sherroghazal | Unsorted

Telegram-канал sherroghazal - شعروغزل

-

Subscribe to a channel

شعروغزل

کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی
در قناری‌ها نگه کن در قفس، تا نیک دریابی
کزچه در آن تنگناشان باز، شادی‌های شیرین است
کمترین تصویری از یک زندگانی:
آب،
نان،
آواز،
ور فزون‌تر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزون‌تر خواهی از آن، شادیِ آغاز
ور فزون‌تر، باز هم خواهی، بگویم باز
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگ‌سالی شد
که کسی در فکر آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد،
شوق پروازی نخواهد بود

#شفیعی_کدکنی
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

‌‌
صبح چشمانت
موسیقی دل انگیزی است
که ملودی
هزاران عاشقی را در خود دارد
بلندشو
خورشید رابه دامن بگیر
واز ترانه خوش مهربانی
همین ملودی در رقص
هزاران بوسه بچین
برای صبح دلمان

#احمد_طاهری
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

ترانه‌ی «نمیاد»
خواننده: گوگوش
ترانه‌سرا: آرش سزاوار
آهنگساز: حسن شماعی‌زاده
اجرا در شوی تلویزیونی «چشمک»، دهه‌ی پنجاه خورشیدی
آسمون ابری اما
دیگه بارون نمیاد
صدای گریه بارون
توی ناودون نمیاد
اون که من دوسش دارم
از خونه بیرون نمیاد

‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

پنجه ی مریم
رُسته در شکاف صخره ای
این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکوفی؟
قطره قطره شکوفه، از سر صخره ها گرد آورده ام
از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام، تا آفتاب، هدیه کنم....

#یانیس‌_ریتسوس
‌

@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

"نسیمِ پاییزی موهایت را می‌جنباند
اما تو باد را حس نمی‌کنی،
برای تو بوسه‌ای‌ست روی گردنت.
باد منم، نزدیکِ نزدیک
شروع کن به دویدن
و اگر توانِ دویدن نداری بمان
و از باد بخواه که شانه‌هایت را ببوسد.."


#ران_ویلیس
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

پنجه ی مریم
رُسته در شکاف صخره ای
این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکوفی؟
قطره قطره شکوفه، از سر صخره ها گرد آورده ام
از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام، تا آفتاب، هدیه کنم....

#یانیس‌_ریتسوس
‌

@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

‌
به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ

که کس مباد چو من در پی خیال محال

#حافظ
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا
سایه‌ی او گشتم و او برد به خورشید مرا

جانِ دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
کان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده‌ی من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه‌ی خود باز نبینید مرا

#هوشنگ_ابتهاج
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

.
ما برای با تو بودن،
عمر خود را باختيم..

بد نبود ای دوست ؛
گاه هم تو دل می باختی...

#فاضل_نظرى

@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

انتظار گاهی قشنگ است

وقتی کــه می‌دانی
یعنی دلت مطمئن است
خدا
جایی
دلی را بی قرارِ
بی قراری هایِ تو کرده

#عادل_دانتیسم‌

@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

«زمان همیشه با همین‌ سرعت می‌گذرد، فقط احساسات هستند که سرعتشان تغییر می‌کند. هر روز می‌تواند به اندازه تمام زندگی کش بیاید یا به اندازه‌ی یک تپش قلب بگذرد. بستگی به این دارد که آن زمان را با چه کسی می‌گذرانی.»

کتاب: شهرخرس.
#فردریک_بکمن
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

‌
برخیز به میدان رو در حلقه رندان رو

رو جانب مهمان رو کز راه بعید آمد

غم‌هاش همه شادی بندش همه آزادی

یک دانه بدو دادی صد باغ مزید آمد


#مولانا
‌‌
@sherroghazal🌸🍃
‌
‌

Читать полностью…

شعروغزل

مرا به اسم صدا کن
تا بیایم
ای جانِ من

مرا به اسم صدا کن
نپرس
آیا اسمم
اسم پرنده ای ست در حال پرواز ؟
یا بوته ای
که ریشه اش در خاک فرو رفته است ؟
و آسمان را با رنگ خون
آغشته می کند

و نپرس
که اسمم چیست
خودم نمیدانم

می جویم
اسمم را می جویم
و می دانم که اگر بشنومش
از هر جای جهان که باشد
حتی از تهِ جهنم
می آیم

جلویت زانو می زنم
و سَرِ خسته ی خود را
به دست های تو می سپارم

#هالینا_پوشویاتوسکا
‌
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌
‌

Читать полностью…

شعروغزل

‌
این‌بار من یک‌بارگی در عاشقی پیچیده‌ام
این‌بار من یک‌بارگی از عافیت ببریده‌ام

دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام

ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام

دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام

امروز عقل من ز من یک‌بارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام

چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام

در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام

تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام

در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام

پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده
زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام

#مولانا
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

این گلدان را کجای دلم بگذارم
که مشرف به پنجره‌ات باشد
واقعا چه ساعاتی از روز را
به چشمانم اختصاص دهم
که ناودان‌ها و معابر نرنجند از من؟

غمت غمگینم کرده‌است
اما دوستت‌دارم...

#حسین_صفا
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

نه باده نه جــام باده ماند باقی
نه ساده نه نام ساده ماند باقی
ما زادهٔ مام روزگاریــــم ولــــی
نه زاده نه مام‌زاده مانـــد باقی


#قاآنی_شیرازی
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

‌
‌
#دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب
‌
خوانده‌ام دفتر پیمان وفا حرف به حرف

نام خوبان همه ثبت است همین نام تو نیست

#نظیری_نیشابوری
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

آرش سزاوار درگذشت

آرش سزاوار، ترانه‌سرا، آهنگساز، عکاس و روزنامه‌نگار، پس از مدتی بستری در بیمارستان، در سن ۸۳ سالگی درگذشت.
آرش سزاوار با نام کامل «محمدحسن سزاوار خجلی»، متولد ۲۴ دی‌ماه ۱۳۲۲، از فعالان عرصه‌ی موسیقی ایران بود که در حدود ۶ دهه فعالیت هنری با شماری از خوانندگان، آهنگسازان و تنظیم‌کنندگان موسیقی همکاری کرد.
از جمله آثار شناخته‌شده‌ی او در حوزه‌ی ترانه‌سرایی می‌توان به «نمیاد»، «غم تنهایی»، «زندون دل»، «تو که نیستی»، «خیال»، «نور و سایه»، «اسیر، «کی صدا کرد منو»، «سکه‌ی ماه» و «آرزو» اشاره کرد.
سزاوار همچنین آهنگسازی قطعه‌ی «قدم رنجه» را بر عهده داشت؛ اثری که با تنظیم زنده‌یاد مجتبی میرزاده و صدای «نلی» اجرا شد.
او در طول فعالیت حرفه‌ای خود با هنرمندانی همچون پرویز مقصدی، منوچهر و ناصر چشم‌آذر، امیر آرام، اریک ارکانت و ویلیام خنو همکاری داشت.

‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

سلام بر کسانی که روزگار بر آنها سخت گرفت اما آنها بر هیچکس سخت نگرفتند

#نزار_قبانی

‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست

خوش مي دهد نشان جلال و جمال يار
خوش مي کند حکايت عز و وقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همي برم
زين نقد قلب خويش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سير سپهر و دور قمر را چه اختيار
در گردشند بر حسب اختيار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کحل الجواهري به من آر اي نسيم صبح
زان خاک نيکبخت که شد رهگذار دوست

ماييم و آستانه عشق و سر نياز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منت خداي را که نيم شرمسار دوست


#حافظ
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم:
غنیمت است در این روزگار خندیدن

#شفایی_اصفهانی

‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

.
آيا سزاوار است
دوستى هاى ديرين
فراموش شود،
و دیگر هرگز به ياد نيايد؟
آيا رواست روزگار سپری شده
از خاطرها برود،
وياد آن ايام
برسر زبانها نيايد؟
به ياد روزگار ديرين،
اى دوست، به ياد روزگار ديرين،
بياتا جامى گیریم
به نام عهدهاى كهن،
به ياد روزگار ديرين.
ما هر دو ز یک چشمه نوشيده‌ایم،
و بر یک دشت پاى نهاده‌ایم،
ليك گردش ساليان
ميان ما فاصله افكنده است.
ما هر دو، دست اندر دست،
برفراز تپه‌ها رفته ايم،
ودر فروغِ آفتاب
شادمانه دويده ايم،
ليك از آن روزگاران
زمانى دراز گذشته است.

شعر از #رابرت_برنز شاعر اسكاتلندی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

چرا مرا بند نمی کنی به خودت؟
من بند شدن میخواهم
من مالِ کسی شدن می خواهم...
تو می دانی مالِ کسی شدن یعنی چه؟
یعنی کسی هست که همیشه نگران از دست دادنت است،
یعنی تو تعلق داری به کسی،
یعنی نشانی داری
و هر وقت که گم شوی کسی هست که بگردد به دنبالت ، حوالی آن نشانی...
چرا مرا مال خودت نمی کنی؟
دستهایم منتظر است
چشم هایم دو دو میزند
شانه هایم سردش می شود
دلم هی شور می زند
و پاهایم بیقرار
و خاطراتت در پی هم، قطار...
بیا این بند
مرا بند کن به خودت
دلم بند شدن می خواهد

#پریسا_زابلی_پور
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

‌
از این تلختر،
که من شراب کهنه‌یی باشم،
پشت رفتن‌هایی!!

از این تلختر،
که سرنکشی
حتی جرعه‌یی مرا!!

من این کهنگی تلخ را
بی تو
چه کنم!! ؟

#کامران_رسول_زاده
‌‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

درختان باغ را
سر بریدند
تا سیب را
فراموش کنیم
ما انگورها را
استکان استکان
مست کردیم.

#مریم_الله_دادیان
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

#صدای_پای_آب



صبح‌ها نان و پنیرک بخوریم
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته‌ها بی‌بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود
لطمه می‌خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می‌گشت
و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد
و بدانیم که پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریاها

و نپرسیم کجاییم
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
و نپرسیم پدرهای پدرها
چه نسیمی چه شبی داشته‌اند
پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی‌خواند
پشت سر باد نمی‌آید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره‌ها خاک نشسته است

پشت سر خستگی تاریخ است ...

پشت سر خاطرهٔ موج به ساحل صدف سرد سکون می‌ریزد

لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم ...

#سهراب_سپهری

‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

‌
‌
#دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب
‌
و غم، چون سنگی،
‏مرا در سراشیبِ یک دره ‏دنبال می‌کند.

‏#غلامرضا_بروسان
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

در مرگِ عاشقانه‌ی نيلوفرانِ صبح
در رقصِ صوفيانه‌ی اشباح و سايه‌ها
در گیسوان نرم و پریشان بادها
در بامدادها
در سرزمین
گمشده‌ای بی نشان و نام
در شعله‌ی شراب
در گریه‌های مست
درنوشخند روز
در زهرخند جام
رو کن به سوی عشق
رو کن به سوی چهره ی خندان زندگی

#نادر_نادرپور

‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست
دگر هیچ مگو...

#مولانا
‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…

شعروغزل

آنگاه که می‌رقصم و
پاهایم عطر خوش زمین را جشن می‌گیرند،
جرمی مرتکب شده‌ام؟
جرم است اگر شانه‌ بالا انداخته
و موها را رها بر شانه‌ بریزم؟
جرم است اگر رنگ سرخی بر لبانم بنشانم و
با صدای بلند بگویم:
من یک زنم
مانند تمام زنان جوان جهان
یک دهان دارم...
یک بدن دارم...
آیا رقصیدنم
نوشتنم
خواندنم
خواستنم
عشق ورزیدنم
جرم است؟
آیا زاده شدن
در سرزمینی که در آن آزادی را
به دار می‌آویزند
جرم است؟........


#مرام_المصری
ترجمه: #سید_محمد_مرکبیان

‌
@sherroghazal🌸🍃
‌

Читать полностью…
Subscribe to a channel