virastaar | Unsorted

Telegram-канал virastaar - ویراستار

10195

حسین جاوید 🔹مدیر نشر #کتاب_سده مشاوره و همکاری در همه‌ی زمینه‌های تولید کتاب: 📲 ۰۹۱۲۲۴۷۲۸۳۸ ➡️ @hjavid اگر پرسشی دارید یا کمکی از من برمی‌آید، در حد توانم، با افتخار در خدمت هستم. لطفاً صبور باشید تا فرصت کنم پیامتان را ببینم.

Subscribe to a channel

ویراستار

نیما، رفتی دانشگاه، یک تیپا زدند در ماتحتت و انداختنت بیرون، زنت فهمید زن گرفته (بازش نکنیم بهتر است، ها؟)، طلاق گرفت و ولت کرد و رفت، آواره بودی و پشت یک وانت چینی فاز آفرود برداشته بودی، دامان طبیعتت را ول کردی و برگشتی پیش آدم‌ها، همه‌ی ناشرهایت هم از دیوانه‌بازی‌هایت خسته شدند و زباله‌هایت را دادند زیر بغلت. بازنده‌ای؛ قبول کن. حالا هر چقدر دلت می‌خواهد جفتک بنداز و با موهوماتت به این و آن توهین کن. کسی مانده که بهش نپریده باشی؟ جایی آتویی از شیرین‌کاری‌هایت دارد که اخیراً به سبک کیهان هم پرونده می‌سازی؟!

کم گل بکش، مینا. بذار همین ته‌مانده‌‌ای که به اسم مغز در فضای خالی سرت تلوتلو می‌خورد باقی بماند؛ شاید این‌طوری بالاخره فهمیدی که من مدیر آن نشری نیستم که صبح تا شب با گله‌ات بابت کتاب‌هایش علیه من پست منتشر می‌کنید!

ضمناً، دوره‌ی بزن‌دررو تمام شده که هر جفنگی بگویید و تا من جواب تهدید و توهین‌های مداومتان را بدهم بزنید به واویلابازی که آخ، اووف شدیم، ببینید استاد چه لحنی دارد! شغال! اطلاعات غلط می‌دهی و ناسزا می‌گویی، انتظار داری مثل مهمان کاخ سلطنتی جواب بگیری؟

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

شاید باورتان نشود، اما من امروز یک کتاب نو خریدم به قیمت ۱۲۵۰ تومان (معادل حدوداً ۱ سنت)!

ابتدا جالب به نظر می‌رسد، اما بخشی از مشکلات عمیق و ریشه‌دار صنعت نشر ما را به نمایش می‌گذارد.

قطعاً من امروز رکورد خرید ارزان‌ترین کتاب جهان را شکستم! از شما چه پنهان، آن کتاب را نیاز هم نداشتم و فقط خریدمش تا نشان دهم چه مشکلاتی در نظام قیمت‌گذاری کتاب در ایران وجود دارد.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

زنگ خطر برای مترجمان محترم

امروز دیدم ناشر نامحترمی که سر خیلی‌ها کلاه گذاشته کتابی از نویسنده‌ای را که پیش‌تر با ترجمه‌ی مترجم دیگری چاپ کرده بود حالا با ترجمه‌ی مترجم جدیدی به بازار فرستاده است! این ناشر قبلاً هم همین بلا را سر چند مترجم دیگرش آورده بود. خلاصه‌ی داستان چیست؟ شما کتابی ترجمه می‌کنید، موفق می‌شود و به چاپ‌های مکرر می‌رسد، بعد ناشر برای اینکه در هر چاپ به شما حق‌الزحمه و درصد ندهد، همان کتاب را می‌دهد مترجم دیگری و به ثمن بخس کل حقوق ترجمه را می‌خرد و کتاب را با ترجمه‌ی جدید ولی با همان سروشکل به بازار می‌فرستد! لابد می‌پرسید مگر بازار نمی‌فهمد. متأسفانه، انگار بازار کم‌هوش‌تر از این حرف‌هاست؛ پخشی‌ها کتاب را توزیع می‌کنند، کتاب‌فروش‌ها آن را سفارش می‌دهند و مخاطب‌ها هم اصلاً روحشان خبر ندارد پشت پرده چه خبر است.

وزارت ارشاد باید جلوی این کلاه‌برداری آشکار را بگیرد، ولی تا آن روز اگر قرارداد ترجمه‌ی درصدی برای کتابی بستید، مطمئن شوید که چنین بندی دارد: «ناشر به‌هیچ‌‌وجه و تحت هیچ شرایطی، حتی با لغو قرارداد این اثر، اجازه ندارد ترجمه‌ی دیگری از همین کتاب را به بازار بفرستد.» احمقانه‌تر از این وجود دارد که ناشری یک کتاب واحد را با دو ترجمه‌ی متفاوت منتشر کند؟ این فقط مصداق سوء‌استفاده از قوانین و قراردادهاست.

موزعان و کتاب‌فروشانی هم که وارد چرخه‌ی توزیع و عرضه‌ی این‌گونه آثار می‌شوند قطعاً در نقض حقوق مترجمان دخیل‌اند و از نظر اخلاقی مسئول.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

برخی از مترجمان محترم نسل‌های پیش همچنان در دوره‌ی مقدمه‌‌ها و پیشگفتارهای سنتی مانده‌اند، یعنی درواقع این دو را با «ویکی‌پدیا» اشتباه می‌گیرند. برای خواننده‌ی نسل پیش به‌آسانی مقدور نبود که بفهمد نویسنده در چه سالی و کجا متولد شده، با چه کسی ازدواج کرده، چند تا کتاب دارد، هر کتابش در چه سالی منتشر شده، کی از دنیا رفته و چه تأثیری بر حوزه‌ی کاری خودش گذاشته؛ دریایی از این اطلاعات را امروزه می‌توان با چند کلیک دید و خواند.

سرویراستارها باید بی‌رحمانه مقدمه‌ها و پیشگفتارهای سنتی و «ویکی‌پدیایی» را حذف کنند و به خواننده اجازه دهند بدون مزاحمت و تأخیر با متن مواجه شود.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

بیش از دو دهه است ویرایش می‌کنم، بیش از یک دهه است آموزگار ویرایشم، اما تا کنون حتی یک بار هم نشده که پانویسی به متنی اضافه کنم و جلوی آن بنویسم «و» («ویراستار»). اگر هم کم‌وکاستی بوده، حسب وظیفه، از طرف پدیدآور اصلاح کرده‌ام و به نام خود او.

دارم کتابی می‌خوانم که مترجمش دست‌کم سه برابر ویراستار ناشی‌اش سن و سابقه دارد و آن‌وقت اثر پر است از پانویس‌هایی از طرف «ویراستار»! اعتمادبه‌نفس خوب است، ولی نه در این حد!

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

دوره‌ی جدید کارگاه ویرایش به‌زودی آغاز می‌شود. در این ویدئو توضیحات کاملی درباره‌ی دوره ارائه کرده‌ام. اگر پرسش دیگری داشتید، می‌توانید به خودِ من پیام بدهید (@Hjavid).

👈 برای ثبت‌نام در کارگاه با شماره‌ی ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷ (مؤسسه‌ی ته‌رنگ) تماس بگیرید.


حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

اینترنت در دنیا دارد به سمتی می‌رود که کل بایگانی نتفلیکس را در یک ثانیه دانلود کنند، آن‌وقت ما برای گرفتن مجوز طرح جلد کتاب در سامانه‌ی جامع امور ناشران محدودیت حجم «کمتر از ۱ مگابایت» را داریم (درست خوانده‌اید، ۱ مگابایت!). اگر تصویر جلد حجمی بیش از این داشته باشد، سایت خطا می‌گیرد!

در شأن یک وزارتخانه هست که حتی نتواند اینترنت درست‌ودرمانی برای انجام وظایف نظارتی‌اش تهیه کند و مجبور شود از ناشران نسخه‌های بی‌کیفیت متن و جلد کتاب‌ها را بخواهد؟

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

#معرفی_کتاب_پنجشنبه (۱۸)

آدم‌های زندگی قبلی

@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

در روزهای پیش از برگزاری نمایشگاه کتاب تهران، گلوی ما پاره شد از بس فریاد زدیم فلان فرد را که در فساد شناسنامه‌دار است و یک صنف را سر توزیع رانتی کاغذ به جان هم انداخته نگذارید مسئول نمایشگاه؛ گوش‌ وزیر‌ محترم بدهکار نبود! حالا با یک تشر پایداری‌چی‌ها معاون خودش را برکنار کرده!

این‌ها را در تاریخ می‌نویسند و ما هم فراموش نمی‌کنیم.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

خاطرتان هست در دهه‌های پیش به «بیمارستان خصوصی» می‌گفتند «بیمارستان شخصی» (کوتاه‌شده: «شخصی»)؟

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

دو، سه بار متوجه شدم متولی‌ها کتاب‌های اهدایی‌ام را می‌فروشند و، به قول خودشان، با پول آن کتاب‌هایی را که بیشتر به کار می‌آید برای کتابخانه‌‌های عمومی می‌خرند. خیلی بهم برخورد. از آن موقع، خودم کتاب‌ها را کارتن می‌کنم و کنار می‌گذارم که در سفرها بدهم به کتابخانه‌های مناطق محروم.

«Hossein Javid»

𝕏 👉 @Xlinguistics

Читать полностью…

ویراستار

در ادبیات دستگاه‌های تبلیغاتی ایران سال‌ها یک نوع «بدسازی» (Dysphemism) [در برابر «به‌سازی» (Euphemism)] رایج بود و به «وزارت دفاع ایالات متحده‌‌ی امریکا» (United States Department of Defense) می‌گفتند «وزارت جنگ» و «وزیر دفاع امریکا» را «وزیر جنگ امریکا» می‌نامیدند!

حالا خودِ رئیس‌جمهور امریکا طی یک فرمان اجرایی دستور داده که نام این وزارتخانه بشود «وزارت جنگ» (Department of War)!

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

#معرفی_کتاب_پنجشنبه (۱۷)

پرتره‌ی یک آدم‌کش

@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

شرکت مینو فروشگاه‌های زنجیره‌ای تأسیس کرده و نام آن‌ها‌ را گذاشته «مینومارت»!

روشن است که این نام از روی نام «وال‌مارت» (فروشگاه زنجیره‌ای آمریکایی) روبرداری شده است. بماند که کجای فروشگاه‌های مینو به فروشگاه وال‌مارت می‌خورد، ولی یعنی نشده که با خودشان فکر کنند اصلاً مخاطب ایرانی معنای «مارت» را نمی‌داند و تازه اگر هم بداند، چرا باید در «مارت» دنبال نخود و لوبیا و رنگارنگ و پفک نمکی و نوشابه‌ی زمزم بگردد؟!

حیف نام زیبای «مینو» که این ترکیب زشت «مینومارت» را باهاش ساخته‌اند.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

این وسیله را از کودکی در خیابان‌ها و گاهی هم در فیلم‌ها و سریال‌ها دیده‌ایم و تازگی‌ها انواع جذاب‌تر و به‌روزتر آن‌ هم عرضه شده، ولی عجیب است که هیچ نام فارسی مشخصی برایش نداریم! در بازار بهش می‌گویند «سایدکار».

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

اغلبِ ناشرهای بزرگ در قراردادشان بندی دارند مبنی بر اینکه اگر کتاب را با جلد گالینگور چاپ کنند، درصد حق‌الزحمه‌ی پدیدآور را بر اساس جلد شومیز می‌پردازند. برای غیرحرفه‌ای‌ترها توضیح بیشتری می‌دهم: به‌دلیل کیفیت و هزینه‌های متفاوت صحافی، کتاب‌هایی که جلد سخت دارند قیمتشان به نسبت کتاب‌هایی که جلد نرم دارند بیشتر است؛ طبعاً قیمت پشت جلد کتابی هم که با جلد سخت چاپ شده از قیمت پشت جلد همان کتاب با جلد نرم افزون‌تر است.

اینجا نمی‌خواهم درباره‌ی جزئیات عادلانه بودن یا نبودن این بند سخن بگویم. من خودم ناشرم و بارها اذعان کرده‌ام در همه‌جای دنیا، و ازجمله در ایران، متأسفانه، بیشتر قراردادها یک‌طرفه و به نفع ناشرهاست (در کدام کسب‌وکاری قرارداد به نفع کارفرما نیست؟). باید تا جای ممکن موارد این‌چنینی را اصلاح کرد. تا آن روز، پیشنهاد من، هم به همکاران ناشر و هم به پدیدآوران محترم، این است:

به‌جای اینکه در قرارداد بنویسید «بر مبنای جلد شومیز»، برای چاپ با جلد شومیز و چاپ با جلد گالینگور درصدهای مشخص و قابل استناد تعیین کنید، یعنی بنویسید، مثلاً، «در چاپ با جلد نرم ۱۰ درصد و در چاپ با جلد سخت ۷ درصد مبلغ پشت جلد برای پدیدآور است». وقتی می‌نویسید «بر مبنای جلد شومیز» و کتاب فقط با جلد سخت چاپ شده، درواقع هیچ قیمت روشن و مشخصی برای «جلد شومیز» وجود ندارد. این بسیار تفسیرپذیر است و می‌تواند باعث اختلافات حقوقی و مالی شود، چنان که بارها و بارها شده است.

ضمناً، فراموش نکنیم سنت چاپ هم‌زمان کتاب هم با جلد نرم (برای عموم) و هم با جلد سخت (برای کتاب‌بازها) در سال‌های اخیر تقریباً منسوخ شده و ناشرها، در بیشتر موارد، همان هنگام بستن قرارداد می‌دانند که قرار است کتاب را با چه نوع جلدی چاپ کنند.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

«یادنامه» و «جشن‌نامه»

✅ در لغت‌نامه‌ی دهخدا «یادنامه» را چنین معنا کرده‌اند: «نامه و کتاب که به یاد کسی تدوین شود. کتابی که به افتخار کسی تألیف و منتشر شود. کتابی که حاوی مقالات متعدد باشد و به یاد کسی یا به مناسبت تولد او و یا سالیان عمر او تدوین شود، خواه در زندگانی وی یا بعد از مرگ وی.»

👈 این لغت‌نامه مدخل «جشن‌نامه» ندارد.

✅ در فرهنگ بزرگ سخن «یادنامه» را چنین معنا کرده‌اند: «کتاب، نشریه، یا مجموعه‌مقالاتی که به یاد کسی یا روی‌دادی و برای بزرگداشت او (آن) منتشر شود.»

👈 این فرهنگ نیز مدخل «جشن‌نامه» ندارد.

اوضاع دیگر فرهنگ‌ها هم کمابیش همین است.

«یادنامه» در این‌ سال‌ها مقداری حوزه‌ی معنایی‌اش را محدودتر کرده و واژه‌ی جدید «جشن‌نامه» بخشی از مفهوم آن را به تصرف درآورده است. درواقع، نزدیک به تعاریف بالا، «یادنامه» کتابی است که پس از مرگ یک شخصیت و به یادبود او منتشر می‌شود و «جشن‌نامه» کتابی است که در سال‌های حیات یک شخصیت و در بزرگداشت او منتشر می‌شود. رواج واژه‌ی «جشن‌نامه» در این سال‌ها باعث شده است «یادنامه» تخصیص معنایی پیدا کند.

🟢 نیاز است هم تعریف «یادنامه» در فرهنگ‌ها اصلاح شود و هم مدخل «جشن‌نامه» به فرهنگ‌ها افزوده شود.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

کاربردی‌ترین‌ فهرست عناوین وجود ندا…

«Hossein Javid»

𝕏 👉 @Xlinguistics

Читать полностью…

ویراستار

من نشر کوچکی دارم، اما اگر روزی خدا خواست و #سده نشری با کتاب‌های پرشمار شد، حتماً سایتی طراحی‌ می‌کنم ویژه‌ی پدیدآوران و دست‌اندرکاران نشر ــ تحریریه و بخش اداری انتشارات همه‌ی مراحل چاپ هر کتاب را در پنل کاربری وارد می‌کند و هر نویسنده‌ یا مترجم یا ویراستار یا صفحه‌آرا یا طراح جلد و... شناسه و رمز ورود ویژه‌ای دریافت می‌دارد. با ورود به سایت، می‌توان دید که کتاب در چه مرحله‌ای است، مجوز گرفته، ویرایشش تمام شده، جلدش طراحی شده، در دست صفحه‌آرایی است، چه اصلاحیه‌ای خورده، به چاپ رسیده، تجدید چاپ شده، حسابداری چک را کشیده یا موعد پرداخت برای کی است و... حتی می‌شود بخشی برای ارسال پیام در نظر گرفت، چون به‌تجربه دیده‌ام که خیلی از پدیدآورها برای مطرح کردن حضوری یا تلفنی درخواست‌هایشان معذوریت دارند یا اصلاً نمی‌توانند ناشر یا سرویراستار انتشارات را پیدا کنند (مثلاً، می‌خواهند بگویند فلان اصلاحات باید در چاپ بعدی کتاب انجام شود، یا درخواست مساعده‌ای دارند، اما نمی‌توانند با ناشر ارتباط بگیرند).

گمان نمی‌کنم از نظر تشکیلاتی و فنی هم کار پیچیده‌ای باشد. فقط مستلزم مقداری نظم و خوش‌‌قولی و خوش‌حسابی است که دست‌کم در مؤسسات بزرگ انتشاراتی باید پیش‌فرض همه‌ی امور باشد. چنین رویکردی می‌تواند بار روانی و اجرایی زیادی را از دوش مدیر نشر و دست‌اندرکاران تحریریه بردارد و تمرکز بر تولید را تقویت کند.

خیلی از دلخوری‌های اهالی نشر از ناشرها بابت این است که نمی‌دانند کتابشان در چه مرحله‌ای است یا حساب‌وکتابشان چطور است یا از این است که گوش شنوایی برای درخواست‌های کاری‌شان پیدا نمی‌کنند.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

این دوره به‌زودی آغاز می‌شود و تنها دوره‌ای است که در پاییز امسال برگزار خواهم کرد. اگر قصد ثبت‌نام دارید، با مؤسسه‌ی ته‌رنگ تماس بگیرید.

Читать полностью…

ویراستار

درست است که ویراستار باید متن را پیش از شروع ویرایش یک دور کامل بخواند، اما همه‌ی ما می‌دانیم خیلی وقت‌ها فرصت این کار پیش نمی‌آید و مجبور می‌شویم کتاب را هم‌زمان با ویرایش بخوانیم. ازاین‌رو، بهتر است ویرایش پیش‌گفتار و مقدمه‌ی کتاب را به پایان کار موکول کنیم. چرا؟ چون وقتی کار را کامل نخوانده‌ایم و به همه‌ی جزئیات آن اشراف نداریم، هنوز نمی‌توانیم تصمیم بگیریم چه چیزی در پیش‌گفتار و مقدمه سر جای خودش هست و چه چیزی نیست.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

آدم‌های زندگی قبلی
فریبا وفی
نشر چشمه
چاپ سوم/ ۱۴۰۴

کار جدید فریبا وفی بازگشتی است پخته‌تر به رمان اولش، پرنده‌ی من. من پرنده‌ی من را در همان سال‌ انتشارش، ۱۳۸۱، و با همان جلد آبی قشنگی که حالا نوستالژیک شده، خواندم و خیلی لذت بردم. زن آدم‌های زندگی قبلی در چند ویژگی با زن پرنده‌ی من مشترک است: با مرد مسئولیت‌ناپذیری مواجه است که قصد مهاجرت دارد، پدرش هم بگویی‌نگویی پی خوش‌گذرانی خودش بوده، در مناطق نسبتاً محروم شهر زندگی می‌کند، و مسئولیت اداره‌ی زندگی خودش و فرزندش بر دوش اوست. درواقع، شخصیت‌ها و بن‌مایه‌ی هر دو رمان یکی است، اما پی‌رنگ و پرداخت آن‌ها فرق دارد.

این حجیم‌ترین اثر وفی تا امروز است اما هم‌چنان به سبک همیشگی کارهای او پایبند: فصل‌های کوتاه، ریتم تند، گفت‌وگوهای پویا. همین باعث می‌شود رمان خوش‌خوان و روان باشد و خواننده با لذت بین صفحات حرکت کند. نیز پیداست که مهاجرت نویسنده به آلمان روی دیدگاه او تأثیر گذاشته و این اولین اثر وفی است که با تجربیات زندگی در کشوری دیگر و با فضاهایی و شخصیت‌هایی متفاوت نوشته شده است. البته، خاطرات و مهاجرت از دستمایه‌های تکرارشونده در اغلب کارهای وفی بوده‌اند.

زن رمان نام ندارد. هر جا لازم باشد، دختر یا خواهر یا همسر کسی است. حتی یک جا، در اواخر رمان، خودش را با اسم دروغینی معرفی می‌کند. گو اینکه انگار او می‌تواند هر کس دیگری باشد و هر کس دیگری می‌تواند جای او بنشیند، چون درواقع آدم‌های زندگی قبلی به‌نوعی روایت سرگذشت زن ایرانی است، زنی که حتی اگر اهل اندیشه و شعر و کتاب باشد، حتی اگر به مردی به‌ظاهر روشنفکر بله بگوید، درنهایت اسیر سنت‌ها می‌شود و راهی به رهایی جز گذاشتن و رفتن ندارد.

محتوای اثر در فرم آن هم نمود پیدا کرده و فصل‌ها، اغلب یکی‌در‌میان، بین گذشته و حال رفت‌وآمد دارند. بین تبریز و تهران و برلین مرزی نیست و راوی زندگی قبلی‌اش در ایران و زندگی شاید موقت فعلی‌اش در آلمان را به‌تناوب روایت می‌کند. او باید بین حقیقت و خیال و بین عشق و واقع‌بینی انتخاب کند. شاید هم سرگردانی سرنوشت اوست، نه انتخابش. در پایان رمان، عصیان او به نوعی پاسخی است دال بر تصمیمش.

پی‌رنگ داستان می‌توانست در جاهایی قوی‌تر باشد. مثلاً، بارها روایت پررنگ تعامل و رابطه‌ی زن با خانه‌ها و صاحبخانه‌ها در هر دو زندگی‌اش نفس متن را می‌گیرد و داستان را کرخت می‌کند، چون تقریباً بر اساس یک الگو پیش می‌رود. می‌شد که، به‌فرض، راوی یک خانه کمتر در آلمان عوض کند (ایراندخت و انجی و نادین نسخه‌هایی از هم‌اند!) و به‌جای آن به جزئیات دیگری از زندگی روزمره‌ی او و گذرانش در آن چند ماه حضورش در آلمان دسترسی داشته باشیم یا چالش‌هایش با وحید را پرداخته‌تر دنبال کنیم.

نشر محترم چشمه باید حتماً فکری به حال پشت جلدهای مجموعه‌ی قفسه‌ی آبی، به‌ویژه همین کتاب، بکند. پشت جلد کتاب بخش زیادی از داستان آن را لو می‌دهد، گاهی به‌جای معرفی، به نقد و بررسی نزدیک می‌شود و، عجیب‌تر اینکه، گمراه‌کننده است و معلوم است کسی که آن را نوشته دقیقاً متوجه ماجرای داستان نشده، چون فکر کرده راوی آمده آلمان «تا شاید وحید را پیدا کند»، درصورتی‌که وقتی رمان را می‌خوانیم می‌فهمیم که ماجرا چنان نیست.

من، درمجموع، آدم‌های زندگی قبلی را دوست داشتم و آن را کار شاخصی در کارنامه‌ی خانم وفی دیدم. فکر می‌کنم اغلب رمان‌خوان‌ها از خواندن این کتاب لذت ببرند.

#معرفی_کتاب_پنجشنبه (۱۸)

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

دوره‌ی جدید کارگاه ویرایش به‌زودی آغاز می‌شود. در این ویدئو توضیحات کاملی درباره‌ی دوره ارائه کرده‌ام. اگر پرسش دیگری داشتید، می‌توانید به خودِ من پیام بدهید (@Hjavid).

👈 برای ثبت‌نام در کارگاه با شماره‌ی ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷ (مؤسسه‌ی ته‌رنگ) تماس بگیرید.


حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

بسیاری از مردمان ایران‌زمین ــ نیز مردمانی از گوشه‌کنار دنیا ــ شب گذشته را در تلاش برای دیدن ماه‌گرفتگی و لذت بردن و عکاسی از آن گذراندند. برای من جالب بود که بشر امروزی انگار هنوز ردی از جهان‌بینی دوران دیرینه با خود دارد...

در #اوستا چندین #یشت (نیایش) آمده که نام و موضوع آن‌ها پرستش ستاره‌ها در قامت خدایان است (خورشیدیشت، تیشتریشت، ماه‌یشت، ونندیشت و...). در آن دسته از دین‌های شرقی، به‌‌ویژه دین‌های هندی، هم که هم‌زمان با برآمدن یا برساختن #زرتشت پا گرفته یا بالیده‌اند نقش آسمان و صور فلکی پررنگ است. چند سوره از قرآن به نام ستاره‌هاست و در اغلب ادیان دنیا اجرام آسمانی نقش مهمی ایفا می‌کنند. تقابل نور و تاریکی هم دستمایه‌ی اساسی دین‌هایی چون دین #مانی است.

برای انسانِ دوره‌ی پیشامدرن نیمی از شبانه‌روز مصداق ظلمات کامل بود و هیچ نوری جز نور آسمان و ستاره‌ها در ساعات عصر و شب وجود نداشت. در دوره‌ی هخامنشی و ساسانی حتی استفاده از نور چراغ و شمع‌ نیز عمدتاً مختص طبقه‌ی برتر و منحصر به فضاهای بسته بود، چنان‌که شب‌ها غالباً هیچ نور مصنوعی‌ای آسمان را نمی‌آلود و ستاره‌ها و سیاره‌ها با هیبت زیادی خودنمایی می‌کردند.

شده شب را در میانه‌ی کویری واقعی ــ نه این کویرهای توریستی! ــ بگذرانید؟ احساس می‌کنید در میانه‌ی کهکشان راه شیری ایستاده‌اید. بشر پیشامدرن هر شب در چنین موقعیتی بود و مقهور و مرعوب ستاره‌ها می‌شد و گمان می‌برد آن‌ها نقشی شگفت‌انگیز در سرنوشتش دارند؛ پس نورهای آسمان را گاه در نقش ایزدان می‌دید و می‌سنجید و می‌ستود تا او را از مواهب یک زندگی بهتر بهره‌مند سازند. یشت‌های #اوستا هم نشانی از همین باورهاست.

باشندگان نیک‌نهاد ایران در روزگار رواج دین زرتشت اهمیت بسیاری برای آسمان قائل بودند و این باورها را، به گونه‌ای دیگر، در دوره‌ی اسلامی هم حفظ کردند. گویا همچنان هم چیزی از عمق وجودمان ما را به آسمان و رازهایش علاقه‌مند می‌‌دارد.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

این توییت باعث شد متوجه جزئیات چنین فاجعه‌ای بشوم! کتاب‌های اهدایی را می‌گیرند و می‌دهند کتاب‌فروشی دماوند (چه امامزاده‌‌ای!) بفروشد به «رفقا»!

‏خب، کتابی به کارتان نمی‌آید، تحویل نگیرید! شاید اصلاً یکی دلش می‌خواهد همان کتاب‌هایش‌ به دست خواننده‌ها برسد، نه پولش.

‏این هم از خیّرهایمان!

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

ترجمه‌ی مهدی غبرائی از رمان جدید موراکامی (The City and Its Uncertain Walls) منتشر شده و من نخوانده عرض می‌کنم نام خوبی برای آن انتخاب نشده.

«دمدمی» صفتی است که برای آدمیزاد به کار می‌رود، نه برای غیرجاندار و دیوار، و نمی‌تواند معادل خوبی برای «uncertain» باشد.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

پرتره‌ی یک آدم‌کش
سوسن سیرجانی
نشر ثالث
چاپ دوم/ ۱۴۰۳

کتاب با صحنه‌ی یکی از جنایت‌های اصغر قاتل در بغداد شروع می‌شود و بعد به امین‌آباد تهران می‌آییم و اصغر بروجردی را، بگویی‌نگویی اتفاقی، گرفتار در چنگال مفتش‌ها می‌بینیم. پرتره‌ی یک آدم‌کش محاکات زندگی مردی است که هوش کثیف و ژن خوبِ قتل و غارت را هم‌زمان داشت.

اصغر قاتل اولین قاتل زنجیره‌ای ایران و شاید تا به امروز مشهورترین آن‌هاست. از خانواده‌ای می‌آمد که به راهزنی و بی‌رحمی شهره بودند و بدنامی پدرش چنان بود که خانواده را مجبور ساخت بعد از ناپدید شدن او به عراق کوچ کنند و زندگی دیگری پیش بگیرند. برادر بزرگ‌تر اصغر در بغداد قهوه‌خانه‌ای زده بود که پاتوق خلافکارها بود و همان‌جا بود که این جانی بالفطره اولین فوت‌وفن‌های خلاف را آموخت و خوی حیوانی‌اش مجال پرورش و بروز یافت. کمی بعد، اصغر دست‌فروشی پیشه کرد و از این طریق توانست کودکان زیادی را بفریبد و به آن‌ها تجاوز کند. گرفتار شد و چند سالی را در زندان گذراند و در ایام حبس به این نتیجه رسید که بهتر است ردی از قربانی‌ها باقی نگذارد. اگر کسی نباشد که روایت کند، مجازاتی هم در کار نخواهد بود...

پس از آزادی، او که حالا جری‌تر و کارکشته‌تر شده بود این بار تجاوزهایش را با کشتن قربانی‌ها همراه کرد و وقتی نزدیک بود دوباره به دام بیفتد به ایران گریخت. همان روال را در تهران هم در پیش گرفت و ده‌ها کودک و نوجوان و چند بزرگسال را قربانی هوس و جنون خود کرد. وحشتی که اصغر قاتل در آن‌ سال‌ها برانگیخت هرگز خاموشی نگرفت و هنوز که هنوز است نام او سر زبان‌هاست و چند نسل از تهرانی‌ها روایت آزارهای او را شنیده‌اند و در پس ذهن داشته‌اند.

پرتره‌ی یک آدم‌کش خیلی خوب توانسته به اتفاقات مهم و جنبه‌های گوناگون پرونده بپردازد. بعد از مطالعه‌ی آن، شناخت کاملی از آنچه اصغر رقم زد، قربانیانش، روال پیگیری پرونده‌ و درآخر ماجرای پرسروصدای اعدام او پیدا می‌کنیم. البته، شاید بهتر بود مرز دقیق‌تری بین داستان، جستار، و روایت مستند و پژوهشی کشیده می‌شد. الان گاهی دیوارهای میان این سه محو می‌شود و یکی به دیگری تنه می‌زند. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که این کتاب اولین اثر نویسنده‌اش است و کار بر اساس مستندات تاریخی هم گرفتاری‌ها و دشواری‌های خاص خود را دارد.

برای من جالب و حتی عجیب بود که اصغر قاتل را یک بار، در هنگامه‌ی بازداشت‌های متعدد برای به سرانجام رساندن پرونده، دستگیر کرده بوده‌اند اما مفتش‌های دستگاه رضاشاه شواهد را کافی ندیده بوده‌اند و او رهیده بود. با توجه به سوابق او در بغداد، روشن است در سال‌هایی که فناوری پیشرفته و ارتباطات قضایی بین کشورها وجود نداشته است جنایت‌ها چقدر ساده‌تر و پرتکرار بوده‌اند. مثلاً، یک دوربین مداربسته یا یک آزمایش دی‌ان‌ای یا حتی ارسال یک گزارش از بغداد به عدلیه‌ی ایران می‌توانست به‌آسانی اصغر را در دام بیندازد و چند دهه زندگی به قربانی‌های پرشمارش ببخشد. شاید بشود این‌طور هم گفت که اصغر قاتل در جای درست و زمان درست به دنیا آمده بود، وگرنه محال بود بتواند با یک پیت حلبی و یک سینی بامیه و یک چاقو سال‌ها به تجاوز و جنایت دست یازد و از چنگ قانون و چشم مردم دور بماند.

من از خواندن پرتره‌ی یک آدم‌کش لذت بردم و شنیده‌های جسته‌وگریخته‌ام راجع به اصغر قاتل تبدیل شد به شناختی کامل‌تر از یکی از مخوف‌ترین جانی‌های ایران.

این را هم صادقانه بگویم، اغلبِ کارهای نشر ثالث نیاز به ویرایش‌های حرفه‌ای‌تری دارد.

#معرفی_کتاب_پنجشنبه (۱۷)

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

تئاتر ‌و سینما تعطیل، ادبیات و کتاب تعطیل، موسیقی و کنسرت تعطیل، مغازه و کسب‌وکار تعطیل، معلم و استاد دانشگاه بودن تعطیل… چرا؟ چون یک ربطی به دولت و مجوز دارد.

این‌ها می‌خواهند، دور از جان شما، برای یک مشت نئاندرتال حکومت لیبرال دموکراسی تشکیل دهند؟!

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

دارم رمان جدید #فریبا_وفی را می‌خوانم. انصافاً کار خوبی است، ولی آن‌طور که باید بهم مزه نمی‌دهد. می‌دانید چرا؟ پشت جلد کتاب دو، سه پاراگراف توضیح آمده که کمابیش کل ماجرای اثر را لو داده است! مثلاً، من از کلمه‌ی اول اثر می‌دانستم که شوهر راوی پا شده رفته یک کشور اروپایی، ولی هنوز، در اواسط کتاب، خودم به حکایت اصلی آن نرسیده‌ام!

بهترین انتخاب برای پشت جلد رمان‌ها بخشی از متن آن‌هاست، نه تعریف کردن ماجرایشان. بیشینه باید کارنامه‌ی نویسنده و شمایی بسیار کلی از رمان داده شود، نه خط روایی آن.

دیده‌اید آخوندها بالای منبر تأکید می‌کنند که «این را اول به خودم تذکر می‌دهم، بعد شما»؟! حکایت من است؛ خودم هم از این پس بیشتر دقت می‌کنم که «متن پشت جلد لودهنده» ننویسم.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…

ویراستار

نوبت چاپ هنگام تغییر تعداد مجلدات کتاب

👈 گاهی ناشرها کتاب‌هایی را که در دو یا چند جلد (مستقل یا پیوسته) چاپ کرده‌اند در یک جلد واحد صفحه‌آرایی و منتشر می‌کنند.
❇️ مثلاً، کتاب در جست‌وجوی صبح عبدالرحیم جعفری پیش‌تر در دو جلد منتشر می‌شد و حالا در یک جلد به چاپ می‌رسد.

👈 گاهی ناشرها کتاب‌هایی را که در یک جلد چاپ کرده‌اند در چند جلد مستقل صفحه‌آرایی و منتشر می‌کنند.
❇️ فرضاً، جنگ و صلح تولستوی از چاپ تک‌جلدی به چاپ دوجلدی تغییر یافته است.

در هر دو وضعیت بالا باید نوبت چاپ اثر دوباره از «یکم» آغاز شود، یعنی فرضاً کتابی که هر جلدش مستقلاً نوبت‌ چاپ‌ (حتی مکرر و بعضاً متفاوت) داشته یا مجلدات پیوسته‌اش نوبت چاپ‌ (حتی مکرر) داشته‌اند، وقتی شکل عرضه‌اش عوض می‌شود، درواقع یک #کتاب_جدید خواهد بود و #شابک جدید می‌گیرد و چاپش را از «چاپ نخست» آغاز می‌کند.

حسین جاوید
@Virastaar

Читать полностью…
Subscribe to a channel