4256
در این کانال با تجربیات و اثرات یوگا و مدیتیشن آشنا میشویم. علاوه بر آن داستانهای عرفانی، درس هایی برای بهتر زیستن و زیبا اندیشیدن ارائه میگردد...
خدایا…
به من آرامشی عطا کن
تا در برابر آنچه از اختیارم بیرون است، تسلیم باشم و به حکمت تو اعتماد کنم.
یادم بیاور که همیشه قرار نیست
زندگی مطابق خواستهی من پیش برود؛
گاهی آنچه رخ میدهد،
مرا به راهی میبرد که هنوز نمیشناسم.
کمکم کن میان خواستن و پذیرفتن،
تعادلی از جنس آگاهی پیدا کنم
و بدانم که من تلاش میکنم
و سرانجام، آنچه مقدر است، رخ خواهد داد.
آمین. 🤍
#نیایش_شبانه/۵۱
@yogitation
به معجزه ایمان دارم، زیرا دانهای کوچک، از دل تاریکی خاک، راه خود را به سوی نور پیدا میکند و این خود روایتی شگفت از حکمت زندگی است.
@yogitation
بیا با هم قهوهای بنوشیم و از خاطرههایی بگوییم که با گذشت سالها هنوز در گوشهای از قلبمان زندهاند.
از خانههای قدیمی، از عصرهای طولانی، از صدای آشنای آدمهایی که حضورشان حالمان را خوب میکرد. قهوهمان را آرام بنوشیم و بگذاریم خاطرهها یکییکی از راه برسند؛ بعضی با لبخند، بعضی با دلتنگی و بعضی با شیرینیِ بازگشت به روزهایی که دیگر تکرار نمیشوند.
@yogitation
🎧🎼🎧
💫موزیک گوش کنیم و برای لحظهای، جهان را با گوش جان بشنویم، نه با هیاهوی ذهن.💫
@yogitation
چشمانت را ببند و گوش بسپار به این مانترای زیبا
و عشق و آرامش را بر ذهن و جسم و روح خودت جاری کن...
@yogitation
#پادکست
#کتاب_جیبی
🎧 اپیزود بیستم
📚 پشت پرده ریاکاری
نویسنده: دن آریلی
چرا انسانها با وجود باور به درستکاری، گاهی به فریب و تقلب روی میآورند؟ دن آریلی در این کتاب با نگاهی روانشناختی و بر پایهی پژوهشهای رفتاری، سازوکارهای پنهان خودفریبی و ریاکاری را بررسی میکند و نشان میدهد چگونه مرز میان صداقت و فریب در ذهن ما جابهجا میشود.
🎙 گوینده: مهدی بهمنی
@yogitation
قوی ماندن در ۳۶۵ روز
به قلم دمی لواتو
🌿🌸🌿🌸🌿
روز دویست و نود و چهارم
«به خودت دروغ نگو؛ هرگز»
گاهی حقیقتی را در درونمان میدانیم، اما پذیرفتنش دشوار است. به خودمان میگوییم همهچیز خوب است، از چیزی ناراحت نیستیم یا دیگر به موضوعی اهمیت نمیدهیم؛ درحالیکه احساساتمان حقیقت دیگری را نشان میدهند.
فریب دادن خود شاید برای مدتی از ما در برابر درد محافظت کند، اما مسئلهای را که نادیده گرفتهایم از بین نمیبرد. صداقت با خود، شجاعت دیدن واقعیت بدون توجیه کردن آن است؛ حتی وقتی آن واقعیت با خواستهها و انتظارهایمان سازگار نیست.
وقتی احساساتمان را همانطور که هستند میپذیریم، میتوانیم تصمیمهایی بگیریم که از شناخت واقعی ما سرچشمه میگیرند، نه از ترس، انکار یا تصویری که دوست داریم از خودمان داشته باشیم.
🌿🌸🌿
✅ هدف
امروز از خودت بپرس:
«چه حقیقتی را دربارهی خودم میدانم، اما هنوز حاضر نیستم با صداقت به آن اعتراف کنم؟»
لازم نیست فوراً کاری انجام بدهی؛ فقط پاسخ واقعی خودت را بشنو.
@yogitation
📚 دنیای سوفی
اثری از یوستین گوردر
📚🎧📚
فایل شماره ۲۱ : جان لاک
جان لاک، فیلسوف انگلیسی، معتقد بود ذهن انسان هنگام تولد همچون صفحهای نانوشته است و تجربه، نقشی اساسی در شکلگیری شناخت ما دارد. از نظر او، ایدههای ما از راه احساس و تأمل پدید میآیند؛ ما جهان را تجربه میکنیم و سپس دربارهی آن میاندیشیم.
لاک همچنین بر حقوق طبیعی انسان، از جمله حق زندگی، آزادی و مالکیت تأکید داشت و باور داشت قدرت سیاسی باید بر رضایت مردم استوار باشد.
اندیشههای او تأثیر عمیقی بر فلسفهی تجربهگرایی و شکلگیری نظریههای جدید دربارهی آزادی و حکومت گذاشت.
@yogitation
📚 دنیای سوفی
اثری از یوستین گوردر
📚🎧📚
فایل شماره ۱۹ : دکارت
قسمت اول
رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی، در جستوجوی دانشی بود که نتوان در آن تردید کرد. او تصمیم گرفت باورهای پیشین را زیر سؤال ببرد تا به حقیقتی استوار برسد. حاصل این جستوجو، اندیشهی مشهور او بود: «میاندیشم، پس هستم.»
از نگاه دکارت، حتی اگر بتوان در وجود جهان و هر آنچه میبینیم تردید کرد، خودِ عملِ شککردن نشان میدهد که اندیشندهای وجود دارد. به این ترتیب، اندیشه به نقطهی آغاز فلسفهی مدرن تبدیل شد.
@yogitation
آنچه میبخشیم، از ما جدا نمیشود
این جهان، کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
مهربانی، بخششی نیست که با دادن آن چیزی از ما کم شود؛ نوری است که هنگام روشن کردن راه دیگری، گوشهای از تاریکی وجود خودمان را نیز روشن میکند.
وقتی دستی را میگیریم، دلی را آرام میکنیم یا بیآنکه انتظاری داشته باشیم، لبخندی به کسی هدیه میدهیم، رشتهای نامرئی میان خود و جهان میتنیم.
شاید هیچکس نام ما را به خاطر نسپارد، اما اثر حضورمان میتواند در مسیر زندگی انسانی دیگر ادامه پیدا کند؛ درست مانند موجی که از نقطهای کوچک آغاز میشود و تا دوردستها پیش میرود.
@yogitation
سرنوشت(۹)
🌿🌸🌿🌸🌿
وقتی زندگی مسیرمان را عوض میکند
گاهی یک اتفاق، تمام نقشهای را که برای زندگی کشیده بودیم به هم میزند.
یک جدایی، یک شکست، از دست دادن یک فرصت، یا حتی تصمیمی که در ابتدا تصور میکنیم اشتباه بوده است.
در آن لحظه، فقط یک چیز را میبینیم:
مسیرمان عوض شده است.
اما انسان معمولاً آینده را از پنجره گذشته نگاه میکند؛ برای همین، تغییر مسیر را اغلب با شکست اشتباه میگیرد.
روانشناسی به ما میآموزد که انسان توانایی سازگاری و بازسازی معنا را دارد. در عرفان نیز گاهی راهی که بسته میشود، پایان راه دانسته نمیشود؛ بلکه دعوتی است برای دیدن مسیری که پیشتر نمیدیدیم.
شاید هر دری که بسته میشود، قرار نیست ما را به در دیگری برساند؛ اما میتواند ما را وادار کند برای نخستین بار، به سمتی نگاه کنیم که هرگز نگاه نکرده بودیم.
🌿🌸🌿🌸🌿
فریدریش نیچه:
«آنچه مرا نکشد، نیرومندترم میکند.»
@yogitation
نه مرگ، نه ترس (۱۲)
نویسنده: تیک نات هان
مترجم: مسیحا برزگر
🌿🌸🌿🌸🌿
تجربه، پربهاترین چیز است.
دانستنِ یک حقیقت با تجربه کردن آن تفاوت دارد. شناخت عمیق زمانی شکل میگیرد که آنچه را آموختهایم، در زندگی خود لمس کنیم و از سطح مفاهیم فراتر برویم.
نمیتوان بدون اینکه نارنگی خورده باشیم، برایش توضیحی بیاوریم.
توصیف طعم نارنگی، جای چشیدن آن را نمیگیرد. ذهن میتواند دربارهٔ زندگی اطلاعات بسیاری جمع کند، اما تجربهٔ مستقیم، چیزی به ما میآموزد که با واژهها بهتنهایی به دست نمیآید.
وارستگی از بندها و سبکی روح را باید تجربه کرد.
خواندن دربارهٔ رهایی، با رها شدن تفاوت دارد. وارستگی هنگامی معنا پیدا میکند که وابستگیهای ذهنی را بشناسیم و ببینیم چگونه چسبیدن به خواستهها و تصورات، آرامش ما را محدود میکند.
مفاهیم، حجابند و حجاب ما را از تجربههای مستقیم واقعیتها بازمیدارند.
ذهن با نامگذاری و قضاوت، واقعیت را در قالب برداشتهای خود قرار میدهد. برای دیدن روشنتر، لازم است میان آنچه واقعاً تجربه میکنیم و آنچه ذهن دربارهاش میگوید، تفاوت بگذاریم.
@yogitation
دانه در عشق میشکفد (۸۶)
🌿🌸🌿🌸🌿
ما ستارهایم!
ما همه در آسمانِ درونمان،
ستارهىِ زیبایىِ بىحد و حصر را داریم.
ما ستارهایم.
البته، دودهاى غلیظِ تردید و ابرهاى تیرهىِ عدمِ اطمینان، ستارهىِ زیبایىِ جانِ ما را پوشاندهاند، و اگر کسى از بیرون نگاه کند، ستارهىِ زیبایىِ جانِ ما را نخواهد دید.
نقشِ خودشناسى، رخنه به دودهاى غلیظِ تردید و نقب زدن به ابرهاى تیرهىِ عدمِ اطمینان است.
خودشناسى، تو را مىبردو به مرکزِ وجودت مىرساند؛ جایى که روشنایى، طلوعى بىغروب داردو مشعلِ شادمانى، همیشه روشن است.
رسیدنِ به این مرکز، رسیدن به مرتبهىِ خداى گونگىست.
این سفر، دشوار است، اما پُرهیجان و پُربهاست.
دشوارىِ این سفر، فقط در آغازِ راه است که احساس مىشود.
رفته رفته به سرمستىِ کشفِ ناشناختهها خو مىکنى، آزادىِ تنفس در ناشناختهها را تجربه مىکنى، هیجانِ گام نهادن به بیشههاى بِکْر و دست نخورده را مىچشى و
بدینسان، رنج سفر را فراموش مىکنى.
نویسنده : مسیحا برزگر
@yogitation
قصهی شب (۳۵)
🌿🌸🌿🌸🌿
شبِ برفی بسطام
آن شب برف سنگینی میبارید. کوچههای بسطام سفید شده بود و صدای قدمها زیر برف گم میشد. بیشتر خانهها چراغهایشان را خاموش کرده بودند.
بایزید از خانه بیرون آمد.
در انتهای کوچه، مردی را دید که کنار دیواری نشسته بود و دستهایش را به سینه چسبانده بود. لباس گرمی نداشت.
بایزید نزدیک شد و پرسید:
«اینجا چه میکنی؟»
مرد گفت:
«در خانهای را زدم. کسی باز نکرد.»
بایزید گفت:
«پس چرا به خانهی دیگری نمیروی؟»
مرد سرش را پایین انداخت:
«خجالت میکشم دوباره در بزنم.»
بایزید وارد خانه شد، چراغ کوچکی برداشت و به سمت خانهای رفت.
در زد.
صدایی از داخل آمد: «کیست؟»
بایزید گفت: «مسافری در برف مانده است.»
در باز شد.
مرد را داخل بردند.
صبح، وقتی هوا روشن شد، بایزید دوباره از آن کوچه گذشت. مرد را دید که جلوی همان خانه ایستاده بود.
بایزید گفت:
«دیشب از سرما میلرزیدی. امروز اینجا چه میکنی؟»
مرد گفت:
«آمدهام تشکر کنم.»
بایزید لبخند زد و گفت:
«دیشب تو فقط یک در بسته دیدی؛ من یک خانهی روشن دیدم.»
مرد چیزی نگفت.
به در نگاه کرد؛ دری که تمام شب پشت آن، گرما و روشنایی وجود داشت.
و بایزید راهش را ادامه داد.
انسان نیز در مسیر زندگی، با درهای بسته روبهرو میشود. اما یک در بسته، پایان راه نیست.
گاهی کافی است به جای خیره ماندن به همان در، چراغی برداری و راه دیگری را امتحان کنی.
عشق هم در همین رفتنها زنده میماند؛
در دستی که چراغی برای دیگری میبرد،
بیآنکه از او چیزی بخواهد.
@yogitation
در آستانهٔ شیوا (۱۱)
سفری در اسطوره، نماد و عرفان
🌿🌸🌿🌸🌿
هر آستانه، دعوتی است به عبور؛ و هر عبور، آغاز شناختی تازه.
🌿🌸🌿
بخش یازدهم: مارهای شیوا؛ همنشینی با نیروی هراسانگیز زندگی
در شمایلهای شیوا، مار گاه بر گردن او حلقه زده است؛ موجودی که در ذهن بسیاری از انسانها با خطر، زهر و ترس پیوند دارد.
اما در تصویر شیوا، مار تنها نشانهای از تهدید نیست. حضور آن بخشی از زبان نمادین این خداست؛ زبانی که نیروهای هراسانگیز طبیعت را نیز در قلمرو تصویر او جای میدهد.
مار در فرهنگهای گوناگون معانی متفاوتی داشته است: در جایی نشانهٔ خطر، در جایی مرتبط با باروری و تجدید حیات و در جایی دیگر بخشی از روایتهای مربوط به نیروهای فراطبیعی. هیچ معنای واحدی را نمیتوان به همهٔ سنتها تعمیم داد.
در شمایلنگاری شیوا نیز باید میان روایتهای دینی، تفسیرهای سنتی و برداشتهای امروزی تمایز گذاشت. مارِ گردن شیوا را نمیتوان به یک رمز ساده فروکاست؛ معنای آن در بستر گستردهتر اسطورهها و تصویرپردازیهای مربوط به این خدا شکل گرفته است.
بااینهمه، این تصویر ما را به تأملی نمادین دعوت میکند: چرا موجودی که میتواند ترسآور باشد، در کنار چهرهای الهی قرار گرفته است؟
در خوانشی فلسفی، میتوان این همنشینی را تصویری از مواجهه با نیروهایی دانست که زندگی را هم توانمند میکنند و هم به خطر میاندازند. قدرت، میل، خشم و ترس، همگی میتوانند پیامدهایی متفاوت داشته باشند؛ آنچه اهمیت دارد، شناخت آنها و شیوهٔ مواجهه با آنهاست.
در عرفان ایرانی نیز سخن از مهار نفس و شناخت خواستههای انسان فراوان است؛ اما نباید این مفاهیم را عیناً معادل مار در شمایل شیوا دانست. پیوند میان این دو، مقایسهای تفسیری است که میتواند پرسشی تازه بسازد، نه اثبات یک معنای مشترک تاریخی.
مار در کنار شیوا، ما را به این اندیشه میرساند که مواجهه با نیروی خطرناک، الزاماً به معنای نابودی آن نیست؛ اما این تصویر نیز بهتنهایی ثابت نمیکند که هر نیرویی را میتوان یا باید مهار کرد. معنای آن به روایت و سنتی بستگی دارد که در آن قرار گرفته است.
🌿🌸🌿
در برابر نیروهایی که هم ما را میترسانند و هم بخشی از زندگیاند، نخستین گام نه انکار است و نه تسلیم؛ شناختن است.
ادامه دارد…
«این اثر حاصل بررسی و تحقیقات ادمین کانال است؛ هرگونه دخلوتصرف در آن ممنوع و مغایر با اصالت محتواست.»
@yogitation
به وصلِ خود
دوا کن دلِ دیوانهی ما را
به وصلِ تو، که نه رسیدنی در آن است و نه فاصلهای، بلکه گمشدنِ قطره در حقیقتِ دریاست.
ما از تو، نه تمنای آرامشِ این جهان را داریم و نه مرهمی برای زخمهای گذرا؛ ما تمنای آن لحظهایم که پردههای پندار فروافتند و جان، خویش را در آینهی حضور تو بازشناسد.
چه وصالی ژرفتر از اینکه دیگر میان عاشق و معشوق، جوینده و حقیقت، مرزی باقی نماند؟
@yogitation
عرفان و هنرِ بیدار شدن (۴)
🌿🌸🌿🌸🌿
اگر انسان در خواب است، چگونه بیدار شود؟
چند «من» درون ما زندگی میکند؟
یک روز با خودمان قرار میگذاریم زود بخوابیم؛ چند ساعت بعد، همان «من» تصمیمش را فراموش کرده است.
صبح میگوییم:
«امروز آرامتر رفتار میکنم.»
اما با اولین اتفاق،
«من» دیگری عصبانی میشود.
بعد پشیمان میشویم و میگوییم:
«من چرا اینطور رفتار کردم؟»
کدام «من»؟
🌿🌸🌿
گورجیف میگوید انسان معمولاً یک «منِ» ثابت ندارد؛ بلکه مجموعهای از «منها» در او ظاهر میشوند.
یکی چیزی میخواهد، دیگری مخالف آن را میخواهد، یکی تصمیم میگیرد، دیگری تصمیم را تغییر میدهد. و چون همهی این صداها را با نامِ «من» میشناسیم، تصور میکنیم همیشه همان آدم قبلی هستیم.
🌿🌸🌿
بیداری یعنی شروع کنیم به دیدن این تغییرها.
نه اینکه با خودمان بجنگیم، نه اینکه یکی را سرکوب کنیم؛ فقط متوجه شویم:
«الان کدام من در من تصمیم میگیرد؟»
همین سؤال ساده میتواند فاصلهای میان ما و واکنشهایمان ایجاد کند.
و شاید در همین فاصله،
برای نخستین بار فرصتی برای انتخاب واقعی پیدا شود.
🌿🌸🌿
خودشناسی فقط شناختنِ ویژگیهای خود نیست؛ شناختنِ «منهایی» است که هر روز درون ما جابهجا میشوند.
ادامه دارد...
@yogitation
داستان کوتاه آدینه (۱۰۰)
🌿🌸🌿🌸🌿
گیسوان رودابه
شب بر کابلستان آرام گرفته بود. چراغهای کاخ یکییکی کمنور میشدند و سکوت بر بامها مینشست. اما رودابه هنوز بیدار بود. از فراز کاخ به دوردست نگاه میکرد؛ جایی که میدانست زال، پهلوان سپیدموی ایرانی، در آن حوالی است.
نام زال پیشتر به گوشش رسیده بود؛ جوانی با موهایی سپید، چهرهای متفاوت و سرنوشتی که از کودکی با دیگران فرق داشت. گفته بودند سیمرغ او را پرورش داده است.
رودابه کنجکاو بود بداند این مرد که اینهمه دربارهاش سخن میگویند، چگونه انسانی است.
آن شب، زال به نزدیکی کاخ آمد. رودابه از بالای دیوار او را دید و میان تاریکی، نگاهشان برای نخستین بار به هم رسید. هیچکدام سخنی نگفتند، اما همان نگاه کوتاه، سکوت شب را برای هر دو تغییر داد.
زال در پای دیوار ایستاده بود و راهی به بالا نداشت. رودابه نگاهی به گیسوان بلند خود انداخت؛ گیسوانی که تا پایین میرسید. آنها را باز کرد و از فراز کنگرهی کاخ فروافکند.
زال شگفتزده شد. دست به گیسوان رودابه نزد و گفت: «این راه، شایستهی آن نیست که موی تو پل راه من باشد.» اما رودابه اصرار کرد و گفت اگر راه دیگری نیست، همین راه میتواند او را به دیدار محبوبش برساند.
زال سرانجام از راهی دیگر خود را به کاخ رساند. شب هنوز به پایان نرسیده بود، اما آن دیدار کوتاه، سرآغاز داستانی شد که بعدها نام زال و رودابه را در میان عاشقانهترین روایتهای شاهنامه ماندگار کرد.
@yogitation
تصمیم گرفتم خودم باشم (۶)
اعداد را از زندگیام حذف میکنم
تصمیم گرفتهام خودم را با عددها تعریف نکنم؛ نه با سنم، نه با وزنم، نه با میزان درآمدم و نه با تعداد موفقیتهایی که به دست آوردهام.
عددها میتوانند اطلاعاتی درباره زندگی من بدهند، اما نمیتوانند تمام حقیقت وجودم را بیان کنند. هیچ عددی نمیتواند میزان عشق، عمق اندیشه، زیبایی تجربهها یا ارزشی را که به جهان میافزایم، اندازه بگیرد.
دیگر نمیخواهم با دیدن پیشرفت دیگران، خودم را عقبمانده بدانم یا به دلیل نرسیدن به معیارهای رایج، احساس شکست کنم.
هر انسانی مسیر، شرایط و زمانبندی خودش را دارد. میتوانم برای سلامتی، رشد و موفقیتم هدف تعیین کنم، بیآنکه ارزش خودم را به نتیجهها گره بزنم. زندگی مسابقهای نیست که در پایان آن، عدد بزرگتر برنده باشد؛ من میخواهم آن را با کیفیت لحظهها، عمق رابطهها و احساسی که نسبت به خودم دارم، بسنجم.
@yogitation
عشق؛ ثمرهی مدیتیشن (۸)
🌿🌸🌿🌸🌿
محبت؛ لایهی عمیقتر عشق
عشق بیشتر با یک نفر آغاز میشود؛
اما محبت میتواند از مرز رابطه عبور کند.
عشق میگوید:
«تو برای من مهم هستی.»
محبت میگوید:
«بودنِ تو برای من ارزشمند است، حتی وقتی چیزی از تو نمیخواهم.»
در محبت، میل به مالکیت کمتر میشود و میل به خیر رساندن بیشتر.
🌿🌸🌿
مدیتیشن به ما کمک میکند این تفاوت را لمس کنیم؛
وقتی در سکوت مینشینیم و بدون خواستن چیزی، فقط حضور خود و جهان را تجربه میکنیم.
کمکم نگاه ما به آدمها هم تغییر میکند.
آدمها دیگر فقط کسانی نیستند که چیزی به ما میدهند یا از ما میگیرند؛
هرکدام انسانی هستند با رنجها، ترسها، امیدها و داستانی که ما از تمام آن خبر نداریم.
از همین نگاه، محبت متولد میشود.
محبت یعنی خیر دیگری را بخواهی، بیآنکه او را در اختیار خود بخواهی.
🌿🌸🌿
تمرین امروز:
در برخورد با یک انسان، پیش از قضاوت کردن، چند ثانیه مکث کنید و با خود بگویید:
«این انسان هم دنیایی در درون خود دارد که من همهی آن را نمیبینم.»
همین مکث، تمرین محبت است.
ادامه دارد...
@yogitation
توصیههای سلامتی
🌿🌸🌿🌸🌿
پروتئین و مو، پوست و ناخن
پوست، مو و ناخن برای حفظ ساختار خود به پروتئین وابستهاند. کراتین، پروتئینی است که بخش مهمی از ساختار مو و ناخن را تشکیل میدهد و کلاژن نیز در استحکام و انعطافپذیری پوست نقش دارد.
دریافت پروتئین کافی به حفظ و بازسازی این بافتها کمک میکند؛ هرچند سلامت آنها علاوه بر پروتئین، به عوامل دیگری مانند ژنتیک، هورمونها و دریافت سایر مواد مغذی نیز وابسته است.
🌿🌸🌿🌸🌿
زیبایی ظاهری نیز بخشی از فرایندهای درونی بدن است؛ فرایندهایی که با ساخت، ترمیم و نوسازی بافتها پیوند دارند.
@yogitation
۸ آبان ۱۴۰۵
ارزش انسانها نه به دانستههایشان است و نه به جایگاهی که در جهان به دست آوردهاند؛ بلکه در شیوهای آشکار میشود که با آسیبپذیری دیگران روبهرو میشوند.
انسانیت، آن لحظهای است که میتوانی بیآنکه سودی نصیبت شود، از رنج دیگری بکاهی و حرمتش را پاس بداری؛ زیرا بزرگی روح، در قدرتی نیست که بر دیگران اعمال میکنی، بلکه در مهری است که در حضور تو از جهان دریغ نمیشود.
@yogitation
📚 دنیای سوفی
اثری از یوستین گوردر
📚🎧📚
فایل شماره ۲۰ : اسپینوزا
باروخ اسپینوزا، فیلسوف هلندی، جهان را نه آفریدهای جدا از خدا، بلکه جلوهای از وجود او میدانست. از نگاه او، خدا و طبیعت دو حقیقت جداگانه نیستند؛ هر آنچه وجود دارد، در یگانگیِ هستی جای میگیرد.
اسپینوزا باور داشت آزادی واقعی از شناخت ضرورتهای جهان و درک عقلانیِ جایگاه انسان در آن پدید میآید. هرچه شناخت ما عمیقتر شود، بهتر میتوانیم از اسارت هیجانهای ناآگاهانه رها شویم و با آرامش بیشتری زندگی کنیم.
@yogitation
دنیای سوفی، اثر یوستین گوردر، داستانی است که فلسفه را از میان کتابهای سنگین و مفاهیم پیچیده بیرون میآورد و به زندگی روزمره یک دختر نوجوان میآورد.
سوفی با دریافت نامههایی مرموز، قدمبهقدم با پرسشهایی درباره جهان، انسان، حقیقت، آزادی و معنای زندگی روبهرو میشود و در این مسیر با اندیشههای بزرگترین فیلسوفان تاریخ آشنا میشود.
این کتاب فقط یک داستان فلسفی نیست؛ دعوتی است به دوباره دیدن جهان، همان جهانی که شاید از شدت عادت، شگفتیاش را فراموش کردهایم. دنیای سوفی به ما یادآوری میکند که گاهی آغازِ فهمیدن، تنها یک پرسش ساده است: «من کیستم؟»
@yogitation
وقتی اندوه را احساس میکنی، میان «من اندوهگینم» و «تمام زندگی من اندوه است» تفاوتی مهم وجود دارد؛ اولی احساسی را توصیف میکند که تجربه میکنی، اما دومی آن احساس را به حقیقتی فراگیر دربارهٔ وجودت تبدیل میسازد.
در سنتهای مراقبه و عرفان، مشاهدهٔ بیداوری تمرینی برای شناخت این فاصله است؛ دیدنِ فکر بهعنوان فکر، احساس بهعنوان احساس و واقعیت بهعنوان چیزی فراتر از روایت لحظهای ذهن. بیداری، گریز از جهان نیست؛ حضور در جهان با چشمی است که میتواند میان آنچه رخ میدهد و آنچه دربارهٔ آن میسازد، تمایز بگذارد.
در همین تمایز، امکان انتخابی آزادتر و شناختی عمیقتر پدیدار میشود.
@yogitation
بیا با هم از آرزوهایی بگوییم که هنوز جرات نکردهایم به زبان بیاوریم؛ آنهایی که شاید سالهاست گوشهای از ذهنمان پنهان کردهایم، چون از قضاوت دیگران ترسیدهایم یا باورمان شده که رسیدن به آنها ممکن نیست.
از رؤیایی بگو که هر بار به آن فکر میکنی، چیزی در دلت روشن میشود؛ حتی اگر هنوز راه رسیدن به آن را ندانی. قرار نیست برای هر آرزویی نقشهای آماده داشته باشیم. بعضی رؤیاها پیش از آنکه به واقعیت تبدیل شوند، به فرصتی برای شنیده شدن نیاز دارند.
بیا این بار رؤیاهایمان را کوچک نشماریم؛ شاید نخستین قدم برای رسیدن به آنها، همین گفتن باشد.
#بیا_با_هم
@yogitation
توصیههای سلامتی
🌿🌸🌿🌸🌿
پروتئین و سیستم ایمنی
سیستم ایمنی برای شناسایی و مقابله با عوامل بیماریزا به مجموعهای از سلولها و مولکولها وابسته است. پادتنها که در شناسایی عوامل بیگانه نقش دارند، از جنس پروتئیناند و برای ساخته شدن به اسیدهای آمینه نیاز دارند.
دریافت پروتئین کافی به حفظ عملکرد طبیعی سیستم ایمنی کمک میکند؛ زیرا بدن برای تولید و نوسازی بسیاری از اجزای دفاعی خود به این مادهی مغذی نیاز دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿
توان دفاعی بدن حاصل همکاری پیچیدهی سلولها و مولکولهایی است که برای محافظت از سلامت، پیوسته با یکدیگر در ارتباطاند.
@yogitation
۷ آبان ۱۴۰۵
آگاهی یعنی پیش از آنکه در واکنشهای خود گم شوی، لحظهای بایستی و آنچه را در درونت میگذرد، ببینی؛ اندیشههایت را بشناسی، احساساتت را انکار نکنی و میان آنچه تجربه میکنی و آنچه انتخاب میکنی، فضایی برای آزادی بیافرینی.
بیداری از همین دیدن آغاز میشود؛ از لحظهای که بهجای زندگی کردن به شیوهٔ عادت، با حضور و شناخت بیشتری زندگی میکنی.
@yogitation
متأسفم برای لحظههایی که ناامیدی، نور حضورت را در دلم کمرنگ کرد.
لطفاً مرا ببخش، که گاهی قدرت عشق و رحمتت را از یاد میبرم.
متشکرم که حتی در تاریکترین لحظهها، امید را در قلبم زنده نگه میداری.
دوستت دارم، ای خدای روشنایی؛ تو را دارم و هنوز به معجزه ایمان دارم.
#هواوپونوپونو/۵
@yogitation
با خودت تکرار کن:
💫من هرگز تنبل نیستم. ممکن است برای خودم وقت بگذارم، گاهی اوقات کم کاری انجام دهم یا برای مدتی هیچ کاری نکنم، و استراحت و تغذیه سالمی را که نیاز دارم دریافت کنم. اما میدانم که فکر متمرکز و انجام عمل زندگی من را بهبود میبخشد، و مطمئن میشوم که افکار مثبت و اقدامات مثبت زیادی ایجاد میکنم تا مرا به سمت جلو و بالاتر به سمت بزرگترین پتانسیلم سوق دهد.
#خودگویی ۱۳۲
@yogitation