این نفت!
و نفتکش ها در سکوت پر می شوند
و جوانان در سکوت پیر می شوند
و در اعماق زمین، و در بالاسر، و بین دست یک بدن،
جنگ است اسماعیل، جنگ است!
مرده باد شاعري که راز حجره و چاه را نداند
زنده باشی تو که این راز را می دانستی...
#رضا_براهنی
@sherroghazal🌸🍃
شب به پایان راهش نزدیک میشود.
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار میمانیم تا سپیدهدمان.
منتظر میمانیم
تا خورشید چکشاش را
بر تارکِ خانهها بکوبد.
منتظر میمانیم
تا خورشید
چکشاش را
بر پیشانیهای مان بکوبد
بر قلب هایمان بکوبد
آن قدر بکوبد
تا صدا شود
آن قدر تا صدا شنیده شود
صدایی دیگرگونه؛
چرا که سکوت
پر از صدای گلولههایی ست
که نمیدانیم از کجا شلیک میشوند
#یانیس_ریتسوس
ترجمه:بابک_زمانی
@sherroghazal🌸🍃
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
#سعدی
@sherroghazal🌸🍃
من از میان آتش حرف میزنم؛ خون به زانو رسیده.
بر سر پیکرههای بیجان راه میرویم که ما را همین دم پیش عزیزترکسان بودند؛ خواهری یا برادری، مادری یا پدری.
تاراجنامه، #بهرام_بیضایی
@sherroghazal🌸🍃
ایکه بیرونی از این بزم، به حسرت منگر
که پر از خونِ دلِ ماست دلِ شیشهی ما
#رضی_اصفهانی
@sherroghazal🌸🍃
قصدِ جان میکند این باغ و بهارم
بی تو!
این چه باغی و بهاریست که دارم
بی تو!
گیرم این باغ
گلاگل بشکوفد رنگین
به چه کار آیدم ای گل ؟
به چه کارم
بی تو .. ؟
#حسین_منزوی
@sherroghazal🌸🍃
ما
راهِ دیگری برایمان باقی نمانده است،
ما باید خیلی چیزها را کنار بگذاریم،
ما باید
با نخستین نشانههای سپیدهْدَم
چشمهایمان را به نور عادت دهیم،
وگرنه ظلمت
ظلمتِ دیگری خواهد زایید.
#سید_علی_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
جنگ تمام شده بود
و حالا
صلح داشت آدم می کشت!
#گروسعبدالملکیان
من رویِ روشنایی روز
شرطِ سنگینی بستهام
این خط نور و
این هم نشان شب بلند :
ما را نَکُشید
ما زندهتر خواهیم شد.
#سید_علی_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
حال خونین دلان که گوید باز
وز فلک خون خم که جوید باز
شرمش از چشم می پرستان باد
نرگس مست اگر بروید باز
هر که چون لاله کاسه گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نموید باز ...
#حافظ
@sherroghazal🌸🍃
قدمهای من ناتوان در برف این دو و سه قدم
را باید بروم تا به تو برسم
خفته بودم که از کوچه صدایم کردی مانده بودم در
خانه بمانم یا به کوچه بیایم
نیستی و هستی در کوچه در پرتقالهایی بود
که از پاکت پیرمرد بر کف کوچه ریخته بود
در کنار تو در کوچه چهار فصل سال ناگهان
گُل دادند - نرگسی در چشمان تو -گُل سرخی
بر لبان تو - شقایق بر گیسوان تو - اقاقیایی
در دستان تو
من در پیشگاه تو سکوت کردم
چهار گل نرگس - گُل سرخ - شقایق -
اقاقیا در کوچه منزوی بودند
یاد دارم در عمرم هیچ وقت دریا را به کوچه دعوت
نکردم - کوچه آبی - آبی به رنگ آبی
همیشه مانده بود
من ترسیدم قدم برداری
چهار گُل پژمرده شوند
در کوچه ماندیم
زیستن در کوچه هرگز نامی نداشت
در کوچه ماندیم
بهار آمد
تابستان رفت
پاییز آمد
زمستان رفت.
#احمدرضا_احمدی
@sherroghazal🌸🍃
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری میکنم تا طلوع تبسم، تا سهم سايه، تا سراغِ همسايه ...
صبوری میکنم تا مَدار، مُدارا، مرگ ...
تا مرگ، خسته از دقالبابِ نوبتم
آهسته زير لب ... چيزی، حرفی، سخنی بگويد
مثلا وقت بسيار است و دوباره باز خواهم گشت!
هِه! مرا نمیشناسد مرگ
يا کودک است هنوز و يا شاعران ساکتند!
حالا برو ای مرگ، برادر، ای بيم سادهی آشنا
تا تو دوباره بازآيی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
#سید_علی_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز،
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز،
ببخشای ای روشن عشق بر ما، ببخشای!
ببخشای اگر صبح را به مهمانی کوچه دعوت نکردیم،
ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست،
ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی صنوبر خبر نیست.
نسیمی گیاه سحرگاه را،
در کمندی فکنده ست و تا دشت بیدارش میکشاند
و ما کمتر از آن نسیمیم،
در آن سوی دیوار بیمیم
ببخشای ای روشن عشق برما ببخشای!
به پایان رسیدیم، اما، نکردیم آغاز،
فرو ریخت پرها نکردیم پرواز
#شفیعی_کدکنی
@sherroghazal🌸🍃
بلاچاو به معنیِ «خداحافظ ای زیبا» نام ترانهای است که در زمان جنگ جهانی دوم (میان سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ در بحبوحه جنگ داخلی ایتالیا) پارتیزانها و مخالفان فاشیسم در ایتالیا میخواندند. این آهنگ به نماد مبارزات آزادیخواهانه تبدیل شده و خوانندگان بسیاری آن را اجرا کردهاند.
🎬Money Heist (2017-2021)
@sherroghazal🌸🍃
وطن شکفته گلِ در خون💔
وطن ترانه زندانی
@sherroghazal🌸🍃
و من خواهم رفت و پرنده ها خواهند ماند و خواهند خواند
و باغچه ام خواهد ماند
با درخت سبزش و با چاه سفیدش
هر غروب
آسمان آبی و آرام بخش خواهد شد و به صدا درخواهد آمد
مانند غروب امروز ــزنگهای برج کلیسا
و خواهند مرد
همه ی آنهایی که
مرا دوست داشتند
و دهکده هر سال تازه خواهد شد
و در آن کنج سفیدپوش باغچه
روح من، مملو از درد وطن
بی هدف پرسه خواهد زد
و من خواهم رفت
و من تنها خواهم رفت
#خوان_رامون_خیمنس
ترجمه: #مهدی_اخوان_لنگرودی
@sherroghazal🌸🍃
در خانه و کتابخانه بوی مرگ میآید، در گلخانه و غسالخانه بوی مرگ میآید، از تمامِ خانهها بیرون میروم اما بوی کافور از مشامم خالی نمیشود، در زندگیام ردِ پای مُردهای جوان، بیقراری میکند ...
#بکتاش_آبتین
@sherroghazal🌸🍃
سلام!
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن.
شعر: #سیدعلی_صالحی
صدا: #خسرو_شکیبایی
پ.ن:واقعا حالمون خوب نیست 😔😔
@sherroghazal🌸🍃