18745
شعر نو و شعر کهن همین siminsagh.net
تو را من، زهر شيرين خوانم ای عشق!
كه نامی خوشتر از اينت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گيری
به غير از زهر شيرنت نخوانم!
تو زهری، زهر گرم سينه سوزی!
تو شيرينی٫ كه شور هستی از توست!
شراب جان خورشيدی كه جان را
نشاط از تو، غم از تو ، مستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون كوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیام سوخت
نگاهم را به زيبایی گشودی!
بسی گفتند: دل از عشق برگير،
كه نيرنگ است و افسون است و جادوست!
ولی ما دل به او بستيم و ديديم
كه اين زهر است، اما... نوشداروست!
چه غم دارم كه اين زهر تب آلود
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم كه در هنگامهی درد
غمی شيرين دلم را مینوازد
اگر مرگم به نامردی نگيرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناكامی سرايد
تو را دارم كه مرگم زندگانی است
#فریدون_مشیری
@siminsagh 🌿
امشب تنها هستم
و چیزی جز خویشتن نمیبینم
و آن هنگام که جز خود کسی را نمیبینم
تـو را میبینم!
#غاده_السمان
@siminsagh 🌿
عاشق گریختن نتواند
که دست شوق
هر جا که میرود
متعلق به دامن است
#سعدی
@siminsagh 🌿
صد بار وجود را، فرو بیخته اند
تا همچو تو، صورتی برانگیخته اند
سبحان الله، ز فرقِ سر تا قدمت
در قالب آرزوی من ریخته اند
#خاقانی
@siminsagh 🌿
بوی جان میآید از تو...
#وحشی_بافقی
@siminsagh 🌿
تو بیا مست در آغوش من و دل خوش دار،
مستیَ ت با بغلت هر دو گناهش با من...
#حسین_منزوی
@siminsagh 🌿
به غیر از بوسه کز تکرار ، رغبت را کند افزون
کدامین قند را دیگر مُکرّر میتوان خوردن ..؟!
#صائب_تبریزی
@siminsagh 🌿
گفتی که: در فراقم زحمت کشیدهای تو
مُردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟
#اوحدی_مراغهای
@siminsagh 🌿
هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
#حافظ
@siminsagh 🌿
که بسوزی تو و دود از تو نخیزد هنر است
#محتشم_کاشانی
@siminsagh 🌿
تا من تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم
گم شد جهان زِ چشمم تا در جهان نشستی
#عطار
@siminsagh 🌿
مرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
گفت که دیوانه نِهای لایق این خانه نِهای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نِهای رو که از این دست نِهای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نِهای در طرب آغشته نِهای
پیش رخِ زنده کُنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم
#مولانا
@siminsagh 🌿
به نقد اندر بهشت است آنکه یاری مهربان دارد!
#سعدی
@siminsagh 🌿
کجا به گرمی آغوشِ او بود خورشید؟!
#رهی_معیری
@siminsagh 🌿
یاری اندر کس نمیبینیم
یاران را چه شد؟
دوستی کِی آخر آمد
دوستداران را چه شد؟
#حافظ 🌿
به جز وفای تو درد مرا دوایی نیست
خدا دوا کند این درد بیدوا ما را
#محتشم_کاشانی
@siminsagh 🌿
عاشقی دل میدهد، معشوقهای دل میبرد
بُرد در بُرد است و من مشغول حسرت بردنم
#شهریار
@siminsagh 🌿
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم، که چه...؟
#شهریار
@siminsagh 🌿
نقشِ او
در چشمِ ما
هرروز خوشتر میشود ...!
#سعدی
@siminsagh 🌿
محبوبم
اگر روزی از تو درباره من پرسیدند
زیاد فکر نکن
با غرور به ایشان بگو :
دوستم دارد
بسیار دوستم دارد ...
#نزار_قبانی
@siminsagh 🌿
چایت را بنوش، نگران فردا نباش
از گندم زار من و تو
مُشتی کاه می ماند برای باد ها...
#نیما_یوشیج
@siminsagh 🌿
خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
#مولوی
@siminsagh 🌿
«يا امرأة
كانوا كتبوها في كُتُب السِّحْرْ
من قَبْلِكِ كان العالمُ نثراً
ثم أتيتِ فكان الشِّعْرْ.»
آی زنی که
در کتابهای جادو
از او نوشتهاند!
پیش از تو جهان نثر بود
آمدی،
شعر شد
#نزار_قبانی
@siminsagh 🌿
عیبت آن است که هر روز به طبعی دگری...
#سعدی
@siminsagh 🌿
الم تری قلبی تجمع فی عیونی؟
نمی بینی که قلبم در چشمانم جمع شده؟
#نزار_قبانی
@siminsagh 🌿
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاکِ راهی عاقبت هیچ
#بابا_طاهر
@siminsagh 🌿
به روی آینه پر غبار من بنویس
بدون عشق ، جهان جای زندگانی نیست
#فاضل_نظری
@siminsagh 🌿
انگار تو از جای بریدگی زخمی، از تن من روییدی
#فروغ_فرخزاد
@siminsagh 🌿
هرگز از تو چیزی به آنها نگفتم؛
اما تو را دیدهاند که تَن میشَویی در چشمانم...
#نزار_قبانی
@siminsagh 🌿
صد آرزو به گرد دلم در طواف بود
از حیرتِ جمال تو بی آرزو شدم
#صائب_تبریزی
@siminsagh 🌿