1640
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود" https://telegram.me/tarbd
✅توهین به جانباختگان اخیر و سقوط آزاد صداوسیما
🔹در شبکههای اجتماعی فیلمی منتشر شده که مجری یکی از برنامههای شبکه افق نگهداری مردگان و جانباختگان اخیر را به تمسخر گرفته است.
🔹شوخی با مردگان، در هر کشوری، رفتاری ناپسند و عبور آشکار از مرزهای اخلاق انسانی است.
🔹مرده پیش از آنکه دستمایه سیاسی قرار گیرد، متعلق به خانوادهی داغدار است. متعلق به مادر عزادار، پدری که فرو ریخته، یا فرزندی که دیگر پاسخ نمیگیرد.
🔹تمسخر وضعیت جانباختگان، بازی با رنج زندههاست. تمسخر مرگ، تمسخر رنج زندههاست.
🔹افسوس بر این رسانه که عنوان ملی را یدک میکشد اما عزای ملی را به سخره گرفته و جان باختگان اخیر را که بیش از ۸۰ درصد آنها شهید اعلام شدند تخفیف میکند.
🔹مسئولیت این خطا هم بر گردن مجری حقیر برنامه است، هم تهیهکنندهی نادانی که اجازه پخش داده و هم سردبیر و هم ناظری که کمترین درک و شعوری ندارند تابر چنین محتوای نظارت بیشتری داشته باشند و نظارت را رها کردهاند. همه آنها در این خباثت و توهین به مردگان و شهدا شریک هستند./باشگاه روزنامه نگاران
✅من اینجا بس دلم تنگ است...
بسان رهنوردانی که در افسانهها گويند،
گرفته کولبار زادِ ره بر دوش،
فشرده چوبدست خيزران در مشت،
گهی پرگوی و گه خاموش،
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه میپويند،
ما هم راه خود را میکنيم آغاز.
سه ره پيداست.
نوشته بر سر هر يک به سنگ اندر،
حديثی کهش نمیخوانی بر آن ديگر.
نخستين: راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی.
دو ديگر: راهِ نيمش ننگ، نيمش نام،
اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام.
سه ديگر: راه بیبرگشت، بیفرجام.
من اينجا بس دلم تنگست
و هر سازی که میبينم بدآهنگست.
بيا رهتوشه برداريم،
قدم در راه بیبرگشت بگذاريم،
ببينيم آسمانِ "هر کجا" آيا همين رنگست؟
تو دانی کاين سفر هرگز بسوی آسمانها نيست.
سوی بهرام، اين جاويدِ خونآشام،
سوی ناهيد، اين بد بيوهی گرگِ قحبهی بیغم،
که میزد جام شومش را به جام حافظ و خيام،
و میرقصيد دستافشان و پاکوبان بسان دختر کولی،
و اکنون میزند با ساغر "مکنيس" يا "نيما"
و فردا نيز خواهد زد به جام هر که بعد از ما،
سوی اينها و آنها نيست.
بسوی پهندشتِ بیخداوندیست،
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاک افتند...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
🌲🌲🌲
روزگار همیشه بر یک قرار نمیمانَد؛
روز و شب دارد،
روشنی دارد،
تاریکی دارد.
کم دارد،
بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده،
تمام می شود بهار می آید...
جای خالی سلوچ/محمود دولت آبادی
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅۱۷ دی، روز اجرای فرمان کشف حجاب...
در ۱۷ دی ۱۳۱۴ فرمان #کشف_حجاب به دستور #رضا_شاه اجرا شد. به موجب این قانون زنان حق پوشیدن چاقچور، روبنده و روسری نداشتند.
🔺 در این روز رضا شاه همراه همسر و دخترانش که بدون حجاب بودند به دانشسرای دختران رفت.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅تصاویر واقعی مربوط به ۶۰ سال پیش و حال و هوای ادم های اون روز
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
🌲🌲🌲
دلم ميخواهد يک روز
از خواب بيدار شوم
اخبار را باز كنم و بشنوم
"صلح در زمين برقرار است..."
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
📸 اولین تصویر منتشر شده از مادورو بعد از بازداشت/ العربیه
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
📌📌📌#خبر_فوری #رسمی
حکومت مادورو در کمتر از ۸ ساعت سقوط کرد
ای اهورا
من كه امروز، در باغ گیتی
چون درختی همه برگ و بارَم
رنجهای گران پدر را
با كدامین زبان پاس دارم
سر به پای پدر میگذارم
جان به راه پدر میسپارم...
#فریدون_مشیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅ هویدا در دادگاه...
🔹امیرعبّاس هویدا، سیاستمدار ایرانی و سی و هفتمین نخستوزیر ایران که دوران نخستوزیری ۱۲ سال و ششماهه او، طولانیترین نخستوزیری تاریخ ایران بوده است.
دوران هویدا به عصر شکوفایی اقتصاد ایران و مهمتر از همه ثبات ارزش پول ملی مشهور است.
🔹 هویدا، برخلاف بسیاری از مقاماتی که بهدنبال انقلاب ۱۳۵۷ از ایران گریختند، خود را به انقلابیون تسلیم کرد و دردادگاههای اسلامی حاضر شد و تلاش کرد تا از خود دفاع کند.
🔹 اتهامات او، «افساد فی الارض» و «محاربه با خدا» بود و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شد. اما در حین تنفس دادگاه، از سوی یک روحانی، که مشخص نیست شخص صادق خلخالی بوده یا هادی غفاری، به ضرب گلوله کشته شد. جسد هویدا سه ماه در سردخانه نگهداری و سپس، گمنام به خاک سپردهشد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅کتاب های ۱۰۰ سال پیش در مدارس ایران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
🎄🎄🎄
آغاز سال نو میلادی٢۰۲۶ بر همه جهانیان همایون و فرخنده باد
🎄 به امید سالی همراه با صلح و آرامش و بدونِ جنگ و خشونت 🎄
و به امید ایرانی آباد و آرام و شاد
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
🔺سکانس ماندگار مرگ یزدگرد؛ هنرنمایی استاد بهرام بیضایی در فیلمنامهنویسی
🔸فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بستهای
🔹زبانت ببرد
🔸تو شمشیر را برای همین بستهای!
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
✅ ما باج به "شُغاد" نمیدهیم
🔹از مثَلهای معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:
" ما باج به شغال نمیدهیم ".
بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه میبرد و اصل آن چنین است:
" ما باج به شُغاد نمیدهیم ".
اما "شُغاد" که بود؟
در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" مینواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:
کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی
کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذرهای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) میداد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).
میگویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد میخواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم میگیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:
" ما باج به شغاد نمیدهیم ".
اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:
یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان
یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن
به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی
به هنگام نوشیدن می، سخنهای ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:
چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)
رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:
تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغهای دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچکس
این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل میرسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:
ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:
و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:
سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا
رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.
✍محمد امیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
توهین به جانباختگان اخیر و سقوط آزاد صداوسیمای جبلی و جلیلی
Читать полностью…
✅اسباب زوال حکومت ها
از نظر فردوسی سه کار سبب زوال سلطنت میشود که فرمانروایان باید از آنها بپرهیزند:
۱- بیدادگری؛ ستمگری و بی عدالتی و فساد
۲- ترجیح بیکارهگان (افراد ناشایست) بر مردان کارا؛
۳- آزمندی ـ پادشاهی که در پی جمعآوری گنج باشد.
سر تخت شاهان بپیچد سه کار
نخستین ز بیدادگر شهریار
دگر آنکه بیسود را برکشد
ز مرد هنرمند برتر کشد
سدیگر که با گنج خویشی کند
به دینار کوشد که بیشی کند
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅گذری بر تاریخ ایران۱
🔹تمدن ایلام۱
ایلام (یا عیلام)، قطعهای از خاور نزدیک، در محل امروزی استانهای ایلام و خوزستان در جنوب ایران (و قسمتهایی از جنوب عراق) قرار داشت و تمدنی چند هزار ساله را در برهۀ تاریخی حدود 3200 تا حدود 539 پیش از میلاد دربر میگرفت.
نام ایلام در متنهای اکدی و سومری بهجا مانده، و در این زبانها به معنی «بلندیها» یا «سرزمین مرتفع» بوده است، اما خود ایلامیها سرزمینشان را هَلتَمی (یا هَلتَمتی) مینامیدند که به معنی «زمین خدا» بود. در کتاب عهد عتیق (سِفر پیدایش، باب 10، آیۀ 22) ادعا شده که این خطه بهنام عِلام یا عیلام، پسر شِم (سام)، پسر نوح نامگذاری شده بود، اما این ادعا شاهدی به جز برخی روایتهای دینیِ موجود در خود کتاب مقدس ندارد.
زبان ایلامیها با زبان شناختهشدۀ دیگری همخانواده نیست، هرچند خط ایلامی هنوز رمزگشایی نشده و تاریخچۀ کهن این قوم را باید از روی دیگر منابع میان رودانی استخراج کرد. این خطِ رمزگشایینشده را «خطینوشت ایلامی» مینامند، اما زبان ایلامی فقط پس از درگیری این قوم با سومریان بود که در منابع سومری و در قالب خط میخی به ثبت رسید.
خاستگاه قوم ایلامی همانند زبان این قوم در هالهای از رمز و راز فرو رفته است، اما بنا بر قویترین احتمال ایلامیها از مردمان بومی فلات ایران بودند که فرهنگشان در دورۀ میانرودانیِ عُبِید (حدود 5000 تا 4100 پیش از میلاد) شروع به شکلگیری کرد. تمدن ایلامی در قاموس پژوهشگری به سه دورۀ متمایز تقسیم میشود:
دورۀ نیا-ایلامی (حدود 3200 تا حدود 2700 پیش از میلاد)
دورۀ ایلام باستان (حدود 2700 تا حدود 1600 پیش از میلاد)
دورۀ ایلام میانه (حدود 1500 تا حدود 1100 پیش از میلاد)
دورۀ نو-ایلامی یا ایلامِ نو (حدود 1100 تا حدود 539 پیش از میلاد)
بهپایان رسیدن تمدن ایلامی را در ارتباط مستقیم با نخستین سالهای اوجگیری امپراتوری هخامنشی (حدود 550 تا 330 پیش از میلاد) در ایران و نتیجۀ کشورگشاییهای نخستین پادشاه هخامنشی، کورش دوم («بزرگ»، فرمانروایی حدود 550 تا 530 پیش از میلاد) میدانند، اما این به معنای رنگ باختنِ اهمیت و نفوذ فرهنگ ایلامی در دورۀ هخامنشی نیست. یکی از مهم ترین شواهد این امر ظاهر شدن زبان نوشتاری ایلامی (در قالب خط میخی) در مقام یکی از سه زبان بهکاررفته در کتیبۀ بیستون داریوش اول («بزرگ»، فرمانروایی 522 تا 486 پیش از میلاد) است. گواه دیگر نیز این که ایزدان ایلامی پیش از رواج زرتشتی گری در منطقه به جمع ایزدان مورد پرستش ایرانیان باستان راه یافتند.
شواهد کهن مربوط به ایلامیان بهطور عمده از متنهای اکدی، سومری، و آشوری و نیز اشارههای جسته گریخته در عهد عتیق بهدست میآید. بنا بر کهننوشتی از یکی از پادشاهان نو-آشوری، آشوربانیپال (فرمانروایی 668 تا 627 پیش از میلاد)، او باید در فاصلۀ حدود 647 تا 646 پیش از میلاد شهرهای ایلام را تسخیر و با خاک یکسان کرده باشد، اما شواهد باستانشناسی از اغراقآمیز بودن این ادعا خبر میدهند چون بنا بر این شواهد شهرها و فرهنگ ایلامی پس از دوران فرمانروایی این پادشاه نیز همچنان از رشد و رونق برخوردار بودهاند.
ایلامیها هرگز یک قوم یکپارچه نبودند، بلکه اتحادیهای از مردمان گوناگون ساکن در ناحیهای به این نام محسوب میشدند که بیشتر جمعیت آن در اطراف چند شهر مرکزی متمرکز بود.
ایلامیها هرگز یک قوم یکپارچه نبودند، بلکه اتحادیهای از مردمان گوناگون ساکن در ناحیهای به این نام محسوب میشدند که بیشتر جمعیت آن در اطراف چند شهر مرکزی مثل اَوان، اَنشان، شیمَشکی، و شوش متمرکز بود. اشیای بهدستآمده از حفاریهای باستانشناسی در این ناحیه، بهویژه شوش، از وجود رابطههای تجاری گستردهای خبر میدهند که دامنۀ آن تا هند ادامه داشت و ایلام را به کانون اصلی دادوستد بین میانرودان و آسیای مرکزی و شرقی تبدیل میکرد. رونق اقتصادی ایلام در «دورۀ ایلام میانه» به اوج خود رسید و قدرت سیاسیای با خود بههمراه آورد که موجب شکلگیری «امپراتوری ایلام» شد.
📚دانشنامه تاریخ جهان
@tarbd
📚📚📚📚📚
/channel/tarbd
✅به مناسبت هفدهم دیماه
🔹این دو بخشنامه قانون کشف حجاب رضاشاه هست که درواقع فقط کشف چاقچور مشکی و روبنده بود. متن، بسیار محافظه کارانهست و حتی حق شکایت زنان پیرامون رفتار بد ماموران با اونها لحاظ شده.
تاکید بر سادگی، دوری از مد و تجمل گرایی و عدم تقلید از بیگانگان...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅ اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان
اداره تکنولوژی گروه های آموزشی و بررسی محتوا (متوسطه)
✅ انجمن معلمان وگروه تاریخ استان اصفهان برگزار میکند
عنوان سخنرانی: پیوند شعر با تاریخ ایران
📚 سخنران: جناب آقای دکتر مهدی کیوان
📆 زمان برگزاری: دو شنبه ۱۵ دی ماه ۱۴۰۴
⏰ ساعت: ۱۵الی۱۷
👥 مخاطبان: دبیران تاریخ متوسطه دوم استان اصفهان
🌍 محل برگزاری: مرکز تحقیقات معلمان.سالن اجتماعات
✡️لازم به ذکر است این جلسه ادامه ضمن خدمت آذرماه می باشد
📌📌شرکت در این سخنرانی برای عموم آزاد است
🔺صحبت های شنیدنی یک جوان دانشجو در هنگام خطبه های امام جمعه همدان!
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
🔴دونالد ترامپ:
🔹 نیروهای آمریکایی مادورو و همسرش را دستگیر کردهاند و از کشور خارج کرده اند
#دیدار_نیوز
didarnews.ir
@didarnews1| @didarnewsir
#فوری
گزارشهای اولیه از ورود نیروهای دلتا آمریکا به کاراکاس، پایتخت ونزوئلا!
به ستاد نیروهوایی ونزوئلا حمله شد
حمله آمریکا فرودگاه هیگروته، شرق ونزوئلا
نیروهای دلتا احتمالا برای سرنگونی نظام مادورو وارد عمل شدند
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
✅دفاع هویدا در دادگاه از خلیج فارس...
🔹خلیج فارس، مرز ماست.
🔹خلیج فارس، گلوگاه تمام تجارت ایرانِ
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅نخست وزیری که خانه نداشت...
✍ دکتر عباس میلانی
🔹امیر عباس هویدا مردی بود که انقلابیون بعد از اعدام او فهمیدند هیچ اموالی برای مصادره ندارد!
نیمه شبی بود خسته خانه آمد..
لیلا همسرش گفته بود به دلیل خستگی از تشریفات در همه بخش های زندگی خواهان جدایی است.
اشک در چشمانش حلقه بست و سکوت کرد...
دو چمدان کتاب و یک چمدان لباس هایش را بست و به دفتر نخست وزیری نقل مکان کرد..
اتاقی از دفتر نخست وزیری را تا مدتی مسکن خود قرار داد و کرایه آن را از حقوقش پرداخت می کرد...
روزی شاه با او تماس گرفت و پرسید: چه شده که پس از لیلا دفتر نخست وزیری را خانه خود کرده ای و این کرایه دادن بابت چیست ؟؟
هویدا پاسخ داد:
خانه مان را لیلا پیش از عروسی خریده بود.
در واقع من در خانه او زندگی میکردم و اگر به خانه مادرم هم بروم از جدایی ما سخت آزرده خواهد شد.
پس از آن بود که شاه فهمید نخست وزیرش خانه ای از خود ندارد!
دستور داد یکی از کاخ ها را به عنوان محل اقامت ریس دولت "سرای نخست وزیری" کردند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅شکوه معماری ایرانی....
روایت شکوه و عظمت معماری ایرانی، آمیخته با محاسبات دقیق ریاضی و نجومی؛ صبحگاهِ اول دیماه، هنگام طلوع خورشید، مقابل درِ برج رادکان. در این لحظه، نور خورشید بهطور مستقیم از درِ پشتی برج وارد میشود و از درِ جلویی آن خارج میگردد؛ نشانهای روشن از آغاز چلهی زمستان.
برج رادکان یک میل و بنای تاریخی است که در فاصله ۷۴ کیلومتری شمال مشهد و ۲۶ کیلومتری شمال غربی چناران واقع شدهاست. برج رادکان به ارتفاع ۲۵ متر، با بدنه استوانهای و گنبد مخروطی شکل، اثری تاریخی مربوط به قرن هفتم هجری است. نمای خارجی بنا تا ارتفاع ۳ متری به صورت ۱۲ ضلعی و پس از آن تا زیر گنبد دارای ۳۶ ترک یا نیم استوانه بوده و داخل آن هشت ضلعی است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
🌲🌲🌲
«من فکر میکنم امید دروغین بدتر از ناامیدی است. چون ناامیدی باعث میشود که ما دست به عمل بزنیم. […] در حالی که تاکنون امیدهای دروغین و خودفریبیها سالها ما را عقب انداخته.»
- بهرام بیضایی
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
🌲🌲🌲
هانا آرنت
خطرناکترین شکل قدرت،
نه در هیولاها، که در #آدمهای_عادی است؛
آنها که فقط اطاعت میکنند.
و فکر نمیکنند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd
✅ ما باج به "شُغاد" نمیدهیم
🔹از مثَلهای معروف و رایج زبان فارسی یکی هم این است:
" ما باج به شغال نمیدهیم ".
بدنیست بدانید که ریشه این ضرب المثل به شاهنامه فردوسی راه میبرد و اصل آن چنین است:
" ما باج به شُغاد نمیدهیم ".
اما "شُغاد" که بود؟
در سرای زال، پدر رستم، فرمانروای زابلستان، کنیزکی ماهروی بود که "رود" مینواخت و آوازی خوش داشت. زال به او دل بست و او را به همسری پذیرفت و "شُغاد" از این پیوند به دنیا آمد:
کنیزک پسر زاد از وی یکی
که از ماه پیدا نبود اندکی
کنیزک از زال پسری به دنیا آورد که از نظر زیبایی ذرهای با ماه تفاوت نداشت؛ به قد و به چهره مانند سام دلیر، پدر زال، بود و از تولد او این دودمان نامدار و مشهور شاد شد. وقتی شغاد بالید و به جوانی رسید و از دانش و هنر بهره گرفت، زال او را به کابل فرستاد که پادشاه آن هر ساله به زال خراج (مالیات) می داد. پادشاه کابل دلیری و شایستگی شغاد را پسندید و دختر خود را به زنی به او داد. شاه کابل هر ساله "یک چرم گاو، زر" (یک انبان از پوست گاو پر از طلا) به رستم "باژ" (باج) میداد و امید دااشت که چون شغاد داماد وی شد، رستم از گرفتن باژ چشم پوشد، ولی باژ را همچنان بستدند (گرفتند).
میگویند مردم کابل که دریافته بودند که شغاد میخواهد باج به رستم ندهد و باج و خراجی را که از مردم میگیرد، خود به تصرف درآورد، از بیم این که رستم به کابل لشکرکشی کند، علیه شغاد به اعتراض برخاستند و اعلام کردند:
" ما باج به شغاد نمیدهیم ".
اما از سوی دیگر، شغاد از رفتار برادرش رستم که همچنان پیگیر گرفتن خراج بود، خشمناک شد، و به همداستانی شاه کابل به نابودی رستم کمر بست و آن دو توطئه یی اهریمنی را تدارک دیدند. شغاد به شاه کابل گفت:
یکی سور کن، مهتران را بخوان
می و رود و رامشگران را بخوان
یعنب جشنی برپاکن و بزرگان را دعوت کن و می و رود و خوانندگان و نوازندگان را مهیاکن
به می خوردن اندر، مرا سرد گوی
میان سخن، ناجوانمرد گوی
به هنگام نوشیدن می، سخنهای ناروا بگو و مرا ناجوانمرد خطاب کن؛ من هم پس از این سخنان ناروا و ستیزه جویانه، به قهر به زابلستان خواهم رفت و از سالار کابلستان به رستم شکایت خواهم کرد:
چه پیش برادر، چه پیش پدر
ترا ناسزا خوانم و بدگهر (بدنژاد)
رستم از این واقعه برآشفته خواهدشد و به "نامور شهر من" (کابل) خواهدآمد. تو هم "نخجیرگاهی" (شکارگاهی) با چند چاه سرپوشیده، به اندازه رستم و رخش او بکن و در ته چاه، شمشیرهای دراز قراربده:
تو نخجیرگاهی نگه کن (برگزین) به راه
بکن چاه، چندی به نخجیرگاه
به اندازه رستم و رخش، ساز
به بُن در نشان تیغهای دراز
سر چاه را سخن کن (محکم کن) زان سپس
مگوی این سخن نیز، با هیچکس
این نیرنگ را به کار بستند، شغاد به زابلستان رفت و به زال و رستم شکایت برد. رستم براشفت و با سپاهی اندک روانه کابلستان شد.
وقتی رستم روانه شد، شغاد سواری را شتابان به کابل فرستاد و به شاه کابل خبرداد که رستم با سپاهی اندک به زودی به کابل میرسد و تو هم به استقبال او بیا و "از کرده پوزش بخواه" و او را به نخجیرگاه فرابخوان. وقتی رستم به کابل رسید، شاه کابل از اسب پیاده شد و:
ز سر، شاره (نوعی سربند و دستار) هندوی برگرفت
برهنه شد و دست برسرگرفت
دو رخ را به خاک سیه برنهاد
همی کرد پوزش ز کار شغاد:
و به رستم گفت: اگر بنده از روی مستی سرکشی کردم:
سزد گر ببخشی گناه مرا
کنی تازه آیین و راه مرا
رستم گناهش را بخشید و به مقام و پایگاه او افزود و از اسب خشم فرود آمد. شاه کابل در سبزه زاری بسیار دلگشا، خرم جشنگاهی برپاکرد و همگی در آن بزم شاهانه به شادی و شادخواری نشستند و پس از پایان بزم، شاه کابل رستم را به نخجیرگاهی سراسر سبز و خرم و پر از گور و آهو فراخواند و رستم نیز بی اندیشه به نیات شوم شغاد و شاه کابل به نخجیرگاه روان شد و ناگاه رستم و رخش به چاهی درافتادند پر از تیغها و خنجرهایی که در آن چاه نشانده بودند. پهلوی رخش بدرید و رستم نیز زخم فراوان برداشت. رستم وقتی به توطئه شغاد و شاه کابل پی برد، در آخرین لحظات زندگی تیری بر چله کمان نهاد و شغاد را که در نزدیکی او پشت درختی میان تهی پنهان شده بود با تیر به درخت دوخت و خود نیز پس از نیایش یزدان جان سپرد.
✍محمد امیری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
/channel/tarbd