214
telegram.me/soltanghazal @nahidashoori
زندگی را تمام و کمال زندگی کن...
و سپس، و فقط پس از آن، چشم از دنیا بپوش. هیچ جایی از زندگی را بدون زیستن پشت سر نگذار.
👤اروین د یالوم
سلام دوستان صبحتان بخیر روزتان پر روزی
بار الها
صبحی دگر رسید و من به شکرانه
رسیدنش هزار شکر میگویمت..
امروزم را به دستان پر مهرت میسپارم
الهی
دلهای دنیایی ما را
آرام کن به عشق آسمانیت.
خدایا
بگذرم و هرچه هست را به تو بسپارم....
رنجهایم...
نگرانیهایم...
ترس هایم...
خدایا...
تو کنارم باش که داشتنت مرا بس است....
مرا از جستجوی پاداشهای بیرونی درامان دار
آمیـن
🍁سلام صبحتون بخیر
روزتان سرشار از مهر الهی
بیعشق زیستن را،
جُز نیستی چه نام است؟
یعنی اگر نباشی،
کار دلم تمام است...
#حسین_منزوی
@soltandgazal
صبح است ز خرمى جهان میخندد
هر قطرہ بـه بحر بیڪران میخندد
بو درڪَل و نشئه درمِی و مِی درجام
از شـوق زمیــن و آسمــان میخندد
#مولانا
سلام دوستان کافه شعری صبحتان عالی
نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟
همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟
تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری
از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟
به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار
برای تیشهزن خسته - کوهکن- چه خبر؟
پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز!
از آن سوی قفس، از باغ، از چمن چه خبر؟
به گوشهی افق آویخت چشم منتظرم
که از سهیل چه پیغام و از یمن چه خبر؟
نشسته در رهت ای صبح! چشم شب زدهام
طلایهدار ! زخورشید شب شکن چه خبر؟
بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟
به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد
صبا کجاست؟ از آن نافهی ختن چه خبر؟
جدا از آن بر و آن دوش، سردی ای آغوش
از آن بلور گدازان به نام تن چه خبر؟
برای من پس از او هیچ زن کمال نداشت
نسیم وسوسه از آن تمام زن چه خبر؟
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
.
صبح دولت مےدمد ڪو جام همچون آفتاب
فرصتے زین بِه ڪجا یابم بده جام شراب
#حافظ
.
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی
بلند میپرم اما نه آن هوا که تویی
#حسین_منزوی
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
در تمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم
#هوشنگ_ابتهاج
صبح بخیر🌸🌸
دور از نوازشهای دست مهربانت
دستان من در انزوای خویش تنهاست
بگذار دستت را در دستم گذارم
بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست
#حسين_منزوي
@soltanghazal
ریشهی سرو جوان با خاک صحبت میکند
از عذاب تشنگی با وی حکایت میکند
با زبان خشک برگش ، بید میگوید که : آه
ابر هم دارد به باغ ما خیانت میکند
این خیانت نیست - گوید نارون با پوزخند -
ابر دارد به اجاق پیر خدمت میکند
باد هم دردانه میپیچد به گرد ساقهای
ساقه زان همبستگی احساس جرئت میکند
تن به نزد ساقهای خشکیده چون خود میکشد
تا بگوید که : تبر! اینجا حکومت میکند
هیچ میدانی؟ خبر داری؟ رفیق سوخته
که عطش با آتش سوزنده وصلت میکند؟
جوی خشک و برکهی خالی حکایت میکنند:
تشنگی امسال هم دارد قیامت میکند
هر درختی را که میخشکاند از بن، تشنگی
تیشه در بین اجاق و کوره قسمت میکند
باغبان ما شریک دزد و یار قافله
ایستادهاست و بر این غارت نظارت میکند
ساقهی دوم نمیگوید جواب و اولّی
از طنین گفتههای خویش وحشت میکند
ـ هر گره در ساقهها، گوشی است ـ میگوید به خود
و سپس لرزان به جای خویش رجعت میکند
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
تو را
از میانِ لبخندِ بیدها
به صبح پنجره، دعوت مے ڪنم !
به نوازش آفتاب
به زرد پیراهن برگ هاے چنار،
که بر شاخه ے نارسِ
پاییز، مے وزند !
تو را از میان بوسه های
باد و باران
به سپیدے یک اتّفاق ،
دعوت مے ڪنم ...
عرفان_یزدانی
سلام صبح بخیر
باز آمد...
قاصد صبح سپید
عشق را در صور بیدارے دمید،
غنچہها ڪَل ڪرد
مهر زرفِشان
پردهاے از نور بر عالم ڪشید..!!
#راحم_تبریزی
سلام دوستان صبح پاییزیتان بخیر و مباردک
ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۳۰۰ق/۱۳۱۲ش)، تصنیفساز، موسیقیدان و شاعر مشهور انقلابی اهل ایران بود.
عارف قزوینی شعر را وسیلهای برای بیان افکار و اندیشههای سیاسی و اجتماعی و برانگیختن مردم میدانست و آنرا برای انتقاد از مفاسد ملی، همچون حربهای به کار میگرفت، لذا اشعار او بیشتر برای آزادیخواهی و وطنپرستی و مبارزه با حکومتها سروده شده، به همین خاطر تبعید شد و تا آخر عمر در تبعید بود.
عارف شهرت و ارزش هنریاش را مدیون تصنیفهای زیبا و موفق خود است و اولین کسی است که پی به اهمیت تصنیف برای تربیت اخلاقی و به وجود آوردن حس وطنپرستی و ترویج زبان و اشاعه آرمان و عقیدهای خاص در جامعه پی برد و از آن استفادهای شایان کرد.
خوش نیست ابتدای سخن با شکایتی
وقتی شکایت از تو ندارد نهایتی
من از کدام بند حکایت کنم چو نی؟
وقتی تو بند بند کتاب شکایتی
گمتر شود قدم به قدم، راه مقصدم
ای کوکب امید! خدا را، هدایتی
میسوزد از تموز زمان عشق، بر سرش
نگشایی ار تو سایهی چتر حمایتی
ای چشمت از طلوع سحر، استعارهای
و ابرویت از کمان افقها، کنایتی
از حسن تو، بهار طربزا، نشانهای
وز عشق من، خزان غمانگیز، آیتی
«یک قصه بیش نیست غم عشق و» هر کسی
زین قصه میکند به زبانی، روایتی
ورخواهی از روایت من با خبر شوی:
برق ستارهیی و شب بینهایتی
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
با خبر شدیم
*" خُسرو فرشیدوَرد"*
شاعر و نویسندۀ گرانقدر در خانۀ سالمندان نیکانبه دیار باقی شتافتند
شعر زیبای
*"این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست"*
از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج ازکشور ، از ذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری گزنده است بر وضعیت امروز "تمایلات متداول درجامعه"
جا دارد که هریک به نوبۀ خویش ، خبر این سوگ را به دوستان خود در درون و بیرون کشور برسانیم !
روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش همواره زنده باد !
*این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست؛*
*این خاک چه زیباست ولی خاکِ وطن نیست؛*
آن دختـــــــــــرِ چشم آبیِ گیسوی طلایی،
طنازِ سیه چشــــــــــم، چو معشوقۀ من نیست؛
آن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعت،
هرگز به دل انگیــــــــــزیِ ایرانِ کهن نیست؛
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان،
لطفی است که در "کَلگَری" و " نیس" و "پِکَن" نیست؛
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل" دریای عَدَن" نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی "آهوی خُتَن" نیست؛
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که رَوَم، هیچ کجا خانۀ من نیست؛
آوارگی وخانه بِدوشی چه بلایی ست ؟
دردی است که هَمتاش در این دیرِ کهن نیست !
من بَهرِ کِه خوانم غزل سعدی و حافظ ؟
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست؟
هرکس که زَنَد طعنه به ایرانی و ایران
بی شُبهِه که مغزش به سر ، و روح به تن نیست !
" پاریس" قشنگ است ولی نیست چو تهران ...
" لندن" به دلاویزی شیرازِ کُهن نیست؛
هر چند که سرسبز بُوَد دامنۀ " آلپ"
چون دامنِ البُرز ، پُر از چین وشکن نیست؛
این کوه بلند است ولی نیست دماوند ....
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست!
*یاد ونامش جاودان*🖤
۹ درس جاودان رهبری از كوروش بزرگ
-انعطاف پذير باش
-بخشنده باش
-کوتاه سخن بگو
-نيروی خوبی باش
-شوخ طبع باش
-قابل كنترل باش
-وفادار باش
-نمونه باش
-مهربان باش
۷ آبان روز بزرگداشت کوروش بزرگ گرامی باد..
بیعشق زیستن را، جز نیستی چه نام است؟
یعنی اگر نباشی، کار دلم تمام است
با رفتن تو در دل، سر باز میکند، باز
آن زخم کهنهیی که، در حال التیام است
وقتی تو رفته باشی، کامل نمیشود عشق
بعد از تو تا همیشه، این قصه ناتمام است
از سینه بی تو شعری، بیرون نیارم آورد
بعد از تو تا همیشه، این تیغ در نیام است
از تازیانهها نیز، سر میکشد دل من
این توسنی که از تو با یک اشاره، رام است
زیباتر از نگاهت، نتوان سرود شعری
شعر تو، شاعر من! کاملترین کلام است
وقتی تو رخ بپوشی، در این شب مضاعف
هم ماه در محاق است، هم مهر در ظلام است
خواهی رها کن اینجا، در نیمه راه ما را
من با تو عشقم اما، ای جان علیالدوام است
آری تو و صفایت! ای جان من فدایت
کز من به خاک پایت، این آخرین سلام است
مینوشم و سلامم همچون همیشه با توست
ور شوکرانم اینبار، جای شکر به جام است
#حسین_منزوی
/channel/soltanghazal
اینَت زهی شکوه ، که نزدت کلام من
با موکبِ نسیم سحرگاه میرسد
#منزوی
@soltanghazal
صبح است و یک تصویر زیبا با هزاران خاطره،
بازیِ انوار خورشید در کنار پنجره
آرزوهای قشنگ و زیبا سهم لحظههای خوب زندگیتان.
سلام به دلهای گرمتان
سلامی بہ قلب پاک و پر مهرتان
آرزو میکنم امروز از
شوق سر ریز باشید
و لبخندی به بلندی آسمان
رو لبهاتون نقش ببندد
سلام صبح بخیر
صبحتون زیبا
مسیر زندگیتون گلباران
🍁برخیز ڪـہ
صبح رنگے پاییز است
🍁این منظرہ
پرشرار وشورانگیز است
🍁نقاش ڪشیدہ
نقشے از مهرو سپهر
🍁این تابلو
از عشق و هنر لبریز است
صبح چهار شنبه پاییزیتون قشنگ🍁
دير شد، بازآ
كه ترسم ناگهان پرپر شود،
دسته گلهایی
كه از شوقِ تو در دل بستهام ...!
#شفيعی_كدكنی
یه قاب به همین سنگینی
حسین منزوی، پرویز شاپور، رضا براهنی، منوچهر احترامی، کاظم سادات اشکوری و عمران صلاحی
یک لـــــــــب خنـدان
یک دل شـــــــــاد
یه خونه ی پر از صـــــفا
🌸🍃آرزوی قلبی من برای شما
هم بستر عشقهای شورانگیز است
هم کشور خودکامگیِ چنگیز است
تکیه نده بر تخت ملوکانه بهار!
این صندلیِ حکومت پاییز است
#نفیسه_نعمتی
صبح پاییزیتان سرشار آرامش
تو آن تصویر جاویدی
ڪهحتی مرڪَ جادویی
نداند نقشتــ از لوح ضمیر من ستردن را
#حسین_منزوی
برخیز که صبح رنگی پاییز است،این منظرہ پر شرار و شورانگیز است نقاش کشیدہ نقشی از مهر و سپهر این تابلو از عشق و هنر لبریز است.
سلام صبح بخیر
"پاییز" یک شعر است
یک شعر بیمانند
زیباتر و بهتر از
آنچه میخوانند پاییز،
تصویری رؤیایی و زیباست
مانند افسون است
مانند یک رؤیاست
با برگ میرقصد . . .🍂🍃🍁
سلام صبح پاییزیتون سرشار از آرامش باد