18745
شعر نو و شعر کهن همین siminsagh.net
من مثل دانش آموزی که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد
تنها هستم
#فروغ_فرخزاد
@siminsagh 🍂
جز تو یاری نگرفتیم و
نخواهیم گرفت...
بر همان عهد که بودیم
بر آنیم هنوز...
#ادیب_نیشابوری
@siminsagh 🍂
پیری دیدم به خانهٔ خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور که همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری
#خیام
@siminsagh 🍂
انسان عاقل اول مغزش را بکار می اندازد سپس زبان را و نادان اول میگوید سپس فکر میکند
بهمین سادگی تفاوت بین یک ابله و خردمند قابل تشخیص است ...
#احمد_شاملو
@siminsagh 🍂
لذت نمانده است
در آیینه حیات
از
"عیش های رفته"
دلی شاد می کنیم....!!!!
#صائب_تبریزی
@siminsagh 🍂
روزی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامدهست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
#خیام
@siminsagh 🍂
قدرت عشق بنازم
که به یک تیر نگاه
جانِ شیرین بسپارند
دو بیگانه به هم...
#سعدی جان
@siminsagh 🍂
بعد از تو،
شهر در خاطرهام چون زخمی میروید.
نمیخواهم از این زخم شفا یابم
که بیماریِ من، درمان من است.
#غاده_السمان
@siminsagh 🍂
یکی را
دوستش داری
که او دنبال غیر از توست
کجا دیدی جهانی را
به این شوریده احوالی
#محمد_لالوی
@siminsagh 🍂
دل تنگ و
دست تنگ و
جهان تنگ و
كار تنگ
از چهارسو گرفته مرا روزگار تنگ…
#بیدل_نیشابوری
@siminsagh 🍂
ما گوشهنشینان، چمنآرایِ خیالیم
در خلوتِ ما نُکهَتِ گل، بار ندارد..
#صائب_تبریزی
@siminsagh 🍂
کاش دنیا دست زنها بود
زنها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را میدانند
اگر دنیا دست زنها بود جنگ کجا بود؟
#سیمین_دانشور
@siminsagh 🍂
صبح زود جارچی راه میافتاد و بیخود فریاد میکشید: مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!
اما کسی که مزد نمیگرفت کسی بود که کار کرده بود.
📚 توپ مرواری
#صادق_هدایت
@siminsagh 🍂
وادی پیموده را از سرگرفتن، مشکل است
چون زلیخا، عشق میترسم جوان سازد مرا ...
#صائب_تبريزى
@siminsagh 🍂
حسن را پرسیدند: مسلمانی چیست و مسلمان کیست؟
گفت: مسلمانی در کتابهاست
و مسلمانان در زیر خاکاند!
📚 تذکرة الاولیا
#عطار_نیشابوری
@siminsagh 🍂
شهریان را به غریبان نظری باشد و من
دیدم این قاعده در شهر شما نیست، چرا؟
#اوحدی_مراغهای
@siminsagh 🍂
هیچ فردای روشنی در چشمانداز نیست. هیچکس نمیداند چه خواهد شد. با دریغ باید گفت مردم پذیرفتهاند تا دیگران دربارهٔ سرنوشتشان تصمیم بگیرند، و همچنان منتظر تصمیماتی هستند که امیدوارند دربارهشان گرفته بشود. این خیلی بد است؛ خیلی بد است که یک ملّت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمیتواند داشته باشد. پذیرفتن حالت انفعالی صِرف برای یک ملّت مثل زهر او را مسموم میکند.
#محمود_دولت_آبادی
@siminsagh 🍂
ماهی ها گریه شان دیده نمیشود ...!
گرگها خوابیدنشان، عقابها سقوطشان،
و انسان ها درونشان...
#حسین_پناهی
@siminsagh 🍂
تا امروز هرگز نتوانستهام جواب این سوال مادرم را بدهم.
او روزهای آخر عمرش از من پرسید:
"اگر دیگر چیزی به یاد نیاورم، میتوانم بگویم که در این دنیا حضور دارم؟"
سوالش همیشه با من ماند...کاش امروز اینجا بود و به او میگفتم:
"مهم نیست تو چیزی به خاطر داشته باشی؛ اگر کسی، حتی یک نفر، نام تو را به یاد داشته باشد و آن را با عشق تکرار کند، یعنی تو در این دنیا حضور داری...
📚 عشق هرگز فراموش نمیکند
سالی هپ ورت
@siminsagh 🍂
بازهم باغچه از غنچه پژمرده پر است
شهر از مردم دلتنگ و دلآزرده پر است
گیرم از قصه این غصه هم آگاه شدم
زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است
#فاضل_نظری
@siminsagh 🍂
من فکر میکنم آن چه موجب رنجش آدمها از یکدیگر میشود، این است که:
غالبا ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویهی دید ما نگاه کند!
در صورتیکه درون هر آدمی دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوتها، روابط شکل مناسبتری خواهند داشت.
📚 طبل حلبی
گونترگراس
@siminsagh 🍂
دل ما با تو چنان است
که خود میدانی
#صائب_تبریزی
@siminsagh 🍂
ای نفس!
آمد و رفتِ هوست داغم کرد
میروی سوی عدم
یا ز عدم میآیی؟
#بیدل_دهلوی
@siminsagh 🍂
میان خواب و بیداری
شبی دیدم خیال او
از آن شب واله و حیران،
نه در خوابم، نه بیدارم
#اوحدی_مراغهای
@siminsagh 🍂
آن کس که بدم گفت،
بدی سیرتِ اوست
وان کس که مرا گفت نکو،
خود نیکوست
حالِ متکلّم از
کلامش پیداست
از کوزه همان برون
تراود که در اوست
#شیخ_بهایی
@siminsagh 🍂
«گاه آدم، خود آدم، عشق است.
بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو عشق میجوشد، بیآنکه ردش را بشناسی.
بیآنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده.
شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی.»
📚جای خالی سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
@siminsagh 🍂
هر شب و روزی که بی تو میرود از عمر
بر نفسی میرود هزار ندامت...
#سعدی
@siminsagh 🍂
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچهی معشوقهی خود میگذرم...
#شهریار
@siminsagh 🍂
تو را
در روزگاری دوست دارم،
که عشق را نمی شناسند...!
#نزار_قبانی
@siminsagh 🍂