18745
شعر نو و شعر کهن همین siminsagh.net
عشق شادیست
عشق آزادیست
عشق آغاز آدمیزادیست
#هوشنگ_ابتهاج
@siminsagh 🍂
من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم
یک موی تو را به هر دو عالم ندهم
#مولانا
@siminsagh 🍂
بگفت: تو ز چه سیری؟ بگفتم: از جز تو...
#مولانا
@siminsagh 🍂
کِشم آن رنج روانکاه که دل
داند و دل...
#اخوان_ثالث
@siminsagh 🍂
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است
دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟
#قیصر_امین_پور (دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ تا هشتم آبان ۱۳۸۶)
@siminsagh 🍂
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند!
#فریدون_مشیری 🌿
#نه_به_جنگ
در درون شهر کوران
دردها دارم زِ بینایی...!
#نیما_یوشیج
@siminsagh 🍂
ﻭ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﯿﺮﮎِ ﺭﺍﻫﺒﻨﺪ
ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺴﺘﻮﯼ
ﺧﺎﻧﻪ ﻧﻬﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ
#احمد_شاملو
@siminsagh 🍂
پنجره را باز کن
و
لذت ببر
خوشبختانه
باران ارث پدر هیچکس نیست...
#حسین_پناهی
@siminsagh 🍂
یک بار است زندگانی...
یک بار!
همان یک بار که نسیم صبح را ...
به سینه فرو می دهیم، ...
همان یک بار که عطش خود را ...
با قدحی آب خنک فرو می نشانیم، ...
همان یک بار که سوار بر اسب ...
در دشت تاخت می کنیم، ...
یک بار.. یک بار و نه بیشتر!
بعد از آن دیگر تمام عمر را ...
ما دنبال همان چیزها می دویم، ..
بعد از آن دیگر تمام مدت را ...
به دنبال همان طعم اولینِ زندگانی هستیم. ...
در پی لذت اول. ...
سیب را به دندان می کشیم ...
تا طعم بار اول را در آن بیابیم...
آب را سر می کشیم ...
تا لذت رفع عطش بار اول را پیدا کنیم...
در آب غوطه می زنیم ...
تا به شوق بار اول برسیم ...
و نسیم را می بلعیم ...
تا نشانی از آن اولین نسیم بیابیم. ...
زندگانی یک بار است، در هر فصل...
تو چه می پنداری، ...
ستار، تو درباره ی زندگانی چه فکر می کنی؟
شیرینی زندگانی ...
بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند، ...
اما تلخی هایش هر بار تازه اند،...
هر بار تازه تر....
#محمود_دولت_آبادی
@siminsagh 🍂
چه توان کرد
که عمر است و شتابی دارد ...
#حافظ
@siminsagh 🍂
کجای جهان رفتهای
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است
باز نمیگردی، میدانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی
بدل خواهد شد.
#شمس_لنگرودی
@siminsagh 🍂
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
#حافظ
@siminsagh 🍂
کجا رواست،
که از دست دوست هم بکشد…؟
دلی که،
این همه از دست روزگار کشید ...!
#شهریار
@siminsagh 🍂
مگر می شود در یک نقطه ماند؟
مگر می توان؟
تا کی و تا چند می توانی
چون سگی کتک خورده
درون لانه ات کز کنی؟
در این دنیای بزرگ،
جایی هم آخر برای تو هست.
راهی هم آخر برای تو هست.
در ِ زندگانی را که گِل نگرفته اند!
#محمود_دولت_آبادی
@siminsagh 🍂
"تو" را دوست دارم.
در این کلام بزرگی که روح و تن ما را برای همیشه یکی میکند،
بر کلمه ی "تو" تکیه میکنم
نه بر لغت دوست داشتن
زیرا آنچه که شایان اهمیت است
"تو" است
آنچه به تو میدهم عشق من نیست
بلکه "تو" خود
"عشق" منی.
#شاملو
@siminsagh 🍂
ز تمام بودنی ها
"تو" همین از آن من باش
که به غیر با "تو" بودن
دلم آرزو ندارد.
#حسین_منزوى
@siminsagh 🍂
چشم تو شکار کرد جان را
ما دیده در آن شکار داریم
#مولانا
@siminsagh 🍂
عیب شیریندهنان نیست که خون میریزند
جرم صاحبنظرانست که دل میبندند!
#سعدی
@siminsagh🍂
من و نقش تو که هم صورت و هم معنایی
من و وصل تو که هم جانی و هم جانانی
#فروغی_بسطامی
@siminsagh 🍂
هر وقت خود را در میان کتابها میبینم، با صراحت بیرحمانهای احساس نادانی میکنم.
#محمود_دولت_آبادی
@siminsagh 🍂
گر بدانی حال من ،
گریان شوی بی اختیار !
ای که منعِ گریهی
بی اختیارم میکنی ...
#وحشی_بافقی
@siminsagh 🍂
بدخواه کسان هیچ به مقصد نرسد
یک بد نکند که با خودش صد نرسد
من نیک تو خواهم و تو خواهی بد من
تو نیک نبینی و به من بد نرسد
#خیام
@siminsagh 🍂
دهانِ خصم و زبانِ حسود نتوان بست
رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار
#سعدی
@siminsagh 🍂
@siminsagh
به عیبِ خویش یک دیده نمائی؟
به عیبِ دیگران صد صد گشائی؟
#نظامی
هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
#سعدی 🌿
💠سومین سالگرد درگذشت استاد #شجریان
من نشستم برَوی
مِی بخری
برگردی
ترسم اين است
مسلمان شده باشی جايی..!
#مهدی_فرجی
@siminsagh 🍂
سالخوردگی پختگی میآورد
و پیری بهنظرم چیزی نیست جز بیآیندگی
و اگر انسان دچار پیری زودرس میشود برای این است که فردایی نمیبیند.
چه فردای شخصی
و چه فردای اجتماعی...
#محمود_دولت_آبادی
@siminsagh 🍂
جانشين تو در اين سينه
خداوند نشد
#فاضل_نظری
@siminsagh 🍂
کاش میشد برای ساعتی مُرد !
آن وقت است که میفهمی
چه کسی از نبودنت دق میکند ،
و چه کسی ذوق !
دلم؛ ساعتی مُردن میخواهد !
#حسین_پناهی
@siminsagh 🍂