soltanghazal | Unsorted

Telegram-канал soltanghazal - سلطان غزل

214

telegram.me/soltanghazal @nahidashoori

Subscribe to a channel

سلطان غزل

در کاسه‌ی وصل تو
اگر زهر دهندم
خوش تر که به
پیمانه‌ی هجران تو قندم ...


#حسین_منزوی
@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

به جست و جوی تو، از شب گذشته، آمده‌ام
هزار بادیه را، در نوشته آمده‌ام

قدم قدم، همه نام تو را، به ناخن و خون
به ساقه‌های درختان نوشته آمده‌ام

به بویه‌ی بر و بوم همیشه آبادت
زهفت خان ِ خرابه گذشته آمده‌ام

دلاورانه ، هزاران هزار جادو را
به تیغ معجزه‌ی عشق، کشته آمده‌ام

هزار وادی را، درّه درّه رد شده‌ام
هزار بادیه را، پشته پشته آمده‌ام

ملول دیو و ددم، با چراغ دل در کف
به جست و جوی تو ــ انسان فرشته ــ آمده‌ام .



#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

خوش بخند ای دل
که اینک صبح خندان می‌دمد

خوش برقص ای ذره
که اینک مهر رخشان می‌رسد

#سلمان_ساوجی

سلام صبح به خیر
امیدوارم روز خود را با لبخند و ذهنی پر از اندیشه‌های زیبا شروع کنید
قدم‌های زندگی به عشق و امید

Читать полностью…

سلطان غزل

ازتو، دمی اجازه‌ی صحبت گرفته‌ام
وین صید، با کمند محبّت گرفته‌ام

در جنگ سرنوشت ، دمی صحبت تو را
از چنگ روزگار ، غنیمت گرفته‌ام

تا روزهای آخر پاییز زنده ام
از مرگ تا زمستان ، مهلت گرفته‌ام

فرسوده مانده در صف دلگیر روزها
گوییی برای مردن، نوبت گرفته‌ام

چون تن دهم دوباره به ظلمت؟ منی که تیغ،
با یاری تو از کف ظلمت گرفته‌ام

تا از توام جدا نکند زندگی، مدام
دست دعا، به سوی اجابت گرفته‌ام

بس روز و شب که بی تو به فترت گذشته است
کامروز دامنت به ندامت گرفته‌ام

پیش منی هنوز که از فکر رفتنت
چون لشگر شکسته، هزیمت گرفته‌ام

خالی است بی تو زندگی‌ام، کز همه جهان
عشق تو را گزیده و عزلت گرفته‌ام

تا در خور جدایی تو، شکوه سر کنم
این ناله را ز نی به امانت گرفته‌ام

#حسین_منزوی


/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

زنعره کف به لب آورده رود دیوانه
هراز -اشتر مست هزار کوهانه-

نسیم خیس زدریا وزیده، گاهی نرم
زند به کاکل سبز درخت‌ها، شانه

و گاه در نی سحر آورش ــ به چوپانی ــ
دمان ، فتاده پی گله‌های پروانه

هوای درّه‌ی « یوش است » ، این که می‌آید
ربوده عطر گل از باغ‌های « افسانه »

مسیر من همه دالان سبز و می‌گذرم،
خموش و می‌کندم این سوال، دیوانه

کزین بهار که من می‌کنم گذر آیا
به ناگزیر، خزان می‌کند گذر یا نه ؟

مرا هوای غزل گفتن است و در سفتن
به گوشواری‌ات ای نازنین دردانه!

ببین که تا دهدم سر به دشت و جنگل و کوه
مرا، هوای تو، بیرون کشیده از خانه

سفر، گریختی در مه است، سوی امید؟
ویا گریختن از خویش، نا امیدانه؟

زخود چگونه گریزم که بار خویشتنم
امانتی است هم از سرنوشت بر شانه

#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

۹ درس جاودان رهبری از كوروش بزرگ

-انعطاف پذير باش
-بخشنده باش
-کوتاه سخن بگو
-نيروی خوبی باش
-شوخ ‌طبع باش
-قابل كنترل باش
-وفادار باش
-نمونه باش
-مهربان باش

۷ آبان روز بزرگداشت کوروش بزرگ گرامی باد..

Читать полностью…

سلطان غزل

به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارم

Читать полностью…

سلطان غزل

بی‌عشق زیستن را، جز نیستی چه نام است؟
یعنی اگر نباشی، کار دلم تمام است

با رفتن تو در دل، سر باز می‌کند، باز
آن زخم کهنه‌یی که، در حال التیام است

وقتی تو رفته باشی، کامل نمی‌شود عشق
بعد از تو تا همیشه، این قصه ناتمام است

از سینه بی تو شعری، بیرون نیارم آورد
بعد از تو تا همیشه، این تیغ در نیام است

از تازیانه‌ها نیز، سر می‌کشد دل من
این توسنی که از تو با یک اشاره، رام است

زیباتر از نگاهت، نتوان سرود شعری
شعر تو، شاعر من! کامل‌ترین کلام است

وقتی تو رخ بپوشی، در این شب مضاعف
هم ماه در محاق است، هم مهر در ظلام است

خواهی رها کن اینجا، در نیمه راه ما را
من با تو عشقم اما، ای جان علی‌الدوام است

آری تو و صفایت! ای جان من فدایت
کز من به خاک پایت، این آخرین سلام است

می‌نوشم و سلامم همچون همیشه با توست
ور شوکرانم اینبار، جای شکر به جام است


#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

اینَت زهی شکوه ،‌ که نزدت کلام من

با موکبِ نسیم سحرگاه می‌رسد


#منزوی


@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

صبح است و یک تصویر زیبا با هزاران خاطره،
بازیِ انوار خورشید در کنار پنجره
آرزوهای قشنگ و زیبا ‌سهم لحظه‌های خوب زندگی‌تان.

Читать полностью…

سلطان غزل

سلام به دل‌های گرمتان
سلامی بہ قلب پاک و پر مهرتان
آرزو می‌کنم امروز از
شوق سر ریز باشید
و لبخندی به بلندی آسمان
رو لب‌هاتون نقش ببندد
سلام صبح بخیر
صبحتون زیبا
مسیر زندگیتون گلباران

Читать полностью…

سلطان غزل

🍁برخیز ڪـہ
صبح رنگے پاییز است
🍁این منظرہ
پرشرار وشورانگیز است
 
🍁نقاش ڪشیدہ
نقشے از مهرو سپهر
🍁این تابلو
از عشق و هنر لبریز است

صبح چهار شنبه پاییزیتون قشنگ🍁

Читать полностью…

سلطان غزل

دير شد، بازآ
كه ترسم ناگهان پرپر شود،
دسته گل‌هایی
كه از شوقِ تو در دل بسته‌ام ...!

#شفيعی_كدكنی

Читать полностью…

سلطان غزل

یه قاب به همین سنگینی
حسین منزوی، پرویز شاپور، رضا براهنی، منوچهر احترامی، کاظم سادات اشکوری و عمران صلاحی

Читать полностью…

سلطان غزل

یک لـــــــــب خنـدان
یک دل شـــــــــاد
یه خونه ی پر از صـــــفا
🌸🍃آرزوی قلبی من برای شما

Читать полностью…

سلطان غزل

در کاسه ی وصل تو اگر
زهر دهندم

خوش تر که به پیمانه ی هجران تو ،

قندم...

#حسین_منزوی

@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو
صبح صادق
می گشاید پر و بال

#حمید_مصدق

درود
صبحتون به شادی

Читать полностью…

سلطان غزل

در جنگ سرنوشت ، دمی صحبت تو را
از چنگ روزگار ، غنیمت گرفته ام

تا روزهای آخر پاییز زنده ام
از مرگ تا زمستان ، مهلت گرفته ام


#حسین_منزوی


@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

اي باد صبح بستان
پیغام وصل جانان

می‌رو ڪه خوش نسیمی
می ‌دم ڪه خوش عبیری...

#سعدي
‌‌‎‌‌‎‌‌‎ ‌‌‎
سلام و عرض ادب صبحتون باطراوت

Читать полностью…

سلطان غزل

زندگی را تمام و کمال زندگی کن...
و سپس، و فقط پس از آن، چشم از دنیا بپوش. هیچ جایی از زندگی را بدون زیستن پشت سر نگذار.

👤اروین د یالوم

سلام دوستان صبحتان بخیر روزتان پر روزی

Читать полностью…

سلطان غزل

بار الها
صبحی دگر رسید و من به شکرانه
رسیدنش هزار شکر می‌گویمت..
امروزم را به دستان پر مهرت می‌سپارم

الهی
دلهای دنیایی ما را
آرام کن به عشق آسمانیت.

خدایا
بگذرم و هرچه هست را به تو بسپارم....
رنج‌هایم...
نگرانی‌هایم...
ترس هایم...

خدایا...
تو کنارم باش که داشتنت مرا بس است....
مرا از جستجوی پاداش‌های بیرونی درامان دار
آمیـن

🍁سلام صبحتون بخیر
روزتان سرشار از مهر الهی

Читать полностью…

سلطان غزل

بی‌عشق زیستن را،
جُز نیستی چه نام است؟

یعنی اگر نباشی،
کار دلم تمام است...

#حسین_منزوی


@soltandgazal

Читать полностью…

سلطان غزل

صبح است ز خرمى جهان می‌خندد
هر قطرہ بـه بحر بی‌ڪران می‌خندد

بو درڪَل و نشئه درمِی و مِی درجام
از شـوق زمیــن و آسمــان می‌خندد


#مولانا

سلام دوستان کافه شعری صبحتان عالی

Читать полностью…

سلطان غزل

نسیم خوش خبر! از نور چشم من چه خبر؟
همیشه در سفر! از بوی پیرهن چه خبر؟

تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری
از آن پری، گل قاصد! برای من چه خبر؟

به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار
برای تیشه‌زن خسته - کوهکن- چه خبر؟

پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز!
از آن سوی قفس، از باغ، از چمن چه خبر؟

به گوشه‌ی افق آویخت چشم منتظرم
که از سهیل چه پیغام و از یمن چه خبر؟

نشسته در رهت ای صبح! چشم شب زده‌ام
طلایه‌دار ! زخورشید شب شکن چه خبر؟

بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر؟

به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد
صبا کجاست؟ از آن نافه‌ی ختن چه خبر؟

جدا از آن بر و آن دوش، سردی ای آغوش
از آن بلور گدازان به نام تن چه خبر؟

برای من پس از او هیچ زن کمال نداشت
نسیم وسوسه از آن تمام زن چه خبر؟

#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

.
صبح دولت مےدمد ڪو جام همچون آفتاب

فرصتے زین بِه ڪجا یابم بده جام شراب

#حافظ

.

Читать полностью…

سلطان غزل

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی
بلند می‌پرم اما نه آن هوا که تویی


#حسین_‌منزوی

Читать полностью…

سلطان غزل

من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه تر
عطر‌ را‌ زمزمه کردم تا‌ صبح
من به باغ گل سرخ
در تمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم

#هوشنگ_ابتهاج

صبح بخیر🌸🌸

Читать полностью…

سلطان غزل

دور از نوازشهای دست مهربانت
دستان من در انزوای خویش تنهاست
بگذار دستت را در دستم گذارم
بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست
#حسين_منزوي
@soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

ریشه‌ی سرو جوان با خاک صحبت می‌کند
از عذاب تشنگی با وی حکایت می‌کند

با زبان خشک برگش ، بید می‌گوید که : آه
ابر هم دارد به باغ ما خیانت می‌کند

این خیانت نیست - گوید نارون با پوزخند -
ابر دارد به اجاق پیر خدمت می‌کند

باد هم دردانه می‌پیچد به گرد ساقه‌ای
ساقه زان همبستگی احساس جرئت می‌کند

تن به نزد ساقه‌ای خشکیده چون خود می‌کشد
تا بگوید که : تبر! اینجا حکومت می‌کند

هیچ می‌دانی؟ خبر داری؟ رفیق سوخته
که عطش با آتش سوزنده وصلت می‌کند؟

جوی خشک و برکه‌ی خالی حکایت می‌کنند:
تشنگی امسال هم دارد قیامت می‌کند

هر درختی را که می‌خشکاند از بن، تشنگی
تیشه در بین اجاق و کوره قسمت می‌کند

باغبان ما شریک دزد و یار قافله
ایستاده‌است و بر این غارت نظارت می‌کند

ساقه‌ی دوم نمی‌گوید جواب و اولّی
از طنین گفته‌های خویش وحشت می‌کند

ـ هر گره در ساقه‌ها، گوشی است ـ می‌گوید به خود
و سپس لرزان به جای خویش رجعت می‌کند

#حسین_منزوی

/channel/soltanghazal

Читать полностью…

سلطان غزل

تو را
از میانِ لبخندِ بیدها
به صبح پنجره، دعوت مے ڪنم !
به نوازش آفتاب
به زرد پیراهن برگ هاے چنار،
که بر شاخه ے نارسِ
پاییز، مے وزند !
تو را از میان بوسه های
باد و باران
به سپیدے یک اتّفاق ،
دعوت مے ڪنم ...

عرفان_یزدانی


سلام صبح بخیر

Читать полностью…
Subscribe to a channel