1541
📚از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده ایم ، امروز خشتِ میکده ها از کتابِ ماست .📚 ارتباط با ادمین : @marymdansh
🔸مستند
«این خانه سیاه است» ۱۳۴۲
▫️کارگردان:
فروغ_فرخزاد
▫️تهیهکننده:
ابراهیم_گلستان
▫️برنده جایزه بهترین
فیلم مستند؛ فستیوال فیلم
آلمان غربی ۱۹۶۲/
نسخه کامل و بیسانسور
t.me/filmmmmryam
...
خدا حقیقت را زود میبیند
اما دیر آشکار میکند
🎬
اتابک صدراعظم قاجاری:
_ استاد،
ایران کوچک را دستتنها نگذارید.
کمالالملک:
_ شما از ایران دستبردارید
مملکت بزرگی میشه.
فیلم کمالالملک
نویسنده وکارگردان؛
زندهیاد آقای حاتمی (۱۳۶۲)
@ktabdansh
...
مطالعه 📖 قسمت ۲۶
شوپنهاور علاوهبر ارجاعات شخصی
* مشاهدات سیسال اخیر *
کتابی دستنویس با عنوان
( دربارهٔ خودم ) نوشت ...
که پس از درگذشتش هیچجا یافت
نشد! تا اینکه #ویلهم_گوییر
به کارگزار وصیتنامهٔ شوپنهاور
گفت آن را سوزانده! ...
● این نوشتهها را گویینر به یغما برده
بود و نسوزانده بود !! بههرحال
این آثار بازسازی شد و در چهلوهفت
صفحه منتشر شد...
● پیشنهاد تدریس فلسفه در دانشگاه
برلین که رئیس دپارتمان آن،
#گئورگ_ویلهم_هگل بود به آرتور داده
شد ... دویست نفر در کلاس هگل و
تنها پنج نفر در کلاس آرتور...
او خود را یک خونخواه معرفی کرد
که آمده هگل و فیشته
(( یک فقیر غازچران ، فیلسوف
ایدئالیسم آلمانی... ))
را از فلسفهٔ پسا کانتی آزاد کند...
و دیگر هرگز سخنرانی نکرد...
شوپنهاور در سیسالی که در فرانکفورت
بود برنامهٔ منظم داشت، روزش را با
نوشتن آغاز میکرد، شنا میکرد و در
باشگاه انگلیشرهاف ناهار میخورد...
فراک میپوشید ** لباس رسمی و
اشرافی **
● همیشه پول دوغذا را میداد تا
کسی کنارش ننشیند.
روی میز یک سکه طلا میگذاشت و
میگفت؛ روزی که بشنود افسران ارتش
غیر از اسبها و زنها ... گفتگوی جدی
کنند آن سکه را به فقرا میبخشد ●
■ داستانهای زیادی دربارهٔ تیزهوشیاش
گفتهاند ... یکمرد جوان از او سؤالی
کرد و او گفت نمیدانم.
- عجب، من فکر میکردم همهچیز را
میدانید!
شوپنهاور پاسخ داد:
■ نه، دانش محدود است، فقط
حماقت است که حدی ندارد!
●● زنی دربارهٔ ازدواجش با او گفتگوی
مفصلی کرد و پرسید آیا درک میکنید؟
آرتور پاسخ داد؛ نه، ولی همسرتان را
خوب میفهمم.
...
نویسندهای که او را در
پنجاهوهشتسالگی ملاقات کرده بود
او را چنین توصیف کرد:
خوشاندام... خوشلباس... موهای
نقرهای و چشمان آبی خندان و
فوقالعاده باهوش، درونگرا و برخوردهایی
اغلب مضحک ولی بیآزار و خشن...
آرتور نوشته بود؛
● خطر زندگی بدون شغل با درآمدی
کم را تنها میتوان با تجرد پذیرفت.
خواهرش آدل را پس از ترک خانه
فقط یکبار در سال ۱۸۴۰ دید ...
کتابهایش در آخرین سالهای
زندگیاش فروش رفتند و بهوسيلهٔ
مطبوعات نقد شدند.
خلاصه آرتور بدون تمامی راحتیها یا
پاداشهایی که فرهنگش برای تعادل
و حتی بقا ضروری میدید،
زندگی کرد.
چطور این کار را کرد؟ چهبهایی
پرداخت؟ اینها همان رموزی بود که
در ( دربارهٔ خودم ) آشکار کرد.
آثار جاویدان، ایدههایی که از
کسانی همچون من برجای میمانند،
بزرگترین لذتم در زندگیاند.
بدون کتابها، من مدتها پیش
گرفتار نومیدی شده بودم .
ص ۳۵۵
درمان_شوپنهاور
دکتر اروین_دیوید_یالوم
ترجمه دکتر سپیده حبیب
نشر قطره
■ ادامه دارد
...📚📖
اکنون امید ...
همچون تلخکامیمان عظیم است ...
● یانیس ریتسوس
ما دوام آوردیم، عجیب دوام آوردیم.
اما فرق بود میان دوام آوردن ما
و دوام آوردن آدمهای دیگر.
فرق بود ميان رسیدن ما و رسیدن
آدمهای دیگر...
که جایی که آنان
راه میرفتند،
ما میدویدیم،
جایی که آنان میدویدند،
ما سینهخیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و
ما برای بقا،
تمام مردم جهان زندگی میکردند
و ما فقط داشتیم
زنده میماندیم ...
● عباس معروفی
📚📖
...
قسمت سوم ;
ما با تصورات فراوانی از
فیلمها، ادبیات و
قصههای اطرافیان بزرگ شديم
و کتابهای درسی که تاریخ را
طوری جلوه میداد که مطابق
ایدئولوژی حزب کمونيست باشد.
کتابهای تاریخ ما نه با حقايق
که با افسانهها پر شده.
دهها هزار سرباز کرواسی
بهدست ارتش ضدفاشیست تیتو
کشته شدند.
نسل من هرگز با آموختن تاریخ
بزرگ نشد، زیرا میدانستیم،
دروغ و فریبی بیش نیست.
برافروختن جنگ در نبود حقايق
چقدر ساده است.
بهرهبرداری از
حافظهٔ مردم و کاشتن تخم کینه
علیه دشمنان کار سختی نیست،
در جوامع دیکتاتوری که تاریخشان
بویی از حقیقت نبرده، تصویرسازی
کار سادهایست.
با تلویزیون و تبلیغات، شور
بیافرینند؛ کار سادهایست.
تاریخی که به ما آموختند در واقع
تاریخ نبود، دوری از خردورزی به
نفع احساسات محض را آسان
ساخت.
سیاستمداران نمیخواهند
مسؤلیت جنگی را که پشتسر
گذاشتیم بهعهده بگیرند.
از سال ۱۹۹۳ که دیوان بينالمللی
کیفری برای یوگوسلاوی سابق( آیسیتیوای ) در لاهه
تشکیل شد،
اين دیوان مورد بحث بوده.
در کرواسی، بحث میکردند که
کشورشان با این محاکمه تحقیر
شده. آیا ارتش کروات مرتکب
جنایات جنگی شد یا نه؟
۲۰۰هزار خانه سوخت، ۲۴هزار
مسلمان بازداشت شدند،
۱۱۶هزار غیرنظامی به قتل رسیدند.
بدون حقیقت عدالتی در کار نیست
و کرواسی هنوز از این چنین
حقیقتی فاصله دارد.
صربها نیز با حقیقت مشکل دارند.
صربها خود را هم از سوی
میلوشویچ و هم از سوی ناتو
بزرگترين قربانیان میدانند.
صربستان و کرواسی بر سر
دروغهای ده سال گذشته بهنوعی
توافق دارند:
دلیلی که فراتر از ایدئولوژی
میلوشویچ است. این سادهتر و خیلی راحتتر است که با دروغ زندگی
کنيم تا اینکه با حقیقت و بهواسطه
حقیقت با احتمال تقصیر فردی و
مسؤلیت جمعی رودررو شویم.
ستیز و حقیقت در دو دولت کرواسی
و صربستان:
برای تسلیم متهمان جنایات جنگی
در دیوان لاهه:
اجرای عدالت:
ما خود قادر به شستن دستان آلوده
و خونین خویش در روشویی خانه
نیستیم. ما هنوز حتی ضرورتش را
حس نمیکنیم.
فصل ۲
قضاوت ملالآور است.
درون ساختمان دیوان مردی
جوان، سالن ورودی را نقاشی میکند.
سمت چپ، دفاتر دادگاه قرار دارد
که محاکمهی میروسلاو پرچاتس، میلوییتساو کوز، ملادیو رادیچ و
زوران ژیگیچ در آن جریان دارد
میروم...
📚📖 آزارشان بهمورچه هم
نمیرسید...!!!
✍ #اسلاونکا_دراکولیچ
ترجمه نازیلا محبی
نشر ستاک
ادامه هم داره ...
این کتاب بسیار خوبی در مورد
جنگ، اتفاقات پیرامون آن و
محاکمهی سران ( رئیسجمهور و
دستیاران حاکم بر کرواسی و ...
است... )
چنانچه تمایل دارید
دیدگاهی بگذارید 📖📚
سلام دوستان عزیز و گرامی
امیدوارم حالتون خوب باشه ♡♡♡
من به سختی وصل شدم
سعی میکنم در اولین فرصت
با کتابهایی که مطالعه میکردیم
در خدمت شما باشم
کلی مطلب باهم میخونیم
حتما
📘#بیگانه 👤#آلبر_کامو
▫️یک بچه خود به خود چیزی به شمار نمی آید،
پدر و مادرش معرفِ او هستند.
به وسیله ی آنها موجودیتش برای
خودش و مردمان دیگر مشخص
می شود .
@ktabdansh 📚📚📚
سخنان ترامپ دربارهٔ ایران
ممکن است تلفات داشته باشیم
در این جنگ اغلب اتفاق میافتد...
❌❌ از خانه خارج نشوید
موج دوم حملات بهزودی آغاز میشود
ترامپ: تمام مراکز نظامی را بمباران
خواهیم کرد
نیویورک تایمز بهنقل از یک منبع
اسرائیلی این حملات تا چند روز ادامه
خواهد داشت
کارشناس صدا و سیما میگه
ما داشتیم مذاکره میکردیم
اونا موشک زدند
[[ مگه توافق کردین؟؟!! مگه
به مردم رحم کردین؟؟!!
چی رو قبول کردین دقيقا؟؟!!
انفجارهایی در تهران
تصاویری از تهران
دوستان عزیزم
از تردد در مراکز نظامی
خودداری کنید.
مراقب خود باشید. 🙏
تاکنون حدود سی هدف در ایران
مورد اصابت قرار گرفتهاند.
تهران هم اکنون آماج حملات شده.
گویا حمله به بیت رهبری تأیید
شده است.
ترورهای هدفمند ...
حملهٔ مشترک امریکا و اسرائیل
منابع عبری:
از آنچه انتظار داشتیم آسانتر است
حتی یک پدافند فعال نبوده!!
در صورت قطع اینترنت
آرزوی سلامتی برای تمامی شما
و پیروزی شما ملت بزرگ ایران
را خواستارم.
سپاسگزارم از حضور تکتک
شما عزیزانم ❤️
لطفا مراقب خود باشید ❤️
کتاب دانش 📖📚
══ 💚 ══ ❥
🟢 جانانم آرزوست ....
◉ Hharf• e• DeL
🟢 سڪــوت ذهن
◉ SiLence•of•mind2
▪️▪️
اگر بخواهيم جامعهای آزاد
داشته باشیم،
باید آمادهٔ نقدِ قدرت باشیم.
جامعهٔ باز و دشمنان آن 📓
🖊#کارل_پوپر
.
وَ گفت
نماز و روزه بزرگ است،
لیک, کبر و حسد و حرص
از دل بیرون کردن
نیکوتر است.
تذکرة الاولیا
عطار
@ktabdansh
.
دکتر نفستنگ، فریاد زد:
لطفا بگذار به خانه بروم.
آبوگین زنگ را بهشدت بهصدا درآورد.
هیچکس جواب نداد. دوباره زنگ
زد و با عصبانیت زنگ را روی زمین
پرت کرد. زنگ باصدای گرفتهای
روی فرش افتاد و نت حزنانگیزی
درست مانند موسیقی مرگ،
نواخته شد. پيشخدمت وارد شد.
ارباب با مشتهای گره کرده به
طرفش رفت و گفت: خودت را توی
کدام سوراخ قایم کرده بودی؟
لعنتی، برو بگو ویکتوریا را برای
آقا بياورند و دستور بده کالسکهٔ
رو بسته را برای من آماده کنند.
هنگامی که پيشخدمت چرخید تا
بیرون برود، آبوگین فریاد زد: فردا
یکنفر از شما خائنها در این خانه
نخواهد ماند، گورتان را گم کنید! من
پيشخدمتهای جدیدی استخدام
میکنم، مفتخورها!
آبوگین و دکتر ساکت در انتظار درشکه
بودند. آبوگین حالت ملایمت و
ظرافت خود را دوباره بهدست آورده
بود. بالا و پایین اتاق قدم برمیداشت
و سرش را به آرامی اینطرفوآنطرف
میچرخاند. بهوضوح مشخص بود
چیزی را تعدیل میکند. خشمش
فروکش نکرده بود، اما سعی میکرد
نه خشمش را نشان بدهد و نه به
دشمنش توجه کند.
دکتر ایستاد و با یک دست به لبهٔ
میز تکیه داد و با تنفر به آبوگین
نگاه کرد. نگاهی غمگین و فقیر که
تنها در برخورد با بینیازی و ظرافت
دیده میشود. چند لحظه بعد وقتی
دکتر سوار درشکه شد و بهراه افتاد،
هنوز نگاهی تحقیرآمیز داشت. هوا
تاریک شده بود... درشکه روبسته
با چرخهای قرمز در امتداد جاده
برای انتقامگیری بهحرکت درآمد و
خیلی زود از درشکهٔ دکتر جلو زد.
این آبوگین بود که در صدد کاری
احمقانه بود. در تمام طول مسیر
دکتر نه به همسرش فکر میکرد نه
به آندره. بلکه در فکر آبوگین و
آدمهای خانهای بود تازه ترک کرده
بود. افکارش ناعادلانه و غیرانسانی
بود. آبوگین، همسرش، پاپچینسکی
و همهٔ افرادی را که در فضای آرام
و خوشایند و نیمهتاریک زندگی
میکنند و بوهای شیرین استشمام
میکنند محکوم کرد و در تمام راه
برگشت از آنها بیزار بود. تاجاییکه
سرش درد گرفت. زمان سپری خواهد
شد و غم کریلف تسکین خواهد
یافت اما آن محکومیت، بیعدالتی و
بیارزش شمردن احساسات انسانی
از بین نخواهد رفت، بلکه تا هنگام
مرگ در ذهن دکتر باقی خواهد ماند.
پایان.
داستانهای کوتاه
□ دشمنها
آنتون چخوف
مترجم فروزان صاعدی.
📚✨
🔹 مروری بر زندگی رودکی 🔹
و چگونگی ساخت قصیدهٔ زیبا
و تاثیرگذار " بوی موی جولیان "
با اجرای دلنشینی از بانو مرضیه
و استاد بنان با آهنگسازی بینظیر
استاد خالقی همراه با تصاویری
زیبا و دیدنی.
کمتر کسی فکر میکرد وقتی
عبدالله جعفربن محمد رودکی
در سال ۲۴۴ ه.ش. چشم به جهان
گشود به پدر شعر فارسی تبدیل
شود. وی همزمان با دوران ساسانیان
که بستری مناسب برای رشد
اقتصادی، فرهنگی بود، در سمرقند
با سرودن اشعار شگفت، چیرهدست
بود. شعر معروف بوی موی جولیان،
( بوی موی جولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی...
آفرین و مدحسود آید همی
کر به گنج اندر زیان آید همی )
مرتبهٔ او را نزد حاکمان فزونی داد
و نزد فیلسوفان و شاعران همواره
مورد احترام و تمجید بود.
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود
حال من از اقبال تو فرخنده شود
وز غیر تو هرجا سخن آید بهمیان
خاطر به هزار غم پراکنده شود.
#رودکی
@ktabdansh
وَ ... آنچه اهمیت دارد
پیروزی نیست
پایداری است.
.
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گلین فلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
شاید تنها چیزیکه
لازم داشت این بود که
بداند چقدر دوستش دارم
و چقدر احساس بدبختی
میکنم شاید در احساساتش
تغییری ایجاد کرده است
اما از فیلمها و برنامههای
تلویزیونی که دیده بودم
میدانستم تنها گناهکاران
تقاضای وکیل میکنند
شوهران نگران غمگین
و بیگناه واقعی به وکیل
احتیاجی ندارند
...
👈 قسمت قبل
.
[ خوبیلو ] فهمید واژهها
میتوانند، انسانها را بههم
نزدیک یا از هم دور کنند و
متوجه شد که آنچه انسان
میگوید مهم نیست؛
مهم نیتِ موجود در پشتِ
ارتباطهای اوست.
✍ لائورا اسکیوِل
📚 || ناگهان هوس |
ترجمهٔ آذر عالیپور
نشر نو / ص ۱۲
📚 کتاب دانش
...
🔹 داستانهای کوتاه
➖ ماجرای قتل آقای هیگین بوتهام
اثر : ناتانیل هاوثورون
مترجم : هوشیار رزمآرا
گردآورنده : آیزاک آسیموف
قسمت اول؛
...........
جوانکی زبر و زرنگ که با گاری
کوچکش به فروش انواع توتون
پیپ در روستاها میپرداخت پس
از یک معامله شیرین به طرف دهکدهٔ پارکرفال " در ساحل رودخانهٔ سلیمان'
بهراه افتاده بود.
او گاریش را بسیار نظیف و مرتب
نگاه میداشت و به آن رنگ سبز زده
و در هر طرف آن قوطی توتونی
کشیده و در عقب آن عکس یک رئیس سرخپوست را که چپقی با یک قوطی طلایی توتون، در دست داشت،
نقاشی کرده بود.
جوان دستفروش، ارابهٔ کوچکش
را بهسرعت بهپیش میراند و شاد
و خوش و خندان مینمود. البته
محبوبِ دختران طناز و عشوهگر
ناحیهٔ کانکتیکات " نیز بود که
بهخصوص از بوی مطبوع توتونهای
وی خیلی خوششان میآمد
که جعبهی کوچکی را گهگاه بهعنوان
سوغات و کادو به آنان میبخشید و
سرمست و بیقرارشان میساخت.
گشادهدستی او پربیجا نبود، چراکه
بهخوبی خبر داشت که آنها از
مشتریان پروپاقرص او میباشند.
چنانکه در طول داستان متوجه
خواهیم شد یکی دیگر از خصوصیات
اخلاقی دستفروش ما، کنجکاوی و
علاقهٔ وافر او به شنیدن اخبار و
شایعات و پخش اشاعهی آنها بههر
طریق ممکن بود.
پس از تناول صبحانه در صبح زود،
در موریستاون ' جوان دستفروش
که نامش ' دومی نیکوس پایک '
است، هشت، نهکیلومتری راه جنگلی
را پیموده و حتی یککلمه هم با
کسی همکلام نشده بود. از آن رو،
دلش لک میزد برای گیرآوردن یک
خبر دست اول. مشتاق بود روزنامهٔ
صبح اول وقت را بخواند، تا ببیند
اوضاع از چه قرار است.
پس از روشن کردن سیگار، چون سر
بلند کرد، چشمش به مردی افتاد که
از بالای تپهای که پایک در پای آن
گاری سبزش را نگهداشته بود، پائین
میآمد. دومی نیکوس پایک آن مرد
را دید که با خستگی و سنگینیِ
آشکاری، گام برمیدارد، درحالیکه
بستهای به سرِ عصایش بسته و آن
را روی شانهاش نهاده.
بهنظر نمیرسید که از صبح سحر
راه افتاده باشد، بلکه چنین
مینمود که تمام شب، راه رفته است.
پایک درحالیکه از او هنوز خیلی
دور بود، با صدایی بلند که به فریاد
میمانست گفت:
- صبحبخیر آقا... خیلی خستهاید.
در پارکرفال چهخبر بود؟
مرد درحالیکه لبهٔ کلاه خاکستریش
را گرفته بود، با قیافهای خشمگین
گفت که از پارکرفال نیامده، اما
نیکوس پایک افزود: باشد، عیبی
ندارد، خبر از هرجای دیگری هم
باشد، قبول دارم.
مرد مسافر که آشکارا تنگ حوصله
و بدخلق بهنظر میرسید، ابتدا
لحظهای تردید کرد، گوئی میخواست
در حافظهاش دنبال خاطراتی بگردد
تا اخباری از آن بیرون بکشد، یا اینکه
مردد و دو دل بود. عاقبت به کنار
ارابه دومی نیکوس پایک آمد و از
رکاب آن بالا رفت و درحالیکه
دهانش را به گوش او نزدیک میکرد
گفت:
- من یک خبر کوچک دارم.
آقای هیگین بوتهام پیرمرد که
اهل کیمبالتون بود، ساعت هشت
دیشب، در باغش کشته شد.
یک مرد ایرلندی و یک سیاهپوست
کلکش را کندند و او را به شاخهٔ
درخت گلابی، آویزان کردند و
دارش زدند. هيچکس او را تا صبح
پیدا نخواهد کرد.
مسافر غریبه، پس از افشای این
مطللب، کلاهش را باز پائینتر
کشید و با اینکه پایک به او سیگار اسپانیایی تعارف میکرد، تا
جزئیات بیشتری بشنود، اعتنائی
نکرد و با قدمهایی تند و شتابان از
آنجا دور شد.
نیکوس پایک، مقتول یا
آقای هیگین بوتهام را بهخوبی
میشناخت و با وی در جریان
دادوستد آشنا شده بود و حتی
خوب میدانست که او از مشتریان پروپاقرص انواع سیگارهای او
میباشد.
پس درنگ را جایز ندانست و
مادیانش را هی کرد و راه افتاد...
ادامه دارد
...📚✨
📚 پایان استرس
🖊 دان جوزف گووی
⏰ زمان خلاصه: ۲۴:۲۳
🔰 درباره کتاب:
نگاهی منحصربهفرد به آسیبهای
شدید ناشی از استرس برسلامتی و
شادی شما.
این کتاب به شما نشان میدهد که
چگونه به کمک یک طرزفکر صلحآمیز
و بدون استرس، در مسیر خلاقیت و
هوش و بهرهوری گام بردارید.
🖊 #دان_جوزف_گووی
👈 #پیشنهاد_دانلود
t.me/ktabdansh 📚
...🎧
...
#مطالعه 📖 #رمان
📚 جوان خام podorostok
✍ فئودور میخایلاویچ
داستایوفسکی
مترجم عبدالحسین شریفیان
انتشارات نگاه
قسمت ۹.
سرانجام توشار بهجای سیلی زدن
به صورتم، مرا با اردنگی میزد...
مرا به نوکری میگرفت...
داشتم میگریختم...
آندری پتروویچ فقط یاد شما
میافتادم.. فکر میکردم مرا از آنجا
بیرون خواهید برد...
مرا به خانه میآورید...
بچهها تبار و اصلیتم را به رخم
میکشیدند... چیزی غیرقابلتحمل
در روحم پدیدار شد.
چرا آنها مرا نمیبخشند و گناه
من چیست؟
ماه سپتامبر یکشنبه
یک بقچه و پول فراهم کردم...
جلوی شمایل دعا خواندم...
کلید را چرخاندم و شبی ظلمانی
و مردی مست...
برگشتم... فهمیدم نوکرصفت
و بزدل هستم.
( در این میان ناتیانا پاولوونا کلماتی
رکیک میگوید )
من ورسیلوف را میخواستم.
من پدر میخواستم... ناتیانا پاولوونا
من نمیتوانم امکان ازدواج مجدد
مردی که همسرش زنده است
را بپذیرم. مادرم ساکت بود...
ورسیلوف بیحرکت بود...
به اتاقم رفتم.
فصل هفتم.
ا. همهٔ صحنهها را بهیاد دارم...
از آن ناسزاها عصبانی نبودم...
آن نامهٔ میراث را با چهکسی
درمیان بگذارم... ورسیلوف به
اتاق زیرشیروانی آمد! وسط
اتاق ایستاد...
' عجب، مثل تابوت میماند...
چجوری اینجا زندگی میکنی..
خیلی گستاخی کردی... همین بود؟!...
" بعضی چیزها هستند که نباید گفته شوند....
' این تعصبی شرافتمندانه است...
ابلهان از هرچه میگویند رضایت
دارند و همیشه بیش از نیازشان
حرف میزنند... میخواهی مرا اینجا شکست بدهی؟!... تو کسی نیستی
که بتوانی در برابر انتقاد پایداری
کنی...
از اندوهگین کردن مادرت
خودداری کن..
چرا هنگام جدایی به خون هم
تشنهایم؟
مرا به چهچیز متهم میکنی؟
اینکه ورسیلوف بهدنیا نیامدهای؟ ...
بهچهمنظور در هرجا، نزد هر کس
و ناکس، شایع کردهای که
نامشروع هستی؟ این یک
بهتان است ... شما مشروع هستید.
پسر ماکار ایوانوویچ دالگورکی، مردی شریف و محترم. او هنوز زنده است.
مادرت را آماج سرزنش... میکنی...
" من با شما موافقم. میانهرو هستید...
مادرم یک زمانی زن بوده است.
' نه. زن روسی هرگز زن نیست.
ورسیلوف منظور دیگری داشت...
' ما یکبار هم مشاجره نکردیم.
فروتنی، اطاعت... از ویژگیهای مادر توست...او آماده است با هر شکنجهای روبرو شود...
ذکاوت شایانی دارد...
پدرت یک سِرف بود.
...جوانخام
ادامه دارد...
...📚📖
سلام و عرض دوستان عزیز
این روزها که در کشور عزیزمان
نزدیک دو ماه در جنگ و بسیاری
مشکلات باهم
توأم شده همه بهنوعی در سختی
و گرفتاریهایی مواجه شديم.
عزیزانی که از دست دادیم، ویرانی
و حملات تا ... کنار هم بمانیم و
بههم کمک کنیم به هر نوعی که
توان داریم.
قطع اینترنت هم باعث شده بسیاری
از کسب و کارها و فعالیتها مختل
شوند و بیکاری و گرانی و آسیبهای
روحی و روانی هم یکطرف.
امید که روزهای بهتری داشته باشیم
کنار هم ایستادگی کنیم و با کمک
هم از این بحرانها عبور کنیم.
قطعی اینترنت مجال همراهی
رو سلب کرده که با شما دوستان
به گفتگو و همراهی بنشینم اما
همین حضور شما سبب دلگرمی و
امید هست.
چنانکه تمایل دارید دیدگاه و
احساس خود را با دیگر دوستان
به اشتراک بگذارید زیر همین پست
همراه هم با احترام و محبت بیان
بفرمائید.
از تکتک شما عزیزان سپاسگزارم
و آرزومند سلامتی و آرامش
برای شما دارم. امید که در ادامهٔ
سال جدید شاهد بهترین اتفاقات
برای ایران و ایرانی باشیم.
( پرتو مهر و دوستی باشید برای
خانواده ♡ و جامعه♡ )
سرسختانه و خوشبینانه
تا طلوع پیروزی بمانید بهمهر.
مدیر کانال کتاب دانش
📚📖🍃🌺
📚
هیچکس نمي تواند بگوید من
چه رنجی می کشم!
اما همیشه همین طور است.
کسانی که شکایت نمی کنند
هرگز ترحم نمي بینند.
- #غرور_و_تعصب
- جین آستین
@ktabdansh 📚📚
...📚
🛑 تصویر
بمباران ستاد کل در شرق تهران
جنگندههای امریکا و اسرائیل در راه
ایران.
💢 فوری ایرانا :
ادامهٔ حملات هوایی علیه مراکزی
در نقاط تهران/ آغاز پاسخ موشکی
ایران به حملات.
🛑 سفارتخانههای امریکا در قطر
و بحرین از کارکنانشان خواستند
به پناهگاه بروند.
♨️ صدا و سیما:
بازی بدی را شروع کردید،
اسرائیل را نابود میکنیم.
ارسال موشک به اسرائیل ...
خرمشهر، شیراز، اهواز، اصفهان، تبریز
مورد حمله واقع شدند.
یک شنبه عادی در خاورمیانه 😔
تصاویری از پرواز جنگندهها از اسرائیل ،
و تصاویری از قم و دریاچهٔ چیتگر
تهران آمادهٔ انتقام گیری میشوند.
صنایع موشکی و دریایی هدف حملهاند.
وزارت اطلاعات، وزارت دفاع،
بیت رهبری، پارچین تاکنون در تهران
مورد حمله قرار گرفته.
🏅☘یک فرصت تحول و رشد برای تو
برای شروع یک سال جدید
💎با بهترین های تلگرام همراه شو
👇👇👇👇
/channel/addlist/SvIYV06NuJI5Mjlk
🎁پیشنهاد ویژه :
👈تنهاباتو ،جایی که آهسته صداشون در میاد
@tanhabato_ir
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گلین فلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
دیگران با غرور جواب
میدهند اما من بلافاصله
به او جواب میدهم تا
خيالش راحت شود
نمیتوانید یکبار هم که
شده خوب حرف بزنید
همگی طوری میخندند که
انگار گرسنگی کشیدن
سرگرمکننده است
مردم از فرط بیچارگی
همهچیز را به شوخی
گرفتهاند
قسمت قبل 👉
.
|| ضیافت افلاطون |
قسمت ۷.
سقراط چنین سخن آغاز کرد:
آگاتون هدف و مقصودت از
حقیقت عشق، عشق به چیزی است
یا عشق به هیچچیز؟
عشق یک پدر یا عشق یک مادر؟
یا هیچکدام؟ آیا پدر کسی است یا
نه؟ آیا یک برادر همیشه برادر کسی
است یا نه؟ آیا عشق، خواهان آن
چیز هم هست یا خیر؟
' عشق ، عشق به چیزی است و آری
کاملآ درست است. خواهان آن است.
سقراط پرسید: آیا عشق، آنچه را که
طلب میکند دارد یا خیر؟
' ظاهرآ وقتی ندارد.
سقراط گفت: حقيقتآ کسی خواهان
چیزی است که آن را ندارد.
آیا کسیکه تواناست در جستجوی
توانایی هم هست یا نیست؟
' هرگز. چون وقتی کسی چیزی را
دارد، دیگر نیازمند نیست.
سقراط: آری، کسیکه فضائل را
داراست نمیتواند آن را نداشتهباشد.
اين که میگوییم کسی چیزی را دارد،
در حالحاضر دارد، خوب بیندیش،
یعنی آن چیزی که اکنون دارم در
آینده هم میخواهم داشتهباشم.؟
آنکه آرزو دارد آنچه را که اکنون
دارد، در آینده نیز داشتهباشد،
یعنی اکنون فاقد آن است. عشق
چیزی را میجوید که سوای خودش
و دور از خودش بوده و هنوزش
بهدست نیاورده.
' البته این چنین است.
آگاتون گفتی که خدایان در سایهٔ
عشق، همهچیز را سروسامان
میدهند. زیرا عشق به زشتی اصلا
وجود ندارد.
عشق همیشه بهچیزی تعلق دارد که
فاقد آن است.
عشق را افضل نیکیها خواندی،
دانستیم، عشق خواستار زیبایی
است و از آن بهرهمند نیست، در
نتیجه به خیر و نیکی هم نیازمند
است و بالطبع فاقد آن است. پس
چگونه زیبا و نیک تواند بود؟
' حق با توست.
پس هرکس آرزویی چنین داشت
آرزوی چيزی را دارد که در آینده
است، نه در حالحاضر و اکنون آن
را ندارد و یا آن چیز موجود نیست، چیزهایی که خواهش و آرزوی ما به
آنها بستگی دارد همه از این نوعاند.
آیا خوبی و زیبایی یکی است یا نه؟
اگر عشق نیازمند زیبایی است و
زیبایی همان خوبی است، پس
عشق محتاج خوبی هم هست؟
' من نمیتوانم تو را مجاب کنم!
سقراط پاسخ داد: تو مجاب ساختن
حقیقت را نمیتوانی...
اين ضیافت ادامهدار است
ترجمه محمدعلی فروغی
انسان اگر سقراط ناراضی باشد و
جام زهر بنوشد بهتر از آن است که
خوکِ راضی باشد و هیچ تخطی و
عصیانی نداشته باشد و تبدیل به
موجودی صرفآ مصرفی و کلیشهای
شود..
اینگونه پرسش و بداهت را مدیون
سقراط و افلاطون هستیم.
سقراط بهواسطه کنجکاوی و همین
زیر سؤال بردنها بود که کشته شد..
از سقراط تا افلاطون قسمت ۱
از سقراط تا افلاطون قسمت ۵ 👉
...📚📖
سردرگم هستم.
باخودم در جنگم.
میخواهم میان این پریشانی
مثل یک انسان بیرون بیایم.
اولگا کنیپر. نامه به آنتون چخوف
پ.ن
اولگا کنیپر همسر آنتون چخوف
بود که پس از مرگ او نقش مهمی
در جمعآوری و چاپ آثار او داشت.
..
قسمت ۱۵ 📖 #رمان
موندووی:
استعمار و پدر.
اکنون بزرگ شده بود...
ژاک به موندووی رسید... در
مزرعهٔ آقای ویار....
" اگر دیرتر میآمدید هیچ فرانسوی
اینجا پیدا نمیکردید.
' دکتر پیر بهمن گفت من در
مزرعهٔ شما بهدنیا آمدهام.
" بله، و بعد از جنگ اینجا را خریدند.
اینجا همهچیز را از نو میسازند.
پدرم یک پاریسی خشکهمقدس
است... استاندار گفت باید در امور
عربها تجدیدنظر کرد... حالا ورق
برگشته... دیگر در فرانسه مردی
نمانده است... آنها ( عربها )
هم مثل ما وحشی و حیوان هستند.
همدیگر را میکشیم. یکذره همدیگر
را عذاب میدهیم و بعد دوباره شروع میکنیم...
ژاک پرسید کسی پدر مادرش را
میشناسد؟
" نه. غیر از آن دکتر پیر هیچکس باقینمانده. همهچیز زود از یاد
میرود...
غیر از سمت شمال، کوه آنجا را
فراگرفته بود. حد و مرز تاکستانها
مشخص بود و آفتاب همهمه میکرد... رفتند...
آن خانهٔ کوچک، دری از درخت توت
داشت... ویار در زد... پارس سگ،
حیاط را برداشت... تمزل پیر چیز
زیادی یادش نمیآمد... پرسید چهبر
سر پدرت آمد؟
' در جنگ کشته شد.
جنگ چیز بدی است. ویار: اما
مردم زود به صلح عادت میکنند.
آنوقت خیال میکنند حالت عادی
همین است. نه حالت عادی همان
جنگ است. تمزل: مردم دیوانهاند
که جنگ میکنند. برگشتند...
ژاک در هواپیمایی که به الجزیره
میرفت سعی کرد اطلاعات بهدست
آورده را کنار هم بگذارد... درواقع
هیچ! دفتر ثبتاحوال، اسمهای
فرانسوی... به گفتهی دکتر
کوچنشینهای پاریسی را به
سولفرینو ' آورده بودند. البته با
هماهنگی و دعای خیر کشیش...
پدرش در این میانه کجا بوده است؟
هیچجا و آن کشتیها از آن مرد
جوانی که در سنبریو مرده بیشتر
آگاه بودند. پزشک پیر گفته بود
کشتی لابرادور ' که پنج شبانه روز
در آبهای یخزده حرکت کرد... به
بندر بونه رسید... با زن و بچه از
اروپا آمده بود. ژاک خواب و بیدار
پدرش را میدید که هرگز نديده بود،
او را در میان مهاجران میدید و
اثاثيه محقر، ترشرو...
ژاک نمیدانست که بر پدرش چه
گذشته است. جلوی سربازها
میخندیدند، خیال داشتند خانه
بسازند، کار مقدس همه را نجات
میداد... و باران الجزایر ... آن
برادران دشمن یکدیگر. و بعد
گرفتار وبا... پزشک پیر گفته بود
روزی ده دوازدهتایی میمردند...
تکه زمینهایی پراکنده به آنها
دادند و دهکده ساختند. اما همیشه
تفنگ و سرباز دوروبرشان بود.
جنگ بود تا میرسد به
آدمکش اول، که اسمش
قابیل بود. از آن زمانبه بعد
همیشه جنگ بوده، آدمها
مخصوصا زیر آفتاب تند
وحشتناکند. ص ۱۵۰
📚 آدم اول
👤 آلبر کامو
ترجمه منوچهر بدیعی
انتشارات نیلوفر
ادامه دارد
...📚📖