36617
من خدارا شاعری دیدم باغزلی نیمه کاره قافیه هایی گنگ و فضایی کرخت! برای نجات غزلش دنیایی خلق کرد قافیه در ردیف! او زن را خلق کرد..🕊 اینستاگرام: https://www.instagram.com/zaneh_emroozi/ کانال تبلیغات زن امروزی: @zaneh_emroozi_tab ادمین: @b_1300
تصور کنید چقدر سخته که خودتون رو تغییر بدید، حتی اون عادتهای کوچیک معمولی رو، شخصیت، تاثیرات خانواده، تروماها، فرهنگ و.... که بماند.
حالا فکر کنید چقدر احمقانهاس که بخواید با توهم تغییر دادن کسی باهاش وارد رابطه بشید.
همین دیگه.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
میان هزار محتوای زرد و پوچ، بالاخره یه کلیپ آموزنده و عمیق پیدا شد.
این انیمیشن کوتاه نشون میده، یه زن بر اساس تروماهای کودکی که داشته، تجاوزی که بهش شده و خونواده بیمسئولیتی که به حرفاش و آسیباش توجه نکردن.
نذاشت یه بچه دیگه هم قربانی بشه.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
باید زندگیام را تغییر بدم
تا بتوانم زندگیاش کنم
به جایِ اینکه فقط منتظرش بمانم...
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
یه متن قشنگ عربی خوندم ترجمه ش اینجور میشد :
یک بار پدرم به من گفت: دخترم، هرگز سرت را پایین نینداز در برابر کسی که به تو احترام نمیگذارد
زیرا نام من، پشت نام تو قرار دارد
و مبادا تنهایی، تو را دوباره به سوی آدمهایی بکشاند که حضورشان خیری برایت ندارد.
آدمی حتی در اوج تشنگی، برای رفع عطش زهر نمینوشد.
گاهی باید اطرافت را از حضور آدمهای نادرست خالی کنی
تا زندگی فرصت پیدا کند آدمهای درست را سر راهت قرار دهد.
خودت را در میان کسانی که از جنس تو نیستند، گم نکن.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
اگر از من بپرسند بزرگترین غمی که در دلت داری چیست؟ بدون لحظهای تردید خواهم گفت:
زنان سرپرست خانوار...
قصه رنج زنانی که به هر علتی بار زندگی خود و فرزندان را بر دوش میکشند. چه آنها که رها شدهاند، چه آنها که به اختیار متارکه کردهاند، چه آنها که چشمانتظار مردی در زنداناند و چه آنها که عزادار
مردی که دیگر در این دنیا نیست.
نمیخواهم بگویم زنان دست و پا شکسته و محتاج یک سرپرست ذکورند که بتوانند زنده بمانند، اتفاقاً زنان سرپرست خانواری دیدهام شیرزن، کاربلد، مقتصد که خیلی هم خوب و باکیفیت زندگی میکنند.
حرف از ان زنانی میزنم که نه سواد کافی دارند و نه مهارت و نه قدرت بدنی. آنها که در پستوهای فقر فرهنگی و اقتصادی کاری بلد نیستند جز زاییدن و مادری کردن که کم نیست. مادر بودن کار تمام وقت بیاجر و مزد و منّت است.
اما برای مادر خوبی بودن بای دستهایشان بوی نان گرم بدهد.گاهی بوی پرتقال و گاهی شکلات و شیرینی.
باید لباس پوشاند و خوراند و گرم و سردرا پایید و پناه شد برای بچهها و این با دست خالی در این وانفسا شدنی نیست
که نیست که نیست.
الهام فلاح
هیچ رنجی کُشندهتر از این نیست که لبریز از توانایی باشی، اما به تماشای هدر رفتنِ خودت بنشینی...
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
رابطهی عاطفی همیشه آدم رو به چالش میکشه؛ اما فرق بزرگی هست بین چالشی که توی یک رابطهی سالم تجربه میکنی و چیزی که توی یک رابطهی ناسالم میگذره.
رابطهی سالم مدام تو رو به چالش میکشه تا تبدیل به نسخهی بهتری از خودت بشی؛ یاد بگیری رابطه رو کودکانه خراب نکنی، احساساتت رو درست مدیریت کنی، محترمانه رفتار کنی، شفاف باشی و کمکم پختهتر بشی.
اما رابطهی ناسالم درست برعکس عمل میکنه: هر روز به اضطرابت اضافه میکنه، دائم تو رو توی ابهام نگه میداره، شبهات رو بیخواب و صبحهات رو پر از دلشوره میکنه.
پس چی شد؟
رابطهی سالم رشدت میده؛
رابطهی ناسالم فرسودهت میکنه.
دیگه انتخاب با خودته.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
.
.
≣ 21حرکت یوگا ضدپیری؛ یوگای چروک صورت و لاغری ✦
📎 کلیک کنید 📎
رنگ و زیبایی را زنان به جهان بخشیدهاند؛
بیگمان،
جهان بدون حضورِ زنان سیاهوسفید بود.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
برای زندهماندن دو خورشید لازم است
یکی در قلب و دیگری در آسمان…
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
گاهی باید به جای حرف ها، سایه ها رو دید
مهسا سروش
اصلا پاییز برای همه فصل دلبری ست!
برای دوستت دارمهای جا مانده در ته جیب دلها
برای ذخیره دوستت دارمها برای فصل سرد ؛
درخت یکجور می ریزد
آسمان یکجور بوسه به زمین می زند
و زنها...
پاییز، فصل یک عالمه زنانگی و دلبری زنهاست.
یک عالمه دوستت دارم مانده در دستهایشان را
سرخ می کنند توی سبزی و می گذارند ذخیره برای روزهای نیامده.
گل کلم خورد می کنند
میگذارند توی دبه و سرکه میریزند تا بماند برای چاشنی روزهای سردی که دور سفره،
کنار هم گرم خواهند شد کنار هم؛
دلبری می کنند زنها ، پاییز را؛
میبافند گرمایی برای سردیهای زمانه...
اصلا شأن نزول پاییز ، قرابت دستهاست.
آدم باید پاییز را در کوچه آغوش ، سر کند.
محبوبه احمدی
اینشکلی وارد چهل سالگی شدم !
چهلسالگی برای ما خانمها، که سن برایمان خیلی مهم است، سن عجیبی است.اوایل که به چهلسالگی نزدیک میشوی، کمی غصهات میگیرد؛ احساس میکنی داری از جوانی فاصله میگیری...اما بعد میبینی اصلاً اینطور نیست...بعد میبینی شدی چهلویک، چهلودو، چهلوسه و چهلوچهار...
اما همچنان شوق جوانی در تو زنده است.هنوز هم حس زندگی، نشاط، حسِ یک پیراهن گلگلی، حسِ رژ قرمز و حسِ رقصیدنِ ناگهانی با یک آهنگ شاد، در درونت هست.هرچند در این سن، غصههای خودت و رنجهای دیگران را عمیقتر درک میکنی و خیلی وقتها از ته دل گریهات میگیرد، اما...
وقتی چهل را رد میکنی، کمکم یک آرامش خاص، ناشی از پختگی و بلوغ عاطفی، در دلت و جانت حکمرانی میکند؛ آرامشی که حاصل رشد همزمان احساس و منطق است.
خیلی راحتتر میتوانی رفتارهای خوب و بد آدمها را ریشهیابی کنی و با همین آرامش، احساست را نسبت به آنها مدیریت کنی.
عقلت به تو میگوید پشت هر رفتار، دنیایی وجود دارد از:
بزرگواری یا تنشهای روانی،
گذشت یا کینه،
دلسوزی یا عقده،
مهربانی یا دشمنی،
رکگویی یا حسادت
روان سالم یا روح زخمی
و هزاران مسئلهی پیدا و پنهان دیگر.
و تشخیص اینها دیگر برایت چندان سخت نیست.
گاهی که از کسی بدجنسی میبینم، یا یاد بدجنسیهای گذشتهی بعضی آدمها میافتم و دلخور میشوم، به ذهنم میرسد که یک استوری یا یادداشتی بگذارم تا شاید تلنگری به آنها بزنم.
اما بعد با خودم میگویم:
«تو که علت خیلی از این رفتارها را میدانی؛ پس چه لزومی دارد خودت را درگیر چنین کارهای پیشپاافتادهای کنی؟»
و با همین منطق، خیلی راحت موضوع را در ذهنم حل میکنم و میگذرم.
توی چهلوچندسالگی، معمولاً خیلی راحتتر با دنیا کنار میآیی.
یک ثبات و آرامش خاص در شخصیت و رفتارت شکل میگیرد؛ نه به این معنا که دیگر ناراحت نمیشوی یا چیزی آزارت نمیدهد، بلکه یاد گرفتهای با احساساتت چه کار کنی.
البته حسِ شوخ و بازیگوشِ جوانی هم گاهی یک نیشگون به قلبم میزند و یاد ۲۳-۲۴ سالگیام میاندازد و دلتنگش میشوم.
با اینکه از اینکه به این بلوغ عاطفی و آرامش رسیدهام خوشحالم، هرچند وقت یکبار از همسرم میپرسم:
«آقا... من چند سالمه؟»
و او میگوید:
«۱۹ سال.»
میگویم:
«نه دیگه، نوزده سن بچهمه! منطقی باش.»
میگوید:
«نهایتاً ۲۵.»
و من، درست مثل یک دختر بچه، برای چند لحظه یک خوشحالی کودکانه را تجربه میکنم.
اما واقعاً این میزان از شناخت، آرامش و بلوغ را هیچوقت در خودم نداشتم.
حالا میگویند پنجاهسالگی آرامشِ بیشتری دارد.
اگر عمرم قد بدهد، میتوانم خودم فرق چهلسالگی و پنجاهسالگی را بسنجـم.
فعلاً که هرچه پیش آید، خوش آید...
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
هر بار که شنیده بودم «رابطه یک کار است» این حرف را مسخره کرده بودم، چون اعتقاد داشتم رابطه باید مثل یک باغی که به حال خود رها شده وحشی رشد کند، ولی حالا میدانستم رابطه کار است، کارِ بیجیره مواجب، کار داوطلبانه.
استیو تولتز
📕 جزء از کل
روایتها زیادند؛ اما روایتِ زنی در گذر از چهلسالگی، روایتِ فصلیست که سالها باران خواست و سهمش تنها ترکهای عمیقِ زمین بود. زنی که با چشمهای پیرِ انتظار ایستاد تا بفهمد کدام راه، رفتن است و کدام راه، باز هم ماندن به قیمتِ خویشتن. تمام این سالها بخشید؛ بیشتر از آنکه داشت، بیشتر از آنکه میتوانست، بیشتر از آنکه حقش بود. مراقبِ همه بود جز خودش. مادر شد، پناه شد، نان را قسمت کرد، زخمهایش را پشتِ لبخند پنهان کرد و شبها برای فرزندانش لالاییِ امید خواند؛ انگار نه انگار گلوی خودش پر از بغضهای بینام بود. صبح، عطر نان تازه را در خانه پخش کرد تا هیچکس نفهمد شب را با چه چیزی سر کرده است. قصه گفت، شعر نوشت، رمانهای بلند از عشق ساخت و میان سطرهایش زنی را دفن کرد که هیچوقت فرصت نکرد برای خودش زندگی کند. از جنگ گذشت، از بیرحمیِ تقدیر، از رفتن آدمها، از ماندنِ آدمهای اشتباه، از هزار «باید» که یک زن را آرامآرام از خودش خالی میکند. اما حالا ته کشیده است؛ نه از عشق، از بخشیدنِ بیحساب؛ نه از زندگی، از زندگیکردن برای دیگران. دیگر قصهای برای تعریفکردن ندارد؛ شمشیرش افتاده، سنگرش فرو ریخته، ارتشش پراکنده شده و زنی مانده گوشهی آشپزخانه، با موهایی که باد بیاجازه در آنها میپیچد؛ شبیه کبوتری که شاهپرهایش را چیدهاند اما هنوز دلش برای آسمان تنگ است. اینبار اما قرار نیست کسی بیاید؛ خودش باید خودش را از این ویرانه بیرون بکشد. جانِ ناقابلش را از خبرها دور میکند، از هیاهوی جهان، از شبکههای اجتماعی، از آدمهایی که هر روز چیزی از روح آدم میخواهند و چیزی پس نمیدهند. حتی از پاییز؛ نارنجیِ پاییز فریبنده است، دل نبند. پاییز زیباترین فصلِ خیانتِ طبیعت است؛ برگها را با هزار رنگ بدرقه میکند و بعد، رهایشان میکند در نخستین باد. او دیگر به رنگها دل نمیبندد. فهمیده است گاهی بیثمری، شکست نیست؛ استراحتِ ریشهایست که سالها برای همه میوه داده و خودش حتی سایهای برای خود نداشته است. حالا شجاعت در او جوانه نزده؛ ریشه دوانده. و اینبار اگر خزان از راه برسد، زن نمیشکند؛ برگهایش میریزند، موهایش در باد رها میشوند، خانه ساکت میشود، قصهها تمام میشوند، اما خودش میماند؛ زنی که سرانجام فهمیده است نجاتدادنِ خودش خودخواهی نیست؛ آخرین شکلِ دوستداشتنِ خویشتن است.
فرشته خالدیان
وقتایی که آهنگات تکراری شدن
یه سر به این کانال بزن: [ music ]
/channel/+-7IbIlW8_XZiYTQ0
بعضی از شوخیها اصلا قشنگ نیست و متاسفانه بیشتر از طرف آقایون و در جمعهای دوستانه است!
-عزیزم خسته شدی، من میگم بذار یه زن دیگه بگیرم، کمکت کنه!هرهرهر
-بچهها یه سفر مجردی بریم تایلند! هرهرهر
و ۱۰ ها مورد دیگه...
اما این شوخیها برای شریک عاطفیشون خندهدار نیست؛ یادآوری اینه که احساسات و امنیتش میتونه سوژه خنده باشه. احترام، چیزی نیست که بشه باهاش شوخی کرد. این مدل شوخیها شاید چند ثانیه خنده بیارن،ولی میتونن اعتماد یه رابطه رو برای مدتها از بین ببرند.
از اون بدتر زمانی هست که خانمها ناراحت میشن ولی سعی میکنن به روی خودشون نیارن و با لبخند از این قضیه بگذرن که مبادا ناراحتی توجمع بوجود بیاد، که این عادت از تربیت اشتباهیه که از بچگی به دخترا یاد دادن که اینا شوخیه، جنبه داشته باش، لبخند بزن که مبادا به غرور اون مرد بربخوره!
هر وقت فکر کردید حرفی که میزنید بامزه است، به برعکس این حالت فکر کنید که اگر همین شوخی با خودتون بشه آیا خوشایندتونه؟
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
هر چیز که تکلیفش روشن نباشد، امن نیست.
چه رابطه باشد، چه اعتقاد و چه کشور...
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
زنانی که بلندترین دیوارها را دور خودشان ساخته اند، عمیقترین عشق را در وجودشان دارند...
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
حالا این زن میداند که باید شادیهایش را پیدا کند. اندک دلخوشیهایی که در میانه همه چیز است. همان نورهای کوچک لابلای تور پرده را؛
شادیهای بزرگ کوچک کوچک را!
تکههای پازل بزرگی به نام زندگی!
حالا پائیز حلول کرده و تمام وجودش، قاصدک است. انگار که رنجها رنگ گنج بهخود گرفته باشند. انگار فصلی نو را از زندگی آغاز کرده باشد. زنی در آستانه فصلی تازه که هرگز تکرار نداشته...
انگار که پاییز، بهار باشد...
محبوبه احمدی
قشنگترین چیز اینه که یه مرد، بدون اینکه حتی خودش متوجه باشه، برای زنی که دوستش داره تغییر کنه.
شروع میکنه بهش زنگ زدن، با اینکه قبلاً اهل تماس و حرف زدن نبود.
بیشتر براش گل میخره، با اینکه یه زمانی فکر میکرد گل خریدن چیز مهمی نیست.
بیشتر مراقبشه، بیشتر محبت میکنه، حتی اگه قبلاً بلد نبوده احساسش رو اینطوری نشون بده.
کمکم برای اون زن کارهایی میکنه که برای هیچکس نکرده بود؛ نه چون ازش خواستن، چون خودش دلش میخواد.
بعضی مردها با عشق یک زن عوض نمیشن؛
فقط تبدیل میشن به همون مردی که هیچکس قبل از اون زن ندیده بود.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
اگر همه جا تاریک بود
دوباره بنگر
شاید نور خودت باشی
مولانا
اين تيكه از كتاب كيمياگر رو بايد ١٠٠ بار خوند:
آنچه قسمت تو نيست،
هزاران بار نااميدت ميكند
تا بلاخره بفهمى كه بايد رهايش كنى.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
میدانم در جامعهای سنتی، زن بودن سختتر از آن چیزیست که فقط «دیده شدن» بخواهد؛ چه رسد به «درک شدن». ما میان انبوهی از خواستههای مردسالارانه قد کشیدیم؛ میان نگاههای جنسیتی، میان این باور که زن باید کنج آشپزخانه بماند، کدبانویی باشد با دستپختی عالی، خانهای که برق بزند و عطر ناهار، حوالی ظهر، تمام خانه را پُر کند.
اما عزیز قلبم، تو به دل نگیر. ما، زنها و مادرهایِ نسلِ دههی پنجاه و شصت، بخشی از این تابوها را شکستیم؛ از بسیاری خواستههای خود گذشتیم تا تو مجبور نباشی همان راههای تحمیلشده را ادامه بدهی؛ تا آگاهتر، آزادتر و رها از تفکرهای غلط این فرهنگ قد بکشی.
زن بودن، در هر سنی، زیبایی خودش را دارد؛ زیباییای که نه به آشپزخانه محدود میشود، نه به نگاه دیگران. زن، پیش از آنکه کدبانوی خانه باشد، انسانیست با رؤیا، اندیشه، انتخاب و حقِ زیستن.
صدای زنان سرزمینم
فرشته خالدیان
«در سرزمینِ ما شصت قانون برایِ عشق وجود دارد؛
قانون اول :
با کسی که دوستش داری صادق باش.
پنجاه و نه قانون دیگر:
وقتی کسی که دوستش داری پشتت را خالی کرد؛یاد بگیر چطور فراموشش کنی.»
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
❤️ چرا مردان در گفتگوهای حقوق زنان، دائماً به دنبال مثالهای ظلم به مردان هستند؟
🖍مهسا حریری
در بسیاری از گفتگوهای روزمره درباره حقوق زنان، مردان مثالهایی میآورند از زنانی که «به مردان ظلم کردهاند». این مثالها معمولاً بسیار کوچکاند: زنی که دیگر تیمارداری نمیکند، زنی که مرز گذاشته، زنی که از نقش مراقب عاطفی خارج شده، زنی که استقلال بیشتری نشان میدهد، یا زنی که دیگر مرد را نمیخواهد.
بخشی از این واکنشها ریشه در این دارد که در مردسالاری، برخی رفتارها اصلاً وظیفه مرد نبوده و حتی «حق مسلم» او تلقی میشده: زن حق ندارد مرد را نخواهد، از او ایراد بگیرد، یا بخواهد بهتر باشد؛ اینها را فقط مردان باید از زنان بخواهند.
در چنین موقعیتهایی، مرد احساس میکند «حقش ضایع شده» یا «مورد ظلم قرار گرفته»، در حالی که زن فقط به سمت حق طبیعی خود حرکت کرده است یا تازه دارد عاملیت، حق اعتراض و حق نخواستن را یاد میگیرد.
⬅️احتمالا این واکنش مردان دو ریشه اصلی دارد:
۱) ظلم به زنان آنقدر عادیسازی شده که دیده نمیشود، و ظلم به مردان آنقدر نادر است که کوچکترین نمونهاش بزرگنمایی میشود. مثلاً ما از زنکشی میگوییم، آنها از اینکه «زنی مردی را نخواسته» مثال میآورند.
۲) ظلم زنان به مردان اگر هم رخ دهد، استثنا است نه قاعده؛ ساختار برای چنین امکانی ساخته نشده و در بستر مردسالاری برای آن فرش قرمز پهن نشده.
اما این دو تنها لایههای ماجرا نیستند. برای فهم کامل این پدیده، باید چند سازوکار دیگر را هم ببینیم:
🌸سوءتعبیر برابری بهعنوان تهدید
در فرهنگ مردسالار، مردان از کودکی یاد میگیرند که مرکزیت، امتیاز و حق تصمیمگیری را طبیعی بدانند.
وقتی زنان فقط کمی از این مرکزیت فاصله میگیرند—مثلاً تیمارداری نمیکنند، تسلیم محض نیستند، نقش روانکاو خانگی را ادامه نمیدهند—مرد این تغییر را نه بهعنوان عدالت، بلکه بهعنوان از دست دادن امتیاز تجربه میکند.
در روانشناسی اجتماعی این پدیده شناختهشده است: از دست دادن امتیاز، مثل ظلم احساس میشود. تراپی در این حوزه برای تشخیص و ترمیم کمک کننده است.
🌸 دفاعهای روانی مردانه در برابر مسئولیتپذیری
وقتی ساختار مردسالار نقد میشود، بسیاری از مردان برای حفظ «خودپنداره مردانه» از دفاعهای روانی استفاده میکنند:
انکار: «ما که ظلم نمیکنیم.»
وارونهسازی: «اتفاقاً شماها به ما ظلم میکنید.»
فرافکنی: «زنها همیشه کنترلگرن.»
کوچکسازی تجربه زنان: «این چیزا که ظلم نیست.»
این دفاعها برای جلوگیری از مواجهه با واقعیت ساختاری به کار میروند.
🌸 استفاده ابزاری از استثنا برای بیاعتبارسازی ساختار
مردان معمولاً یک مثال استثنایی از ظلم یک زن به یک مرد را مطرح میکنند تا کل ساختار را زیر سؤال ببرند.
این یک مغالطه است: استثنا نمیتواند ساختار را توضیح دهد.
وقتی زن این نقش را کنار میگذارد، مرد دچار خلأ عاطفی میشود و این خلأ را «ظلم» تعبیر میکند.
یعنی مرد برای آنچه وظیفه طبیعی و انسانیاش است، منتظر پاداش و تحسین است.
این واکنش ناشی از ترس از دست دادن کنترل است، نه ظلم واقعی.
دختر اول خانواده خیلی وقتها قبل از اینکه وقتش باشه، بزرگ میشه
اولین دختر خونه، یه تیکه دختره، یه تیکه خواهره، یه تیکه مادر....
پشت خیلی از دخترای اول خانواده، یه بچگیِ زود تمومشده پنهانه..
بعضی دخترای اول خانواده، کودکیشون رو بین «تو بزرگتری» و «حواست به بقیه باشه» جا گذاشتن..
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
خوش به حالتان
اگر تکلیفتان با خودتان مشخص است.
اگر میدانید دارید چهکار میکنید.
اگر دقیقه به دقیقه عمرتان را، زندگی میکنید. میدانید؟ لذت زندگی به این است
که بدانی چه میخواهی؟!
از خودت، از عمرت.
بدانی که هیچکس مسئول حال تو نیست.
تنها کسی که از پس خوشبختی تو برمیآید، خودت هستی و بس.
خوش بحالتان اگر با عطر ریحان
سرحال میشوید.
با ترانهای به وجد میآیید.
اگر در آفتاب کمرنگ پاییز، مینشینید
و به قدر نوشیدن یک پیاله چای،
آرامش را به رگهایتان جاری میکنید.
خوش بحالتان اگر گاهی به خودتان
لطف میکنید
و به هیچچیز فکر نمیکنید و به زندگی
اجازه میدهید در شما جاری شود
محبوبه احمدی
آرزو میکنم هر دختری از نظر احساسی به جایی برسه که هیچوقت خودش رو گرفتار یه رابطهی سمی نکنه.
اگه با خودتون میگید «اون تغییر میکنه، من تغییرش میدم»، نه... قرار نیست تغییر کنه. آخرش فقط خودتون از نظر روحی بههم میریزید و اعتمادی که یکبار از بین رفته، شاید هیچوقت مثل قبل برنگرده.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
یک روز،
تاک بودم و مست،
یک روز،
بید بودم و مجنون،
اما این بار خواهش میکنم
مرا قاصدک بیافرین.
آدم ها،
خیلی وقت است،
که به خبرهای خوب محتاجند.
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯