supernovaas | Unsorted

Telegram-канал supernovaas - | ستـــ️ـاره بــــارون |

10796

⊹⊱گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشود.⊰⊹ シ پاییزِ ❾❾🍁 ☄تبلیغات ستاره باران☄ @supernovaaaas تکستای مورد علاقتونو بفرستید برامون😍🌱👇🏻 https://t.me/BChatBot?start=sc-176972-6RIMKlC

Subscribe to a channel

| ستـــ️ـاره بــــارون |

نقطه باخت هر آدمی
زمانیه که
دیگه
خُودشو دوست نداشته باشه
سعی کن هیچوقت نَبازی....

💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

این مرد میتونه بیاد در اتاقم بگه "شنیدم انبه واسه پوست خیلی خوبه بیا خریدم واست بزن به پوستت" ولی نمیتونه بگه "دوستت دارم"
چیه این پدر ایرانی :))))

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

میدونی فاجعه یعنی چی؟؟
یعنی با احساس پا تو رابطه بذاری
ولی با منطق بیای بیرون :)

💫@supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

بی واسطه روزی هوسِ دیدنِ ما کن .....

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

در کنارت زمستان توانی ندارد...

🎙آرمان گرشاسبی

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

یه جوری بری که انگار از اولم نبودی :)

•شب‌بخیر💫

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

اگر من شما را از دست داده ام،
شما هم در عوض دلی را از دست داده اید که تپش های عاشقانه آن را در هیج جای دیگر نخواهید یافت.


💫@supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

البقاء مع شخص تحبه
وأنت تعلم أنك ستفارقه،
كاللعب تحت المطر
ممتع،
لكنك تعلم أنك ستمرض لاحقاً!



ماندن با شخصی که دوستش داری
و می‌دانی که از او دور خواهی شد،
به بازی کردن زیر باران می‌ماند
لذت‌بخش است،
اما می‌دانی که بعدا بیمار خواهی شد!


✍غسان کنفانی
ترجمه‌ی محمد حمادی


💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

‍ دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی من مُرده‌ام
اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی
بلند می‌شوم
با هم صبحانه می‌خوریم
کمی گپ می‌زنیم
بعد هم می‌روم
سری به خاک دوستان‌ام بزنم
برگردم
اگر هم حوصله‌ام نشد
شاید همان دور و برها
خودم را چال کنم
چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی اگر گلوله‌ای به سمت‌ام شلیک شود
سرم را هم خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بُریدنِ این رگ
تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
اگر به خانه‌ام بیایی
تمامِ خانه را گُل خواهم کاشت
اگر نیایی هم
تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
یعنی زمان را از دستم باز کرده‌ام
چاقو را از جیب درآورده‌ام
و رابطه‌ی علت و معلول را بُریده‌ام
چرا که می‌خواهم بی‌دلیل تنها باشم
درست چون نوازنده‌ای
که در میان اجرا
سازش را زمین می‌گذارد
تا موسیقی‌اش تمام نشود
درست چون خدایی که انسانش را
زمین گذاشته تا بر آسمان بنویسد:
دیگر نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ
نه اصراری به زندگی دارم

✍گروس عبدالملکیان

💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

من صحبتم با زندگی جز عشق چیزی نیست💔🥺

💫@supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

ز تمام بودنی ها، "تو" همین از آن من باش

که به غیر با "تو" بودن، دلم آرزو ندارد!


-حسین منزوی

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

هم ز گل میپرسم احوالِ تو هم از عندلیب
کم تو را میبینم و بسیار می‌گیرم سراغ

#قصاب‌_کاشانی
@Gazafat

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

پس از تحمل آن همه درد،
کسی که به مقصد می رسد
دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود 🦋🌿🕯


💫@supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

تَمُرُّ علَى الإنسانِ أوقات،
تكونُ فيها أعظم أُمنياتهِ، أن لا يَشعُرُ.

«زمان‌هایی بر انسان می‌گذره که در اونها بزرگترین آرزوش اینه که "چیزی رو" احساس نکنه.»

#محمود_درویش
@divar_neveshtha

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

There she stood in the doorway
I heard the mission bell
And I was thinkin' to myself
'This could be heaven or this could be hell
Then she lit up a candle
And she showed me the way
There were voices down the corridor
I thought I heard them say

Welcome to the Hotel California
Such a lovely place (such a lovely place)
Such a lovely face
♥️☘


|@supernovaas|

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

باید در خودت،
یک گوشه ای
از وجودت
آدمی ساخته باشی
که در روزهای سخت
نیازی به پناه بردن
به هیچ‌ کجا
و هیچکس
نداشته باشد

#غسان_کنفانی

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

کافيست "اسمَت"
كنارِ "اسمم" باشد
تا كسلىِ پنجشنبه‌ها،
نحسىِ جمعه ها،
از بين برود!
امتحان كنيم...؟

✍علی قاضی‌نظام

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

دل‌خوشِ گرمای کسی نیستم،
آمده‌ام
تا
تو
بسوزانی‌ام!


💫@supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

نمی‌دونم چی آزارم می‌ده، ولی هر چی که هست، خیلی آزارم می‌ده.....🖤


💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

او ترک‌مان نکرد، کوچ کرد؛

در کوچ کردن،
حزن عمیقی پنهان است !

✍سیدمحمد مرکبیان


💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

می‌نشینم در خانه
نه غم‌گین، نه شاد
نه خودم، نه هیچ‌کس دیگر.
روزنامه‌های پاره
رزهای توی گل‌دان
مرا به یاد او که آن‌ها را برای‌ام چید
نمی‌اندازد.
امروز روز تعطیل خاطره است،
تعطیل همه‌چیز.
امروز جمعه است.

✍محمود درویش

💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

من از خیلی چیزها می‌ترسیدم :

از مادیانِ سپیدِ پدربزرگ،
از مدیر مدرسه،
از قیافه‌ی عبوس شنبه،
چقدر از شنبه‌ها بیزار بودم.
خوشبختی من از صبح پنج‌شنبه آغاز می‌شد،
عصر پنج‌شنبه تکه‌ای از بهشت بود،
شب که می‌شد در دورترین خواب‌هایم
طعم صبح جمعه را می‌چشیدم.

🌿سهراب سپهری


💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم
💫

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

شبیه کوه دردم
هر شب صدایت کردم
تا به خودم برگردم
تو را شنیدم🤍

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

حقیقت داشت
ترسیده بودم !

من از تمام جمعه ‌هایی‌ که
رویای بودنت
شبیهِ بغضی موزون
هوای خانه را تبدار میکرد،
ترسیده بودم !

دچارِ سردی چشم‌های تو
از خوابِ آرامِ کلاغی بر درخت
از گفتگوی باران و پاییز و پنجره
از همهمه ی غروب و غربت و خیابان
از خودم ...
ترسیده بودم !

ماه بر  بلندی آسمان
یک شبِ خسته در جریان
در تصورِ جاده !
کسی‌ از مجاورتِ آبی‌ِ آرامِ دریا می‌‌آید ...

من سخت ترسیده‌ام !
بیا ....

•|نيكى فيروزكوهی🌟


💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

داستانک: «يك شنبه»

هرچه فكر مى‌كرد نمى‌توانست به ياد بياورد كه ديروزش را كجا و چه طور سپرى كرده است. از خانه بيرون زد. يک راست به كافه اى رفت كه هر روز مى رفت. وقتى آن جا رسيد از يكى از گارسون ها پرسيد: «ديروز من اين جا نبودم؟!»
گارسون جواب داد: «نه.»
پرسيد: «مطمئنى؟»
«آره، صد در صد.»
حرف آن گارسون را باور نكرد. از يك گارسون ديگر پرسيد، اما او نيز مثل گارسون قبلى جواب داد.
بيشتر كلافه شد. زير لب از خودش پرسيد: «يعنى ديروز كجا ممكنه بوده باشم؟»
دوباره به فكر فرو رفت امّا هيچ جوابى براى سؤال خودش پيدا نكرد. موبايلش را درآورد و به جاهايى كه ممكن بود برود زنگ زد، اما هيچ نتيجه اى نگرفت. در ذهنش تمام مكان هاى عمومى، كوچه ها و خيابان ها، پارك ها، فروشگاه ها و سينماهايى را كه مى شناخت مجسم كرد و با دقت آن ها را زير نظر گذراند امّا خودش را نديد. چيزى كه در باره ى ديروز مى دانست فقط اسمش بود: يك شنبه. ديگر هيچ تصوير روشنى از آن به ياد نداشت.
گريه اش گرفته بود. يكى از دوستانش كه از ماجرا با خبر بود، گفت: «چه بهتر كه ديروز يادت نمى آد. روز خوبى هم نبود.» و اضافه كرد: «آدم اگه گذشته نداشته باشه، راحت تره.»
مرد جواب داد: «بحث بر سر گذشته نيست. بر سر گم كردن روزه.»
دوستش گفت: «فرض كن فهميدى كه چه طور گمش كردى، مگه چيزى هم عوض مى شه؟»
حوصله جر و بحث نداشت. گفت: «حق با شماست.»
آدم گذشته گرايى نبود امّا از اين كه بعد از شنبه، دوشنبه را شروع كرده بود، ناراحت بود. دل شوره و نگرانى وجودش را تسخير كرده بود. از كافه زد بيرون و در خيابان ها به راه افتاد. هى به زمين نگاه كرد، انگار ساعت يا پولى گم كرده باشد. اصلاً متوجه رفتارش نبود. به اولين دكه ى روزنامه فروشى كه رسيد ايستاد و تمام روزنامه ها را ورق زد. از اين كه ديروز قتلى رخ نداده بود نفس راحتى كشيد، وگرنه در صورت وقوع چنين حادثه اى كارش زار مى شد. اگر متهم مى شد، نمى توانست ثابت كند كه ديروزش را چه طور سپرى كرده است.


📚از کتابِ دير كردى ما شام را خورديم
✍ رسول يونان

💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

ما گوسفند را می‌خوریم اما بره‌ها را دوست داریم، مرغ‌ها را می‌خوریم امّا جوجه‌ها را دوست داریم، ما همدیگر را می‌کشیم امّا بچه‌ها را دوست داریم.

🌿حسین پناهی

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

عشق
دروغِ پیچیده
و شیرین
و عجیبی
است
که
در بخشِ خلاقیت های ذهنی
قابلِ ستایش
و
بررسی است.
عشق
اسمِ مستعارِ امیدهای ناگزیری است
که
شنبه ما را به یکشنبه می کشاند....

✍حسین پناهی

💫 @supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

Allah says:
"Call upon me, i will respond you"🌱

"مرا بخوان، اجابت خواهم کرد
▪▪▪"

@supernovaas

Читать полностью…

| ستـــ️ـاره بــــارون |

نه آرامشت را به چشمی وابسته کن،
نه دستت را به گرمایِ دستی دلخوش،
چشم ها بسته می شوند و دست ها مشت می شوند...
و تو می مانی و یک دنیا تنهایی...
میلیون ها درخت در جهان به طورِ اتفاقی توسط موش ها و سنجاب هایی کاشته شدند که دانه هایی را مدفون کردند و سپس جایِ مخفی آن را فراموش کردند...
خوبی کن و فراموش کن...
روزی رشد خواهد کرد...

فروغ فرخزاد


@supernovaas

Читать полностью…
Subscribe to a channel