masoudqorbani7 | Unsorted

Telegram-канал masoudqorbani7 - کتاب و نگاه

1228

کتاب بخوانیم، اگر شده روزی یک سطر ... گه گداری کتاب می‌خوانم، گزینه‌یی از آن و شاید چند خطی درباره‌ی خوانش‌هایم را در این‌جا می‌نویسم؛ البته به احساس ... @M_QK58

Subscribe to a channel

کتاب و نگاه

🔅ضرورتِ دمیدن در صلح!

مسعود قربانی

در زمانه‌یی که از زمین و زمان فریاد جنگ و خون و انتقام می‌آید و شعارِ بزنی، می‌زنم! همه‌جا فراگیر شده است؛ دردمندی به نام #نعمت_اله_فاضلی همه‌ی همَّش را بر صلح گذاشته و با قبول و خرید هر خرده‌یی که بر او بَرَند!  خود و بیست اندیشمند دیگر را حول مفهوم #صلح_ایرانی گرد آورده، تا این مهم را از ویترین شیک و زیبا و دهانْ پُرکنش بیرون کشد و در عرصه‌ی واقعیت و جامعه، خاصه ایران، ببیند و کارکردش را بسنجد.


البته که فاضلی عقیده بر صلح دارد و به مثابه‌ی امید بدان می‌نگرد و در همان حین، یکی از جدی‌ترین الزاماتِ حالِ حاضرِ ایرانِ امروز را پرداخت به صلح می‌داند و در آن هیچ شک نمی‌ورزد؛ ولی او می‌خواهد به صلح، اندیش‌ورزانه و از پنجره‌های گوناگون نیز نگریسته شود؛
از این‌رو از متخصصان هر حوزه می‌خواهد، روایتِ صلحِ خود را از دریچه‌ی سیاست هم بتابانند و دری به نام صلح فرهنگی هم بگشایند و صلح اجتماعی را روزنی بیایند و در انتها صلح از منظر اقتصاد را نیز بکاوند.


🔅نعمت‌الله فاضلی خود در دیباچه‌ی کتاب که عنوان صلح به مثابه‌ی امید گرفته، با تاکید بر واهی نبودن صلح، بر ایستادگی درآن و از ضرورتش می‌گوید و آن‌را امیدی راستین و اتوپیای واقعی می‌خواند.

او صلح‌اندیشی را نیازی برای همه می‌بیند و البته خود اذعان دارد که متقاعد کردن خیلِ مردم به آن دشوار است:

آن‌جایی که جهان چنان در اذهان به تباهی نشسته و دیگر کاری از کسی بر نمی‌آید؛ صلح اندیشی چه حاصل؟

یا اویی که صلح و صلح‌اندیشی را نقابی ایدئولوژیک می‌بیند و فریبی در دست سیاستمداران و لفظی دهان‌پر کن برای تبلیغاتشان... دیگرْ برای او، پرداخت به آن یعنی چه؟

یا آن زیست‌شناس و عصب‌شناسی که اثبات می‌کنند، آدمی به سرشتْ شرور و خشونت‌ورز است، دیگر تقلای صلح برای اینان، به چه معنااست؟

در کنار این همه انکار، ایران با وخامت اوضاعش، کار را برای اغنای مردمانش به صلح بسیار دشوار کرده است:

«در فضایی که جامعه‌ی ما با چالش‌های ساختاری بزرگ زیست‌محیطی، تبعیض، فقرِ فراگیر، فساد، خشونت و محدودیت‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی درگیر است، بسیاری راه برون‌شد از وضعیت را نه در صلح و نه در اندیشه‌ورزی، بل در عمل و اقدام متهورانه جستجو می‌کنند...»(ص16) حالا فاضلی دم از صلح و آن هم ایرانی‌اش می‌زند! 

او در همان شروع می‌گوید که در این مباحث دنبال دفتری شاعرانه و ادیبانه در ستایش صلح نباشیم!

کتاب دانشگاهی مرسوم با نظریات و نقد تئوری‌های علمی هم اینجا به آن صورت قابل یافت نیست؛ و در پی اثبات تاریخیْ، صلح‌طلبانه از ایران و ایرانی هم نمی‌باشد...

این کتاب در پیِ «اندیشه‌هایی درباره‌ی چیستی، چرایی و چالش‌ها و چگونگی تحقق و ارتقای صلح در ایران است».(ص20) و جمعی از اندیشمندان و محققان، ایده‌هایشان را برای گسترش صلح و کاهش خشونت در ایران قلمی کرده‌اند. ایشان می‌خواهند:

افق فکری جامعه‌ی ایران را به صلح حساس‌تر کنند...

«صلح ایرانی، چشم‌انداز و افقی فکری است که می‌کوشد از سویی جامعه‌ی ایرانی را از منظر ناصلح مساله‌مند سازد و افقی بگشاید، که تنش‌ها، تعارض‌ها و تضادهای خشونت‌زا را رویت‌پذیر سازد و از سویی دیگر راهبردهایی برای مواجهه‌ی فعال و خلاقانه و سازنده برای تحقق صلح در ایران ارائه دهد».(ص21)

🔅نویسنده‌ی دیباچه، چنان به صلح ایمان دارد که لازم می‌داند همه‌ی رشته‌های دانش درگیرِ صلح و اندیشه‌ورزی در خصوص آن شوند؛ او مشکل را نشنیدن صدای صلح ، خاصه از سوی کسانی که نقش تعیین‌کننده در جامعه دارند، می‌داند.

او می‌گوید برخی صلح را با انفعال اشتباه گرفته‌اند و این خود یکی از موانع همه‌گیر شدن و نشنیدن و بی‌ثمر ماندن فعالیت صلح‌طلبان است.
از دیدِ او راهی که برای شکستن این نوعِ نگاه است؛ ترسیم تصویر آینده‌یی همراه با صلح است. فاضلی از زبان لیکاف و جانسون، در مقابله با گزاره‌ی "بحث، جنگ است" می‌نویسد:

«تلاش کنید فرهنگی را تجسم نمایید که در آن بحث، پیوندی با جنگ ندارد؛ جایی که کسی برنده یا بازنده نیست؛ جایی که حمله کردن یا دفاع کردن، تصرف کردن یا از دست‌دادن، مفهومی ندارد. فرهنگی را تصور کنید که به بحث به‌مانند یک رقص می‌نگرد، شرکت‌کنندگان رقصنده‌اند و هدف از بحث کردن، رقصیدنی موزون است که از نظر زیبایی‌شناختی خوشایند باشد. در چنین فرهنگی نگرش [و تجربه‌ی] مردم نسبت به بحث‌ها متفاوت است...»(ص28) 

نعمت‌الله فاضلی ناظر به دیدگاه‌های نویسندگان کتاب از صلح به مثابه‌ی فرهنگ می‌گوید و معتقد است...

ادامه در لینک زیر

https://tinyurl.com/29v82r6y


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

خشونت و نظم‌های اجتماعی (چهارچوب مفهومی برای تفسیر تاریخ ثبت شده بشر)

نويسندگان: وینگاست، والیس، داگلاس سی. نورث
مترجم: جعفر خیرخواهان، رضا مجیدزاده
نشر روزنه ۱۴۰۱

این کتاب، ضمن ارائه چهارچوبی مفهومی برای درک دو نوع نظم اجتماعی دسترسی محدود و دسترسی باز، به این پرسش بسیار مهم پاسخ می‌دهد که چرا جوامع دسترسی باز از لحاظ سیاسی و اقتصادی توسعه یافته‌تر هستند و معدود کشورهایی موفق به گذار بین این دو نوع جامعه شده‌اند.

کنترل خشونت در جوامع بشری به شیوه‌های گوناگون انجام می شود و نویسندگان کتاب معتقدند رفتار اقتصادی و سیاسی در ارتباط نزدیک با هم هستند و بیشتر جوامع، که آنها حکومت‌های طبیعی می‌نامند با دستکاری و دخالت سیاست در اقتصاد و خلق رانت برای فرادستان، خشونت را محدود می‌کنند.
این رانت‌ها اگرچه خشونت از سوی افراد قدرتمند را محدود می‌کند در عین‌حال مانع توسعه اقتصادی و سیاسی هم می‌شود.
برعکس در جوامع مدرن دسترسی باز، سازمان‌های اقتصادی و سیاسی ایجاد می‌شود که رقابت سیاسی و اقتصادی (تخریب خلاق) را تقویت می‌کنند و نتیجه آن نوآوری، رونق و شکوفایی هرچه بیشتر است.
#پیشنهادمطالعه

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#آزادی_و_آزادگی_به_روایت_مولانا
نویسنده:
#مهدی_کمپانی_زارع

#نشر_نگاه_معاصر

۸۸صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#ایران_کجاست_ایرانی_کیست

نویسندگان:
#سیدمحمد_بهشتی
#الناز_نجفی
#بهنام_ابوترابیان


انتشارات: #روزنه

۵۷۳صفحه

@MasoudQorbani7
در m_62491547/%D9%82%D8%AF%D9%85%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-awzjtro6wbz1"> ویرگول

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#تمرین_حضور_خداوند
#نیکولاس_هرمان
#برادر_لورنس_رستاخیز
ترجمه: #حمیده_قمری

#نشر_نگاه_معاصر
۱۶۶صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:

#این_سپهر_رنگ_به_رنگ
نویسنده: #شیرین_فرهی
#نشر_نی
۵۳۲صفحه

#رمان

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅در ادب و اخلاق ایرانیان

مسعود قربانی

این‌که بدانیم سرچشمه‌ی داشته‌های ادبی و فرهنگی‌مان به هزاره‌های خیلی دورِ این دیار می‌رسد و اگر اکنون براستوانه‌های فرهنگی خویش، با افتخار تکیه می‌زنیم! منشای از آن قرن‌های دورِ ایرن دارد؛ نه به دلیل مدِ این‌روزها که ایران‌پرستی و ملی‌گرایی را شمشیر و مسلکی سیاسی برای کوبیدن بر سر دیگر نگاه‌ها کرده‌اند! که نیازی است فوری و فوتی در مواجهه‌ی فوج حمله به ادب و اخلاقِ ایرانی، که خود خواسته و ناخواسته، به نفی خویش می‌پردازیم و همگی، چه بیگانه و چه خودی در همبستگیی نانوشته، گویی خسته‌تر از ایران نیافته باشیم، به هر زمان و بهانه‌یی که بشود به او می‌تازیم و بر او نه می‌آوریم!

انگار سعدی شیرین سخن، دانه‌یی در زمینی پانصدساله بوده و تنها با آبیاری آن‌چند سال هجوم اعراب، گلستان و بوستان و غزلیاتِ نغزش را برایمان آورده است! یا تنها فردوسی است که خدای‌نامه‌ها و شاهنامه‌ها و سینه‌ی دهقان‌ها را شکافته و شاهکارش را آفریده!

🔅ما نیاز داریم تا سرِ رشته را فراموش نکنیم.
ما نیاز به تکرارِ و یادآوری سرمنشاء فرهنگی خویش داریم تا هم اگر نقدی هست، بدانیم به کجاهای این رودِ گاه خروشان و گه ساکن و لختی خشک!  کنیم و اگر هم دست‌آوردی است، که فراوانند، اصل را از یاد نبریم!

🔅روانشاد دکتر #محمد_محمدی_ملایری در کتابی کم حجم اما پرمایه به نام #ادب_و_اخلاق_در_ایران_پیش_از_اسلام ،  بیش از پنجاه سال پیش، سعی کرده ما را با آن آبشخورهای فرهنگی، موجز و کاربردی، آشنا سازد.

محمدی ملایری که تالیف مجموعه شش جلدی و مرجع تاریخ و فرهنگ ایران را در کارنامه دارد؛ در این اثر با محوریت کتاب‌های ترجمه شده از ایران پیش اسلام به عربی، پژوهش خوش‌خوانش را برای علاقمندان سامان داده است؛ او می‌خواسته بداند«ایرانیان پیش از اسلام در زمینه‌های تربیتی و اخلاقی چه مطالبی را به جوانان و نوآموزان خود می‌آموختند»(ص2)

او کتابش را با کلیاتی راجع به انتقال آثار ساسانی به دوران اسلامی و شرح مختصری درباره‌ی ادب و اخلاق در ایران ساسانی آغاز می‌کند و با بررسی اجمالی هفت نمونه از آن نوشتارها، تحقیقش را پیش می‌برد.

🔅نویسنده تاکید دارد با آن‌که نزدیک به سه قرن زبان فارسی از دیوان‌ها و مکاتبات رسمی کنار گذاشته شده بود، ولی آن‌چنان قوتی داشت که در میان عامه‌ی مردم زنده‌تر از هر زمان در جریان بوده و این خود مهم‌ترین دلیل انتقال مفاهیم اخلاقی ایرانیان به بعد از آن تاراج بوده است.

از دیگر موارد، عدم تقسیم اراضی توسط خلفایی چون عمر بین اشغال‌گران بوده، چراکه نسبت به جنگ و جدل فاتحان بر سر املاک تقریبا به یقین رسیده بود؛
همین امر باعث حفظ نظام مالیاتی ساسانی و انتقال همان سیستم مالی به دستگاه خلفا شده که نتیجه‌اش باقی ماندن ایرانیان در بیشتر مسندهای دفتری و در کنار آن سعی در حفظ اخلاق و اشاعه‌ی فرهنگ ایرانی از طریق ترجمه‌ی متون خویش به عربی شده است و در واقع آداب‌الفرس نمودی برآمده از چنین روند تاریخی است.

نویسنده سعی کرده شمه‌یی از متونی که پندگونه و اندرزوار، حاویِ نکات اخلاقی، در آن سال‌های ایران بوده است را با زبانی روان و امروزی ترجمه کند و این‌گونه نشان دهد که چگونه داشته‌های اکنون‌مان بی وجود چنین متونی از اساس ناتوان می‌بود:

🔅یکی از این هفت اثر کتابی است منسوب به هوشنگ، با عنوان جاودان خرد که آداب و دستورالعمل‌های زندگی روزانه و روابط اجتماعی را مورد توجه قرار داده است؛

دوم قطعه‌یی منسوب به بهمن، در مجلسی که گفتگویی دسته جمعی در جریان است و به موضوعات تربیتی و اخلاقی پرداخته می‌شود؛

سوم ترجمه‌یی است از بخشی از اندرزنامه آذرباد مارسپندان، که مشتمل است از نصیحتی از آذرباد به پسرش زردشت و وصیتی که هنگام مرگ با موضوع حکمت و پند و موعظه داشته است؛

چهارم تکه‌یی است از رساله‌یی با عنوان آداب بزرجمهر که در آن نویسنده نتایجش از زندگی را بر می‌شمارد؛

پنجم و ششم قطعاتی منسوب به خسرو انوشیروان  که سخنان حکمت آمیز انوشیروان را در برگرفته است و احتمال می‌رود بخشی از آن پاسخ‌های او باشد به بقراط که سوآل‌های پادشاه روم را از انوشیروان پرسیده است!

و نهایتا، هفتم کتابی است از ترجمه‌ی ابن‌مقفع (روزبه)   با عنوان الادب الصغیر با موضوع ادب و اخلاق و تربیت...

در اینجا تنها از هر بخش، تکه‌یی آورده می‌شود؛
ولی به نظرم این کتاب ظرفیت نگاه روزانه را دارد و می‌توان از دو سو از آن توشه برداشت:
هم در گفتارهایش تامل کرد و هم سرچشمه‌ی داشته‌هایمان را فراموش نکرد!

خود بخوانیدش و به دوستانتان هم هدیه دهید
:👇


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅نو شدنی نو!

مسعود قربانی

معمولا آن‌چه از عرفان و آموزه‌های معنوی برای ما گفته می‌شود؛ با انگشت تاکید بر خویش و خودشناسی، نظر به درون آدمی و دنیای شگرفش دارد و از ما می‌خواهند با آگاهی از آن، نوعی دیگر از خود و هستی را تجربه کنیم.

بی‌شک تاثیر این آموزه‌ها غیرقابل انکار است و آن دیدِ تازه، که با تمرین‌های عملی کامل می‌شود، به شرط سخت‌کوشی، دنیای درون و بیرون فرد را دگرگون خواهد کرد.

اما نشان دادن اثرگذاری این تغییر در مواجهه‌ی با مشکلات ملموس امروز دنیا، موضوعی است که کمتر بدان پرداخته شده است.

در کتاب #نو_شدن به نویسندگی #اکنات_ایسواران ، با همان حجم کمش، درافتادن انسانِ معنوی و اخلاقی را با چالش‌‌های دنیای مدرن و برکاتش را برای او می‌بینیم.

نویسنده با برکشیدن آدمیانی معمولی، اما در مسیر دگرگونی خویش، به ما نشان می‌دهد که همین گمنامان چگونه می‌توانند دنیای اکنون را از آشفتگی بیشتر برهانند.

🔅خوب زیستن با همه‌ی ابهامی که در آن است، تنها ابزار ایسواران برای تغییر دنیا است.
نویسنده که بسیار تحت نفوذ مادربزرگ خویش است، به توصیه او بزرگی نام‌ها را به کناری می‌نهد و فانوس به دست دنبال آدم‌های کوچک ولی موثر در خانواده و دوستان و همکاران و محیط زیست می‌گردد، تا نشان دهد که اینان چه تغییرات بزرگی با تغییر خود و این جمع‌های کوچک ایجاد می‌کنند.

آن‌چنان‌که ماهاتما گاندی هم به او نشان می‌دهد تنها راه دگرگونی، دگرگونی فردی است:

«برآنم که اگر یک فرد به مراتب بالای روحی برسد، همه‌ی جهان با او صعود می‌کند و اگر فردی سقوط کند، همه‌ی جهان را به سقوط کشانده است
.»(ص24)

با آموزه‌های معنوی است که به هستی یک‌پارچه و جزئی دیدن خویش از یک کل می‌رسی و اگر واقعا چنین تجربه‌یی را از سرگذرانده باشی، و همه‌ی آدمیان را خواهران و برادرانت، خویشان و همسایگانت ببینی، «به این یگانگی و وحدت پی می‌بری [آن‌گاه] در می‌یابی که در استفاده‌ی خردمندانه از پولت، وقتت، انرژی‌ات و امکاناتت در جهت خدمت به همگان، منبعی پایان‌ناپذیر از شادمانی نهفته است.»(ص25)

از منظر نویسنده، مانند مایستراکهارت، خدای را باید در درون خویش یافت و با شکیبایی و چونان هندیان با مدد گرفتن از اقیانوس شکیبایی یعنی  همان خدا، دست به صید و مهارِ خشم خویش زد!

ایسواران به ما می‌آموزد که چگونه برای آزادی درون باید از سرعت ذهن کاست و آن‌را به یک سکون و سکوتِ نیروبخش رساند،
در آن‌زمان است که بانظر به زندگی، چونان یک اثر هنری، دیگر هرجا که دلت بخواهد ذهنت را می‌توانی پارک کنی! «مثلا در زمین شکیبایی یا شفقت یا عشق»(ص36)

همانند کوپرنیک که به ما نشان داد زمین مرکز جهان نیست، تو نیز باید بدانی مرکز عالم نیستی! فراموشی این اصل، علت عمده‌ی مشکلات بشری است؛ وقتی خود وخانواده و ملت خویش را مرکز هستی دیدی، می‌کوشی دیگران بر مدار تو بگردند و به طاعتت بپردازند و این‌چنین شروع تمامی نزاع‌ها را کلید می‌زنی!
اما اگر گاندی وار به جای چهار فرزند، چهارصد میلیون فرزند را دیدی، دیگر خشونت چه معنایی خواهد داشت؟

🔅نویسنده می‌گوید، کودک‌ شو! و به فرزندت توجهی عام داشته باش! زیرا این مهمترین راه دگرگونی در نسل‌ها است! «اگر نیازهای عمیق و پایه‌یی ما ــ یعنی نیاز به دریافتِ توجه عاشقانه و نیاز به برخورداری از وقت فراوان برای فکر کردن و فهمیدن و رشد کردن ــ به هنگام کودکی برآورده نشوند، غالبا در بزرگسالی به شیوه‌های نامطلوب‌تری برای برآورده ساختن‌شان روی می‌آوریم»(ص61)

او معتقد است، آدمی اگر در کودکی عشق سرشار پدر و مادر را تجربه کند؛ خواه ناخواه دهش، از ستون‌های وجودیش خواهد شد و با بی‌نیازی، دیگر طمعی به دیگران و از همه مهم‌تر مادرهستی، یعنی زمین نخواهد داشت!
اینان با این انباشت از عشق و بی‌نیازی «دیگر نیازی به بهره‌کشی از محیط‌زیست در خود نمی‌بینند»(ص62)

🔅مراقبه و تمرین‌های معنوی آرام آرام از وحدت زندگی در وجود انسان رونمایی می‌کند و یکی بودن مسیرِ تمامی اجزای عالم را در او متبلور می‌سازد.
آن‌گاه تو و دیگری و درخت و خورشید، هریک باری در جهتی نخواهید بود.
تو نیز چون درخت دهش را مبنای جنبشت می‌بینی و با فهم ضرباهنگ عالم و کوک خود با آن، نه بر او، که با او همراه می‌شوی!

آن‎‌گونه که برای درخت هر روز، کریسمس است و با عشقی بی‌شرط هر لحظه به دیگران خوشآمد می‌گوید؛ تو نیز با فهم زبان درخت به او و هستی خوشآمد بگو و عشقت را به او نشان بده!

«ابراز عشق به درختان یعنی سخن گفتن به زبان آن‌ها: کاشتن درخت، مراقبت کردن از آن، تقویتش، هرس کردنش، حمایت از آن...»(ص73)

چون: «هیچ چیز بر روی زمین به ما تعلق ندارد تا نابودش کنیم»(ص76)

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅سعدی انسان‌گرا

مسعودقربانی

به گمانم در بین سطور کتابِ #انسان‌گرایی_در_سعدی، آن‌چه بیش از هر چیز خود را به خواننده‌اش نمایان می‌سازد؛ دریغی است که #عباس_میلانی و #مریم_میرزاده با وجود سعدی و اندیشه‌هایش، بر وضع حال و اکنون‌مان خورده‌اند!

انگاری اینان وقتی به قامت سعدی صدها سال پیش می‌نگرند و پیشرو بودنش را نه فقط نسبت به روزگارِ شهر و مُلکش، که ازدنیا و مدعیان تجدد می‌بینند؛ افسوس‌شان چند برابر می‌شود.

می‌بینند که دویست سال زودتر از جرقه‌های نوزایی در غرب، این‌گوشه‌ی عالم، فردی بی هیچ های و هویی! دانه‌هایی که حالا به پایه‌های اومانیسم معروف شده‌اند را در زمین فرهنگ این دیار می‌کاشته و شاید به امید تنومند شدن‌شان بر آن آبیاری و ذوق می‌کرده است...

اما دریغ از روزگار! که «سعدی اوج و انتهای عصر نوزایش سقط شده‌ی ایران بود»(ص۱۱۵)

آن‌روزی که کشیش معتدلی! به نام سپولویدا بومیان امریکا را چون مسیحی نبودند، با سود بردن از مفهوم بردگان طبیعی ارسطو، پست‌تر از انسان و بالاتر از بهائم، ولی سزاوار بردگی می‌دانست(ص۳۸) و کشتار  عثمانی‌ها و مسلمانان را در تعارض با انسان‌گرایی متجدد نمی‌دید؛ سعدی ما گفته بود:
بنی آدم اعضای یکدیگرند..

و بر خلاف آن میانه‌رو! حتا در میدان جنگ هم کشتن انسان را روا نمی‌دانست:
چو بر دشمنی باشدت دسترس
مرنجانش کو را همین غصه بس

عدو زنده سرگشته پیرامنت
به از خون او کشته در گردنت...(ص۳۹) 

🔅حالا  میلانی و میرزاده به بازخوانی دوباره‌ی سعدی از دریچه‌های مختلف، از جمله انسان‌گرایی او اصرار دارند، تا هم ریشه‌های اصیل فرهنگ خود را بشناسیم و هم اگر قصدی در خیز برداشتن به سوی تغییر داریم؛ بدانیم بی‌شناخت از این داشته‌ها حرکتمان ابتر و بی‌خاصیت خواهد بود؛
آن‌چنان که قبل‌تر خیلی‌ها چون دشتی و کسروی و طبری
و‌... بی‌راهه را گز کرده بودند!

در نگاه نویسندگان کتاب، انسانی که نه یک‌پارچه تبه‌کار است و نه فرشته‌خو، و اتفاقا همین، پایه‌ و اساسِ انسان‌گرایی هم هست، مساله‌ی اصلی سعدی است.
ایشان این‌گونه وهمراه با چنین انسانی به وجوه مختلف انسان‌گرایی این شاعر و اندیشمند بلندآوازه می‌پردازند:
وعظِ سعدی را برای اویی که فراری از واعظان ریاکار بود؛ چونان سرآمدان نوزایی در غرب، پاسکال و نیچه، از نوع گفت و شنید و نظر به لایه‌های تودرتوی آدمیان می‌بینند که بارفت وآمدهای پی‌درپی درسخن، هربار پوسته‌یی تازه از پیاز آدمی برمی‌دارد و وجهی نو ازانسان را رونمایی می‌کند واین‌گونه آدمی را به اندیشیدن درخویش و احوالش و رواداری ترغیب می‌کند

ازنگاه نویسندگان، رمان به عنوان ابزاری که انسان خاکی را همآن‌گونه که هست، برجسته می‌دارد ونمودی است از انسان‌گرایی؛ با آن‌که ازسوی سعدی هیچ‌گاه ادعایی در پایه‌ریزی‌اش نبوده؛ ولی ساخت و بافت و روایتش، دیدگاه فردگرایانه و شخصی راوی‌اش.. ژرفا و سادگی زبانش، طنز حاضر در روایتش وسرانجام بافت چند زبانی کلیاتش ازبرجسته‌ترین زمینه سازان رمان فارسی است(ص۴۵)

سعدی فرزند زمانه‌ی زن‌ستیز خویش است وخود کم دراین فضا سخن نرانده؛
اما باز می‌بینیم نگاه او به زن بسیار نوین و فراتر ازآن روزگار بوده است:
کمکی که زن برای مرد است، یار موافق و دوست بودن زن، باور سعدی به برابری زن با مرد، فقط ابزار جنسی ندیدن زن، ستودن حکمت و حاکمیت زن و...همه نشات گرفته از دیدِ انسان‌گرایانه‌ی سعدی است که «ارج زنان را گاه به سان انسان ــ و انسانی برابر با مرد ــ می‌شناخت».(ص۷۵)

انسان سعدی، مقوایی و تک ساحتی و ترش‌رو نیست.«همه چیز این انسان، از نیازهای طبیعی تا دشنام‌های روزانه‌اش می‌تواند مایه‌ی ادب باشد و مایه‌ی خنده»(ص۸۶) و سعدی با بی‌پروایی سراغ همه چیز این انسان می‌رود تا واقعیت وجودی اورا بی‌لکنت عیان نماید. اگر هزلیات و طنز سعدی به مذاق برخی (و به قول میلانی فوکولی‌ها) خوش نمی‌آید؛ علت آن است که ایشان هنوز بی‌واسطه به خود رجوع نکرده‌اند!

درنگاه سعدی آدمی بخشی از این گستره‌ی طبیعت است و زیبایی و رنج منحصر به او نیست واگر نیچه با دیدن چارپایی پیر و فرتوت عقلش به زوال می‌رود؛ خری که پشتش ریش شده است هم سعدی رابه زاری می‌کشاند!

موسیقی صورتی از زیبایی است و در نگاه سعدی آن‌که با موسیقی می‌ستیزد انسان نیست(ص۸۹) از منظر میلانی و میرزاده«سعدی مفهوم عشق را ازدو سو دمکراتیک کرد. عاشقی را حق هرانسان شمرد(ص۹۳) و زیبایی راانسانی، عرفی و نسبی می‌دید و عشق را هم در همه‌ی حالش طبیعی وحق هر انسان می‌دانست.(ص۹۸)

اما در سیاست سعدی همچنان جلودار است. او پادشاه رابه سبب رفتاری ناشایست وانسان نپنداشتن زیردستانش نکوهش می‌کند؛ خودکامگی‌شان را به نقدمی‌کشدو شگفت‌آور آن‌که الگوی خیرخواهی‌اش پادشاهان ایران باستان است ودر تمام باب اول «هیچ مفهوم سیاسی رابه مدد آیات قرآنی توجیه نمی‌کند»(ص۱۴۰)
گویی نوعی جدایی دین و سیاست را مراعات کرده...
@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅قدمی در ایران، برلبه‌ی تیغ!

مسعود قربانی

به گمانم کتابی به نام #ایران_بر_لبه‌ی_تیغ ، صرف نظر از محتوای آن، همان عنوانش، چنان برای تشویش‌هایمان آشنا است که ناخودآگاه هر علاقمند به سرنوشت کشور و نگران از آن‌چه بر سر ایران می‌آید و خواهد آمد را به سویش می‌کشاند و کنجکاو است تا بداند #محمد_فاضلی با انتخاب چنین نامی، چه در سر می‌پرورانده است؟

فاضلی که مشی‌اش آن‌چنان که خود شرح داده، در مسیر روشنفکران میانه یا جامعه‌شناس ــ بروکرات ره می‌پیماید؛ نه با آن روشنفکران منتقد و تنها در بند آرمان‌هایشان و بی‌تعهد به دولت هم مسیر است و نه با درس‌خوانده‌هایی که بی‌قید به آرمانی در خدمت قدرت سیاسی‌اند؛ او خود بر لبه‌ی تیغ راه می‌رود...

روشنفکران میانه، کسانی‌اند که جامعه‌شناسی را تجربی و مشارکت‌جو می‌خواهند و اگر ببینند می‌توانند قدمی در مسیر ایده‌هایشان بردارند، ابایی از ورود به ساخت دولت نمی‌کنند و عدم محبوبیت و پذیرش انگ و برچسب‌های مختلف را به جان می‌خرند، تا به زعم خویش، شاید بتوانند کژیی را به سوی راستی کشانند! راهی که اینچنین دردهایشان را عمیق و موقعیتی بغرنج برایشان می‌سازد...

فاضلی نویسنده‌یی است که آشکارا افول سرمایه‌ی اجتماعی کشورش را می‌بیند و چاره‌یی جز تقلا و تلاش برای ترمیم آن نمی‌یابد؛ او یک فریاد بیشتر ندارد گفتگوی فراگیر و ائتلاف اجتماعی برای اصلاح!

فاضلی می‌داند که شاید فریادهایش برای اصلاح، خام‌اندیشیِ بیش نباشد و هیچ‌ وقت حاکمان و دولت‌ها گوش‌شنوایی برایش نداشته باشند؛ ولی بیم از خشونتی که در کمین کشور است و فروپاشیی که نامحتمل نیست؛ فراتر از خوش‌بینی و ساده‌اندیشی, او را همچنان به اندیشه‌ی اصلاح می‌کشاند.

از سویی دیگر خود کتاب هم به شکلی بر روی تیغ حرکت می‌کند! کتاب، شکل یافته از بیست و نه مقاله است در سه بخش، که متاثر از وقایع کشور طی نزدیک به ده سال نگاشته شده است.
انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات مجلس، کرونا و... دست‌مایه‌های مقالات هستند و همین عصری بودن و متناسب با وقایع روز نویسی، امکان افتادن کتاب به ورطه‌ی ژورنالیسم و تاریخ مصرفی کوتاه مدت داشتن را پیش می‌آورد.

🔅اما به نظرم آن‌چنان که خود فاضلی در قامت روشنفکر میانه سعی دارد نقشش را به درستی ایفا کند، در مقام نویسنده‌ی این مقالات هم به گونه‌یی قلم زده، تا هسته‌یی متشکل از دردها و احیانا درمان‌های این ملک را به ظرافت وهنرمندی، بین پوسته‌ی وقایع روز قرار دهد...

🔅خواندن کتاب فاضلی برای هر کسی که سودای حکم‌رانی و به دست گرفتن عنان دولت و مسوولیتی را دارد، خاصه امروز که دوباره بازاری به نام انتخابات ریاست‌جمهوری راه افتاده، حتما پر از فایده خواهد بود؛

کمترینش البته آگاهی از بدخیمی اوضاع است!

ادامه نوشتار

https://is.gd/uYBE2L

@MasoudQorbani7

لینک نشست کانال گفتار و اندیشه در خصوص معرفی و بررسی کتاب با حضور نویسنده

/channel/Goftar_Andisheh/662

Читать полностью…

کتاب و نگاه

⚡️فایل صوتی (18 دقیقه)
📚معرفی کتاب:
در مسیر شخصیت
-نویسنده: دیوید بروکز
-مترجم: اصلان قودجانی
-ناشر: طرح نو
-تعداد صفحه: 440

▫️ با معرفیِ اردشیر منصوری و
به میزبانی "آموزشگاه دماوند".
21 اردیبهشت 1403

معرفی مختصرِ کتابی خوش‌خوان در: خودیابی، خودشکوفایی، و پرورش «فضیلت اخلاقی»، به جای تمرکز بر «موفقیت»!
قابل توجه مربیان و معلمان، و همۀ علاقه‌مندان به موضوع «معنای زندگی».
الهام‌بخش برای آنان که به ارتقای فضایل در خود، یا کمک به تغییر در متعلمان و متربیان می‌اندیشند.

@ardeshirmansouri

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#زندگی_در_پیش_رو
نویسنده: #رومن_گاری
ترجمه: #لیلی_گلستان
نشر #ثالث
۲۳۱صفحه

#رمان


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:

#ایرانشناسی
هویت، فرهنگ و خلقیات ایرانی
نویسنده: #زاگرس_زند
#نشرنگاه_معاصر
۵۰۰صفحه

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#خانه_ادریسی‌ها
نویسنده: #غزاله_علیزاده
انتشارات: #توس
۶۰۵ صفحه
#رمان


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه



#سوگ_سیاوش
در مرگ و رستاخیز

نویسنده: #شاهرخ_مسکوب
انتشارات #خوارزمی
۲۴۶صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#صلح_ایرانی
در جستجوی مسیرهای صلح در ایرانٍ امروز

به کوشش: #نعمت‌اله_فاضلی
انتشارات: #همرخ
۵۲۵ صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅مولانا و آزادی
 
مسعود قربانی
 
#مهدی_کمپانی_زارع در مقدمه‌ی کوتاه ولی پر و پیمانی که بر کتاب #آزادی_و_آزادگی_به_روایت_مولانا آورده، پس از اشاره به تاریخ درازآهنگ آزادی در جامعه‌ی بشری و برکشیدنِ نگاه #آیزا_برلین که آزادی منفی را در عدم دخالت دیگری در انجام فعالیت‌هایِ ارادی، و آزادی مثبت را امکان فعالیت‌های ارادی بر اساس اراده‌ی آزاد می‌دانست؛

با نشان دادن تفاوت این دو مفهوم در واژگانِ "آزادی از ..."(که در آن فرد به دنبال این است، کسی مانع فعالیت‌هایش نشود)  و "آزادی در/برای" (که به معنای صاحب اختیار و ارباب خود بودن است)

به موانع آزادی که یکی دیگران با استبدادشان و دوم، خودْ با بیماری‌های ذهنی‌مان هستیم، می‌پردازد و سپس از رواقیون و بودائیان و صوفیه، که آزادی راستین را در یافتن عدم تعلق و قناعت و نخواستن درونی می‌دیدند، می‌گوید.

تعادل و هماهنگی بین آزادی‌های بیرونی و درونی، آرمانی است که خیل مکاتب و اندیشمندان پیِ آن بوده‌اند و به نظر می‎رسد تاکنون آن‎چه نمود بیشتری یافته، سنگینی کفِ آزادی‌های سلبی و عدم پرداخت سهمِ آزادی‌های ایجابی است! 

🔅او با چنین ترسیمی از موقعیت، سراغ مولانا می‌رود و از زبان او انسانی را می‌خواهد که «از یک سو، موانع آزادی را شناسایی کند و کنار بگذارد و از سوی دیگر، خود را به عنوان فرد انسانی بر اساس اصولی برآمده از عقل کل و خدا، تحقق بخشد... شاید در یک کلام بتوان گفت:

از منظر مولانا هرگونه آزادی بیرونی (سیاسی، اجتماعی و...) در نسبتی مستقیم با آزادی/آزادگی‌های درونی است. او صراحتا می‌گوید کسی که درونِ خوشی دارد و اسیر بی‌شمار قیود و بندهای درونی نیست، بر دیگران نیز سخت نمی‌گیرد و باکسی سر جنگ ندارد ...»(ص11)

🔅در دشمنان آزادی و زندان‌های زندگی، مولانایی را داریم که از آدمی و گرفتاری‌هایش با خودِ دروغینش می‌گوید و اولین گام را شناخت و رهایی از آن می‌بیند.

در این دید، تنها راه رهایی مهارِ این موانعِ بزرگ آزادی است.

این موانع از نگاه مولانا جلوه‌هایی دارند:

میل به نمایش که در آن می‌خواهیم به خیلِ مشتاقان و شیفتگان‌مان بیافزاییم، یک از آن‌ها است.

«هشدار مولانا این است که اگر دیدید کسی در مقام بزرگداشت‌تان حتا بوسه برای پای‌‌تان زد، بدانید قرار است بادتان کند تا به زودی پوست‌تان را جدا کند».(ص22)

ترس که در نگاه مولانا باعث می‌شود انسان نتواند از آزادی خود بهره جوید و در راه به دست آوردن مطلوبات خود گام بگذارد.(ص26)

جبرباوری که در باور مولانا انسانِ اسیر جبر و سرنوشتِ محتوم، پذیرفتنی نیست.

حرص و طمع که انسانِ پابندِ آن، آزادی‌اش را در نهایت قربانیش خواهد کرد؛
مولانا می‌خواهد که آدمی بر حرص پای گذارد و "امام جمله آزادگان" شود.

آرزو، که شمس می‌گفت: «آزادی در بی‌آرزویی است».(ص38) مگر آن‌‌جا که تعالی یافته و به جهان بی‌کران عشق و حسن معشوق پرتابش کند.

شهرت که از منظر علمای اخلاق از حبّ مال خطرناکتر و در نگاه مولانا از "زنجیرآهنین" نیز آدمی را گرفتارتر می‌کند و تبعاتی چون سوء استفاده و دروغ‌گفتن را در پی خواهد داشت.

تفسیرها که انسان را چنان در چنگ خود می‌گیرد که حقیقت گم کردهْ، سال‌ها در موهومات می‌گرداندش!

مولانا می‌گفت:

« در بدترین موقعیت‌ها نیز به قدرت تفسیرخود توجه داشته باشید و بدانید اگر تفسیرتان را تغییر دهید رنج‌هایتان کاهش می‌یابد»(ص48)

کمال‌گرایی مرضی «که در حوزه‌ی اختلال‌شان، چیزها را سیاه و سفید و صفر و صد می‌بینند و اصولا رشد طیفی و تدریجی برایشان معنایی ندارد».(ص49)

این آخرین مانع آزادی در نگاه مولوی است؛ که از دیدِ نویسنده، تکرار و پافشاری زیاد مولانا بر تعبیر "اندک اندک" نشانِ ماهیتِ تدریجی جهان در منظومه‌ی فکری‌اش و طرد آن منظر کمال‌گرایی دارد.

🔅در بخش آزادی در عرصه‌ی اجتماع و سیاست نویسنده توجه ما را به نامه‌های فراوان مولانا به کارگزاران حکومتی جلب می‌کند و نگاه ویژه‌ی او به طبقات فرودست و احترامی که برای زنان قائل بود.

کمپانی‌زارع با اشاره به نمونه‌های فراوان فعال بودن مولانا در این عرصه، برای مثال به شجاعت تحسین‌برانگیزش در زمان حمله‌ی بایجو و محاصره‌ی قونیه اشاره می‌کند.

نیز مثنوی و داستان‌های فراوانش را یادآور می‌شود که مهم‌ترین انتقادات مولانا به اهل قدرت، در آن قالب بوده، که مردم زمانه آن اشارات را به درستی درک می‌کردند...

🔅اما در آخرین فصل، عوامل آزادی‌بخش در نگاه مولانا آگاهی، مسوولیت‌پذیری، رهایی از خودپرستی و انانیت، تعلیم و تربیت، خویشتن‎داری و عشق را مبسوط نویسنده شرح می‌دهد...

مولانا «خود نمونه‌یی عالی از کسانی بود که رهایی از بندهای درونی و اسارت‌های پنهان، روابط بیرونش را با دیگران خوش کرده بود:

در کف ندارم سنگ من، با کس ندارم جنگ من
 
با کس نگیرم تنگ من، زیرا خوشم چون گلسِتان
(ص11)


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

‍ نسخه شنیداری

🔅قدمی چند با ایران کجاست ایرانی کیست ...

مسعود قربانی 

🔅کتاب #ایران_کجاست_ایرانی_کیست ، از آن جهت بسیاراهمیت دارد که نه فقط بخواهد به شرح حال بیماریْ! به نام ایران بپردازد و از عللِ وضعِ کنونش بگوید، و یک مشت رویدادِ تاریخی و در کنارش تحلیلی از آن‌را برایمان بشمارد، و حتا نسخه‌یی هم برایش بنویسد! که در نگاه من این کتاب از معدود نوشتارهای تحقیقی است که منظر و راهی را پیش‌رویمان قرار می‌دهد که انگار برای رهایی و رفتن به سوی بهبودی ایران، چاره‌یی جز این مسیر و فهمِ نگاهش نیست! 

مهندس
#سیدمحمد_بهشتی و همکارانش #الناز_نجفی و #بهنام_ابوترابیان گویی واژه واژه‌ی کتابشان را با پختگی تمام، از درازنایِ تاریخ پر فراز و نشیب این دیار یافته باشند؛ فانوس به دست برایمان از ایرانی که شاید خیلی هم با آن آشنا نیستیم می‌گویند و تاکید دارند برای هر حرکتی، چه خُرد و چه کلان، چه ملی و چه حتا فردی! تا پاسخ و موضِع خود را در قبال کجایی و کیستیِ ایران و ایرانی ندانیم به بیراهه رفته‌ایم،
آن‌گونه که دراین هفتاد ساله کژ حرکت کرده‌ایم! 

به نظرم با کتاب ایران کجاست، ایرانی کیست؟ می‌شود چراغ و راهنمایی را یافت که با آن، هر عملِ برنامه نویسان کلانِ این کشور را ابتدا در نورِ این فانوس تاباند و سپس، بعد از یافتِ lاحیانا روشنایی، کار را شروع کرد.
 
باید دانست که ازاین منظر نه فرهنگ، که با چتر فرهنگ، همه‌ی ابعاد حرکتی یک کشور را توان راهبری است؛ و لازم است با چنین دیدی به صنعت، کشاورزی، اقتصاد، محیط زیست، اجتماع، فنآوری و...  وهمه‌ی حوزه‌های برنامه‌ریزی کشور نگریسته و سپس مورد سنجه قرار گیرد و پس از آن قدم‌های بعدی برداشته شود. 

بی هیچ بزرگ‌نمایی این کتاب، با وسواسی که در گزینش واژه‌ها، همراه با تصاویر زیبایی که در جهت شناخت مفاهیم تازه‌‌اش داشته است، با پرداخت بیشتر، پتانسیل لازم برای تدریس در مراکز آموزشی و دانشگاهی، به عنوان یک الزام و واحدی درسی، برای تمامی رشته‌ها را دارد و ای بسا نیاز آموزش و پرورش این کشور اتفاقا به چنین نگاه‌هایی برای آموزش فرزندان‌مان است و می‌بایست با ساده‌سازی از همان اوان، کودکان‌مان را با کجایی ایران و کیستی خویش از دریچه‌ی کتاب‌هایی اینچنین آشنا سازیم... 

این البته منافی نقد و بررسی جدی کتاب نیست، آن‌گونه که تاکنون در خیلی جمع‌ها و جلسات به این کتاب پرداخته شده و نویسندگان آن خصوصا جناب بهشتی به شرح و احیانا باز کردن برخی گره‌های کتاب همت گماشتند؛
ولی به نظرم باز جای بررسی بیشتر کتاب هست؛ خاصه آن‌که همچنان دو جلد از این پروژه‌ی تحقیقی باقی است و این کتاب جلد نخست این حرکتِ پربرکت است:


🔅#سیدمحمد_بهشتی در همان مقدمه پنجره‌یی که با آن فرهنگ، اساسِ سیر و تحقیقشان بوده است را می‌گشاید و نشان می‌دهد زیرْنقش فرهنگ  که امری است تاریخی و به تدریج تکوین یافته، چگونه دریافت ما از جهان و تصرف ما در جهان را هدایت می‌کند.

در این دید، فرهنگ، اکوسیستمی همچون طبیعت دارد و «صاحب‌خانه‌ی وجود جامعه است»(ص22) و در واقع کیستی هر جامعه‌یی مترادف با فرهنگ آن جامعه خواهد بود. 

وقتی منظر و زمینِ تحلیل، فرهنگ شد،...

m_62491547/%D9%82%D8%AF%D9%85%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-awzjtro6wbz1">ادامه نوشته در ویرگول



لینک کانال گفتار و اندیشه

@goftar_andisheh

لینک جلسه‌ی بررسی کتاب در حلقه دیدگاه نو
/channel/Didgahenochannel/859



@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅تمرین حضور خداوند

مسعود قربانی 

برای پدرم و خدایش که در این نزدیکی است...


🔅#نیکولاس_هرمان در کتاب #تمرین_حضور_خداوند به ما می‌آموزد:
معبود آن‌چنان نزدیک است که نیازی نیست راهی پر پیچ و خم و کاری عجیب انجام دهیم تا به ملاقاتش رسیم!
او همین‌جا است.

«لازم نیست کارهای سترگ انجام دهیم. من به عشق خداوند املت کوچکم را در ماهیتابه بر می‌گردانم.
پس از آن، چنان‌چه کاری نداشته باشم پیشانی بر خاک می‌نهم و خداوند خویش را می‌ستایم که توفیق انجام این‌کار را به من داده است.
سپس خشنودتر از پادشاهی برمی‌خیزم.
آن‌دم که هیچ کاری از دستم بر نمی‌آید، همین که به عشق خداوند کاهی از زمین بر می‌گیرم، بسنده است.»


نیکولاس هرمان یا همان #برادر_لورنس، فقر و بیماری و طاعون را چشیده، جنگ را دیده، و با پایی لنگ که یادگار پیکارهایش بود، راهی صومعه‌یی می‌شود.
او شاید هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد نوعِ زیستِ ساده‌ی آشپزی در دِیر، که چیزی عجیب نداشت، حتا ساده‌تر از ساده بود! روزی الگویی باشد، تا از طریق آن خیلی‌ها بخواهند رهرویش شوند و آموزه‌هایش را بیآموزند! 

🔅سادگی و مراقبه‌یی که شاید نامش را بتوان تمرینِ رفاقت!  گذاشت،
که در آن می‌آموزیم در کوچک‌ترین حرکات و سکنات، کسی دیگر را نه تنها در مقام ناظر، که همراه و دوست‎‌دار خود ببینیم؛ مشیِ کلی و راهِ اصلی برادر لورنس بود.
 
شگردی عجیب و غریب در کار نیست؛
انتظار اشراق و دیدارِ ملکوت و فنای فی‌اله برای برادر لورنس واژه‌های ناآشنایی‌اند!
تنها رفیقی دارد که با هر دم و بازدم، او را همراه خود می‌بیند و در این مسیر، خویشتن را نیز به دستانش سپرده است!

عادت گفتگو برای او عادتی مقدس است.
«چنان‌چه می‌خواهیم در این زندگانی از صلحی بهشتی مسرور باشیم، باید خویشتن را به گفتگوی صمیمانه، فروتنانه و محبت‌آمیز با وی عادت دهیم»(ص131)

🔅مکان، زمان، حالی خاص، وردی عجیب... هیچ چیز نیاز نیست.
در اوج ناامیدی و درماندگی و یا به هنگام خیره ماندن بر درختی بی‌بر، که می‌فهمی چندی دیگر از این خشک، جوانه‌یی برون خواهد آمد؛ اگرهمراه را حتا یک آن! به یادآری، کافی است تا اولین گام برای ورود به دنیای حضورِ خداوند را برداشته باشی! این اولین قدم تو است...
حالا تنها نیاز است قدم برداشتن را از یاد نبری؛
برادر لورنس با نوعِ زیستش تنها تداوم در راه‌پیمایی  را می‌آموزد و بر دو عنصر تاکید می‌کند: دلیری و اراده.

🔅نیایش، ابزار او است.
«نیایش برادر لورنس چیزی جز احساس حضور خداوند نبود»(ص81)
در مشی او، پایمردی در دوستی، با نمودِ نیایش و اعتماد به خداوند، خود را نشان می‌دهد.
وقتی چنین شد، رنج نه تنها واهمه‌زا نیست که خود نیازی است تا با تاب‌آوری‌اش، اثبات دوستی معبود شود!
«عشق، رنج را نوشین می‌کند».(ص130)

در مراقبه و تمرین او، آن‌چه با چشمان فیزیکی دیده می‌شود اشباحی غیرواقعی‌اند که چونان صحنه‌های تئاتر و نمایش، فقط از روبه‌رویش می‌گذرند؛ اما حقیقت، از ایمان بر می‌خیزد و با چشمانِ روح، دیده و در آرزویش تاب رنج‌های زندگی آورده می‌شود.
 
آن‌چه در رفتارش بیش از هر چیز نمود داشت فروتنی و آرامشی یگانه بود که با وجود تحقیر و رنج فراوانی که بر او وارد می‌شد، همچون کوه مرتفعی که طوفان‌ها را در سینه نگه می‌داشت؛ «در یک‌پارچگی ثابت ذهنی و آرامشی تغییرناپذیر»(ص36) او را از گزندها حفظ می‌کرد. 

🔅«او بر آن شد که محبت خداوند را هدف جملگی اعمالش قرار دهد»(ص68)

«خلوص محبتش آن‌چنان عظیم بود که آرزو داشت، چنان‌چه میّسر می‌بود، خداوند نظاره‌گر اعمالی نباشد که از برای وی به جا می‌آورد؛
تا بتواند آن‌ها را صرفا از برای مجد او و فارغ از هرگونه استردادی به سود خویش به جای آورد...

عادت داشت از سر صمیمیت و اُنسی عادی بگوید:

"پروردگارا! بسی فرآوان است! برایم بسی فرآوان است!

استدعا می‌کنم که چنین تسلی‌ها و عنایاتی را، به سوی گناه‌کاران و کسانی که اصلا به تو معرفت ندارند گسیل داری، تا آن‌ها را شیفته‌ی خدمت خویش سازی...»(
ص48)

«قلب باید از جملگی چیزها تهی گردد. خداوند فقط صاحب قلب خواهد بود».(ص106)

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅گامی در این سپهر رنگ به رنگ

مسعود قربانی

بسیار شنیده‌ایم که تاریخ و فرهنگ این خاک، در دلِ خود، فراوان مروارید رخشان، پنهان دارد و تنها با پشتکاری و دمی نوآوری, می‌توان آن گوهرها را بیرون کشید و به زبان امروزیان نشان‌شان داد!

بی‌گمان چنین است!
ولی آن‌چه می‌ماند همان تلاش و تکان، برای آشکارسازی آن پنهان‌ها است...

تاریخی چنین سرشار، که هزاران رویدادِ پندآموز و گفتنی همراه دارد؛ ابزارهای امروز را اگر با خود داشته باشد، چه‌ها که از او بر نخواهد آمد!

فیلم و سینما، انیمیشن و بازی‌های کامپیوتری، نقاشی و هنرهای تجسمی، معماری و کتاب و رمان و... ابزارهای در دست ما هستند در این وقتِ تنهایی تاریخ و فرهنگ‌مان؛

باید که آفرینش‌گرانه به کارشان گیریم،
آن‌چنان که #شیرین_فرهی با رمان #این_سپهر_رنگ_به_رنگ ، تلاشی ستودنی در این راه کرده است.

🔅فرهی رویدادی تاریخی از دوران ایرانِ هخامنشی، که خیلی اگر باشد، چند صفحه‌یی از کتاب‌های تاریخی را با زبانی خشک در بر می‌گرفت، در پیکر داستانی خواندنی و ماندنی به نوشتار درآورده و بی‌آن‌که در دام متن‌های زرد و عامه‌پسند بیافتد، با گیرایی تمام خواننده را تا پایان، پای روایتِ به نسبت بلندش، می‌نشاند.

مهم‌ترین ویژگی رمان این سپهر رنگ به رنگ، باورپذیری و فضاسازی خلاقانه توسط نویسنده است که از همان ابتدایِ رودروریی با نوشتار، بی‌هیچ آزار و غریبگی، خواننده را به هزاره‌های قبل می‌برد و با پیش‌آمدهای تلخ و شیرینش همراه می‌سازد.

🔅رویداد تاریخیِ سرنوشتِ جانشینان داریوش دوم و درگیری پرفراز و نشیبِ پسرانش، ارشک (اردشیر) و کوروش کوچک و قدرت‌نمایی پروشات، شهبانوی زیرکِ داریوش و مادر این دو، یکی از محورهای داستان است که در کنار قصه‌ی کانونی دیگر، از زندگی مردی عامی و روستایی به نام پادرا و گرهی که با پادشاهی و کاخِ هخامنشیان می‌خورد؛ جذابیتی پرکشش را برای رمان به همراه می‌آورد.
این کشش با استفاده‌ی به جا و دقیق از عناصری چون طنزی فاخر، تصویرسازی قابل فهم از محیط داستان، عشق و نفرت و تبعات انسانی آن و... قوام یافته است.

🔅سوای درون‌مایه‌ی گیرای داستان، که روایتی تاریخی را هدف دارد؛
در کناره‌های آن، با بسیاری داده‌های فرهنگی و اجتماعی، رسوم و آیین‌های ایرانی، شگردهای جنگی و مبارزاتی، دیوان‌سالاری و خراج‌های مالیاتی، جغرافیای سیاسی هخامنشی، خدایان و نیایش‌های‌شان، جادوگری و خرافه‌های مرسوم، مسیرهای ارتباطیِ چون راه شاهی و کارکرد کاروان‌سراها و داروهای گیاهی، و حتا گاه نوع معماریِ آن‌روزگار و وجود گرمابه در ارگ‌ها و نحوه‌ی ساخت صابون و صنایع دستی آن دوران که درجاهایی با نوعِ نقش و طراحی فرش‌های آن عصر، که توسط مردمانِ دیارمان بافته می‌شده، آشنا می‌شویم؛

ولی از همه جالب‌تر فراوانی نام‌های آدم‌ها است!

به هنگام خواندن داستان، این نام‌های زیبا و بعضا عجیبِ کهن است که بیش از هر چیز خود را به خواننده بار می‌کند و حتا می‌تواند برای او ایده‌ساز هم باشد!
رادبه، راتین، ماهانداد، لاله‌زار، هیرسا، دلآرام، کیهان‌دخت، ساتیار، شاوگ، شارویه، نشواد، نردا، سپیتام، آریاسپ و... از جمله‌ی این نام‌ها هستند.

🔅جدای از این، با آن‌که روحِ رقابت در جانشینی و قدرت، پرخاشگری راناگزیر می‌کند و در صحنه‌های مختلفی از داستان، عریانیِ خشونت، آشکارا روایت می‌شود؛  ولی به نظرم به دلیل برجسته بودن نقش زنان در داستان و نقش محوری ایشان و شاید وجود خود نویسنده، بر صلح و نرمی ونازکی، پافشاری می‌شود:

«داریوش نفسی از سر راحتی خیال کشید. گویی سوگند پسر باری از دوشش برداشت. با صدایی قوی‌تر از پیش ادامه داد:" جنگ زنِ زشت‌رویی است که فرزندانی پلید می‌زاید. جنگ پرخاشگری و درشت‌خویی می‌آفریند و پرخاشگری و درشت‌خویی انگیزه‌ی جنگی دیگر می‌شود. یکی، پدیدآورنده‌ی دیگری است و تا یکی باشد از دیگری رهایی نیست! تنها دوستی، گذشت و بخشایش می‌تواند با پلیدیِ آن همآورد شود..."»(ص102)

🔅راستی و پیمان را قدر نهادن و دروغ و کژی و پیمان‌شکنی را نکوهیدن، ازنمونه‌هایی است که بی‌شمار در این روایت بر آن انگشت تاکید گذاشته می‌شود.
 
کوتاهی زندگی را از یاد نبردن و به شادی زیستن و به یاد داشتن این اصل که «هرکس خنده را از این سرزمین ببرد، جفا بیند»(ص467) از نکات قابل توجه داستان است: 

«پدرت می‌گفت: پلیدی همه‌جا هست و اندیشه‌ی بد، گفتار نا روا و کردار ناشایست آن‌را می‌پروراند و توانمندش می‌کند. زندگی هم‌چون رودی روان است و نگرانی هم مانند بدی، بندی می‌شود که آب رود را از رفتن باز می‌دارد. آبی که یک جا بماند می‌گندد... زندگی کن...
به دیگران یاری برسان، چون این‌گونه به خودت یاری رسانده‌یی...کار کن، هرکاری، تا اندوه را فراموش کنی و شاد شوی. با خنده و شادی و نیک‌خواهی بر تاریکی‌ها و بدی‌ها و اهریمنان پیروز شو... دیگران را شاد کن تا خودت هم شاد شوی...»(
ص513)


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅مرد کامل آن است که بی‌نیازی و مال او را به تکبر و نخوت نکشاند و در فقر و نیازمندی، ضعف و زبونی نشان ندهد و مصیبت‌ها او را از جای نبرند و از حوادث ایام غافل ننشیند و به هر کاری دست می‌زند، عاقبت آن‌را از نظر دور ندارد.

آداب و حِکَم ، مستخرج از جاودان خرد ساسانی یا نامه‌ی هوشنگ


🔅شاه گفت:
نیکو گفتید، ولی کسی که مروت را از هر سو در خود جمع کرده و شرف و بزرگی را فراهم آورده، باید از تسلط بر دیگران چشم پوشد هرچند توانا و قادر باشد. و رساتر از آن این است که سخنان زننده‌ی فقرا را تحمل کند و نسبت به مردمی که به خواری افتاده‌اند بردبار باشد و در هنگام قدرت و توانایی به عفو و بخشایش گراید.

مجلس شاه بهمن

🔅به مال و خواسته‌یی که به دست شما نرسیده هرگز افسوس مخورید، زیرا مال مانند پرنده‌یی است که پیوسته از جایی به جایی نقل مکان کند؛ هنگامی که به کسی روی آورد با شتاب آید و چون از کسی روی برتاب نیز با شتاب رود.

مواعظ آذرباد

🔅اگر گویند: دین خدا چیست؟

گویم: دین خدا نیکی‌ها است؛ نیکی اندیشه، نیکی گفتار و نیکی کردار.

اگر گویند: اندیشه نیک کدام است؟

گویم: اندیشه‌ی نیک اندیشه معتدل است و گفتار نیک راستی است و کردار نیک رادی و بخشندگی است..‌.

آداب بزرجمهر

🔅گفتند:
چگونه است که این‌سان در مطالعه‌ی کتب سر فرود کرده‌اید، که مردم همه‌ی آرای شما را از آن‌ها می‌دانند و تدبیر شما را به آن‌ها منسوب می‌دارند؟

گفت:
این بدان سبب است که ما دانش را برای فخر فروشی نمی‌خواهیم، بلکه برای آن می‌خواهیم که از آن بهره‌مند شویم...

کتاب المسائل منسوب به خسرو انوشیروان

🔅بر خردمند است که خطای در رای و لغزش در علم و غفلت در امور را به هیچ روی کوچک نشمرد،
زیرا که چون امری را کوچک و بی‌اهمیت شمرند، به زودی چیزهای کوچک بر هم گرد آیند و دیری نپاید که خورد، کلان شود.
و همین خطاهای کوچک رخنه‌هایی هستند که در اثر غفلت و بی‌توجهی به وجود آیند و اگر ترمیم نشوند ویرانی‌هایی به بار خواهند آورد که اصلاح آن‌ها خارج از توانایی باشد.

و ما هرگز چیزی را ندیدیم که نابودی آن از رخنه‌ی کوچک و بی‌مقداری شروع نشده باشد.

و دیده‌ایم که سلطنتی را دشمنی حقیر از پای درآورده و سلامت تن را دردی ناچیز از میان برده.

و دیده‌ایم که رودهای خروشان از جویبارهای بسیار کوچک و ناچیز به وجود آمده‌اند.

الادب الصغیر ، ترجمه‌یی از ابن‌مقفع

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:

#ادب_و_اخلاق_در_ایران_پیش_از_اسلام

نویسنده: #محمد_محمدی_ملایری

انتشارات #توس
۱۲۶صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه

#نو_شدن
کتاب کوچک شهامت و امیدواری

نویسنده: #اکنات_ایسواران
مترجم: #شهرام_نقش_تبریزی

#نشر_شور
۱۰۱صفحه

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:


#انسان‌گرایی_در_سعدی
نویسندگان:
#عباس_میلانی
#مریم_میرزاده
انتشارات: #زمستان
۱۶۰صفحه


@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

#پیشنهاد_مطالعه:

#ایران_بر_لبه‌ی_تیغ
نویسنده #محمد_فاضلی
انتشارات: #روزنه
۳۵۷ صفحه

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅زندگی از پنجره‌ی مومو!

مسعود قربانی

آن‌چنان که #لیلی_گلستان در مقدمه‌ی رمان #زندگی_در_پیش_رو آورده است؛ #رومن_گاری در این داستان به قالب کودکی ده ساله نیاز داشت تا دنیایی پر از پلشتی و کثافاتی که قصد روایتش را دارد، طوری دیگر به تصویر کشد.

«من هرچه به کله‌ام می‌آید می‌گویم و شاید هم اشتباه می‌کنم»(ص79)

گاری، دنیایی را روایت می‌کند که الزاما نیاز به کودکی تماشگر دارد تا هر آن‌چه را می‌بیند، فارغ از کلیشه‌ها بگوید و از دل این روایتِ بی‌تکلف، آدمی را با کُنه و سرشت زندگی آشتی سازد.

در نگاه مترجم، ما به اندازه‌ی کافی روایت این محله‌ها را که هدفش نشان دادن زشتی‌ها و نامرادی‌ها و نامردی‌ها و دلسوزی به آن‌جا و مردمانش است، شنیده‌ایم؛
حالا نویسنده با آن‌که تنفسش را در این خراب‌آبادها! برگزیده، ولی در این فضا، با همه‌ی بوی تعفنی که می‌شنود، زندگی را و معصومیت و پاکی را برایمان به تصویر می‌کشد. هرچند که ممکن است این خصیصه‌ها در چنین محله‌یی رنگ دیگری گرفته باشند!


🔅مومو یا محمد، کودکی عرب و به ظاهر ده ساله است که در خانه‌یی که روسپی‌زاده‌های بی‌سرپرست با دریافت اندک مبلغی نگهداری می‌شوند، از ابتدای کودکی زندگی می‌کند.

این خانه‌ی کوچک که در طبقه ششم آپارتمانی درحومه‌ی پاریس است، بی آسانسور و فرسوده و متعلق به رُزا خانم، زنی فربه که به قول مومو «قیافه‌یی دارد عین قورباغه‌ی پیرِ جهود با عینک و تنگی نفس»(ص29)
و در این سن، وقتی دیگر مشتریی به سراغش نمی‌آید؛ زندگی را با نگهداری از بچه‌هایی که از روسپیان زاده شده‌اند و بی‌سرنوشت گذران می‌کنند؛ می‌گذراند...

این بچه‌ها می‌آیند و می‌روند؛ یا به فرزندخواندگی گرفته می‌شوند و یا مادرانشان به سراغشان می‌آیند و یا سر به نیست می‌روند...

اما تنها مومو است که هم‌چنان پا برجا در کنار رزا خانم مانده است و هر دو به شکلی عجیب هم را می‌خواهند و دوست داشتنی به گونه‌یی دیگر را به نمایش می‌گذارند:

مومو: «دوستش داشتم، از آن‌هایی بود که شبیه هیچ چیز نبودند و به هیچ چیز هم ربطی نداشتند».(ص120)

رزاخانم: «نمی‌خواستم زود بزرگ شوی، مرا ببخش!»(ص195)

🔅راوی مومو است، محمدی که حتا میل چندانی به خوشحالی نداشت؛ چراکه زندگی را ترجیح می‌داد.(ص78) و کتاب در حین بازکردن گره رازهای زندگی او، به نوعی خاص تعامل مومو با رزاخانم و همسایگان طبقات دیگر ازجمله آقای هامیل، پیرمرد معتقد و مسلمان ساختمان، خانم لولا ، تراجنسیتی مهربان، دکتر کاتز ، پزشک بازنشسته و پیر ساختمان و... را نشان می‌دهد.

مجموع این تعاملات و تقلاها و بازیگوشی‌های کودک، زندگی و دقیق‌تر هاله‌یی از زندگی در پیش‌روی او را نمایان می‌کند.

مومو در حرکت است.
در طبقات آپارتمان و در خیابان‌های محل و حتا در خانه‌ی رزا خانم با وراندازی که مدام در رفتار و مرگ قریب‌الوقوع او دارد ...

در این حرکت است که رزا خانم و البته خود را از آن زاویه می‌شناسد؛

زنی که با خاطراتش زندگی می‌کند، چراکه یهودیان همه باخاطراتشان می‌زیند! اویی که می‌گفت « زندگی چیزی نیست که متعلق به همه باشد»(ص191)،

«در زندگی باید برای همه چیز تاوان پس داد»(ص62)

و حالا او تصور می‌کرد دارد تاوان روزهای خوشی‌اش!! را پس می‌دهد!

روزگاری که نمی‌شود کاریش کرد،«انگاری چیزی هست که بشود کاریش کرد!»(ص111)

در تعامل با آقای هامیل است که او را و خدایش و البته خود را می‌شناسد؛
آقای هامیلی که زمانش دیگر فرانسوی نیست و وقت با کاروان شترش و بارِ ابدیت به آهستگی از او می‌گذرد. اویی که مطمئن‌ترین متحدش "ترس" است و خدایی که حتا برایش تا مکه هم رفته است!
هامیل دیگر ولی در نود و خورده‌یی سال از هیچ چیز متعجب نمی‌شود؛ چرا که فهمیده است آدم‌ها تنها ادعای فهمیدن می‌کنند؛ «مدت‌ها است [که] آدم سر در نمی‌آورد»(ص86)
و «بشریت ویرگولی است در کتاب قطور زندگی»(ص88)

و اکنون مومو در این وانفسای به ظاهر به هم ریخته، که انگار تنها این کثافت است که عدالت را نمایان می‌سازد! و چیزی فراتر از آیین و مذهب و اعتقاد را می‌خواند و انسان را به قامت انسان نشان می‌دهد؛ می‌خواهد دو تن که با مرگ فاصله‌یی ندارند به هم رسند؛

یک زن پیر یهودی رو به موت و پیرمردی مسلمان و نود ساله!

«آقای هامیل او دیگر نه یهودی است و نه چیز دیگر. فقط همه جایش درد می‌کند و شما هم آن‌قدر پیر شده‌اید که دیگر نوبت خدا است که فکرتان باشد...»(ص119)


به قول لیلی گلستان،
از این کتاب بسیار می‌آموزیم.
و همین ما را بس.


در ویرگول بخوانید
@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅ایرانشناسی با زاگرس زند

مسعود قربانی


#زاگرس_زند در کتاب خوش‌خوانِ #ایرانشناسی ، پژوهشی راعرضه داشته که به گفته‌ی خود حاصل هفده سال دغدغه و سوآل در«جستن ریشه‌های زوال و انحطاط فکر و تمدن ایرانی در فرهنگ»(ص17) بوده است. او که خود دانش‌آموخته‌ی ایرانشناسی است؛ سعی داردبا کاوش در درازای تمدنی این خاک، پاسخی بیابد برای چرایی ایستادن ایران در این حال و این نقطه!

کتاب در شانزده بخش سامان یافته و می‌خواهد هویت، فرهنگ وخلقیات ایرانی را فارغ از خشک‌اندیشی‌های رایج از منظرهای مختلف، چه نگاه بیرونی و چه دید داخلی به واکاوی نشیند و آن‌چه از گزارشاتش به دست آمده بی‌واسطه در اختیار خواننده‌اش بگذارد و اگر نیاز به تکلمه و نقدی هم هست بدان بپردازد.

زند در همان آغاز مقصودش را از خود و دیگری چنین توضیح می‌دهد:«مراد من از "خود"، ایرانیِ ساکنِ فلات ایران است، از هر قوم، تبار، زبان و دین و در هردوره‌ی تاریخی یا حتا پیشاتاریخی... همچنین مرادم از "دیگری"، غیرِ ایرانیِ وابسته به اقوام، مردمان یا ملت‌هایی است که در قالب‌های اَنیرانی، تورانی، همسایگان، بیگانگان، رقیبان، دوستان، متحدان یا دشمنان و حتا برخی دیوهای شاهنامه، شناخته و بازنمایی شده‌اند..»(ص30)

او که روایت خود در خصوص هویتی ایرانی را، روایتی در کنار دیگر روایت‌ها می‌داند، معتقد است نمی‌شود به یک شناخت جامع از ایرانشناسی رسید، مگر‌آنکه دیدِ دیگران را در کنار دیدِ خود قرار داد و با نقد هر دو طرف افق تازه‌یی را در این مسیر گستراند!

🔅زند برای ایرانیان نه هویت و روحیّاتِ ذاتی و ازلی ــ ابدی قائل است و نه ایشان را فاقد هویت ملی می‌بیند؛
نویسنده از هویتِ میانجی«که ازاتفاق، نیرومند و پایدارتر بوده و در بحران‌های تاریخی و پرتگاه‌های هویتی بیش از هر هویتی دیگری به یاری ما آمده و این فرهنگ و تمدن را زنده نگه داشته و پیش‌آورده است»(ص40) یاد می‌کند و آن‌را اساس هویت ایرانی می‌انگارد.

او وقتی از منظرِ خود به گذشته‌های دورمان می‌نگرد، اوستا را می‌یابد که در آن هم از زاویه‌ی تاریخی و هم جغرافیایی و مردم‌شناسی، می‌شود هویت ایرانیانِ آن‌روزگار را در آن یافت؛ 

نیز وقتی به ایران باستان به ویژه عصر داریوش نگاه می‌کند هم هویت شاهنشاهی، دودمانی و قومی(آریایی) و هم عناصری چون اهمیت به معماری و آبادانی و تنوع  تیره‌ها و ... و از همه مهمتر تاکید بر راستی، و دشمنی با دروغگو و ستمگر را می‌بیند.

همآن‌جاست که دراشاره‌یی خلقیات داریوش را هم می‌توان شناخت:

«حق‌جو هستم، تندخو نیستم، بااندیشه‌ام برامیال خود چیره‌ام. همآورد خوبی هستم بااندیشه و باکردار..»(ص77)

ایران از منظر دیگری در آن‌روزگار را می‌توان در متون وسنگ‌نوشته‌های اقوام نزدیک قوم مادها و آریایی‌ها جستجو کرد؛ زند ضمن بررسی این الواح به طور مشخص متون یونانی از فیثاغورث تا کتسیاس را مورد واکاوی قرارداده و این سرزمین را از پنجره‌ی ایشان به جستجو نشسته است.

🔅اما زاگرس زند یکی از پایه‌های مهم پژوهش را بر بررسی سفرنامه‌ها گذاشته است و به ویژه درنگاه دیگری این نوشته‌ها را کمکی غیرقابل انکار در شناخت خویشتن می‌پندارد.

او در گفتارهایی چند، دوره‌های مختلف تاریخی را از این منظر واکاوی کرده و باطرح و البته نقد سفرنامه‌های برجسته وجهی تازه از هویت ایرانی را نمایان ساخته است.

از دوره‌ی سلجوقی سفرنامه‌ی بنیامین، از دوره‌ی ایلخانی مارکوپولو، در دوره‌ی اتابکان ابن‌بطوط،..و از همه مهم‌تر که به قول نویسنده بر اساس آن آغاز ایرانشناسی نوین راداشته‌ایم، بررسی سفرنامه‌ی ژان شاردن در دوره‌ی صفوی است که زند بدان گسترده پرداخته است.

فارغ از فصول درخشان کتاب همچون، بازسازی هویت ایرانی؛ ایران‌گرایی آل‌بویه که خود می‌توانست موضوع کتابی مستقل باشد؛ شرق‌شناسی ونقد آن با محوریت اندیشه‌های ادوارد سعید به عنوان دیدگاه پایه‌یی دربحث ایرانشناسی، جای تامل بسیار دارد که نویسنده هم از منظر خویش و هم در نگاه دیگرانی چون مرحوم #سید_جواد_طباطبائی به نقدوشرح این دیدگاه‌ها پرداخت است.

دربخش‌های آخرین کتاب نویسنده با دسته‌بندی نگاه‌های مثبت ومنفی دیگران به  فرهنگ ایران چندین نمونه از این ویژگی‌ها را گسترده واکاویده:

اصالت و کهن بودنِ تاریخ و نژاد، ستایش زبان و ادب پارسی، مَنش‌ها و ویژگی‌های نیک‌ایرانی همچون: هوشمندی، شجاعت، ،مهربانی، مدارا و آزاداندیشی دینی و از آن‌سو بزرگ‎‌نمایی مَنش‌های ناپسند چون چاپلوسی و دورویی، دروغ‌گویی، خرافه‌باوری و خودبزرگ‌بینی، ستم‌کشی از زورمندان و ستم به فرودستان، تنبلی، دلالی و... از جمله‌ی این ویژگی‌هااست که پردامنه به آن پرداخته می‌شود.

واپسین بخش کتاب نیز نقد نظریه‌ی سازگاری مهندس #مهدی_بازرگان مورد توجه نویسنده است که با تصحیح زاگرس زند الگویی با عنوان سازگاری ــ سازش‌کاری پیشنهاد داده می‌شود؛ که جای پرداختن بسیار دارد.

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

m_62491547/%D9%82%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%A7-wqanvz38ahub">🔅قدمی در #خانه‌ی_ادریسی‌ها

مسعودقربانی

زنده‌یاد #غزاله_علیزاده وقتی می‌گفت زندگی با نوشتن و داستان‌سرایی برایم معنا می‌یابد و آن‌هنگام که این معنی دیگر نباشد، زندگی‌ام منقطع گشته؛ از ذوق و قریحه‌یی ذاتی سخن می‌راند که در وجودش چونان خون و قوت، جریان داشته و حاصلی چون #خانه‌ی_ادریسی‌ها را به جا گذاشته است.

در مواجهه‌ی با چنین قلمی است که جوشش کلمات را می‌توان دید و گستره‌ی پروازهای روحی را تا نهایتی دست‌‌نیافتنی شناخت.

علیزاده آن‌چنان که شگرد داستان‌سرایی‌اش هم این‌گونه می‌نماید، به گاهِ نگارش، چنان از جهان واقع کنده و به جهانِ روایت وارد می‌شده، که آن‌جا را چونان دژ و بارویی از آن خود می‌یافته است؛ و واژه‌ها را همچون موم در دستانش نرم و چونان موجوداتی دست‌آموز، رام خویش می‌ساخته و به هرآن‌جا که اراده‌اش بود، می‌برده و می‌کشانده است!

این موقعیت را در همان شروع رمان می‌توان دید:

«بروز آشفتگی در هیچ خانه‌یی ناگهانی نیست؛ بین شکاف چوب‌ها، تای ملافه‌ها، درز دریچه‌ها و چین پرده‌ها غبار نرمی می‌نشیند، به انتظار بادی که از دری گشوده، به خانه راه بیابد و اجزای پراکندگی را از کمین‌گاه آزاد کند..»(ص7)

🔅خانه‌ی ادریسی‌ها روایت خانه‌یی است قدیمی و اجدادی در جایی به نام عشق‌آباد که در ابتدا تنها چهار ساکن دارد:

خانم ادریسی پیر، که بزرگِ خانه است، با حسرتی به غایت بزرگ‌تر، از عشق به جوانی قباد نام وآتشکار، که در آن روزها به جهت قیام بر حکومت نظامی به کوه می‌زند و خانم را در افسوسِ چرایی نرفتن با او تنها می‌گذارد. 

وهاب، نوه‌ی پسری خانم ادریسی که فرنگ دیده و کتاب‌خوان است ولی بی‌آن‌که پایی بیرون از عمارت نهد در کتابخانه‌اش می‌لولد و در همآن‌جا تاریخ را گز می‌کند و تار عشق با عمه رحیلای مرده‌اش می‌تند!

لقا، تنها فرزند باقی مانده از خانم ادریسی، زنی مردگریز و منزوی؛ آن‌چنان که بوی مرد به تهوعش می‌کشاند و در حالتی نیم‌کما در بستر درازش می‌کند.

و یاور مستخدم که بعد سال‌ها، دیگر به عضوی از خانواده تبدیل شده است.

زندگی ملال‌آور این چهار تن با تغییری که در حکم‌رانی وبه دست‌گیری عنان شهر توسط آتش‌کاران انقلابی، که ظاهرا مشیی چپ و کارگر محور دارند، تغییری محسوس می‌کند؛ چراکه زندگی اشتراکی، خانه‌یی با بیست اتاق خالی را بر نمی‌تابد ومی‌بایست حالا بین زحمت‌کشان که خود را قهرمان می‌نامیدند تقسیم شود.

این‌گونه می‌شود که افراد تازه‌یی با سرکردگی قهرمان شوکت، زنی خشن و قلدر که همه گوش به فرمانش هستند، به خانه گسیل می‌شوند.

حالا خانه‌ی ادریسی‌ها، هم به ظاهر و هم در باطن، چونان مملکت، دگرگون و حکومتی انقلابی برآن فرمان می‌راند!

🔅داستان، به مراوده‌ی بین آدم‌ها و خواسته‌های وجودی و نوعِ خاصِ حکومت و سردم‌دارانش و مناسباتِ بین آن‌ها و خیانت‌های ایشان و خاطرات و عاشقی‌ها و آمالی که می‌آیند ومی‌گذرد، در چرخش است.

واعجاز قلم وگردش مدام آن در موضوعات گوناگون، خواننده را با کششی درونی، پیِ خرده‌داستان‌ها و کلان روایتی "که بالاخره چه می‌شود!" می‌کشاند.

پرداخت شخصیت‌ها باچنان ظرافت و وسواسی صورت گرفته؛ که می‌طلبد از منظرهای مختلف مورد واکاوی قرار گیرند.

آدم‌ها چه آنان که بردیگران چیرگی یافته‌اند و چون قهرمان شوکت، از چند ستون اصلی داستانند و چه آنان که مرتبه‌یی پایین‌تر دارند ومصالح روایت را عهده دارند؛ هریک دارای استقلال شخصیت و نماینده‌ی تیپ و شاید طبقه‌یی از اجتماع هستند.

ارتباط هریک از ایشان با دیگری و از آن باریک‌تر، روشدن لایه‌های پنهانی وجودی هر شخصیت دراین دادوستد، از دیگر هنرمندی‌های علیزاده در رمان است، که با هرخوانش، جلوه‌یی تازه از آدمی و خصایصش راعیان می‌کند.

نویسنده از آن‌رو که به سرشت داستان‌سراست، هزارویک شب رادر زبان هر یک ازقهرمانانش می‌آورد وبا داستانی از زبان اینان، روایت در روایت، بی‌آن‌که سکته‌یی در سیر داستان افکنده باشد، هم آن‌ها را می‎نماید وهم پازلی از جورچین قصه رامی‌چیند.

از ریزه‌کاری‌های رمان همین جزئی‌نگری و نشان دادن ریزترین تصاویری که بر دیدگان آدمی، یا روان و خیالش می‌نشیند، تا عملی به ظاهر ساده را انجام دهد، است؛ واین نویسنده‌ی خانه‌ی ادریسی‌هااست که پرش‌های روان و دیدگان را، به استادانه‌ترین شکل رو در روی خواننده‌اش می‌نشاند.

ازآن‌سو درخلال این پردازش‌های دقیق است که می‌بینیم چگونه رهبران انقلاب به یک‌باره از عرش به فرش می‌نشینند و مداحان و مزورانی همچون حدادیان، که هیچ سبقه‌ی انقلابیی نداشته‌اند، بر اریکه می‌نشینند و آمر و برِّسِ قهرمان شوکت‌ها می‌شوند!

خانه و آدم‌ها در این مسیر تغییرات شگرفی می‌کنند؛ که بایدخواند!

«... انسان‌ها را با تمام ضعف‌هایشان دوست داریم. چون همه قربانی‎‌ایم، به جای نفرت شفقت داریم؛ شخصیت هر آدمی راشرایط ساخته، بیزاری ما متوجه آن شرایط است نه مردم..»(
ص415)

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

🔅در #سوگ_سیاوش

مسعود قربانی

#شاهرخ_مسکوب در #سوگ_سیاوش با بازخوانی این داستان حماسی و پر ازدرد و عشق و امید، بیش ازنیم‌قرن پیش تاکید برنگاهی نو و جدی به شاهنامه، این میراث کهن وپایه‌ی هویتی ما دارد؛ اصراری که به نظرم دراین‌روزها بیش از پیش بدان نیازمندیم.

اگر شاهنامه و حماسه و پهلوانانش، که اراده‌ی خود را به عمل وامی‌داشتند؛ آن‌روزها برای مسکوب، درمان حسرت نتوانستن‌هایش بود؛ امروز این کتاب چونان خونی است که باید بی‌وقفه و مستمر، اما عاری ازهیجانات مخرب، در رگ‌های روبه خشکی ایران و تمدن ایرانی تزریق گردد!

شاهنامه بی‌تردید یکی از چند ستون چیستیِ تمدن مااست که سال‌ها آگاهانه در آماج تیرهای آشنا، اما پر از کین و نفرت قرار گرفته است!
ما سخت نیازمند خوانش و تفسیر دقیق شاهنامه هستیم و با خواندن آثار مسکوب و مسکوب‌ها، باید که پابر زانوهای خویش، با سری بالا بر هویت ایرانی خود پای فشاریم. آن‌چنان که می‌بینیم مسکوب شاهنامه را می‌خواند و با انبانی که از تاریخ و اسطوره‌های ایرانی و جهانی دارد؛ سیاوش را بی غریبگی در کنارمان می‌نشاند:

«برای دست یافتن به شاهنامه نخست باید از آن دور شد، کتاب را در جای تاریخی خود نهاد و خود در تاریخ شخص خویش و زمان خویش جای گرفت. آن‌گاه از راه آن پشتوانه و فرهنگ ازهزار سال پیش آغاز کرد وبه خود بازگشت و تا به امروز آمد»(ص180)

🔅نویسنده در غروب، که بخش نخستین کتاب است؛ مفهوم والای خویش‌کاری را محور سخنانش قرار می‌دهد:

«در جهان مینوی، هنگام نخستین هجومِ اهریمن به اهورامزدا، فروهرها چون سپاهی گرد وی را گرفتند و از آسیب در امانش داشتند.
در گیتی نیز آدمی سردار و سالار همه‌ی نیروهای جنگنده است.
پس انسان در نظام جهان و نبرد نیک و بد، وظیفه‌یی دارد که باید به فرجام رساند.
در زبان پهلوی این وظیفه و انجام را خویشکاری می‌نامیدند..»(ص27)

خویشکاری، آدمی را به مینو می‌رساند و در همین مسیراست که هر انسانِ خویشکار، سوشیانس و نجات‌دهنده‌یی می‌شود که رستاخیز را در خویش حامل است و آن‌را آشکار می‌سازد!

سیاوش در ساخت چنین جهانی، نماینده‌ی انسانی است که آمده «تا این گیتیِ گرفتار را به سامانِ رستگار رساند.»(ص29) همان آزاده و کاملی که به گوهر خویش رسیده است و در همآهنگی با خدا و جهان نمی‌تواند به خویشکاریِ خود پشت‌پا زند و پیمان شکند!
او می‌داند که «پیمان‌شکنی مایه‌ی ویرانی و درغگویان مایه‌ی تباهی سراسر کشورند. حتا پیمان با دروغ‌پرستان را نمی‌توان و نباید شکست
و سیاوش پیمان با افراسیاب دروغ‌پرست را نمی‌شکند
.»(ص30) با آن‌که می‌داند فرجامش مرگ است!

درد او البته مرگ نیست! چه، می‌داند مرگ بر او نازل شده است و در نظام زوروانی که او در آن سیر می‌کند؛ بخت و سرنوشت همراهان چنین راهی هستند و تو با سرنوشتت همداستانی! پس «درد سیاوش آن است که شاه از او می‌خواهد تا پیمان بشکند».(ص36)

سیاوش به خویشتن وفادار می‌ماند، چراکه می‌داند، کسی می‌تواند زندگی کند که بتواند بمیرد! پس مرگ زندگی ساز را و آتش را می‌پذیرد:

«آتش جلوه‌ی جسمانی اشا ــ راستی، نظم کیهانی و داد است و راستی، به سامانی و همآهنگی چیزها و آن است که باید باشد و داد نگاهداشت این نظم و یا رواکردن آن است پس از آشفتگی»(ص49)

سیاوش مرد نیرنگ نیست. با راستیِ خویش، راستیِ آتش را در دل می‌نشاند و سرفراز از آزمونِ نیرنگ‌کاران بیرون می‌جهد.

او می‌خواهد «با راستی از دروغان، سودابه  و گرسیوز و افراسیاب، در امان بماند... و تا دم مرگ از بدی امید نیکی [دارد]». (ص63)

اما در سرنوشت!

«فرجام سیاوش، آغاز سیاوش است»(ص97)
«سیاوش "فدای" کسی نمی‌شود؛ خویشتن باطنی و کیهانی خود را نجات می‌دهد: یعنی راستی را و هستی را!


🔅در شب، انسان حماسی را روبه رو می‌بینیم که از پهلوان اساطیری، انسانی‌تر است. افراسیاب، گریسوز، کاوس و سودابه و خیلِ آدمیان در شب نشسته‌اند.
رویین‌تن و هزار ساله و "بی‌مرگی" نمی‌شناسد. «در مرگ مانند همگانند[و] در زندگی چون دیگرانند که گذرایند، آمدنی دارند و شدنی.»(ص103)

و در مقابل مرگ عاری از تصمیم.

این‌گونه است که هم کاوس بی‌خرد و افراسیابِ ترسو و قدرت‌طلب هردو مغبون شب هستند و سیاوش را با هزاران بیم، عاقبت به مسلخ‌گاه می‌فرستند و گرسیوز و سودابه نیز جملگی چونان همه، ناتمامانند!

🔅پهلوان است که در طلوع، آشکار می‌شود. او کسی است که در مقابل مرگ روشی فاعلی برمی‌گزیند و ارادی مرگ را در آغوش می‌کشد.

در نمونه‌ی سرمدی آن، کیخسرو است که ظهور می‌کند. کیخسرو هم آن است که مرگ را انتخاب می‌کند و در واقع با چنین انتخابی مرگ ندارد.

رفتن دارد ولی مرگ نه!

«او دارنده‌ی جهانی است که همه جویای آنند؛ به اختیار رهایش می‌کند و به آن‌سوی زندگیی می‌شتابد که همه از آن گریزانند»(ص244)

در ویرگول بخوانید👉

@MasoudQorbani7

Читать полностью…

کتاب و نگاه

سال نو مبارک





#کتاب_بخوانیم_اگر_شده_روزی_یک_سطر

Читать полностью…
Subscribe to a channel