nabayad_m | Unsorted

Telegram-канал nabayad_m - نباید می‌ماندیم

37802

Moein Dehaz | معین دهاز

Subscribe to a channel

نباید می‌ماندیم

‌
یه نکته جالب اینه که این جور متن‌ها رو با آب‌وتاب جلوی دوربین می‌خونند و خود اون آب‌وتاب و تکنیک‌ها، تاثیر حسی و عاطفی داره. وقتی متن رو مکتوب می‌کنی، خیلی راحت‌تر بد بودن و پوچیش معلوم می‌شه. انگار عریان می‌شه.

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

دیگه زرد هم نيست، سوپر-زرده.

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

خیلی وقت بود که متنی تا این حد بد و زیان‌بار، در اینستاگرام ندیده بودم:

"اگر چیزی را به کسی دادید که سال‌ها آن را نداشت، بعد از اندک مدتی می‌فهمید که چرا دنیا هم آن را به او نداده بود و شما هم نباید در کار دنیا دخالت می‌کردید. پس هيچوقت به اندازه آدم‌ها دست نزنید، زيرا آن‌ها را مغرور به ارزشی می‌کنید که لیاقتش را ندارند"

با استقبالی میلیونی هم مواجه شده.

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

‌‌
دوره‌ی آنلاین مثنوی‌ معنوی. از داخل و خارج ایران امکان شرکت وجود داره.

برای ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر:
@Roodnevis_Support

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

تصور کنید مالکیت خونه یا ماشینتون رو به رأی بگذارند. یعنی با ابزارهای دمکراتیک مثل صندوق رأی از مردم بپرسند که ایا فلانی مالک ماشینش هست؟

خب تا همین‌جاش هم می‌خندید و همزمان وحشت می‌کنید. که چطور ممکنه مالکیت‌های من به عنوان یک فرد رو به رأی مردم بگذارید؟ مگه به رأی مردمه؟ این مثال اغراق‌آمیز و ساده است، ولی نشون می‌ده که تقدمِ احترام به "حقوق مالکیت فردی" بر دمکراسی چقدر مهمه. بدون آزادی فردی و بدون احترام به حقوق مالکیت، دمکراسی می‌تونه به یک جوک زشت و استبداد واقعی اکثریت تبدیل بشه.

@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

من با این حرف عصبانی می‌شم چون غلطه و آزادی بیان رو فهم نکرده و لیبرالیسم رو هم فهم نکرده و متاسفانه از دموکراسی حرف می‌زنه. چند نکته درباره این متن بد:

کلمه "دموکراسی" به‌تنهایی هیچ‌چیز نیست و هیچ لطف و اهمیتی ندارد. دموکراسی وقتی معتبر و مطلوبه که احترام به آزادی فردی یا دقیق‌تر "حقوق مالکیت فردی" رو به‌عنوان مقدمه، پیش‌نیاز و پیش‌فرض قطعی خودش پذیرفته باشه. بنابراین هم داریوش و نوید حق دارند حرفشون رو بزنند و هم تک‌تک مردم حق دارند جوابی بدن. لیبرالیسم از کل این مجموعه حمایت می‌کنه.
‌
@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

پست امروز اینستاگرامم فکر می‌کنم خوبه. امیدوارم بخونید. اسلایدیه و اینجا نمی‌خوام بذارم. مرسی

لینک پست

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

‌
درباره‌ی نوشتن
‌‌بخش دوم:

یه توصیه دیگه، که خیلی از نویسنده‌ها و شاعرها، رو حساب تجربه، تاییدش می‌کنند اینه که وقتی یه ایده داری و فعلا "ماده خام"ه و توی ذهنته، یا مدتیه روی کاغذ چیزهاییش رو آوردی که یادت نره، بهتره به کسی درباره‌ش نگی یا جایی حتی برای دوستت نخونیش. اقای میرصادقی هم توی تعلیمات نویسندگی اینو گفته بود‌ (کتاب عرق‌ریزان روح).
‌‌
وقتی ایده خام و شکل‌نگرفته بجای مدیوم اصلی خودش، یعنی نوشتار، در مدیوم گفتار ارائه بشه، چیزهاییش از دست می‌ره. و اون آزادی و رهایی که ایده‌ت و عناصرش توی ذهنت داشتن، فورا کاهش پیدا می‌کنه‌. چون بیانش کردی، انگار دیگه زاییده شده و ایجاد تغییر و ویرایش برات سخت می‌شه. گِلِش خشک می‌شه‌. بهتره فعلا پیش خودت و حتی اگر ممکنه توی ذهن یا یادداشت‌ها نگه داری. کار رو در همون خلوت و انزوا نگه دار تا پرورش پیدا کنه.

#معین_دهاز
@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

با این قیمت جدید بنزین (نرخ آزاد کرمان که گویا ۸۷ تومان شده) یک باک پنجاه لیتری بنزین بیش از ۴ میلیون تومان می‌شه. معادل حدود ۲۵درصد حقوق ماهانه (۱۶ تومن پایه) است. فقط یک باک. کسانی که در باب ارزانی بنزین در ایران حرف‌های مسخره می‌زنند، بروند و این نسبت رو برای آمریکا و اروپا محاسبه کنند. اگر اشتباه نکرده باشم، یک باک بنزینشون چیزی در حدود سه درصد پایه‌درآمدهاشون (کم‌درآمدها) است. کاپیتالیسمِ بی‌رحم!

بدون در نظر گرفتن این واقعیت که خود منابع نفتی در ایران مالک خصوصی ندارند و جزو دارایی‌های با مالکیت عمومی‌اند.

@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

پدرو پارامو: احتمالا مهمترین رمان معاصر مکزیک و یکی از تاثیرگذارترین آثار بر ادبیات اسپانیایی‌زبان؛ طوری که می‌گن اگر نوشته نمی‌شد، "صد سال تنهایی" مارکز هم شاید نوشته نمی‌شد. به‌شدت تکنیکیه، فشرده است، با شکست‌های زمانی فراوان و تغییرهای راوی و زاویه دید. سخت‌خوانه در کل. مطالعه‌ش به تمرکز احتیاج داره‌ و بهتره زیاد وقفه نندازید بین هربار که سراغش می‌رید. گیجی حین مطالعه احتمالا بخشی از طراحی و میل خود نویسنده هم بوده. بنابراین تاحدی این گیجی طبیعیه. هرچی جلوتر برید بعضی ابهام‌ها کم می‌شن. با‌این‌حال من زیاد نفهمیدمش! خوندن برخی تحلیل‌ها کمک کرد بهتر درکش کنم.
‌‌
به کسانی که صد سال تنهایی (رئالیسم جادویی و سایر خصوصیاتش) رو دوست داشتند، حتما پیشنهادش می‌کنم‌.

پدرو پارامو، خوآن رولفو، ترجمه‌ی کاوه میرعباسی، نشرماهی

#کتاب

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

اول اسب را می‌بینم. هنوز فاصله هست بین من با تصویر. از لحظه‌ای به بعد کل صحنه را به درون می‌کشم. اینجاست که خودم را می‌بینم. پشت این ماشین؟ اینجا کجاست؟ هر جا. همه‌جاست. فورا استعاره‌ها، بی‌این‌که دعوتشان کنم، کل قاب را پُر می‌کنند. اسب دیگر به چیزی فراتر از موجودیتِ تنهای خود تبدیل می‌شود. موضوعی در روان من می‌شود. این ویدئو چيزی را در درونم مورد خطاب قرار داد که دوست داشتم آرام باشد. مثل اینکه زخمی را دستکاری کنی. من دردهایی بیان‌ناپذیر دارم که حالا به لطف این ویدئو "تصویر" پیدا کرده. اسب ناشناس! من هم آزاد نیستم.
‌
‌‌
‌
متن: معین دهاز
ویدئو از صفحه‌ی میلاد لطفی‌نژاد و با اجازه ایشان برداشته شده.
‌
‌music: Ludwig Göransson
Video: miladlotfinezhad

این پست در اینستاگرام

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

یک جنایتکار [عموما] قبول نمی‌کنه که جنایتکاره. حتی اگر با دست خودش آدم کشته باشه‌. اسم این عمل رو نمی‌ذاره جنایت. چون زیر فشار اين عبارت هولناک (= من یک جانی هستم!) روانش له می‌شه. و برای روانش و زندگیش زنجیره‌هزینه‌هایی در پی داره که نمی‌تونه تحمل کنه. مکبث هم بخاطر کاری که کرد، روانش به‌هم‌ ریخت. شما دوست ندارید با یک جنایتکار سلام و علیک کنید یا باهاش دست بدید، چون چندشتون می‌شه. حسی که خود اون جانی نسبت به خودش داره هم همینه. از خودش چندشش می‌شه اگر بپذیره جانیه! بنابراین هر طوری هست خودش رو از زیر این کلمه بیرون می‌کشه. اینجاست که "توجیه" مثل یک عنصر ضروری و نجات‌بخش، به دادش می‌رسه. به توجیه نیاز داره، چنان‌که ماهی به آب. انواع توجیهاتی که راسکولنیکف کرد برای همین بود. جنایتکار همونقدر که به آلت قتاله محتاجه، به "توجیه" هم نیاز داره، تا بتونه دوره نقاهت بعد از جنایتش رو هم به سلامت بگذرونه. اگر به جنایتکار بخوای حالی کنی که یک جنایتکاره، سرسختانه مقاومت می‌کنه، نه بخاطر اینکه از شما بدش میاد، درواقع از ورژن جنایتکار خودش بدش میاد. اون نمی‌خواد شما رو گول بزنه، چون نظر شما براش مهم نبوده و نیست، اون می‌خواد خودش رو قانع کنه. نمی‌تونه تحمل کنه که چه روح آلوده‌ای داره و چه گناه عظیمی به دوشش هست. چنین تصویری تحمل‌ناپذیره. پس به خود "روایت" حمله می‌کنه. تحریف می‌کنه و دستگاه وجدان رو منحرف می‌کنه تا با ارائه‌ی روایتی جدید، وجدان رو مختل کنه. چون نمی‌خواد قبول کنه که آنچه رخ داده، معناش اینه خون مظلومی رو ریخته و باعث چقدر ناله و بدبختیِ ماندگار شده.


#معین_دهاز
@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

اینجور وقت‌ها فقط برخی مذهبی‌های دگم، مورد سرزنش قرار می‌گیرند. که انگار فقط این جماعت دشمن تجدد بودن و هستن. اما نه. گروه‌های فکری دیگری هم با دلایل خاص خودشون با تجدد و دیگران (این دیگری گاهی غربه و گاهی حتی شهری دیگر) مشکل داشتند و دارند. این گروه‌ها با همه تفاوت‌ها، البته در دهه پنجاه همگی با هم متحد شدند که به انفجار نور ختم شد‌.

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشی‌ست
_ فروغ

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

به دوستانِ جوانترم،
که در حوالی بیست‌ یا سی‌سالگی‌اند:


در سی‌سالگی می‌خواستم کاری را انجام دهم. یادم هست که با خودم گفتم سی‌سالگی! اوه! خیلی دیره. اما حالا در سی‌وپنج سالگی، حس می‌کنم که سی سال چقدر کم بود و نمی‌دانستم! و چقدر جوان بودم و نمی‌دانستم. می‌توانم تصور کنم که چهل‌‌ساله شده‌ام، و به این فکر می‌کنم که در سال ۱۴۰۵، وقتی سی‌وپنج ساله بودم، چقدر جوان بودم و حواسم نبود. لابد مشابه این حس در پنجاه سالگی، نسبت به چهل‌سالگی هم تکرار خواهد شد. زمان، بی هیچ ملاحظه، واقعیت‌ها را عیان می‌کند. امروز نه فقط فکر کردن به پنج سال قبل، بلکه فکر کردن به پنج سال بعد به من کمک می‌کند تا بفهمم امروز واقعا چه هستم؟ نه بخاطر حسرت‌های امروزم، بلکه بخاطر حسرت‌هایم در چهل‌سالگی، باید کاری کنم. من که خسته و شکسته‌ام، و اغراق نیست که می‌نویسم شکسته‌ام. و هیچ نیاز نیست بگویم که چقدر وضع خراب است، حتما می‌دانید. محدوديت‌ها را می‌دانم. اما محدودیتِ محدوديت‌ها را هم می‌دانم! یعنی محدودیت‌ها هم به‌قول اورلیوس، یک "دامنه تأثیر" دارند. ما گاهی این دامنه را زیادتر از آن‌چه هست می‌بینیم. من در سی‌وپنج سالگی نمی‌توانم فوتبال حرفه‌ای را شروع کنم، اما هنوز می‌توانم کارهای دیگر مثل نقاشی، عکاسی، تدریس، یا تحصیل و مطالعه و توسعه خود و فلان کاسبی و کار و حرفه و غیره را شروع کنم. این‌ها مثال‌اند. امیدوارم پنج سال بعد، وقتی به امروز فکر می‌کنم، حسرت و تأسف چندانی نداشته باشم و نگویم که "کاش آن کار را همان موقع که هنوز سنی نداشتم، شروع کرده بودم".


#معین_دهاز
@nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

‌
در اینستاگرام پست تازه‌ای گذاشتم در چند اسلاید، درباره‌‌ی این متن!

لینک پیج

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

در حد متن‌های چهاراثر فلورانسه

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

امروز روز جهانی عکاسیه‌. به دوستان عکاسم که اینجا هستند تبریک می‌گم. عکاسی کلا کار سازنده‌ایه. در زندگیم دوتا کار رو پیوسته انجام دادم، یکی ولگردی و دومی عکاسی‌‌. که هر دو با هم پیوند دارند. ساکت بودن، دیدن، عبور کردن. این عکس آنالوگ رو هم پارسال گرفتم. اگر به من باشه اصرار دارم که همه با هر ابزاری که دارند، عکاسی کنند‌‌. عکاسی خیلی چیزها رو در ما همزمان فعال و تقویت می‌کنه. هم دیدن رو، هم ندیدن رو!



Photo: @moein_dehaz filmphotography

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

ثبت‌نام دورهٔ سوم کارگاه مثنوی‌خوانی
با تدریس دکتر عبدالحمید ضیایی

🌿 خوانش دفتر دوم مثنوی معنوی
با رویکرد تفکر انتقادی

🗓 دوشنبه‌ها، ساعت ۲۱:۰۰ تا ۲۲:۳۰
📍 در ۸ جلسه
💻 به‌صورت آنلاین در Google Meet

📅 شروع دوره: ۰۲ شهریور ۰۵

🎥 تمام جلسات ضبط می‌شوند و فایل‌های صوتی و تصویری در اختیار شرکت‌کنندگان قرار خواهند گرفت.


🌍 دوستان عزیز خارج از کشور می‌توانند شهریهٔ کارگاه را از طریق PayPal یا شمارهٔ IBAN پرداخت کنند.


📜 امکان دریافت مدرک از سوی بنیاد زبان و فرهنگ استکهلم پس از اتمام دوره فراهم است.


برای دریافت اطلاعات ثبت نام با شناسهٔ تلگرام @Roodnevis_Support و یا دایرکت اینستاگرام در تماس باشید.

#مثنوی_معنوی
#رویکرد_انتقادی
#دکتر_عبدالحمید_ضیایی
#رودنویس
#بنیاد_زبان_فرهنگ_استکهلم


📳@thehistoryofbeyhaqi

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

آدمی که لیبرالیسم رو فهم نکرده، آزادی فرد و حقوق مالکیت فردی رو فهم نکرده، اما زبانم‌لال از "دموکراسی" می‌گه، از هزارتا شیطان بدتره.

@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

گفتن نداره. وقتی از یه چیزی در رابطه‌ای می‌رنجیم و مسئول این رنجش هم واقعا اون طرف مقابله، بهتره در هر مرحله و خردخرد این رنجش رو بیان کنیم. وقتی بیان نمی‌کنیم، خشم ابراز-نشده بیمارکننده است. و البته انقدر جمع می‌شه که بالاخره یه جا منفجر می‌شی. اینجاست که واکنشی گنده نشون می‌دی که برای دیگران قابل درک نیست. تصویری که از خودت به جا می‌ذاری جالب نیست. همه خشم نهاییت رو می‌بینند و سکوت‌های قبلی رو نه. خب از کجا باید می‌دیدند؟ درواقع برآیند همه اون واکنش‌هاییه که ریختی تو خودت. حالا طرف مقابل که پرش ریخته، گاهی واقعا حق داره شوکه بشه و حس کنه که تو زیادی‌ خشمگین شدی و باز حق داره گلایه کنه که "چرا زودتر بهم تذکر ندادی و گذاشتی من اینقدر تکرارش کنم و جلو بیام و این‌قدر گناهکار بشم؟". درسته که فردی که خطا کرده مسئولیت اصلی به گردنشه و در مواردی خاص خطایی که کرده انقدر آشکاره که نیاز به تذکر نداشت و یا حرف زدن به دلایلی ناممکن بوده، اما به‌جز این‌ها، اگر در طول ارتباط تو هم بازخوردی نداده بودی، ممکنه بخشی از مسئولیت این وضعیت با تو باشه. بازخورد ندادن فقط به خودت آسیب نمی‌زنه، بلکه شانس اصلاح رو هم از دیگری می‌گیره و ممکنه زمان رو از دست بده.

#معین_دهاز
@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

آدم وقتی حس می‌کنه قربانی بی‌اخلاقی کسانی شده، ممکنه شدت اخلاقی‌بودن خودش و زندگیش رو بیشتر کنه. چون می‌خواد بیشترین تفاوت رو با کسانی که ازشون زخم خورده داشته باشه. اینطور تسکین هم پیدا می‌کنه‌. اما این خطر هم تهدیدش می‌کنه که با "بیش‌ازحد اخلاقی کردن" زندگیش، با تصوراتی که اخلاق داره، شور زندگی رو از بین ببره. تجربه‌های طبیعی و ساده رو هم خفه کنه. مثل اینکه شاخه‌ای رو از ته هرس کنی. آسیبی که قبلا دیگری بهش زده، حالا تکمیل و تعمیق می‌شه. وضعیتی چنان عجیب پیش میاد که شاید دل کندن ازش، از جدا شدن از اون اشخاصِ بی‌اخلاق، سخت‌تر باشه‌.

شاید بزرگ‌ترین پیروزی کسی که به ما ستم کرده، این نیست که به ما زخمی زده و رفته. بلکه اینه که ما رو وادار می‌کنه تمام زندگی رو در "واکنشی به او" بسازیم و بچینیم و سامان بدیم. یعنی حتی در غیبتش، همچنان بر زندگی ما سلطه‌ش رو حفظ می‌کنه.

#معین_دهاز
@nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

درباره‌‌ی نوشتن
بخش اول:

اگر چیزی می‌نویسیم (شعر، نثر، قطعه، داستان...) و دوست داریم بدونیم چه کیفیتی داره، یکی از مطمئن‌ترین کارها اینه که فعلا بذاریمش کنار. رهاش کنیم و عطش انتشار، حتی برای دوستان، نداشته باشیم. چند هفته بگذره یا حتی چند ماه. بعد دوباره می‌ریم سراغش و اینبار که بخونیم، عیارِ چيزی که نوشتیم معلوم می‌شه. بهش می‌گن "آزمون زمان".
‌
خودت می‌تونی بهترین منتقد اثرت باشی، ولی باید زمان بدی. گذر زمان بین تو و اون "فضای هیجانی و تپش‌ها" که حین نوشتن داشتی فاصله میندازه. بعد، وقتی تب فروکش کرده می‌تونی تا حدی مثل غریبه‌ها برخورد کنی، با اثری که خودت ساختی. ضعف‌های احتمالی رو راحت‌تر می‌بینی.

#معین_دهاز
@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

صفحه‌ی اولِ واقعا خوبی داره. کار خوب مترجم در ایجاد لحن رو هم می‌شه دید. صفحه‌های اول داستان‌ها مهم و جذابن. لحظه‌ی ورود به جهان داستان. اینجا ببینید چطوری فوری و فشرده، بدون حرف اضافه می‌ره سراغ اصل داستان. مارکز هم همین‌طوره.

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

خیلیا به این شخص پریدن که "اینبار دمش گرم ثبت احوال که جلوت رو گرفت و نذاشت اسم بچه‌ت رو بذاری میرا که در فارسی یعنی مردنی"
‌
راستش بنظرم هر جا که می‌بینیم آزادی افراد نقض شده، بایستی به این مداخله دولتی و اعمال زور معترض باشیم. حتی مواردی که فکر می‌کنیم "اینبار استثنائا کار خوبی کردن". اینبار و یکبار هم زیاده. چون اتفاقا دشمنان آزادی با تکیه به همین استثناها و موردها، دشمنی کلی با آزادی فرد رو توجیه و تطهیر می‌کنند. کافیه "گاهی" چنین مداخلاتی رو مجاز بدونی، خنجری رو دادی دست دولت و نهاد قدرت و معلوم نیست باهاش چه کارهایی خواهد کرد‌. ضمنا ثبت‌احوال نه بخاطر معنای منفی و زیانبار "میرا" برای کودک بلکه بخاطر "خارجی‌بودن" مانع شده. فاجعه دوم. به دولت ربط نداره که من اسم بچه‌م رو بخوام خارجی بذارم یا نذارم. ترکیب مداخله دولتی برای نقض آزادی‌های فردی با نوعی ناسیونالیسم نفرت‌ورز (بیگانه‌ستیز) به معجون هولناکی تبدیل می‌شه که اسم فاشیسمه. این با اون نوع ملی‌گرایی عشق‌محور، که به آزادی‌های فرد هم احترام می‌ذاره فرق داره.

@Nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

شما آدم‌ها رو راحت از زندگی‌تون حذف می‌کنید اما من حتی این رو-جلدی‌های پاره و کهنه‌ی کتاب رو هم نمی‌تونم بندازم بره. ممکنه بگید چه ربطی داره؟ نمی‌دونم. ولی واقعا این روجلدی‌ها رو دوست ندارم و دور ریختنشون رو هم دوست ندارم. پاره‌ای از تن کتابه و خیلی بیشتر از خود کتاب لمس شده. ناتوانی در گسستن! حتی گسستن از اشیا. آدم‌ها ممکنه خطایی کنند و این کمک می‌کنه ازشون دل بکنیم. اشیا چی؟

#معین_دهاز

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

درختی کاشتم.‌ بزرگش خواهم کرد.
هرچه که پیش آید به عقب باز نمی‌گردم.


یانیس ریتسوس، ترجمه‌‌ی فریاد

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

از همون زمان که گروهی از مردم با واکسن آبله مخالفت کردند و بعد با مدارس نوین مخالفت کردند و بعدتر با هر چیزی که رنگ‌و‌بوی نوگرایی، مدرنیسم، فرهنگ شهری و گاهی خدایی‌نکرده غربی رو می‌داد، حتی با کراوات مقابله کردند، تا همین امروز، ما دو گروه داریم که با هم درگیرند: گروه اول مخالفین تجدد و گرده دوم متجددها. مخالفین تجدد و توسعه، یکبار به بهانه‌های مذهبی، یک‌بار بخاطر غربستیزی و اخیرا عده‌ای هم به بهانه حفظ "اصالت و هویت قومی" به هر چیز نو، با شک و بددلی نگاه می‌کنند. تا جایی که بتونند علیهش اقدام می‌کنند. آخر‌وعاقبت اين دعواها، هیچی نیست جز اعصابی خرد و روانی ازبین‌رفته و مملکتی که نمی‌تونه جلو بره و هی توی چاله‌ها میفته‌.

@nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

‌تلخ‌ترین نکته درباره‌ی فقر:

یک «جوان فقیر» صرفا از محرومیت‌های مادی در رنج نیست، او احترام، توجه و عشق را هم از دست می‌دهد.


بی‌پولی خیلی وقت‌ها در حدی نیست که بقای انسان را تهدید کند. شما بدون داشتن ماشین و لباس خوب هم می‌توانید به زندگی ادامه دهید؛ اما واقعیت این‌قدر هم ساده نیست.
‌
آلن دوباتن در کتاب خوبِ "اضطراب منزلت" به این پرسش می‌پردازد که شأن یک انسان به چه چیزهایی وابسته است؟! من بخاطر شغلم، بخاطر پول و یا ماشينم، چقدر در چشم دیگران محترم دیده می‌شوم؟ اصلا چرا بین "ثروت" و "منزلت" رابطه‌ای هست؟ این کتابِ خوب را مطالعه کنید.
‌‌
او از فقر می‌گوید. انسانِ فقیر فقط درگیر بی‌پولی و فقدان مادیات نیست. پولدار بودن (چه در جوامع شایسته‌سالار و چه در ایرانِ خودی‌سالار) نشانه‌ی نوعی "توانایی" است. درست یا غلط کسی که ثروتی دارد، در نگاه جامعه "زرنگ، باهوش، بلد، توانا و غیره" و در یک کلام "شایسته‌ی احترام" است.
‌‌
ماجرا طرفِ تلخی هم دارد. در چنین وضعی، وقتی کسی پول ندارد، در نقطه مقابل قرار می‌گیرد. گویا بخاطر تنبلی، بی‌عرضه‌بودن و نادانی فقیر است، پس منزلت خود را از دست می‌دهد. او دیگر شایسته‌ی احترام و توجه و عشق نیست. همین، فقر را دشوارتر و هولناک‌تر می‌کند.
‌‌
دوباتن اصرار ندارد که بی‌دلیل دلداری‌ات بدهد‌. با حوصله موقعیت‌ها را تحلیل می‌کند تا سرانجام ببینیم آیا فقیر بودن لزوما نشانه‌ی بی‌عرضه بودن است؟ او می‌گوید حتی در جوامع شایسته‌سالار گاهی عواملی مثل شانس، خانواده یا حتی بی‌اخلاقی و تقلب و... ممکن است کسانی را پول‌دار کنند. مشاهده‌ی جایی مثل ایران، دست این نویسنده‌ی محترم را بازتر می‌کرد تا با خيال راحت‌تر بگوید که به‌سختی و به‌ندرت ارتباطی بین "ثروت" و "شایستگی" وجود دارد. مردم اصلا عاملیتی ندارند، و زیر ضربه‌های تورم و تبعیض و رانت، چندان نمی‌توانند قدمی بردارند. و داوری‌ها درباره‌ی عملکرد انسان در جایی مثل اینجا، دشوار است. احترام به انسان را نباید و نمی‌توان به توفیقات اقتصادی‌اش ربط داد.
‌
‌
#معین_دهاز
@nabayad_m

Читать полностью…

نباید می‌ماندیم

تقریبا هر دو-سه روز، هر دو بسته ۶ گیگ اینترنت ایرانسل و همراه اولم تموم می‌شن. مطمئنم اینقدر مصرف ندارم. به احتمال بالا، ادعاها درباره دستکاری در محاسبه مصرف واقعیت داره. دراین‌صورت با یک گران‌فروشی و حرام‌خوری سیستماتیک و عظیم روبرو هستیم. که خب، در اقتصادهای غیرآزاد و دولت‌زده طبیعیه و مشخص بود که به این نقطه می‌رسیم. البته از اینکه چرا این بسته‌ها توی هر دو اپراتورِ به اصطلاح رقیب، از سر اتفاق، یه قیمت برابر دارند، بگذریم. این هماهنگی کامل بین رقبا اگر در اقتصادهای کاپیتالیستی آمریکا و اروپا رخ می‌داد، همه از حیرت شاخ درمی‌آوردند و البته قوانین "ضدتبانی" یقه شرکت‌ها رو می‌گرفت. ما کلا وسط یک "شوخی اقتصادی زشت" داریم زندگی می‌کنیم.

@nabayad_m

Читать полностью…
Subscribe to a channel